ادارهی ثبتاحوال، تنها کاری که نمیکند ثبتِ احوالِ آدمهاست. مثلا توی شناسنامهی من فقط نوشته: «بهمن شصتویک، کرمانشاه»، ولی هیچجاش ننوشته: «جانبهدَربُرده از ترسیدنها و دویدنهای گاهبهگاهِ مادرش بهطرفِ پناهگاه، بعد از اعلام وضعیت قرمز و آن آژیر هولناک و بدصدا، در جنگی که چندماه قبل داشت تمام میشد یا شاید شده بود حتی، اما سودای قدرت دمید توی زغالِ افروختهاش، و باز گُر گرفت وبرای ششسال دیگر تمدید شد. جنگی که اولش تحمیلی بود، بعد خواستنی شد!»
یا روز بیستونهم اردیبهشت نود و شش، که داغِ ریاستجمهوریِ دوازدهم خورد روی سجلّم، هیججاش ننوشته: «صاحب این رأی، خسته و مجروح و منزجر است، اما هنوز امیدواریِ ناچیز و شکنندهای دارد به تغییر و تدبیرِ قلّابی، حاویِ رنگِ مصنوعی و اسانس!».
هیچکدامِ این احوال را توی سجل ننوشتهاند و نمینویسند. مدرنیته، همهچیز را ساندویچ کرده لای شماره و عدد.
ما در عصرِ آمار، قبل از هرچیزی یک کُد دهرقمی هستیم. شرح حالِ ما برای «سیستم»، ناشناخته و بیاهمیت است. برای هرچیزی مثلا همین تقاضای وامِ یکمیلیون تومانیِ کرونا باید فقط همان کد دهرقمیمان را بفرستیم به یک شمارهی چهاررقمی، بیهیچ حرفِ اضافهای! هر شرحِ زیادهای -وَلو یک نقطه- تقاضا را باطل میکند!
ما شرطیشدهی اعدادیم. رُندیِ شمارهها حالمان را خوب میکند، تلفنی که شمارههاش جفتوجور باشد را روی هوا میزنیم، براش بیشتر پول میدهیم. حال میکنیم با چینشِ منظم و مرتبِ صفر تا نُه، حال و روزِ خودمان حتی اگر جفتوجور نباشد.
ما ناامید شدهایم از «تاریخ» و دل خوش کردهایم به «مورّخه»؛ ما همزیستی با شمارهها را با خودمان کشیدهایم آوردهایم توی شناسنامه تا بههم ریختگیِ اوضاعمان را پنهان کنیم پشتِ توالیِ شمارههای تکراری.
ثبت احوال، تنها کاری که نمیکند ثبت احوال آدمهاست، وگرنه همین چندروز پیش، کنار اسم متولدین و مُزدوَجینِ «نهم آذر نود و نه» مینوشت:
«برندهی بازیِ جورچینِ اعداد، در یکی از باختهترین سالهای این جغرافیای باخته.»
✍
@flith
یا روز بیستونهم اردیبهشت نود و شش، که داغِ ریاستجمهوریِ دوازدهم خورد روی سجلّم، هیججاش ننوشته: «صاحب این رأی، خسته و مجروح و منزجر است، اما هنوز امیدواریِ ناچیز و شکنندهای دارد به تغییر و تدبیرِ قلّابی، حاویِ رنگِ مصنوعی و اسانس!».
هیچکدامِ این احوال را توی سجل ننوشتهاند و نمینویسند. مدرنیته، همهچیز را ساندویچ کرده لای شماره و عدد.
ما در عصرِ آمار، قبل از هرچیزی یک کُد دهرقمی هستیم. شرح حالِ ما برای «سیستم»، ناشناخته و بیاهمیت است. برای هرچیزی مثلا همین تقاضای وامِ یکمیلیون تومانیِ کرونا باید فقط همان کد دهرقمیمان را بفرستیم به یک شمارهی چهاررقمی، بیهیچ حرفِ اضافهای! هر شرحِ زیادهای -وَلو یک نقطه- تقاضا را باطل میکند!
ما شرطیشدهی اعدادیم. رُندیِ شمارهها حالمان را خوب میکند، تلفنی که شمارههاش جفتوجور باشد را روی هوا میزنیم، براش بیشتر پول میدهیم. حال میکنیم با چینشِ منظم و مرتبِ صفر تا نُه، حال و روزِ خودمان حتی اگر جفتوجور نباشد.
ما ناامید شدهایم از «تاریخ» و دل خوش کردهایم به «مورّخه»؛ ما همزیستی با شمارهها را با خودمان کشیدهایم آوردهایم توی شناسنامه تا بههم ریختگیِ اوضاعمان را پنهان کنیم پشتِ توالیِ شمارههای تکراری.
ثبت احوال، تنها کاری که نمیکند ثبت احوال آدمهاست، وگرنه همین چندروز پیش، کنار اسم متولدین و مُزدوَجینِ «نهم آذر نود و نه» مینوشت:
«برندهی بازیِ جورچینِ اعداد، در یکی از باختهترین سالهای این جغرافیای باخته.»
✍
@flith
☘☘☘
اندر حکایت کاندیداهای ریاست جمهوری
فرهاد قنبری:
داستان انتخاباتها در ایران، داستان و قصهٔ خاص و عجیب و البته تکراری است. در این داستان پرتکرار و همیشگی، چهرهها و شخصیتهایی هستند که (مانند قانون پایستگی) نه انتخاب میشوند و نه کنار میروند، بلکه صرفاً از انتخاباتی به انتخابات دیگر منتقل میشوند. این بزرگواران که نه برنامه و مانیفستی دارند و نه حزب و جریان سیاسیای را نمایندگی میکنند و نه اصولاً به این چیزها اعتقادی دارند، اغلب با نزدیک شدن به هر انتخاباتی نامشان در رسانهها مطرح میشود و با آب و تاب فراوانی مشغول ائتلاف و تشکیل لیست و امثالهم میشوند و در نهایت با شکست یا کنارهگیری، بیانیهٔ وصیتنامهگون خود را منتشر کرده و تا انتخابات دیگر راهی سفر درونی و بیرونی میشوند و پس از خلوتی طولانی با خویشتن، دوباره به عرصهٔ انتخابات برمیگردند.
اکثر این افراد که از چهرههای سیاسی و نظامی دههٔ شصت هستند، با نزدیک شدن به انتخابات حضور خود در رسانهها را گسترش داده و با تهیه کلیپ هایی که در آنها به افق های دور دست چشم دوخته و در حال کمک به فقرا و سر زدن به حاشیه شهرها و دست کشیدن به سر و روی کودکان کار هستند، بر انتقادات خود به دولت مستقر افزوده و با اتخاذ مواضع و تکرار مسائل همیشه مطروحه و کلیشهای مانند «جوانان سرمایههای اصلی کشور هستند»، «مشکل ما موی سر جوانان نیست»، «زنان باید حضور فعالی در اجتماع داشته باشند»، «تنوع قومی فرصت است نه تهدید»، «معیشت مردم مهمترین اولویت ماست» و امثالهم به میدان میآیند و پس از ایجاد فضایی شاداب و مفرح به خانههای خویش باز میگردند.
قهرمان اول عرصهٔ حضور همیشگی در انتخاباتها، بدون شک مرحوم هاشمی رفسنجانی بود. ایشان از همان اوایل پیروزی انقلاب در کمتر انتخاباتی بود که احساس تکلیف الهی نکنند و با چهرهای خندان برای ثبت نام در این آزمون الهی راهی ساختمان وزارت کشور نشوند. مرحوم هاشمی پس از سال هفتاد و شش و پایان دوره هشت سالهٔ ریاست جمهوریشان، تقریبا در همهٔ انتخاباتها بدون توجه به شکست یا پیروزی، حضوری فعال داشتند و در این مسیر تا زمانی که در قید حیات بودند، با تلاشی خستگیناپذیر حضور خود را اعلام میکردند...
چهرهٔ دیگر حضور همیشگی آقای محسن رضایی میرقائد است. از انتخابات شورای شهر تا مجلس و ریاستجمهوری، کمتر پیش میآید که نام آقای رضایی به عنوان یکی از نامزدهای اصلی مطرح نباشد. فرقی هم نمیکند که ایشان شرکت کرده و رأی نیاورند یا قبل آغاز فرایند رأیگیری کنارهگیری نمایند، ایشان همیشه پایثابت انتخاباتها در کشور است.
یکی دیگر از شخصیتهای همیشگی انتخاباتها آقای قالیباف است. کمتر انتخاباتی در دو دههٔ اخیر کشور برگزار شده که نام آقای قالیباف به عنوان اولین نام و پایثابت انتخاباتها مطرح نباشد. (و عجیب اینکه امروز عدهای در مورد حضور کاندیداهای نظامی اعلام نگرانی میکنند!!!). آقای قالیباف هم در دو دههٔ اخیر قانون پایستگی کاندیداتوری را به خوبی رعایت کردهاند و هر دوره صرفاً با کمی تفاوت در لحن گفتار و پیرایش ظاهری و جنس کتوشلوارها حضور مییابند.
چهرهٔ درخشان دیگر انتخاباتها جناب دکتر محمد رضا عارف، ستارهٔ تابناک اصلاحطلبان در انتخاباتهاست. بخت اقبال آقای عارف پس از انتخابات سال هشتاد و هشت روشن شد و ایشان در حذف چهرههای اصلی اصلاحطلبی به تکستارهٔ درخشان آسمان این جریان سیاسی تبدیل شد. جناب عارف با سکوتی فلسفی و عارفانه در یک دههٔ اخیر تلاش کردهاند از هیچ انتخاباتی غایب نمانند.
افراد و شخصیتهای دیگر این عرصهٔ تکلیف و حضور، آقایان علی لاریجانی، حداد عادل، احمدینژاد، ولایتی، جلیلی بودهاند. این بزرگوران نیز در تمام انتخاباتهای اخیر تلاش خود را به کار گرفتهاند که از حضور در این عرصه غافل نشوند. البته سهم همهٔ افراد از این احساس تکلیف مساوی نبودهاست. البته در انتخاباتها همیشه کسانی هم بودهاند که به عنوان نُقل مجلس حضور پیدا کرده و موجبات فرحبخشی و بالاتر رفتن نشاط اجتماعی شدهاند. آقایان غرضی و میرسلیم در دو انتخابات ریاستجمهوری اخیر این وظیفه خداپسندانه را بر عهده داشتهاند.
حالا دوباره انتخاباتی نزدیک است و اندکاندک دوباره همان نامها، گمانهزنی اصلی رسانهها را تشکیل میدهند. از اکبر علمی و مهدی خزعلی و کواکبیان که همیشه حضور دارند و همیشه هم رد صلاحیت میشوند تا نامهای جدیدی مانند عزتالله ضرغامی و سردار دهقان و مهرداد بذرپاش که اسب خود را برای کسب کرسی ریاستجمهوری زین کردهاند.
@flith
اندر حکایت کاندیداهای ریاست جمهوری
فرهاد قنبری:
داستان انتخاباتها در ایران، داستان و قصهٔ خاص و عجیب و البته تکراری است. در این داستان پرتکرار و همیشگی، چهرهها و شخصیتهایی هستند که (مانند قانون پایستگی) نه انتخاب میشوند و نه کنار میروند، بلکه صرفاً از انتخاباتی به انتخابات دیگر منتقل میشوند. این بزرگواران که نه برنامه و مانیفستی دارند و نه حزب و جریان سیاسیای را نمایندگی میکنند و نه اصولاً به این چیزها اعتقادی دارند، اغلب با نزدیک شدن به هر انتخاباتی نامشان در رسانهها مطرح میشود و با آب و تاب فراوانی مشغول ائتلاف و تشکیل لیست و امثالهم میشوند و در نهایت با شکست یا کنارهگیری، بیانیهٔ وصیتنامهگون خود را منتشر کرده و تا انتخابات دیگر راهی سفر درونی و بیرونی میشوند و پس از خلوتی طولانی با خویشتن، دوباره به عرصهٔ انتخابات برمیگردند.
اکثر این افراد که از چهرههای سیاسی و نظامی دههٔ شصت هستند، با نزدیک شدن به انتخابات حضور خود در رسانهها را گسترش داده و با تهیه کلیپ هایی که در آنها به افق های دور دست چشم دوخته و در حال کمک به فقرا و سر زدن به حاشیه شهرها و دست کشیدن به سر و روی کودکان کار هستند، بر انتقادات خود به دولت مستقر افزوده و با اتخاذ مواضع و تکرار مسائل همیشه مطروحه و کلیشهای مانند «جوانان سرمایههای اصلی کشور هستند»، «مشکل ما موی سر جوانان نیست»، «زنان باید حضور فعالی در اجتماع داشته باشند»، «تنوع قومی فرصت است نه تهدید»، «معیشت مردم مهمترین اولویت ماست» و امثالهم به میدان میآیند و پس از ایجاد فضایی شاداب و مفرح به خانههای خویش باز میگردند.
قهرمان اول عرصهٔ حضور همیشگی در انتخاباتها، بدون شک مرحوم هاشمی رفسنجانی بود. ایشان از همان اوایل پیروزی انقلاب در کمتر انتخاباتی بود که احساس تکلیف الهی نکنند و با چهرهای خندان برای ثبت نام در این آزمون الهی راهی ساختمان وزارت کشور نشوند. مرحوم هاشمی پس از سال هفتاد و شش و پایان دوره هشت سالهٔ ریاست جمهوریشان، تقریبا در همهٔ انتخاباتها بدون توجه به شکست یا پیروزی، حضوری فعال داشتند و در این مسیر تا زمانی که در قید حیات بودند، با تلاشی خستگیناپذیر حضور خود را اعلام میکردند...
چهرهٔ دیگر حضور همیشگی آقای محسن رضایی میرقائد است. از انتخابات شورای شهر تا مجلس و ریاستجمهوری، کمتر پیش میآید که نام آقای رضایی به عنوان یکی از نامزدهای اصلی مطرح نباشد. فرقی هم نمیکند که ایشان شرکت کرده و رأی نیاورند یا قبل آغاز فرایند رأیگیری کنارهگیری نمایند، ایشان همیشه پایثابت انتخاباتها در کشور است.
یکی دیگر از شخصیتهای همیشگی انتخاباتها آقای قالیباف است. کمتر انتخاباتی در دو دههٔ اخیر کشور برگزار شده که نام آقای قالیباف به عنوان اولین نام و پایثابت انتخاباتها مطرح نباشد. (و عجیب اینکه امروز عدهای در مورد حضور کاندیداهای نظامی اعلام نگرانی میکنند!!!). آقای قالیباف هم در دو دههٔ اخیر قانون پایستگی کاندیداتوری را به خوبی رعایت کردهاند و هر دوره صرفاً با کمی تفاوت در لحن گفتار و پیرایش ظاهری و جنس کتوشلوارها حضور مییابند.
چهرهٔ درخشان دیگر انتخاباتها جناب دکتر محمد رضا عارف، ستارهٔ تابناک اصلاحطلبان در انتخاباتهاست. بخت اقبال آقای عارف پس از انتخابات سال هشتاد و هشت روشن شد و ایشان در حذف چهرههای اصلی اصلاحطلبی به تکستارهٔ درخشان آسمان این جریان سیاسی تبدیل شد. جناب عارف با سکوتی فلسفی و عارفانه در یک دههٔ اخیر تلاش کردهاند از هیچ انتخاباتی غایب نمانند.
افراد و شخصیتهای دیگر این عرصهٔ تکلیف و حضور، آقایان علی لاریجانی، حداد عادل، احمدینژاد، ولایتی، جلیلی بودهاند. این بزرگوران نیز در تمام انتخاباتهای اخیر تلاش خود را به کار گرفتهاند که از حضور در این عرصه غافل نشوند. البته سهم همهٔ افراد از این احساس تکلیف مساوی نبودهاست. البته در انتخاباتها همیشه کسانی هم بودهاند که به عنوان نُقل مجلس حضور پیدا کرده و موجبات فرحبخشی و بالاتر رفتن نشاط اجتماعی شدهاند. آقایان غرضی و میرسلیم در دو انتخابات ریاستجمهوری اخیر این وظیفه خداپسندانه را بر عهده داشتهاند.
حالا دوباره انتخاباتی نزدیک است و اندکاندک دوباره همان نامها، گمانهزنی اصلی رسانهها را تشکیل میدهند. از اکبر علمی و مهدی خزعلی و کواکبیان که همیشه حضور دارند و همیشه هم رد صلاحیت میشوند تا نامهای جدیدی مانند عزتالله ضرغامی و سردار دهقان و مهرداد بذرپاش که اسب خود را برای کسب کرسی ریاستجمهوری زین کردهاند.
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نماز جمعه ۴ ابان ۵۸ - ۹ روز قبل از تسخیر سفارت امریکا ، با حضور سفرای امریکا در نماز جمعه...فقط به حرکاتشون دقت کنید..!!!!?!!
تا بفهمید خمینی چگونه عمام شد
با خدعه بر غرب و آمریکا
@flith
تا بفهمید خمینی چگونه عمام شد
با خدعه بر غرب و آمریکا
@flith
#پند_شاهنامه
تخت شاهی فسون است و باد
بــراو جاودان دل نباید نهاد
🍁فردوسی بزرگ🍁
✅به قدرت نباید دل بست که ماندگار نیست...
🔥نشانی:اندرز کردن منوچهر پسرش را ص۱۲۸
@flith
تخت شاهی فسون است و باد
بــراو جاودان دل نباید نهاد
🍁فردوسی بزرگ🍁
✅به قدرت نباید دل بست که ماندگار نیست...
🔥نشانی:اندرز کردن منوچهر پسرش را ص۱۲۸
@flith
☘☘☘
مصباح يزدى، کپی برابر اصل «شیخ فضلالله نوری»!
احمد پورنجاتى
شنیده ام آقای مصباح یزدی به پایان رسیده است. نمی دانم دقیق است یا نه. مرگ، البته تنها رخداد منصفانه و عادلانه ایست که دیر یا زود نصیب همه می شود.
اما نخستین خاطره ام از این فقید (البته اگر فقید شده باشد) به سال های دهه ی چهل برمی گردد که طلبه ای بود از شاگردان درس های فلسفه ی روانشاد، آقای طباطبایی. دوران نوجوانی من بود و گشت و گذار کنجکاوانه در برهوت پرسش های فلسفی و سیاسی و هرچه از این دست. همه جوره اش را می خواندم و می شنیدم. آخوندی و روشنفکری. مذهبی و مارکسیستی.
مصباح در برخی محفل های جوانانه، با واژگان برهان و فلسفه سخن می گفت. البته فلسفه ای به نام، اسلامی به مشرب، ارسطویی و منطق مجادله متافیزیکی ...
سیگار کشیدنش در محفل نوجوانانه و غلط اندازی فیلسوفانه و به ظاهر برهانی، نخستین کلیشه ی ماندگار از شخصیت او را در ذهن و ضمیرم نقش زد.
اما آخرین خاطره شخصی ام از او به دوره ی ششم مجلس مربوط است. زمانی که من به عنوان نماینده ی مردم تهران در دفاع از لایحه ی : «الحاق جمهوری اسلامی به کنوانسیون منع هرگونه تبعیض علیه زنان» سخنرانی کردم و در پایان به لحن مطایبه خطاب به مخالفان آن که مغایر اسلام می دانستندش، گفتم: به این لایحه رای بدهید تا در نامه ی اعمال تان حسنه و ثوابی بنویسند.
آن لایحه با رای اکثریت اصلاح طلب مجلس ششم، رای آورد. گرچه شورای نگهبان آن را رد کرد و به تاریکستان حصر بسیاری از طرح های اصلاحی آن مجلس، پیوست. اما آقای مصباح در یک سخنرانی خشم آلود وااسلاما، با اشاره به دفاع من از آن لایحه، چیزی به این مضمون گفت: کار به جایی رسیده که در مجلس شورای اسلامی، یک نماینده در دفاع از یک طرح غیر اسلامی به بقیه می گوید رای موافق بدهید تا به عنوان حسنه و عمل ثواب ثبت شود.
برداشت من از شخصیت و نقش اندیشه و کنش سیاسی انحصارطلبانه ی صنفی و گرایش متصلب فکری ظاهرگرای دینی و آخرالزمانی آقای مصباح ، چهره ای کپی برابر اصل «شیخ فضل الله نوری» در نهضت مشروطه است. نه فقط پس از انقلاب ۵۷ و به ویژه در سی سال اخیر بلکه از دوران حضور در مدرسه ی حقانی و موسسه ی در راه حق، سال ها پیش از انقلاب!
آقای مصباح، نماد واقعی یک رژیم «تئوکراتیک تمام عیار» بود. خدایگان و بنده!
افسوس که راهش ادامه دارد...!
@flith
مصباح يزدى، کپی برابر اصل «شیخ فضلالله نوری»!
احمد پورنجاتى
شنیده ام آقای مصباح یزدی به پایان رسیده است. نمی دانم دقیق است یا نه. مرگ، البته تنها رخداد منصفانه و عادلانه ایست که دیر یا زود نصیب همه می شود.
اما نخستین خاطره ام از این فقید (البته اگر فقید شده باشد) به سال های دهه ی چهل برمی گردد که طلبه ای بود از شاگردان درس های فلسفه ی روانشاد، آقای طباطبایی. دوران نوجوانی من بود و گشت و گذار کنجکاوانه در برهوت پرسش های فلسفی و سیاسی و هرچه از این دست. همه جوره اش را می خواندم و می شنیدم. آخوندی و روشنفکری. مذهبی و مارکسیستی.
مصباح در برخی محفل های جوانانه، با واژگان برهان و فلسفه سخن می گفت. البته فلسفه ای به نام، اسلامی به مشرب، ارسطویی و منطق مجادله متافیزیکی ...
سیگار کشیدنش در محفل نوجوانانه و غلط اندازی فیلسوفانه و به ظاهر برهانی، نخستین کلیشه ی ماندگار از شخصیت او را در ذهن و ضمیرم نقش زد.
اما آخرین خاطره شخصی ام از او به دوره ی ششم مجلس مربوط است. زمانی که من به عنوان نماینده ی مردم تهران در دفاع از لایحه ی : «الحاق جمهوری اسلامی به کنوانسیون منع هرگونه تبعیض علیه زنان» سخنرانی کردم و در پایان به لحن مطایبه خطاب به مخالفان آن که مغایر اسلام می دانستندش، گفتم: به این لایحه رای بدهید تا در نامه ی اعمال تان حسنه و ثوابی بنویسند.
آن لایحه با رای اکثریت اصلاح طلب مجلس ششم، رای آورد. گرچه شورای نگهبان آن را رد کرد و به تاریکستان حصر بسیاری از طرح های اصلاحی آن مجلس، پیوست. اما آقای مصباح در یک سخنرانی خشم آلود وااسلاما، با اشاره به دفاع من از آن لایحه، چیزی به این مضمون گفت: کار به جایی رسیده که در مجلس شورای اسلامی، یک نماینده در دفاع از یک طرح غیر اسلامی به بقیه می گوید رای موافق بدهید تا به عنوان حسنه و عمل ثواب ثبت شود.
برداشت من از شخصیت و نقش اندیشه و کنش سیاسی انحصارطلبانه ی صنفی و گرایش متصلب فکری ظاهرگرای دینی و آخرالزمانی آقای مصباح ، چهره ای کپی برابر اصل «شیخ فضل الله نوری» در نهضت مشروطه است. نه فقط پس از انقلاب ۵۷ و به ویژه در سی سال اخیر بلکه از دوران حضور در مدرسه ی حقانی و موسسه ی در راه حق، سال ها پیش از انقلاب!
آقای مصباح، نماد واقعی یک رژیم «تئوکراتیک تمام عیار» بود. خدایگان و بنده!
افسوس که راهش ادامه دارد...!
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یک عمر باید بگذرد
تا بفهمیم بیشتر غصه هایی که
خوردیم، نه خوردنی بود نه پوشیدنی،
فقط دور ریختنی بود...
و چقدر دیر می فهمیم که
زندگی همین روزهاییست که
منتظـر گذشتنش هستیم...
@flith
تا بفهمیم بیشتر غصه هایی که
خوردیم، نه خوردنی بود نه پوشیدنی،
فقط دور ریختنی بود...
و چقدر دیر می فهمیم که
زندگی همین روزهاییست که
منتظـر گذشتنش هستیم...
@flith
☘☘☘
نوکیسه گان کیستند و چه پیامدهای اقتصادی و فرهنگی در جامعه دارند!؟
نو کیسه به قشری از جامعه اطلاق می شود که: از نظر در آمد و ثروت به طبقه بالای جامعه و از نظر فرهنگی به طبقه پایین آن و گاه لمپن ها نزدیک هستند .
از آنجا که نو کیسه ها از یک طبقه اجتماعی به یک طبقه اجتماعی دیگر پرتاب شده اند و این پرتاب ناگهانی بر اثر یک اتفاق ( سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی و...) و یا استفاده از رانت و شرایط نامتعادل و التهابات اقتصادی رخ داده است، تفاوت فرهنگی بسیاری با طبقه ی مقصد دارند. برای همین جهت جبران این فاصله ی فرهنگی، به " خودنمایی" و" دیده شدن" و بزبان دیگر "عرض اندام" روی می آورند !
آن ها منابع مالی جامعه را نه بر اساس لیاقت، که بخاطر زدوبندهای مختلف به دست گرفته اند و به همین دلیل مورد نفرت بسیاری از اقشار جامعه هستند، هر چند که برخی از ایشان با استفاده از پول های بادآوره، بسادگی موفق به جذب افراد ضعیف النفس و محتاج به عنوان نوچه و ستایشگر خود می شوند !
آن ها پس از کسب ثروت بادآورده ، دیگر خود را متعلق به طبقه اجتماعی مبدا نمی دانند و اغلب با جایگاهی که هم اکنون آن را کسب کرده اند، آشنایی ندارند، بنابر این از گذشته خود نفرت دارند و از موقعیت جدید خود می ترسند و احساس حقارت می کنند.
برای جبران این حقارت، نوکیسه ها مجبور به تظاهر هستند. خرید بی اندازه ی کالا های لوکس، ماشین های مدل بالا، لباس های مارکدار، نمایش میهمانی ها و خانه های گرانقیمت در بالای شهر و تعویض مداوم جفت خود ....نمونه های بارز این قبیل تظاهر است.
رفتار فرهنگی این طبقه، اغلب موجب تعارضات جدی در جامعه می شود. عدم رعایت حقوق شهروندی و همسایگی، عدم رعایت قوانین رانندگی ، استفاده از عبارات رکیک در رویارویی با شهروندان و .... از نمونه ی بارز این تعارضات است .
ثروت اغلب این نوکیسه ها، بر خلاف سرمایه داران واقعی و قشر ثروتمند ( تولید و کار آفرینی) صرف زدوبندهای اقتصادی می شود، که نه تنها سودی برای جامعه و اقشار دیگر ندارند، بلکه صدمه ی جدی به اقتصاد یک ملت وارد می سازد.
تاثیر فرهنگی این قشر را هم باید جدی گرفت ، که کمترین پی امد آن بی اخلاقی و سوق دادن جامعه به تجمل گرایی و مصرف زدگی است .
با الهام از نوشته حسن آذری
فیس بوک تهمینه میلانی
@flith
نوکیسه گان کیستند و چه پیامدهای اقتصادی و فرهنگی در جامعه دارند!؟
نو کیسه به قشری از جامعه اطلاق می شود که: از نظر در آمد و ثروت به طبقه بالای جامعه و از نظر فرهنگی به طبقه پایین آن و گاه لمپن ها نزدیک هستند .
از آنجا که نو کیسه ها از یک طبقه اجتماعی به یک طبقه اجتماعی دیگر پرتاب شده اند و این پرتاب ناگهانی بر اثر یک اتفاق ( سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی و...) و یا استفاده از رانت و شرایط نامتعادل و التهابات اقتصادی رخ داده است، تفاوت فرهنگی بسیاری با طبقه ی مقصد دارند. برای همین جهت جبران این فاصله ی فرهنگی، به " خودنمایی" و" دیده شدن" و بزبان دیگر "عرض اندام" روی می آورند !
آن ها منابع مالی جامعه را نه بر اساس لیاقت، که بخاطر زدوبندهای مختلف به دست گرفته اند و به همین دلیل مورد نفرت بسیاری از اقشار جامعه هستند، هر چند که برخی از ایشان با استفاده از پول های بادآوره، بسادگی موفق به جذب افراد ضعیف النفس و محتاج به عنوان نوچه و ستایشگر خود می شوند !
آن ها پس از کسب ثروت بادآورده ، دیگر خود را متعلق به طبقه اجتماعی مبدا نمی دانند و اغلب با جایگاهی که هم اکنون آن را کسب کرده اند، آشنایی ندارند، بنابر این از گذشته خود نفرت دارند و از موقعیت جدید خود می ترسند و احساس حقارت می کنند.
برای جبران این حقارت، نوکیسه ها مجبور به تظاهر هستند. خرید بی اندازه ی کالا های لوکس، ماشین های مدل بالا، لباس های مارکدار، نمایش میهمانی ها و خانه های گرانقیمت در بالای شهر و تعویض مداوم جفت خود ....نمونه های بارز این قبیل تظاهر است.
رفتار فرهنگی این طبقه، اغلب موجب تعارضات جدی در جامعه می شود. عدم رعایت حقوق شهروندی و همسایگی، عدم رعایت قوانین رانندگی ، استفاده از عبارات رکیک در رویارویی با شهروندان و .... از نمونه ی بارز این تعارضات است .
ثروت اغلب این نوکیسه ها، بر خلاف سرمایه داران واقعی و قشر ثروتمند ( تولید و کار آفرینی) صرف زدوبندهای اقتصادی می شود، که نه تنها سودی برای جامعه و اقشار دیگر ندارند، بلکه صدمه ی جدی به اقتصاد یک ملت وارد می سازد.
تاثیر فرهنگی این قشر را هم باید جدی گرفت ، که کمترین پی امد آن بی اخلاقی و سوق دادن جامعه به تجمل گرایی و مصرف زدگی است .
با الهام از نوشته حسن آذری
فیس بوک تهمینه میلانی
@flith
من هرگز عامل کشوری نبودام
بلکه در سالهایی که شما برای لقمه نان مزدوری سر حسین را از این منبر به آن منبر میکشاندید
در آمریکا به عنوان بهترین و با استعدادترین خلبان ایرانی
بر اوج ابرها پرواز میکردم.
جاويد نام سپهبد نادر جهانبانى در بيدادگاه خلخالى
پاسخ سپهبد نادرجهانبانی چند ساعت پیش از تیرباران به فردی که ایشان را تشویق به فرار با لباس آخوندی از زندان میکرد
حاضرم هزار بار مرگ را تجربه کنم
ولی با این لباس ننگین مانند بزدل ترسو از آغوش مرگ نگریزم...
نامش به بلندای بلند آسمان جاودان باد
@flith
بلکه در سالهایی که شما برای لقمه نان مزدوری سر حسین را از این منبر به آن منبر میکشاندید
در آمریکا به عنوان بهترین و با استعدادترین خلبان ایرانی
بر اوج ابرها پرواز میکردم.
جاويد نام سپهبد نادر جهانبانى در بيدادگاه خلخالى
پاسخ سپهبد نادرجهانبانی چند ساعت پیش از تیرباران به فردی که ایشان را تشویق به فرار با لباس آخوندی از زندان میکرد
حاضرم هزار بار مرگ را تجربه کنم
ولی با این لباس ننگین مانند بزدل ترسو از آغوش مرگ نگریزم...
نامش به بلندای بلند آسمان جاودان باد
@flith
☘☘☘
آنجلوس سیلِسیوس:
«اگر مسیح هزار بار در بیتاللحم زاده شود،
تو را چه سود،
که یک بار در تو زاده نشد
و همچنان دلمرده و بینوا ماندی.
این صلیب بزرگ کلیسای اعظم نیست
که روح تو را نجات خواهد بخشید،
بلکه صلیب درون توست
که میتواند روح بیمارت را شفا بخشد
و نقصانت را به کمال آورد.»
✨ شمس تبریزی:
گفت: خدا یکی است. گفتم: اکنون تو را چه؟ چون تو در عالَم تفرقهای، صدهزاران ذره، هر ذره در عالَمها پراگنده پژمرده، فروفسرده.
او یکی است تو کیستی؟ تو شش هزار بیشی! تو یکتا شو، وگرنه از یکی او تو را چه؟
از عالَم توحید تو را چه؟ از آنکه او واحد است تو را چه؟ چو تو صدهزار بیشی.
اگر در جای است و اگر بی جای است، هر جا که هست عمرش دراز باد! دولتش پاینده باد! تو درویشی خود کن و از درویشی خود اندیش.
تو را از قِدَم عالَم چه؟ تو قِدَم خویش را معلوم کن، که تو قدیمی یا حادث؟ این قدر عمر که تو را هست در تفحص حال خود خرج کن در تفحص قدم عالم چه خرج میکنی؟ شناخت خدا عمیق است! ای احمق عمیق تویی!
به هستی خدا را چه سزا گفتن باشد که خدا هست؟ تو هستی حاصل کن.
(از: مقالات شمس تبریزی، تحقیق محمدعلی موحد، نشر خوارزمی)
@flith
آنجلوس سیلِسیوس:
«اگر مسیح هزار بار در بیتاللحم زاده شود،
تو را چه سود،
که یک بار در تو زاده نشد
و همچنان دلمرده و بینوا ماندی.
این صلیب بزرگ کلیسای اعظم نیست
که روح تو را نجات خواهد بخشید،
بلکه صلیب درون توست
که میتواند روح بیمارت را شفا بخشد
و نقصانت را به کمال آورد.»
✨ شمس تبریزی:
گفت: خدا یکی است. گفتم: اکنون تو را چه؟ چون تو در عالَم تفرقهای، صدهزاران ذره، هر ذره در عالَمها پراگنده پژمرده، فروفسرده.
او یکی است تو کیستی؟ تو شش هزار بیشی! تو یکتا شو، وگرنه از یکی او تو را چه؟
از عالَم توحید تو را چه؟ از آنکه او واحد است تو را چه؟ چو تو صدهزار بیشی.
اگر در جای است و اگر بی جای است، هر جا که هست عمرش دراز باد! دولتش پاینده باد! تو درویشی خود کن و از درویشی خود اندیش.
تو را از قِدَم عالَم چه؟ تو قِدَم خویش را معلوم کن، که تو قدیمی یا حادث؟ این قدر عمر که تو را هست در تفحص حال خود خرج کن در تفحص قدم عالم چه خرج میکنی؟ شناخت خدا عمیق است! ای احمق عمیق تویی!
به هستی خدا را چه سزا گفتن باشد که خدا هست؟ تو هستی حاصل کن.
(از: مقالات شمس تبریزی، تحقیق محمدعلی موحد، نشر خوارزمی)
@flith
باران ببار
ببار و خیابانها را غرق کن،
بر سر این چهارراه
در انتظار نوحیم؛
باران ببار و تنگ حوصلگی مکن
آب اگر از سر نگذشته باشد
کشتی نوح نخواهد رسید!
#شمسلنگرودی
@flith
ببار و خیابانها را غرق کن،
بر سر این چهارراه
در انتظار نوحیم؛
باران ببار و تنگ حوصلگی مکن
آب اگر از سر نگذشته باشد
کشتی نوح نخواهد رسید!
#شمسلنگرودی
@flith
☘☘☘
#ادبیات_نمایشی
#نمایشنامه
زن: اي شاه تو مي گفتي با مرگ تو ملتي مي ميرد؛من چگونه دست به خون ملتي آغشته كنم؟
دختر: اورا بكش اي مرد ؛شايد با مرگ او ملتي نو بدنيا آيد.
#مرگ_یزدگرد
#بهرام_بیضایی
@flith
#ادبیات_نمایشی
#نمایشنامه
زن: اي شاه تو مي گفتي با مرگ تو ملتي مي ميرد؛من چگونه دست به خون ملتي آغشته كنم؟
دختر: اورا بكش اي مرد ؛شايد با مرگ او ملتي نو بدنيا آيد.
#مرگ_یزدگرد
#بهرام_بیضایی
@flith
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ای جماعت از چه می نالید، ایراد از شماست…..
ای جماعت از چه می نالید، ایراد از شماست
ما به دزدان خانه دادیم و همینا حق ماست
مرگ بر آن دورها گفتیم، دزد در خانه بود
آخر آن خانه زیبا، همین ویرانه بود........
@flith
ای جماعت از چه می نالید، ایراد از شماست
ما به دزدان خانه دادیم و همینا حق ماست
مرگ بر آن دورها گفتیم، دزد در خانه بود
آخر آن خانه زیبا، همین ویرانه بود........
@flith
☘☘☘
اعتقاد چیست؟
اعتقاد تفکری است که متوقف شده است، منجمد شده است و آدم معتقد آدم محدودی است که از اندیشیدن می هراسد. او در چهار چوب اعتقاداتِ پیشینان خود به زندگی ملال آور و تکراری خویش ادامه می دهد و با آن احساسِ امنیت می کند.
اندیشه کردن یکی از سخت ترین کارهاست چرا که در مقابل عادات ما می ایستد و آنها را به زیر سوال می برد و راحتی و امن و آسایش را از ما می گیرد.
وقتی ملتی دنباله روی پیشینان خویش گردید نباید انتظار داشته باشد زندگیش بهتر از اجدادِ خویش باشد
#میلان_کوندرا
#وصیت_خیانت_شده
@flith
اعتقاد چیست؟
اعتقاد تفکری است که متوقف شده است، منجمد شده است و آدم معتقد آدم محدودی است که از اندیشیدن می هراسد. او در چهار چوب اعتقاداتِ پیشینان خود به زندگی ملال آور و تکراری خویش ادامه می دهد و با آن احساسِ امنیت می کند.
اندیشه کردن یکی از سخت ترین کارهاست چرا که در مقابل عادات ما می ایستد و آنها را به زیر سوال می برد و راحتی و امن و آسایش را از ما می گیرد.
وقتی ملتی دنباله روی پیشینان خویش گردید نباید انتظار داشته باشد زندگیش بهتر از اجدادِ خویش باشد
#میلان_کوندرا
#وصیت_خیانت_شده
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
واکنش هوشنگ مرادی کرمانی به تغییر متن کتابش توسط آموزش و پرورش:
مجید در هیچکدام از داستانها نماز خوان نبوده است
در داستان دست میبرند و میخواهند بچهها را نمازخوان کنند
نویسنده پیشکسوت:
این داستان مانند خانه من است، انگار که آمدهاند و بدون اجازه من در بخشی از خانهام اتاق ساختهاند. آیا این کار درست است که بدون اجازه چنین کاری کنند؟ باید از من دو خط اجازه میگرفتند که با تغییر منتشر میکنیم.
مجید به سنی نرسیده که نماز بخواند. در هیچکدام از داستانها هم نماز نخوانده است اما بیبی نماز میخواند و چندجای داستان سر سجاده است که کار خیلی خوبی هم هست.
میتوانند داستان را بردارند و داستان دیگری بگذارند. ««قصههای مجید» ۳۸ داستان است و زمانی که مخاطب این داستان را به همراه داستانهای دیگر میخواند متوجه میشود با شخصیت داستان متضاد است.
در داستان دست میبرند و میخواهند از این راه بچهها را نمازخوان کنند اما این کار تاثیر آموزشی و تربیتی برای بچهها ندارد. این داستان، داستانی ادبی است.
@flith
مجید در هیچکدام از داستانها نماز خوان نبوده است
در داستان دست میبرند و میخواهند بچهها را نمازخوان کنند
نویسنده پیشکسوت:
این داستان مانند خانه من است، انگار که آمدهاند و بدون اجازه من در بخشی از خانهام اتاق ساختهاند. آیا این کار درست است که بدون اجازه چنین کاری کنند؟ باید از من دو خط اجازه میگرفتند که با تغییر منتشر میکنیم.
مجید به سنی نرسیده که نماز بخواند. در هیچکدام از داستانها هم نماز نخوانده است اما بیبی نماز میخواند و چندجای داستان سر سجاده است که کار خیلی خوبی هم هست.
میتوانند داستان را بردارند و داستان دیگری بگذارند. ««قصههای مجید» ۳۸ داستان است و زمانی که مخاطب این داستان را به همراه داستانهای دیگر میخواند متوجه میشود با شخصیت داستان متضاد است.
در داستان دست میبرند و میخواهند از این راه بچهها را نمازخوان کنند اما این کار تاثیر آموزشی و تربیتی برای بچهها ندارد. این داستان، داستانی ادبی است.
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حاضرید واکسن کرونا بزنید؟
خبرنگار همشهری از مردم پرسیده، چه کسی اول واکسن بزند، شما هم اعتماد میکنید؟
پاسخها:
مردم به کسی اعتماد نمیکنند.
هیچ کدوم نمیزنن، منم به کسی اعتماد نمیکنم.
اول روحانی بزنه که خیلی حساسه.
از روحانی به پایین هر کی زد، مشکل نداره.
مطهری، قالیباف، رئیسی...
@flith
خبرنگار همشهری از مردم پرسیده، چه کسی اول واکسن بزند، شما هم اعتماد میکنید؟
پاسخها:
مردم به کسی اعتماد نمیکنند.
هیچ کدوم نمیزنن، منم به کسی اعتماد نمیکنم.
اول روحانی بزنه که خیلی حساسه.
از روحانی به پایین هر کی زد، مشکل نداره.
مطهری، قالیباف، رئیسی...
@flith