شعر استاد #شهریار به بدخواهان ایران
تو همایون مهدِ زرتشتی و فرزندان تو
پور ایران اند و پاک آئین نژاد آریان
اختلاف لهجه،ملیت نزاید بهر کس
ملتی با یک زبان کمتر بیاد آرد زمان
گر بدین منطق به تو گفتند ایرانی نِه ای
صبح را خوانند شام و آسمان را ریسمان
بی کس است ایران به حرف ناکسان از ره مرو
جان به قربان تو ای جانان آذربایجان
دیوان شهریار_جلد 1_برگ 352
شهریار قطعه شعر فوق را «جوش خون ایرانیت» خویش میداند و میگوید:
این قصیدت را که جوش خون ایرانیت است
گوهر افشان خواستم در پای ایران جوان
شهریارا تا بود از آب، آتش را گزند
باد خاک پاک ایران جوان مهدامان
@flith
تو همایون مهدِ زرتشتی و فرزندان تو
پور ایران اند و پاک آئین نژاد آریان
اختلاف لهجه،ملیت نزاید بهر کس
ملتی با یک زبان کمتر بیاد آرد زمان
گر بدین منطق به تو گفتند ایرانی نِه ای
صبح را خوانند شام و آسمان را ریسمان
بی کس است ایران به حرف ناکسان از ره مرو
جان به قربان تو ای جانان آذربایجان
دیوان شهریار_جلد 1_برگ 352
شهریار قطعه شعر فوق را «جوش خون ایرانیت» خویش میداند و میگوید:
این قصیدت را که جوش خون ایرانیت است
گوهر افشان خواستم در پای ایران جوان
شهریارا تا بود از آب، آتش را گزند
باد خاک پاک ایران جوان مهدامان
@flith
☘☘☘
آنی تایم و آنی وِر فقط یک اشتباه لفظی نیست!
مصطفی داننده
زبان است دیگر، گاهی نمیچرخد. اشتباه میکند؛ مثلا آروم نمیگیریم را نمیگیگیریم میگوید. البته بهتر است این اشتباه لسانی را قبول کنیم و قلدرمآبانه سهو زبانی خودمان را گردن دیگران نیندازیم. خود نویسنده این متن که زبانش کیبورد لپ تاپ است، بارها در نوشتن دچار اشتباهی سهوی شده است که بیا و ببین.
برخی اشتباهها اما اتفاقی نیست. این که نمایندهای دو کلمه ساده انگلیسی «anytime & anywhere» را « آنی تایم، آنی وِر» تلفظ میکند، نشان میدهد این نماینده جوان پارلمان، تا به حال این دو کلمه را ندیده، نخوانده و نشنیده است. همین الان این دو کلمه وارد ادبیات فارسی شده است و خیلیها در مکالمات روزمره خود از آن استفاده میکنند و این که جناب نماینده این چنین آنها را تلفظ میکند، بسی جای تعجب دارد.
با مرور از این جنس اشتباهات، پی به این مسئله میبریم که ندانستن در برخی مسؤولان ما یک اپیدمی است. وقتی نمایندهای در مجلس دهم، مشهورترین موزه دنیا یعنی لوور را ««لووُر، لووِر، لووووور و لوبر» میخواند یا عضو شورای شهری در شیراز ونیز ایتالیا را متعلق به سوئیس میداند، باید هم ماموران آژانس بینالمللی اتمی « آنی تایم ، آنی وِر» به ایران سر بزنند!
وقتی کریمی قدوسی که چند دورهای هم نماینده است؛ انپیتی یا معاهده منع اشاعه سلاح هستهای (N.P.T) را به اشتباه (MPT) مینویسد، تو خود حدیث مفصل بخوان ازین مجمل.
دلیل این ندانستنها ساده است.
1-این افراد کتاب نمیخوانند. قطعا کسی که کتاب خوانده است حداقل یکبار هم که شده نام این موزه و آن شهر و برخی کلمات انگلیسی دیده است.
2-این افراد به اینترنت سر نمیزنند. در اینترنت بارها و بارها چنین کلماتی قابل مشاهده هستند.
3-این افراد فیلم نمیبیند. در فیلمهای و سریالهای داخلی و خارجی به کرات از این کلمات استفاده شده است.
4-این افراد مشورت نمیکنند. به هر دلیلی برخی مسؤولان کشور، کتاب نمیخوانند، به اینترنت سر نمیزنند و فیلم نمیبییند. به نظر میرسد آنها قبل از اینکه حرفی را بزنند یا متنی را بخوانند با کسی مشورت نمیکنند و از آنها نظر نمیخواهند.
باور کنیم این اشتباهات لپی، لفظی یا حاصل اشتباه و خستگی نیست. اینها حاصل ندانستن است.
مسؤولان کشور در هر ردهای باید بیشتر از مردم عادی بخوانند، ببیند و بشنوند. امروز مردم به ویژه نسل جوان در دریایی اطلاعات غوطه ور هستند و گامهای بلندی را به سوی کسب دانش و فضیلت برداشتهاند. نمیشود کسی که وظیفه اداره کشور را به عهده دارد از نظر اطلاعات از مردم خود عقب باشد.
اداره کشور، مائده آسمانی نیست که به یک انسان برسد و او با خوردن آن بتواند به همه امور مسلط باشد. تنها راه، خواندن و استفاده از تجریبات دیگران است. این اشتباهات شاید از مردم عادی پذیرفتنی باشد اما از کسی که سرنوشت، آینده و ثروت ما دست آنهاست، قابل قبول نیست.
در نهایت باید به یک نکته دیگر هم اشاره کرد. سعی نکنیم در کلام و گفتار خود از کلمه و یا نامی که نمیدانیم چیست و به کجا تعلق دارد، استفاده کنیم. به کار بردن کلمات قلمبه سلمبه در بیان آدمی، به معنای سواد و با کلاس بودن نیست.
@flith
آنی تایم و آنی وِر فقط یک اشتباه لفظی نیست!
مصطفی داننده
زبان است دیگر، گاهی نمیچرخد. اشتباه میکند؛ مثلا آروم نمیگیریم را نمیگیگیریم میگوید. البته بهتر است این اشتباه لسانی را قبول کنیم و قلدرمآبانه سهو زبانی خودمان را گردن دیگران نیندازیم. خود نویسنده این متن که زبانش کیبورد لپ تاپ است، بارها در نوشتن دچار اشتباهی سهوی شده است که بیا و ببین.
برخی اشتباهها اما اتفاقی نیست. این که نمایندهای دو کلمه ساده انگلیسی «anytime & anywhere» را « آنی تایم، آنی وِر» تلفظ میکند، نشان میدهد این نماینده جوان پارلمان، تا به حال این دو کلمه را ندیده، نخوانده و نشنیده است. همین الان این دو کلمه وارد ادبیات فارسی شده است و خیلیها در مکالمات روزمره خود از آن استفاده میکنند و این که جناب نماینده این چنین آنها را تلفظ میکند، بسی جای تعجب دارد.
با مرور از این جنس اشتباهات، پی به این مسئله میبریم که ندانستن در برخی مسؤولان ما یک اپیدمی است. وقتی نمایندهای در مجلس دهم، مشهورترین موزه دنیا یعنی لوور را ««لووُر، لووِر، لووووور و لوبر» میخواند یا عضو شورای شهری در شیراز ونیز ایتالیا را متعلق به سوئیس میداند، باید هم ماموران آژانس بینالمللی اتمی « آنی تایم ، آنی وِر» به ایران سر بزنند!
وقتی کریمی قدوسی که چند دورهای هم نماینده است؛ انپیتی یا معاهده منع اشاعه سلاح هستهای (N.P.T) را به اشتباه (MPT) مینویسد، تو خود حدیث مفصل بخوان ازین مجمل.
دلیل این ندانستنها ساده است.
1-این افراد کتاب نمیخوانند. قطعا کسی که کتاب خوانده است حداقل یکبار هم که شده نام این موزه و آن شهر و برخی کلمات انگلیسی دیده است.
2-این افراد به اینترنت سر نمیزنند. در اینترنت بارها و بارها چنین کلماتی قابل مشاهده هستند.
3-این افراد فیلم نمیبیند. در فیلمهای و سریالهای داخلی و خارجی به کرات از این کلمات استفاده شده است.
4-این افراد مشورت نمیکنند. به هر دلیلی برخی مسؤولان کشور، کتاب نمیخوانند، به اینترنت سر نمیزنند و فیلم نمیبییند. به نظر میرسد آنها قبل از اینکه حرفی را بزنند یا متنی را بخوانند با کسی مشورت نمیکنند و از آنها نظر نمیخواهند.
باور کنیم این اشتباهات لپی، لفظی یا حاصل اشتباه و خستگی نیست. اینها حاصل ندانستن است.
مسؤولان کشور در هر ردهای باید بیشتر از مردم عادی بخوانند، ببیند و بشنوند. امروز مردم به ویژه نسل جوان در دریایی اطلاعات غوطه ور هستند و گامهای بلندی را به سوی کسب دانش و فضیلت برداشتهاند. نمیشود کسی که وظیفه اداره کشور را به عهده دارد از نظر اطلاعات از مردم خود عقب باشد.
اداره کشور، مائده آسمانی نیست که به یک انسان برسد و او با خوردن آن بتواند به همه امور مسلط باشد. تنها راه، خواندن و استفاده از تجریبات دیگران است. این اشتباهات شاید از مردم عادی پذیرفتنی باشد اما از کسی که سرنوشت، آینده و ثروت ما دست آنهاست، قابل قبول نیست.
در نهایت باید به یک نکته دیگر هم اشاره کرد. سعی نکنیم در کلام و گفتار خود از کلمه و یا نامی که نمیدانیم چیست و به کجا تعلق دارد، استفاده کنیم. به کار بردن کلمات قلمبه سلمبه در بیان آدمی، به معنای سواد و با کلاس بودن نیست.
@flith
🔴 چرا هیچوقت شرحی از زندگینامه زکریای رازی بازگو نمیشود!
زکریای رازی ، پزشک ، فیلسوف و شیمیدان برجسته ایرانی که آثار ماندگار ی از او در زمینهی پزشکی و شیمی و فلسفه به یادگار مانده است . او را در دنیا بهعنوان کاشف الکل و جوهر گوگرد ( اسید سولفوریک ) میشناسند .
زکریای رازی در خانواده ای سنی مذهب متولد شد ، گرچه در ابتدا مسلمانی باورمند بود ؛ اما به تدریج با گذر زمان مطالعات و دانشی که بدست آورد ، به حقیقتی رسید که مهر ابطال بر عقاید و سنت های جامعه اش زد .
رازی به دلیل برگشت از اصول اسلامی ، از سوی روحانیون زمان خود ملحد و کافر خطاب شد . و مورد اذیت و آزار قرار گرفت . به گونه ای که بر اثر آنکه کتابها و مکتوباتش را بر سرش می کوبیدند بینایی خود را از دست داد. متأسفانه امروز مکان دقیقی از محل دفن وی وجود ندارد.
رازی به خدا اعتقاد داشت اما منکر وحی و نبوت بود . او دو کتاب " نقض الادیان " و " مخارق الانبیاء " که به ترتیب به معنی نفی دین ها و فریبکاری های پیامبران است را به رشته تحریر در آورد که از آنها به عنوان کفریات رازی یاد می کنند.
دو کتاب نام برده امروز دیگر وجود ندارند و توسط مذهبی ها و متعصبین نابود شده اند . اما ابوریحان بیرونی در کتاب " فهرست جامع " خود از این دو کتاب به عنوان تالیفات رازی نام میبرد.
ابوریحان درباره #اندیشه رازی پیرامون پیامبران میگوید : رازی معتقد بود ، همه انسانها قدرت و توانایی رسیدن به معرفت و دانایی را دارند و با یکدیگر مساوی اند . اگر خدا قومی را به نبوت اختصاص دهد به این معناست که آنها را بر دیگر انسانها برتری داده و این برتری باعث جنگ و دشمنی و در نهایت هلاکت انسانها می شود که این با حکمت و رحمت الهی سازگاری ندارد . از نظر رازی ادیان سبب جنگ و اختلافات بشر هستند . او پیامبران را در بدترین احتمال فریبکار میخواند و در بهترین احتمال کسانی بوده اند که تعادل روانی نداشته اند . از نظر رازی ادعای معجزه از نظر منطقی غلط است زیرا بر هم زدن قوانین آفرینش به خاطر اثبات حقانیت یک نفر غیر قابل قبول است.
#پاول_کراوس ، شرق شناس مشهور اروپایی درباره رازی میگوید :
مکتب فکری رازی بی تردید در برگیرنده حادترین جدل فلسفی است که در قرون وسطی علیه مذهب صورت گرفته است.!!
به گفته بیرونی رازی نه تنها اسلام که تمامی مذاهب را تقبیح کرد. او تمامی کسانی که از ابتدا ادعای پیغمبری کردند را شیادانی میدانست که در بهترین حالت بیماری روانی داشتند. وی همچنین قرآن را مجموعهای از افسانههای سراسر تناقض میخواند که هیچ اطلاعات مفید و بدردبخوری ندارد.
«از تعلیمات او این بود که همهٔ آدمیان سهمی از خرد دارند که بتوانند نظرهای صحیح دربارهٔ مطالب عملی و نظری بهدست آورند، آدمیان برای هدایت شدن به رهبران دینی نیاز ندارند؛ درحقیقت دین زیانآور است و مسبب کینه و جنگ. نسبت به همهٔ مقامات همهٔ سرزمینها شک داشت».
رازی دربارهٔ قرآن میگوید:
تو ادعا میکنی که معجزهای که [نبوت محمد را اثبات میکند] حاضر و در دسترس است، یعنی قرآن. تو میگویی که هر کس انکارش میکند یکی مشابه اش را بیاورد. در واقع ما میتوانیم هزاران مشابه اش را بیاوریم از آثار لفاظان، فصیح گویان و شاعران که بسیار بهتر از قرآن جملهبندی شدند و مفاهیم را موجزتر میرسانند. آنها معانی را بهتر میرسانند و وزن شعری بهتری دارند. به خدا که آنچه تو میگویی ما را شگفت زده میکند. تو دربارهٔ کتابی سخن میگویی که [مشتی] افسانهٔ باستانی را بازگویی میکند و در عین حال سراسر تناقض است و هیچ اطلاعات یا توضیح مفید و بدردبخوری ندارد و آنگاه تو میگویی چیزی شبیه آن بیاور؟
رازی مردی خوشخو و در تحصیل کوشا بود. وی به بیماران توجه خاصی داشت و تا زمان تشخیص بیماری دست از آنها برنمیداشت و نسبت به فقرا و بینوایان بسیار رئوف بود. رازی، برخلاف بسیاری از پزشکان، که بیشتر مایل به درمان پادشاهان و امرا و بزرگان بودند، با مردم عادی بیشتر سروکار داشتهاست. ابنالندیم در کتاب الفهرست خود میگوید: «تفقد و مهربانی به همه کس، بهویژه فقرا و بیماران داشته، از حالشان جویا، و به عیادتشان میرفت و مقرریهای کلانی برای آنها گذاشتهبود.» رازی، در کتابی به نام صفات بیمارستان، این عقیده را ابراز میدارد که هر کس لایق طبابت نیست و طبیب باید دارای صفات و مشخصههای ویژهای باشد. رازی دربارهٔ جاهل عالمنما افشاگریهای متعددی صورت دادهاست و با افراد کمسواد که خود را طبیب مینامیدند و اطرافیان بیمار که در طبابت دخالت میکردند بهشدت مخالفت میکرد و بههمین دلیل مخالفانی داشت.
@flith
زکریای رازی ، پزشک ، فیلسوف و شیمیدان برجسته ایرانی که آثار ماندگار ی از او در زمینهی پزشکی و شیمی و فلسفه به یادگار مانده است . او را در دنیا بهعنوان کاشف الکل و جوهر گوگرد ( اسید سولفوریک ) میشناسند .
زکریای رازی در خانواده ای سنی مذهب متولد شد ، گرچه در ابتدا مسلمانی باورمند بود ؛ اما به تدریج با گذر زمان مطالعات و دانشی که بدست آورد ، به حقیقتی رسید که مهر ابطال بر عقاید و سنت های جامعه اش زد .
رازی به دلیل برگشت از اصول اسلامی ، از سوی روحانیون زمان خود ملحد و کافر خطاب شد . و مورد اذیت و آزار قرار گرفت . به گونه ای که بر اثر آنکه کتابها و مکتوباتش را بر سرش می کوبیدند بینایی خود را از دست داد. متأسفانه امروز مکان دقیقی از محل دفن وی وجود ندارد.
رازی به خدا اعتقاد داشت اما منکر وحی و نبوت بود . او دو کتاب " نقض الادیان " و " مخارق الانبیاء " که به ترتیب به معنی نفی دین ها و فریبکاری های پیامبران است را به رشته تحریر در آورد که از آنها به عنوان کفریات رازی یاد می کنند.
دو کتاب نام برده امروز دیگر وجود ندارند و توسط مذهبی ها و متعصبین نابود شده اند . اما ابوریحان بیرونی در کتاب " فهرست جامع " خود از این دو کتاب به عنوان تالیفات رازی نام میبرد.
ابوریحان درباره #اندیشه رازی پیرامون پیامبران میگوید : رازی معتقد بود ، همه انسانها قدرت و توانایی رسیدن به معرفت و دانایی را دارند و با یکدیگر مساوی اند . اگر خدا قومی را به نبوت اختصاص دهد به این معناست که آنها را بر دیگر انسانها برتری داده و این برتری باعث جنگ و دشمنی و در نهایت هلاکت انسانها می شود که این با حکمت و رحمت الهی سازگاری ندارد . از نظر رازی ادیان سبب جنگ و اختلافات بشر هستند . او پیامبران را در بدترین احتمال فریبکار میخواند و در بهترین احتمال کسانی بوده اند که تعادل روانی نداشته اند . از نظر رازی ادعای معجزه از نظر منطقی غلط است زیرا بر هم زدن قوانین آفرینش به خاطر اثبات حقانیت یک نفر غیر قابل قبول است.
#پاول_کراوس ، شرق شناس مشهور اروپایی درباره رازی میگوید :
مکتب فکری رازی بی تردید در برگیرنده حادترین جدل فلسفی است که در قرون وسطی علیه مذهب صورت گرفته است.!!
به گفته بیرونی رازی نه تنها اسلام که تمامی مذاهب را تقبیح کرد. او تمامی کسانی که از ابتدا ادعای پیغمبری کردند را شیادانی میدانست که در بهترین حالت بیماری روانی داشتند. وی همچنین قرآن را مجموعهای از افسانههای سراسر تناقض میخواند که هیچ اطلاعات مفید و بدردبخوری ندارد.
«از تعلیمات او این بود که همهٔ آدمیان سهمی از خرد دارند که بتوانند نظرهای صحیح دربارهٔ مطالب عملی و نظری بهدست آورند، آدمیان برای هدایت شدن به رهبران دینی نیاز ندارند؛ درحقیقت دین زیانآور است و مسبب کینه و جنگ. نسبت به همهٔ مقامات همهٔ سرزمینها شک داشت».
رازی دربارهٔ قرآن میگوید:
تو ادعا میکنی که معجزهای که [نبوت محمد را اثبات میکند] حاضر و در دسترس است، یعنی قرآن. تو میگویی که هر کس انکارش میکند یکی مشابه اش را بیاورد. در واقع ما میتوانیم هزاران مشابه اش را بیاوریم از آثار لفاظان، فصیح گویان و شاعران که بسیار بهتر از قرآن جملهبندی شدند و مفاهیم را موجزتر میرسانند. آنها معانی را بهتر میرسانند و وزن شعری بهتری دارند. به خدا که آنچه تو میگویی ما را شگفت زده میکند. تو دربارهٔ کتابی سخن میگویی که [مشتی] افسانهٔ باستانی را بازگویی میکند و در عین حال سراسر تناقض است و هیچ اطلاعات یا توضیح مفید و بدردبخوری ندارد و آنگاه تو میگویی چیزی شبیه آن بیاور؟
رازی مردی خوشخو و در تحصیل کوشا بود. وی به بیماران توجه خاصی داشت و تا زمان تشخیص بیماری دست از آنها برنمیداشت و نسبت به فقرا و بینوایان بسیار رئوف بود. رازی، برخلاف بسیاری از پزشکان، که بیشتر مایل به درمان پادشاهان و امرا و بزرگان بودند، با مردم عادی بیشتر سروکار داشتهاست. ابنالندیم در کتاب الفهرست خود میگوید: «تفقد و مهربانی به همه کس، بهویژه فقرا و بیماران داشته، از حالشان جویا، و به عیادتشان میرفت و مقرریهای کلانی برای آنها گذاشتهبود.» رازی، در کتابی به نام صفات بیمارستان، این عقیده را ابراز میدارد که هر کس لایق طبابت نیست و طبیب باید دارای صفات و مشخصههای ویژهای باشد. رازی دربارهٔ جاهل عالمنما افشاگریهای متعددی صورت دادهاست و با افراد کمسواد که خود را طبیب مینامیدند و اطرافیان بیمار که در طبابت دخالت میکردند بهشدت مخالفت میکرد و بههمین دلیل مخالفانی داشت.
@flith
پی به راز سفرم برد و چُنان ابر گریست
دید بازآمدنی در پی ِ این رفتن نیست
همه گفتند مرو! دیدم و نشنیدمشان
مثل این بود به یک رود بگویند بایست!
مفتضح بودن از این بیش که در اول قهر
فکر برگشتنم و واسطهای نیست که نیست
در جهان ِتهی از عشق نمیمانم چون
در جهان ِ تهی از عشق نمیباید زیست
دهخدا تجربهی عشق ندارد، ورنه
معنی مرگ و جدایی به یقین هردو یکیست!
#کاظم_بهمنی
@flith
دید بازآمدنی در پی ِ این رفتن نیست
همه گفتند مرو! دیدم و نشنیدمشان
مثل این بود به یک رود بگویند بایست!
مفتضح بودن از این بیش که در اول قهر
فکر برگشتنم و واسطهای نیست که نیست
در جهان ِتهی از عشق نمیمانم چون
در جهان ِ تهی از عشق نمیباید زیست
دهخدا تجربهی عشق ندارد، ورنه
معنی مرگ و جدایی به یقین هردو یکیست!
#کاظم_بهمنی
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگه میخواید بدونید که تاریخ 99/9/9 برای لاکچرینشینهای پایتخت چجوری گذشت این 4 دقیقه رو ببینید؛
فقط هزینه دیزاین و تزیینات هر اتاق برای زایمان شبی 4 میلیون تومانه. رزرو هر اتاق با پذیرایی و دکتر اختصاصی شبی حداقل 80 میلیون تومان
اینجا هتل بیمارستان گاندی جایی که شکاف طبقاتی تبدیل به جر خوردگی شده...
@flith
فقط هزینه دیزاین و تزیینات هر اتاق برای زایمان شبی 4 میلیون تومانه. رزرو هر اتاق با پذیرایی و دکتر اختصاصی شبی حداقل 80 میلیون تومان
اینجا هتل بیمارستان گاندی جایی که شکاف طبقاتی تبدیل به جر خوردگی شده...
@flith
دنیا به زنهای مقاوم نیاز دارد؛ زنهایی که بیتوجه به محیط پیرامونشان، مشتاق، سرزنده و پرانرژی هستند؛ زنهایی که از گفتن حقیقت یا بیان اعتقاداتشان نمیترسند؛ سرشار از استعداد، عاطفه و مهربانی هستند؛ خودشان را با مردها مقایسه نمیکنند یا با سایر زنها نمیجنگند، بلکه همهی انسانها را همانطور که هستند، میبینند و همواره در جستوجوی زندگی بهتر و عشق پایدار هستند.
#زن_ایدهآل
#ماری_فرلئو
@flith
#زن_ایدهآل
#ماری_فرلئو
@flith
☘☘☘
کتابهای خوب را جدی بگیریم! کتابخوانی چیزی بسیار فراتر از یک ژست اجتماعی است.
«کتابها، که میتوان با هزینهای اندک خریدشان، به ما اجازه میدهند با صحّت بالا از گذشته اطلاعات کسب کنیم؛ حکمت گونهی ما را بهدست آوریم؛ دیدگاه دیگران را بفهمیم، نه فقط آنهایی که در قدرت هستند؛ همراه بهترین معلمان دربارهی بینشهایی بیاندیشیم که بهدشواری از طبیعت، از تمام سیارهی زمین و از تمام تاریخمان، گرفته شده است و آنها را مدیون بهترین اذهانی هستیم که تاکنون زیستهاند.
کتابها اجازه میدهند انسانهایی که مدتها پیش مردهاند درون سرهای ما صحبت کنند. کتابها میتوانند همهجا ما را همراهی کنند. وقتی سرعت فهمیدنمان کم است، کتابها صبور اند، و اجازه میدهند بخشهای دشوار را هر تعداد بار که میخواهیم بخوانیم... کتابها کلید فهمیدن جهان و مشارکت در یک جامعهی دموکراتیک اند.»
#کارل_سیگن
@flith
کتابهای خوب را جدی بگیریم! کتابخوانی چیزی بسیار فراتر از یک ژست اجتماعی است.
«کتابها، که میتوان با هزینهای اندک خریدشان، به ما اجازه میدهند با صحّت بالا از گذشته اطلاعات کسب کنیم؛ حکمت گونهی ما را بهدست آوریم؛ دیدگاه دیگران را بفهمیم، نه فقط آنهایی که در قدرت هستند؛ همراه بهترین معلمان دربارهی بینشهایی بیاندیشیم که بهدشواری از طبیعت، از تمام سیارهی زمین و از تمام تاریخمان، گرفته شده است و آنها را مدیون بهترین اذهانی هستیم که تاکنون زیستهاند.
کتابها اجازه میدهند انسانهایی که مدتها پیش مردهاند درون سرهای ما صحبت کنند. کتابها میتوانند همهجا ما را همراهی کنند. وقتی سرعت فهمیدنمان کم است، کتابها صبور اند، و اجازه میدهند بخشهای دشوار را هر تعداد بار که میخواهیم بخوانیم... کتابها کلید فهمیدن جهان و مشارکت در یک جامعهی دموکراتیک اند.»
#کارل_سیگن
@flith
دریاب که از روح جدا خواهی رفت
در پرده اسرار فنا خواهی رفت
می نوش ندانی از کجا آمدهای
خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت
👤خیام
۱۲ آذر، سالروز درگذشت حکیم عمر خیام نیشابوری فیلسوف، ریاضیدان، ستارهشناس و شاعر بزرگ قرن پنجم هجری 🌹
غیاثالدین ابوالفتح عُمَر بن ابراهیم خَیّام نیشابوری هزار سال پيش در حاليكه تنها یک جوان 32 ساله بود، تقويمى را تدوين كرد كه در 1398مین سال آن هستيم، تقويمی كه به عنوان دقيق ترين تقويم جهان شناخته مى شود.
یکی از دهانه های ماه و سیارک 3095 به افتخار او «عمر خیام» نامگذاری شده است
@flith
در پرده اسرار فنا خواهی رفت
می نوش ندانی از کجا آمدهای
خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت
👤خیام
۱۲ آذر، سالروز درگذشت حکیم عمر خیام نیشابوری فیلسوف، ریاضیدان، ستارهشناس و شاعر بزرگ قرن پنجم هجری 🌹
غیاثالدین ابوالفتح عُمَر بن ابراهیم خَیّام نیشابوری هزار سال پيش در حاليكه تنها یک جوان 32 ساله بود، تقويمى را تدوين كرد كه در 1398مین سال آن هستيم، تقويمی كه به عنوان دقيق ترين تقويم جهان شناخته مى شود.
یکی از دهانه های ماه و سیارک 3095 به افتخار او «عمر خیام» نامگذاری شده است
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
رجعتی دیگر باید
به حریم مهربانی گل های نرم ابریشم
به رنگ روشن پرهای مرغ دریایی
به باد صبح
که بیدار می کند
چه نرم ،چه مهربان ،چه دوست!
#نادر_ابراهیمی
@flith
به حریم مهربانی گل های نرم ابریشم
به رنگ روشن پرهای مرغ دریایی
به باد صبح
که بیدار می کند
چه نرم ،چه مهربان ،چه دوست!
#نادر_ابراهیمی
@flith
ادارهی ثبتاحوال، تنها کاری که نمیکند ثبتِ احوالِ آدمهاست. مثلا توی شناسنامهی من فقط نوشته: «بهمن شصتویک، کرمانشاه»، ولی هیچجاش ننوشته: «جانبهدَربُرده از ترسیدنها و دویدنهای گاهبهگاهِ مادرش بهطرفِ پناهگاه، بعد از اعلام وضعیت قرمز و آن آژیر هولناک و بدصدا، در جنگی که چندماه قبل داشت تمام میشد یا شاید شده بود حتی، اما سودای قدرت دمید توی زغالِ افروختهاش، و باز گُر گرفت وبرای ششسال دیگر تمدید شد. جنگی که اولش تحمیلی بود، بعد خواستنی شد!»
یا روز بیستونهم اردیبهشت نود و شش، که داغِ ریاستجمهوریِ دوازدهم خورد روی سجلّم، هیججاش ننوشته: «صاحب این رأی، خسته و مجروح و منزجر است، اما هنوز امیدواریِ ناچیز و شکنندهای دارد به تغییر و تدبیرِ قلّابی، حاویِ رنگِ مصنوعی و اسانس!».
هیچکدامِ این احوال را توی سجل ننوشتهاند و نمینویسند. مدرنیته، همهچیز را ساندویچ کرده لای شماره و عدد.
ما در عصرِ آمار، قبل از هرچیزی یک کُد دهرقمی هستیم. شرح حالِ ما برای «سیستم»، ناشناخته و بیاهمیت است. برای هرچیزی مثلا همین تقاضای وامِ یکمیلیون تومانیِ کرونا باید فقط همان کد دهرقمیمان را بفرستیم به یک شمارهی چهاررقمی، بیهیچ حرفِ اضافهای! هر شرحِ زیادهای -وَلو یک نقطه- تقاضا را باطل میکند!
ما شرطیشدهی اعدادیم. رُندیِ شمارهها حالمان را خوب میکند، تلفنی که شمارههاش جفتوجور باشد را روی هوا میزنیم، براش بیشتر پول میدهیم. حال میکنیم با چینشِ منظم و مرتبِ صفر تا نُه، حال و روزِ خودمان حتی اگر جفتوجور نباشد.
ما ناامید شدهایم از «تاریخ» و دل خوش کردهایم به «مورّخه»؛ ما همزیستی با شمارهها را با خودمان کشیدهایم آوردهایم توی شناسنامه تا بههم ریختگیِ اوضاعمان را پنهان کنیم پشتِ توالیِ شمارههای تکراری.
ثبت احوال، تنها کاری که نمیکند ثبت احوال آدمهاست، وگرنه همین چندروز پیش، کنار اسم متولدین و مُزدوَجینِ «نهم آذر نود و نه» مینوشت:
«برندهی بازیِ جورچینِ اعداد، در یکی از باختهترین سالهای این جغرافیای باخته.»
✍
@flith
یا روز بیستونهم اردیبهشت نود و شش، که داغِ ریاستجمهوریِ دوازدهم خورد روی سجلّم، هیججاش ننوشته: «صاحب این رأی، خسته و مجروح و منزجر است، اما هنوز امیدواریِ ناچیز و شکنندهای دارد به تغییر و تدبیرِ قلّابی، حاویِ رنگِ مصنوعی و اسانس!».
هیچکدامِ این احوال را توی سجل ننوشتهاند و نمینویسند. مدرنیته، همهچیز را ساندویچ کرده لای شماره و عدد.
ما در عصرِ آمار، قبل از هرچیزی یک کُد دهرقمی هستیم. شرح حالِ ما برای «سیستم»، ناشناخته و بیاهمیت است. برای هرچیزی مثلا همین تقاضای وامِ یکمیلیون تومانیِ کرونا باید فقط همان کد دهرقمیمان را بفرستیم به یک شمارهی چهاررقمی، بیهیچ حرفِ اضافهای! هر شرحِ زیادهای -وَلو یک نقطه- تقاضا را باطل میکند!
ما شرطیشدهی اعدادیم. رُندیِ شمارهها حالمان را خوب میکند، تلفنی که شمارههاش جفتوجور باشد را روی هوا میزنیم، براش بیشتر پول میدهیم. حال میکنیم با چینشِ منظم و مرتبِ صفر تا نُه، حال و روزِ خودمان حتی اگر جفتوجور نباشد.
ما ناامید شدهایم از «تاریخ» و دل خوش کردهایم به «مورّخه»؛ ما همزیستی با شمارهها را با خودمان کشیدهایم آوردهایم توی شناسنامه تا بههم ریختگیِ اوضاعمان را پنهان کنیم پشتِ توالیِ شمارههای تکراری.
ثبت احوال، تنها کاری که نمیکند ثبت احوال آدمهاست، وگرنه همین چندروز پیش، کنار اسم متولدین و مُزدوَجینِ «نهم آذر نود و نه» مینوشت:
«برندهی بازیِ جورچینِ اعداد، در یکی از باختهترین سالهای این جغرافیای باخته.»
✍
@flith
☘☘☘
اندر حکایت کاندیداهای ریاست جمهوری
فرهاد قنبری:
داستان انتخاباتها در ایران، داستان و قصهٔ خاص و عجیب و البته تکراری است. در این داستان پرتکرار و همیشگی، چهرهها و شخصیتهایی هستند که (مانند قانون پایستگی) نه انتخاب میشوند و نه کنار میروند، بلکه صرفاً از انتخاباتی به انتخابات دیگر منتقل میشوند. این بزرگواران که نه برنامه و مانیفستی دارند و نه حزب و جریان سیاسیای را نمایندگی میکنند و نه اصولاً به این چیزها اعتقادی دارند، اغلب با نزدیک شدن به هر انتخاباتی نامشان در رسانهها مطرح میشود و با آب و تاب فراوانی مشغول ائتلاف و تشکیل لیست و امثالهم میشوند و در نهایت با شکست یا کنارهگیری، بیانیهٔ وصیتنامهگون خود را منتشر کرده و تا انتخابات دیگر راهی سفر درونی و بیرونی میشوند و پس از خلوتی طولانی با خویشتن، دوباره به عرصهٔ انتخابات برمیگردند.
اکثر این افراد که از چهرههای سیاسی و نظامی دههٔ شصت هستند، با نزدیک شدن به انتخابات حضور خود در رسانهها را گسترش داده و با تهیه کلیپ هایی که در آنها به افق های دور دست چشم دوخته و در حال کمک به فقرا و سر زدن به حاشیه شهرها و دست کشیدن به سر و روی کودکان کار هستند، بر انتقادات خود به دولت مستقر افزوده و با اتخاذ مواضع و تکرار مسائل همیشه مطروحه و کلیشهای مانند «جوانان سرمایههای اصلی کشور هستند»، «مشکل ما موی سر جوانان نیست»، «زنان باید حضور فعالی در اجتماع داشته باشند»، «تنوع قومی فرصت است نه تهدید»، «معیشت مردم مهمترین اولویت ماست» و امثالهم به میدان میآیند و پس از ایجاد فضایی شاداب و مفرح به خانههای خویش باز میگردند.
قهرمان اول عرصهٔ حضور همیشگی در انتخاباتها، بدون شک مرحوم هاشمی رفسنجانی بود. ایشان از همان اوایل پیروزی انقلاب در کمتر انتخاباتی بود که احساس تکلیف الهی نکنند و با چهرهای خندان برای ثبت نام در این آزمون الهی راهی ساختمان وزارت کشور نشوند. مرحوم هاشمی پس از سال هفتاد و شش و پایان دوره هشت سالهٔ ریاست جمهوریشان، تقریبا در همهٔ انتخاباتها بدون توجه به شکست یا پیروزی، حضوری فعال داشتند و در این مسیر تا زمانی که در قید حیات بودند، با تلاشی خستگیناپذیر حضور خود را اعلام میکردند...
چهرهٔ دیگر حضور همیشگی آقای محسن رضایی میرقائد است. از انتخابات شورای شهر تا مجلس و ریاستجمهوری، کمتر پیش میآید که نام آقای رضایی به عنوان یکی از نامزدهای اصلی مطرح نباشد. فرقی هم نمیکند که ایشان شرکت کرده و رأی نیاورند یا قبل آغاز فرایند رأیگیری کنارهگیری نمایند، ایشان همیشه پایثابت انتخاباتها در کشور است.
یکی دیگر از شخصیتهای همیشگی انتخاباتها آقای قالیباف است. کمتر انتخاباتی در دو دههٔ اخیر کشور برگزار شده که نام آقای قالیباف به عنوان اولین نام و پایثابت انتخاباتها مطرح نباشد. (و عجیب اینکه امروز عدهای در مورد حضور کاندیداهای نظامی اعلام نگرانی میکنند!!!). آقای قالیباف هم در دو دههٔ اخیر قانون پایستگی کاندیداتوری را به خوبی رعایت کردهاند و هر دوره صرفاً با کمی تفاوت در لحن گفتار و پیرایش ظاهری و جنس کتوشلوارها حضور مییابند.
چهرهٔ درخشان دیگر انتخاباتها جناب دکتر محمد رضا عارف، ستارهٔ تابناک اصلاحطلبان در انتخاباتهاست. بخت اقبال آقای عارف پس از انتخابات سال هشتاد و هشت روشن شد و ایشان در حذف چهرههای اصلی اصلاحطلبی به تکستارهٔ درخشان آسمان این جریان سیاسی تبدیل شد. جناب عارف با سکوتی فلسفی و عارفانه در یک دههٔ اخیر تلاش کردهاند از هیچ انتخاباتی غایب نمانند.
افراد و شخصیتهای دیگر این عرصهٔ تکلیف و حضور، آقایان علی لاریجانی، حداد عادل، احمدینژاد، ولایتی، جلیلی بودهاند. این بزرگوران نیز در تمام انتخاباتهای اخیر تلاش خود را به کار گرفتهاند که از حضور در این عرصه غافل نشوند. البته سهم همهٔ افراد از این احساس تکلیف مساوی نبودهاست. البته در انتخاباتها همیشه کسانی هم بودهاند که به عنوان نُقل مجلس حضور پیدا کرده و موجبات فرحبخشی و بالاتر رفتن نشاط اجتماعی شدهاند. آقایان غرضی و میرسلیم در دو انتخابات ریاستجمهوری اخیر این وظیفه خداپسندانه را بر عهده داشتهاند.
حالا دوباره انتخاباتی نزدیک است و اندکاندک دوباره همان نامها، گمانهزنی اصلی رسانهها را تشکیل میدهند. از اکبر علمی و مهدی خزعلی و کواکبیان که همیشه حضور دارند و همیشه هم رد صلاحیت میشوند تا نامهای جدیدی مانند عزتالله ضرغامی و سردار دهقان و مهرداد بذرپاش که اسب خود را برای کسب کرسی ریاستجمهوری زین کردهاند.
@flith
اندر حکایت کاندیداهای ریاست جمهوری
فرهاد قنبری:
داستان انتخاباتها در ایران، داستان و قصهٔ خاص و عجیب و البته تکراری است. در این داستان پرتکرار و همیشگی، چهرهها و شخصیتهایی هستند که (مانند قانون پایستگی) نه انتخاب میشوند و نه کنار میروند، بلکه صرفاً از انتخاباتی به انتخابات دیگر منتقل میشوند. این بزرگواران که نه برنامه و مانیفستی دارند و نه حزب و جریان سیاسیای را نمایندگی میکنند و نه اصولاً به این چیزها اعتقادی دارند، اغلب با نزدیک شدن به هر انتخاباتی نامشان در رسانهها مطرح میشود و با آب و تاب فراوانی مشغول ائتلاف و تشکیل لیست و امثالهم میشوند و در نهایت با شکست یا کنارهگیری، بیانیهٔ وصیتنامهگون خود را منتشر کرده و تا انتخابات دیگر راهی سفر درونی و بیرونی میشوند و پس از خلوتی طولانی با خویشتن، دوباره به عرصهٔ انتخابات برمیگردند.
اکثر این افراد که از چهرههای سیاسی و نظامی دههٔ شصت هستند، با نزدیک شدن به انتخابات حضور خود در رسانهها را گسترش داده و با تهیه کلیپ هایی که در آنها به افق های دور دست چشم دوخته و در حال کمک به فقرا و سر زدن به حاشیه شهرها و دست کشیدن به سر و روی کودکان کار هستند، بر انتقادات خود به دولت مستقر افزوده و با اتخاذ مواضع و تکرار مسائل همیشه مطروحه و کلیشهای مانند «جوانان سرمایههای اصلی کشور هستند»، «مشکل ما موی سر جوانان نیست»، «زنان باید حضور فعالی در اجتماع داشته باشند»، «تنوع قومی فرصت است نه تهدید»، «معیشت مردم مهمترین اولویت ماست» و امثالهم به میدان میآیند و پس از ایجاد فضایی شاداب و مفرح به خانههای خویش باز میگردند.
قهرمان اول عرصهٔ حضور همیشگی در انتخاباتها، بدون شک مرحوم هاشمی رفسنجانی بود. ایشان از همان اوایل پیروزی انقلاب در کمتر انتخاباتی بود که احساس تکلیف الهی نکنند و با چهرهای خندان برای ثبت نام در این آزمون الهی راهی ساختمان وزارت کشور نشوند. مرحوم هاشمی پس از سال هفتاد و شش و پایان دوره هشت سالهٔ ریاست جمهوریشان، تقریبا در همهٔ انتخاباتها بدون توجه به شکست یا پیروزی، حضوری فعال داشتند و در این مسیر تا زمانی که در قید حیات بودند، با تلاشی خستگیناپذیر حضور خود را اعلام میکردند...
چهرهٔ دیگر حضور همیشگی آقای محسن رضایی میرقائد است. از انتخابات شورای شهر تا مجلس و ریاستجمهوری، کمتر پیش میآید که نام آقای رضایی به عنوان یکی از نامزدهای اصلی مطرح نباشد. فرقی هم نمیکند که ایشان شرکت کرده و رأی نیاورند یا قبل آغاز فرایند رأیگیری کنارهگیری نمایند، ایشان همیشه پایثابت انتخاباتها در کشور است.
یکی دیگر از شخصیتهای همیشگی انتخاباتها آقای قالیباف است. کمتر انتخاباتی در دو دههٔ اخیر کشور برگزار شده که نام آقای قالیباف به عنوان اولین نام و پایثابت انتخاباتها مطرح نباشد. (و عجیب اینکه امروز عدهای در مورد حضور کاندیداهای نظامی اعلام نگرانی میکنند!!!). آقای قالیباف هم در دو دههٔ اخیر قانون پایستگی کاندیداتوری را به خوبی رعایت کردهاند و هر دوره صرفاً با کمی تفاوت در لحن گفتار و پیرایش ظاهری و جنس کتوشلوارها حضور مییابند.
چهرهٔ درخشان دیگر انتخاباتها جناب دکتر محمد رضا عارف، ستارهٔ تابناک اصلاحطلبان در انتخاباتهاست. بخت اقبال آقای عارف پس از انتخابات سال هشتاد و هشت روشن شد و ایشان در حذف چهرههای اصلی اصلاحطلبی به تکستارهٔ درخشان آسمان این جریان سیاسی تبدیل شد. جناب عارف با سکوتی فلسفی و عارفانه در یک دههٔ اخیر تلاش کردهاند از هیچ انتخاباتی غایب نمانند.
افراد و شخصیتهای دیگر این عرصهٔ تکلیف و حضور، آقایان علی لاریجانی، حداد عادل، احمدینژاد، ولایتی، جلیلی بودهاند. این بزرگوران نیز در تمام انتخاباتهای اخیر تلاش خود را به کار گرفتهاند که از حضور در این عرصه غافل نشوند. البته سهم همهٔ افراد از این احساس تکلیف مساوی نبودهاست. البته در انتخاباتها همیشه کسانی هم بودهاند که به عنوان نُقل مجلس حضور پیدا کرده و موجبات فرحبخشی و بالاتر رفتن نشاط اجتماعی شدهاند. آقایان غرضی و میرسلیم در دو انتخابات ریاستجمهوری اخیر این وظیفه خداپسندانه را بر عهده داشتهاند.
حالا دوباره انتخاباتی نزدیک است و اندکاندک دوباره همان نامها، گمانهزنی اصلی رسانهها را تشکیل میدهند. از اکبر علمی و مهدی خزعلی و کواکبیان که همیشه حضور دارند و همیشه هم رد صلاحیت میشوند تا نامهای جدیدی مانند عزتالله ضرغامی و سردار دهقان و مهرداد بذرپاش که اسب خود را برای کسب کرسی ریاستجمهوری زین کردهاند.
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نماز جمعه ۴ ابان ۵۸ - ۹ روز قبل از تسخیر سفارت امریکا ، با حضور سفرای امریکا در نماز جمعه...فقط به حرکاتشون دقت کنید..!!!!?!!
تا بفهمید خمینی چگونه عمام شد
با خدعه بر غرب و آمریکا
@flith
تا بفهمید خمینی چگونه عمام شد
با خدعه بر غرب و آمریکا
@flith
#پند_شاهنامه
تخت شاهی فسون است و باد
بــراو جاودان دل نباید نهاد
🍁فردوسی بزرگ🍁
✅به قدرت نباید دل بست که ماندگار نیست...
🔥نشانی:اندرز کردن منوچهر پسرش را ص۱۲۸
@flith
تخت شاهی فسون است و باد
بــراو جاودان دل نباید نهاد
🍁فردوسی بزرگ🍁
✅به قدرت نباید دل بست که ماندگار نیست...
🔥نشانی:اندرز کردن منوچهر پسرش را ص۱۲۸
@flith
☘☘☘
مصباح يزدى، کپی برابر اصل «شیخ فضلالله نوری»!
احمد پورنجاتى
شنیده ام آقای مصباح یزدی به پایان رسیده است. نمی دانم دقیق است یا نه. مرگ، البته تنها رخداد منصفانه و عادلانه ایست که دیر یا زود نصیب همه می شود.
اما نخستین خاطره ام از این فقید (البته اگر فقید شده باشد) به سال های دهه ی چهل برمی گردد که طلبه ای بود از شاگردان درس های فلسفه ی روانشاد، آقای طباطبایی. دوران نوجوانی من بود و گشت و گذار کنجکاوانه در برهوت پرسش های فلسفی و سیاسی و هرچه از این دست. همه جوره اش را می خواندم و می شنیدم. آخوندی و روشنفکری. مذهبی و مارکسیستی.
مصباح در برخی محفل های جوانانه، با واژگان برهان و فلسفه سخن می گفت. البته فلسفه ای به نام، اسلامی به مشرب، ارسطویی و منطق مجادله متافیزیکی ...
سیگار کشیدنش در محفل نوجوانانه و غلط اندازی فیلسوفانه و به ظاهر برهانی، نخستین کلیشه ی ماندگار از شخصیت او را در ذهن و ضمیرم نقش زد.
اما آخرین خاطره شخصی ام از او به دوره ی ششم مجلس مربوط است. زمانی که من به عنوان نماینده ی مردم تهران در دفاع از لایحه ی : «الحاق جمهوری اسلامی به کنوانسیون منع هرگونه تبعیض علیه زنان» سخنرانی کردم و در پایان به لحن مطایبه خطاب به مخالفان آن که مغایر اسلام می دانستندش، گفتم: به این لایحه رای بدهید تا در نامه ی اعمال تان حسنه و ثوابی بنویسند.
آن لایحه با رای اکثریت اصلاح طلب مجلس ششم، رای آورد. گرچه شورای نگهبان آن را رد کرد و به تاریکستان حصر بسیاری از طرح های اصلاحی آن مجلس، پیوست. اما آقای مصباح در یک سخنرانی خشم آلود وااسلاما، با اشاره به دفاع من از آن لایحه، چیزی به این مضمون گفت: کار به جایی رسیده که در مجلس شورای اسلامی، یک نماینده در دفاع از یک طرح غیر اسلامی به بقیه می گوید رای موافق بدهید تا به عنوان حسنه و عمل ثواب ثبت شود.
برداشت من از شخصیت و نقش اندیشه و کنش سیاسی انحصارطلبانه ی صنفی و گرایش متصلب فکری ظاهرگرای دینی و آخرالزمانی آقای مصباح ، چهره ای کپی برابر اصل «شیخ فضل الله نوری» در نهضت مشروطه است. نه فقط پس از انقلاب ۵۷ و به ویژه در سی سال اخیر بلکه از دوران حضور در مدرسه ی حقانی و موسسه ی در راه حق، سال ها پیش از انقلاب!
آقای مصباح، نماد واقعی یک رژیم «تئوکراتیک تمام عیار» بود. خدایگان و بنده!
افسوس که راهش ادامه دارد...!
@flith
مصباح يزدى، کپی برابر اصل «شیخ فضلالله نوری»!
احمد پورنجاتى
شنیده ام آقای مصباح یزدی به پایان رسیده است. نمی دانم دقیق است یا نه. مرگ، البته تنها رخداد منصفانه و عادلانه ایست که دیر یا زود نصیب همه می شود.
اما نخستین خاطره ام از این فقید (البته اگر فقید شده باشد) به سال های دهه ی چهل برمی گردد که طلبه ای بود از شاگردان درس های فلسفه ی روانشاد، آقای طباطبایی. دوران نوجوانی من بود و گشت و گذار کنجکاوانه در برهوت پرسش های فلسفی و سیاسی و هرچه از این دست. همه جوره اش را می خواندم و می شنیدم. آخوندی و روشنفکری. مذهبی و مارکسیستی.
مصباح در برخی محفل های جوانانه، با واژگان برهان و فلسفه سخن می گفت. البته فلسفه ای به نام، اسلامی به مشرب، ارسطویی و منطق مجادله متافیزیکی ...
سیگار کشیدنش در محفل نوجوانانه و غلط اندازی فیلسوفانه و به ظاهر برهانی، نخستین کلیشه ی ماندگار از شخصیت او را در ذهن و ضمیرم نقش زد.
اما آخرین خاطره شخصی ام از او به دوره ی ششم مجلس مربوط است. زمانی که من به عنوان نماینده ی مردم تهران در دفاع از لایحه ی : «الحاق جمهوری اسلامی به کنوانسیون منع هرگونه تبعیض علیه زنان» سخنرانی کردم و در پایان به لحن مطایبه خطاب به مخالفان آن که مغایر اسلام می دانستندش، گفتم: به این لایحه رای بدهید تا در نامه ی اعمال تان حسنه و ثوابی بنویسند.
آن لایحه با رای اکثریت اصلاح طلب مجلس ششم، رای آورد. گرچه شورای نگهبان آن را رد کرد و به تاریکستان حصر بسیاری از طرح های اصلاحی آن مجلس، پیوست. اما آقای مصباح در یک سخنرانی خشم آلود وااسلاما، با اشاره به دفاع من از آن لایحه، چیزی به این مضمون گفت: کار به جایی رسیده که در مجلس شورای اسلامی، یک نماینده در دفاع از یک طرح غیر اسلامی به بقیه می گوید رای موافق بدهید تا به عنوان حسنه و عمل ثواب ثبت شود.
برداشت من از شخصیت و نقش اندیشه و کنش سیاسی انحصارطلبانه ی صنفی و گرایش متصلب فکری ظاهرگرای دینی و آخرالزمانی آقای مصباح ، چهره ای کپی برابر اصل «شیخ فضل الله نوری» در نهضت مشروطه است. نه فقط پس از انقلاب ۵۷ و به ویژه در سی سال اخیر بلکه از دوران حضور در مدرسه ی حقانی و موسسه ی در راه حق، سال ها پیش از انقلاب!
آقای مصباح، نماد واقعی یک رژیم «تئوکراتیک تمام عیار» بود. خدایگان و بنده!
افسوس که راهش ادامه دارد...!
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یک عمر باید بگذرد
تا بفهمیم بیشتر غصه هایی که
خوردیم، نه خوردنی بود نه پوشیدنی،
فقط دور ریختنی بود...
و چقدر دیر می فهمیم که
زندگی همین روزهاییست که
منتظـر گذشتنش هستیم...
@flith
تا بفهمیم بیشتر غصه هایی که
خوردیم، نه خوردنی بود نه پوشیدنی،
فقط دور ریختنی بود...
و چقدر دیر می فهمیم که
زندگی همین روزهاییست که
منتظـر گذشتنش هستیم...
@flith
☘☘☘
نوکیسه گان کیستند و چه پیامدهای اقتصادی و فرهنگی در جامعه دارند!؟
نو کیسه به قشری از جامعه اطلاق می شود که: از نظر در آمد و ثروت به طبقه بالای جامعه و از نظر فرهنگی به طبقه پایین آن و گاه لمپن ها نزدیک هستند .
از آنجا که نو کیسه ها از یک طبقه اجتماعی به یک طبقه اجتماعی دیگر پرتاب شده اند و این پرتاب ناگهانی بر اثر یک اتفاق ( سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی و...) و یا استفاده از رانت و شرایط نامتعادل و التهابات اقتصادی رخ داده است، تفاوت فرهنگی بسیاری با طبقه ی مقصد دارند. برای همین جهت جبران این فاصله ی فرهنگی، به " خودنمایی" و" دیده شدن" و بزبان دیگر "عرض اندام" روی می آورند !
آن ها منابع مالی جامعه را نه بر اساس لیاقت، که بخاطر زدوبندهای مختلف به دست گرفته اند و به همین دلیل مورد نفرت بسیاری از اقشار جامعه هستند، هر چند که برخی از ایشان با استفاده از پول های بادآوره، بسادگی موفق به جذب افراد ضعیف النفس و محتاج به عنوان نوچه و ستایشگر خود می شوند !
آن ها پس از کسب ثروت بادآورده ، دیگر خود را متعلق به طبقه اجتماعی مبدا نمی دانند و اغلب با جایگاهی که هم اکنون آن را کسب کرده اند، آشنایی ندارند، بنابر این از گذشته خود نفرت دارند و از موقعیت جدید خود می ترسند و احساس حقارت می کنند.
برای جبران این حقارت، نوکیسه ها مجبور به تظاهر هستند. خرید بی اندازه ی کالا های لوکس، ماشین های مدل بالا، لباس های مارکدار، نمایش میهمانی ها و خانه های گرانقیمت در بالای شهر و تعویض مداوم جفت خود ....نمونه های بارز این قبیل تظاهر است.
رفتار فرهنگی این طبقه، اغلب موجب تعارضات جدی در جامعه می شود. عدم رعایت حقوق شهروندی و همسایگی، عدم رعایت قوانین رانندگی ، استفاده از عبارات رکیک در رویارویی با شهروندان و .... از نمونه ی بارز این تعارضات است .
ثروت اغلب این نوکیسه ها، بر خلاف سرمایه داران واقعی و قشر ثروتمند ( تولید و کار آفرینی) صرف زدوبندهای اقتصادی می شود، که نه تنها سودی برای جامعه و اقشار دیگر ندارند، بلکه صدمه ی جدی به اقتصاد یک ملت وارد می سازد.
تاثیر فرهنگی این قشر را هم باید جدی گرفت ، که کمترین پی امد آن بی اخلاقی و سوق دادن جامعه به تجمل گرایی و مصرف زدگی است .
با الهام از نوشته حسن آذری
فیس بوک تهمینه میلانی
@flith
نوکیسه گان کیستند و چه پیامدهای اقتصادی و فرهنگی در جامعه دارند!؟
نو کیسه به قشری از جامعه اطلاق می شود که: از نظر در آمد و ثروت به طبقه بالای جامعه و از نظر فرهنگی به طبقه پایین آن و گاه لمپن ها نزدیک هستند .
از آنجا که نو کیسه ها از یک طبقه اجتماعی به یک طبقه اجتماعی دیگر پرتاب شده اند و این پرتاب ناگهانی بر اثر یک اتفاق ( سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی و...) و یا استفاده از رانت و شرایط نامتعادل و التهابات اقتصادی رخ داده است، تفاوت فرهنگی بسیاری با طبقه ی مقصد دارند. برای همین جهت جبران این فاصله ی فرهنگی، به " خودنمایی" و" دیده شدن" و بزبان دیگر "عرض اندام" روی می آورند !
آن ها منابع مالی جامعه را نه بر اساس لیاقت، که بخاطر زدوبندهای مختلف به دست گرفته اند و به همین دلیل مورد نفرت بسیاری از اقشار جامعه هستند، هر چند که برخی از ایشان با استفاده از پول های بادآوره، بسادگی موفق به جذب افراد ضعیف النفس و محتاج به عنوان نوچه و ستایشگر خود می شوند !
آن ها پس از کسب ثروت بادآورده ، دیگر خود را متعلق به طبقه اجتماعی مبدا نمی دانند و اغلب با جایگاهی که هم اکنون آن را کسب کرده اند، آشنایی ندارند، بنابر این از گذشته خود نفرت دارند و از موقعیت جدید خود می ترسند و احساس حقارت می کنند.
برای جبران این حقارت، نوکیسه ها مجبور به تظاهر هستند. خرید بی اندازه ی کالا های لوکس، ماشین های مدل بالا، لباس های مارکدار، نمایش میهمانی ها و خانه های گرانقیمت در بالای شهر و تعویض مداوم جفت خود ....نمونه های بارز این قبیل تظاهر است.
رفتار فرهنگی این طبقه، اغلب موجب تعارضات جدی در جامعه می شود. عدم رعایت حقوق شهروندی و همسایگی، عدم رعایت قوانین رانندگی ، استفاده از عبارات رکیک در رویارویی با شهروندان و .... از نمونه ی بارز این تعارضات است .
ثروت اغلب این نوکیسه ها، بر خلاف سرمایه داران واقعی و قشر ثروتمند ( تولید و کار آفرینی) صرف زدوبندهای اقتصادی می شود، که نه تنها سودی برای جامعه و اقشار دیگر ندارند، بلکه صدمه ی جدی به اقتصاد یک ملت وارد می سازد.
تاثیر فرهنگی این قشر را هم باید جدی گرفت ، که کمترین پی امد آن بی اخلاقی و سوق دادن جامعه به تجمل گرایی و مصرف زدگی است .
با الهام از نوشته حسن آذری
فیس بوک تهمینه میلانی
@flith
من هرگز عامل کشوری نبودام
بلکه در سالهایی که شما برای لقمه نان مزدوری سر حسین را از این منبر به آن منبر میکشاندید
در آمریکا به عنوان بهترین و با استعدادترین خلبان ایرانی
بر اوج ابرها پرواز میکردم.
جاويد نام سپهبد نادر جهانبانى در بيدادگاه خلخالى
پاسخ سپهبد نادرجهانبانی چند ساعت پیش از تیرباران به فردی که ایشان را تشویق به فرار با لباس آخوندی از زندان میکرد
حاضرم هزار بار مرگ را تجربه کنم
ولی با این لباس ننگین مانند بزدل ترسو از آغوش مرگ نگریزم...
نامش به بلندای بلند آسمان جاودان باد
@flith
بلکه در سالهایی که شما برای لقمه نان مزدوری سر حسین را از این منبر به آن منبر میکشاندید
در آمریکا به عنوان بهترین و با استعدادترین خلبان ایرانی
بر اوج ابرها پرواز میکردم.
جاويد نام سپهبد نادر جهانبانى در بيدادگاه خلخالى
پاسخ سپهبد نادرجهانبانی چند ساعت پیش از تیرباران به فردی که ایشان را تشویق به فرار با لباس آخوندی از زندان میکرد
حاضرم هزار بار مرگ را تجربه کنم
ولی با این لباس ننگین مانند بزدل ترسو از آغوش مرگ نگریزم...
نامش به بلندای بلند آسمان جاودان باد
@flith
☘☘☘
آنجلوس سیلِسیوس:
«اگر مسیح هزار بار در بیتاللحم زاده شود،
تو را چه سود،
که یک بار در تو زاده نشد
و همچنان دلمرده و بینوا ماندی.
این صلیب بزرگ کلیسای اعظم نیست
که روح تو را نجات خواهد بخشید،
بلکه صلیب درون توست
که میتواند روح بیمارت را شفا بخشد
و نقصانت را به کمال آورد.»
✨ شمس تبریزی:
گفت: خدا یکی است. گفتم: اکنون تو را چه؟ چون تو در عالَم تفرقهای، صدهزاران ذره، هر ذره در عالَمها پراگنده پژمرده، فروفسرده.
او یکی است تو کیستی؟ تو شش هزار بیشی! تو یکتا شو، وگرنه از یکی او تو را چه؟
از عالَم توحید تو را چه؟ از آنکه او واحد است تو را چه؟ چو تو صدهزار بیشی.
اگر در جای است و اگر بی جای است، هر جا که هست عمرش دراز باد! دولتش پاینده باد! تو درویشی خود کن و از درویشی خود اندیش.
تو را از قِدَم عالَم چه؟ تو قِدَم خویش را معلوم کن، که تو قدیمی یا حادث؟ این قدر عمر که تو را هست در تفحص حال خود خرج کن در تفحص قدم عالم چه خرج میکنی؟ شناخت خدا عمیق است! ای احمق عمیق تویی!
به هستی خدا را چه سزا گفتن باشد که خدا هست؟ تو هستی حاصل کن.
(از: مقالات شمس تبریزی، تحقیق محمدعلی موحد، نشر خوارزمی)
@flith
آنجلوس سیلِسیوس:
«اگر مسیح هزار بار در بیتاللحم زاده شود،
تو را چه سود،
که یک بار در تو زاده نشد
و همچنان دلمرده و بینوا ماندی.
این صلیب بزرگ کلیسای اعظم نیست
که روح تو را نجات خواهد بخشید،
بلکه صلیب درون توست
که میتواند روح بیمارت را شفا بخشد
و نقصانت را به کمال آورد.»
✨ شمس تبریزی:
گفت: خدا یکی است. گفتم: اکنون تو را چه؟ چون تو در عالَم تفرقهای، صدهزاران ذره، هر ذره در عالَمها پراگنده پژمرده، فروفسرده.
او یکی است تو کیستی؟ تو شش هزار بیشی! تو یکتا شو، وگرنه از یکی او تو را چه؟
از عالَم توحید تو را چه؟ از آنکه او واحد است تو را چه؟ چو تو صدهزار بیشی.
اگر در جای است و اگر بی جای است، هر جا که هست عمرش دراز باد! دولتش پاینده باد! تو درویشی خود کن و از درویشی خود اندیش.
تو را از قِدَم عالَم چه؟ تو قِدَم خویش را معلوم کن، که تو قدیمی یا حادث؟ این قدر عمر که تو را هست در تفحص حال خود خرج کن در تفحص قدم عالم چه خرج میکنی؟ شناخت خدا عمیق است! ای احمق عمیق تویی!
به هستی خدا را چه سزا گفتن باشد که خدا هست؟ تو هستی حاصل کن.
(از: مقالات شمس تبریزی، تحقیق محمدعلی موحد، نشر خوارزمی)
@flith