☘☘☘
رژیمهای خودکامه ، تباهی و انحطاط اجتماعی
علی احمد باوندپور دانشجوی دکترای جامعه شناسی
آلکسی دو توکویل(1859-1805) نویسنده و سیاستمدار فرانسوی در کتاب درخشان «انقلاب فرانسه و رژیم سیاسی پیش از آن» به بررسی زمینه ها و شرایط اجتماعی و سیاسی رژیم پیش از انقلاب بزرگ فرانسه می پردازد. شرایطی که شاید هنوز در تمام وضعیت های پیشاانقلابی در همه جای جهان صادق باشد.
توکویل در این کتاب درباره انحطاط طبقه اشراف در رژیم ماقبل انقلاب فرانسه چنین می نویسد:
"خودکامگی در هیچ کجا مانند گروه اجتماعی اشراف، پیامدهای زیانباری به بار نمی آورد، زیرا رژیم های خودکامه بیشتر از هر رژیم دیگری برای رشد تباهی هایی که طبقه اشراف ذاتاً مستعد آنها هستند، زمینه فراهم می کند و حتی آنها را به فراسوی آنچه که گرایش طبیعی آنها به فساد است، سوق می دهد".
توکویل شرایط اجتماعی و اقتصادی رژیم توتالیتر ماقبل انقلاب را به روشنی توضیح می دهد:
"در اجتماعی که پیوندهای خانوادگی، کاستی، طبقاتی و اخوت های صنفی از میان رفته باشد، مردم بسیار آمادگی دارند که تنها بر حسب منافع شخص شان بیندیشند و بر وفق یک فردیت گرایی بسیار محدود، فقط در اندیشه خود باشند و هیچگونه دلبستگی به خیر همگانی از خود نشان ندهند".
و اما سیاست رژیم خودکامه راجع به این فردیت گرایی مفرط و منفعت جویی شخصی مهلک چگونه است؟ رژیم های توتالیتر در پی مهار این ویژگی های منحط کننده هستند یا مشوق آن؟
توکویل می گوید:
"رژیم خودکامه نه تنها باچنین گرایش های فردپرستانه ای مقابله نمی کند، بلکه به آنها بال وپرهم می دهد وبدین سان، حکومت شوندگان را از هرگونه احساس همبستگی و وابستگی متقابل وعلایق همسایگی و دلبستگی به افزایش رفاه کل اجتماع، محروم می سازد. این گونه، حکومت، مردم را در زندگی خصوصی شان محصور می دارد وبا سوء استفاده از این گرایشی که آنها درجهت جدا نگهداشتن شان از دیگران پیدامی کنند، موفق می شود که آنها را از یکدیگر بیگانه سازد. درجامعه ای که احساس افراد آن نسبت به همدیگر سرد بوده باشد، «رژیم» خودکامه می تواند یک گام بیشتر گذارد واین سردی را به یخ زدگی مبدل کند."
شرایط اجتماعی، ارزش ها و رفتار مردم در زمانه سیطره رژیم توتالیتر به انحطاط کامل گرایش پیدا می کند، خیر عمومی فراموش می شود و افراد جز به خویش و تعقیب منافع خویش به چیزی نمی اندیشند.چرا؟ توکویل پاسخ می دهد:
"از آنجا که درچنین جامعه ای هیچ چیز پایدار نیست، هرکسی ازفروافتادن به یک سطح اجتماعی پایین ترهراسان است وسراسیمه می کوشد تاوضع شخصی خویش رابهبود بخشد. چون در این اجتماع پول نه تنها معیار انحصاری پایگاه اجتماعی شخص می گردد،بلکه برای انسان پرستیژ نیز می خرد. در چنین جامعه ای هرکسی بی تابانه در جستجوی پول است و یا درصورت ثروتمند بودن، می کوشد تا ثروتش را دست نخورده نگهدارد.
دریک حکومت خودکامه عشق به سود، اشتیاق به کسب وکارهای پولساز، آرزوی پول درآوردن به هرقیمت و دلبستگی به آسایش مادی وزندگی آسوده، به گونه سوداهای حاکم در می آیند. فقدان نظارت برچنین سوداهایی، این سوداها را فراگیر می کندوبدین سان، ارزشهای اخلاقی کل ملت را به پستی می کشانند.
"این سرشت خودکامگی است که چنین آرزوهایی راتقویت کندوبه آنها میدانی برای تاخت وتاز بدهد. رژیم خودکامه که برای تضمین حاکمیت خود روحیه اخلاقی جامعه راتنزل می دهد، توجه مردم را از اموراجتماعی برمی گرداند وحتی آنهارا از اندیشیدن به یک انقلاب نیز بیزار می سازد. «رژیم» خودکامه تنهامی تواندجوی از پنهانکاری را بپروراندکه درآن، معاملات تقلب آمیز رواج دارند وچپاولگران می توانند سودهای هنگفتی ببرند".
توکویل تنهابه شرح وضعیت رژیم خودکامه بسنده نمی کند. باتوجه به شناخت وتجربه ای که ازحضور دردنیای سیاست اندوخته است ومطالعات گسترده ای که درباره نظامهای سیاسی داشته است راه برون رفت وخلاصی از این وضعیت انحطاط آمیز رانیز تجویزو توصیه می کند. او راه مقابله با این تباهی ها رافقط وفقط یک چیز می داند: "آزادی"
"تنها آزادی است که می تواند اعضای یک اجتماع را از انزوا درآورد، انزوایی که درآن، یک فرد فقط سرگرم امور شخصی خویش است و به دیگران کاری ندارد؛ این آزادی است که انسان ها را به تماس با یکدیگر وا می دارد و بدان ها احساس عضویت فعالانه در اجتماع می بخشد.
تنها آزادی است که می تواند اذهان «انسانها» رابه فراسوی مال پرستی محض ونگرانی های تنگ نظرانه شخصی که درمسیر زندگی روزانه پیوسته مطرح می شوند،راه برد. تنها آزادی است که دربرخی لحظات بحرانی،آرمان والاتر ونیرومند تری راجایگزین عشق انسانها به رفاه مادی می سازد وهدفهای دیگری بجز ثروتمندشدن را به پیش می کشد وپرتوی می افشاند که همگان تحت آن می توانند تباهی ها وشایستگی های راستین شان را ببینند و بسنجند".
@flith
رژیمهای خودکامه ، تباهی و انحطاط اجتماعی
علی احمد باوندپور دانشجوی دکترای جامعه شناسی
آلکسی دو توکویل(1859-1805) نویسنده و سیاستمدار فرانسوی در کتاب درخشان «انقلاب فرانسه و رژیم سیاسی پیش از آن» به بررسی زمینه ها و شرایط اجتماعی و سیاسی رژیم پیش از انقلاب بزرگ فرانسه می پردازد. شرایطی که شاید هنوز در تمام وضعیت های پیشاانقلابی در همه جای جهان صادق باشد.
توکویل در این کتاب درباره انحطاط طبقه اشراف در رژیم ماقبل انقلاب فرانسه چنین می نویسد:
"خودکامگی در هیچ کجا مانند گروه اجتماعی اشراف، پیامدهای زیانباری به بار نمی آورد، زیرا رژیم های خودکامه بیشتر از هر رژیم دیگری برای رشد تباهی هایی که طبقه اشراف ذاتاً مستعد آنها هستند، زمینه فراهم می کند و حتی آنها را به فراسوی آنچه که گرایش طبیعی آنها به فساد است، سوق می دهد".
توکویل شرایط اجتماعی و اقتصادی رژیم توتالیتر ماقبل انقلاب را به روشنی توضیح می دهد:
"در اجتماعی که پیوندهای خانوادگی، کاستی، طبقاتی و اخوت های صنفی از میان رفته باشد، مردم بسیار آمادگی دارند که تنها بر حسب منافع شخص شان بیندیشند و بر وفق یک فردیت گرایی بسیار محدود، فقط در اندیشه خود باشند و هیچگونه دلبستگی به خیر همگانی از خود نشان ندهند".
و اما سیاست رژیم خودکامه راجع به این فردیت گرایی مفرط و منفعت جویی شخصی مهلک چگونه است؟ رژیم های توتالیتر در پی مهار این ویژگی های منحط کننده هستند یا مشوق آن؟
توکویل می گوید:
"رژیم خودکامه نه تنها باچنین گرایش های فردپرستانه ای مقابله نمی کند، بلکه به آنها بال وپرهم می دهد وبدین سان، حکومت شوندگان را از هرگونه احساس همبستگی و وابستگی متقابل وعلایق همسایگی و دلبستگی به افزایش رفاه کل اجتماع، محروم می سازد. این گونه، حکومت، مردم را در زندگی خصوصی شان محصور می دارد وبا سوء استفاده از این گرایشی که آنها درجهت جدا نگهداشتن شان از دیگران پیدامی کنند، موفق می شود که آنها را از یکدیگر بیگانه سازد. درجامعه ای که احساس افراد آن نسبت به همدیگر سرد بوده باشد، «رژیم» خودکامه می تواند یک گام بیشتر گذارد واین سردی را به یخ زدگی مبدل کند."
شرایط اجتماعی، ارزش ها و رفتار مردم در زمانه سیطره رژیم توتالیتر به انحطاط کامل گرایش پیدا می کند، خیر عمومی فراموش می شود و افراد جز به خویش و تعقیب منافع خویش به چیزی نمی اندیشند.چرا؟ توکویل پاسخ می دهد:
"از آنجا که درچنین جامعه ای هیچ چیز پایدار نیست، هرکسی ازفروافتادن به یک سطح اجتماعی پایین ترهراسان است وسراسیمه می کوشد تاوضع شخصی خویش رابهبود بخشد. چون در این اجتماع پول نه تنها معیار انحصاری پایگاه اجتماعی شخص می گردد،بلکه برای انسان پرستیژ نیز می خرد. در چنین جامعه ای هرکسی بی تابانه در جستجوی پول است و یا درصورت ثروتمند بودن، می کوشد تا ثروتش را دست نخورده نگهدارد.
دریک حکومت خودکامه عشق به سود، اشتیاق به کسب وکارهای پولساز، آرزوی پول درآوردن به هرقیمت و دلبستگی به آسایش مادی وزندگی آسوده، به گونه سوداهای حاکم در می آیند. فقدان نظارت برچنین سوداهایی، این سوداها را فراگیر می کندوبدین سان، ارزشهای اخلاقی کل ملت را به پستی می کشانند.
"این سرشت خودکامگی است که چنین آرزوهایی راتقویت کندوبه آنها میدانی برای تاخت وتاز بدهد. رژیم خودکامه که برای تضمین حاکمیت خود روحیه اخلاقی جامعه راتنزل می دهد، توجه مردم را از اموراجتماعی برمی گرداند وحتی آنهارا از اندیشیدن به یک انقلاب نیز بیزار می سازد. «رژیم» خودکامه تنهامی تواندجوی از پنهانکاری را بپروراندکه درآن، معاملات تقلب آمیز رواج دارند وچپاولگران می توانند سودهای هنگفتی ببرند".
توکویل تنهابه شرح وضعیت رژیم خودکامه بسنده نمی کند. باتوجه به شناخت وتجربه ای که ازحضور دردنیای سیاست اندوخته است ومطالعات گسترده ای که درباره نظامهای سیاسی داشته است راه برون رفت وخلاصی از این وضعیت انحطاط آمیز رانیز تجویزو توصیه می کند. او راه مقابله با این تباهی ها رافقط وفقط یک چیز می داند: "آزادی"
"تنها آزادی است که می تواند اعضای یک اجتماع را از انزوا درآورد، انزوایی که درآن، یک فرد فقط سرگرم امور شخصی خویش است و به دیگران کاری ندارد؛ این آزادی است که انسان ها را به تماس با یکدیگر وا می دارد و بدان ها احساس عضویت فعالانه در اجتماع می بخشد.
تنها آزادی است که می تواند اذهان «انسانها» رابه فراسوی مال پرستی محض ونگرانی های تنگ نظرانه شخصی که درمسیر زندگی روزانه پیوسته مطرح می شوند،راه برد. تنها آزادی است که دربرخی لحظات بحرانی،آرمان والاتر ونیرومند تری راجایگزین عشق انسانها به رفاه مادی می سازد وهدفهای دیگری بجز ثروتمندشدن را به پیش می کشد وپرتوی می افشاند که همگان تحت آن می توانند تباهی ها وشایستگی های راستین شان را ببینند و بسنجند".
@flith
چرا شورشهای انتخاباتی در آمریکا رخ نداد؟
دست نامرئی قانون
در این چند روز پرالتهاب شمارش آرا در انتخابات آمریکا، بسیاری از کارشناسان ایرانی در فضای مجازی یا صداوسیما پیش بینی کردند که شورشهای انتخاباتی آمریکا را فرا خواهد گرفت، حتی از فروپاشی و آشفتگی آمریکا و اینکه ترامپ آخرین رییس جمهور خواهد بود سخن راندند؛ برخی حتی فراتر رفته و به مقامات آمریکایی توصیه کردند از نظام حکومتی ایران و شورای نگهبان الگوبرداری کنند..... اما هیچ یک از این پیش بینی ها که با قطعیت تمام هم ارائه می شد جامه عمل نپوشید، قدرت به نحو مسالمت آمیز منتقل شد و زیاده خواهی های ترامپ به جایی نرسید. چرا؟
برای یافتن پاسخ به این سوال باید به انگلستان سیصد سال قبل بازگردیم، اندیشمندی به نام جان لاک، که برخی او را پدر لیبرالیسم می نامند در مجموعه آثارش به ویژه کتاب "دو رساله در باب حکومت" که دقیقا 331 سال قبل به صورت ناشناس آن را نگاشت، تغییری شگرف در فلسفه سیاسی جهان پدید آورد.
سوال پایدار فلسفه سیاسی تا زمان جان لاک چنین بود: "چه کسی باید حکومت کند و شایستگی آن را دارد؟" هر اندیشه ای می کوشید شایسته ترین فرد برای حکومت را معرفی و به قدرت برساند. اما واقعیت زندگی چند هزار ساله بشر نشان داد که در بیشتر مواقع کسانی که به حکومت رسیدند، فاقد شایستگی های لازم بودند و در موارد اندکی که شایسته ها به حکومت رسیدند، به واسطه سرشت سیاست در نهایت خود آنها یا نزدیکانشان دست هایی ناپاک یافتند.
بزرگترین دستاورد جان لاک آن بود که این سوال چند هزارساله را تغییر داد، او پرسید: "چگونه باید حکومت کرد؟" ایده او این بود که به جای تاکید بر شخص حاکم، ساختاری ایجاد کنیم که هر کسی که حاکم بشود نتواند ره به فساد، استبداد و خودرایی ببرد؛ در واقع به جای فرد، سیستم و ساختار قرار گیرد تا سرنوشت جامعه به ویژگی های حاکم گره نخورد. در این مسیر او ایده حکومت قانون را ابداع کرد و اولین گامهای تفکیک قوا را برداشت؛ او با طرح ایده قرارداد اجتماعی، نظریه الهی حکومت را کنار نهاد و حکومت را امری عرفی و متعلق به مردم هر سرزمین دانست. راه او را بسیاری دیگر از اندیشمندان ادامه دادند و میراث دموکراسی کنونی را شکل دادند.
از زمان اعلامیه استقلال آمریکا در سال 1776 که از اتفاق تحت تاثیر کتاب جان لاک تدوین شد، 244 سال می گذرد، این میراث جاافتاده از دموکراسی اصلی ترین بنیانی است که دولت و جامعه آمریکا بر آن استوار شده است: برابری، آزادی، اصل انتخابی بودن تمامی ارکان حکومت، چرخشی بودن ریاست جمهوری، استقلال قوای مقننه، قضاییه و مجریه، استقلال ایالتها، حکومت قانون، مهمترین اصول این دموکراسی هستند. این میراث نه مقدس است، نه ثابت و نه کامل. در طول این سه سده از اشتباهات تدریجا درس گرفته و تکامل یافته و خود را اصلاح کرده و این خوداصلاحی ادامه خواهد داشت.
زمانی آدام اسمیت -بنیانگذار اقتصاد نوین- دست نامرئی بازار را معرفی کرد، دستی که بازارهای اقتصادی را کنترل می کند و تعادل را در آنها برقرار می سازد. با تبعیت از او می توان از دست نامرئی قانون در سیاست آمریکا سخن گفت. در حکومتی که قائم به فرد نیست، ترامپ ره به جایی نمی برد و زیاده خواهی او به جایی نمی رسد؛ چرا که ارتش مطیع فرد نیست، فدایی هیچ فردی هم نیست، تابع قانون است. قضات دیوان عالی حتی اگر بر حسب اتفاق منصوب رییس جمهور هم باشند، وابسته یا تابع او نیستند، چرا که قانون بر همه حکومت می کند. این همان دست نامرئی است که آمریکا را اداره می کند.
بسیاری از ما ایرانیان بواسطه آنکه چنین شکلی از حکومت را هنوز تجربه نکرده ایم، در فهم و تحلیل مسائل آمریکا ره به خطا می بریم؛ اینکه عموما بر این باور هستیم که گروهی مافیایی در آمریکا وجود دارند که تمام سیاست و اقتصاد آن کشور را اداره می کنند، به دلیل ناتوانی ما در فهم دست نامریی قانون در اداره آن کشور است.
@flith
دست نامرئی قانون
در این چند روز پرالتهاب شمارش آرا در انتخابات آمریکا، بسیاری از کارشناسان ایرانی در فضای مجازی یا صداوسیما پیش بینی کردند که شورشهای انتخاباتی آمریکا را فرا خواهد گرفت، حتی از فروپاشی و آشفتگی آمریکا و اینکه ترامپ آخرین رییس جمهور خواهد بود سخن راندند؛ برخی حتی فراتر رفته و به مقامات آمریکایی توصیه کردند از نظام حکومتی ایران و شورای نگهبان الگوبرداری کنند..... اما هیچ یک از این پیش بینی ها که با قطعیت تمام هم ارائه می شد جامه عمل نپوشید، قدرت به نحو مسالمت آمیز منتقل شد و زیاده خواهی های ترامپ به جایی نرسید. چرا؟
برای یافتن پاسخ به این سوال باید به انگلستان سیصد سال قبل بازگردیم، اندیشمندی به نام جان لاک، که برخی او را پدر لیبرالیسم می نامند در مجموعه آثارش به ویژه کتاب "دو رساله در باب حکومت" که دقیقا 331 سال قبل به صورت ناشناس آن را نگاشت، تغییری شگرف در فلسفه سیاسی جهان پدید آورد.
سوال پایدار فلسفه سیاسی تا زمان جان لاک چنین بود: "چه کسی باید حکومت کند و شایستگی آن را دارد؟" هر اندیشه ای می کوشید شایسته ترین فرد برای حکومت را معرفی و به قدرت برساند. اما واقعیت زندگی چند هزار ساله بشر نشان داد که در بیشتر مواقع کسانی که به حکومت رسیدند، فاقد شایستگی های لازم بودند و در موارد اندکی که شایسته ها به حکومت رسیدند، به واسطه سرشت سیاست در نهایت خود آنها یا نزدیکانشان دست هایی ناپاک یافتند.
بزرگترین دستاورد جان لاک آن بود که این سوال چند هزارساله را تغییر داد، او پرسید: "چگونه باید حکومت کرد؟" ایده او این بود که به جای تاکید بر شخص حاکم، ساختاری ایجاد کنیم که هر کسی که حاکم بشود نتواند ره به فساد، استبداد و خودرایی ببرد؛ در واقع به جای فرد، سیستم و ساختار قرار گیرد تا سرنوشت جامعه به ویژگی های حاکم گره نخورد. در این مسیر او ایده حکومت قانون را ابداع کرد و اولین گامهای تفکیک قوا را برداشت؛ او با طرح ایده قرارداد اجتماعی، نظریه الهی حکومت را کنار نهاد و حکومت را امری عرفی و متعلق به مردم هر سرزمین دانست. راه او را بسیاری دیگر از اندیشمندان ادامه دادند و میراث دموکراسی کنونی را شکل دادند.
از زمان اعلامیه استقلال آمریکا در سال 1776 که از اتفاق تحت تاثیر کتاب جان لاک تدوین شد، 244 سال می گذرد، این میراث جاافتاده از دموکراسی اصلی ترین بنیانی است که دولت و جامعه آمریکا بر آن استوار شده است: برابری، آزادی، اصل انتخابی بودن تمامی ارکان حکومت، چرخشی بودن ریاست جمهوری، استقلال قوای مقننه، قضاییه و مجریه، استقلال ایالتها، حکومت قانون، مهمترین اصول این دموکراسی هستند. این میراث نه مقدس است، نه ثابت و نه کامل. در طول این سه سده از اشتباهات تدریجا درس گرفته و تکامل یافته و خود را اصلاح کرده و این خوداصلاحی ادامه خواهد داشت.
زمانی آدام اسمیت -بنیانگذار اقتصاد نوین- دست نامرئی بازار را معرفی کرد، دستی که بازارهای اقتصادی را کنترل می کند و تعادل را در آنها برقرار می سازد. با تبعیت از او می توان از دست نامرئی قانون در سیاست آمریکا سخن گفت. در حکومتی که قائم به فرد نیست، ترامپ ره به جایی نمی برد و زیاده خواهی او به جایی نمی رسد؛ چرا که ارتش مطیع فرد نیست، فدایی هیچ فردی هم نیست، تابع قانون است. قضات دیوان عالی حتی اگر بر حسب اتفاق منصوب رییس جمهور هم باشند، وابسته یا تابع او نیستند، چرا که قانون بر همه حکومت می کند. این همان دست نامرئی است که آمریکا را اداره می کند.
بسیاری از ما ایرانیان بواسطه آنکه چنین شکلی از حکومت را هنوز تجربه نکرده ایم، در فهم و تحلیل مسائل آمریکا ره به خطا می بریم؛ اینکه عموما بر این باور هستیم که گروهی مافیایی در آمریکا وجود دارند که تمام سیاست و اقتصاد آن کشور را اداره می کنند، به دلیل ناتوانی ما در فهم دست نامریی قانون در اداره آن کشور است.
@flith
https://www.nature.com/articles/s41562-020-01009-0?utm_source=newsletter&utm_medium=email&utm_campaign=newsletter_axiosam&stream=top
مقاله جدید مجله علمی نیچر همه مداخلات بالقوه برا یکنترل شیوع کرونا را بررسی کرده.
نکته جذاب اینه که کنسل کردن دورهمی های کوچک بیشتر از تعطیلی سراسر کشور بر کاهش کرونا مؤثر خواهد بود. تعطیلی مراکز آموزشی رتبه ی بعدی را دارد.
@flith
مقاله جدید مجله علمی نیچر همه مداخلات بالقوه برا یکنترل شیوع کرونا را بررسی کرده.
نکته جذاب اینه که کنسل کردن دورهمی های کوچک بیشتر از تعطیلی سراسر کشور بر کاهش کرونا مؤثر خواهد بود. تعطیلی مراکز آموزشی رتبه ی بعدی را دارد.
@flith
Nature
Ranking the effectiveness of worldwide COVID-19 government interventions
Nature Human Behaviour - Analysing over 50,000 government interventions in more than 200 countries, Haug et al. find that combinations of softer measures, such as risk communication or...
☘☘☘
.
جان پدر کجاستی؟
محسن رنانی
این یادداشت را چند روز بعد از فاجعه حمله به دانشگاه کابل نوشتم، اما ترسیدم ادعایی که کرده ام صحت نداشته باشد. پس صبر کردم تا همه واکنشها انجام شود تا ادعای خود را به آزمون سپرده باشم و اکنون زمان انتشار آن فرارسیده است.
یک بار دیگر ایدئولوژی کور، قلب علم و دانش را نشانه گرفت. این نه اولینبار است و نه آخرینبار که تعصب مذهبی و ایدئولوژی آفرینی از دین، فاجعه آفریده است. هنوز داغ جنایاتی که داعش به نام دین در سوریه و عراق رقم زده بود بر دلها مانده است که ناگاه میشنویم این گروه در حمله به دانشگاه کابل، دهها دانشجو، بلکه دهها سرمایه آینده کشورشان را به خاکوخون میکشد. این هشداری است به تمامی آنان که بیپروا میکوشند تا دین را به ابزاری ایدئولوژیک تبدیل کنند. ایدئولوژیک کردن باورهای دینی ماهیت رحمانی دین را به مقاصد شیطانی میآلاید و دین را از مسیر امن ایمانی به گذرگاه هواهای شیطانی میکشاند.
این قلم ضمن ابراز شرم و اندوهناکی از آفت بنیادگرایی که به جان جوامع اسلامی افتاده است و ضمن تسلیت به ملت دوست، همسایه و همزبان افعانستان، بویژه استادان دانشگاه کابل و خانوادههای داغدیده آن عزیزان، به تاکید از هر کس که دستش به دامن عالمان جهان اسلام میرسد استدعا دارد این درخواست را به گوش آنان برساند که: «آآی علمای جهان اسلام، از اهل تسنن و تشیع، ما انتظار داریم تا شما این اقدام غیرانسانی و غیراسلامی و غیراخلاقی را محکوم کنید». حمله به دانشگاه کابل، یک نماد است برای یک ایدئولوژي. شرم آور است که هنوز هیچیک از مفتیان نامدار اهل سنت و مراجع تقلید اهل تشیع این حمله را که قربانیان آن از هر دو مذهب اسلام بودهاند محکوم نکرده و واکنش درخوری به این اقدام غیرانسانی نشان نداده است.
هشتکی که این روزها با عنوان «جان پدر کجاستی؟» به صورت گسترده در شبکههای مجازی میچرخد، گرچه اشاره به پیام پر از عشق و نگرانی پدر یکی از دانشجویان کشته شده در حمله به دانشگاه کابل دارد، اما به طور ضمنی آنان که باید موضع پدری برای جامعه اسلامی داشته باشند را نیز مورد خطاب قرار میدهد: کجا هستند پدران غمخوار ملتهای مسلمان؟ چرا سخنی نمیگویند؟ چرا واکنشی نشان نمیدهند؟ اگر این جنایات در دین اسلام محکوم است چرا کلیدداران دین زبان در کام کشیده اند و گریبان چاک نمیکنند؟ و اگر مورد تایید است چرا رودربایستی را کنار نمیگذارند و تکلیف خلقی سرگردان را روشن نمیکنند؟
آن امامجمعهای که چند هفته پیش با انتشار کلیپی از موهای پریشان دخترک دوچرخه سوار، دینش را برباد رفته میدید و خلقی را برای محکومیت آن به خیابان کشانید تکلیف ما را روشن کند که بالاخره بین اسید پاشی به صورت زنان اصفهانی به نام دفاع از حجاب و حمله به دانشجویان افغانستانی به نام مبارزه با علوم فاسده غربی تفاوتی هست یا نه؟ بگویند که بالاخره بین فرمان داعش برای ناامن کردن دانشگاههایی که علوم غربیان را ترویج میکنند و فرمان امام جمعهای که فرمود باید جامعه را برای خوشحجابان ناامن کنید تفاوتی هست یا نه؟
البته همه ما پاسخ را میدانیم، آنچه نمیدانیم این است که چرا متولیان دین تا این حد از گفتن آن وحشت دارند؟
ترامپ یا بایدن؟ اصلا مساله، این نیست! مساله همینجاها زیر متکای ما و مدعیان جامعه ماست!!
محسن رنانی
۲۴ آبان ۱۳۹۹
@flith
.
جان پدر کجاستی؟
محسن رنانی
این یادداشت را چند روز بعد از فاجعه حمله به دانشگاه کابل نوشتم، اما ترسیدم ادعایی که کرده ام صحت نداشته باشد. پس صبر کردم تا همه واکنشها انجام شود تا ادعای خود را به آزمون سپرده باشم و اکنون زمان انتشار آن فرارسیده است.
یک بار دیگر ایدئولوژی کور، قلب علم و دانش را نشانه گرفت. این نه اولینبار است و نه آخرینبار که تعصب مذهبی و ایدئولوژی آفرینی از دین، فاجعه آفریده است. هنوز داغ جنایاتی که داعش به نام دین در سوریه و عراق رقم زده بود بر دلها مانده است که ناگاه میشنویم این گروه در حمله به دانشگاه کابل، دهها دانشجو، بلکه دهها سرمایه آینده کشورشان را به خاکوخون میکشد. این هشداری است به تمامی آنان که بیپروا میکوشند تا دین را به ابزاری ایدئولوژیک تبدیل کنند. ایدئولوژیک کردن باورهای دینی ماهیت رحمانی دین را به مقاصد شیطانی میآلاید و دین را از مسیر امن ایمانی به گذرگاه هواهای شیطانی میکشاند.
این قلم ضمن ابراز شرم و اندوهناکی از آفت بنیادگرایی که به جان جوامع اسلامی افتاده است و ضمن تسلیت به ملت دوست، همسایه و همزبان افعانستان، بویژه استادان دانشگاه کابل و خانوادههای داغدیده آن عزیزان، به تاکید از هر کس که دستش به دامن عالمان جهان اسلام میرسد استدعا دارد این درخواست را به گوش آنان برساند که: «آآی علمای جهان اسلام، از اهل تسنن و تشیع، ما انتظار داریم تا شما این اقدام غیرانسانی و غیراسلامی و غیراخلاقی را محکوم کنید». حمله به دانشگاه کابل، یک نماد است برای یک ایدئولوژي. شرم آور است که هنوز هیچیک از مفتیان نامدار اهل سنت و مراجع تقلید اهل تشیع این حمله را که قربانیان آن از هر دو مذهب اسلام بودهاند محکوم نکرده و واکنش درخوری به این اقدام غیرانسانی نشان نداده است.
هشتکی که این روزها با عنوان «جان پدر کجاستی؟» به صورت گسترده در شبکههای مجازی میچرخد، گرچه اشاره به پیام پر از عشق و نگرانی پدر یکی از دانشجویان کشته شده در حمله به دانشگاه کابل دارد، اما به طور ضمنی آنان که باید موضع پدری برای جامعه اسلامی داشته باشند را نیز مورد خطاب قرار میدهد: کجا هستند پدران غمخوار ملتهای مسلمان؟ چرا سخنی نمیگویند؟ چرا واکنشی نشان نمیدهند؟ اگر این جنایات در دین اسلام محکوم است چرا کلیدداران دین زبان در کام کشیده اند و گریبان چاک نمیکنند؟ و اگر مورد تایید است چرا رودربایستی را کنار نمیگذارند و تکلیف خلقی سرگردان را روشن نمیکنند؟
آن امامجمعهای که چند هفته پیش با انتشار کلیپی از موهای پریشان دخترک دوچرخه سوار، دینش را برباد رفته میدید و خلقی را برای محکومیت آن به خیابان کشانید تکلیف ما را روشن کند که بالاخره بین اسید پاشی به صورت زنان اصفهانی به نام دفاع از حجاب و حمله به دانشجویان افغانستانی به نام مبارزه با علوم فاسده غربی تفاوتی هست یا نه؟ بگویند که بالاخره بین فرمان داعش برای ناامن کردن دانشگاههایی که علوم غربیان را ترویج میکنند و فرمان امام جمعهای که فرمود باید جامعه را برای خوشحجابان ناامن کنید تفاوتی هست یا نه؟
البته همه ما پاسخ را میدانیم، آنچه نمیدانیم این است که چرا متولیان دین تا این حد از گفتن آن وحشت دارند؟
ترامپ یا بایدن؟ اصلا مساله، این نیست! مساله همینجاها زیر متکای ما و مدعیان جامعه ماست!!
محسن رنانی
۲۴ آبان ۱۳۹۹
@flith
☘☘☘
با کی میخوای مذاکره کنی؟
احمد زیدآبادی
#طنز
محمد جواد ظریف گفته، جمهوری اسلامی آمادۀ مذاکره با آمریکا برای بازگشت آن به برجام است!
ای بابا! این ظریف هم که از هیچ جا خبر نداره!
نه که منظورم این باشه خبره نداره جو بایدن قرار نیست به آن برجامِ مورد نظرِ او برگرده! نه این را که حتماً خبر داره و احتمالاً خود را به بیخبری میزنه!
چیزی که او خبر نداره، سقوط و نابودی قریبالوقوع آمریکاست که رسانههای اصولگرا هر روز خبرش را منتشر میکنند!
یعنی این وسط هیچکس پیدا نمیشه از ظریف بپرسه؛ اون که داره سقوط میکنه با کی میخوای مذاکره کنی؟!!!
@flith
با کی میخوای مذاکره کنی؟
احمد زیدآبادی
#طنز
محمد جواد ظریف گفته، جمهوری اسلامی آمادۀ مذاکره با آمریکا برای بازگشت آن به برجام است!
ای بابا! این ظریف هم که از هیچ جا خبر نداره!
نه که منظورم این باشه خبره نداره جو بایدن قرار نیست به آن برجامِ مورد نظرِ او برگرده! نه این را که حتماً خبر داره و احتمالاً خود را به بیخبری میزنه!
چیزی که او خبر نداره، سقوط و نابودی قریبالوقوع آمریکاست که رسانههای اصولگرا هر روز خبرش را منتشر میکنند!
یعنی این وسط هیچکس پیدا نمیشه از ظریف بپرسه؛ اون که داره سقوط میکنه با کی میخوای مذاکره کنی؟!!!
@flith
- آسمان همهجا یک رنگ نیست!
هیچ جای جهان بهشت موعود نیست و اساساً بهشتی در کار نیست و به قول «پوپر» ايدئولوژیهايی كه وعدهٔ ساختن بهشت بر روی زمين میدهند کارشان به برپایی جهنم زمينی میانجامد.
اما بر روی این زمین با همهٔ کاستیهایی که نظامهای سرمایهداری و بازار آزاد ممکن است داشته باشند، هنوز بهترین امکان برای یک زندگی آرامتر، شایستهتر و مرفهترند.
میزان گسترش سلامت، بهداشت، بهبودی وضعیت معیشت، آزادیهای فردی، حقوق بشر، دموکراسی و … با بازار آزاد و سرمایهداری نسبتی مستقیم دارد.
شما میتوانید تا فردای قیامت از کاستیهای نظام سرمایهداری بگویید و از استضعاف و استثمار و سلطهٔ سرمایه و یک دو جین شعار دیگر، اما همین که پایتان را روی زمین سفت واقعیت میگذارید میبینید که همان کسانی که این شعارهای دهانپرکن را میدهند به محض فرار از کشورهاشان پناهندهٔ همین کشورهای سرمایهداری که بازار آزاد دارند میشوند.
صاحبان این شعارهای زیبا و شعرهای هپروتی هم اگر بخواهند مهاجرت کنند نه از کرهٔ شمالی سر درمی آورند نه از کوبا و چین و ونزوئلا که سر از آمریکا و فرانسه و آلمان درمیآورند.
صاحبان این شعارها حتا اگر بخواهند وضعیت نابسامان و اسفبار کشورهای خود را توجیه کنند سعی میکنند به شهروندانشان بقبولانند که وضعیتشان از آمریکا و آلمان و نروژ و … هم بهتر است و هیچکدام حتا برای فریب افکار عمومیشان حاضر نیستند خودشان را با ونزوئلا و کوبا مقایسه کنند و مثلا مثل روحانی میگویند که رشد اقتصادی ما از آلمان هم در دورهٔ کرونا بهتر بوده است.
سرمایه موجودی باهوش است. او بدون ارادهٔ قدرتها و شعارها و شعرها جایی میرود که امنیت داشته باشد؛ درست مثل انسانها. و هر جا که رفت با خود آزادی فردی و امنیت و رفاه و … به ارمغان میآورد.
نباید فریب شعارهای صدمن یکغاز چپها و اسلامگراها را خورد.
فرداروزی که واکسن کرونا بیرون بیاید، او هم ابتدا به جایی میرود که بازار آزاد دارد و سرمایه و امنیت؛ و آنهایی که از کشورهای خود به سبب نبود آزادی و سرمایه گریختهاند و در فرنگ شعار «آسمان همه جا یک رنگ است» و «در غرب خبری نیست» و نالههای کشدار برای بقای حکومتهای توتالیتر سرمیدهند و برایشان ماله میکشند هم اولین کسانی هستند که واکسن میزنند و از این مزیت دانش و پول و بازار آزاد استفاده میکنند.
حتا برای فحشدادن به سرمایهداری و بازار آزاد و لیبرالیسم هم بهترین جاها کشورهاییاند که در آنها نظام سرمایهداری حاکم است. حتا برای غربستیزی و آمریکاستیزی هم کشورهای ضدسرمایهداری جای مناسبی نیستند.
✍ بهزاد مهرانی،
نویسنده و روزنامهنگار
@flith
هیچ جای جهان بهشت موعود نیست و اساساً بهشتی در کار نیست و به قول «پوپر» ايدئولوژیهايی كه وعدهٔ ساختن بهشت بر روی زمين میدهند کارشان به برپایی جهنم زمينی میانجامد.
اما بر روی این زمین با همهٔ کاستیهایی که نظامهای سرمایهداری و بازار آزاد ممکن است داشته باشند، هنوز بهترین امکان برای یک زندگی آرامتر، شایستهتر و مرفهترند.
میزان گسترش سلامت، بهداشت، بهبودی وضعیت معیشت، آزادیهای فردی، حقوق بشر، دموکراسی و … با بازار آزاد و سرمایهداری نسبتی مستقیم دارد.
شما میتوانید تا فردای قیامت از کاستیهای نظام سرمایهداری بگویید و از استضعاف و استثمار و سلطهٔ سرمایه و یک دو جین شعار دیگر، اما همین که پایتان را روی زمین سفت واقعیت میگذارید میبینید که همان کسانی که این شعارهای دهانپرکن را میدهند به محض فرار از کشورهاشان پناهندهٔ همین کشورهای سرمایهداری که بازار آزاد دارند میشوند.
صاحبان این شعارهای زیبا و شعرهای هپروتی هم اگر بخواهند مهاجرت کنند نه از کرهٔ شمالی سر درمی آورند نه از کوبا و چین و ونزوئلا که سر از آمریکا و فرانسه و آلمان درمیآورند.
صاحبان این شعارها حتا اگر بخواهند وضعیت نابسامان و اسفبار کشورهای خود را توجیه کنند سعی میکنند به شهروندانشان بقبولانند که وضعیتشان از آمریکا و آلمان و نروژ و … هم بهتر است و هیچکدام حتا برای فریب افکار عمومیشان حاضر نیستند خودشان را با ونزوئلا و کوبا مقایسه کنند و مثلا مثل روحانی میگویند که رشد اقتصادی ما از آلمان هم در دورهٔ کرونا بهتر بوده است.
سرمایه موجودی باهوش است. او بدون ارادهٔ قدرتها و شعارها و شعرها جایی میرود که امنیت داشته باشد؛ درست مثل انسانها. و هر جا که رفت با خود آزادی فردی و امنیت و رفاه و … به ارمغان میآورد.
نباید فریب شعارهای صدمن یکغاز چپها و اسلامگراها را خورد.
فرداروزی که واکسن کرونا بیرون بیاید، او هم ابتدا به جایی میرود که بازار آزاد دارد و سرمایه و امنیت؛ و آنهایی که از کشورهای خود به سبب نبود آزادی و سرمایه گریختهاند و در فرنگ شعار «آسمان همه جا یک رنگ است» و «در غرب خبری نیست» و نالههای کشدار برای بقای حکومتهای توتالیتر سرمیدهند و برایشان ماله میکشند هم اولین کسانی هستند که واکسن میزنند و از این مزیت دانش و پول و بازار آزاد استفاده میکنند.
حتا برای فحشدادن به سرمایهداری و بازار آزاد و لیبرالیسم هم بهترین جاها کشورهاییاند که در آنها نظام سرمایهداری حاکم است. حتا برای غربستیزی و آمریکاستیزی هم کشورهای ضدسرمایهداری جای مناسبی نیستند.
✍ بهزاد مهرانی،
نویسنده و روزنامهنگار
@flith
با درود دوباره؛
به همه دوستانی که به کانالِ "سینا تله تئاتر" قدم رنجه فرمودند. به مناسبت راه اندازی این رویگاه؛ ٢۰ اثرِ (نمایشنامه) فاخِر بارگذاری شد.
برنامه کاری کانال به این ترتیب است که به صورت هفتگی؛ هر آخر هفته، ٣ تله تئاترِ دیگر، به این مجموعه اضافه می شود.
آرشیوی که اینجانب طی سالیان، گردآوری نمودم؛ شامل ۴۵٨ تله تئاتری است که در طی دهه های پیشین از تلویزیون ملی (پهلوی) و صدا وسیمای (جمهوری اسلامی) پخش شد.
تلاش بر این است تا برای نخستین بار در فضایِ مجازی؛ چنین مجموعه بکر و منحصر به فردی؛ در اختیار علاقمندان به نمایش قرار گیرد.
سینا راد
٢۰ آبان ٩٩
مازِرون
@sinateleteater
@flith
به همه دوستانی که به کانالِ "سینا تله تئاتر" قدم رنجه فرمودند. به مناسبت راه اندازی این رویگاه؛ ٢۰ اثرِ (نمایشنامه) فاخِر بارگذاری شد.
برنامه کاری کانال به این ترتیب است که به صورت هفتگی؛ هر آخر هفته، ٣ تله تئاترِ دیگر، به این مجموعه اضافه می شود.
آرشیوی که اینجانب طی سالیان، گردآوری نمودم؛ شامل ۴۵٨ تله تئاتری است که در طی دهه های پیشین از تلویزیون ملی (پهلوی) و صدا وسیمای (جمهوری اسلامی) پخش شد.
تلاش بر این است تا برای نخستین بار در فضایِ مجازی؛ چنین مجموعه بکر و منحصر به فردی؛ در اختیار علاقمندان به نمایش قرار گیرد.
سینا راد
٢۰ آبان ٩٩
مازِرون
@sinateleteater
@flith
درودی دیگر
به نمایش دوستانِ این دیارِ کهن؛
تا کنون در این کانال، امکانِ نمایشِ ٢۶ نمایشنامه در قالبِ "تله تئاتر" (به صورتِ هفتگی ٣ اثر) فراهم گردید. عناوین آنها بنابر شمارگانِ آثار، به ترتیبِ زیر است؛
۱. سوء تفاهم
https://t.me/sinateleteater/2
٢. پرده ىِ عجایب
https://t.me/sinateleteater/8
٣. دکتر فاستوس
https://t.me/sinateleteater/25
۴. سَرکلانترِ خوش قلب
https://t.me/sinateleteater/33
۵. در منطقه یِ جَنگی
https://t.me/sinateleteater/42
۶. هنر
https://t.me/sinateleteater/45
٧. خُرده جنایتهایِ زناشویی
https://t.me/sinateleteater/50
٨. آقایِ اشمیت کیه؟
https://t.me/sinateleteater/53
٩. آخرین بازی
https://t.me/sinateleteater/55
۱۰. آرامش از نوعی دیگر
https://t.me/sinateleteater/57
۱۱. داستانهایِ طنزِ چخوف
https://t.me/sinateleteater/59
۱٢. اقدام به قتل
https://t.me/sinateleteater/64
۱٣. هویت
https://t.me/sinateleteater/74
۱۴.خَسیسِ دهکده یِ روگافورد
https://t.me/sinateleteater/80
۱۵. ملکه هایِ فرانسه
https://t.me/sinateleteater/84
۱۶. خانه یِ عروسک
https://t.me/sinateleteater/101
۱٧. شایعه
https://t.me/sinateleteater/110
۱٨. آدمهایِ ماشینی
https://t.me/sinateleteater/117
۱٩. بازپرس وارد می شود
https://t.me/sinateleteater/136
٢۰. دشمنِ مردم
https://t.me/sinateleteater/139
٢۱. به سویِ دمشق
https://t.me/sinateleteater/167
٢٢. مرگِ فروشنده
https://t.me/sinateleteater/169
٢٣. استادِ معمار
https://t.me/sinateleteater/173
٢۴. تَله موش
https://t.me/sinateleteater/177
٢۵. قطارِ ارواح
https://t.me/sinateleteater/186
٢۶. دفینه یِ گندم
https://t.me/sinateleteater/192
@sinateleteater
@flith
به نمایش دوستانِ این دیارِ کهن؛
تا کنون در این کانال، امکانِ نمایشِ ٢۶ نمایشنامه در قالبِ "تله تئاتر" (به صورتِ هفتگی ٣ اثر) فراهم گردید. عناوین آنها بنابر شمارگانِ آثار، به ترتیبِ زیر است؛
۱. سوء تفاهم
https://t.me/sinateleteater/2
٢. پرده ىِ عجایب
https://t.me/sinateleteater/8
٣. دکتر فاستوس
https://t.me/sinateleteater/25
۴. سَرکلانترِ خوش قلب
https://t.me/sinateleteater/33
۵. در منطقه یِ جَنگی
https://t.me/sinateleteater/42
۶. هنر
https://t.me/sinateleteater/45
٧. خُرده جنایتهایِ زناشویی
https://t.me/sinateleteater/50
٨. آقایِ اشمیت کیه؟
https://t.me/sinateleteater/53
٩. آخرین بازی
https://t.me/sinateleteater/55
۱۰. آرامش از نوعی دیگر
https://t.me/sinateleteater/57
۱۱. داستانهایِ طنزِ چخوف
https://t.me/sinateleteater/59
۱٢. اقدام به قتل
https://t.me/sinateleteater/64
۱٣. هویت
https://t.me/sinateleteater/74
۱۴.خَسیسِ دهکده یِ روگافورد
https://t.me/sinateleteater/80
۱۵. ملکه هایِ فرانسه
https://t.me/sinateleteater/84
۱۶. خانه یِ عروسک
https://t.me/sinateleteater/101
۱٧. شایعه
https://t.me/sinateleteater/110
۱٨. آدمهایِ ماشینی
https://t.me/sinateleteater/117
۱٩. بازپرس وارد می شود
https://t.me/sinateleteater/136
٢۰. دشمنِ مردم
https://t.me/sinateleteater/139
٢۱. به سویِ دمشق
https://t.me/sinateleteater/167
٢٢. مرگِ فروشنده
https://t.me/sinateleteater/169
٢٣. استادِ معمار
https://t.me/sinateleteater/173
٢۴. تَله موش
https://t.me/sinateleteater/177
٢۵. قطارِ ارواح
https://t.me/sinateleteater/186
٢۶. دفینه یِ گندم
https://t.me/sinateleteater/192
@sinateleteater
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«خدایمان در این سرگین است»
در مراسمی که توسط روستاییان گوماتاپورا در ایالت کارناتاکای هند برگزار میشود، روستایین به سوی همدیگرسرگین گاو را پرتاب میکنند.
روستاییان بر اساس افسانهای قدیمی معتقدند خدایشان در میان سرگین است.
در پایان مراسم این کودها به کشاورزان فروخته میشود.
@flith
در مراسمی که توسط روستاییان گوماتاپورا در ایالت کارناتاکای هند برگزار میشود، روستایین به سوی همدیگرسرگین گاو را پرتاب میکنند.
روستاییان بر اساس افسانهای قدیمی معتقدند خدایشان در میان سرگین است.
در پایان مراسم این کودها به کشاورزان فروخته میشود.
@flith
☘☘☘
راننده تاکسی
بابام تقریباً هر روز صبح که از خواب بیدار میشد، یه لگد میزد و میگفت: «پس کی این درس کوفتیت تموم میشه؟ ٣٠ سالت شد، هنوز داری انتگرال میخونی!»
میگفتم: «پدرِ من؛ انتگرال، ترم دوم لیسانس بود، من الان دانشجوی ترم آخر دکترام»
...الان ٦ ماهه مدرک دکترا رو گرفتم با معدل ١٧ از دانشگاه تهران. بههرحال ٦ ماهه دنبال کار میگردم. روزهایی بوده که سه تا مصاحبه کاری داشتم.
اتفاقاً دیروز برای شغل رانندگی تاکسی باید مصاحبه میشدم. صبح زود خودم رو رسوندم اونجا برای مصاحبه. اولین نفر بودم.
منشی سبیل کلفت، اسمم رو با صدای بلند خوند. رفتم داخل دفتر.
یه آقایی پشت میز نشسته بود، ترجیح میدم راجع به ضخامتش چیزی نگم، با لحنی سرشار از بیمهری پرسید: چند کلاس سواد داری؟
گفتم: «از دانشگاه تهران دکترا دارم»،
بدون اینکه سرش رو بالا بیاره گفت: این روزا چوب تو سر سگ بزنی، دکتر مهندس میریزه.
گفتم: بله ماشاالله!
گفت: ببین! چند تا سوال میپرسم، جواب بدی استخدامی؛ خط آزادی - انقلاب خوبه؟
گفتم: خوب شمایی.
گفت، مزه نریز، جواب بده: رهبر حزب کمونیستهای شوروی در سال ١٩٢٥ کی بود؟
گفتم: «جان؟! »
گفت: نمیدونی؟! تو دانشگاه چی به شما یاد میدن؟
اولین جلسه جنبش عدم تعهد، کی برگزار شد و اعضای اون چند نفر بودند؟
داشتم مِن و مِن میکردم که گفت: اینم که بلد نبودی!
فکر میکنی رویکرد مردم در انتخابات سال ١٤٠٠ چی باشه؟ تحلیلت رو در ٣٠ ثانیه بگو.
گفتم: من گواهینامه پایه یک هم دارمها.
گفت: اون رو بذار درِ کوزه آبش رو بخور، گواهینامه به چه درد من میخوره، مسافر از راننده، تحلیل درست میخواد؟ تحلیل دقیق، دنده یک و دو کردن رو که هر ننه قمری بلده، همین دیروز ١٠٠ نفر رو اخراج کردیم به خاطر اینکه روی کار اومدنِ ترامپ رو اشتباه پیشبینی کردند، قیمت نفت برنت شمال رو اشتباه تحلیل کردند، بازار بورس رو برا مسافر درست نشکافتند. حالا تو اومدی از پایه یک حرف میزنی؟ ببین بچهجون، تاکسی، دانشگاه و مدرسه نیست، باید بتونی جامعهات رو آنالیز کنی، گندهتر از تو نشستند اینجا من ردشون کردم، زیباکلام و سریع القلم، تو مصاحبهٔ من رد شدند.
استاد هلاکویی رو اینجا به چالش کشیدم، راننده تاکسی شدن که بچهبازی نیست! این را گفت و خطاب به منشی داد زد: نفر بعد.
ناامید، سوار تاکسی شدم که برگردم خونه، راننده تاکسی میگفت: بد دور و زمونهای شده، اصلاً دلیل اصلی شکست کمونیستها هم، انشقاق توی خودشون بود...!
محمود فرجامى
@flith
راننده تاکسی
بابام تقریباً هر روز صبح که از خواب بیدار میشد، یه لگد میزد و میگفت: «پس کی این درس کوفتیت تموم میشه؟ ٣٠ سالت شد، هنوز داری انتگرال میخونی!»
میگفتم: «پدرِ من؛ انتگرال، ترم دوم لیسانس بود، من الان دانشجوی ترم آخر دکترام»
...الان ٦ ماهه مدرک دکترا رو گرفتم با معدل ١٧ از دانشگاه تهران. بههرحال ٦ ماهه دنبال کار میگردم. روزهایی بوده که سه تا مصاحبه کاری داشتم.
اتفاقاً دیروز برای شغل رانندگی تاکسی باید مصاحبه میشدم. صبح زود خودم رو رسوندم اونجا برای مصاحبه. اولین نفر بودم.
منشی سبیل کلفت، اسمم رو با صدای بلند خوند. رفتم داخل دفتر.
یه آقایی پشت میز نشسته بود، ترجیح میدم راجع به ضخامتش چیزی نگم، با لحنی سرشار از بیمهری پرسید: چند کلاس سواد داری؟
گفتم: «از دانشگاه تهران دکترا دارم»،
بدون اینکه سرش رو بالا بیاره گفت: این روزا چوب تو سر سگ بزنی، دکتر مهندس میریزه.
گفتم: بله ماشاالله!
گفت: ببین! چند تا سوال میپرسم، جواب بدی استخدامی؛ خط آزادی - انقلاب خوبه؟
گفتم: خوب شمایی.
گفت، مزه نریز، جواب بده: رهبر حزب کمونیستهای شوروی در سال ١٩٢٥ کی بود؟
گفتم: «جان؟! »
گفت: نمیدونی؟! تو دانشگاه چی به شما یاد میدن؟
اولین جلسه جنبش عدم تعهد، کی برگزار شد و اعضای اون چند نفر بودند؟
داشتم مِن و مِن میکردم که گفت: اینم که بلد نبودی!
فکر میکنی رویکرد مردم در انتخابات سال ١٤٠٠ چی باشه؟ تحلیلت رو در ٣٠ ثانیه بگو.
گفتم: من گواهینامه پایه یک هم دارمها.
گفت: اون رو بذار درِ کوزه آبش رو بخور، گواهینامه به چه درد من میخوره، مسافر از راننده، تحلیل درست میخواد؟ تحلیل دقیق، دنده یک و دو کردن رو که هر ننه قمری بلده، همین دیروز ١٠٠ نفر رو اخراج کردیم به خاطر اینکه روی کار اومدنِ ترامپ رو اشتباه پیشبینی کردند، قیمت نفت برنت شمال رو اشتباه تحلیل کردند، بازار بورس رو برا مسافر درست نشکافتند. حالا تو اومدی از پایه یک حرف میزنی؟ ببین بچهجون، تاکسی، دانشگاه و مدرسه نیست، باید بتونی جامعهات رو آنالیز کنی، گندهتر از تو نشستند اینجا من ردشون کردم، زیباکلام و سریع القلم، تو مصاحبهٔ من رد شدند.
استاد هلاکویی رو اینجا به چالش کشیدم، راننده تاکسی شدن که بچهبازی نیست! این را گفت و خطاب به منشی داد زد: نفر بعد.
ناامید، سوار تاکسی شدم که برگردم خونه، راننده تاکسی میگفت: بد دور و زمونهای شده، اصلاً دلیل اصلی شکست کمونیستها هم، انشقاق توی خودشون بود...!
محمود فرجامى
@flith
محمد مساعد، جایزه بینالمللی آزادی بیان را برد ولی نتوانست از گرفتن آن هم محروم بود
▪️سازمان بینالمللی کمیته حفاظتاز آزادی روزنامهنگاران، جایزه معتبر و سالانه آزادی بیاناش را به محمد مساعد، روزنامهنگار اقتصادی و عضو پیشین تحریریه #روزاروز داد.
مساعد که به گزارشهایاش درباره فساد اقتصادی شناخته میشود، این جایزه را بهويژه بابت توییتاش در انتقاد از قطعی اینترنت در دوران اعتراضهای آبان ۹۸ برنده شد.
اخیرا مساعد بابت همین ماجرا به چهارسال زندان تغزیری هم محکوم شده.
در آیین آنلاین دادن این جایزه، کریستین امانپور، روزنامه سرشناس شبکه سیانان، جایزه مساعد را داد ولی مساعد بابت محکومیت اخیرش در این مراسم حاضر نبود- او به محرومیت از فعالیت مطبوعاتی هم محکومشده.
جز مساعد، سه چهره مطبوعاتی دیگر جهان هم جایزه آزادی بیان امسال این سازمان را برنده شدند.
مساعد اخیر جایزه آزادی بیان بنگاه رسانهای آلمان، دویچهوله را هم برنده شد.
@flith
▪️سازمان بینالمللی کمیته حفاظتاز آزادی روزنامهنگاران، جایزه معتبر و سالانه آزادی بیاناش را به محمد مساعد، روزنامهنگار اقتصادی و عضو پیشین تحریریه #روزاروز داد.
مساعد که به گزارشهایاش درباره فساد اقتصادی شناخته میشود، این جایزه را بهويژه بابت توییتاش در انتقاد از قطعی اینترنت در دوران اعتراضهای آبان ۹۸ برنده شد.
اخیرا مساعد بابت همین ماجرا به چهارسال زندان تغزیری هم محکوم شده.
در آیین آنلاین دادن این جایزه، کریستین امانپور، روزنامه سرشناس شبکه سیانان، جایزه مساعد را داد ولی مساعد بابت محکومیت اخیرش در این مراسم حاضر نبود- او به محرومیت از فعالیت مطبوعاتی هم محکومشده.
جز مساعد، سه چهره مطبوعاتی دیگر جهان هم جایزه آزادی بیان امسال این سازمان را برنده شدند.
مساعد اخیر جایزه آزادی بیان بنگاه رسانهای آلمان، دویچهوله را هم برنده شد.
@flith
وزیر گفته بود: بفرمایید روی یک صندلی بنشینید تا من این نامه را تمام کنم.
همشیره گفته بود: می دانید من کی هستم؟ من لقاءالسلطنه هستم.
جناب وزیر گفته بود: خُب،روی دو تا صندلی بنشینید.
سیمین دانشور
@flith
همشیره گفته بود: می دانید من کی هستم؟ من لقاءالسلطنه هستم.
جناب وزیر گفته بود: خُب،روی دو تا صندلی بنشینید.
سیمین دانشور
@flith
همین وزیر بهداشت گفته بود که یه طوری کرونا رو مدیریت کردیم که اروپایی ها انگشت به دهن موندن، زنگ زدن گفتن به ما هم یاد بدید.
@flith
@flith
☘☘☘
اگر آزاد کردنِ سرزمین بدون هدف و درک مفهوم آزادی باشد، به چه کار میآید؟ اگر انسان نتواند به زندگی خود مفهوم بخشد دیگر برایش چه فرقی میکند در کشوری با حکومت کمونیستی پرورش یابد، یا سرمایهداری؟ آزادی زمانی با ارزش است که بتوان با آن به آفرینش چیزی با مفهوم پرداخت. و برای همین است که درک عمیقِ زندگی برای فرد از هر چیز دیگری مهمتر است. بنابراین فرایند فردیت مقدم بر همه چیز است.
- کارل گوستاو یونگ
@flith
اگر آزاد کردنِ سرزمین بدون هدف و درک مفهوم آزادی باشد، به چه کار میآید؟ اگر انسان نتواند به زندگی خود مفهوم بخشد دیگر برایش چه فرقی میکند در کشوری با حکومت کمونیستی پرورش یابد، یا سرمایهداری؟ آزادی زمانی با ارزش است که بتوان با آن به آفرینش چیزی با مفهوم پرداخت. و برای همین است که درک عمیقِ زندگی برای فرد از هر چیز دیگری مهمتر است. بنابراین فرایند فردیت مقدم بر همه چیز است.
- کارل گوستاو یونگ
@flith
☘☘☘
اگر بنا باشد تمدن ما به هستی ادامه دهد.
باید عادت به دم فروبستن و سر فرود آوردن در برابر مردان بزرگ را از خویشتن دور کنیم.
مردان بزرگ، خطاهای بزرگ مرتکب میشوند.
جامعه_باز_و_دشمنان_آن
کارل_پوپر
@flith
اگر بنا باشد تمدن ما به هستی ادامه دهد.
باید عادت به دم فروبستن و سر فرود آوردن در برابر مردان بزرگ را از خویشتن دور کنیم.
مردان بزرگ، خطاهای بزرگ مرتکب میشوند.
جامعه_باز_و_دشمنان_آن
کارل_پوپر
@flith
☘☘☘
پرسش و پرستش
نام کتاب: دیانت و عقلانیت
مولف: رضا بابایی
پرسش و پرسشگری از مقدسات عصر پَساسنّت است و حرمت آن را باید پاس داشت. مقصود از پرسیدن، دانش افزایی واندیشه ورزی است، اما گروهی از پرسش ها بهانه ای برای "نیندیشیدن" است، یعنی جایی که باید خود بنشینیم و بیندیشیم و پاسخ را بیابیم، چشم به دیگران بدوزیم و جواب را در دهان آنان بجوییم.
انسان گاهی عاقلی و زیرکی خود را می فروشد و در بدیهیات نیز در مقام سوال برمی آید. این شیوه پاسخ یابی بیماری است و به حتم ریشه در آسیب های روان شناختی دارد. برخی چنان اعتماد به نفس، عقل و اندیشه خود را از کف می دهند که جز از راه تقلید و پرسیدن از پاسخ گویان حرفه ای و استفسارهای کودکانه، به آرامش نمی رسند. فرهنگ های استبدادی و جوامع توسعه نیافته، چنین پرسشگرانی تربیت می کنند.
در میان همه ملت ها، گروه هایی پیدا می شوند که مقام پاسخ گویی را عرصه اختصاصی خود می دانند و دیگران را از اندیشیدن و رسیدن باز می دارند. در تاریخ دین داری نیز گاهی با پرسش هایی از سوی دین داران مواجه می شویم که به واقع پرسش نیست، پرستش است. آنجا که نباید افسار خود را به دست دیگری داد، پرسش از دیگری، یعنی پرستش او، مگر آن که از باب رایزنی و مشورت باشد، نه برای تقلید و پیروی محض.
گر در جایی شرع سخنی نداشت، یعنی آنجا را به دانش و خرد انسان سپرده است. اتکا به همین دانش ناقص و خردِ خطاکار، خوش فرجام تر است از چشم دوختن به پاسخ کسانی که برای پاسخ گویی، به انبان خود سر می کشند تا چیزکی بیرون آورند. وانهادن عقل و خریدن کالای دیگران که نه بنیادهای محکم شرعی دارد و نه پایه های استوار عقلی، کفران نعمت عقل است.
#رضا_بابایی
@flith
پرسش و پرستش
نام کتاب: دیانت و عقلانیت
مولف: رضا بابایی
پرسش و پرسشگری از مقدسات عصر پَساسنّت است و حرمت آن را باید پاس داشت. مقصود از پرسیدن، دانش افزایی واندیشه ورزی است، اما گروهی از پرسش ها بهانه ای برای "نیندیشیدن" است، یعنی جایی که باید خود بنشینیم و بیندیشیم و پاسخ را بیابیم، چشم به دیگران بدوزیم و جواب را در دهان آنان بجوییم.
انسان گاهی عاقلی و زیرکی خود را می فروشد و در بدیهیات نیز در مقام سوال برمی آید. این شیوه پاسخ یابی بیماری است و به حتم ریشه در آسیب های روان شناختی دارد. برخی چنان اعتماد به نفس، عقل و اندیشه خود را از کف می دهند که جز از راه تقلید و پرسیدن از پاسخ گویان حرفه ای و استفسارهای کودکانه، به آرامش نمی رسند. فرهنگ های استبدادی و جوامع توسعه نیافته، چنین پرسشگرانی تربیت می کنند.
در میان همه ملت ها، گروه هایی پیدا می شوند که مقام پاسخ گویی را عرصه اختصاصی خود می دانند و دیگران را از اندیشیدن و رسیدن باز می دارند. در تاریخ دین داری نیز گاهی با پرسش هایی از سوی دین داران مواجه می شویم که به واقع پرسش نیست، پرستش است. آنجا که نباید افسار خود را به دست دیگری داد، پرسش از دیگری، یعنی پرستش او، مگر آن که از باب رایزنی و مشورت باشد، نه برای تقلید و پیروی محض.
گر در جایی شرع سخنی نداشت، یعنی آنجا را به دانش و خرد انسان سپرده است. اتکا به همین دانش ناقص و خردِ خطاکار، خوش فرجام تر است از چشم دوختن به پاسخ کسانی که برای پاسخ گویی، به انبان خود سر می کشند تا چیزکی بیرون آورند. وانهادن عقل و خریدن کالای دیگران که نه بنیادهای محکم شرعی دارد و نه پایه های استوار عقلی، کفران نعمت عقل است.
#رضا_بابایی
@flith
☘☘☘
بودن یا نبودن. مسئله این است. آیا بهتر آن است که ضربهها و لطمههایِ روزگارِ غدّار را تاب بیاوری یا آن که اسلحه در دست گیری و با انبوهِ مشکلات بجنگی تا آن ناگواریها را از میان برداری؟ مُردن آیا فقط خوابیدنی است؟ چیزِ بیشتری نیست؟ اگر خوابِ مرگ دردهایِ قلبِ ما و هزاران دردِ دیگری را پایان میبخشد که طبیعت بر جسمِ ما مستولی میگردانَد، پایانی است که البته باید آرزومندش باشیم. مردن... خوابیدن... اما شاید هم خواب دیدن. آه، همین است که مانع می شود. این که وقتی این جسمِ خاکی را دور انداختیم، شاید در آن خوابِ مرگْ خوابهایِ پریشانی ببینیم! ترس از این رویاهاست که ما را به تأمل وا میدارد و عمرِ مصیبت و سختی را اینچنین طولانی میکند. چراکه اگر شخص به یقین بداند میتوان خود را با خنجری برهنه آسوده کرد، کیست که در مقابلِ لطمهها و خفّتهایِ زمانه، ظلمِ ظالم، کِبرِ متکبر، دردهایِ عشقِ شکست خورده، معطل شدن در دیوانخانهها، وقاحتِ منصبداران، تحقیرهایی که لایقانِ صبور از نالایقان میبینند، تن به تحمل دهد؟ کیست که حاضر به بردنِ این بارها باشد و بخواهد یکسر زیر فشارِ زندگانیِ پُر ملال ناله سر دهد و عرق بریزد؟ اما ترس از این که بعد از مرگ چه خواهد گذشت، در آن سرزمینِ نامکشوفی که هیچ مسافری از سرحدش برنمیگردد، اراده را سست میگردانَد. همین است که ما را وا میدارد تا رنجهایی را که میکشیم تحمل کنیم و نخواهیم خود را به میانِ رنجهایِ دیگری پرتاب کنیم که چیزی از آنها نمیدانیم. تفکر همهی ما را ترسو میگرداند.
هملت
شکسپیر
@flith
بودن یا نبودن. مسئله این است. آیا بهتر آن است که ضربهها و لطمههایِ روزگارِ غدّار را تاب بیاوری یا آن که اسلحه در دست گیری و با انبوهِ مشکلات بجنگی تا آن ناگواریها را از میان برداری؟ مُردن آیا فقط خوابیدنی است؟ چیزِ بیشتری نیست؟ اگر خوابِ مرگ دردهایِ قلبِ ما و هزاران دردِ دیگری را پایان میبخشد که طبیعت بر جسمِ ما مستولی میگردانَد، پایانی است که البته باید آرزومندش باشیم. مردن... خوابیدن... اما شاید هم خواب دیدن. آه، همین است که مانع می شود. این که وقتی این جسمِ خاکی را دور انداختیم، شاید در آن خوابِ مرگْ خوابهایِ پریشانی ببینیم! ترس از این رویاهاست که ما را به تأمل وا میدارد و عمرِ مصیبت و سختی را اینچنین طولانی میکند. چراکه اگر شخص به یقین بداند میتوان خود را با خنجری برهنه آسوده کرد، کیست که در مقابلِ لطمهها و خفّتهایِ زمانه، ظلمِ ظالم، کِبرِ متکبر، دردهایِ عشقِ شکست خورده، معطل شدن در دیوانخانهها، وقاحتِ منصبداران، تحقیرهایی که لایقانِ صبور از نالایقان میبینند، تن به تحمل دهد؟ کیست که حاضر به بردنِ این بارها باشد و بخواهد یکسر زیر فشارِ زندگانیِ پُر ملال ناله سر دهد و عرق بریزد؟ اما ترس از این که بعد از مرگ چه خواهد گذشت، در آن سرزمینِ نامکشوفی که هیچ مسافری از سرحدش برنمیگردد، اراده را سست میگردانَد. همین است که ما را وا میدارد تا رنجهایی را که میکشیم تحمل کنیم و نخواهیم خود را به میانِ رنجهایِ دیگری پرتاب کنیم که چیزی از آنها نمیدانیم. تفکر همهی ما را ترسو میگرداند.
هملت
شکسپیر
@flith