سیصد گل سرخ
جاودانه بی تکرار/داریوش
سیصد گل سرخ
داریوش
تقدیم به شهیدان وطن
سیصد گل سرخ یک گل نصرانی
ما را ز سر بریده میترسانی؟!
ما گر ز سر بریده میترسیدیم
در محفل عاشقان نمیرقصیدیم
@flith
داریوش
تقدیم به شهیدان وطن
سیصد گل سرخ یک گل نصرانی
ما را ز سر بریده میترسانی؟!
ما گر ز سر بریده میترسیدیم
در محفل عاشقان نمیرقصیدیم
@flith
☘☘☘
#کره_شمالی بر اساس نوعی ایدئولوژی اداره میشود بنام (جوچه) که به معنی #خودکفایی ست.
یعنی رهبرانِ این دوزخیترین کشورِ روی زمین تصمیم گرفتهاند نوعی اقتصاد ملی را به وجود بیاورند که مستقل باشد، مثلا آنها در زمینه تکنولوژی دوست ندارند وابسته باشند، در مورد منابع اقتصادی و مادۀ خام هم میخواهند مستقل بمانند و همچنین همکاریهای بینالمللی را هم رد میکنند...
پس اگر روسیه در زمان استالین به تعبیر چرچیل یک معمای رازگونه بود، کره شمالی هم سیاه چالهایست غیر قابل نفوذ...
امروز کرهشمالی مظهر خودکفایی جهان است، یعنی خودش تولید میکند؛ خودش مصرف میکند و از غوغای جهان هم آزاد است.در ابداع و اختراع هم دستشان خالی نبوده و علاوه بر موشکجات، مثلا در صنایع نساجی و پوشاک از مادهای به نام #وینیلون استفاده میکنند که ساخت خود کرهای هاست و برخلاف نایلون و کتان نیاز به واردات ندارد. رهبران کره هم به آن لقب فیبر جوچه دادهاند که نماد استقلال و روی پای خود ایستادن است، اما دنیا کارتون نیست و واقعیت با کسی شوخی ندارد و از دل شعارهایی مانند #خودکفایی و #استقلال چیزی جز #فقر و تیرهروزی برای مردم درنمیآید...
@flith
#کره_شمالی بر اساس نوعی ایدئولوژی اداره میشود بنام (جوچه) که به معنی #خودکفایی ست.
یعنی رهبرانِ این دوزخیترین کشورِ روی زمین تصمیم گرفتهاند نوعی اقتصاد ملی را به وجود بیاورند که مستقل باشد، مثلا آنها در زمینه تکنولوژی دوست ندارند وابسته باشند، در مورد منابع اقتصادی و مادۀ خام هم میخواهند مستقل بمانند و همچنین همکاریهای بینالمللی را هم رد میکنند...
پس اگر روسیه در زمان استالین به تعبیر چرچیل یک معمای رازگونه بود، کره شمالی هم سیاه چالهایست غیر قابل نفوذ...
امروز کرهشمالی مظهر خودکفایی جهان است، یعنی خودش تولید میکند؛ خودش مصرف میکند و از غوغای جهان هم آزاد است.در ابداع و اختراع هم دستشان خالی نبوده و علاوه بر موشکجات، مثلا در صنایع نساجی و پوشاک از مادهای به نام #وینیلون استفاده میکنند که ساخت خود کرهای هاست و برخلاف نایلون و کتان نیاز به واردات ندارد. رهبران کره هم به آن لقب فیبر جوچه دادهاند که نماد استقلال و روی پای خود ایستادن است، اما دنیا کارتون نیست و واقعیت با کسی شوخی ندارد و از دل شعارهایی مانند #خودکفایی و #استقلال چیزی جز #فقر و تیرهروزی برای مردم درنمیآید...
@flith
☘☘☘
کسی که افکار خود را علنی منتشر می کند، در واقع دارد خطر قانع شدن مردم نسبت به درستی عقایدش را می پذیرد و به بیان دیگر، او هم در ردیف افرادی قرار می گیرد که نیت تغییر دادن جهان را دارند.
تغییر دادن جهان!
#آهستگی
#میلان_کوندرا
ترجمه #دریا_نیامی
@flith
کسی که افکار خود را علنی منتشر می کند، در واقع دارد خطر قانع شدن مردم نسبت به درستی عقایدش را می پذیرد و به بیان دیگر، او هم در ردیف افرادی قرار می گیرد که نیت تغییر دادن جهان را دارند.
تغییر دادن جهان!
#آهستگی
#میلان_کوندرا
ترجمه #دریا_نیامی
@flith
#تلخ #دردناک #تکان_دهنده / اجاره ساعتی گوشی و تبلت برای درس خواندن / ساعتی: ۱۵ هزار تومان
بیش از ۹ماه از شیوع کرونا و ۲ ماه از آغاز سال تحصیلی ۱۴۰۰-۱۳۹۹ میگذرد و همچنان کمبود لوازم هوشمند موردنیاز آموزش مانند تبلت، موبایل، تلفن همراه و حتی اینترنت در برخی مناطق، مسئله اصلی و ابتدایی دانشآموزان و خانوادههای آنهاست. در برخی مناطق ایران، دانش آموزان در خانوادههای کم برخوردار، مجبور هستند ساعتی گوشی موبایل و تبلیت اجاره کنند تا بتوانند آنلاین تحصیل کنند...
@flith
بیش از ۹ماه از شیوع کرونا و ۲ ماه از آغاز سال تحصیلی ۱۴۰۰-۱۳۹۹ میگذرد و همچنان کمبود لوازم هوشمند موردنیاز آموزش مانند تبلت، موبایل، تلفن همراه و حتی اینترنت در برخی مناطق، مسئله اصلی و ابتدایی دانشآموزان و خانوادههای آنهاست. در برخی مناطق ایران، دانش آموزان در خانوادههای کم برخوردار، مجبور هستند ساعتی گوشی موبایل و تبلیت اجاره کنند تا بتوانند آنلاین تحصیل کنند...
@flith
جایزه خبرنگار کمدین سال اخیر تعلق میگیره به خانم آمنه سادات زبیح پور که پارسال همین موقع از مزایای قطع اینترنت گزارش تهیه میکرد.
@flith
@flith
☘☘☘
مکث، تعجب، تعظیم!
◽️سالها قبل وقتی که به « خارج» سفر میکردم و در آنجا وارد فروشگاههای کوچک میشدم فروشنده با لبخند میگفت " سلام، خوش اومدین". همیشه در این هنگام چند بار به پشت سرم نگاه میکردم چون مطمئن نبودم که مخاطبِ فروشنده من باشم. پیش خودم میگفتم که احتمالأ بعد از من فرد دیگری وارد فروشگاه شده و به یقین آشنای فروشنده است که به گرمی به او سلام میدهد. ولی حدس من اشتباه بود. او با من بود. بله با خود من. وقتی چیزی نمیخریدم سعی می کردم یواشکی مغازه را ترک کنم. هنوز پایم را از فروشگاه بیرون نگذاشته، باز صدایی پشتسرم میشنیدم که با مهربانی میگفت" روز خوبی داشته باشید. خداحافظ". هول و ولا مرا میگرفت و به تندی و غضبناک میگفتم «یس یس!» راستش را بخواهید برایم عجیب و غریب بود. آن وقتها به خودم میگفتم که اینها فروشندهاند و روابط عمومی خوبی دارند تا فروششان بیشتر شود.
بعدها کمکم به محیطهای دیگر «خارج » هم رفتم و باز احترام دیدم. حتی توهینهایشان هم محترمانه بود! و راستش را بخواهید توهینهای آنها دقیقا مانند احترامهای ما به یکدیگر بود. در آنجا رفتهرفته احترام به خودم را پذیرفتم و با آن کنار آمدم. سخت بود ولی کنار آمدم. همچنین به نکتهای اجتماعی پی بردم، اینکه فقط « احترام گذاشتن» نیست که نیاز به یادگیری یا آموزش دارد بلکه درباره تواناییِ «احترام دیدن» هم باید آموزش دید. آنجا فهمیدم که من برای «احترام دیدن» به خوبی تعلیم ندیده و تربیت نشده بودم.
یکی از رفتارهای خوبی که از رانندگان کشورهای « خارج» آموختم ایستادن آنان در نزدیکی خط عابرپیاده و در مواردی اشاره به عابر پیاده برای رد شدن از عرض خیابان است. بعضی از رانندگان در « خارج» برای انتقال این پیام به عابر، از دست و لبخند استفاده میکردند. در این خصوص هم احترام به خودم را پذیرفتم. اصلا آسان نبود. اوایل حتی پیش میآمد که وسط خیابان و روی خط عابر پیاده بأیستم و هاج و واج به ماشینهایی که به من احترام میگذارند نگاه کنم، نگاهی عاقل اندر سفیه! پیش خودم فکر میکردم که به یقین دوربین مخفی یک برنامه تلویزیونی باشد، یا اینکه یک کمپانی ماشینسازی دارد اولین ماشین بدون راننده خود را آزمایش میکند تا ببیند که واکنش ماشین به یک جسم زنده در خیابان چیست؟! باز هم حدس من اشتباه بود. یک راننده بالغ و عاقل در ماشین نشسته بود و با لبخند به من نگاه میکرد و البته من با تعجب و اندکی خشم به او خیره میشدم. در هر صورت، سخت بود ولی با احترام به خودم کنار آمدم. خشمم از این بود که « لعنتی، نکن این کارو، من تحملشو ندارم.» به تدریج احساس کردم که احترام مانند هوای تازهای است که به زور دارد وارد ششهای کثیف من میشود. ششهایی که سالها به دودی به نام بیاحترامی عادت کرده بودند. وقتی احترام دیدن را باور کردم دیدم که چقدر حس خوبی دارم. نگاهم به زندگی مثبتتر شد. اعتماد به نفسم بیشتر شد. آدمها را دوست داشتم.
دوستان من. سطرهای قبلی را با چاشنی طنز همراه کردم. هر چند خوب میدانید که در دل آن حقیقتی تلخ نهفته است. ولی خواستم نکته دیگری را بگویم. معمولا وقتی در خیابانهای شهرهای مختلف کشور رانندگی میکنم سعیام آن است تا رفتار خوب رانندگان « خارج» را تقلید کنم. معمولا چند متر مانده به خطکشی عابر پیاده از سرعتم میکاهم، کامل توقف میکنم و با تکان دادن محترمانه دستانم، به عابر پیاده میگویم که بفرماید. سعی میکنم نوع ایستادنم همین معنی «بفرمایید» را منتقل کند نه «گمشو برو دیگه!»
تاکنون با عابری مواجه نشدهام که نأیستد، اول تعجب نکند و بعد از مکثی کوتاه از من تشکر نکند. جالب است که بعضی از هموطنانم آنقدر در وسط خیابان میایستند، و تعظیم و تشکر می کنند که داد و فریاد ماشینهای پشتسر و حتی گاهی اوقات خود من هم درمی آید. باورتان می شود که در پاسخ به احترام من رو به ماشین تعظیم می کنند. حتی در شهرهای کوچک، زنان که ممکن است ملاحظاتی داشته باشند مکث میکنند و به نشانه تشکر دستشان را روی سینهشان میگذارند .
آنچه من انجام می دهم رفتاری معمولی در بسیاری کشورهاست. ولی چرا ما به وضعیتی رسیدهایم که اینقدر در مواجهه با رفتار سادهای نظیر توقف احترامآمیز یک راننده پشت خط عابر اینقدر تعجب می کنیم؟ علیرغم هر پاسخی به این سوال، آنچه مهم است نتیجه است که در این مثال انتقال حس شیرین «محترم بودن» به آدمهاست.
تعظیم و تشکر عابران در مقابل ماشین یک تاریخ را برایم زنده میکند. شاید این رفتار چندان مهم نباشد ولی نشانه است نشانه. این رفتار بیانگر تاریخی مملو از بیاحترامی حاکمان به مردم، بیاحترامی نهادهای رسمی به انسانها و در نتیجه، بیاحترامی «مردم احترامندیده» به همدیگر است.
فردین علیخواه|گروه جامعه شناسی دانشگاه گیلان
@flith
مکث، تعجب، تعظیم!
◽️سالها قبل وقتی که به « خارج» سفر میکردم و در آنجا وارد فروشگاههای کوچک میشدم فروشنده با لبخند میگفت " سلام، خوش اومدین". همیشه در این هنگام چند بار به پشت سرم نگاه میکردم چون مطمئن نبودم که مخاطبِ فروشنده من باشم. پیش خودم میگفتم که احتمالأ بعد از من فرد دیگری وارد فروشگاه شده و به یقین آشنای فروشنده است که به گرمی به او سلام میدهد. ولی حدس من اشتباه بود. او با من بود. بله با خود من. وقتی چیزی نمیخریدم سعی می کردم یواشکی مغازه را ترک کنم. هنوز پایم را از فروشگاه بیرون نگذاشته، باز صدایی پشتسرم میشنیدم که با مهربانی میگفت" روز خوبی داشته باشید. خداحافظ". هول و ولا مرا میگرفت و به تندی و غضبناک میگفتم «یس یس!» راستش را بخواهید برایم عجیب و غریب بود. آن وقتها به خودم میگفتم که اینها فروشندهاند و روابط عمومی خوبی دارند تا فروششان بیشتر شود.
بعدها کمکم به محیطهای دیگر «خارج » هم رفتم و باز احترام دیدم. حتی توهینهایشان هم محترمانه بود! و راستش را بخواهید توهینهای آنها دقیقا مانند احترامهای ما به یکدیگر بود. در آنجا رفتهرفته احترام به خودم را پذیرفتم و با آن کنار آمدم. سخت بود ولی کنار آمدم. همچنین به نکتهای اجتماعی پی بردم، اینکه فقط « احترام گذاشتن» نیست که نیاز به یادگیری یا آموزش دارد بلکه درباره تواناییِ «احترام دیدن» هم باید آموزش دید. آنجا فهمیدم که من برای «احترام دیدن» به خوبی تعلیم ندیده و تربیت نشده بودم.
یکی از رفتارهای خوبی که از رانندگان کشورهای « خارج» آموختم ایستادن آنان در نزدیکی خط عابرپیاده و در مواردی اشاره به عابر پیاده برای رد شدن از عرض خیابان است. بعضی از رانندگان در « خارج» برای انتقال این پیام به عابر، از دست و لبخند استفاده میکردند. در این خصوص هم احترام به خودم را پذیرفتم. اصلا آسان نبود. اوایل حتی پیش میآمد که وسط خیابان و روی خط عابر پیاده بأیستم و هاج و واج به ماشینهایی که به من احترام میگذارند نگاه کنم، نگاهی عاقل اندر سفیه! پیش خودم فکر میکردم که به یقین دوربین مخفی یک برنامه تلویزیونی باشد، یا اینکه یک کمپانی ماشینسازی دارد اولین ماشین بدون راننده خود را آزمایش میکند تا ببیند که واکنش ماشین به یک جسم زنده در خیابان چیست؟! باز هم حدس من اشتباه بود. یک راننده بالغ و عاقل در ماشین نشسته بود و با لبخند به من نگاه میکرد و البته من با تعجب و اندکی خشم به او خیره میشدم. در هر صورت، سخت بود ولی با احترام به خودم کنار آمدم. خشمم از این بود که « لعنتی، نکن این کارو، من تحملشو ندارم.» به تدریج احساس کردم که احترام مانند هوای تازهای است که به زور دارد وارد ششهای کثیف من میشود. ششهایی که سالها به دودی به نام بیاحترامی عادت کرده بودند. وقتی احترام دیدن را باور کردم دیدم که چقدر حس خوبی دارم. نگاهم به زندگی مثبتتر شد. اعتماد به نفسم بیشتر شد. آدمها را دوست داشتم.
دوستان من. سطرهای قبلی را با چاشنی طنز همراه کردم. هر چند خوب میدانید که در دل آن حقیقتی تلخ نهفته است. ولی خواستم نکته دیگری را بگویم. معمولا وقتی در خیابانهای شهرهای مختلف کشور رانندگی میکنم سعیام آن است تا رفتار خوب رانندگان « خارج» را تقلید کنم. معمولا چند متر مانده به خطکشی عابر پیاده از سرعتم میکاهم، کامل توقف میکنم و با تکان دادن محترمانه دستانم، به عابر پیاده میگویم که بفرماید. سعی میکنم نوع ایستادنم همین معنی «بفرمایید» را منتقل کند نه «گمشو برو دیگه!»
تاکنون با عابری مواجه نشدهام که نأیستد، اول تعجب نکند و بعد از مکثی کوتاه از من تشکر نکند. جالب است که بعضی از هموطنانم آنقدر در وسط خیابان میایستند، و تعظیم و تشکر می کنند که داد و فریاد ماشینهای پشتسر و حتی گاهی اوقات خود من هم درمی آید. باورتان می شود که در پاسخ به احترام من رو به ماشین تعظیم می کنند. حتی در شهرهای کوچک، زنان که ممکن است ملاحظاتی داشته باشند مکث میکنند و به نشانه تشکر دستشان را روی سینهشان میگذارند .
آنچه من انجام می دهم رفتاری معمولی در بسیاری کشورهاست. ولی چرا ما به وضعیتی رسیدهایم که اینقدر در مواجهه با رفتار سادهای نظیر توقف احترامآمیز یک راننده پشت خط عابر اینقدر تعجب می کنیم؟ علیرغم هر پاسخی به این سوال، آنچه مهم است نتیجه است که در این مثال انتقال حس شیرین «محترم بودن» به آدمهاست.
تعظیم و تشکر عابران در مقابل ماشین یک تاریخ را برایم زنده میکند. شاید این رفتار چندان مهم نباشد ولی نشانه است نشانه. این رفتار بیانگر تاریخی مملو از بیاحترامی حاکمان به مردم، بیاحترامی نهادهای رسمی به انسانها و در نتیجه، بیاحترامی «مردم احترامندیده» به همدیگر است.
فردین علیخواه|گروه جامعه شناسی دانشگاه گیلان
@flith
☘☘☘
"سکولاریسم بدون معرفت"
فرهاد قنبری
همانگونه که "دین بدون معرفت" در نهایت به دگماتیسم خشک و عبوسی منتهی میشود که به راحتی آب خوردن سر انسانها را از تن جدا می کند و فجایع و جنایت هایی شبیه جنایات داعش و طالبان و القاعده را رقم می زند، "سکولاریسم بدون معرفت" هم ممکن است به جریانات دین ستیز و انسان ستیزی منجر شود که همگان را با خط کش دیندار و بی دین مورد سنجش قرار دهد و هر چیزی که رنگ و بوی دینی دارد را با نفرت و خشونتی مهار نشدنی نفی نموده و خواهان نابودی آن باشد.
جامعه ایران به واسطه چند دهه حاکمیت گفتمان دینی که در برخی برهه ها با سخت گیری ها و دخالت های فراوان در حوزه خصوصی زندگی شهروندان همراه بوده، باعث شکل گیری پاد(ضد) گفتمانی به نام سکولاریسم بدون معرفت (سکولاریسمی که گریز و دوری جستن از دین را نه بر اساس گرایشات و تعلقات فکری و فلسفی بلکه بر اساس نفرت و خشونت و دین ستیزی و مقاومت در برابر گفتمان حاکم انتخاب کرده است) شده است که با هر چیزی که رنگ و لعاب و بوی دین و دینداری می دهد به مبارزه رفته و با ادبیاتی خشن و پر از نفرت در پی انتقام از آن است.
در این پادگفتمان دین ستیز (که در ضدیت با کفتمان حاکم شکل گرفت) به عبدالکریم سروش و علی شریعتی و در کل روشنفکری دینی بدون آنکه هیچ کتاب و مطلبی از اندیشه آنان را مطالعه کرده باشد با شدیدترین و رکیک ترین توهین ها حمله می شود، به صرف اینکه آنها را نماینده گفتمان دینی و دینداری و دفاع از حیات دینی تلقی می کند.
یا واکنش این طیف به قتل طلبه همدانی توسط یکی از الوات این شهر را به خاطر بیاوریم. در این حادثه صفحه قاتل پر بود از کامنت ها و لایک هایی که او را با القاب قهرمان و پهلوان مورد ستایش قرار می داد و بدون آنکه به دنبال آگاهی از شرایط زندگی و جرم یا بی گناهی مقتول باشد، او را به صرف طلبه بودن مستحق قتل و مرگ می دانست.
حال برخی از واکنش ها به خبر درگذشت دکتر داود فیرحی در شبکه های اجتماعی هم از این نفرت و خشونت بی بنیاد و خانمان سوز تغذیه می کند. این عده با دیدن چهره و تصویر آقای فیرحی و به صرف اینکه ایشان لباس روحانیت به تن دارند و بدون کوچکترین شناختی از ایشان ( و حتی احساس نیاز به شناختی)، خود را محق می دانند که با زشت ترین و رکیکترین توهین ها به ایشان حمله ور شوند و در مقابل هر اعتراضی هم زبان به درشت گویی و فحاشی گشوده و به اسم امروزی و مدرن بودن همه را عقب مانده و متحجر خطاب کرده و کورکورانه بر شعله کینه و نفرت عمومی بدمند.
@flith
"سکولاریسم بدون معرفت"
فرهاد قنبری
همانگونه که "دین بدون معرفت" در نهایت به دگماتیسم خشک و عبوسی منتهی میشود که به راحتی آب خوردن سر انسانها را از تن جدا می کند و فجایع و جنایت هایی شبیه جنایات داعش و طالبان و القاعده را رقم می زند، "سکولاریسم بدون معرفت" هم ممکن است به جریانات دین ستیز و انسان ستیزی منجر شود که همگان را با خط کش دیندار و بی دین مورد سنجش قرار دهد و هر چیزی که رنگ و بوی دینی دارد را با نفرت و خشونتی مهار نشدنی نفی نموده و خواهان نابودی آن باشد.
جامعه ایران به واسطه چند دهه حاکمیت گفتمان دینی که در برخی برهه ها با سخت گیری ها و دخالت های فراوان در حوزه خصوصی زندگی شهروندان همراه بوده، باعث شکل گیری پاد(ضد) گفتمانی به نام سکولاریسم بدون معرفت (سکولاریسمی که گریز و دوری جستن از دین را نه بر اساس گرایشات و تعلقات فکری و فلسفی بلکه بر اساس نفرت و خشونت و دین ستیزی و مقاومت در برابر گفتمان حاکم انتخاب کرده است) شده است که با هر چیزی که رنگ و لعاب و بوی دین و دینداری می دهد به مبارزه رفته و با ادبیاتی خشن و پر از نفرت در پی انتقام از آن است.
در این پادگفتمان دین ستیز (که در ضدیت با کفتمان حاکم شکل گرفت) به عبدالکریم سروش و علی شریعتی و در کل روشنفکری دینی بدون آنکه هیچ کتاب و مطلبی از اندیشه آنان را مطالعه کرده باشد با شدیدترین و رکیک ترین توهین ها حمله می شود، به صرف اینکه آنها را نماینده گفتمان دینی و دینداری و دفاع از حیات دینی تلقی می کند.
یا واکنش این طیف به قتل طلبه همدانی توسط یکی از الوات این شهر را به خاطر بیاوریم. در این حادثه صفحه قاتل پر بود از کامنت ها و لایک هایی که او را با القاب قهرمان و پهلوان مورد ستایش قرار می داد و بدون آنکه به دنبال آگاهی از شرایط زندگی و جرم یا بی گناهی مقتول باشد، او را به صرف طلبه بودن مستحق قتل و مرگ می دانست.
حال برخی از واکنش ها به خبر درگذشت دکتر داود فیرحی در شبکه های اجتماعی هم از این نفرت و خشونت بی بنیاد و خانمان سوز تغذیه می کند. این عده با دیدن چهره و تصویر آقای فیرحی و به صرف اینکه ایشان لباس روحانیت به تن دارند و بدون کوچکترین شناختی از ایشان ( و حتی احساس نیاز به شناختی)، خود را محق می دانند که با زشت ترین و رکیکترین توهین ها به ایشان حمله ور شوند و در مقابل هر اعتراضی هم زبان به درشت گویی و فحاشی گشوده و به اسم امروزی و مدرن بودن همه را عقب مانده و متحجر خطاب کرده و کورکورانه بر شعله کینه و نفرت عمومی بدمند.
@flith
☘☘☘
چه کردهاند!
چه کردهاند با این سرزمین!
تاوان شادکامی کیست این غراب؟
کز بالهایش گسترهی دود جابهجا میشود
و مردمکهایش میگردد
میگردد
میگردد
در خانهی عذاب...
«محمد مختاری»
@flith
چه کردهاند!
چه کردهاند با این سرزمین!
تاوان شادکامی کیست این غراب؟
کز بالهایش گسترهی دود جابهجا میشود
و مردمکهایش میگردد
میگردد
میگردد
در خانهی عذاب...
«محمد مختاری»
@flith
ارغوان پنجه خونین زمین
دامن صبح بگیر
وز سواران خرامنده خورشید بپرس
کی بر این درد غم میگذرند ؟
ارغوان خوشه خون
بامدادان که کبوترها
بر لب پنجره باز سحر غلغله میآغازند
جان گل رنگ مرا
بر سر دست بگیر
به تماشاگه پرواز ببر
آه بشتاب که هم پروازان
نگران غم هم پروازند
ارغوان بیرق گلگون بهار
تو برافراشته باش
شعر خونبار منی
یاد رنگین رفیقانم را
بر زبان داشته باش
تو بخوان نغمه ناخوانده من
ارغوان شاخه همخون جدا مانده
من...
#هوشنگ_ابتهاج
@flith
دامن صبح بگیر
وز سواران خرامنده خورشید بپرس
کی بر این درد غم میگذرند ؟
ارغوان خوشه خون
بامدادان که کبوترها
بر لب پنجره باز سحر غلغله میآغازند
جان گل رنگ مرا
بر سر دست بگیر
به تماشاگه پرواز ببر
آه بشتاب که هم پروازان
نگران غم هم پروازند
ارغوان بیرق گلگون بهار
تو برافراشته باش
شعر خونبار منی
یاد رنگین رفیقانم را
بر زبان داشته باش
تو بخوان نغمه ناخوانده من
ارغوان شاخه همخون جدا مانده
من...
#هوشنگ_ابتهاج
@flith
☘☘☘
دیر یا زود حادثه ای شبیه به آبان ۹۸ رخ می دهد
عباس عبدی :
اعتراض ها فقط به خاطر گرانی بنزین نبود
سال گذشته در چنین روزهایی شاهد خطیرترین اتفاقات در چهل سال گذشته بودیم. از همان آغاز پیروزی انقلاب درگیریهای گوناگونی آغاز شد، در کردستان، گنبد، آذربایجان، جنوب، خوزستان، بعدها در مازندران و سپس جنگ و درگیریهای مسلحانه داخلی و ترورها، همه و همه وجود داشت.
در مقاطعی نیز شاهد اتفاقات محدود در سطح یک شهر یا استان بودیم. بعدها برخی رویدادها نیز مثل سال 1388 به این مجموعه حوادث اضافه شد. ولی به عنوان کسی که در تمام این مدت ناظر و شاهد این اتفاقات بودم، با اطمینان میگویم که نوع رویداد سالهای 1396 و 1398 به کلی متفاوت از گذشته بود و بسیاری را نسبت به سرنوشت جامعه و اینکه به کجا میرویم، نگران کرد.
اینکه گمان کنیم اعتراضات فقط ناشی از افزایش قیمت بنزین است. بله اگر آن تصمیم نبود آن اتفاقات در آبان سال 1398 رخ نمیداد. همانطور که اگر از انداختن یک کبریت روشن در انبار پنبه جلوگیری کنیم، آن انبار آتش نخواهد گرفت، ولی از آنجا که ظرفیت آتشسوزی همواره وجود دارد، مساله حل نشده است و دیر یا زود حادثه دیگری میتواند این انبار را شعلهور کند.
بنابراین باید به فراتر از آن تصمیم رفت و از این اعتراضات درس گرفت. تقلیل این رویداد به افزایش قیمت بنزین خطرناک است و نشان میدهد که باید منتظر تکرار این حوادث باشیم، چون با این حد از رشد نقدینگی و کمبود تولید همچنان با افزایش قیمتها مواجه خواهیم بود.
@flith
دیر یا زود حادثه ای شبیه به آبان ۹۸ رخ می دهد
عباس عبدی :
اعتراض ها فقط به خاطر گرانی بنزین نبود
سال گذشته در چنین روزهایی شاهد خطیرترین اتفاقات در چهل سال گذشته بودیم. از همان آغاز پیروزی انقلاب درگیریهای گوناگونی آغاز شد، در کردستان، گنبد، آذربایجان، جنوب، خوزستان، بعدها در مازندران و سپس جنگ و درگیریهای مسلحانه داخلی و ترورها، همه و همه وجود داشت.
در مقاطعی نیز شاهد اتفاقات محدود در سطح یک شهر یا استان بودیم. بعدها برخی رویدادها نیز مثل سال 1388 به این مجموعه حوادث اضافه شد. ولی به عنوان کسی که در تمام این مدت ناظر و شاهد این اتفاقات بودم، با اطمینان میگویم که نوع رویداد سالهای 1396 و 1398 به کلی متفاوت از گذشته بود و بسیاری را نسبت به سرنوشت جامعه و اینکه به کجا میرویم، نگران کرد.
اینکه گمان کنیم اعتراضات فقط ناشی از افزایش قیمت بنزین است. بله اگر آن تصمیم نبود آن اتفاقات در آبان سال 1398 رخ نمیداد. همانطور که اگر از انداختن یک کبریت روشن در انبار پنبه جلوگیری کنیم، آن انبار آتش نخواهد گرفت، ولی از آنجا که ظرفیت آتشسوزی همواره وجود دارد، مساله حل نشده است و دیر یا زود حادثه دیگری میتواند این انبار را شعلهور کند.
بنابراین باید به فراتر از آن تصمیم رفت و از این اعتراضات درس گرفت. تقلیل این رویداد به افزایش قیمت بنزین خطرناک است و نشان میدهد که باید منتظر تکرار این حوادث باشیم، چون با این حد از رشد نقدینگی و کمبود تولید همچنان با افزایش قیمتها مواجه خواهیم بود.
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگر میبود امروز ۷۴ ساله میشد
و چقدر حیف که نیست....
۲۵ آبان ماه، زادروزِ مهستی صدایِ ماندگار و به یاد ماندنی و خاطرهانگیزِ موسیقیِ کشورمان است؛ صدایِ او برایِ چندین نسل از مردمِ سرزمینِمان یادآورِ لحظاتِ شورآفرین و شادیبخش و نیز رنجها و نامرادیهایِ آنان است؛ حتی نسلهایی که چه بسا در اوجِ دورانِ هنریِ مهستی، به دنیا هم نیامده بودند.
صدایش جاودان و یادش همیشه در قلبها زنده❤️🌹
@flith
و چقدر حیف که نیست....
۲۵ آبان ماه، زادروزِ مهستی صدایِ ماندگار و به یاد ماندنی و خاطرهانگیزِ موسیقیِ کشورمان است؛ صدایِ او برایِ چندین نسل از مردمِ سرزمینِمان یادآورِ لحظاتِ شورآفرین و شادیبخش و نیز رنجها و نامرادیهایِ آنان است؛ حتی نسلهایی که چه بسا در اوجِ دورانِ هنریِ مهستی، به دنیا هم نیامده بودند.
صدایش جاودان و یادش همیشه در قلبها زنده❤️🌹
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مادر نیکتا اسفندانی دراینستاگرام : درخیابان می کشند و دردادگاه محکوم به اعدام می کنند تا اینگونه ما را بترسانند؛ غافل ازاینکه ما دیگر چیزی برای از دست دادن نداریم.
نیکتا اسفندانی نوجوان چهارده ساله که دراعتراضات آبان ماه به ضرب گلوله جان باخت . 😔
@flith
نیکتا اسفندانی نوجوان چهارده ساله که دراعتراضات آبان ماه به ضرب گلوله جان باخت . 😔
@flith
☘☘☘
: برای چه به ایران آمده اید؟
: برای دیدن خانواده
: اگر خیال می کنید من اجازه می دهم خون پهلوی با خون قاجار مخلوط شود سخت در اشتباهید پس به نفع خودتان است که به اروپا برگردید.
این گفتگوی رضا شاه پهلوی و ایراندخت بود. مردی که سلطنت قاجار را منقرض کرده بود هیچوقت حاضر نبود دختری "احمد شاه قاجار" را کنار "محمد رضا" ببیند.
رضاشاه برای مخالفت با عشق و عاشقی پسرش و پرنسس قاجار بهانه کم داشت تا اینکه وزیر دادگستری به دادش رسید.
: قربان! در متمم قانون اساسی به صراحت آمده که مادر شاهنشاه ایران نباید از خاندان قاجار باشد.
محمد رضا پهلوی در سوییس دلباخته پرنسس ایراندخت شده بود اما ابر و باد و مه و خورشید و فلک و ایضا متمم قانون اساسی دست به دست هم داده بودند تا این عشق آتشین ناکام بماند.
ایراندخت به اروپا رفت اما طاقت نیاورد و چندی بعد به ایران برگشت. اقامت در آپارتمانی مشرف به میدان بیست و چهار اسفند برای پرنسس خیلی سخت بود. یک روزنامه چسباند به شیشه اتاقش تا مجسمه رضاشاه را وسط میدان نبیند. از شنیدن نام پهلوی ها هم حالش بهم می خورد. وقتی به سینما می رفت و همه مجبور می شدند به احترام سلام شاهنشاهی از جا بلند شوند "ایراندخت" یک عکس کوچک احمدشاه را از جیب درمی آورد که به دیگران بفهماند به احترام "شاه بابا" بلند شده است.
ایراندخت تا سال ۱۳۶۳ در تهران ماند و همانجا هم مُرد. سال های آخر برای دختر نازپرورده آخرین شاه قاجار خیلی سخت گذشت. وقتی جنازه اش را از آسایشگاه سالمندان به بهشت زهرا بردند. کسانی که برای آخرین وداع با پرنسس به غسالخانه رفتند با چهره های وحشت زده برگشتند.
: خدای من! این پرنسس ایراندخت نیست. صورتش له و لورده شده و چیزی از زیبایی اش نمانده است.
آنها راست می گفتند. جنگ بود و سردخانه ها جایی برای جنازه های تازه وارد نداشتند. موش ها آخرین شاهزاده قاجار را جویده بودند.
دلم می خواهد حس و حال این نوشته را به استاد نازنینم زنده یاد دکتر علی بهزادی تقدیم کنم که هر بار درباره "پرنسس ایراندخت" حرف می زد چشمهایش از اشک تر می شد.
بهزادی در "شبه خاطرات" نوشته شبی که ایراندخت به دنیا آمد به دستور احمد شاه تهران را نورباران کردند و شبی که از دنیا رفت به خاطر موشکباران عراق تمام شهر غرق خاموشی بود.
راستی اگر حکایت کرونا تمام شد سری به بهشت زهرا بزنید و از کارکنان بخواهید مزار آخرین شاهزاده قاجار را نشان تان بدهند.
قبری ساده که فقط روی آن نوشته: زیر این سنگ ایراندخت قاجار خفته است.
فقط همین!
علیرضا بندری
@flith
: برای چه به ایران آمده اید؟
: برای دیدن خانواده
: اگر خیال می کنید من اجازه می دهم خون پهلوی با خون قاجار مخلوط شود سخت در اشتباهید پس به نفع خودتان است که به اروپا برگردید.
این گفتگوی رضا شاه پهلوی و ایراندخت بود. مردی که سلطنت قاجار را منقرض کرده بود هیچوقت حاضر نبود دختری "احمد شاه قاجار" را کنار "محمد رضا" ببیند.
رضاشاه برای مخالفت با عشق و عاشقی پسرش و پرنسس قاجار بهانه کم داشت تا اینکه وزیر دادگستری به دادش رسید.
: قربان! در متمم قانون اساسی به صراحت آمده که مادر شاهنشاه ایران نباید از خاندان قاجار باشد.
محمد رضا پهلوی در سوییس دلباخته پرنسس ایراندخت شده بود اما ابر و باد و مه و خورشید و فلک و ایضا متمم قانون اساسی دست به دست هم داده بودند تا این عشق آتشین ناکام بماند.
ایراندخت به اروپا رفت اما طاقت نیاورد و چندی بعد به ایران برگشت. اقامت در آپارتمانی مشرف به میدان بیست و چهار اسفند برای پرنسس خیلی سخت بود. یک روزنامه چسباند به شیشه اتاقش تا مجسمه رضاشاه را وسط میدان نبیند. از شنیدن نام پهلوی ها هم حالش بهم می خورد. وقتی به سینما می رفت و همه مجبور می شدند به احترام سلام شاهنشاهی از جا بلند شوند "ایراندخت" یک عکس کوچک احمدشاه را از جیب درمی آورد که به دیگران بفهماند به احترام "شاه بابا" بلند شده است.
ایراندخت تا سال ۱۳۶۳ در تهران ماند و همانجا هم مُرد. سال های آخر برای دختر نازپرورده آخرین شاه قاجار خیلی سخت گذشت. وقتی جنازه اش را از آسایشگاه سالمندان به بهشت زهرا بردند. کسانی که برای آخرین وداع با پرنسس به غسالخانه رفتند با چهره های وحشت زده برگشتند.
: خدای من! این پرنسس ایراندخت نیست. صورتش له و لورده شده و چیزی از زیبایی اش نمانده است.
آنها راست می گفتند. جنگ بود و سردخانه ها جایی برای جنازه های تازه وارد نداشتند. موش ها آخرین شاهزاده قاجار را جویده بودند.
دلم می خواهد حس و حال این نوشته را به استاد نازنینم زنده یاد دکتر علی بهزادی تقدیم کنم که هر بار درباره "پرنسس ایراندخت" حرف می زد چشمهایش از اشک تر می شد.
بهزادی در "شبه خاطرات" نوشته شبی که ایراندخت به دنیا آمد به دستور احمد شاه تهران را نورباران کردند و شبی که از دنیا رفت به خاطر موشکباران عراق تمام شهر غرق خاموشی بود.
راستی اگر حکایت کرونا تمام شد سری به بهشت زهرا بزنید و از کارکنان بخواهید مزار آخرین شاهزاده قاجار را نشان تان بدهند.
قبری ساده که فقط روی آن نوشته: زیر این سنگ ایراندخت قاجار خفته است.
فقط همین!
علیرضا بندری
@flith
☘☘☘
رژیمهای خودکامه ، تباهی و انحطاط اجتماعی
علی احمد باوندپور دانشجوی دکترای جامعه شناسی
آلکسی دو توکویل(1859-1805) نویسنده و سیاستمدار فرانسوی در کتاب درخشان «انقلاب فرانسه و رژیم سیاسی پیش از آن» به بررسی زمینه ها و شرایط اجتماعی و سیاسی رژیم پیش از انقلاب بزرگ فرانسه می پردازد. شرایطی که شاید هنوز در تمام وضعیت های پیشاانقلابی در همه جای جهان صادق باشد.
توکویل در این کتاب درباره انحطاط طبقه اشراف در رژیم ماقبل انقلاب فرانسه چنین می نویسد:
"خودکامگی در هیچ کجا مانند گروه اجتماعی اشراف، پیامدهای زیانباری به بار نمی آورد، زیرا رژیم های خودکامه بیشتر از هر رژیم دیگری برای رشد تباهی هایی که طبقه اشراف ذاتاً مستعد آنها هستند، زمینه فراهم می کند و حتی آنها را به فراسوی آنچه که گرایش طبیعی آنها به فساد است، سوق می دهد".
توکویل شرایط اجتماعی و اقتصادی رژیم توتالیتر ماقبل انقلاب را به روشنی توضیح می دهد:
"در اجتماعی که پیوندهای خانوادگی، کاستی، طبقاتی و اخوت های صنفی از میان رفته باشد، مردم بسیار آمادگی دارند که تنها بر حسب منافع شخص شان بیندیشند و بر وفق یک فردیت گرایی بسیار محدود، فقط در اندیشه خود باشند و هیچگونه دلبستگی به خیر همگانی از خود نشان ندهند".
و اما سیاست رژیم خودکامه راجع به این فردیت گرایی مفرط و منفعت جویی شخصی مهلک چگونه است؟ رژیم های توتالیتر در پی مهار این ویژگی های منحط کننده هستند یا مشوق آن؟
توکویل می گوید:
"رژیم خودکامه نه تنها باچنین گرایش های فردپرستانه ای مقابله نمی کند، بلکه به آنها بال وپرهم می دهد وبدین سان، حکومت شوندگان را از هرگونه احساس همبستگی و وابستگی متقابل وعلایق همسایگی و دلبستگی به افزایش رفاه کل اجتماع، محروم می سازد. این گونه، حکومت، مردم را در زندگی خصوصی شان محصور می دارد وبا سوء استفاده از این گرایشی که آنها درجهت جدا نگهداشتن شان از دیگران پیدامی کنند، موفق می شود که آنها را از یکدیگر بیگانه سازد. درجامعه ای که احساس افراد آن نسبت به همدیگر سرد بوده باشد، «رژیم» خودکامه می تواند یک گام بیشتر گذارد واین سردی را به یخ زدگی مبدل کند."
شرایط اجتماعی، ارزش ها و رفتار مردم در زمانه سیطره رژیم توتالیتر به انحطاط کامل گرایش پیدا می کند، خیر عمومی فراموش می شود و افراد جز به خویش و تعقیب منافع خویش به چیزی نمی اندیشند.چرا؟ توکویل پاسخ می دهد:
"از آنجا که درچنین جامعه ای هیچ چیز پایدار نیست، هرکسی ازفروافتادن به یک سطح اجتماعی پایین ترهراسان است وسراسیمه می کوشد تاوضع شخصی خویش رابهبود بخشد. چون در این اجتماع پول نه تنها معیار انحصاری پایگاه اجتماعی شخص می گردد،بلکه برای انسان پرستیژ نیز می خرد. در چنین جامعه ای هرکسی بی تابانه در جستجوی پول است و یا درصورت ثروتمند بودن، می کوشد تا ثروتش را دست نخورده نگهدارد.
دریک حکومت خودکامه عشق به سود، اشتیاق به کسب وکارهای پولساز، آرزوی پول درآوردن به هرقیمت و دلبستگی به آسایش مادی وزندگی آسوده، به گونه سوداهای حاکم در می آیند. فقدان نظارت برچنین سوداهایی، این سوداها را فراگیر می کندوبدین سان، ارزشهای اخلاقی کل ملت را به پستی می کشانند.
"این سرشت خودکامگی است که چنین آرزوهایی راتقویت کندوبه آنها میدانی برای تاخت وتاز بدهد. رژیم خودکامه که برای تضمین حاکمیت خود روحیه اخلاقی جامعه راتنزل می دهد، توجه مردم را از اموراجتماعی برمی گرداند وحتی آنهارا از اندیشیدن به یک انقلاب نیز بیزار می سازد. «رژیم» خودکامه تنهامی تواندجوی از پنهانکاری را بپروراندکه درآن، معاملات تقلب آمیز رواج دارند وچپاولگران می توانند سودهای هنگفتی ببرند".
توکویل تنهابه شرح وضعیت رژیم خودکامه بسنده نمی کند. باتوجه به شناخت وتجربه ای که ازحضور دردنیای سیاست اندوخته است ومطالعات گسترده ای که درباره نظامهای سیاسی داشته است راه برون رفت وخلاصی از این وضعیت انحطاط آمیز رانیز تجویزو توصیه می کند. او راه مقابله با این تباهی ها رافقط وفقط یک چیز می داند: "آزادی"
"تنها آزادی است که می تواند اعضای یک اجتماع را از انزوا درآورد، انزوایی که درآن، یک فرد فقط سرگرم امور شخصی خویش است و به دیگران کاری ندارد؛ این آزادی است که انسان ها را به تماس با یکدیگر وا می دارد و بدان ها احساس عضویت فعالانه در اجتماع می بخشد.
تنها آزادی است که می تواند اذهان «انسانها» رابه فراسوی مال پرستی محض ونگرانی های تنگ نظرانه شخصی که درمسیر زندگی روزانه پیوسته مطرح می شوند،راه برد. تنها آزادی است که دربرخی لحظات بحرانی،آرمان والاتر ونیرومند تری راجایگزین عشق انسانها به رفاه مادی می سازد وهدفهای دیگری بجز ثروتمندشدن را به پیش می کشد وپرتوی می افشاند که همگان تحت آن می توانند تباهی ها وشایستگی های راستین شان را ببینند و بسنجند".
@flith
رژیمهای خودکامه ، تباهی و انحطاط اجتماعی
علی احمد باوندپور دانشجوی دکترای جامعه شناسی
آلکسی دو توکویل(1859-1805) نویسنده و سیاستمدار فرانسوی در کتاب درخشان «انقلاب فرانسه و رژیم سیاسی پیش از آن» به بررسی زمینه ها و شرایط اجتماعی و سیاسی رژیم پیش از انقلاب بزرگ فرانسه می پردازد. شرایطی که شاید هنوز در تمام وضعیت های پیشاانقلابی در همه جای جهان صادق باشد.
توکویل در این کتاب درباره انحطاط طبقه اشراف در رژیم ماقبل انقلاب فرانسه چنین می نویسد:
"خودکامگی در هیچ کجا مانند گروه اجتماعی اشراف، پیامدهای زیانباری به بار نمی آورد، زیرا رژیم های خودکامه بیشتر از هر رژیم دیگری برای رشد تباهی هایی که طبقه اشراف ذاتاً مستعد آنها هستند، زمینه فراهم می کند و حتی آنها را به فراسوی آنچه که گرایش طبیعی آنها به فساد است، سوق می دهد".
توکویل شرایط اجتماعی و اقتصادی رژیم توتالیتر ماقبل انقلاب را به روشنی توضیح می دهد:
"در اجتماعی که پیوندهای خانوادگی، کاستی، طبقاتی و اخوت های صنفی از میان رفته باشد، مردم بسیار آمادگی دارند که تنها بر حسب منافع شخص شان بیندیشند و بر وفق یک فردیت گرایی بسیار محدود، فقط در اندیشه خود باشند و هیچگونه دلبستگی به خیر همگانی از خود نشان ندهند".
و اما سیاست رژیم خودکامه راجع به این فردیت گرایی مفرط و منفعت جویی شخصی مهلک چگونه است؟ رژیم های توتالیتر در پی مهار این ویژگی های منحط کننده هستند یا مشوق آن؟
توکویل می گوید:
"رژیم خودکامه نه تنها باچنین گرایش های فردپرستانه ای مقابله نمی کند، بلکه به آنها بال وپرهم می دهد وبدین سان، حکومت شوندگان را از هرگونه احساس همبستگی و وابستگی متقابل وعلایق همسایگی و دلبستگی به افزایش رفاه کل اجتماع، محروم می سازد. این گونه، حکومت، مردم را در زندگی خصوصی شان محصور می دارد وبا سوء استفاده از این گرایشی که آنها درجهت جدا نگهداشتن شان از دیگران پیدامی کنند، موفق می شود که آنها را از یکدیگر بیگانه سازد. درجامعه ای که احساس افراد آن نسبت به همدیگر سرد بوده باشد، «رژیم» خودکامه می تواند یک گام بیشتر گذارد واین سردی را به یخ زدگی مبدل کند."
شرایط اجتماعی، ارزش ها و رفتار مردم در زمانه سیطره رژیم توتالیتر به انحطاط کامل گرایش پیدا می کند، خیر عمومی فراموش می شود و افراد جز به خویش و تعقیب منافع خویش به چیزی نمی اندیشند.چرا؟ توکویل پاسخ می دهد:
"از آنجا که درچنین جامعه ای هیچ چیز پایدار نیست، هرکسی ازفروافتادن به یک سطح اجتماعی پایین ترهراسان است وسراسیمه می کوشد تاوضع شخصی خویش رابهبود بخشد. چون در این اجتماع پول نه تنها معیار انحصاری پایگاه اجتماعی شخص می گردد،بلکه برای انسان پرستیژ نیز می خرد. در چنین جامعه ای هرکسی بی تابانه در جستجوی پول است و یا درصورت ثروتمند بودن، می کوشد تا ثروتش را دست نخورده نگهدارد.
دریک حکومت خودکامه عشق به سود، اشتیاق به کسب وکارهای پولساز، آرزوی پول درآوردن به هرقیمت و دلبستگی به آسایش مادی وزندگی آسوده، به گونه سوداهای حاکم در می آیند. فقدان نظارت برچنین سوداهایی، این سوداها را فراگیر می کندوبدین سان، ارزشهای اخلاقی کل ملت را به پستی می کشانند.
"این سرشت خودکامگی است که چنین آرزوهایی راتقویت کندوبه آنها میدانی برای تاخت وتاز بدهد. رژیم خودکامه که برای تضمین حاکمیت خود روحیه اخلاقی جامعه راتنزل می دهد، توجه مردم را از اموراجتماعی برمی گرداند وحتی آنهارا از اندیشیدن به یک انقلاب نیز بیزار می سازد. «رژیم» خودکامه تنهامی تواندجوی از پنهانکاری را بپروراندکه درآن، معاملات تقلب آمیز رواج دارند وچپاولگران می توانند سودهای هنگفتی ببرند".
توکویل تنهابه شرح وضعیت رژیم خودکامه بسنده نمی کند. باتوجه به شناخت وتجربه ای که ازحضور دردنیای سیاست اندوخته است ومطالعات گسترده ای که درباره نظامهای سیاسی داشته است راه برون رفت وخلاصی از این وضعیت انحطاط آمیز رانیز تجویزو توصیه می کند. او راه مقابله با این تباهی ها رافقط وفقط یک چیز می داند: "آزادی"
"تنها آزادی است که می تواند اعضای یک اجتماع را از انزوا درآورد، انزوایی که درآن، یک فرد فقط سرگرم امور شخصی خویش است و به دیگران کاری ندارد؛ این آزادی است که انسان ها را به تماس با یکدیگر وا می دارد و بدان ها احساس عضویت فعالانه در اجتماع می بخشد.
تنها آزادی است که می تواند اذهان «انسانها» رابه فراسوی مال پرستی محض ونگرانی های تنگ نظرانه شخصی که درمسیر زندگی روزانه پیوسته مطرح می شوند،راه برد. تنها آزادی است که دربرخی لحظات بحرانی،آرمان والاتر ونیرومند تری راجایگزین عشق انسانها به رفاه مادی می سازد وهدفهای دیگری بجز ثروتمندشدن را به پیش می کشد وپرتوی می افشاند که همگان تحت آن می توانند تباهی ها وشایستگی های راستین شان را ببینند و بسنجند".
@flith
چرا شورشهای انتخاباتی در آمریکا رخ نداد؟
دست نامرئی قانون
در این چند روز پرالتهاب شمارش آرا در انتخابات آمریکا، بسیاری از کارشناسان ایرانی در فضای مجازی یا صداوسیما پیش بینی کردند که شورشهای انتخاباتی آمریکا را فرا خواهد گرفت، حتی از فروپاشی و آشفتگی آمریکا و اینکه ترامپ آخرین رییس جمهور خواهد بود سخن راندند؛ برخی حتی فراتر رفته و به مقامات آمریکایی توصیه کردند از نظام حکومتی ایران و شورای نگهبان الگوبرداری کنند..... اما هیچ یک از این پیش بینی ها که با قطعیت تمام هم ارائه می شد جامه عمل نپوشید، قدرت به نحو مسالمت آمیز منتقل شد و زیاده خواهی های ترامپ به جایی نرسید. چرا؟
برای یافتن پاسخ به این سوال باید به انگلستان سیصد سال قبل بازگردیم، اندیشمندی به نام جان لاک، که برخی او را پدر لیبرالیسم می نامند در مجموعه آثارش به ویژه کتاب "دو رساله در باب حکومت" که دقیقا 331 سال قبل به صورت ناشناس آن را نگاشت، تغییری شگرف در فلسفه سیاسی جهان پدید آورد.
سوال پایدار فلسفه سیاسی تا زمان جان لاک چنین بود: "چه کسی باید حکومت کند و شایستگی آن را دارد؟" هر اندیشه ای می کوشید شایسته ترین فرد برای حکومت را معرفی و به قدرت برساند. اما واقعیت زندگی چند هزار ساله بشر نشان داد که در بیشتر مواقع کسانی که به حکومت رسیدند، فاقد شایستگی های لازم بودند و در موارد اندکی که شایسته ها به حکومت رسیدند، به واسطه سرشت سیاست در نهایت خود آنها یا نزدیکانشان دست هایی ناپاک یافتند.
بزرگترین دستاورد جان لاک آن بود که این سوال چند هزارساله را تغییر داد، او پرسید: "چگونه باید حکومت کرد؟" ایده او این بود که به جای تاکید بر شخص حاکم، ساختاری ایجاد کنیم که هر کسی که حاکم بشود نتواند ره به فساد، استبداد و خودرایی ببرد؛ در واقع به جای فرد، سیستم و ساختار قرار گیرد تا سرنوشت جامعه به ویژگی های حاکم گره نخورد. در این مسیر او ایده حکومت قانون را ابداع کرد و اولین گامهای تفکیک قوا را برداشت؛ او با طرح ایده قرارداد اجتماعی، نظریه الهی حکومت را کنار نهاد و حکومت را امری عرفی و متعلق به مردم هر سرزمین دانست. راه او را بسیاری دیگر از اندیشمندان ادامه دادند و میراث دموکراسی کنونی را شکل دادند.
از زمان اعلامیه استقلال آمریکا در سال 1776 که از اتفاق تحت تاثیر کتاب جان لاک تدوین شد، 244 سال می گذرد، این میراث جاافتاده از دموکراسی اصلی ترین بنیانی است که دولت و جامعه آمریکا بر آن استوار شده است: برابری، آزادی، اصل انتخابی بودن تمامی ارکان حکومت، چرخشی بودن ریاست جمهوری، استقلال قوای مقننه، قضاییه و مجریه، استقلال ایالتها، حکومت قانون، مهمترین اصول این دموکراسی هستند. این میراث نه مقدس است، نه ثابت و نه کامل. در طول این سه سده از اشتباهات تدریجا درس گرفته و تکامل یافته و خود را اصلاح کرده و این خوداصلاحی ادامه خواهد داشت.
زمانی آدام اسمیت -بنیانگذار اقتصاد نوین- دست نامرئی بازار را معرفی کرد، دستی که بازارهای اقتصادی را کنترل می کند و تعادل را در آنها برقرار می سازد. با تبعیت از او می توان از دست نامرئی قانون در سیاست آمریکا سخن گفت. در حکومتی که قائم به فرد نیست، ترامپ ره به جایی نمی برد و زیاده خواهی او به جایی نمی رسد؛ چرا که ارتش مطیع فرد نیست، فدایی هیچ فردی هم نیست، تابع قانون است. قضات دیوان عالی حتی اگر بر حسب اتفاق منصوب رییس جمهور هم باشند، وابسته یا تابع او نیستند، چرا که قانون بر همه حکومت می کند. این همان دست نامرئی است که آمریکا را اداره می کند.
بسیاری از ما ایرانیان بواسطه آنکه چنین شکلی از حکومت را هنوز تجربه نکرده ایم، در فهم و تحلیل مسائل آمریکا ره به خطا می بریم؛ اینکه عموما بر این باور هستیم که گروهی مافیایی در آمریکا وجود دارند که تمام سیاست و اقتصاد آن کشور را اداره می کنند، به دلیل ناتوانی ما در فهم دست نامریی قانون در اداره آن کشور است.
@flith
دست نامرئی قانون
در این چند روز پرالتهاب شمارش آرا در انتخابات آمریکا، بسیاری از کارشناسان ایرانی در فضای مجازی یا صداوسیما پیش بینی کردند که شورشهای انتخاباتی آمریکا را فرا خواهد گرفت، حتی از فروپاشی و آشفتگی آمریکا و اینکه ترامپ آخرین رییس جمهور خواهد بود سخن راندند؛ برخی حتی فراتر رفته و به مقامات آمریکایی توصیه کردند از نظام حکومتی ایران و شورای نگهبان الگوبرداری کنند..... اما هیچ یک از این پیش بینی ها که با قطعیت تمام هم ارائه می شد جامه عمل نپوشید، قدرت به نحو مسالمت آمیز منتقل شد و زیاده خواهی های ترامپ به جایی نرسید. چرا؟
برای یافتن پاسخ به این سوال باید به انگلستان سیصد سال قبل بازگردیم، اندیشمندی به نام جان لاک، که برخی او را پدر لیبرالیسم می نامند در مجموعه آثارش به ویژه کتاب "دو رساله در باب حکومت" که دقیقا 331 سال قبل به صورت ناشناس آن را نگاشت، تغییری شگرف در فلسفه سیاسی جهان پدید آورد.
سوال پایدار فلسفه سیاسی تا زمان جان لاک چنین بود: "چه کسی باید حکومت کند و شایستگی آن را دارد؟" هر اندیشه ای می کوشید شایسته ترین فرد برای حکومت را معرفی و به قدرت برساند. اما واقعیت زندگی چند هزار ساله بشر نشان داد که در بیشتر مواقع کسانی که به حکومت رسیدند، فاقد شایستگی های لازم بودند و در موارد اندکی که شایسته ها به حکومت رسیدند، به واسطه سرشت سیاست در نهایت خود آنها یا نزدیکانشان دست هایی ناپاک یافتند.
بزرگترین دستاورد جان لاک آن بود که این سوال چند هزارساله را تغییر داد، او پرسید: "چگونه باید حکومت کرد؟" ایده او این بود که به جای تاکید بر شخص حاکم، ساختاری ایجاد کنیم که هر کسی که حاکم بشود نتواند ره به فساد، استبداد و خودرایی ببرد؛ در واقع به جای فرد، سیستم و ساختار قرار گیرد تا سرنوشت جامعه به ویژگی های حاکم گره نخورد. در این مسیر او ایده حکومت قانون را ابداع کرد و اولین گامهای تفکیک قوا را برداشت؛ او با طرح ایده قرارداد اجتماعی، نظریه الهی حکومت را کنار نهاد و حکومت را امری عرفی و متعلق به مردم هر سرزمین دانست. راه او را بسیاری دیگر از اندیشمندان ادامه دادند و میراث دموکراسی کنونی را شکل دادند.
از زمان اعلامیه استقلال آمریکا در سال 1776 که از اتفاق تحت تاثیر کتاب جان لاک تدوین شد، 244 سال می گذرد، این میراث جاافتاده از دموکراسی اصلی ترین بنیانی است که دولت و جامعه آمریکا بر آن استوار شده است: برابری، آزادی، اصل انتخابی بودن تمامی ارکان حکومت، چرخشی بودن ریاست جمهوری، استقلال قوای مقننه، قضاییه و مجریه، استقلال ایالتها، حکومت قانون، مهمترین اصول این دموکراسی هستند. این میراث نه مقدس است، نه ثابت و نه کامل. در طول این سه سده از اشتباهات تدریجا درس گرفته و تکامل یافته و خود را اصلاح کرده و این خوداصلاحی ادامه خواهد داشت.
زمانی آدام اسمیت -بنیانگذار اقتصاد نوین- دست نامرئی بازار را معرفی کرد، دستی که بازارهای اقتصادی را کنترل می کند و تعادل را در آنها برقرار می سازد. با تبعیت از او می توان از دست نامرئی قانون در سیاست آمریکا سخن گفت. در حکومتی که قائم به فرد نیست، ترامپ ره به جایی نمی برد و زیاده خواهی او به جایی نمی رسد؛ چرا که ارتش مطیع فرد نیست، فدایی هیچ فردی هم نیست، تابع قانون است. قضات دیوان عالی حتی اگر بر حسب اتفاق منصوب رییس جمهور هم باشند، وابسته یا تابع او نیستند، چرا که قانون بر همه حکومت می کند. این همان دست نامرئی است که آمریکا را اداره می کند.
بسیاری از ما ایرانیان بواسطه آنکه چنین شکلی از حکومت را هنوز تجربه نکرده ایم، در فهم و تحلیل مسائل آمریکا ره به خطا می بریم؛ اینکه عموما بر این باور هستیم که گروهی مافیایی در آمریکا وجود دارند که تمام سیاست و اقتصاد آن کشور را اداره می کنند، به دلیل ناتوانی ما در فهم دست نامریی قانون در اداره آن کشور است.
@flith
https://www.nature.com/articles/s41562-020-01009-0?utm_source=newsletter&utm_medium=email&utm_campaign=newsletter_axiosam&stream=top
مقاله جدید مجله علمی نیچر همه مداخلات بالقوه برا یکنترل شیوع کرونا را بررسی کرده.
نکته جذاب اینه که کنسل کردن دورهمی های کوچک بیشتر از تعطیلی سراسر کشور بر کاهش کرونا مؤثر خواهد بود. تعطیلی مراکز آموزشی رتبه ی بعدی را دارد.
@flith
مقاله جدید مجله علمی نیچر همه مداخلات بالقوه برا یکنترل شیوع کرونا را بررسی کرده.
نکته جذاب اینه که کنسل کردن دورهمی های کوچک بیشتر از تعطیلی سراسر کشور بر کاهش کرونا مؤثر خواهد بود. تعطیلی مراکز آموزشی رتبه ی بعدی را دارد.
@flith
Nature
Ranking the effectiveness of worldwide COVID-19 government interventions
Nature Human Behaviour - Analysing over 50,000 government interventions in more than 200 countries, Haug et al. find that combinations of softer measures, such as risk communication or...