پرواز فکر و اندیشه
1.18K subscribers
4.13K photos
2.04K videos
84 files
964 links
‏جاویدشاه فقط یه شعار نیست…

عهد ما با ایران و هزاران سال پادشاهی‌ست…
Download Telegram
آرزو نمی کنم تفنگ ها
با موجِ خون های ریخته، غرق شوند
آرزویم این است
دختر و پسرِ سرزمینم
روزی یک بار
با پروازِ بالِ نگاهشان
غبارِ روی کتابی را بتکانند...



24آبان روز کتاب وکتابخوانی گرامی باد.

@flith
🕊


در طول سال‌های برگزاری جایزه نوبل ادبی،
اتفاق‌های تعجب‌ برانگیز کم رخ نداده، یکی از
آن‌ها جایزه ندادن به چهره‌های ماندگاری مانند
«لئو تولستوی»، «جیمز جویس»،
«آنتوان چخوف»، «مارسل پروست» و
«کارلوس فوئنتس» بوده است.

در این گزارش به چند نفر از این نام‌های بزرگ که
جای‌شان در فهرست برندگان نوبل ادبیات خالی
است، اشاره می‌کنیم.

√ «لئو تولستوی» بزرگترین نماینده‌ ادبیات
واقع‌گرایانه و یکی برجسته‌ترین شخصیت‌های
ادبی بود که موفق به دریافت جایزه‌ نوبل نشد.
به نظر می‌رسد «جنگ و صلح» و «آنا کارنینا» از
این رمان‌نویس روس که تا ابد در تاریخ ادبیات
جهان ماندگار می‌مانند، برای اعضای آکادمی
سوئدی کافی نبوده‌اند.
«تولستوی» در سال‌های ۱۹۰۱ و ۱۹۰۲ نامزد نوبل
ادبیات شد، اما گفته می‌شود به‌دلیل عقاید
مذهبی و تفکرات افراطی که با بالا رفتن سنش
شدیدتر می‌شد، از دریافت این جایزه بازماند.
یکی دیگر از گمانه‌ زنی‌هایی درباره علت قربانی‌
شدن بزرگترین رمان‌نویس تاریخ روسیه مطرح
می‌شود، انزجار تاریخی سوئدی‌ها نسبت به
روس‌هاست.

√ شاید باورکردنی نباشد، اما
«ولادمیر ناباکوف» خالق «لولیتا» نیز موفق به
دریافت جایزه‌ نوبل ادبیات نشد.
او یکی از بزرگترین نویسندگان تاریخ ادبیات
غیرانگلیسی است که مشهورترین آثارش را به این زبان ارائه کرده‌ است.
او در سال ۱۹۷۴ نامزد نوبل ادبیات شد، اما او این
جایزه‌ مهم را به «ایویند جانسون» و
«هری مارتینسون» که هر دو از اعضای کمیته‌ی
نوبل بودند واگذار کرد.
«ناباکوف» جدا از آثار درخشانی که در زمینه‌
ادبیات داستانی دارد، در حوزه‌ نقد و ترجمه‌ شعر
نیز دست توانایی داشت.

√ «در جست‌وجوی زمان از دست رفته» اثر
«مارسل پروست» را می‌توان یکی از بهترین آثار
ادبی دانست که تکنیک جریان سیال ذهن را به
اوج رسانده است، اما به‌ یاد ماندنی‌ترین رمان
چند جلدی قرن بیستم نیز نتوانست جایزه‌ نوبل
را برای آفریننده‌اش به ارمغان بیاورد. جایزه‌ نوبل
سال ۱۹۲۰ به «نوت هامسون»، نویسنده‌ نروژی
رسید.
آیا آثار او از هفت جلدی «در جست‌وجوی زمان از
دست رفته‌» مارسل پروست فرانسوی هم
خواندنی‌تر بود؟

√ «ازرا پاوند» شاعر و منتقد آمریکایی که
نامش با شعر مدرنیسم گره خورده نیز از سوی
اعضای تصمیم‌گیرنده‌ بنیاد نوبل شایسته‌ دریافت
این جایزه شناخته نشد.
او که با اشعار تصویرگرایانه‌اش انقلابی در
دوران تسلط ادبیات مکانیکی ویکتوریایی
به‌وجود آورد، از تاثیر گذارترین نویسندگان بر آثار
«تی.اس. الیوت»،‌ «دبلیو.بی. ییتس» و
«رابرت فراست» محسوب می‌شود.
«پاوند» جدا از توانمندی ادبی‌اش از دوستان
نزدیک «ارنست همینگوی» و «جیمز جویس» بود.
ناگفته نماند که این شاعر پیشگام به طرفداری از
فاشیسم و اظهارت تند یهودی‌ ستیزانه‌اش شهرت
داشت.

√ «توماس هاردی» به‌عنوان نویسنده‌ای انقلابی
شناخته می‌شود که در نقد ادبیات ویکتوریایی
پیشگام بود.
او که تا حدی تحت تاثیر رمانتیسیم قرار داشت‌،
با رمان‌های معروفی مانند «تس‌»، «جود گمنام» و
«به دور از اجتماع خشمگین» تا ابد در ذهن تاریخ
ادبیات خواهد ماند.
افسوس که هرگز موفق نشد مدال نوبل ادبیات
را به گردن بیاویزد.

√ «آنتوان چخوف» نویسنده ‌نمایشنامه معروف
«باغ آلبالو» یکی دیگر از قربانیان تنگ‌نظری‌های
سیاسی آکادمی نوبل است.
این نویسنده‌ روس نیز به‌دلیل خصومت دیرینه‌
زادگاهش با سوئدی‌ها، نادیده گرفته شد.
«آنتوان چخوف» که شاید شایسته‌ عنوان
بزرگترین نمایشنامه‌نویس روس باشد، در دنیا
به‌عنوان پدر داستان کوتاه مدرن شناخته
می‌شود.

√ «مارک تواین» بعنوان مبدع رمان آمریکایی با
حس طنز نایابی که در رمان‌های «هاکلبری فین»
و «تام سایر» آفرید نیز نتوانست جایزه‌ی نوبل را
از آن خود کند.
او را به جرات می‌توان یکی از برترین
رمان‌نویسان‌، مقاله‌نویسان و طنزپردازان ادبیات
آمریکایی دانست.
«تواین» نیز مانند «تولستوی» ۱۰ بار نامزد
دریافت نوبل ادبیات شد و هربار به نویسندگانی
مانند «سولی پرودوم»،‌ «تئودور مامسن»،
«فردریک میسترال»، «ژوزه اچراگی»،
«رودیارد کیپلنگ» و «رادرلف کریستوف اوکن»
باخت.

√ «هنریک ایبسن» بزرگترین نویسنده‌ نروژی و
یکی از برجسته‌ترین نویسندگان دراماتیک جهان
شش‌بار شانس کسب نوبل ادبیات را به‌دست
آورد، اما هربار شکست خورد. بنظر می‌رسد
اعضای آکادمی نوشته‌های «ایبسن» را مطابق با
وصیت‌نامه‌ آلفرد نوبل و
«در راستای ادبیات ایده‌آل» ندیده‌اند.

√ «جیمز جویس» نیز از دیگر ناکام‌های بزرگ
نوبل ادبیات محسوب می‌شود که موفق به
دریافت نوبل نشد.

@flith
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
خانم آمنه‌سادات ذبیحی‌پور؛
اگر به نقش شما در تثبیت شغلی تحت عنوان خبرنگار/بازجو هم کاری نداشتیم، اگر آن چه تا به حال انجام داده بودید را هم هیچ ندیده بودیم، این یک قلم کافی بود تا عملکرد شما را ننگ تاریخی ژورنالیسم و کار رسانه‌ای بدانیم. چگونه ممکن است آدمی بتواند خون‌ها و رنج‌های آبان 98 را با استناد به توییت‌های همتایان سراسر قلابی خود، به سفری در چند دهه پیش ربط بدهد؟ بعد از این جعل، چگونه می‌تواند شب‌ها به راحتی بخوابد؟ #کدام_آبان اشاره به این است؟!
@flith
... از جلو روزنامه‌فروشی محل در پاریس که رد شدم فروشنده با هیجان گفت: موسیو جلیلی، صفحه اول روزنامه امانیته عکست چاپ شده! گفتم ممنونم، یه‌دونه نگهدار عصر میام میگیرم.

به شرکت که رسیدم، مدیر گفت باید سریع بری آمریکا فستیوال ساندنس. فیلم رقص خاک رو خواسته، دعوتنامه را هم داد دستم.

رفتم سفارت آمریکا، خانم کریستین که پشت شیشه بخش ویزا بود بی‌آنکه نگاهم کنه گفت: پاسپورت لطفاً!
دادم. بی‌درنگ گفت ایران؟ نمیشه!
چرا خانم؟ من کارگردانم، فیلمم در فستیوال ساندنس پذیرفته‌شده باید برم.
گفت دروغ میگید.
دعوتنامه دارم، با دست خط رابرت ردفورد رئیس جشنواره! نشونش دادم گفت باورم نمیشه! ایرانی‌ها همشون دروغگواند!
گفتم خانم میشه یه لحظه نگام کنید.
گفت خیر! لطفا تشریف ببرید.
یه دفه یاد روزنامه اومانیته افتادم. گفت اگه بیاری قبوله

... رفتم روزنامه را آوردم. کریستین روزنامه رو نگاه کرد و با پاسپورت چک کرد: چه مدت ویزا میخوایید؟/هیچی/یعنی چه!/یعنی که دیگه ویزا نمیخوام/پس چرا اینهمه تلاش کردی؟!/برای اینکه بگم همه ایرانی‌ها دروغگو نیستند!
نگاهم کرد، با احترام از جا بلندشد و من سفارت رو ترک کردم!

ابوالفضل جلیلی/فیلمساز

@flith
☘☘☘
انشا در مورد "کرونا"

"دوران کرونا رو چطور گذراندید؟"

ما در دوران کرونا به حرف مسئولین خود گوش میکنیم،
یک مسئول گفت کرونا خطرناک است؛
ما به خانه رفتیم،

مسئول دیگر گفت کرونا مثل سرماخوردگی است؛
پس ما بیرون آمدیم،

مسئول دیگر گفت کرونا میکشد؛
پس دوباره به خانه رفتیم،

مسئول دیگر گفت باید همه جا باز شود‌؛
پس ما دوباره بیرون آمدیم،

مسئول دیگر گفت وضعیت قرمز است؛
پس ما به خانه رفتیم،

مسئول دیگر گفت وضعیت زرد است؛
پس بیرون آمدیم،

مسئول دیگر گفت ما واکسن ساختیم،
همه بیرون آمدیم؛

مسئول دیگر گفت امیدی به واکسن تا دو سال نیست؛
پس به خانه رفتیم،

مسئول دیگر گفت کرونا صبح ها میخوابد و شب ها بیدار است؛
و ما ساعت 18 به خانه هایمان رفتیم،

الان هم دم در نشستیم ببینیم مسئول دیگر چه میگوید.

@flith
توی باغچه ها پاییز اومده پی نامردی ...

#کدام_آبان

@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پسرم را اینجا کشتند.
مردم را اینجا کشتند.
@flith
سیصد گل سرخ
جاودانه بی تکرار/داریوش
سیصد گل سرخ
داریوش

تقدیم به شهیدان وطن

سیصد گل سرخ یک گل نصرانی
ما را ز سر بریده می‌ترسانی؟!
ما گر ز سر بریده می‌ترسیدیم
در محفل عاشقان نمی‌رقصیدیم

@flith
☘☘☘
‍ #کره_شمالی بر اساس نوعی ایدئولوژی اداره میشود بنام (جوچه) که به معنی #خودکفایی ست.
یعنی رهبرانِ این دوزخی‌ترین کشورِ روی زمین تصمیم گرفته‌اند نوعی اقتصاد ملی را به وجود بیاورند که مستقل باشد، مثلا آنها در زمینه تکنولوژی دوست ندارند وابسته باشند، در مورد منابع اقتصادی و مادۀ خام هم میخواهند مستقل بمانند و همچنین همکاری‌های بین‌المللی را هم رد می‌کنند...
پس اگر روسیه در زمان استالین به تعبیر چرچیل یک معمای رازگونه بود، کره شمالی هم سیاه‌ چاله‌ایست غیر قابل نفوذ...
امروز کره‌شمالی مظهر خودکفایی‌ جهان است، یعنی خودش تولید میکند؛ خودش مصرف میکند و از غوغای جهان هم آزاد است.در ابداع و اختراع هم دستشان خالی نبوده و علاوه بر موشک‌جات، مثلا در صنایع نساجی و پوشاک از ماده‌ای به نام #وینیلون استفاده میکنند که ساخت خود کره‌ای هاست و برخلاف نایلون و کتان نیاز به واردات ندارد. رهبران کره‌ هم به آن لقب فیبر جوچه داده‌اند که نماد استقلال و روی پای خود ایستادن است، اما دنیا کارتون نیست و واقعیت با کسی شوخی ندارد و از دل شعارهایی مانند #خودکفایی و #استقلال چیزی جز #فقر و تیره‌روزی برای مردم درنمی‌آید...

@flith
☘☘☘
کسی که افکار خود را علنی منتشر می کند، در واقع دارد خطر قانع شدن مردم نسبت به درستی عقایدش را می پذیرد و به بیان دیگر، او هم در ردیف افرادی قرار می گیرد که نیت تغییر دادن جهان را دارند.
تغییر دادن جهان!

#آهستگی
#میلان_کوندرا
ترجمه #دریا_نیامی

@flith
#تلخ #دردناک #تکان_دهنده / اجاره ساعتی گوشی و تبلت برای درس خواندن / ساعتی: ۱۵ هزار تومان

بیش از ۹‌ماه از شیوع کرونا و ۲ ماه از آغاز سال تحصیلی ۱۴۰۰-۱۳۹۹ می‌گذرد و همچنان کمبود لوازم هوشمند موردنیاز آموزش مانند تبلت، موبایل، تلفن همراه و حتی اینترنت در برخی مناطق، مسئله اصلی و ابتدایی دانش‌آموزان و خانواده‌های آنهاست. در برخی مناطق ایران، دانش آموزان در خانواده‌های کم برخوردار، مجبور هستند ساعتی گوشی موبایل و تبلیت اجاره کنند تا بتوانند آنلاین تحصیل کنند...

@flith
جایزه خبرنگار کمدین سال اخیر تعلق میگیره به خانم آمنه سادات زبیح پور که پارسال همین موقع از مزایای قطع اینترنت گزارش تهیه میکرد.
@flith
☘☘☘
مکث، تعجب، تعظیم!

◽️سال‌ها قبل وقتی که به « خارج» سفر می‌کردم و در آنجا وارد فروشگاههای کوچک می‌شدم فروشنده با لبخند می‌گفت " سلام، خوش اومدین". همیشه در این هنگام چند بار به پشت سرم نگاه می‌کردم چون مطمئن نبودم که مخاطبِ فروشنده من باشم. پیش خودم می‌گفتم که احتمالأ بعد از من فرد دیگری وارد فروشگاه شده و به یقین آشنای فروشنده است که به گرمی به او سلام می‌دهد. ولی حدس من اشتباه بود. او با من بود. بله با خود من. وقتی چیزی نمی‌خریدم سعی می کردم یواشکی مغازه را ترک کنم. هنوز پایم را از فروشگاه بیرون نگذاشته، باز صدایی پشت‌سرم می‌شنیدم که با مهربانی می‌گفت" روز خوبی داشته باشید. خداحافظ". هول و ولا مرا می‌گرفت و به تندی و غضبناک می‌گفتم «یس یس!» راستش را بخواهید برایم عجیب و غریب بود. آن وقتها به خودم می‌گفتم که اینها فروشنده‌اند و روابط عمومی خوبی دارند تا فروششان بیشتر شود.

بعدها کم‌کم به محیط‌های دیگر «خارج » هم رفتم و باز احترام دیدم. حتی توهین‌هایشان هم محترمانه بود! و راستش را بخواهید توهین‌های آنها دقیقا مانند احترامهای ما به یکدیگر بود. در آنجا رفته‌رفته احترام به خودم را پذیرفتم و با آن کنار آمدم. سخت بود ولی کنار آمدم. همچنین به نکته‌ای اجتماعی پی بردم، اینکه فقط « احترام گذاشتن» نیست که نیاز به یادگیری یا آموزش دارد بلکه درباره تواناییِ «احترام دیدن» هم باید آموزش دید. آنجا فهمیدم که من برای «احترام دیدن» به خوبی تعلیم ندیده و تربیت نشده بودم.

یکی از رفتارهای خوبی که از رانندگان کشورهای « خارج» آموختم ایستادن آنان در نزدیکی خط عابرپیاده و در مواردی اشاره به عابر پیاده برای رد شدن از عرض خیابان است. بعضی از رانندگان در « خارج» برای انتقال این پیام به عابر، از دست و لبخند استفاده می‌کردند. در این خصوص هم احترام به خودم را پذیرفتم. اصلا آسان نبود. اوایل حتی پیش می‌آمد که وسط خیابان و روی خط عابر پیاده بأیستم و هاج و واج به ماشین‌هایی که به من احترام می‌گذارند نگاه کنم، نگاهی عاقل اندر سفیه! پیش خودم فکر می‌کردم که به یقین دوربین مخفی یک برنامه تلویزیونی باشد، یا اینکه یک کمپانی ماشین‌سازی دارد اولین ماشین بدون راننده خود را آزمایش می‌کند تا ببیند که واکنش ماشین به یک جسم زنده در خیابان چیست؟! باز هم حدس من اشتباه بود. یک راننده بالغ و عاقل در ماشین نشسته بود و با لبخند به من نگاه می‌کرد و البته من با تعجب و اندکی خشم به او خیره می‌شدم. در هر صورت، سخت بود ولی با احترام به خودم کنار آمدم. خشمم از این بود که « لعنتی، نکن این کارو، من تحمل‌شو ندارم.» به تدریج احساس کردم که احترام مانند هوای تازه‌ای است که به زور دارد وارد شش‌های کثیف من می‌شود. شش‌هایی که سالها به دودی به نام بی‌احترامی عادت کرده بودند. وقتی احترام دیدن را باور کردم دیدم که چقدر حس خوبی دارم. نگاهم به زندگی مثبت‌تر شد. اعتماد به نفسم بیشتر شد. آدمها را دوست داشتم.

دوستان من. سطرهای قبلی را با چاشنی طنز همراه کردم. هر چند خوب می‌دانید که در دل آن حقیقتی تلخ نهفته است. ولی خواستم نکته دیگری را بگویم. معمولا وقتی در خیابان‌های شهرهای مختلف کشور رانندگی می‌کنم سعی‌ام آن است تا رفتار خوب رانندگان « خارج» را تقلید کنم. معمولا چند متر مانده به خط‌کشی عابر پیاده از سرعتم می‌کاهم، کامل توقف می‌کنم و با تکان دادن محترمانه دستانم، به عابر پیاده می‌گویم که بفرماید. سعی می‌کنم نوع ایستادنم همین معنی «بفرمایید» را منتقل کند نه «گمشو برو دیگه!»

تاکنون با عابری مواجه نشده‌ام که نأیستد، اول تعجب نکند و بعد از مکثی کوتاه از من تشکر نکند. جالب است که بعضی از هموطنانم آنقدر در وسط خیابان می‌ایستند، و تعظیم و تشکر می کنند که داد و فریاد ماشین‌های پشت‌سر و حتی گاهی اوقات خود من هم درمی آید. باورتان می شود که در پاسخ به احترام من رو به ماشین تعظیم می کنند. حتی در شهرهای کوچک، زنان که ممکن است ملاحظاتی داشته باشند مکث می‌کنند و به نشانه تشکر دستشان را روی سینه‌شان می‌گذارند .

آنچه من انجام می‌ دهم رفتاری معمولی در بسیاری کشورهاست. ولی چرا ما به وضعیتی رسیده‌ایم که اینقدر در مواجهه با رفتار ساده‌ای نظیر توقف احترام‌آمیز یک راننده پشت خط عابر اینقدر تعجب می کنیم؟ علیرغم هر پاسخی به این سوال، آنچه مهم است نتیجه است که در این مثال انتقال حس شیرین «محترم بودن» به آدمهاست.
تعظیم و تشکر عابران در مقابل ماشین یک تاریخ را برایم زنده می‌کند. شاید این رفتار چندان مهم نباشد ولی نشانه است نشانه. این رفتار بیانگر تاریخی مملو از بی‌احترامی حاکمان به مردم، بی‌احترامی نهادهای رسمی به انسان‌ها و در نتیجه، بی‌احترامی «مردم احترام‌ندیده» به همدیگر است.

فردین علیخواه|گروه جامعه شناسی دانشگاه گیلان

@flith
☘☘☘
"سکولاریسم بدون معرفت"
فرهاد قنبری

همانگونه که "دین بدون معرفت" در نهایت به دگماتیسم خشک و عبوسی منتهی میشود که به راحتی آب خوردن سر انسانها را از تن جدا می کند و فجایع و جنایت هایی شبیه جنایات داعش و طالبان و القاعده را رقم می زند، "سکولاریسم بدون معرفت" هم ممکن است به جریانات دین ستیز و انسان ستیزی منجر شود که همگان را با خط کش دیندار و بی دین مورد سنجش قرار دهد و هر چیزی که رنگ و بوی دینی دارد را با نفرت و خشونتی مهار نشدنی نفی نموده و خواهان نابودی آن باشد.

جامعه ایران به واسطه چند دهه حاکمیت گفتمان دینی که در برخی برهه ها با سخت گیری ها و دخالت های فراوان در حوزه خصوصی زندگی شهروندان همراه بوده، باعث شکل گیری پاد(ضد) گفتمانی به نام سکولاریسم بدون معرفت (سکولاریسمی که گریز و دوری جستن از دین را نه بر اساس گرایشات و تعلقات فکری و فلسفی بلکه بر اساس نفرت و خشونت و دین ستیزی و مقاومت در برابر گفتمان حاکم انتخاب کرده است) شده است که با هر چیزی که رنگ و لعاب و بوی دین و دینداری می دهد به مبارزه رفته و با ادبیاتی خشن و پر از نفرت در پی انتقام از آن است.

در این پادگفتمان دین ستیز (که در ضدیت با کفتمان حاکم شکل گرفت) به عبدالکریم سروش و علی شریعتی و در کل روشنفکری دینی بدون آنکه هیچ کتاب و مطلبی از اندیشه آنان را مطالعه کرده باشد با شدیدترین و رکیک ترین توهین ها حمله می شود، به صرف اینکه آنها را نماینده گفتمان دینی و دینداری و دفاع از حیات دینی تلقی می کند.
یا واکنش این طیف به قتل طلبه همدانی توسط یکی از الوات این شهر را به خاطر بیاوریم. در این حادثه صفحه قاتل پر بود از کامنت ها و لایک هایی که او را با القاب قهرمان و پهلوان مورد ستایش قرار می داد و بدون آنکه به دنبال آگاهی از شرایط زندگی و جرم یا بی گناهی مقتول باشد، او را به صرف طلبه بودن مستحق قتل و مرگ می دانست.

حال برخی از واکنش ها به خبر درگذشت دکتر داود فیرحی در شبکه های اجتماعی هم از این نفرت و خشونت بی بنیاد و خانمان سوز تغذیه می کند. این عده با دیدن چهره و تصویر آقای فیرحی و به صرف اینکه ایشان لباس روحانیت به تن دارند و بدون کوچکترین شناختی از ایشان ( و حتی احساس نیاز به شناختی)، خود را محق می دانند که با زشت ترین و رکیکترین توهین ها به ایشان حمله ور شوند و در مقابل هر اعتراضی هم زبان به درشت گویی و فحاشی گشوده و به اسم امروزی و مدرن بودن همه را عقب مانده و متحجر خطاب کرده و کورکورانه بر شعله کینه و نفرت عمومی بدمند.

@flith
☘☘☘
چه کرده‌اند!
چه کرده‌اند با این سرزمین!
تاوان شادکامی کیست این غراب؟
کز بال‌هایش گستره‌ی دود جابه‌جا می‌شود
و مردمک‌هایش می‌گردد
می‌گردد
می‌گردد
در خانه‌ی عذاب...

«محمد مختاری»

@flith
ارغوان پنجه خونین زمین
دامن صبح بگیر
وز سواران خرامنده خورشید بپرس
کی بر این درد غم می‌گذرند ؟

ارغوان خوشه خون
بامدادان که کبوترها
بر لب پنجره باز سحر غلغله می‌آغازند
جان گل رنگ مرا
بر سر دست بگیر
به تماشاگه پرواز ببر
آه بشتاب که هم پروازان
نگران غم هم پروازند

ارغوان بیرق گلگون بهار
تو برافراشته باش
شعر خونبار منی
یاد رنگین رفیقانم را
بر زبان داشته باش
تو بخوان نغمه ناخوانده من
ارغوان شاخه همخون جدا مانده
من...

#هوشنگ_ابتهاج
@flith
روایت یک معلم از دانش آموز اهل سیستان و بلوچستان

او در کوههای اطراف روستا گشته تا به اینترنت دسترسی پیدا کند و در همان محل برای خودش سرپناه درست کرده تا در آنجا درس بخواند
#اجتماعی
@flith
☘☘☘
دیر یا زود حادثه ای شبیه به آبان ۹۸ رخ می دهد
عباس عبدی :
اعتراض ها فقط به خاطر گرانی بنزین نبود

سال گذشته در چنین روزهایی شاهد خطیرترین اتفاقات در چهل سال گذشته بودیم. از همان آغاز پیروزی انقلاب درگیری‌های گوناگونی آغاز شد، در کردستان، گنبد، آذربایجان، جنوب، خوزستان، بعدها در مازندران و سپس جنگ و درگیری‌های مسلحانه داخلی و ترورها، همه و همه وجود داشت.

در مقاطعی نیز شاهد اتفاقات محدود در سطح یک شهر یا استان بودیم. بعدها برخی رویدادها نیز مثل سال 1388 به این مجموعه حوادث اضافه شد. ولی به عنوان کسی که در تمام این مدت ناظر و شاهد این اتفاقات بودم، با اطمینان می‌گویم که نوع رویداد سال‌های 1396 و 1398 به کلی متفاوت از گذشته بود و بسیاری را نسبت به سرنوشت جامعه و اینکه به کجا می‌رویم، نگران کرد.

اینکه گمان کنیم اعتراضات فقط ناشی از افزایش قیمت بنزین است. بله اگر آن تصمیم نبود آن اتفاقات در آبان سال 1398 رخ نمی‌داد. همان‌طور که اگر از انداختن یک کبریت روشن در انبار پنبه جلوگیری کنیم، آن انبار آتش نخواهد گرفت، ولی از آنجا که ظرفیت آتش‌سوزی همواره وجود دارد، مساله حل نشده است و دیر یا زود حادثه دیگری می‌تواند این انبار را شعله‌ور کند.

بنابراین باید به فراتر از آن تصمیم رفت و از این اعتراضات درس گرفت. تقلیل این رویداد به افزایش قیمت بنزین خطرناک است و نشان می‌دهد که باید منتظر تکرار این حوادث باشیم، چون با این حد از رشد نقدینگی و کمبود تولید همچنان با افزایش قیمت‌ها مواجه خواهیم بود.

@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگر می‌بود امروز ۷۴ ساله می‌شد
و چقدر حیف که نیست....

۲۵ آبان ماه، زادروزِ مهستی صدایِ ماندگار و به یاد ماندنی و خاطره‌انگیزِ موسیقیِ کشورمان است؛ صدایِ او برایِ چندین نسل از مردمِ سرزمینِ‌مان یادآورِ لحظاتِ شورآفرین و شادی‌بخش و نیز رنج‌ها و نامرادی‌هایِ آنان است؛ حتی نسل‌هایی که چه بسا در اوجِ دورانِ هنریِ مهستی، به دنیا هم نیامده بودند.

صدایش جاودان و یادش همیشه در قلب‌ها زنده❤️🌹
@flith