پرواز فکر و اندیشه
1.18K subscribers
4.12K photos
2.03K videos
84 files
964 links
‏جاویدشاه فقط یه شعار نیست…

عهد ما با ایران و هزاران سال پادشاهی‌ست…
Download Telegram
در عصر کرونا، ظاهر بین باشیم!

✍️مصطفی داننده

🔹همیشه به ما گفته‌اند که آدم‌ها را بر اساس ظاهر قضاوت نکنید. شاید یکی ظاهرش غلط انداز باشد اما باطنی مثل برف داشته باشد و یکی ظاهرالصلاح باشد اما درونش مانند قیر سیاه.

🔹سعدی در گلستان آورده است که:« مَلِک زاده ای را شنیدم که کوتاه بود و حقیر و دیگر برادران، بلند و خوب روی. پدر به کراهت و تحقیر با او رفتار می کرد، اما پسر بسیار زیرک و آگاه بود. روزی به پدر گفت: ای پدر، کوتاه خردمند، به که نادان بلند؛ نه هر چه به قامت مهتر، به قیمت بهتر.

آن شنیدی که لاغری دانا گفت باری به ابلهی فربه

اسب تازی اگر ضعیف بود همچنان از طویله‌ای خر به

پدر بخندید و ارکان دولت پسندیدند و برادران به جان برنجیدند.»

🔹بله، نباید آدم‌ها را بر اساس چهره، بلندی یا کوتاهی قد، زیبایی و زشتی قضاوت کرد. اما من می‌خواهیم در این نوشتار برخلاف تمام نصایح بالا بگویم در عصر کرونا مردم را بر اساس ظاهر قضاوت کنید.

🔹بیاییم در یک مورد ظاهر بین باشیم و به آنهایی که ماسک نمی‌زنند اعتماد نکنیم. کسی که ر روزگار وحشتناک کرونا، ماسک نمی‌زند به خودش احترام نمی‌گذارد و ارزشی برای جان خود قائل نیستند.

🔹چگونه از این آدم می‌شود انتظار داشت به شما احترام بگذارد؟ برای او جان خانواده‌اش پشیزی نمی‌ارزد، بعد فکر می‌کنید جان شما و جامعه برای او اهمیت داشته باشد؟

🔹اگر پسری که ماسک نمی‌زند به خواستگاری دخترتان آمد، به او دختر ندهید. اگر با کسی که ماسک ندارد در حال معامله هستید با او معامله نکنید. اگر دوستی دارید که در دیدار با شما ماسک نمی‌زنید، طناب رفاقت با او را قطع کنید.

🔹کسی که جان دیگران را به خطر می‌اندازد قابل اعتماد نیست. او با ماسک نزدن باطنش را به روی سینی گذاشته و حراج کرده است. شاید سال‌ها باید صبر کردید تا او باطن دیو گونه‌اش را به دیگران نشان دهد. حالا اما به لطف کرونا، انگار همه ما چشم باطن بین داریم.

🔹حداقل می‌توانیم در مورد افرادی که ماسک نزده‌اند قضاوت کنیم. آنهایی که در روزهایی کرونایی ماسک می‌زنند، این پیام را به ما می‌رسانند که جان خودش را دوست دارد و بعد از آن نگران خانواده و دیگران هم هست.

🔹ماسک نزدن در این روزگار مثل این است که فردی گردی زهر آلود را در دست گرفته باشد و به روی مردم فوت کند. او دارد داد می‌زند که آی مردم شما برای من هیچ اهمیتی ندارید. نه تنها شما بلکه خانواده و نزدیکانم هم هیچ ارزشی ندارند.

🔹عقل سلیم می‌گوید با این جنس آدم‌ها نباید آمد و شد کرد. بهتر است کسانی که ماسک نمی‌زنند و جامعه را به خطر می‌اندازند را از دفتر روابط اجتماعی‌مان، حذف کنیم.

🌵
@flith
🔸آزاده شریعت – داستان‌نویس – بر اثر ابتلا به کرونا در چهل‌سالگی درگذشت.
شریعت روز گذشته (پنج‌شنبه، اول آبان‌ماه) از دنیا رفته است.

🔸آزاده شریعت در آخرین پست خود در صفحه شخصی‌اش درباره تجربه‌اش از ابتلا به کرونا می‌نویسد:
“روزی که تصمیم گرفتم از احوالات کرونایی‌ام این‌جا بنویسم فکر می‌کردم قرار است در آخرین یادداشت بنویسم : «و این‌گونه من موفق شدم کرونا را در خانه تجربه کنم و پشت‌سر بگذارم.» اما من و زندگی شوخی‌های زیاد و گاه تندی با هم داریم که ظرفیتش از توان خیلی‌ها خارج است. چند روز پیش نشانه‌های پیشرفت بیماری بیشتر شد و من با افت اکسیژن خون مواجه شدم. قرار شد اسکن ریه انجام بدهم تا پیشرفت بیماری دقیق‌تر شود. با چند بیمارستان تماس گرفتیم و جواب شنیدیم که این ساعت‌ برای این‌ کار خلوت است و حدودا ۱۰ دقیقه وقت ما را خواهد گرفت. من توی همان حال هم حواسم بود رنگ لباس‌هایم با هم هارمونی داشته باشد و رژ لب همیشه قرمزم را بزنم که کرونا را هوا برندارد که زمینم زده. دو سالی هست که درگیر یک بیماری ریوی به نام ساراکوئیدوز هستم.

🔸کرونا بیماری هوشمندی است، بین تمام اعضای تنم ریه را به عنوان میزبان انتخاب کرده و خوش هم نشسته. نتیجه این شد که بعد از اسکن قرار شد بستری شوم. همان‌طور که افتد و دانید بیمارستان و تخت
خالی پیدا نمی‌شود، بعد از چند ساعتی تلاش و پیگیری در بیمارستان امام خمینی جا پیدا کردیم و من همان شب بستری شدم. کادر درمانی این‌جا پرتلاش و خوش‌برخوردند. هرچه لازم بوده برای کنترل بیماری داشته‌اند و انجام داده‌اند. امروز از صبح خیلی حالم وخیم‌تر شد، درد، تورم ریه و تنگی نفس به بیشترین حد خود رسید. سرم را خم کردم که بتوانم نفس بگیرم. چشمم افتاد به پنجره و بازیگوشی آفتاب و سایه لغزان برگ‌ها روی بستر پرده.
ای آفتاب روشن و ای سایه همای
ما را نگاهی از تو تمام است اگر کنی.”

*

این را برایت فرستادم تا ببینی می‌شود کسی تا چند ساعت قبل از پروازش‌،همچنان بنویسد و احوال خود را گزارش دهد!
الان که این کلمات را می‌نویسم‌، مو بر بدنم سیخ شده‌است.
آزاده شریعت‌، رها و آزاد از اندیشیدن به مرگ‌، همچنان امید زیستن داشت.همچنان در فکر هارمونی رنگ لباس‌هایش.
چقدر ظرافت و نکته در این آخرین آواز قو و واپسین پیغام این بانو هست!
به آخرین نگاهش توجه کن‌:
« چشمم افتاد به پنجره و بازیگوشی آفتاب و سایهٔ لغزان برگ‌ها روی بستر‌»

دلم هوای عجیبی دارد...

@flith
محمدرضا پهلوی (۴ آبان ۱۲۹۸ – ۵ مرداد ۱۳۵۹)

که به محمدرضاشاه پهلوی و شاه نیز شهرت دارد و تا پیش از انقلاب ۵۷ با عنوان رسمی اعلی‌حضرت همایونی، شاهنشاه آریامهر خطاب می‌شد،[۲] دومین و آخرین پادشاه دودمان پهلوی و آخرین پادشاه ایران از ۲۵ شهریور ۱۳۲۰ تا ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ بود.

عنوان مرجع:
«اعلی‌حضرت همایون شاهنشاه»


عنوان گفتاری:
«اعلی‌حضرت همایونی» و «آریامهر»

در زمان پادشاهی:
«بزرگ‌ارتشتاران»

در زمان ولیعهدی:
«والاحضرت ولایت‌عهد»


محمدرضا پهلوی در روز ۴ آبان ۱۲۹۸ (۱ صفر ۱۳۳۸ ه‍. ق، ۲۶ اکتبر ۱۹۱۹) در خانه‌ای اجاره‌ای در محله دروازه قزوین تهران با اصالت مازندرانی زاده شد. پدر او «رضا سوادکوهی» (بعدها «رضاخان میرپنج» و بعدتر «رضاشاه پهلوی») و مادرش نیم‌تاج (بعدها تاج‌الملوک آیرملو) بود.

اصالت خانوادگی محمدرضاشاه از سوادکوه مازندران می‌باشد.

محمد رضا شاه پهلوی در کتاب مأموریت برای وطنم اینچنین آورده‌است: «پدرم در سال ۱۲۵۶ در استان مازندران که نزدیک بحر خزر است، پا به عرصه وجود گذاشت. او بر خلاف پادشاهان قاجار که چنان‌که گفتم از «نژاد ترک» بودند، از خانواده‌ای «اصیل ایرانی» بود و پدر و جدش در ارتش ایران با سمت افسری خدمت کرده بودند. جد او در یکی از جنگ‌های ایران و افغانستان از خود شجاعت و رشادت مخصوصی نشان داده و پدرش فرماندهی هنگی را که در استان مازندران ساخلو داشت، عهده‌دار بود .»

سه ماه پس از کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹ و به قدرت رسیدن پدرش، خانواده او به خانه‌ای بزرگ‌تر نقل مکان کردند. در این هنگام محمدرضا ۲ سال داشت. او با پدر و مادر، دو خواهر و یک برادرش به نام‌های شمس (۱۲۹۶–۱۳۷۴)، اشرف (۱۲۹۸–۱۳۹۴)(دوقلو با محمدرضا) و علیرضا پهلوی (۱۳۰۱–۱۳۳۳) به خانه تازه خود رفتند. در این خانه او زبان فرانسوی و کلیاتی دربارهٔ فرهنگ غرب، انقلاب فرانسه، روشنفکران غربی و تاریخ غرب را نزد پرستار فرانسوی‌اش مادام ارفع آموخت.

محمدرضا پس از به پادشاهی رسیدن پدرش و در هفت سالگی به ولیعهدی رسید. در مراسم تاج‌گذاری پدرش، برای رضاشاه یک تاج اختصاصی ساخته شد. از آن پس، محمدرضا به کاخی اختصاصی در مجموعه قاجاری گلستان برای آغاز آموزش‌های رسمی پادشاهی منتقل شد و به همراه بیست تن از همکلاسی‌های دست‌چین شده به مدرسه نظام رفت. رضا شاه تلاش می‌کرد تا با محمدرضا مانند سایر دانش‌آموزان کلاس رفتار شود، ولی این کار در عمل ممکن نبود. زیرا همه می‌دانستند که او ولیعهد است و این یک واقعیت تغییرناپذیر بود.

محمدرضا پهلوی در پانزدهم شهریور ۱۳۱۰ برای ادامه تحصیل به سوئیس اعزام شد. کشور سوئیس به دقت انتخاب شده بود. این کشور غربی و اروپایی، ولی در اروپای سیاست‌زده آن روزها، غیر سیاسی بود. خانواده‌اش او را تا انزلی بدرقه کردند. کشتی بعد از دو روز به باکو رسید و در ادامه سفر، محمدرضا و همراهانش با قطار و از راه لهستان و آلمان به ژنو در سوئیس رفتند و برای مدت دو هفته در کنسولگری ایران در ژنو اقامت کردند. همراهان اصلی وی در این سفر علیرضا پهلوی، تیمورتاش و پسرش مهرپور تیمورتاش، علی‌اصغر نفیسی (پیشکار ولیعهد) و مستشارالملک (آموزگار زبان فارسی ولیعهد) بودند

اقامت محمدرضا در سوئیس ۵ سال به طول انجامید. او در ۱۷ سالگی از سوئیس به ایران بازگشت و در دانشکده افسری مشغول به تحصیل شد. نظام آموزشی این دانشکده بر اساس روش‌های مدرسه نظامی سن سیر[یادداشت ۴] بود. او دو سال بعد و در ۱۹ سالگی با درجه ستوان دوم از این دانشکده فارغ‌التحصیل شد. در این دوره او با فتح‌الله مین‌باشیان آشنا شد و تحت تأثیر او قرار گرفت.[۱۳]

در این دوره، نشست‌های روزانه منظمی میان محمدرضا و پدرش انجام می‌گرفت. پس از فارغ‌التحصیلی، او به مقام بازرسی ارتش شاهنشاهی رسید. علاوه بر این، رضاشاه به تدریج محمدرضا را حتی در تصمیم‌گیری‌های مهم خود در امور جاری کشور دخالت داد. او در بیشتر سفرها به گوشه و کنار کشور، رضاشاه را همراهی می‌کرد. محسن صدر با ذکر خاطره‌ای نشان می‌دهد که رضاشاه، به توصیه‌های محمدرضا عمل می‌نموده‌است.

@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‏شاه ۱۳۵۷ تا شاه ۱۳۹۹؛ چه چیز فرق کرده است؟

@flith
از انسان بودن استعفا می‌دهم.
غم‌انگیز نیست انسان بودن؟
حیوانِ پیوسته ناراضیِ معلق میان مرگ و زندگی.
از انسان بودن جان به لب شده‌ام.
اگر می‌توانستم درجا از این مقام استعفا می‌دادم.
@flith
بالاخره اینفوگرافیک 2020 پر ارزش‌ترین و کم ارزش‌ترین واحد پول‌های جهان منتشر شد:

لیست سمت چپ پانزده ارز پر ارزش جهان مشاهده می‌شود که دینار کویت با ارزش‌ترین واحد پول جهان است و واحد پول کشورهای بحرین، عمان، اردن، لیبی و سنگاپور پس از آن قرار دارند.

لیست سمت راست اما شامل پانزده ارز کم ارزش جهان است و ریال ایران (حتی با دلار 4200 تومانی) بی ارزش ترین واحد پول جهان و بعد از آن ارز کشورهایی مانند سیرالئون، گینه و اوگاندا قرار دارد.

@flith
ایشون یوسف خوش‌کیش، نهمین و آخرین رییس بانک مرکزی در دوره شاه بود که در طول سه روز محاکمه و به حکم دادگاه در سال ۱۳۵۹ اعدام شد. از جمله اتهامات او: ایجاد تورم و شناور نکردن ارز، حرام اعلام کردن معاملات ارزی از طریق دلالان غیرمجاز! ایجاد تورم و گرانی بوده است... قیمت هر دلار در زمان او ۷۰ ریال بود

اگر رژیم با همان شیوه پیش می رفت، هرکدام از روسای بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران را باید چندبار اعدام می کردند؟
@flith
شاید ضرب المثل “ارزن عثمانی، خروس ایرانی” رو شنیده باشید. در جریان نبرد نادر شاه با عثمانی ها روزی فرستاده دولت عثمانی با دو گونی ارزن نزد نادرشاه شرفیاب می‏شود و آنها را در مقابل نادرشاه بر روی زمین می‏گذارد و می‏گوید : لشکر ما این تعداد است و از جنگ با ما صرفنظر بکنید.

نادرشاه دستور می‏دهد دو خروس بیاورند و دو خروس را در برابر دو گونی ارزن قرار دهند و خروس ها شروع به خوردن ارزنها می‏کنند. در این هنگام نادرشاه رو به فرستاده عثمانی می‏کند و می‏گوید: برو به سلطانت بگو که دو خروس همه لشگریان ما را خوردند !

این ضرب‌المثل زمانی به کار می رود که کسی از کری خوانی رقیب باک نداشته باشد و آن را با کری قوی تری پاسخ بدهد و این گونه دو طرف با به رخ کشیدن قدرت خود بخواهند باج بگیرند.

 @flith
☘☘☘
تو درد بکش، من هم داد می‌کشم

دکتر محمد فاضلی

برخی مسئولان سال‌هاست، و در صدر آن‌ها برخی نمایندگان مجلس اخیراً و به شدت، رفتار جالبی در پیش گرفته‌اند. من این رفتار را «پوپولیسم نو» یا «تو درد بکش، من هم داد می‌کشم» نام‌گذاری می‌کنم.

بیماری را تصور کنید که از شکستگی استخوان، ضرب‌خوردگی شدید، عفونت و درد شدید دندان، یا آپاندیس نیازمند مراقبت و عمل درمانی به پزشک مراجعه کرده است. پزشک هم دست می‌گذارد روی عضوی که شدید درد می‌کند، فشار می‌دهد، به بیمار هم می‌گوید این‌جا بیمارستان است و باید آرامش را حفظ کرد؛ هیس، سر و صدا نکن؛ اما خودش داد می‌کشد.

بیمار در چنین حالتی حتماً می‌گوید پزشک‌جان، من دردم می‌آید، تو چرا داد می‌کشی؟ داد کشیدن را خودم بلدم؛ تو راهکاری، درمانی، کار بهتری بلد نیستی؟ پزشک هم می‌گوید: من دارم داد می‌کشم که بقیه بفهمند تو وضعیت اورژانسی داری و باید رسیدگی‌ کنند؛ من دارم جلب توجه می‌کنم.

حال بیمار و پزشک، دقیقاً حال برخی مدیران و نمایندگان مجلس در این روزهاست. مردم درد می‌کشند آن‌ها هم داد می‌کشند. آن‌ها مثل پزشک داستان، موافق حق داد کشیدن خود مردم نیستند، خودشان از طرف مردم داد می‌کشند. آن‌ها جلب توجه می‌کنند. آن‌ها با داد کشیدن بیماری «#سندروم_دیده_شدن» را تسکین می‌دهند.

آن‌ها چیزی درباره علت درد نخوانده‌اند و حتی یافته‌ها و دانسته‌های دیگران درباره بیماری را هم نمی‌خوانند. نمایندگانی که چپ و راست به قیمت بالای پراید حمله می‌کنند، با اطمینان می‌شود گفت گزارش های کارشناسی را نخوانده‌اند، حتی در سخنان‌شان یک کلمه به چنین گزارشی اشاره نمی‌کنند، جرأت ندارند حتی خواستار انتشار عمومی آن بشوند. مسأله‌شان درد فروش گران‌قیمت پراید نیست، آن‌ها داد می‌کشند.

#پوپولیسم_نو (خیلی هم نو نیست، الان شدید شده)، دنبال «سیاست جَزَع و فَزَع» برای جلب توجه است؛ هیچ چیز در چنته ندارد؛ داد می‌کشد و هر قدر صدایش بلندتر می‌شود، تهی و پوک بودنش بیشتر آشکار می‌شود؛ هیچ چیز درباره علت نمی‌گوید، یک خط راهبرد حرکت به سمت حل مسأله در آن نیست؛ فقط داد می‌کشد.

رفتار «تو درد بکش من هم داد می‌کشم» پرتناقض هم هست. عاملان چنین رفتاری در همان حال که طرح می‌دهند تا فضای مجازی را تخته کنند، نان‌شان هم در بقای فضای مجازی است. آ‌ن‌ها کاملاً آگاه هستند که آن بلندگویی که دادشان را به گوش خلایق می‌رساند همین فضای مجازی است. جملات‌ سخنان‌شان را کوتاه طراحی می‌کنند که در یک دقیقه فیلم قابل انتشار در اینستاگرام یا کلمات محدود توئیتر بتوان جا داد.

پوپولیسم نو، خوردن از توبره و آخور هم هست. طرح برای بستن فضای مجازی می‌دهی تا قدرت خوشش آید، و حواست به دوربین و کارگردانی داد کشیدن هم هست تا جلب توجه کنی؛ اما از نوشتن دو خط یادداشت سیاستی علت‌شناسانه در روزنامه عاجزی، تو فقط داد می‌کشی؛ درباره فرایند، سازوکار، علت، کنشگر، گزینه‌ها و سیاست‌های منجر به عفونت، شکستگی، پارگی و ضرب‌خوردگی چیزی نگو؛ نه سوادش را داری نه جرأتش؛ فشارش به بقیه می‌آید اما تو فقط داد بکش تا معلوم شود چقدر دردشناسی.

آقایان و خانم‌های دادکش، داد کشیدن را مردم خودشان بلدند؛ شما اگر درباره منشأ، فرایند، نیروها، اندیشه‌ها، گزاره‌ها، گزینه‌ها، سیاست‌ها، اقدامات و برنامه‌های منجر به بروز درد، چیزی فراتر از کلیات ابوالبقا بلدید، غیر از تکرار واژه‌های کلیشه‌ای سراسر تهی چیزی می‌دانی، اگر راهکاری در سر داری، بنویس؛ داد نکن. شما را برای داد کشیدن و جلب توجه کردن، انتخاب نکرده‌اند یا بر کاری نگمارده‌اند.

@flith
در زمان قاجار اعتقاد بر این بود که صدای ساز در هر خانه‌ای که بپیچد خانه را کفرستان و ملائک را تا هفتاد خانه آنسوتر گریزان میکند و شیطان را در آن خانه جمع مینماید. به همین جهت نه کسی به تارزنان و تارسازان منزل میداد و نه کسی به آنها زن و همسر! دختر به تار زن و تار ساز و مطرب دادن اهانت و حقارت محسوب میشد!

به تارسازی که نهایت زحمت را به خرج میداد تا وسیله روح افزایی و نشاط مردم را فراهم کند، و تار زنی که با ضربات مضراب خود اطرافیان را مشعوف و سرخوش میکرد چه میگفتند؟ مطرب! یعنی کسی که در حد بوزینه و میمون با مسخرگی مردم را سرگرم میکند!



از کتاب تاریخ اجتماعی ایران، جلد دوم، جعفر شهری

@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ابیاتی از مولانا که توسط دختر تاجیک خوانده می شود...

بجوشید بجوشید که ما اهل شعاریم

بجز عشق به جز عشق دگر کار نداریم

در این خاک در این خاک در این مزرعه پاک

بجز مهر به جز عشق دگر تخم نکاریم

چه مستیم چه مستیم از آن شاه که هستیم

بیایید بیایید که تا دست برآریم

چه دانیم چه دانیم که ما دوش چه خوردیم

که امروز همه روز خمیریم و خماریم

مپرسید مپرسید ز احوال حقیقت

که ما باده پرستیم نه پیمانه شماریم

شما مست نگشتید وزان باده نخوردید

چه دانید چه دانید که ما در چه شکاریم

نیفتیم بر این خاک ستان ما نه حصیریم

برآییم بر این چرخ که ما مرد حصاریم

@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"چهار ماهه شبا تو ماشین میخوابم.. آیا شما، اون آقایی که گرون کرد بنزینو میدونه من کجا میخوابم؟.. زمین خوردم کلیه مو فروختم دو تا بچه هامو تا اینجا بزرگ کردم ولی به حضرت عباس دیگه نون ندارم.. من چجوری تاوان این گرونی رو بدم؟"

@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ما آذری ها جان میدهیم، خاک به ترکان عثمان نمی دهیم
@flith
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
نقد تند بهرام بیضایی بر جریان روشنفکری چپ ایران

بهرام بیضایی در مقاله‌ای که برای ارائه به کنفرانسی درباره شاهرخ مسکوب در دانشگاه استنفورد نوشته، با اشاره به شاهنامه و جایگاهش در تاریخ معاصر ایران، یکی از تندترین نقدهایش را به روشنفکری چپ ایران بیان کرد.
او در این نقد، سیری بر برخورد جریان‌های فکری معاصر با شاهنامه می‌کند و در این نگاه انتقادی، به ابراهیم گلستان، احمد شاملو و محمود به‌آذین هم اشاره می‌کند و شاهرخ مسکوب را متفاوت از آنها می‌داند.
این صحبت‌ها می‌تواند سرآغاز مباحث انتقادی تازه‌ای درباره جریان روشنفکری چپ ایران باشد.
@babakgha

@flith
Forwarded from پرواز فکر و اندیشه (M Dadvand)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
محمدرضا شجریان در آرامگاه کوروش دهه ۷۰

شعر: مولانا
آهنگساز: پرویز مشکاتیان

هفتم آبان بزرگداشت کوروش کبیر گرامی باد

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#هفتم_آبان_سالروز_بزرگداشت_کوروش_بزرگ گرامی باد.

هفتم آبان در واقع روز ورود کوروش بزرگ به بابل می‌باشد.

بر اساس یک کتیبه باستانی معتبر که «رویدادنامه نبونئید» نام گرفته است، روز سوم ماه Arahsamna بابلی، کوروش بزرگ پس از ورود به شهر، با استقبال با شکوه مردم روبرو شد (رویدادنامه نبونئید، ستون ۳، بند ۱۸ و ۱۹).

این روز مصادف با ۲۹ اکتبر سال ۵۳۹ پیش از میلاد می‌باشد و ۲۹ اکتبر برابر هفتم آبان است.

بنابراین، هفتم آبان ماه، به عنوان روز بزرگداشت کوروش مطرح و با استقبال ایران‌دوستان و دوست‌داران کوروش بزرگ همراه شد؛ به طوری که هر سال، روز هفتم آبان به یاد کوروش، شاهِ‌شاهان گرامی داشته می‌شود.

نَبونَئید که بود؟

استوانه کورش به نوعی بیانگر پیروزی بر نبونئید (به یونانی نَبونیدوس)، شاه بابل و رهایی مردم از حکومت اوست.

نبونئید آخرین پادشاه دوران بابل نو، پیش از حکومت ایرانیان بر بابل بود. او پس از توطئه‌ای که در آن لاباشی-مردوک (labashi-marduk) پادشاه خردسال بابل کشته شد، به عنوان پادشاه بابل بر تخت نشست.

منابع بابلی گزارش کرده‌اند که رفتارهای نبونئید باعث نارضایتی روز افزون اهالی بابل گردید.
نبونئید در سال ۵۴۴ پیش از میلاد، پیش از لشکرکشی کورش، از تیمه به بابل بازگشت.

او همچنین دستور داد تا نمادهای مقدس خدایان را از شهرهای دیگر برداشته و به بابل منتقل کنند. با این کار شهرهایی که زیر حمایت آن خدایان بودند، خدایان حامی خود را از دست دادند.

نبونئید همچنین از حمله کرزوس، پادشاه لودیه (لیدیه) به ایران و نبرد با کورش حمایت کرده بود. نبونئید تا زمان لشکرکشی کورش به بابل، همچنان در تیمه بود.


استوانه کورش بزرگ، شاهرخ رزمجو، تهران، نشر فروزان، ۱۳۸۹، صص ۵۳ و ۵۴

@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فیلمی بسیار نایاب گرفته شده از داخل آرامگاه کوروش کبیر با دکلمه ای از استاد جمشید مشایخی

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


فیثاغورث دانشمند، ریاضی دان و سیّاح یونانی در کتابی به نام «سیاحت نامه»، مطالبی در مورد خاک سپاری کوروش بزرگ نوشته است که در زمان پادشاهی داریوش بزرگ بوده است و خود فیثاغورث نیز شخصا در این خاک سپاری شرکت جسته است و اطلاعات بسیار مفیدی در مورد نحوۀ خاک سپاری، آیین مغان، جغرافیای تاریخی پاسارگاد و فرهنگ هخامنشیان به ما رسانده است.

این گزارش فیثاغورث در فصل هفتم کتاب سیاحت نامه آمده است و دربارۀ مراسم پر شکوه خاک سپاری و بدرقۀ جنازۀ کوروش بزرگ است. از مطالب جالب این فصل، اشاره به وصیت نامۀ کوروش بزرگ است که با حروفی با آب زر بر دیبا نگاشته بودند . مفهوم این وصیت نامۀ این است که: «چون من از این جهان درگذشتم، پیکر سرد شده اَم را را با زر و سیم نیارایید، بلکه آن را زود به خاک بسپارید …».

بخشی آنچه که در سیاحت نامۀ فیثاغورث از خاک سپاری کوروش بزرگ آمده است در این جا شرح داده خواهد شد

… شرح خاک سپاری کوروش بزرگ در کتاب سیاحت نامۀ فیثاغورث : « … درباریان جملگی سواره و داریوش در جلو شتابان تا سه هزار قدم از شهر براندند در این آداب و مراسم که به راستی پُر مهیب و مؤقر بود من نیز حضور داشتم، چند دسته موسیقی دان پیشا پیش موکب به نوبت آهنگ های اندوه افزای و آواز های فیروزی به سامعه می رساندند.

از یک سو بر مرگ پادشاه کشور گشای، سوگواری می کردند و از دیگر سوی مفاخر او را می ستودند. شمار حاضران از ده هزار افزون بود و هر یک دو شاخه درخت به دست داشتند؛ یکی نخل و دیگری سرو.

گفتی غنائم و اموال که کوروش از ملل تابعه گرفته قد ها را خم کرده بود، پای پیلان و اشتران را پاشنه های زر بسته بودند. آخر کار فوجی از جنگ جویان و دست یاران پادشاه بزرگ و دیگر رزم آزمایان که در پیروزی ها شرکت می کردند آمدند.
آمیزش از غرور و اندوه در چهرۀ آنان پیدا بود بی اسلحه بازوان به هم پیچیده ساکت و غمناک سه هزار نفر بودند. در مرکز این گروه که انظار را به خود متوجه می داشت، گردونۀ پیروزی کوروش جای گرفته بود. گردونه چهار مالبند و هشت اسب سپید داشت؛ دهانۀ آن ها طلا بود. سنج های کوچکِ زرین به سنام و یراقشان آویخته بودند، هنگام بر خوردن به هم آوازی خوش از آن بر می خاست. و .....

⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کلیپی ازسفر محمدرضا شاه پهلوی به همراه خانواده به پاسارگاد و بازديد از آرامگاه کوروش

@flith
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎦نسخه کامل مستند «عیار تنها»: بهرام بیضایی، فیلمساز و کارگردان با‌سابقه ایرانی، در میان اهل فرهنگ، شخصیت شناخته‌شده‌ای است. اما تاکنون، مجموعه‌ای مدون و منسجم درباره زندگی و آثار این هنرمند جمع‌آوری و ارائه نشده بود. علا محسنی، به سفارش رادیوفردا مستندی ساخته از زندگی و آثار آقای بیضایی؛ فیلمی که در آن، نکاتی از زندگی شخصی و کاری او مطرح می‌شود که پیش از این، جایی ذکر نشده بود.
@RadioFarda
@flith
حقیقت تلخ این روزهای ایران ما
@flith