☘☘☘
چرا به اینجا رسیدیم؟
فرهنگ، سیاست، اقتصاد، دین، اخلاق، همدلی دولتملت، اعتماد ملی و امید به آینده و میهندوستی، در ایران وضع خوبی ندارد. اگر کسی معتقد است که چنین نیست، میتواند همچنان از اخبار صداوسیما لذت ببرد؛ ولی کسانی مانند من که کشور را در خطر میبینند، نخست باید بیندیشند که چرا و چگونه به اینجا رسیدیم و سپس در پی راهی برای برونرفت از وضع کنونی باشند. به گمان من، وضعیت امروز ما نتیجۀ خاماندیشی در چند حوزۀ راهبردی است:
در حوزۀ سیاست، ما گمان کردیم که پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۵۷، آغاز دورانی تازه است؛ در حالی که دوران جدید، با انسانهای جدید آغاز نمیشود؛ بلکه سادهترین معنای انقلاب، تغییر نگاه جامعه به مسئلۀ قدرت و مناسبات ساختاری آن با ملت(به عنوان منبع مشروعیت) است. تا چنین تحولی رخ ندهد، هر گونه تغییری در هر سطحی از مناصب و مقامات، ادامۀ وضع پیشین در قالبی دیگر است.
خاماندیشی ما در حوزۀ فرهنگ، اولا بیخبری از ماهیت سرکش آن در برابر هر گونه دستور و فرمان بود؛ ثانیا میل غریزی فرهنگ را به پیوند با جهانِ بیرون از مرزهای ملی نادیده گرفتیم، و ثالثا فراموش کردیم که فرهنگ به طرزی باورنکردنی استعداد فریبخوردگی دارد.
در حوزۀ دین نیز مرتکب خطاهایی ویرانگر شدیم. در اینجا به یکی از آنها اشاره میکنم: تأثیرگذاری اخلاقی و معنوی و سعادتبخش دین، تنها در صورتی است که در حاشیه بنشیند و از خطر روزمّرگی و سیاستزدگی در امان باشد؛ وگرنه تبدیل به نهادی عرفی و کارافزا و مانعتراش میشود. دین، مانند هنر و فلسفه و بنگاههای روشنفکری، نباید حضور در برخی میدانها مانند سیاست و اقتصاد را هوس کند؛ وگرنه در برابر گرگ سیاست و گربۀ اقتصاد، لقمهای بیش نیست و به آسانی از گلوی رندان و قدرتپرستان و ثروتاندوزان پایین میرود. دین، اگر حاشیۀ امن قدسی را رها کند و در متن حوادث عرفی غرق شود، به ماهیت و رسالت ارشادی خود خیانت کرده است. کسانی که آمیزش دین را با همۀ پدیدههای اجتماعی میپسندند، معمولا به حضور برخی احکام عمومی در متون دینی و سیرۀ پیشوایان استدلال میکنند؛ غافل از آنکه همۀ آنچه در متون آمده و همۀ آنچه از پیشوایان سر زده است، صبغۀ ابدی و شرعی ندارد؛ بلکه گاهی اقتضای زمانه و فرهنگ آن دوران بوده است. ما هیچ گونه حجت شرعی یا دلیل عقلی نداریم که وظیفۀ ما تکرار صوری و فرمالیتۀ تاریخ دین است.
اما خطای بزرگ در حوزۀ اقتصاد، غفلت عمدی از توسعه و اهتمام بیمارگونه به خودکفایی است؛ حال آنکه حذف تعاملات اقتصادی با کشوریهای دیگر به بهانۀ خودکفایی، غیر از آنکه گاهی صرفۀ اقتصادی ندارد، امنیت کشور را هم به خطر میاندازد؛ زیرا آنقدر که قدرت اقتصادی و حضور فعال در بازارهای جهانی، امنیتزا است، خودکفایی در گندم و برنج و هواپیما منشأ امنیت نیست. تجربۀ چین پیش روی ما است. اکنون توسعۀ اقتصادی این کشور و قبول سرمایهگذاریهای خارجی، آن را به قدرتی سیاسی نیز تبدیل کرده است. غفلت عمدی از توسعه در ایران به قدری است که اگر از دوران پیش از انقلاب برای توسعه ریلگذاری نشده بود، اکنون ما کرۀ شمالی دوم بودیم.
راه برونرفت، توسعۀ سیاسی و تغییر نگاه به امر کشورداری است؛ اما تا آن هنگام ما نیاز به دورانی داریم که در آن پس از نیمقرن تنشهای داخلی و چالشهای خارجی، اندکی آرامش را تجربه کنیم. وقت آن رسیده است که سران قوا و امامان جمعه و همۀ مسئولان کشوری و لشکری، دستکم در سخنرانیها و در رسانههای عمومی، لحن و ادبیاتی دیگر برگزینند و از خشم و خصومت زبانی بکاهند. ما تا دورۀ آرامش نسبی و رفاه حداقلی را نگذرانیم، برای گامهای بزرگتر آماده نمیشویم. بنابراین تنشزدایی از هر راهی و در هر سطحی و با هر ابزاری، وظیفهای عمومی و ملی است؛ حتی اگر نظم سیاسی کشور، روشی دیگر را بپسندد.
#رضا_بابایی
۹۸/۷/۲۵
@flith
چرا به اینجا رسیدیم؟
فرهنگ، سیاست، اقتصاد، دین، اخلاق، همدلی دولتملت، اعتماد ملی و امید به آینده و میهندوستی، در ایران وضع خوبی ندارد. اگر کسی معتقد است که چنین نیست، میتواند همچنان از اخبار صداوسیما لذت ببرد؛ ولی کسانی مانند من که کشور را در خطر میبینند، نخست باید بیندیشند که چرا و چگونه به اینجا رسیدیم و سپس در پی راهی برای برونرفت از وضع کنونی باشند. به گمان من، وضعیت امروز ما نتیجۀ خاماندیشی در چند حوزۀ راهبردی است:
در حوزۀ سیاست، ما گمان کردیم که پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۵۷، آغاز دورانی تازه است؛ در حالی که دوران جدید، با انسانهای جدید آغاز نمیشود؛ بلکه سادهترین معنای انقلاب، تغییر نگاه جامعه به مسئلۀ قدرت و مناسبات ساختاری آن با ملت(به عنوان منبع مشروعیت) است. تا چنین تحولی رخ ندهد، هر گونه تغییری در هر سطحی از مناصب و مقامات، ادامۀ وضع پیشین در قالبی دیگر است.
خاماندیشی ما در حوزۀ فرهنگ، اولا بیخبری از ماهیت سرکش آن در برابر هر گونه دستور و فرمان بود؛ ثانیا میل غریزی فرهنگ را به پیوند با جهانِ بیرون از مرزهای ملی نادیده گرفتیم، و ثالثا فراموش کردیم که فرهنگ به طرزی باورنکردنی استعداد فریبخوردگی دارد.
در حوزۀ دین نیز مرتکب خطاهایی ویرانگر شدیم. در اینجا به یکی از آنها اشاره میکنم: تأثیرگذاری اخلاقی و معنوی و سعادتبخش دین، تنها در صورتی است که در حاشیه بنشیند و از خطر روزمّرگی و سیاستزدگی در امان باشد؛ وگرنه تبدیل به نهادی عرفی و کارافزا و مانعتراش میشود. دین، مانند هنر و فلسفه و بنگاههای روشنفکری، نباید حضور در برخی میدانها مانند سیاست و اقتصاد را هوس کند؛ وگرنه در برابر گرگ سیاست و گربۀ اقتصاد، لقمهای بیش نیست و به آسانی از گلوی رندان و قدرتپرستان و ثروتاندوزان پایین میرود. دین، اگر حاشیۀ امن قدسی را رها کند و در متن حوادث عرفی غرق شود، به ماهیت و رسالت ارشادی خود خیانت کرده است. کسانی که آمیزش دین را با همۀ پدیدههای اجتماعی میپسندند، معمولا به حضور برخی احکام عمومی در متون دینی و سیرۀ پیشوایان استدلال میکنند؛ غافل از آنکه همۀ آنچه در متون آمده و همۀ آنچه از پیشوایان سر زده است، صبغۀ ابدی و شرعی ندارد؛ بلکه گاهی اقتضای زمانه و فرهنگ آن دوران بوده است. ما هیچ گونه حجت شرعی یا دلیل عقلی نداریم که وظیفۀ ما تکرار صوری و فرمالیتۀ تاریخ دین است.
اما خطای بزرگ در حوزۀ اقتصاد، غفلت عمدی از توسعه و اهتمام بیمارگونه به خودکفایی است؛ حال آنکه حذف تعاملات اقتصادی با کشوریهای دیگر به بهانۀ خودکفایی، غیر از آنکه گاهی صرفۀ اقتصادی ندارد، امنیت کشور را هم به خطر میاندازد؛ زیرا آنقدر که قدرت اقتصادی و حضور فعال در بازارهای جهانی، امنیتزا است، خودکفایی در گندم و برنج و هواپیما منشأ امنیت نیست. تجربۀ چین پیش روی ما است. اکنون توسعۀ اقتصادی این کشور و قبول سرمایهگذاریهای خارجی، آن را به قدرتی سیاسی نیز تبدیل کرده است. غفلت عمدی از توسعه در ایران به قدری است که اگر از دوران پیش از انقلاب برای توسعه ریلگذاری نشده بود، اکنون ما کرۀ شمالی دوم بودیم.
راه برونرفت، توسعۀ سیاسی و تغییر نگاه به امر کشورداری است؛ اما تا آن هنگام ما نیاز به دورانی داریم که در آن پس از نیمقرن تنشهای داخلی و چالشهای خارجی، اندکی آرامش را تجربه کنیم. وقت آن رسیده است که سران قوا و امامان جمعه و همۀ مسئولان کشوری و لشکری، دستکم در سخنرانیها و در رسانههای عمومی، لحن و ادبیاتی دیگر برگزینند و از خشم و خصومت زبانی بکاهند. ما تا دورۀ آرامش نسبی و رفاه حداقلی را نگذرانیم، برای گامهای بزرگتر آماده نمیشویم. بنابراین تنشزدایی از هر راهی و در هر سطحی و با هر ابزاری، وظیفهای عمومی و ملی است؛ حتی اگر نظم سیاسی کشور، روشی دیگر را بپسندد.
#رضا_بابایی
۹۸/۷/۲۵
@flith
☘☘☘
قانون اساسی هر کشوری هر 19 سال یکبار باید عوض و بازنویسی شود؛ چون هیچ نسلی حق ندارد و نباید برای نسل های بعدی تعیین تکلیف کند.
توماس_جفرسون
@flith
قانون اساسی هر کشوری هر 19 سال یکبار باید عوض و بازنویسی شود؛ چون هیچ نسلی حق ندارد و نباید برای نسل های بعدی تعیین تکلیف کند.
توماس_جفرسون
@flith
☘☘☘
این دلیلی است بر ذهنی پست و فرومایه از آن کسی که بخواهد همانند جماعت یا اکثریت بیندیشد تنها از آن رو که اکثریت است.
حقیقت بدان جهت که اکثریت مردم آن را باور دارند یا ندارند، دگرگون نمیشود.
جوردانو برونو
@flith
این دلیلی است بر ذهنی پست و فرومایه از آن کسی که بخواهد همانند جماعت یا اکثریت بیندیشد تنها از آن رو که اکثریت است.
حقیقت بدان جهت که اکثریت مردم آن را باور دارند یا ندارند، دگرگون نمیشود.
جوردانو برونو
@flith
Forwarded from پرواز فکر و اندیشه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#شجریان در مسکو سیاوش #کسرایی را میبیند.
کسرایی با بغض از او میخواهد که به سایه (هوشنگ ابتهاج) بگوید که:
"آرمانهای کمونیستی پوچ است و شوروی آن را فریب داده است و فریبخوردگان نه راه پس دارند و نه راه پیش!"
#ابتهاج که تا امروز هم تودهای مانده در پاسخ به شجریان اخمهایش در هم میرود!
ابتهاج در مستند کسرایی به مصاحبهکننده میگوید:
"کسرایی آدم عجولی بود! اشعارش اصلا در شوروی پخته شده!"
برای فهم پاسخ هوشنگ ابتهاج به شجریان باید دانست که او طی سالهایی که مدیر برنامهی گلهای رادیو شده بود، با کمونیستبازیهایش، موجب خانهنشین شدن بسیاری از بزرگان موسیقی ملّی که برخی چون یاحقی و تجویدی در اوج دوران شکوفایی خود بودند، شد. و این اعمال تبهکارانهی وی زمینه را برای نابود کردن آن تحول اساسی که به مدرن شدن موسیقی ایرانی انجامیده بود و بعدها توسط جمهوری اسلامی ادامه یافت، فراهم کرد.
#ایران_بزرگ_فرهنگی
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
کسرایی با بغض از او میخواهد که به سایه (هوشنگ ابتهاج) بگوید که:
"آرمانهای کمونیستی پوچ است و شوروی آن را فریب داده است و فریبخوردگان نه راه پس دارند و نه راه پیش!"
#ابتهاج که تا امروز هم تودهای مانده در پاسخ به شجریان اخمهایش در هم میرود!
ابتهاج در مستند کسرایی به مصاحبهکننده میگوید:
"کسرایی آدم عجولی بود! اشعارش اصلا در شوروی پخته شده!"
برای فهم پاسخ هوشنگ ابتهاج به شجریان باید دانست که او طی سالهایی که مدیر برنامهی گلهای رادیو شده بود، با کمونیستبازیهایش، موجب خانهنشین شدن بسیاری از بزرگان موسیقی ملّی که برخی چون یاحقی و تجویدی در اوج دوران شکوفایی خود بودند، شد. و این اعمال تبهکارانهی وی زمینه را برای نابود کردن آن تحول اساسی که به مدرن شدن موسیقی ایرانی انجامیده بود و بعدها توسط جمهوری اسلامی ادامه یافت، فراهم کرد.
#ایران_بزرگ_فرهنگی
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این کلیپ را با تامل ببینید.
سقوط یک ملت بزرگ از اوج ...
سخنان متناقض بنیانگزار انقلاب در مورد تحجر و ارتجاع انقلاب .
این انقلاب باید زنده بماند ، این نهضت باید زنده بماند . زنده ماندنش به این خونریزی هاست ، بریزید این خونها را ، زندگی ما دوام پیدا می کند.
@flith
سقوط یک ملت بزرگ از اوج ...
سخنان متناقض بنیانگزار انقلاب در مورد تحجر و ارتجاع انقلاب .
این انقلاب باید زنده بماند ، این نهضت باید زنده بماند . زنده ماندنش به این خونریزی هاست ، بریزید این خونها را ، زندگی ما دوام پیدا می کند.
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برای شناخت بهتر ولی نصر(نوادگان شیخ فضل الله نوری) دیدن این کلیپ خالی از لطف نیست تا بدانید دشمنان ایران چه کسانی بودند و حالا از کجا آمدند.
همه هواخواهان ملایان مخصوصا در خارج از کشور از قجرزادگان هستند
@flith
همه هواخواهان ملایان مخصوصا در خارج از کشور از قجرزادگان هستند
@flith
امروز هفتاد و چهارمین سالگرد آفرینش رمان جاودانۀ " 1984 " جرج اورول است ، رمانی که ناکجاآباد رژیمهای انقلابی و توتالیتر را به طرزی دقیق ، جذاب و تاثیرگذار توصیف میکند ، اورول نوشت : دنیای ما بر نفرت بنا شده و حکومت در پی جاودانگیِ خود ، خفقان را تا نهایت ممکن بر اجتماع حاکم کرده است . جاسوسی ، دستگیری ، جنایت ، رذالت ، اعدام ، شکنجه و سر به نیست شدنها هرگز متوقف نخواهد شد ، حکومت هر چقدر قدرتمندتر شود تسامح آن کمتر و مخالفان هر چقدر ضعیفتر شوند طوق دیکتاتوری محکمتر خواهد شد , وفاداری بجز وفاداری به حزب و عشق بجز عشق به برادر بزرگ نخواهد بود . عادت اندیشیدن را برای همیشه از سرتان بیرون خواهیم کرد و چنان فشارتان میدهیم که تهی شوید . آنگاه شما را انباشته خواهیم کرد از خودمان ......
1984 تا به حال به ۶۵ زبان مختلف ترجمه شده و میلیونها نسخه از آن به فروش رسیده است به خصوص در مناطقی از دنیا که حکومتهای ناکارآمد و فاسد روی کار هستند خواندن کتاب بسیار جذابتر هم خواهد بود چرا که جملهجمله و سطرسطرِ آن با خبرها و اتفاقات اطرافمان شباهت شکفتانگیزی دارد .
@flith
1984 تا به حال به ۶۵ زبان مختلف ترجمه شده و میلیونها نسخه از آن به فروش رسیده است به خصوص در مناطقی از دنیا که حکومتهای ناکارآمد و فاسد روی کار هستند خواندن کتاب بسیار جذابتر هم خواهد بود چرا که جملهجمله و سطرسطرِ آن با خبرها و اتفاقات اطرافمان شباهت شکفتانگیزی دارد .
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شیوه کلاه برداری جدید برای بالا بردن وزن سکه بهارآزادی
@flith
@flith
☘☘☘
چهاردهم اکتبر روز تولد هانا آرنت؛ پژوهشگر ژرفکاو نظامهای توتالیتر
هانا آرِنْت (زادهٔ ۱۴ اکتبر ۱۹۰۶ در لیندن–لیمر، هانوفر - درگذشتهٔ ۴ دسامبر ۱۹۷۵ در نیویورک، آمریکا)، فیلسوف (فلسفهٔ سیاسی) و تاریخنگار آلمانی - آمریکایی بود.
هانا آرنت، از مهمترین اندیشمندانی بود که آرا و افکارش تأثیری ژرف در سدهٔ بیستم میلادی بر جای گذاشت.
او سالها در دانشگاههای ایالات متحده در رشتهٔ تئوری سیاسی تدریس کرد و از چندین کشور، دهها دکترای افتخاری گرفت، و نیز برنده جایزهٔ آلمانیزبان لِسینگ و فروید شد. او از یهودیانی بود که از هولوکاست جان سالم به در برد و به ایالات متحده مهاجرت کرد. زمینهٔ فلسفه و آثار او، موضوعاتی همچون دموکراسی مستقیم یا اقتدارگرایی و تمامیتخواهی حکومتهای استبدادی است.
آرنت در باره خود گفته بود: «شغل من ـ اگر بتوان آن را چنین نامید ـ نظریهپردازی سیاسی است».
او در مقاله ای درباره صلح اعراب و اسرائیل نوشت:
صلح تنها هنگامی میتواند در خاورمیانه مستقر گردد که اعراب و یهودیان به توافقی عادلانه دست یابند و فدراسیونی دوملیتی در سرزمین فلسطین بوجود آید. هانا آرنت با سیاستهای ملیگرایانه در این منطقه مخالف بود. او به رغم تبار یهودی خود، گرایشهای افراطی صهیونیستی را نکوهش میکرد.
یکی از پژوهشهای ژرف هانا آرنت دربارهی ویژگیهای نظامهای تامگرا (توتالیتر) بود.
آرنت در این اثر تاکید کرده که جنبشهای توتالیتر پیامد بحرانی ژرف در جهان مدرن هستند و با خود گونهی کاملا تازهای از دولت را به همراه آوردهاند. به باور آرنت، این دولت تازه را میتوان بیش از هر چیز با دو ویژگی مشخصکرد: "ایدئولوژی" و "ترور". منطق اندیشهی ایدئولوژیک، اصل رفتاری دولت توتالیتر، و ترور، سرشت آن را میسازد.
به باور او، رژیم توتالیتر، تنها در پی قدرت و حاکمیت نیست، بلکه فضای امر سیاسی را یکسره منهدم میکند. از این رو، استعداد انسان برای اقدام مشترک مجال بروز نمییابد. ویژگی جنبشهای توتالیتر، مطیع بودن واقعی هواداران آنهاست. به گفتهی آرنت، اجامر و اوباش، لایههای راندهشدهو حاشیهنشین اجتماعی و نیز باندهای تبهکار در جنبشهای توتالیتر نقش برجستهای دارند.
از دیدگاه آرنت، ترور، سرشت حاکمیت تام است و تجلی خود را در اقداماتی برای ارعاب فرمانبران و نیز تبهکاری خشونتآمیز با نظمی "کارخانهای" نشان میدهد که در اتاقهای گاز "رایش سوم" و اردوگاههای کار اجباری اتحادشوروی تحقق یافت.
قدرت برای هانا آرنت، دارای گوهری اجتماعیست و از پيوند و اتحاد داوطلبانهی نيروهای انسانی برمیخيزد. عنصرهای سازندهی قدرت، مردم و اراده و اقدام مشترک آنان است. فرد يا گروهی ناموافق و پراکنده، دارای قدرت نيستند. زيرا سرچشمهی پيدايش و پويش قدرت، پیوند و مراودهی آزاد انسانها با يکديگر و اتفاقنظر و اقدام مشترک آنان است. قهر بر خلاف قدرت، دارای سرشتی ويرانگر است و نه سازنده. هدفی که با قهر قابل دسترسی است، نيازمند ابزاری است که خصلت ويرانگر، رعبآور و زورگويانه دارد.
به باور هانا آرنت، آنچه به نهادها و قوانين يک کشور قدرت میبخشد، پشتيبانی مردم است و اگر حکومتی مورد اعتماد و پشتيبانی مردم نباشد، بطور قانونمند قدرت خود را از دست میدهد. اين قدرت از دسترفته را با هيچ وسيلهی ديگری نمیتوان جبران کرد، مگر بازگرداندن قدرت به سرچشمهی اصلی آن يعنی مردم و کسب اعتماد دوبارهی آنان. اين نيز در واقع اصل بنيادين همهی نظامهای دمکراتيک است. ولی اگر حکومتی از اين کار سر باز زند، ناچار است برای حفظ موقعيت خود، به ابزار ديگری متوسل شود و در واقع قهر را جانشين قدرت از دست رفته سازد.
آرنت و صلح طلبی
هانا ارنت فیلسوف ضد جنگ اعتقاد دارد که روحیه جنگ طلبی به این علت است که ما صلح طلبی را به کودکانمان تعلیم نمی دهیم و هر آن به تعصباتی دامن می زنیم که فکر می کنیم تنها راه سعادت است و آرمانی را که ما در طلب آن هستیم از طریق جنگ با دشمن حاصل می شود .والبته همه بشریت می دانند چه آلامی از این جنبه نفرت انگیز که بر حیات نوع آدمی نرسیده است.
لذا ما وظیفه داریم که به نسل هایی که میایند راه مسالمت آمیز و آشتی را آموزش دهیم زیرا به اندازه کافی اقوام بشری طعم تلخ جنگ و تعصب نابخردانه را کشیده اند.
او همچنین به عنوان الگویی موفق از سوی جنبش زنان مورد ستایش قرار گرفته است. آرنت با یکسری از نامدارترین متفکران و روشنفکران همعصر خود در ارتباط و تبادل فکری بود.
هانا آرنت، زندگی انسان را تحت تأثير رويدادهای سياسی میدانست که در کانون همهی آنها قدرت سياسی قرار دارد. از اين رو، بررسی قدرت سياسی، موضوع کانونی پژوهش او را تشکیل میدهد. او اندیشمندی مستقل و آزاداندیش و انسانگرایی پیگیر بود. مناسبات میان انسانها،دلنگرانی همیشگی او بود.
او در تاریخ 4دسامبر 1975در نیویورک درگذشت
@flith
چهاردهم اکتبر روز تولد هانا آرنت؛ پژوهشگر ژرفکاو نظامهای توتالیتر
هانا آرِنْت (زادهٔ ۱۴ اکتبر ۱۹۰۶ در لیندن–لیمر، هانوفر - درگذشتهٔ ۴ دسامبر ۱۹۷۵ در نیویورک، آمریکا)، فیلسوف (فلسفهٔ سیاسی) و تاریخنگار آلمانی - آمریکایی بود.
هانا آرنت، از مهمترین اندیشمندانی بود که آرا و افکارش تأثیری ژرف در سدهٔ بیستم میلادی بر جای گذاشت.
او سالها در دانشگاههای ایالات متحده در رشتهٔ تئوری سیاسی تدریس کرد و از چندین کشور، دهها دکترای افتخاری گرفت، و نیز برنده جایزهٔ آلمانیزبان لِسینگ و فروید شد. او از یهودیانی بود که از هولوکاست جان سالم به در برد و به ایالات متحده مهاجرت کرد. زمینهٔ فلسفه و آثار او، موضوعاتی همچون دموکراسی مستقیم یا اقتدارگرایی و تمامیتخواهی حکومتهای استبدادی است.
آرنت در باره خود گفته بود: «شغل من ـ اگر بتوان آن را چنین نامید ـ نظریهپردازی سیاسی است».
او در مقاله ای درباره صلح اعراب و اسرائیل نوشت:
صلح تنها هنگامی میتواند در خاورمیانه مستقر گردد که اعراب و یهودیان به توافقی عادلانه دست یابند و فدراسیونی دوملیتی در سرزمین فلسطین بوجود آید. هانا آرنت با سیاستهای ملیگرایانه در این منطقه مخالف بود. او به رغم تبار یهودی خود، گرایشهای افراطی صهیونیستی را نکوهش میکرد.
یکی از پژوهشهای ژرف هانا آرنت دربارهی ویژگیهای نظامهای تامگرا (توتالیتر) بود.
آرنت در این اثر تاکید کرده که جنبشهای توتالیتر پیامد بحرانی ژرف در جهان مدرن هستند و با خود گونهی کاملا تازهای از دولت را به همراه آوردهاند. به باور آرنت، این دولت تازه را میتوان بیش از هر چیز با دو ویژگی مشخصکرد: "ایدئولوژی" و "ترور". منطق اندیشهی ایدئولوژیک، اصل رفتاری دولت توتالیتر، و ترور، سرشت آن را میسازد.
به باور او، رژیم توتالیتر، تنها در پی قدرت و حاکمیت نیست، بلکه فضای امر سیاسی را یکسره منهدم میکند. از این رو، استعداد انسان برای اقدام مشترک مجال بروز نمییابد. ویژگی جنبشهای توتالیتر، مطیع بودن واقعی هواداران آنهاست. به گفتهی آرنت، اجامر و اوباش، لایههای راندهشدهو حاشیهنشین اجتماعی و نیز باندهای تبهکار در جنبشهای توتالیتر نقش برجستهای دارند.
از دیدگاه آرنت، ترور، سرشت حاکمیت تام است و تجلی خود را در اقداماتی برای ارعاب فرمانبران و نیز تبهکاری خشونتآمیز با نظمی "کارخانهای" نشان میدهد که در اتاقهای گاز "رایش سوم" و اردوگاههای کار اجباری اتحادشوروی تحقق یافت.
قدرت برای هانا آرنت، دارای گوهری اجتماعیست و از پيوند و اتحاد داوطلبانهی نيروهای انسانی برمیخيزد. عنصرهای سازندهی قدرت، مردم و اراده و اقدام مشترک آنان است. فرد يا گروهی ناموافق و پراکنده، دارای قدرت نيستند. زيرا سرچشمهی پيدايش و پويش قدرت، پیوند و مراودهی آزاد انسانها با يکديگر و اتفاقنظر و اقدام مشترک آنان است. قهر بر خلاف قدرت، دارای سرشتی ويرانگر است و نه سازنده. هدفی که با قهر قابل دسترسی است، نيازمند ابزاری است که خصلت ويرانگر، رعبآور و زورگويانه دارد.
به باور هانا آرنت، آنچه به نهادها و قوانين يک کشور قدرت میبخشد، پشتيبانی مردم است و اگر حکومتی مورد اعتماد و پشتيبانی مردم نباشد، بطور قانونمند قدرت خود را از دست میدهد. اين قدرت از دسترفته را با هيچ وسيلهی ديگری نمیتوان جبران کرد، مگر بازگرداندن قدرت به سرچشمهی اصلی آن يعنی مردم و کسب اعتماد دوبارهی آنان. اين نيز در واقع اصل بنيادين همهی نظامهای دمکراتيک است. ولی اگر حکومتی از اين کار سر باز زند، ناچار است برای حفظ موقعيت خود، به ابزار ديگری متوسل شود و در واقع قهر را جانشين قدرت از دست رفته سازد.
آرنت و صلح طلبی
هانا ارنت فیلسوف ضد جنگ اعتقاد دارد که روحیه جنگ طلبی به این علت است که ما صلح طلبی را به کودکانمان تعلیم نمی دهیم و هر آن به تعصباتی دامن می زنیم که فکر می کنیم تنها راه سعادت است و آرمانی را که ما در طلب آن هستیم از طریق جنگ با دشمن حاصل می شود .والبته همه بشریت می دانند چه آلامی از این جنبه نفرت انگیز که بر حیات نوع آدمی نرسیده است.
لذا ما وظیفه داریم که به نسل هایی که میایند راه مسالمت آمیز و آشتی را آموزش دهیم زیرا به اندازه کافی اقوام بشری طعم تلخ جنگ و تعصب نابخردانه را کشیده اند.
او همچنین به عنوان الگویی موفق از سوی جنبش زنان مورد ستایش قرار گرفته است. آرنت با یکسری از نامدارترین متفکران و روشنفکران همعصر خود در ارتباط و تبادل فکری بود.
هانا آرنت، زندگی انسان را تحت تأثير رويدادهای سياسی میدانست که در کانون همهی آنها قدرت سياسی قرار دارد. از اين رو، بررسی قدرت سياسی، موضوع کانونی پژوهش او را تشکیل میدهد. او اندیشمندی مستقل و آزاداندیش و انسانگرایی پیگیر بود. مناسبات میان انسانها،دلنگرانی همیشگی او بود.
او در تاریخ 4دسامبر 1975در نیویورک درگذشت
@flith
زاده شدن و زیستن در عصر ظلمت، شاید از دست ما خارج و به انتخاب ما نباشد، اما نوع رویارویی با آن، به انتخاب هر یک از ما بستگی دارد.
زیستن در هیچ عصری، هرچند ظلمانی، مسئولیت شخصی را رفع نمیکند.
#هانا_آرنت
#انسانها_در_عصر_ظلمت
@flith
زیستن در هیچ عصری، هرچند ظلمانی، مسئولیت شخصی را رفع نمیکند.
#هانا_آرنت
#انسانها_در_عصر_ظلمت
@flith
_ کافی است که مستبد شوی.
_ مستبد کیست؟
_ کسی که ذهنش کور است
_ مستبد کسی است که مردم را فدای عقایدش یا جاه طلبی اش میکند.
#کالیگولا
#آلبر_کامو
@flith
_ مستبد کیست؟
_ کسی که ذهنش کور است
_ مستبد کسی است که مردم را فدای عقایدش یا جاه طلبی اش میکند.
#کالیگولا
#آلبر_کامو
@flith
تصویر اسکناس هزار تومانی که در سال ۱۳۵۶ برابر با ۱۴۲ دلار آمریکا بود
با هر هزار تومان 142 دلار بهت میدادن!
@flith
با هر هزار تومان 142 دلار بهت میدادن!
@flith
☘☘☘
آیتالله خامنهاي رهبر انقلاب
شنیدید آقای احمدی نژاد چه گفته؟
جعفر شيرعلى نيا
30 سال پیش در ارديبهشت ٦٩ جيمز بيكر وزير امور خارجهي امريكا گفت آمريكا آمادهي مذاكره مستقيم با ايران است. عطاءالله مهاجراني يادداشتي با عنوان مذاكرهي مستقيم در روزنامه اطلاعات نوشت و استدلالهايي تاريخي، ديني و سياسي آورد كه مذاكرهي مستقيم غيرمنطقي نيست و استفاده از يك فرصت تاريخي است.
رهبری هم علیه پیشنهاد مذاکره سخن گفت؛ دوازدهم ارديبهشت ٦٩: «مذاكره با آمريكا، يعنى معامله با آمريكا. معامله، یعنى دادوستد؛ يعنى چيزى بگير، چيزى بده. تو از انقلاب اسلامى، به آمريكا چه ميخواهي بدهى، تا چيزى از او بگيرى؟ ...خاك بر سر آن ملت و دولتى كه زير بار اينطور تحميلهاي آمريكا برود. توقعات آمريكا نسبت به كسانى كه در آنها اندكى ضعف احساس ميكند، اينگونه است.» و گفته بود: «نخير. من با مذاكرهي با آمريكا مخالفم و دولت جمهورى اسلامى، بدون اجازهي من امكان ندارد چنين كارى را بكند و خودشان هم قاعدتا با چنين كارى موافق نيستند.»
هاشمی رفسنجانی در یادداشت روزانه دوازدهم اردیبهشت ١٣٦٩ نوشته است: «تلفنى به آيتالله خامنهاى گفتم، در صحبتها به آقاى مهاجرانى اهانت شده است؛ قرار شد جبران شود.»
همان روز(دوازدهم ارديبهشت) رهبری در نامهای به مهاجرانی نوشت: «شنيدم بعضيها از حرفهاي امروز من، قصد طعن و توهينى نسبت به جنابعالي استنباط كردهاند و شايد بعضى خواستهاند يا بخواهند آن را مستمسكى براى اهانت به شما بسازند. اعلام ميكنم كه اين استنباط غلط است. من يك فكر را تخطئه كردهام و نيت توهين به كسى نداشتهام و اگر بدون ارادهى من به شما توهين شده است، از شما عذر ميخواهم.»
آقای خامنهاي گاه در موضوعات حساس، نسبت به سخنان مقامات موضع ميگیرد.
به عنوان نمونه در پنجمین روز نوروز سال 95 در حساب توییتری منتسب به هاشمی رفسنجانی این جمله منتشر شد: «دنیای فردا، دنیای گفتمانهاست نه موشکها...»، هاشمی میگفت جمله از او نیست و برداشت ادمین توییتر از یک مصاحبه ی قدیمی اوست.
11فروردین95 رهبری در سخنانش به این جمله اشاره کرد و گفت: «اینکه بعضیها بیایند بگویند «فردای دنیا، فردای مذاکره است، فردای موشک نیست»، این حرف اگر از روی ناآگاهی گفته شده باشد، خب ناآگاهی است، اگر از روی آگاهی گفته شده باشد، خیانت است.»
در همین سال وقتي بحث آشتی ملی از سوی خاتمی مطرح شد، رهبری 27 بهمن سال 95 صریحا و با چند روز فاصله واکنش نشان داد و گفت: «مگر مردم با هم قهر هستند که بخواهند آشتی کنند؟ قهری وجود ندارد...» و نظرش را مفصل در اینباره توضیح داد.
حالا آقای احمدینژاد رییس جمهور سابق و عضو فعلی مجمع تشخیص مصلحت نظام، نظام را با یک اتهام عجیب متهم کرده است. او رسما میگوید در سال 88 نیروهای امنیتی به نتیجه رسیدند «اراذل و اوباش را به کار بگیرند. اراذل و اوباش سازمان یافته توسط همان گروه امنیتی.»
او توضیح میدهد:«از برنامههای دیگر اینها و طرحهای معمول این باندهایی که به سیستمهای امنیتی در بسیاری از کشورهای دنیا رخنه کرده اند، سازماندهی اراذل و اوباش است. آنها را سازماندهی و حتی مسلح میکنند و زمانی که مردم یک اعتراض معقول و اعتراض به حقی علیه طبقه اشراف دارند، اینها میآیند آتش میزنند، درگیری درست میکنند، بلوا درست میکنند و زمینههای برخورد خشن با مردم معترض را فراهم میآورند.»
او حتی ایجاد باور تقلب در سران معترضان را کار نیروهای امنیتی میداند؛ «اینها با کمک به عناصر قدرتطلب، آنها را به برهم زدن جریان قانونی انتخابات ترغیب کردند. به سردمداران جریان قدرتمدار وعده دروغ دادند و گفتند ما اسناد تقلب در انتخابات را به شما میدهیم. شما بروید جلو و نگران نباشید. آنها با ادعای تقلب وارد صحنه شدند»
هر چند این سخنان تغییر چندانی در کارنامهي عجیب صاحب عبارت «خس و خاشاک» ایجاد نمیکند اما اگر این اتهام درست باشد تحلیل بسیاری وقایع مهم در این سال ها را تحت تاثیر قرار میدهد.
حضرت آیتالله خامنهاي
آیا شنیدهاید احمدینژاد چه گفته است؟
این گفتهها میتواند بسیاری از علاقهمندان شما را هم تحت تاثیر قرار دهد، ای کاش موضعی در دفاع از نظام جمهوری اسلامی و انقلاب بگیرید، این موضعگیری برای امروز ما و فردای تاریخ بسیار حیاتی است.
@flith
آیتالله خامنهاي رهبر انقلاب
شنیدید آقای احمدی نژاد چه گفته؟
جعفر شيرعلى نيا
30 سال پیش در ارديبهشت ٦٩ جيمز بيكر وزير امور خارجهي امريكا گفت آمريكا آمادهي مذاكره مستقيم با ايران است. عطاءالله مهاجراني يادداشتي با عنوان مذاكرهي مستقيم در روزنامه اطلاعات نوشت و استدلالهايي تاريخي، ديني و سياسي آورد كه مذاكرهي مستقيم غيرمنطقي نيست و استفاده از يك فرصت تاريخي است.
رهبری هم علیه پیشنهاد مذاکره سخن گفت؛ دوازدهم ارديبهشت ٦٩: «مذاكره با آمريكا، يعنى معامله با آمريكا. معامله، یعنى دادوستد؛ يعنى چيزى بگير، چيزى بده. تو از انقلاب اسلامى، به آمريكا چه ميخواهي بدهى، تا چيزى از او بگيرى؟ ...خاك بر سر آن ملت و دولتى كه زير بار اينطور تحميلهاي آمريكا برود. توقعات آمريكا نسبت به كسانى كه در آنها اندكى ضعف احساس ميكند، اينگونه است.» و گفته بود: «نخير. من با مذاكرهي با آمريكا مخالفم و دولت جمهورى اسلامى، بدون اجازهي من امكان ندارد چنين كارى را بكند و خودشان هم قاعدتا با چنين كارى موافق نيستند.»
هاشمی رفسنجانی در یادداشت روزانه دوازدهم اردیبهشت ١٣٦٩ نوشته است: «تلفنى به آيتالله خامنهاى گفتم، در صحبتها به آقاى مهاجرانى اهانت شده است؛ قرار شد جبران شود.»
همان روز(دوازدهم ارديبهشت) رهبری در نامهای به مهاجرانی نوشت: «شنيدم بعضيها از حرفهاي امروز من، قصد طعن و توهينى نسبت به جنابعالي استنباط كردهاند و شايد بعضى خواستهاند يا بخواهند آن را مستمسكى براى اهانت به شما بسازند. اعلام ميكنم كه اين استنباط غلط است. من يك فكر را تخطئه كردهام و نيت توهين به كسى نداشتهام و اگر بدون ارادهى من به شما توهين شده است، از شما عذر ميخواهم.»
آقای خامنهاي گاه در موضوعات حساس، نسبت به سخنان مقامات موضع ميگیرد.
به عنوان نمونه در پنجمین روز نوروز سال 95 در حساب توییتری منتسب به هاشمی رفسنجانی این جمله منتشر شد: «دنیای فردا، دنیای گفتمانهاست نه موشکها...»، هاشمی میگفت جمله از او نیست و برداشت ادمین توییتر از یک مصاحبه ی قدیمی اوست.
11فروردین95 رهبری در سخنانش به این جمله اشاره کرد و گفت: «اینکه بعضیها بیایند بگویند «فردای دنیا، فردای مذاکره است، فردای موشک نیست»، این حرف اگر از روی ناآگاهی گفته شده باشد، خب ناآگاهی است، اگر از روی آگاهی گفته شده باشد، خیانت است.»
در همین سال وقتي بحث آشتی ملی از سوی خاتمی مطرح شد، رهبری 27 بهمن سال 95 صریحا و با چند روز فاصله واکنش نشان داد و گفت: «مگر مردم با هم قهر هستند که بخواهند آشتی کنند؟ قهری وجود ندارد...» و نظرش را مفصل در اینباره توضیح داد.
حالا آقای احمدینژاد رییس جمهور سابق و عضو فعلی مجمع تشخیص مصلحت نظام، نظام را با یک اتهام عجیب متهم کرده است. او رسما میگوید در سال 88 نیروهای امنیتی به نتیجه رسیدند «اراذل و اوباش را به کار بگیرند. اراذل و اوباش سازمان یافته توسط همان گروه امنیتی.»
او توضیح میدهد:«از برنامههای دیگر اینها و طرحهای معمول این باندهایی که به سیستمهای امنیتی در بسیاری از کشورهای دنیا رخنه کرده اند، سازماندهی اراذل و اوباش است. آنها را سازماندهی و حتی مسلح میکنند و زمانی که مردم یک اعتراض معقول و اعتراض به حقی علیه طبقه اشراف دارند، اینها میآیند آتش میزنند، درگیری درست میکنند، بلوا درست میکنند و زمینههای برخورد خشن با مردم معترض را فراهم میآورند.»
او حتی ایجاد باور تقلب در سران معترضان را کار نیروهای امنیتی میداند؛ «اینها با کمک به عناصر قدرتطلب، آنها را به برهم زدن جریان قانونی انتخابات ترغیب کردند. به سردمداران جریان قدرتمدار وعده دروغ دادند و گفتند ما اسناد تقلب در انتخابات را به شما میدهیم. شما بروید جلو و نگران نباشید. آنها با ادعای تقلب وارد صحنه شدند»
هر چند این سخنان تغییر چندانی در کارنامهي عجیب صاحب عبارت «خس و خاشاک» ایجاد نمیکند اما اگر این اتهام درست باشد تحلیل بسیاری وقایع مهم در این سال ها را تحت تاثیر قرار میدهد.
حضرت آیتالله خامنهاي
آیا شنیدهاید احمدینژاد چه گفته است؟
این گفتهها میتواند بسیاری از علاقهمندان شما را هم تحت تاثیر قرار دهد، ای کاش موضعی در دفاع از نظام جمهوری اسلامی و انقلاب بگیرید، این موضعگیری برای امروز ما و فردای تاریخ بسیار حیاتی است.
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جعفر شيرعلى نيا
30 سال پیش در ارديبهشت ٦٩ جيمز بيكر وزير امور خارجهي امريكا گفت آمريكا آمادهي مذاكره مستقيم با ايران است. ...
@flith
30 سال پیش در ارديبهشت ٦٩ جيمز بيكر وزير امور خارجهي امريكا گفت آمريكا آمادهي مذاكره مستقيم با ايران است. ...
@flith
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
فیلمی تاریخی از بازدید محمدرضاشاه از مناطق سیل زده اصفهان و یزد و کرمان در سال 1336 خورشیدی...
محمدرضاشاه هنگام بازدید از سیل زدگان اصفهان و یزد و کرمان خطاب به خبرنگاران :
«.. بجای اینکه از من عکس بگیرید٫ از مناطق سیل زده عکس بگیرید ،
تا همه بدانند که چه فاجعه ای در اینجا رخ داده و کمک کنند .. »
@flith
محمدرضاشاه هنگام بازدید از سیل زدگان اصفهان و یزد و کرمان خطاب به خبرنگاران :
«.. بجای اینکه از من عکس بگیرید٫ از مناطق سیل زده عکس بگیرید ،
تا همه بدانند که چه فاجعه ای در اینجا رخ داده و کمک کنند .. »
@flith
سالها گذشت تا روزگار دست تهی مدافعان ایدئولوژی زده چپ را بگشاید و پس از جنایات وحشتناک، سراب جامعه بی طبقه را آشکار سازد. سه سال و نیم پس از مرگ استالین، خروشچف در بیستمین کنگره حزب کمونیست اتحاد شوروی در میان بهت و حیرت رهبران و هیاتهای نمایندگی احزاب کمونیست از سراسر دنیا از حقایق ناگفته گفت. از خیانتها به آرمان کمونیست، ازحکومت وحشت استالین، از تصفیه بر سر قدرت با اتهام مزدوری دشمن، از دادگاههای فرمایشی، از بلوف عدالت و مساوات و اشتباهات بزرگ در جنگ که به بهای خون هزاران روس تمام شده بود و در نهایت هشدار داد که اگر فکری نکنند، سقوط نزدیک است!
در ایران اما اگر از ساده اندیشی عوام بگذریم، نقش نخبگان و روشنفکران در ترویج جریان چپ رومانتیک در سالهای پیش از انقلاب تاسف آور است. چه آنها که قلمی داشتند و چه آنها که زبانی جهت هدایت مردم، همگی رقم مغلطه بر دفتر دانش زدند! از روشنفکران کتاب خوانده و فرنگ رفته چون داریوش شایگان تا قلم به دستانی چون جلال آل احمد، صمد بهرنگی، بزرگ علوی و غلامحسین ساعدی و شاعرانی چون سیاوش کسرایی، خسرو گلسرخی تا سخنرانانی چون علی شریعتی!
همچنین جریان چپ التقاطی درایران شکل گرفت که اندیشه های مذهبی را با مارکسیسم درهم آمیخت و از دین سلاح ایدئولوژیک ساخت و آن را به ابزاری برای مبارزه سیاسی تبدیل کرد بدون آنکه به سرانجام کار بیندیشد و دریابد که در جامعه ناآگاه و غیر دموکراتیک، به سبب اتوریته مذهب، سرانجام قدرت بدست مدعیان دین خواهد افتاد.
جواد طباطبایی درکانال خود اعترافی از داریوش شایگان را بدین شکل نقل کرده است:
«ایران در سالهای دهههای چهل و پنجاه داشت جهش میکرد. ما از آسیای جنوب شرقی آن موقع جلوتر بودیم، ولی بعد آنها پیش افتادند و موفقتر شدند. علت عدم موفقیت ما به نظر من این است که ما شتاب تغییرات را تحمل نکردیم. حالا چرا؟ نمیدانم. همچنین ما روشنفکران آن دوره هم پرت بودیم و تحلیل درستی ازجایگاه خود در جامعه و جامعۀ خود در جهان نداشتیم. میتوانم این را به عنوان یک اعتراف بگویم که ما روشنفکران جایگاه خود را ندانستیم و جامعه را خراب کردیم. یکی دیگر از آسیبهای جامعۀ ما در آن هنگام چپزدگی شدید بود که با اتفاقات بیستوهشتم مرداد هم تشدید شد، و قهرمانگرایی بیش از پیش در جامعه فراگیر شد. ما باید گام نهادن در مسیر صنعت و پیشرفت را از مونتاژ آغاز میکردیم. جالب بود که روشنفکران آن دوره از این مونتاژ به بورژوازی کمپرادور یاد میکردند.بسیاری از روشنفکران اروپایی نیز چپزده بودند، منتها در آنجا تعادل برقرار بود. رمون آرونی بود در مقابل سارتر ولی اینجا رمون آرونی نبود، کسی جلوی چپها نبود. ما با اسطوره ها زندگی میکنیم و این بسیار بد است و یکی از نتایج چپزدگی است.نسل کنونی جوانان ایران، شعورشان از نسل ما بسیار بیشتر است، زیرا در دنیای دیگری زندگی میکنند. مخصوصاً زنان ایرانی بسیار جهش کردهاند. باید اعتراف کنم شرمندهام که نسل ما گند زد!
✍سعید قاسمی نیا
@flith
در ایران اما اگر از ساده اندیشی عوام بگذریم، نقش نخبگان و روشنفکران در ترویج جریان چپ رومانتیک در سالهای پیش از انقلاب تاسف آور است. چه آنها که قلمی داشتند و چه آنها که زبانی جهت هدایت مردم، همگی رقم مغلطه بر دفتر دانش زدند! از روشنفکران کتاب خوانده و فرنگ رفته چون داریوش شایگان تا قلم به دستانی چون جلال آل احمد، صمد بهرنگی، بزرگ علوی و غلامحسین ساعدی و شاعرانی چون سیاوش کسرایی، خسرو گلسرخی تا سخنرانانی چون علی شریعتی!
همچنین جریان چپ التقاطی درایران شکل گرفت که اندیشه های مذهبی را با مارکسیسم درهم آمیخت و از دین سلاح ایدئولوژیک ساخت و آن را به ابزاری برای مبارزه سیاسی تبدیل کرد بدون آنکه به سرانجام کار بیندیشد و دریابد که در جامعه ناآگاه و غیر دموکراتیک، به سبب اتوریته مذهب، سرانجام قدرت بدست مدعیان دین خواهد افتاد.
جواد طباطبایی درکانال خود اعترافی از داریوش شایگان را بدین شکل نقل کرده است:
«ایران در سالهای دهههای چهل و پنجاه داشت جهش میکرد. ما از آسیای جنوب شرقی آن موقع جلوتر بودیم، ولی بعد آنها پیش افتادند و موفقتر شدند. علت عدم موفقیت ما به نظر من این است که ما شتاب تغییرات را تحمل نکردیم. حالا چرا؟ نمیدانم. همچنین ما روشنفکران آن دوره هم پرت بودیم و تحلیل درستی ازجایگاه خود در جامعه و جامعۀ خود در جهان نداشتیم. میتوانم این را به عنوان یک اعتراف بگویم که ما روشنفکران جایگاه خود را ندانستیم و جامعه را خراب کردیم. یکی دیگر از آسیبهای جامعۀ ما در آن هنگام چپزدگی شدید بود که با اتفاقات بیستوهشتم مرداد هم تشدید شد، و قهرمانگرایی بیش از پیش در جامعه فراگیر شد. ما باید گام نهادن در مسیر صنعت و پیشرفت را از مونتاژ آغاز میکردیم. جالب بود که روشنفکران آن دوره از این مونتاژ به بورژوازی کمپرادور یاد میکردند.بسیاری از روشنفکران اروپایی نیز چپزده بودند، منتها در آنجا تعادل برقرار بود. رمون آرونی بود در مقابل سارتر ولی اینجا رمون آرونی نبود، کسی جلوی چپها نبود. ما با اسطوره ها زندگی میکنیم و این بسیار بد است و یکی از نتایج چپزدگی است.نسل کنونی جوانان ایران، شعورشان از نسل ما بسیار بیشتر است، زیرا در دنیای دیگری زندگی میکنند. مخصوصاً زنان ایرانی بسیار جهش کردهاند. باید اعتراف کنم شرمندهام که نسل ما گند زد!
✍سعید قاسمی نیا
@flith