شاه فقط در زمین «ایران» ایستاده بود.
• دکتر محمد محبی
در مورد شاه فقید ایران، مرحوم محمدرضاشاه پهلوی، کلیشههای بیپایه زیادی مطرح است، یکی از کلیشهها را مخالفین غیرمذهبی و ضدمذهبی او ساختهاند، مبنی بر اینکه وی فردی مذهبی بود. و یکی هم اینکه او بخاطر ترسو بودن از کشور رفت. انگار برای ماندن، باید حمام خون راه میانداخت!
شاه یک مسلمان شیعه غیرمتشرع بود، مسلمانی او آلوده به ویروس ایدئولوژیهای زمانه نبود، و تقریباً مثل مسلمانی مردم عادی بود. کشور را با در نظر گرفتن برخی قواعد به دردبخور تشیع، خیلی خوب اداره میکرد. قانون خانواده و اصلاحات قانون راجع به مجازات عمومی، و از همه مهمتر اصلاحات درخشان اوایل دهه چهل، مانند اعطای حق رأی به زنان، گواه این مدعاست. در عصر او نهاد دین حرمت داشت و در عین حال بخشهای تندرو و رادیکال آن کنترل میشدند.
شاه در برخورد با نهاد دین کمترین اشتباه را داشت. او شباهت زیادی به شاهان اصلاحگر اروپا در قرون ۱۵ تا ۱۸ دارد که هم به اصلاح و کنترل نهاد دین در مقابل «ولایت وطلقه پاپ و کلیسا» کوشیدند و هم در اصلاح اقتصادی و فرهنگی و سیاسی همت گماشتند.
اما شوربختانه زور شاه ایرانزمین به ارتجاع سرخ و سیاه، و عقبه گفتمانی و تبلیغاتی و لجستیکی آن نمیرسید. وی عمق خطر ارتجاع سرخ و سیاه را از همان دهه سی فهمیده بود. این سخن مخالفان او که به طعنه میگویند، او ترسو بود و چمدانش آماده بود تا از کشور برود، خلاف واقعیت است. رفتن او بخاطر وطندوستی و انساندوستی و فداکاری او بود. او به فراست دریافته بود که اگر به جنگ تمامعیار با ارتجاع سرخ و سیاه میرفت، یک جنگ داخلی خونین در ایران شکل میگرفت و هیچ تضمینی برای پیروزی در این جنگ وجود نداشت، و ممکن بود، شیرازه ملت-دولت مدرن جدید در ایران، که او، پدرش و میهنپرستان بزرگ ایرانزمین در طول نیمقرن با خون دل حفظ کرده بودند، و بهخوبی درحال تکامل بود، ازهم بپاشد. شاهنشاه فقید در واقع خودش را فدای ایران کرد. و توپ را به زمین ملت ایران انداخت تا خودشان «ارتجاع سرخ و سیاه» را، که مسخ آن شده بودند، انتخاب کنند. شاه هرگز اجازه ورود ارتجاع به داخل حکومت نمیداد. نتیجه ارتجاع را در این ۴۰ سال به عینه دیدیم، سخن برخی انقلابیون، از جمله چپها، مجاهدین، مصدقیها و … که میگویند، خمینی انقلاب را دزدید، مبنای سستی دارد. اتفاقاً ملت ایران شانس آوردند که خمینی و نهاد ولایت فقیه، وارث نهاد دولت در ایران شدند، وگرنه گروههای دیگر انقلاب (که آشفتگی فکری بیشتری داشتند)، فاجعهای به مراتب بدتر برای ایران رقم میزدند. ارتجاع سرخ و سیاه، و در مجموع کادر انقلاب، اپوزیسیون شاه نبودند، بلکه دشمن تجدد ایرانی بودند.
حتی آن سفر چندروزه شاه در هفته آخر امرداد سال ۱۳۳۲ (که به دنبال طغیان و شورشِ خائنانه و احمقانه مصدق و فاطمی علیه بنیانهای مشروطیت صورت گرفت)، بخاطر ترس نبود، و برای جلوگیری از جنگ داخلی بود. تنها شانسی که ملت و میهن در سال ۱۳۳۲ آورد این بود که مصدق پیر، اندکی، جوانک خیرهسر و ماجراجوی کابینه خود یعنی فاطمی را کنترل کرد. و آرتش هم غائله را خواباند. سعید فاطمی، در گفتگو با شماره ۲۲ مجله چشمانداز ایران گفت: "صبح ۲۸ مرداد حسین فاطمی با دمپایی و پیژامه و با یک حالت عصبانی وارد دفتر مصدق شد و گفت، من از وزارت امور خارجه استعفا میدهم و خواهش میکنم پست وزارت جنگ را به من بدهید. مصدق از او پرسید که برنامهات برای وزارت جنگ چیست؟ یک لیستی از جیب خود درآورد که نام شاه، خواهر شاه و چندین مقام بلندپایه کشوری و لشکری در آن بود.گفت میخواهم امروز و فردا این افراد را اعدام کنم! مصدق گفت با استناد به کدام قانون؟! فاطمی پاسخ داد، با استناد به قانون انقلاب! بعد مصدق عصبانی شد و فریاد زد که قانون انقلاب یعنی چه؟! قانون من فقط قانون اساسی مشروطه است."
شاه فقط در زمین سفت ایران ایستاده بود. و ایران را با عینک «ایران» میدید نه با عینک ایدئولوژی و فرقه و قبیله و ...! دل در گرو توسعه و نوسازی ایران داشت. اما ارتجاع سرخ و سیاه،جامعه را مسخ کرده بود. مقاله درخشان مرتضی مردیها در شماره ۲۷ مجله آفتاب (تیر ۱۳۸۲)، با عنوان «مردهریگ سنت روشنفکری» به خوبی چگونگی مسخشدن جامعه در برابر گفتمانسازی جریان روشنفکری اخته ایرانی را شرح میدهد، او در بخشی از مقاله مینویسد: «اصل اساسی سنت روشنفکری درایران، نقد مطلق قدرت، و ایجاد انتظار حداکثری ازحاکمیت بود… بسیاری از عناصرقدرت در رژیم پیشین، بسیار بیش از آن مقداری که بد بودندیاخطا کرده بودند، نشان داده شدند، و مردم بسیار بیش از آن مقداری که بیگناه و راستکار بودند، نشان داده شدند، تا از این تضاد بینهایت،که دروغی بیش نبود، آتشی برای انقلاب برافروخته شد. قصه این دروغ را جریان روشنفکری درست کرد و حاکمیت انقلابی،به خسارتبارترین شکل ممکن از آن استفاده کرد.»
@flith
• دکتر محمد محبی
در مورد شاه فقید ایران، مرحوم محمدرضاشاه پهلوی، کلیشههای بیپایه زیادی مطرح است، یکی از کلیشهها را مخالفین غیرمذهبی و ضدمذهبی او ساختهاند، مبنی بر اینکه وی فردی مذهبی بود. و یکی هم اینکه او بخاطر ترسو بودن از کشور رفت. انگار برای ماندن، باید حمام خون راه میانداخت!
شاه یک مسلمان شیعه غیرمتشرع بود، مسلمانی او آلوده به ویروس ایدئولوژیهای زمانه نبود، و تقریباً مثل مسلمانی مردم عادی بود. کشور را با در نظر گرفتن برخی قواعد به دردبخور تشیع، خیلی خوب اداره میکرد. قانون خانواده و اصلاحات قانون راجع به مجازات عمومی، و از همه مهمتر اصلاحات درخشان اوایل دهه چهل، مانند اعطای حق رأی به زنان، گواه این مدعاست. در عصر او نهاد دین حرمت داشت و در عین حال بخشهای تندرو و رادیکال آن کنترل میشدند.
شاه در برخورد با نهاد دین کمترین اشتباه را داشت. او شباهت زیادی به شاهان اصلاحگر اروپا در قرون ۱۵ تا ۱۸ دارد که هم به اصلاح و کنترل نهاد دین در مقابل «ولایت وطلقه پاپ و کلیسا» کوشیدند و هم در اصلاح اقتصادی و فرهنگی و سیاسی همت گماشتند.
اما شوربختانه زور شاه ایرانزمین به ارتجاع سرخ و سیاه، و عقبه گفتمانی و تبلیغاتی و لجستیکی آن نمیرسید. وی عمق خطر ارتجاع سرخ و سیاه را از همان دهه سی فهمیده بود. این سخن مخالفان او که به طعنه میگویند، او ترسو بود و چمدانش آماده بود تا از کشور برود، خلاف واقعیت است. رفتن او بخاطر وطندوستی و انساندوستی و فداکاری او بود. او به فراست دریافته بود که اگر به جنگ تمامعیار با ارتجاع سرخ و سیاه میرفت، یک جنگ داخلی خونین در ایران شکل میگرفت و هیچ تضمینی برای پیروزی در این جنگ وجود نداشت، و ممکن بود، شیرازه ملت-دولت مدرن جدید در ایران، که او، پدرش و میهنپرستان بزرگ ایرانزمین در طول نیمقرن با خون دل حفظ کرده بودند، و بهخوبی درحال تکامل بود، ازهم بپاشد. شاهنشاه فقید در واقع خودش را فدای ایران کرد. و توپ را به زمین ملت ایران انداخت تا خودشان «ارتجاع سرخ و سیاه» را، که مسخ آن شده بودند، انتخاب کنند. شاه هرگز اجازه ورود ارتجاع به داخل حکومت نمیداد. نتیجه ارتجاع را در این ۴۰ سال به عینه دیدیم، سخن برخی انقلابیون، از جمله چپها، مجاهدین، مصدقیها و … که میگویند، خمینی انقلاب را دزدید، مبنای سستی دارد. اتفاقاً ملت ایران شانس آوردند که خمینی و نهاد ولایت فقیه، وارث نهاد دولت در ایران شدند، وگرنه گروههای دیگر انقلاب (که آشفتگی فکری بیشتری داشتند)، فاجعهای به مراتب بدتر برای ایران رقم میزدند. ارتجاع سرخ و سیاه، و در مجموع کادر انقلاب، اپوزیسیون شاه نبودند، بلکه دشمن تجدد ایرانی بودند.
حتی آن سفر چندروزه شاه در هفته آخر امرداد سال ۱۳۳۲ (که به دنبال طغیان و شورشِ خائنانه و احمقانه مصدق و فاطمی علیه بنیانهای مشروطیت صورت گرفت)، بخاطر ترس نبود، و برای جلوگیری از جنگ داخلی بود. تنها شانسی که ملت و میهن در سال ۱۳۳۲ آورد این بود که مصدق پیر، اندکی، جوانک خیرهسر و ماجراجوی کابینه خود یعنی فاطمی را کنترل کرد. و آرتش هم غائله را خواباند. سعید فاطمی، در گفتگو با شماره ۲۲ مجله چشمانداز ایران گفت: "صبح ۲۸ مرداد حسین فاطمی با دمپایی و پیژامه و با یک حالت عصبانی وارد دفتر مصدق شد و گفت، من از وزارت امور خارجه استعفا میدهم و خواهش میکنم پست وزارت جنگ را به من بدهید. مصدق از او پرسید که برنامهات برای وزارت جنگ چیست؟ یک لیستی از جیب خود درآورد که نام شاه، خواهر شاه و چندین مقام بلندپایه کشوری و لشکری در آن بود.گفت میخواهم امروز و فردا این افراد را اعدام کنم! مصدق گفت با استناد به کدام قانون؟! فاطمی پاسخ داد، با استناد به قانون انقلاب! بعد مصدق عصبانی شد و فریاد زد که قانون انقلاب یعنی چه؟! قانون من فقط قانون اساسی مشروطه است."
شاه فقط در زمین سفت ایران ایستاده بود. و ایران را با عینک «ایران» میدید نه با عینک ایدئولوژی و فرقه و قبیله و ...! دل در گرو توسعه و نوسازی ایران داشت. اما ارتجاع سرخ و سیاه،جامعه را مسخ کرده بود. مقاله درخشان مرتضی مردیها در شماره ۲۷ مجله آفتاب (تیر ۱۳۸۲)، با عنوان «مردهریگ سنت روشنفکری» به خوبی چگونگی مسخشدن جامعه در برابر گفتمانسازی جریان روشنفکری اخته ایرانی را شرح میدهد، او در بخشی از مقاله مینویسد: «اصل اساسی سنت روشنفکری درایران، نقد مطلق قدرت، و ایجاد انتظار حداکثری ازحاکمیت بود… بسیاری از عناصرقدرت در رژیم پیشین، بسیار بیش از آن مقداری که بد بودندیاخطا کرده بودند، نشان داده شدند، و مردم بسیار بیش از آن مقداری که بیگناه و راستکار بودند، نشان داده شدند، تا از این تضاد بینهایت،که دروغی بیش نبود، آتشی برای انقلاب برافروخته شد. قصه این دروغ را جریان روشنفکری درست کرد و حاکمیت انقلابی،به خسارتبارترین شکل ممکن از آن استفاده کرد.»
@flith
☘☘☘
حاکمان بیندیشند که چه کردهاند که برخی در ایران برای سلامتی ترامپ دعا میکنند چون فکر میکنند با فشارهای ترامپ حکومت اصلاح میشود
محمد فاضلی
اینکه دونالد ترامپ در بیمارستان به علت بیماری کرونا بستری شده عجیب نیست، هر کسی از جمله رئیسجمهور هر کشوری ممکن است بیمار شود؛ اما اینکه کسانی در کشور ایران از میان مردمی که بیشترین خسارات به زندگیشان از دوران ریاست جمهوری ترامپ رسیده است دعاگویان برای او سلامتی آرزو کنند خیلی عجیب است. من از صبح کسانی را دیدهام که آرزو میکنند ترامپ سالم از بیمارستان مرخص شود.
دسته اول دعاگویان ترامپ اغلب مردم عادی هستند که فکر میکنند اگرچه ریاست جمهوری ترامپ و بازگرداندن تحریمها و فشار حداکثری خسارات وحشتناکی به اقتصاد ایران وارد کرده و زندگی برای مردم سخت شده، اما امیدی هم به اصلاح در داخل نیست و مگر فشارهای خارجی پنجرهای به اصلاحات اساسی اقتصادی، تجدیدنظر در شیوههای حکمرانی و بازگشتن از مسیرهای نادرست باز کند.
دسته دوم دعاگویان سلامت آقای ترامپ کسانی هستند که فکر میکنند مرگ احتمالی او از کرونا، بخت پیروزی جو بایدن را افزایش میدهد، و گشایش در وضعیت اقتصادی و حتی اثر روانی این پیروزی، اوضاع دولت حسن روحانی را بهبود میدهد و این چیزی نیست که آنها دوست داشته باشند.
من فکر میکنم «تحریم و فشار سبب اصلاح در داخل نمیشود؛ بلکه اصلاح و بازنگری در داخل است که زمینهساز ورود به فرایندی میشود که رفع تحریم و فشار میتواند در میانمدت و درازمدت نتیجهاش باشد.» بنابراین تعلق خاطری به هر دو گروه دعاگوی سلامت آقای ترامپ ندارم، و چون سرنوشت را در داخل جستوجو میکنم، مرگ و زندگی آقای ترامپ برایم مساوی است؛ اما این وضعیت یک سؤال بزرگ پیش روی حاکمان ما قرار میدهد.
حاکمان نباید با خود بیندیشند که چه کردهاند تا دسته اول دعاگویان را به این نقطه رساندهاند که برای پیدایش گشایشی در زندگی امروز و چشمانداز آینده خود، به اعمال فشارهای دشمنشان امید ببندند؟ و باز نباید از خود بپرسند چه شده و مناقشه قدرت و منافع به کجا رسیده که دسته دوم دعاگویان سلامت ترامپ بیم آن دارند که نکند مرگ او به گشایش در احوال دولت مستقر و بهبود وجهه آن منجر شود؟
کاش مؤسسه نظرسنجی داخلی معتبری نظر ایرانیان را درباره سلامت آقای ترامپ و انتخاب مجدد او به ریاست جمهوری میپرسید و تصویری از کمیت دو دسته دعاگویان پرزیدنت ایالات متحده آمریکا در ایران به دست میداد. تحلیل چنین دادهای نتایج جالبی خواهد داشت.
مرگ و زندگی آقای ترامپ برای جهان مهم است، اما شیوه و معنای مهم بودن آن برای ما ایرانیان، حاوی پرسشها، راههای نرفته، بایدها و نقصانهای بسیار است؛ این گویی مهمترین مرگ و زندگی یک مقام خارجی است که تاریخ معاصر ما را به پرسش مي گيرد.
@flith
حاکمان بیندیشند که چه کردهاند که برخی در ایران برای سلامتی ترامپ دعا میکنند چون فکر میکنند با فشارهای ترامپ حکومت اصلاح میشود
محمد فاضلی
اینکه دونالد ترامپ در بیمارستان به علت بیماری کرونا بستری شده عجیب نیست، هر کسی از جمله رئیسجمهور هر کشوری ممکن است بیمار شود؛ اما اینکه کسانی در کشور ایران از میان مردمی که بیشترین خسارات به زندگیشان از دوران ریاست جمهوری ترامپ رسیده است دعاگویان برای او سلامتی آرزو کنند خیلی عجیب است. من از صبح کسانی را دیدهام که آرزو میکنند ترامپ سالم از بیمارستان مرخص شود.
دسته اول دعاگویان ترامپ اغلب مردم عادی هستند که فکر میکنند اگرچه ریاست جمهوری ترامپ و بازگرداندن تحریمها و فشار حداکثری خسارات وحشتناکی به اقتصاد ایران وارد کرده و زندگی برای مردم سخت شده، اما امیدی هم به اصلاح در داخل نیست و مگر فشارهای خارجی پنجرهای به اصلاحات اساسی اقتصادی، تجدیدنظر در شیوههای حکمرانی و بازگشتن از مسیرهای نادرست باز کند.
دسته دوم دعاگویان سلامت آقای ترامپ کسانی هستند که فکر میکنند مرگ احتمالی او از کرونا، بخت پیروزی جو بایدن را افزایش میدهد، و گشایش در وضعیت اقتصادی و حتی اثر روانی این پیروزی، اوضاع دولت حسن روحانی را بهبود میدهد و این چیزی نیست که آنها دوست داشته باشند.
من فکر میکنم «تحریم و فشار سبب اصلاح در داخل نمیشود؛ بلکه اصلاح و بازنگری در داخل است که زمینهساز ورود به فرایندی میشود که رفع تحریم و فشار میتواند در میانمدت و درازمدت نتیجهاش باشد.» بنابراین تعلق خاطری به هر دو گروه دعاگوی سلامت آقای ترامپ ندارم، و چون سرنوشت را در داخل جستوجو میکنم، مرگ و زندگی آقای ترامپ برایم مساوی است؛ اما این وضعیت یک سؤال بزرگ پیش روی حاکمان ما قرار میدهد.
حاکمان نباید با خود بیندیشند که چه کردهاند تا دسته اول دعاگویان را به این نقطه رساندهاند که برای پیدایش گشایشی در زندگی امروز و چشمانداز آینده خود، به اعمال فشارهای دشمنشان امید ببندند؟ و باز نباید از خود بپرسند چه شده و مناقشه قدرت و منافع به کجا رسیده که دسته دوم دعاگویان سلامت ترامپ بیم آن دارند که نکند مرگ او به گشایش در احوال دولت مستقر و بهبود وجهه آن منجر شود؟
کاش مؤسسه نظرسنجی داخلی معتبری نظر ایرانیان را درباره سلامت آقای ترامپ و انتخاب مجدد او به ریاست جمهوری میپرسید و تصویری از کمیت دو دسته دعاگویان پرزیدنت ایالات متحده آمریکا در ایران به دست میداد. تحلیل چنین دادهای نتایج جالبی خواهد داشت.
مرگ و زندگی آقای ترامپ برای جهان مهم است، اما شیوه و معنای مهم بودن آن برای ما ایرانیان، حاوی پرسشها، راههای نرفته، بایدها و نقصانهای بسیار است؛ این گویی مهمترین مرگ و زندگی یک مقام خارجی است که تاریخ معاصر ما را به پرسش مي گيرد.
@flith
چندتا نکته را از برتولت برشت یادآور میشوم که خواندنش با شرایط فعلی هنربندان همخوانی دارد
و سه مورد رو برای هنرمند واقعی مهم میداند
1_شجاعت برای بیان حقیقت:هنرمند نباید در مقابل قدرتمند سر خم کند،چه لازم باشد برای کار از گرفتن دستمزد صرف نظر کند یا از انتشار اثر هنری چشم بپوشد،نباید اعتراضات به شیوه چندگونه بیان کنند چون نامشخص گویی و چندپهلو گویی دروغی بیش نیست و فریبی بزرگ است زیرا هم میخواهند محبوب مردم و دوستدار حاکم قرار گیرند
مثلا نوشتن درباره زشتی های دنیا
به شکل عمومی یا شکایت نامشخص از اینکه بدی در جهان چیره گشته،کاری بی ارزش است و نیاز به شجاعت کمی دارد که هر انسانی قادر به بازگو کردنش است
در واقع این هنرمندان خواسته های خود رو به شکلی بی آزار در بین دوستانی بی آزارتر مطرح میکنند و خواهان عدالت به شکلی نامشخص میشوند تا در #فضای_آزاد که آنان برای محقق نکردنشان هرگز زحمتی نکشیدند بتوانند سهمی از #غارت برای خود بردارند
2_اولویت بندی:به مسائل بی اهمیت میپردازند و هیچکس نمیتوانند به آنها اعتراض کند،چرا که ظاهرا به بیان حقیقت پرداخته اند
(مثل حمایت از دستفروشان یا حیوانات و ...به جای پرداختن به مسائل اصلی و عوامل بوجود آورنده مشکل)
3_نشان دادن راه:معمولا در گفتن این جملات خیلی مانور میدهند مثل بیایید از خودمان شروع کنیم،بهتر باشیم،کتاب بخوانیم و...
نشان دادن راه باید به نتیجه گیری منجر بشه و ذهن مخاطب را سمت و سو دهد در غیر اینصورت هنرمند درست مانند انسانیست که بی هیچ سمت و سویی دردهارو بیان میکند،غر میزند و از آدمها شکایت میکند و مخاطب نمیداند راه رهایی چیست
پس هنرمندی که راه حل را به ذهن متبادر نسازد ناخوداگاه یا خوداگاه در خدمت حاکمان است
و مثل باقی مسائل ما که با متاسفانه شروع میشود باید گفت متاسفانه شرایط جامعه ما جوری شده،به جای نشستن و خواندن گفته های متفکران و نویسنده و تحلیلگران،ما و جامعه ما بدنبال هنربندان متوهم همه چیزدان افتاده و تاحالا فکر نکردیم این گروه و قشر چه کار مفیدی تابحال برای ایران و جامعه کنونی برداشته و انجام دادند...
@flith
و سه مورد رو برای هنرمند واقعی مهم میداند
1_شجاعت برای بیان حقیقت:هنرمند نباید در مقابل قدرتمند سر خم کند،چه لازم باشد برای کار از گرفتن دستمزد صرف نظر کند یا از انتشار اثر هنری چشم بپوشد،نباید اعتراضات به شیوه چندگونه بیان کنند چون نامشخص گویی و چندپهلو گویی دروغی بیش نیست و فریبی بزرگ است زیرا هم میخواهند محبوب مردم و دوستدار حاکم قرار گیرند
مثلا نوشتن درباره زشتی های دنیا
به شکل عمومی یا شکایت نامشخص از اینکه بدی در جهان چیره گشته،کاری بی ارزش است و نیاز به شجاعت کمی دارد که هر انسانی قادر به بازگو کردنش است
در واقع این هنرمندان خواسته های خود رو به شکلی بی آزار در بین دوستانی بی آزارتر مطرح میکنند و خواهان عدالت به شکلی نامشخص میشوند تا در #فضای_آزاد که آنان برای محقق نکردنشان هرگز زحمتی نکشیدند بتوانند سهمی از #غارت برای خود بردارند
2_اولویت بندی:به مسائل بی اهمیت میپردازند و هیچکس نمیتوانند به آنها اعتراض کند،چرا که ظاهرا به بیان حقیقت پرداخته اند
(مثل حمایت از دستفروشان یا حیوانات و ...به جای پرداختن به مسائل اصلی و عوامل بوجود آورنده مشکل)
3_نشان دادن راه:معمولا در گفتن این جملات خیلی مانور میدهند مثل بیایید از خودمان شروع کنیم،بهتر باشیم،کتاب بخوانیم و...
نشان دادن راه باید به نتیجه گیری منجر بشه و ذهن مخاطب را سمت و سو دهد در غیر اینصورت هنرمند درست مانند انسانیست که بی هیچ سمت و سویی دردهارو بیان میکند،غر میزند و از آدمها شکایت میکند و مخاطب نمیداند راه رهایی چیست
پس هنرمندی که راه حل را به ذهن متبادر نسازد ناخوداگاه یا خوداگاه در خدمت حاکمان است
و مثل باقی مسائل ما که با متاسفانه شروع میشود باید گفت متاسفانه شرایط جامعه ما جوری شده،به جای نشستن و خواندن گفته های متفکران و نویسنده و تحلیلگران،ما و جامعه ما بدنبال هنربندان متوهم همه چیزدان افتاده و تاحالا فکر نکردیم این گروه و قشر چه کار مفیدی تابحال برای ایران و جامعه کنونی برداشته و انجام دادند...
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این خانم ۹۰ ساله ایرانی دنیا را متعجب کرده!!!
به امید روزیکه بانوان سرزمینم شادترین فرشتگان روی زمین باشند.
@flith
به امید روزیکه بانوان سرزمینم شادترین فرشتگان روی زمین باشند.
@flith
☘☘☘
تا کور شود هر آن که نتواند اتحاد اقوام ایران را ببیند..
عابد فضلی چورتی
هنگامی که تجمعات ملی گرایانه در کشور ممنوع شد، تجزیه طلبان و قوم گرایان دوباره احیا و درحال پیشی گرفتن هستند. اتفاقاتی که در منطقه رخ می دهد، باعث تقویت چنین روحیه ی پلیدی می شود. آن جا که حس میهن دوستی سرکوب شود و در مقابل هیچ ممانعتی از شعائر تجزیه طلبانه نشود، به طور طبیعی هنجارهای قومیتی از ارزش های ملی جدا شده و خود را مستقل مطرح می کند. قوم گرایی افراطی، متاسفانه در همه ی اقوام ایران راه پیدا کرد. در برخی اقوام شدت فراگیری بیشتر و در برخی کمتر است. این باید زنگ خطری باشد برای مسئولینی که هنوز به ایران و مفهوم وطن وفادار هستند.
شرکت کنندگان در تجمع های هفت آبان در سال های اخیر، ضد انقلاب و اقدام کننده علیه امنیت ملی نام گرفتند و حتی به مدت سه سال است که پیامک هایی به این شرح به آن افراد فرستاده می شود:« شهروند محترم، فعالیت شما در خصوص تجمع غیر قانونی 7 آبان مورد رصد می باشد. در صورت ادامه فعالیت و حضور در مراسم فوق الذکر بر اساس ماده 498 الی 512 قانون مجازات اسلامی، با شما برخورد قانونی خواهد شد».
سوالی که مطرح می شود اینست که آیا چنین پیامک هایی برای افراد تجزیه طلب هم فرستاده شد که اگر دست به فلان شعار و فلان تجمع بزنید، برخورد خواهیم کرد؟ شعار هایی که تجزیه طلبان در ورزشگاه ها و اماکن عمومی سر می دهند آنقدر زننده است که دل هر وطن پرستی را به درد می آورد. حقیقتا پشت این نقاب ها چه چیزی پنهان است؟
اتفاقی که در قره باغ در طول این چند سال افتاده است؛ واکنش های مختلفی را در ایران به همراه داشته است. عده ای خواستار ادغام اران (جمهوری آذربایجان) و ارمنستان به خاک ایران شدند که نمودی از تفکر تاریخی است. تفکری که امروزه بر اساس ضوابط قانونی و بین المللی یک رویای دست نایافتنی است. عده ای هم در حمایت از اران، سعی کردند تا با نگاه قوم گرایانه با ارمنستان مقابله و آن را محکوم کنند. آنان به حمایت از ترکیه و هم نژادان ترک خود(؟) در اران، خواستار ادغام ارمنستان به این دو کشور هستند. علاوه بر آن خواهان جدایی استان های ترک نشین ما، آذربایجان های شرقی و غربی به این دو کشور نیز هستند.
آنان هنوز نمی دانند که نژاد پرستی و قوم گرایی چه تبعاتی دارد. این تندرو ها حتی تاریخ را جعل کرده و خود را به شاهان ماد و حتی قبل آن شاهان اورارتو، آشور، سومر و اکد می رسانند، بدون آنکه بدانند از چه تاریخی پا در فلات ایران گذاشتند. افراطی هایی که با ادبیات زننده و زشت سعی دارند که مخاطبان خود را تخریب و تحقیر کنند. آنان حتی از اصول اولیه تکلم و مباحثه بی خبر هستند. آنان مقام شامخ انسان را نشناخته و سعی در نشان دادن برتری قوم خود نسبت به دیگران براساس معیارهای ارزشی هستند.
آری. قلب هر انسان با وجدانی در وهله اول برای افرادی که در نا امنی و جنگ هستند، می سوزد و قطعا در حمایت از مردمان جنگ زده بر می خیزد. اما اینکه در مملکتی افراد پان فلانیسم در راس قدرت قرار گیرند و دهنه توپ جنگی خود را به سوی وطن پرستان و ایران گرایان قرار دهند و سعی کنند با پراکندن نفاق و اندیشه های باطل، افکار عمومی را نسبت به کشور و وطن مخدوش کنند، باید در برابرشان ایستاد. این ایستادن ها مراتب دارد و هرچه افراد تجزیه طلب قدرت مانور بیشتر یابند، خطرناک تر و فراگیر تر خواهد بود. باید تاریخ را دانست و بفهمیم که همیشه افرادی سعی در تفرقه افکندن و سود بردن هستند. چه بیگانه پرستانی که همیشه در تاریخ ما وجود داشته و دارند و چه افراد نادان و خود باخته که سرسپردگی بی چون و چرا را می خواهند.
اگر ما ایرانیان و وطن پرستان و تاریخ دوستان، نتوانیم با این موج جهالت مقابله کنیم، دیر یا زود باید شاهد تکه تکه شدن این گربه ی پیرمان باشیم. کشوری که روزگاری دنیا را در زیر سایه ی تمدنی خود قرار می داد، اکنون با آن همه تاریخ و فرهنگ خود، از درون توسط عده ای جاهل در معرض فروپاشی است. مسئولین محترم، سرتان را از خارج مرزها به درون مرزها بچرخانید. ایران از درون آشفته است. بیایید بین این مردم، از گرفتاری هایشان باخبر شوید. مشکلات و دغدغه ها بهترین طعمه برای افراد تفرقه گرا است. شماها اگر کاری نکنید، در تاریخ اسمتان با ننگ و لعن ثبت خواهد شد. به داد ایران برسید و دهن تجزیه طلبان را گِل بگیرید....
@flith
تا کور شود هر آن که نتواند اتحاد اقوام ایران را ببیند..
عابد فضلی چورتی
هنگامی که تجمعات ملی گرایانه در کشور ممنوع شد، تجزیه طلبان و قوم گرایان دوباره احیا و درحال پیشی گرفتن هستند. اتفاقاتی که در منطقه رخ می دهد، باعث تقویت چنین روحیه ی پلیدی می شود. آن جا که حس میهن دوستی سرکوب شود و در مقابل هیچ ممانعتی از شعائر تجزیه طلبانه نشود، به طور طبیعی هنجارهای قومیتی از ارزش های ملی جدا شده و خود را مستقل مطرح می کند. قوم گرایی افراطی، متاسفانه در همه ی اقوام ایران راه پیدا کرد. در برخی اقوام شدت فراگیری بیشتر و در برخی کمتر است. این باید زنگ خطری باشد برای مسئولینی که هنوز به ایران و مفهوم وطن وفادار هستند.
شرکت کنندگان در تجمع های هفت آبان در سال های اخیر، ضد انقلاب و اقدام کننده علیه امنیت ملی نام گرفتند و حتی به مدت سه سال است که پیامک هایی به این شرح به آن افراد فرستاده می شود:« شهروند محترم، فعالیت شما در خصوص تجمع غیر قانونی 7 آبان مورد رصد می باشد. در صورت ادامه فعالیت و حضور در مراسم فوق الذکر بر اساس ماده 498 الی 512 قانون مجازات اسلامی، با شما برخورد قانونی خواهد شد».
سوالی که مطرح می شود اینست که آیا چنین پیامک هایی برای افراد تجزیه طلب هم فرستاده شد که اگر دست به فلان شعار و فلان تجمع بزنید، برخورد خواهیم کرد؟ شعار هایی که تجزیه طلبان در ورزشگاه ها و اماکن عمومی سر می دهند آنقدر زننده است که دل هر وطن پرستی را به درد می آورد. حقیقتا پشت این نقاب ها چه چیزی پنهان است؟
اتفاقی که در قره باغ در طول این چند سال افتاده است؛ واکنش های مختلفی را در ایران به همراه داشته است. عده ای خواستار ادغام اران (جمهوری آذربایجان) و ارمنستان به خاک ایران شدند که نمودی از تفکر تاریخی است. تفکری که امروزه بر اساس ضوابط قانونی و بین المللی یک رویای دست نایافتنی است. عده ای هم در حمایت از اران، سعی کردند تا با نگاه قوم گرایانه با ارمنستان مقابله و آن را محکوم کنند. آنان به حمایت از ترکیه و هم نژادان ترک خود(؟) در اران، خواستار ادغام ارمنستان به این دو کشور هستند. علاوه بر آن خواهان جدایی استان های ترک نشین ما، آذربایجان های شرقی و غربی به این دو کشور نیز هستند.
آنان هنوز نمی دانند که نژاد پرستی و قوم گرایی چه تبعاتی دارد. این تندرو ها حتی تاریخ را جعل کرده و خود را به شاهان ماد و حتی قبل آن شاهان اورارتو، آشور، سومر و اکد می رسانند، بدون آنکه بدانند از چه تاریخی پا در فلات ایران گذاشتند. افراطی هایی که با ادبیات زننده و زشت سعی دارند که مخاطبان خود را تخریب و تحقیر کنند. آنان حتی از اصول اولیه تکلم و مباحثه بی خبر هستند. آنان مقام شامخ انسان را نشناخته و سعی در نشان دادن برتری قوم خود نسبت به دیگران براساس معیارهای ارزشی هستند.
آری. قلب هر انسان با وجدانی در وهله اول برای افرادی که در نا امنی و جنگ هستند، می سوزد و قطعا در حمایت از مردمان جنگ زده بر می خیزد. اما اینکه در مملکتی افراد پان فلانیسم در راس قدرت قرار گیرند و دهنه توپ جنگی خود را به سوی وطن پرستان و ایران گرایان قرار دهند و سعی کنند با پراکندن نفاق و اندیشه های باطل، افکار عمومی را نسبت به کشور و وطن مخدوش کنند، باید در برابرشان ایستاد. این ایستادن ها مراتب دارد و هرچه افراد تجزیه طلب قدرت مانور بیشتر یابند، خطرناک تر و فراگیر تر خواهد بود. باید تاریخ را دانست و بفهمیم که همیشه افرادی سعی در تفرقه افکندن و سود بردن هستند. چه بیگانه پرستانی که همیشه در تاریخ ما وجود داشته و دارند و چه افراد نادان و خود باخته که سرسپردگی بی چون و چرا را می خواهند.
اگر ما ایرانیان و وطن پرستان و تاریخ دوستان، نتوانیم با این موج جهالت مقابله کنیم، دیر یا زود باید شاهد تکه تکه شدن این گربه ی پیرمان باشیم. کشوری که روزگاری دنیا را در زیر سایه ی تمدنی خود قرار می داد، اکنون با آن همه تاریخ و فرهنگ خود، از درون توسط عده ای جاهل در معرض فروپاشی است. مسئولین محترم، سرتان را از خارج مرزها به درون مرزها بچرخانید. ایران از درون آشفته است. بیایید بین این مردم، از گرفتاری هایشان باخبر شوید. مشکلات و دغدغه ها بهترین طعمه برای افراد تفرقه گرا است. شماها اگر کاری نکنید، در تاریخ اسمتان با ننگ و لعن ثبت خواهد شد. به داد ایران برسید و دهن تجزیه طلبان را گِل بگیرید....
@flith
☘☘☘
حکومت های مستبد و ستمگر که بر بربرها فرمانروایی میکنند به صلاح خود می دانند که افراد زیر سلطه ی خود را از عقد دوستی و اتحاد و آموزش حکمت و تحصیل نیروی جسمانی ممنوع دارند ، زیرا این سه فضلیت ، سبب اتفاق ومایه ی اتحاد و قدرت زیردستان گردیده ،آنان را بر تحصیل آزادی از چنگال ستمگران بر می گمارد .
67ص
#ضیافت
#افلاطون
ترجمه : #محمد_علی_فروغی
@flith
حکومت های مستبد و ستمگر که بر بربرها فرمانروایی میکنند به صلاح خود می دانند که افراد زیر سلطه ی خود را از عقد دوستی و اتحاد و آموزش حکمت و تحصیل نیروی جسمانی ممنوع دارند ، زیرا این سه فضلیت ، سبب اتفاق ومایه ی اتحاد و قدرت زیردستان گردیده ،آنان را بر تحصیل آزادی از چنگال ستمگران بر می گمارد .
67ص
#ضیافت
#افلاطون
ترجمه : #محمد_علی_فروغی
@flith
☘☘☘
"حکومت دینی و همپیمانان غیردینی"
شاید این پرسش را از خود کردهاید که چرا مهمترین متحدانِ حکومت جمهوری اسلامی ایران؛ کشورهای بیدین و حتی ضددین هستند؟
چرا کشورهایی مانند چین، روسیه، بلاروس، کرهشمالی، میانمار، ونزوئلا و کوبا که از جمله کافرترین جوامع محسوب میشوند و پیروان ادیان توحیدی در آنها از هر کجای دنیا کمتر است؛ متحدان اصلی ما در سیاست خارجی و روابط جهانی هستند؟
پاسخ به این پرسش بسیار ساده و روشن است. یکی از اصول اساسی روابط بینالملل این است که؛ «کشورها دوست و دشمن ذاتی ندارند؛ آنها فقط نیازها و منافع دارند.»
مهمترین نیاز هر حکومتی؛ نیاز به حفظ بقاء است. وقتی که راز ماندگاری و بقاء حکومتی در دوستی و اتحاد با کشورهای خاصی باشد، آن حکومت با دین و آیین آن کشورها کاری ندارد. برعکس، اگر کشوری منافع یک حکومت را تهدید کند، هیچ اهمیتی ندارد که مردم و مسئولین آن کشور چه دینی دارند؛ آن کشور دشمن محسوب خواهد شد. این اصل؛ سرمشق همه حکومتهاست و دینی و غیردینی هم ندارد.
این واقعیت، به ما میآموزد که هرگاه دین با سیاست تلفیق شود؛ این سیاست نیست که دینی میشود؛ بلکه این دین است که سیاسی میشود.
دینِ سیاسی همان دینی است که ما را مجبور میکند برای راضی نگه داشتن حکومت چین؛ از محکوم کردن کشتار مسلمانان روهینگیایی در میانمار (توسط حاکمان نظامی میانمار که تحت امر و متحد چین هستند) طفره برویم و یا فشار بر مسلمانان چچنی در روسیه و مسلمانان اُیغوری در چین را نادیده بگیریم.
این واقعیت نه تنها در حوزه سیاست خارجی؛ بلکه در حوزه سیاست داخلی هم صادق است. طبق یک اصل اساسی دیگر؛ سیاست، حوزۀ قدرت و مصلحت است و دین، حوزۀ اخلاق، معنویت و حقیقت است. برای شناخت بهتر این اصل کافیست تا کارنامه آنچه ذیل مبحث «مصلحت نظام» انجام شدهاست، بررسی شود.
مصلحت نظام؛ چیزی نیست جز زیر پا گذاشتن اصول دینی و اخلاقی برای کسب قدرت و حفظ آن به هر قیمتی که لازم باشد.
تجربۀ حکومتها از قرون وسطی تا به امروز نشان داده است؛ این ادعا که «سیاست ما عین دیانت ماست»؛ در حد شعار و آرزو باقی مانده و در عمل شاهد حاکم شدن «دیانت ما عین سیاست ماست»، بودهایم. حال که نمیشود سیاست را دینی کرد؛ وظیفه دینداران و غیردینداران آن است که حداقل دین را از دست سیاست نجات دهند.
#نظام_بهرامی_کمیل
#سیاسی #مذهبی
@flith
"حکومت دینی و همپیمانان غیردینی"
شاید این پرسش را از خود کردهاید که چرا مهمترین متحدانِ حکومت جمهوری اسلامی ایران؛ کشورهای بیدین و حتی ضددین هستند؟
چرا کشورهایی مانند چین، روسیه، بلاروس، کرهشمالی، میانمار، ونزوئلا و کوبا که از جمله کافرترین جوامع محسوب میشوند و پیروان ادیان توحیدی در آنها از هر کجای دنیا کمتر است؛ متحدان اصلی ما در سیاست خارجی و روابط جهانی هستند؟
پاسخ به این پرسش بسیار ساده و روشن است. یکی از اصول اساسی روابط بینالملل این است که؛ «کشورها دوست و دشمن ذاتی ندارند؛ آنها فقط نیازها و منافع دارند.»
مهمترین نیاز هر حکومتی؛ نیاز به حفظ بقاء است. وقتی که راز ماندگاری و بقاء حکومتی در دوستی و اتحاد با کشورهای خاصی باشد، آن حکومت با دین و آیین آن کشورها کاری ندارد. برعکس، اگر کشوری منافع یک حکومت را تهدید کند، هیچ اهمیتی ندارد که مردم و مسئولین آن کشور چه دینی دارند؛ آن کشور دشمن محسوب خواهد شد. این اصل؛ سرمشق همه حکومتهاست و دینی و غیردینی هم ندارد.
این واقعیت، به ما میآموزد که هرگاه دین با سیاست تلفیق شود؛ این سیاست نیست که دینی میشود؛ بلکه این دین است که سیاسی میشود.
دینِ سیاسی همان دینی است که ما را مجبور میکند برای راضی نگه داشتن حکومت چین؛ از محکوم کردن کشتار مسلمانان روهینگیایی در میانمار (توسط حاکمان نظامی میانمار که تحت امر و متحد چین هستند) طفره برویم و یا فشار بر مسلمانان چچنی در روسیه و مسلمانان اُیغوری در چین را نادیده بگیریم.
این واقعیت نه تنها در حوزه سیاست خارجی؛ بلکه در حوزه سیاست داخلی هم صادق است. طبق یک اصل اساسی دیگر؛ سیاست، حوزۀ قدرت و مصلحت است و دین، حوزۀ اخلاق، معنویت و حقیقت است. برای شناخت بهتر این اصل کافیست تا کارنامه آنچه ذیل مبحث «مصلحت نظام» انجام شدهاست، بررسی شود.
مصلحت نظام؛ چیزی نیست جز زیر پا گذاشتن اصول دینی و اخلاقی برای کسب قدرت و حفظ آن به هر قیمتی که لازم باشد.
تجربۀ حکومتها از قرون وسطی تا به امروز نشان داده است؛ این ادعا که «سیاست ما عین دیانت ماست»؛ در حد شعار و آرزو باقی مانده و در عمل شاهد حاکم شدن «دیانت ما عین سیاست ماست»، بودهایم. حال که نمیشود سیاست را دینی کرد؛ وظیفه دینداران و غیردینداران آن است که حداقل دین را از دست سیاست نجات دهند.
#نظام_بهرامی_کمیل
#سیاسی #مذهبی
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آواز پسر برای پدر
@flith
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
◾️ پیام تسلیت مادر ایرانزمین #شهبانو_فرح_پهلوی عزیز به خاطر درگذشت استادآواز محمدرضا شجریان به دوستداران و خانواده او.
@flith
@flith
شعر استاد شفیعی کدکنی برای در گذشت محمد رضا شجریان
«در آن زلال بیکران»
بخوان که از صدای تو سپیده سر برآورد
وطن، زِ نو، جوان شود دمی دگر برآورد
به روی نقشه وطن، صدات چون کند سفر
کویر سبز گردد و سر از خزر برآورد
برون زِ ترس و لرزها گذر کند ز مرزها
بهار بیکرانهای به زیب و فر برآورد
چو موجِ آن ترانهها برآید از کرانهها
جوانههای ارغوان زِ بیشه سر برآورد
بهار جاودانهای که شیوه و شمیم آن
ز صبرِ سبزِ باغِ ما گُلِ ظفر برآورد
سیاهی از وطن رود، سپیدهای جوان دمد
چو آذرخشِ نغمهات زِ شب شرر برآورد
شب ارچه های و هو کند، زِ خویش شستوشو کند
در این زلال بیکران دمی اگر برآورد
صدای توست جادهای که میرود که میرود
به باغ اشتیاق جان وزان سحر برآورد
بخوان که از صدای تو در آسمانِ باغ ما
هزار قمریِ جوان دوباره پَر برآورد
سفیرِ شادی وطن صفیر نغمههای توست
بخوان که از صدای تو سپیده سر برآورد
@flith
«در آن زلال بیکران»
بخوان که از صدای تو سپیده سر برآورد
وطن، زِ نو، جوان شود دمی دگر برآورد
به روی نقشه وطن، صدات چون کند سفر
کویر سبز گردد و سر از خزر برآورد
برون زِ ترس و لرزها گذر کند ز مرزها
بهار بیکرانهای به زیب و فر برآورد
چو موجِ آن ترانهها برآید از کرانهها
جوانههای ارغوان زِ بیشه سر برآورد
بهار جاودانهای که شیوه و شمیم آن
ز صبرِ سبزِ باغِ ما گُلِ ظفر برآورد
سیاهی از وطن رود، سپیدهای جوان دمد
چو آذرخشِ نغمهات زِ شب شرر برآورد
شب ارچه های و هو کند، زِ خویش شستوشو کند
در این زلال بیکران دمی اگر برآورد
صدای توست جادهای که میرود که میرود
به باغ اشتیاق جان وزان سحر برآورد
بخوان که از صدای تو در آسمانِ باغ ما
هزار قمریِ جوان دوباره پَر برآورد
سفیرِ شادی وطن صفیر نغمههای توست
بخوان که از صدای تو سپیده سر برآورد
@flith
اگر خیلی مطمئن هستید به بهشت برمیگردید چرا امروز نمیروید؟ اگر میدانید به یک مکان بهتر از اینجا میروید چرا نمیروید؟ این بزرگترین جنایت علیه بشریت است ما به مردم بگوییم مکانی بهتر از اینجا وجود دارد این یک جرم است چون به انسان اجازه نمیدهد زندگی خود را تا عمق و ابعاد آن دربیابد. زیرا آنها فکر میکنند زندگی واقعی جای دیگریست. آیا مطمئنید که در بهشت نیستید و مشغول خراب کردن؟
@flith
@flith
☘☘☘
چرا به اینجا رسیدیم؟
فرهنگ، سیاست، اقتصاد، دین، اخلاق، همدلی دولتملت، اعتماد ملی و امید به آینده و میهندوستی، در ایران وضع خوبی ندارد. اگر کسی معتقد است که چنین نیست، میتواند همچنان از اخبار صداوسیما لذت ببرد؛ ولی کسانی مانند من که کشور را در خطر میبینند، نخست باید بیندیشند که چرا و چگونه به اینجا رسیدیم و سپس در پی راهی برای برونرفت از وضع کنونی باشند. به گمان من، وضعیت امروز ما نتیجۀ خاماندیشی در چند حوزۀ راهبردی است:
در حوزۀ سیاست، ما گمان کردیم که پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۵۷، آغاز دورانی تازه است؛ در حالی که دوران جدید، با انسانهای جدید آغاز نمیشود؛ بلکه سادهترین معنای انقلاب، تغییر نگاه جامعه به مسئلۀ قدرت و مناسبات ساختاری آن با ملت(به عنوان منبع مشروعیت) است. تا چنین تحولی رخ ندهد، هر گونه تغییری در هر سطحی از مناصب و مقامات، ادامۀ وضع پیشین در قالبی دیگر است.
خاماندیشی ما در حوزۀ فرهنگ، اولا بیخبری از ماهیت سرکش آن در برابر هر گونه دستور و فرمان بود؛ ثانیا میل غریزی فرهنگ را به پیوند با جهانِ بیرون از مرزهای ملی نادیده گرفتیم، و ثالثا فراموش کردیم که فرهنگ به طرزی باورنکردنی استعداد فریبخوردگی دارد.
در حوزۀ دین نیز مرتکب خطاهایی ویرانگر شدیم. در اینجا به یکی از آنها اشاره میکنم: تأثیرگذاری اخلاقی و معنوی و سعادتبخش دین، تنها در صورتی است که در حاشیه بنشیند و از خطر روزمّرگی و سیاستزدگی در امان باشد؛ وگرنه تبدیل به نهادی عرفی و کارافزا و مانعتراش میشود. دین، مانند هنر و فلسفه و بنگاههای روشنفکری، نباید حضور در برخی میدانها مانند سیاست و اقتصاد را هوس کند؛ وگرنه در برابر گرگ سیاست و گربۀ اقتصاد، لقمهای بیش نیست و به آسانی از گلوی رندان و قدرتپرستان و ثروتاندوزان پایین میرود. دین، اگر حاشیۀ امن قدسی را رها کند و در متن حوادث عرفی غرق شود، به ماهیت و رسالت ارشادی خود خیانت کرده است. کسانی که آمیزش دین را با همۀ پدیدههای اجتماعی میپسندند، معمولا به حضور برخی احکام عمومی در متون دینی و سیرۀ پیشوایان استدلال میکنند؛ غافل از آنکه همۀ آنچه در متون آمده و همۀ آنچه از پیشوایان سر زده است، صبغۀ ابدی و شرعی ندارد؛ بلکه گاهی اقتضای زمانه و فرهنگ آن دوران بوده است. ما هیچ گونه حجت شرعی یا دلیل عقلی نداریم که وظیفۀ ما تکرار صوری و فرمالیتۀ تاریخ دین است.
اما خطای بزرگ در حوزۀ اقتصاد، غفلت عمدی از توسعه و اهتمام بیمارگونه به خودکفایی است؛ حال آنکه حذف تعاملات اقتصادی با کشوریهای دیگر به بهانۀ خودکفایی، غیر از آنکه گاهی صرفۀ اقتصادی ندارد، امنیت کشور را هم به خطر میاندازد؛ زیرا آنقدر که قدرت اقتصادی و حضور فعال در بازارهای جهانی، امنیتزا است، خودکفایی در گندم و برنج و هواپیما منشأ امنیت نیست. تجربۀ چین پیش روی ما است. اکنون توسعۀ اقتصادی این کشور و قبول سرمایهگذاریهای خارجی، آن را به قدرتی سیاسی نیز تبدیل کرده است. غفلت عمدی از توسعه در ایران به قدری است که اگر از دوران پیش از انقلاب برای توسعه ریلگذاری نشده بود، اکنون ما کرۀ شمالی دوم بودیم.
راه برونرفت، توسعۀ سیاسی و تغییر نگاه به امر کشورداری است؛ اما تا آن هنگام ما نیاز به دورانی داریم که در آن پس از نیمقرن تنشهای داخلی و چالشهای خارجی، اندکی آرامش را تجربه کنیم. وقت آن رسیده است که سران قوا و امامان جمعه و همۀ مسئولان کشوری و لشکری، دستکم در سخنرانیها و در رسانههای عمومی، لحن و ادبیاتی دیگر برگزینند و از خشم و خصومت زبانی بکاهند. ما تا دورۀ آرامش نسبی و رفاه حداقلی را نگذرانیم، برای گامهای بزرگتر آماده نمیشویم. بنابراین تنشزدایی از هر راهی و در هر سطحی و با هر ابزاری، وظیفهای عمومی و ملی است؛ حتی اگر نظم سیاسی کشور، روشی دیگر را بپسندد.
#رضا_بابایی
۹۸/۷/۲۵
@flith
چرا به اینجا رسیدیم؟
فرهنگ، سیاست، اقتصاد، دین، اخلاق، همدلی دولتملت، اعتماد ملی و امید به آینده و میهندوستی، در ایران وضع خوبی ندارد. اگر کسی معتقد است که چنین نیست، میتواند همچنان از اخبار صداوسیما لذت ببرد؛ ولی کسانی مانند من که کشور را در خطر میبینند، نخست باید بیندیشند که چرا و چگونه به اینجا رسیدیم و سپس در پی راهی برای برونرفت از وضع کنونی باشند. به گمان من، وضعیت امروز ما نتیجۀ خاماندیشی در چند حوزۀ راهبردی است:
در حوزۀ سیاست، ما گمان کردیم که پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۵۷، آغاز دورانی تازه است؛ در حالی که دوران جدید، با انسانهای جدید آغاز نمیشود؛ بلکه سادهترین معنای انقلاب، تغییر نگاه جامعه به مسئلۀ قدرت و مناسبات ساختاری آن با ملت(به عنوان منبع مشروعیت) است. تا چنین تحولی رخ ندهد، هر گونه تغییری در هر سطحی از مناصب و مقامات، ادامۀ وضع پیشین در قالبی دیگر است.
خاماندیشی ما در حوزۀ فرهنگ، اولا بیخبری از ماهیت سرکش آن در برابر هر گونه دستور و فرمان بود؛ ثانیا میل غریزی فرهنگ را به پیوند با جهانِ بیرون از مرزهای ملی نادیده گرفتیم، و ثالثا فراموش کردیم که فرهنگ به طرزی باورنکردنی استعداد فریبخوردگی دارد.
در حوزۀ دین نیز مرتکب خطاهایی ویرانگر شدیم. در اینجا به یکی از آنها اشاره میکنم: تأثیرگذاری اخلاقی و معنوی و سعادتبخش دین، تنها در صورتی است که در حاشیه بنشیند و از خطر روزمّرگی و سیاستزدگی در امان باشد؛ وگرنه تبدیل به نهادی عرفی و کارافزا و مانعتراش میشود. دین، مانند هنر و فلسفه و بنگاههای روشنفکری، نباید حضور در برخی میدانها مانند سیاست و اقتصاد را هوس کند؛ وگرنه در برابر گرگ سیاست و گربۀ اقتصاد، لقمهای بیش نیست و به آسانی از گلوی رندان و قدرتپرستان و ثروتاندوزان پایین میرود. دین، اگر حاشیۀ امن قدسی را رها کند و در متن حوادث عرفی غرق شود، به ماهیت و رسالت ارشادی خود خیانت کرده است. کسانی که آمیزش دین را با همۀ پدیدههای اجتماعی میپسندند، معمولا به حضور برخی احکام عمومی در متون دینی و سیرۀ پیشوایان استدلال میکنند؛ غافل از آنکه همۀ آنچه در متون آمده و همۀ آنچه از پیشوایان سر زده است، صبغۀ ابدی و شرعی ندارد؛ بلکه گاهی اقتضای زمانه و فرهنگ آن دوران بوده است. ما هیچ گونه حجت شرعی یا دلیل عقلی نداریم که وظیفۀ ما تکرار صوری و فرمالیتۀ تاریخ دین است.
اما خطای بزرگ در حوزۀ اقتصاد، غفلت عمدی از توسعه و اهتمام بیمارگونه به خودکفایی است؛ حال آنکه حذف تعاملات اقتصادی با کشوریهای دیگر به بهانۀ خودکفایی، غیر از آنکه گاهی صرفۀ اقتصادی ندارد، امنیت کشور را هم به خطر میاندازد؛ زیرا آنقدر که قدرت اقتصادی و حضور فعال در بازارهای جهانی، امنیتزا است، خودکفایی در گندم و برنج و هواپیما منشأ امنیت نیست. تجربۀ چین پیش روی ما است. اکنون توسعۀ اقتصادی این کشور و قبول سرمایهگذاریهای خارجی، آن را به قدرتی سیاسی نیز تبدیل کرده است. غفلت عمدی از توسعه در ایران به قدری است که اگر از دوران پیش از انقلاب برای توسعه ریلگذاری نشده بود، اکنون ما کرۀ شمالی دوم بودیم.
راه برونرفت، توسعۀ سیاسی و تغییر نگاه به امر کشورداری است؛ اما تا آن هنگام ما نیاز به دورانی داریم که در آن پس از نیمقرن تنشهای داخلی و چالشهای خارجی، اندکی آرامش را تجربه کنیم. وقت آن رسیده است که سران قوا و امامان جمعه و همۀ مسئولان کشوری و لشکری، دستکم در سخنرانیها و در رسانههای عمومی، لحن و ادبیاتی دیگر برگزینند و از خشم و خصومت زبانی بکاهند. ما تا دورۀ آرامش نسبی و رفاه حداقلی را نگذرانیم، برای گامهای بزرگتر آماده نمیشویم. بنابراین تنشزدایی از هر راهی و در هر سطحی و با هر ابزاری، وظیفهای عمومی و ملی است؛ حتی اگر نظم سیاسی کشور، روشی دیگر را بپسندد.
#رضا_بابایی
۹۸/۷/۲۵
@flith
☘☘☘
قانون اساسی هر کشوری هر 19 سال یکبار باید عوض و بازنویسی شود؛ چون هیچ نسلی حق ندارد و نباید برای نسل های بعدی تعیین تکلیف کند.
توماس_جفرسون
@flith
قانون اساسی هر کشوری هر 19 سال یکبار باید عوض و بازنویسی شود؛ چون هیچ نسلی حق ندارد و نباید برای نسل های بعدی تعیین تکلیف کند.
توماس_جفرسون
@flith
☘☘☘
این دلیلی است بر ذهنی پست و فرومایه از آن کسی که بخواهد همانند جماعت یا اکثریت بیندیشد تنها از آن رو که اکثریت است.
حقیقت بدان جهت که اکثریت مردم آن را باور دارند یا ندارند، دگرگون نمیشود.
جوردانو برونو
@flith
این دلیلی است بر ذهنی پست و فرومایه از آن کسی که بخواهد همانند جماعت یا اکثریت بیندیشد تنها از آن رو که اکثریت است.
حقیقت بدان جهت که اکثریت مردم آن را باور دارند یا ندارند، دگرگون نمیشود.
جوردانو برونو
@flith
Forwarded from پرواز فکر و اندیشه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#شجریان در مسکو سیاوش #کسرایی را میبیند.
کسرایی با بغض از او میخواهد که به سایه (هوشنگ ابتهاج) بگوید که:
"آرمانهای کمونیستی پوچ است و شوروی آن را فریب داده است و فریبخوردگان نه راه پس دارند و نه راه پیش!"
#ابتهاج که تا امروز هم تودهای مانده در پاسخ به شجریان اخمهایش در هم میرود!
ابتهاج در مستند کسرایی به مصاحبهکننده میگوید:
"کسرایی آدم عجولی بود! اشعارش اصلا در شوروی پخته شده!"
برای فهم پاسخ هوشنگ ابتهاج به شجریان باید دانست که او طی سالهایی که مدیر برنامهی گلهای رادیو شده بود، با کمونیستبازیهایش، موجب خانهنشین شدن بسیاری از بزرگان موسیقی ملّی که برخی چون یاحقی و تجویدی در اوج دوران شکوفایی خود بودند، شد. و این اعمال تبهکارانهی وی زمینه را برای نابود کردن آن تحول اساسی که به مدرن شدن موسیقی ایرانی انجامیده بود و بعدها توسط جمهوری اسلامی ادامه یافت، فراهم کرد.
#ایران_بزرگ_فرهنگی
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
کسرایی با بغض از او میخواهد که به سایه (هوشنگ ابتهاج) بگوید که:
"آرمانهای کمونیستی پوچ است و شوروی آن را فریب داده است و فریبخوردگان نه راه پس دارند و نه راه پیش!"
#ابتهاج که تا امروز هم تودهای مانده در پاسخ به شجریان اخمهایش در هم میرود!
ابتهاج در مستند کسرایی به مصاحبهکننده میگوید:
"کسرایی آدم عجولی بود! اشعارش اصلا در شوروی پخته شده!"
برای فهم پاسخ هوشنگ ابتهاج به شجریان باید دانست که او طی سالهایی که مدیر برنامهی گلهای رادیو شده بود، با کمونیستبازیهایش، موجب خانهنشین شدن بسیاری از بزرگان موسیقی ملّی که برخی چون یاحقی و تجویدی در اوج دوران شکوفایی خود بودند، شد. و این اعمال تبهکارانهی وی زمینه را برای نابود کردن آن تحول اساسی که به مدرن شدن موسیقی ایرانی انجامیده بود و بعدها توسط جمهوری اسلامی ادامه یافت، فراهم کرد.
#ایران_بزرگ_فرهنگی
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این کلیپ را با تامل ببینید.
سقوط یک ملت بزرگ از اوج ...
سخنان متناقض بنیانگزار انقلاب در مورد تحجر و ارتجاع انقلاب .
این انقلاب باید زنده بماند ، این نهضت باید زنده بماند . زنده ماندنش به این خونریزی هاست ، بریزید این خونها را ، زندگی ما دوام پیدا می کند.
@flith
سقوط یک ملت بزرگ از اوج ...
سخنان متناقض بنیانگزار انقلاب در مورد تحجر و ارتجاع انقلاب .
این انقلاب باید زنده بماند ، این نهضت باید زنده بماند . زنده ماندنش به این خونریزی هاست ، بریزید این خونها را ، زندگی ما دوام پیدا می کند.
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برای شناخت بهتر ولی نصر(نوادگان شیخ فضل الله نوری) دیدن این کلیپ خالی از لطف نیست تا بدانید دشمنان ایران چه کسانی بودند و حالا از کجا آمدند.
همه هواخواهان ملایان مخصوصا در خارج از کشور از قجرزادگان هستند
@flith
همه هواخواهان ملایان مخصوصا در خارج از کشور از قجرزادگان هستند
@flith