This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یک زمانی تلوزیون را که روشن می کردیم چنین کلیپ های پخش می شد! یک کلیپ فوق زیبا و نوستالوژیک و زیرخاکی از مصاحبه مرحوم منوچهر نوذری با بانو هایده که برای نخستین باز توسط فتانه خواننده در فضای مجازی پخش شد تا مردم ببینند و لذت ببرند! نبینید بعدا پشیمان خواهید بود!
@flith
@flith
#گلهایی_که_در_جهنم_میروید
پدر روحانی ما مذهب ندارد ،
پاسبان دزد است ،
قاضی آدمکش است ،
وکلایمان را نه به اسم انتخاب کرده ایم و نه به عمر شناخته ایم،
دولتمان دشمن جانی ماست ،
فرهنگ مان کانون فساد و جهل است ،
عدلیه مان مرکز ظلم و شقاوت است .
همه می دانیم ،
همه آهسته این قضایا را به هم می گوییم ،
لیکن به پدر روحانی احترام می گذاریم ،
از پاسبان می ترسیم ،
به قاضی التماس می کنیم ،
به وکلای مجلس متوصل می شویم ،
از دولت انتظار شفقت و مساعدت داریم ،
و برای رفع ظلم به عدلیه پناه می بریم .
احترام مان به روسای مذهبی ،
ترسمان از پلیس ،
التماسمان به قاضی ،
توسلمان به مجلس ،
دادخواهی مان به عدلیه ،
همه ریاکاری و دروغ است .
دعاي علما ،
حفاظت پليس و عدالت قاضی و دفاعی كه مجلس از حقوق ما می كند از دروغ هم دروغ تر است!
_اين نوشته در ٧٣ سال پيش نگاشته شده است حقايقي كه همه حكايتِ امروز ماست!
@flith
#گلهایی_که_در_جهنم_میروید
پدر روحانی ما مذهب ندارد ،
پاسبان دزد است ،
قاضی آدمکش است ،
وکلایمان را نه به اسم انتخاب کرده ایم و نه به عمر شناخته ایم،
دولتمان دشمن جانی ماست ،
فرهنگ مان کانون فساد و جهل است ،
عدلیه مان مرکز ظلم و شقاوت است .
همه می دانیم ،
همه آهسته این قضایا را به هم می گوییم ،
لیکن به پدر روحانی احترام می گذاریم ،
از پاسبان می ترسیم ،
به قاضی التماس می کنیم ،
به وکلای مجلس متوصل می شویم ،
از دولت انتظار شفقت و مساعدت داریم ،
و برای رفع ظلم به عدلیه پناه می بریم .
احترام مان به روسای مذهبی ،
ترسمان از پلیس ،
التماسمان به قاضی ،
توسلمان به مجلس ،
دادخواهی مان به عدلیه ،
همه ریاکاری و دروغ است .
دعاي علما ،
حفاظت پليس و عدالت قاضی و دفاعی كه مجلس از حقوق ما می كند از دروغ هم دروغ تر است!
_اين نوشته در ٧٣ سال پيش نگاشته شده است حقايقي كه همه حكايتِ امروز ماست!
@flith
☘☘☘
تحصیل بیثمر
مولود پاکروان
46 % از واجدین شرایط کنکور پارسال از انتخاب رشته نهایی صرف نظر کردهاند. امسال حتما اوضاع وخیم تر است. کافی است این خبر را در کنار دیگر آماری بگذارید که از صندلیهای خالیمانده دانشگاهها در چند سال اخیر خبر میدهند و به آن بیفزایید آمار دانشآموختگانی را که پس از چندین سال تحصیل و رویاپردازی! حالا مدرک به دست پشت درهای بازار کار ماندهاند.
جای شگفتی نبود که نتایج کنکور نشان داد پس از چند سال مازاد ظرفیت پذیرش در رشتههای ریاضی-فنی و مهندسی، حالا نوبت به علوم انسانی رسیده که دیگر مشتری ندارد. پدیدهای که تحلیلگران آن را ناشی از بازدهی اقتصادی پایین تحصیل در رشتههای زیرمجموعه این گروهها دانستند.
داوطلبان تحصیل در رشتههای تجربی اما، هنوز هم چشمگیرند شاید به این دلیل که مشتاقان عبور از دروازههای رویایی دانشکدههای پزشکی و دندانپزشکی به مطبهای پردرآمدشان پس از فارغالتحصیلی امید دارند. پزشکی هنوز هم فریبنده است زیرا به نظر پولساز میآید.
این اما، تنها یک روی داستان است. روی دیگر ماجرا آماری است که نشان میدهد سهم فارغالتحصیلان دانشگاهی از بیکاری در کشور 5 /40 % است! سال گذشته معاون آموزشی وزارت علوم ضمن اظهار نگرانی از نرخ بیکاری در میان دانشآموختگان دانشگاهی یادآور شد سالانه 15 هزار فارغالتحصیل دکترا وارد جامعه میشوند در حالی که شرایط مناسبی برای بهکارگیری و اشتغال آنها وجود ندارد.
بعید است به اطلاعات دیگری نیاز داشته باشیم. کشوری که تعداد دانشگاههایش پنج برابر کشورهای پیشرفته دنیاست و صندلیهای دانشگاهیاش خالی مانده، حجم عظیمی دانشآموخته مدرک به دست را راهی بازارهای کار کرده است؛ کسانی که پس از گذشتن از سد کنکور، پشت سدهای سختتر اشتغال گرفتار شدهاند. از تورم اقتصاد که گریبان همه را گرفته بگذریم، حالا جامعه با «تورم مدرک»روبهرو است! و تحصیلات عالی که قرار بود روزی مطمئنترین راه برای افزایش درآمد و خروج از تله فقر باشد حالا سالهای پرثمر جوانی افراد را میبلعد بیآنکه بتواند گشایشی در شرایط اقتصادی و اجتماعیشان ایجاد کند.
سازمانهای توسعه، در چند دهه گذشته، همواره کشورهای کمدرآمد یا با درآمد متوسط را تشویق میکردند که روی آموزش کودکان در مقطع دبستان و نیز آموزش مهارتهای شغلی متمرکز شوند. تصور بر این بود که دانشگاهها در بازگشت سرمایه عمومی نقش کمرنگی دارند و تنها نخبگان را منتفع میکنند بیآنکه به محرومان جامعه سودی برسانند. این پارادایم در مدت 10 سال گذشته تغییر کرد. نهادهای بینالمللی به تدریج پذیرفتند که کشورها به افراد متخصص آموزشدیدهای نیاز دارند که نیروی انسانی بخشهای مختلف بازار کار از خدمات عمومی گرفته تا نوآوریهای تکنولوژیک را تامین کنند و چالشهای توسعه محلی و ملی را از میان بردارند.
این روزها پدران و مادران بسیاری درگیر یافتن شغلاند و آنها که کاری دارند نگران توانایی تامین نیازهای خانوار و فرزندانی که میبینند والدینشان حتی با مدارک دانشگاهی معتبر در اولین قدمها برای رفع نیازهای مالی و مادی درجا میزنند نگراناند یک دهه بعد خود پایشان را جای پای والدینشان بگذارند. در سال 2014 مطالعهای که در ایالات متحده انجام گرفت نشان داد فقرای آمریکایی «تحصیلکردهترین» فقرا در طول تاریخ این کشور هستند. و اگر باور داشته باشیم که فقر به نسلهای بعدی به ارث میرسد، این ناامیدکنندهترین یافته تاریخ است!
بر مبنای پژوهش مشاغل مستقل در آمریکا، 93 % از افراد شاغل در این حرفهها با چهار سال تحصیل دانشگاهی میگویند تنها مهارتهایی که آموختهاند به درد شغلشان میخورد. این یافته پیام مهمی دارد. تغییرات سریع تکنولوژیک همراه با افزایش هزینههای تحصیل، نظام سنتی آموزش را به گذرگاه پرریسک و حتی بیموردی تبدیل کرده است.
از خاطر نبریم بیشتر دانشآموختگان دانشگاهها به دلیل پایین بودن کیفیت برنامهها و محتوای درسی، بیانگیزگی استادان و دانشجویان و نبود نظام ارزشیابی موثر، بدون مهارتهای مورد نیاز با انبوهی از محفوظات بیفایده راهی بازار کار میشوند. این افراد اغلب میدان بازی را به رقبای ماهرتری که مدارک دانشگاهی هم ندارند واگذار میکنند. شاید کمی زود باشد که در مورد سیاستهای مقابله با این پدیده صحبت کنیم. اما این همه، واقعیتهایی است که نباید در سیاستگذاری از نظر دور بماند. اگر روزی شواهد اثبات کند که تحصیلات دانشگاهی بیش از آنکه راهی برای گریز از تله فقر باشد خود به تله تبدیل شده است، برای اصلاح سیاستهای آموزشی دیگر دیر است. پیش از ورشکستگی نظام آموزش عالی باید به داد آن رسید.
@flith
تحصیل بیثمر
مولود پاکروان
46 % از واجدین شرایط کنکور پارسال از انتخاب رشته نهایی صرف نظر کردهاند. امسال حتما اوضاع وخیم تر است. کافی است این خبر را در کنار دیگر آماری بگذارید که از صندلیهای خالیمانده دانشگاهها در چند سال اخیر خبر میدهند و به آن بیفزایید آمار دانشآموختگانی را که پس از چندین سال تحصیل و رویاپردازی! حالا مدرک به دست پشت درهای بازار کار ماندهاند.
جای شگفتی نبود که نتایج کنکور نشان داد پس از چند سال مازاد ظرفیت پذیرش در رشتههای ریاضی-فنی و مهندسی، حالا نوبت به علوم انسانی رسیده که دیگر مشتری ندارد. پدیدهای که تحلیلگران آن را ناشی از بازدهی اقتصادی پایین تحصیل در رشتههای زیرمجموعه این گروهها دانستند.
داوطلبان تحصیل در رشتههای تجربی اما، هنوز هم چشمگیرند شاید به این دلیل که مشتاقان عبور از دروازههای رویایی دانشکدههای پزشکی و دندانپزشکی به مطبهای پردرآمدشان پس از فارغالتحصیلی امید دارند. پزشکی هنوز هم فریبنده است زیرا به نظر پولساز میآید.
این اما، تنها یک روی داستان است. روی دیگر ماجرا آماری است که نشان میدهد سهم فارغالتحصیلان دانشگاهی از بیکاری در کشور 5 /40 % است! سال گذشته معاون آموزشی وزارت علوم ضمن اظهار نگرانی از نرخ بیکاری در میان دانشآموختگان دانشگاهی یادآور شد سالانه 15 هزار فارغالتحصیل دکترا وارد جامعه میشوند در حالی که شرایط مناسبی برای بهکارگیری و اشتغال آنها وجود ندارد.
بعید است به اطلاعات دیگری نیاز داشته باشیم. کشوری که تعداد دانشگاههایش پنج برابر کشورهای پیشرفته دنیاست و صندلیهای دانشگاهیاش خالی مانده، حجم عظیمی دانشآموخته مدرک به دست را راهی بازارهای کار کرده است؛ کسانی که پس از گذشتن از سد کنکور، پشت سدهای سختتر اشتغال گرفتار شدهاند. از تورم اقتصاد که گریبان همه را گرفته بگذریم، حالا جامعه با «تورم مدرک»روبهرو است! و تحصیلات عالی که قرار بود روزی مطمئنترین راه برای افزایش درآمد و خروج از تله فقر باشد حالا سالهای پرثمر جوانی افراد را میبلعد بیآنکه بتواند گشایشی در شرایط اقتصادی و اجتماعیشان ایجاد کند.
سازمانهای توسعه، در چند دهه گذشته، همواره کشورهای کمدرآمد یا با درآمد متوسط را تشویق میکردند که روی آموزش کودکان در مقطع دبستان و نیز آموزش مهارتهای شغلی متمرکز شوند. تصور بر این بود که دانشگاهها در بازگشت سرمایه عمومی نقش کمرنگی دارند و تنها نخبگان را منتفع میکنند بیآنکه به محرومان جامعه سودی برسانند. این پارادایم در مدت 10 سال گذشته تغییر کرد. نهادهای بینالمللی به تدریج پذیرفتند که کشورها به افراد متخصص آموزشدیدهای نیاز دارند که نیروی انسانی بخشهای مختلف بازار کار از خدمات عمومی گرفته تا نوآوریهای تکنولوژیک را تامین کنند و چالشهای توسعه محلی و ملی را از میان بردارند.
این روزها پدران و مادران بسیاری درگیر یافتن شغلاند و آنها که کاری دارند نگران توانایی تامین نیازهای خانوار و فرزندانی که میبینند والدینشان حتی با مدارک دانشگاهی معتبر در اولین قدمها برای رفع نیازهای مالی و مادی درجا میزنند نگراناند یک دهه بعد خود پایشان را جای پای والدینشان بگذارند. در سال 2014 مطالعهای که در ایالات متحده انجام گرفت نشان داد فقرای آمریکایی «تحصیلکردهترین» فقرا در طول تاریخ این کشور هستند. و اگر باور داشته باشیم که فقر به نسلهای بعدی به ارث میرسد، این ناامیدکنندهترین یافته تاریخ است!
بر مبنای پژوهش مشاغل مستقل در آمریکا، 93 % از افراد شاغل در این حرفهها با چهار سال تحصیل دانشگاهی میگویند تنها مهارتهایی که آموختهاند به درد شغلشان میخورد. این یافته پیام مهمی دارد. تغییرات سریع تکنولوژیک همراه با افزایش هزینههای تحصیل، نظام سنتی آموزش را به گذرگاه پرریسک و حتی بیموردی تبدیل کرده است.
از خاطر نبریم بیشتر دانشآموختگان دانشگاهها به دلیل پایین بودن کیفیت برنامهها و محتوای درسی، بیانگیزگی استادان و دانشجویان و نبود نظام ارزشیابی موثر، بدون مهارتهای مورد نیاز با انبوهی از محفوظات بیفایده راهی بازار کار میشوند. این افراد اغلب میدان بازی را به رقبای ماهرتری که مدارک دانشگاهی هم ندارند واگذار میکنند. شاید کمی زود باشد که در مورد سیاستهای مقابله با این پدیده صحبت کنیم. اما این همه، واقعیتهایی است که نباید در سیاستگذاری از نظر دور بماند. اگر روزی شواهد اثبات کند که تحصیلات دانشگاهی بیش از آنکه راهی برای گریز از تله فقر باشد خود به تله تبدیل شده است، برای اصلاح سیاستهای آموزشی دیگر دیر است. پیش از ورشکستگی نظام آموزش عالی باید به داد آن رسید.
@flith
☘☘☘
بحرانهای پیش روی نظام سیاسی در ایران
امیر خرم
نکته اول: ماندگاری نظامهای سیاسی به دو چیز است. مشروعیت و کارآمدی.
مشروعیت ( legitimacy) بهمعنای قانونیبودن یا طبق قانون بودن است. سیسرون این واژه را برای بیان قانونی بودن قدرت بهکار برد. بعدها واژه مشروعیت در اشاره به روشهای سنتی، اصول قانون اساسی و انطباق با سنتها بهکار برده شد.
پس از آن، عنصر «رضایت» نیز به معنای آن افزوده شد و رضایت، پایه و اساس فرمانروایی مشروع دانسته شد.
در دوران مدرن برای نخستین بار ماکس وبر مفهوم مشروعیت را به صورت مفهومی عام بیان کرد. به عقیده او، مشروعیت بر باور مبتنی است و از مردم اطاعت میطلبد. به دیگر بیان قدرت فقط وقتی مؤثر است که مشروع بوده باشد.
ماکس وبر سه منبع برای مشروعیت ارائه کرده است که عبارتند از:
مشروعیت سنتی
مشروعیت کاریزماتیک
مشروعیت عقلانی ـ قانونی
@flith
بحرانهای پیش روی نظام سیاسی در ایران
امیر خرم
نکته اول: ماندگاری نظامهای سیاسی به دو چیز است. مشروعیت و کارآمدی.
مشروعیت ( legitimacy) بهمعنای قانونیبودن یا طبق قانون بودن است. سیسرون این واژه را برای بیان قانونی بودن قدرت بهکار برد. بعدها واژه مشروعیت در اشاره به روشهای سنتی، اصول قانون اساسی و انطباق با سنتها بهکار برده شد.
پس از آن، عنصر «رضایت» نیز به معنای آن افزوده شد و رضایت، پایه و اساس فرمانروایی مشروع دانسته شد.
در دوران مدرن برای نخستین بار ماکس وبر مفهوم مشروعیت را به صورت مفهومی عام بیان کرد. به عقیده او، مشروعیت بر باور مبتنی است و از مردم اطاعت میطلبد. به دیگر بیان قدرت فقط وقتی مؤثر است که مشروع بوده باشد.
ماکس وبر سه منبع برای مشروعیت ارائه کرده است که عبارتند از:
مشروعیت سنتی
مشروعیت کاریزماتیک
مشروعیت عقلانی ـ قانونی
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بدانید هیچ نیرویی در جهان یارای برابری با پیوند پولادین #شاه و #ملت را نخواهد داشت.
دیگر شبیخونی نابهنگام ما را غافلگیر نخواهد کرد.
#پیمان_نوین
@flith
دیگر شبیخونی نابهنگام ما را غافلگیر نخواهد کرد.
#پیمان_نوین
@flith
امروز ۸ مهر، زاد روز يکی از برجسته ترين چهره های تاريخ معاصر ايران،
زبانشناس، تاريخنگار، پژوهشگر، حقوقدان و بزرگ اندیشمند ایرانی، که نهال رستگاری ايرانيان را، در زمين آزاديخواهی ايشان
در پی نهاد
زاد روزت شاد🌹❤️
زنده ياد احمد کسروی
@flith
زبانشناس، تاريخنگار، پژوهشگر، حقوقدان و بزرگ اندیشمند ایرانی، که نهال رستگاری ايرانيان را، در زمين آزاديخواهی ايشان
در پی نهاد
زاد روزت شاد🌹❤️
زنده ياد احمد کسروی
@flith
👍1
گروه مدرسان دانشگاه صنعتی شریف در یک اقدام خداپسندانه ودر جهت گسترش عدالت آموزشی از دروس پایه اول تا دبیرستان را تدریس و فیلم برداری کرده و بطور رایگان در اختیار دانش آموزان سراسر کشور قرار داده اند
دانش آموزان می توانند جلسات هر درس را دانلود کرده و در منزل معلمی در کنار خود داشته باشند،لطفا این هدیه را به فرزندان خود تقدیم کنید واین پیام را در تمام گروهها منتشر کنید
کانال پایه اول دبستان
https://telegram.me/joinchat/AAAAAEG_Foc4I0wCN83MJQ
کانال پایه دوم دبستان
https://telegram.me/joinchat/AAAAAEJ2OuVDsX8sc5AiHw
کانال پایه سوم دبستان
https://telegram.me/joinchat/AAAAAEBY3_6z6mzgSEk3eA
کانال پایه چهارم دبستان
https://telegram.me/joinchat/AAAAAEK-Y0nchq1ZTmbZBw
کانال پایه پنجم دبستان
https://telegram.me/joinchat/AAAAAEOdhmgTH3-VSvgpjw
کانال پایه ششم دبستان
https://telegram.me/joinchat/AAAAAEQECAX3O6aKvFr0og
کانال تخصصی پایه هفتم
https://telegram.me/joinchat/AAAAAFJNw-xBSrQDKOm-jA
کانال تخصصی پایه هشتم
https://telegram.me/joinchat/AAAAAEvEWo05qt36CK7pNw
کانال تخصصی پایه نهم
https://telegram.me/joinchat/AAAAAFBiZ0ABvtBoddt-AQ
کانال تخصصی پایه دهم
https://telegram.me/joinchat/AAAAAFJsmPmqZ6kJLipz5Q
کانال تخصصی پایه یازدهم
https://telegram.me/joinchat/AAAAAFduakyb1pZiB99Sjw
کانال تخصصی پایه دوازدهم
https://telegram.me/joinchat/AAAAAEy8RjSz5hdPftrhLQ
@flith
دانش آموزان می توانند جلسات هر درس را دانلود کرده و در منزل معلمی در کنار خود داشته باشند،لطفا این هدیه را به فرزندان خود تقدیم کنید واین پیام را در تمام گروهها منتشر کنید
کانال پایه اول دبستان
https://telegram.me/joinchat/AAAAAEG_Foc4I0wCN83MJQ
کانال پایه دوم دبستان
https://telegram.me/joinchat/AAAAAEJ2OuVDsX8sc5AiHw
کانال پایه سوم دبستان
https://telegram.me/joinchat/AAAAAEBY3_6z6mzgSEk3eA
کانال پایه چهارم دبستان
https://telegram.me/joinchat/AAAAAEK-Y0nchq1ZTmbZBw
کانال پایه پنجم دبستان
https://telegram.me/joinchat/AAAAAEOdhmgTH3-VSvgpjw
کانال پایه ششم دبستان
https://telegram.me/joinchat/AAAAAEQECAX3O6aKvFr0og
کانال تخصصی پایه هفتم
https://telegram.me/joinchat/AAAAAFJNw-xBSrQDKOm-jA
کانال تخصصی پایه هشتم
https://telegram.me/joinchat/AAAAAEvEWo05qt36CK7pNw
کانال تخصصی پایه نهم
https://telegram.me/joinchat/AAAAAFBiZ0ABvtBoddt-AQ
کانال تخصصی پایه دهم
https://telegram.me/joinchat/AAAAAFJsmPmqZ6kJLipz5Q
کانال تخصصی پایه یازدهم
https://telegram.me/joinchat/AAAAAFduakyb1pZiB99Sjw
کانال تخصصی پایه دوازدهم
https://telegram.me/joinchat/AAAAAEy8RjSz5hdPftrhLQ
@flith
✍شاھکار ابراهیم نبوی
گوسفندها مثل پلنگ نعره نمیکشند،
مثل الاغ عرعر نمیکنند،
مثل شیر نمیغرند،
مثل خرگوش نمیدوند،
مثل ماهی زیرآبی نمیروند
و مثل اسب به سرعت فرار نمیکنند..
و شاید به همین دلیل است که همیشه به صورت " گله" هستند و یک " سگ" از آنها مراقبت میکند تا عاقبت خورده شوند.
سگها مواظب گوسفندها هستند،
نمیگذارند گرگهای وحشی آنها را بخورد و مواظباند که دزد آنها را نبرد و سرانجام قصاب آنها را بکشد.
سگها وفادارند،
ولی نه به گوسفندها،
بلکه به قصابها.
علت اینکه دموکراسی به درد گوسفندان نمیخورد این است که آنها یا باید به سگ رای بدهند، یا به قصاب،
در غیر این صورت باید خیانت کنند و به سوی گرگ بروند که او هم آنها را خواهد خورد.
حتی اگر مدرنیزه هم بشوند،
فقط بطور مکانیزه کشته میشوند،
اگر دیندار هم بشوند، عید قربان قتل عام میشوند.
اعلام همبستگی میان گوسفندان تا وقتی ترس از گرگ و اعتماد به سگ و چاقوی قصاب است، بیهوده است،
فقط باعث میشود کشتارگاه مکانیزه ساخته شود.
انتخابات برگزار شد،
همه گوسفندان به سگ رای دادند،
جز او کسی را نمیشناختند.
پشت سر هر گوسفند ناموفق،
یک گرگ است.
دموکراسی در دنیای گوسفندها،
یعنی انتخاب یکی از این سه گزینه:
سگ... گرگ... یا قصاب
@flith
گوسفندها مثل پلنگ نعره نمیکشند،
مثل الاغ عرعر نمیکنند،
مثل شیر نمیغرند،
مثل خرگوش نمیدوند،
مثل ماهی زیرآبی نمیروند
و مثل اسب به سرعت فرار نمیکنند..
و شاید به همین دلیل است که همیشه به صورت " گله" هستند و یک " سگ" از آنها مراقبت میکند تا عاقبت خورده شوند.
سگها مواظب گوسفندها هستند،
نمیگذارند گرگهای وحشی آنها را بخورد و مواظباند که دزد آنها را نبرد و سرانجام قصاب آنها را بکشد.
سگها وفادارند،
ولی نه به گوسفندها،
بلکه به قصابها.
علت اینکه دموکراسی به درد گوسفندان نمیخورد این است که آنها یا باید به سگ رای بدهند، یا به قصاب،
در غیر این صورت باید خیانت کنند و به سوی گرگ بروند که او هم آنها را خواهد خورد.
حتی اگر مدرنیزه هم بشوند،
فقط بطور مکانیزه کشته میشوند،
اگر دیندار هم بشوند، عید قربان قتل عام میشوند.
اعلام همبستگی میان گوسفندان تا وقتی ترس از گرگ و اعتماد به سگ و چاقوی قصاب است، بیهوده است،
فقط باعث میشود کشتارگاه مکانیزه ساخته شود.
انتخابات برگزار شد،
همه گوسفندان به سگ رای دادند،
جز او کسی را نمیشناختند.
پشت سر هر گوسفند ناموفق،
یک گرگ است.
دموکراسی در دنیای گوسفندها،
یعنی انتخاب یکی از این سه گزینه:
سگ... گرگ... یا قصاب
@flith
20مهر1399یعنی207مین سالگرد رویداد تلخ تاریخ ایران زمین یا #قراردادگلستان یا #تجزیه سرزمین ایران، جدایی بیش از3.5میلیون كیلومترمربع از خاك ایران.تمام جنوب قفقاز،#باكو،شیروان،#قرهباغ، #ارمنستان وگرجستان از ایران تجزیه و به روسیه واگذار شد.
یادگار ننگین پادشاه #قاجار و فتوای آخوندها!
سرزمینهای ایرانی كه در زمامداری حاكمان بیلیاقت، ضد ملی و خرافی #قاجار با همدستی #آخوندها و مُلایان شیعه در 208سال گذشته از ایران تجزیه شدهاند
امروزه هم گروههای #تجزیهطلب در آذربایجان،كردستان،خوزستان و بلوچستان، همچنان درصدد لطمه به تمامیت ارضی ایران زمین و تجزیه آن هستند
به جای مسخرگی و لودگی درباره نقش مخرب آخوندهای شیعه همراه شاهان بی لیاقت قاجار بهتر است تاریخ مملکت مان را بخوانیم و بیاموزیم و بیندیشیم
اما قجرکها که مرزهای ایران را برباد دادند،لقب دکتر به خود چسبانده و زیر چتر حکومت در کتابها از تجزیه ایران(!)زمان پهلوی...میبافند!
شاه آذربایجان را پس گرفت
اگر میماند چه بسا ۱۷شهر قفقاز رو بار دوم از دست نمیدادیم و نام آذربایجان رو هم نمیدزدیدن
جمهوری اسلامی پس از فروپاشی شوروی شتابزده برای کشورکها شادباش فرستاد
کاسپین رو خزر (دشمنان ایران) خواند
حتی برای دزدیدن نام آذربایجان شکایت نکرد که جهان رو شگفتزده کرد، #یونان هنوز #مقدونیه را به رسمیت نشناخته زیرا نام یکی از استانهایش مقدونیه است
@flith
یادگار ننگین پادشاه #قاجار و فتوای آخوندها!
سرزمینهای ایرانی كه در زمامداری حاكمان بیلیاقت، ضد ملی و خرافی #قاجار با همدستی #آخوندها و مُلایان شیعه در 208سال گذشته از ایران تجزیه شدهاند
امروزه هم گروههای #تجزیهطلب در آذربایجان،كردستان،خوزستان و بلوچستان، همچنان درصدد لطمه به تمامیت ارضی ایران زمین و تجزیه آن هستند
به جای مسخرگی و لودگی درباره نقش مخرب آخوندهای شیعه همراه شاهان بی لیاقت قاجار بهتر است تاریخ مملکت مان را بخوانیم و بیاموزیم و بیندیشیم
اما قجرکها که مرزهای ایران را برباد دادند،لقب دکتر به خود چسبانده و زیر چتر حکومت در کتابها از تجزیه ایران(!)زمان پهلوی...میبافند!
شاه آذربایجان را پس گرفت
اگر میماند چه بسا ۱۷شهر قفقاز رو بار دوم از دست نمیدادیم و نام آذربایجان رو هم نمیدزدیدن
جمهوری اسلامی پس از فروپاشی شوروی شتابزده برای کشورکها شادباش فرستاد
کاسپین رو خزر (دشمنان ایران) خواند
حتی برای دزدیدن نام آذربایجان شکایت نکرد که جهان رو شگفتزده کرد، #یونان هنوز #مقدونیه را به رسمیت نشناخته زیرا نام یکی از استانهایش مقدونیه است
@flith
شاه فقط در زمین «ایران» ایستاده بود.
• دکتر محمد محبی
در مورد شاه فقید ایران، مرحوم محمدرضاشاه پهلوی، کلیشههای بیپایه زیادی مطرح است، یکی از کلیشهها را مخالفین غیرمذهبی و ضدمذهبی او ساختهاند، مبنی بر اینکه وی فردی مذهبی بود. و یکی هم اینکه او بخاطر ترسو بودن از کشور رفت. انگار برای ماندن، باید حمام خون راه میانداخت!
شاه یک مسلمان شیعه غیرمتشرع بود، مسلمانی او آلوده به ویروس ایدئولوژیهای زمانه نبود، و تقریباً مثل مسلمانی مردم عادی بود. کشور را با در نظر گرفتن برخی قواعد به دردبخور تشیع، خیلی خوب اداره میکرد. قانون خانواده و اصلاحات قانون راجع به مجازات عمومی، و از همه مهمتر اصلاحات درخشان اوایل دهه چهل، مانند اعطای حق رأی به زنان، گواه این مدعاست. در عصر او نهاد دین حرمت داشت و در عین حال بخشهای تندرو و رادیکال آن کنترل میشدند.
شاه در برخورد با نهاد دین کمترین اشتباه را داشت. او شباهت زیادی به شاهان اصلاحگر اروپا در قرون ۱۵ تا ۱۸ دارد که هم به اصلاح و کنترل نهاد دین در مقابل «ولایت وطلقه پاپ و کلیسا» کوشیدند و هم در اصلاح اقتصادی و فرهنگی و سیاسی همت گماشتند.
اما شوربختانه زور شاه ایرانزمین به ارتجاع سرخ و سیاه، و عقبه گفتمانی و تبلیغاتی و لجستیکی آن نمیرسید. وی عمق خطر ارتجاع سرخ و سیاه را از همان دهه سی فهمیده بود. این سخن مخالفان او که به طعنه میگویند، او ترسو بود و چمدانش آماده بود تا از کشور برود، خلاف واقعیت است. رفتن او بخاطر وطندوستی و انساندوستی و فداکاری او بود. او به فراست دریافته بود که اگر به جنگ تمامعیار با ارتجاع سرخ و سیاه میرفت، یک جنگ داخلی خونین در ایران شکل میگرفت و هیچ تضمینی برای پیروزی در این جنگ وجود نداشت، و ممکن بود، شیرازه ملت-دولت مدرن جدید در ایران، که او، پدرش و میهنپرستان بزرگ ایرانزمین در طول نیمقرن با خون دل حفظ کرده بودند، و بهخوبی درحال تکامل بود، ازهم بپاشد. شاهنشاه فقید در واقع خودش را فدای ایران کرد. و توپ را به زمین ملت ایران انداخت تا خودشان «ارتجاع سرخ و سیاه» را، که مسخ آن شده بودند، انتخاب کنند. شاه هرگز اجازه ورود ارتجاع به داخل حکومت نمیداد. نتیجه ارتجاع را در این ۴۰ سال به عینه دیدیم، سخن برخی انقلابیون، از جمله چپها، مجاهدین، مصدقیها و … که میگویند، خمینی انقلاب را دزدید، مبنای سستی دارد. اتفاقاً ملت ایران شانس آوردند که خمینی و نهاد ولایت فقیه، وارث نهاد دولت در ایران شدند، وگرنه گروههای دیگر انقلاب (که آشفتگی فکری بیشتری داشتند)، فاجعهای به مراتب بدتر برای ایران رقم میزدند. ارتجاع سرخ و سیاه، و در مجموع کادر انقلاب، اپوزیسیون شاه نبودند، بلکه دشمن تجدد ایرانی بودند.
حتی آن سفر چندروزه شاه در هفته آخر امرداد سال ۱۳۳۲ (که به دنبال طغیان و شورشِ خائنانه و احمقانه مصدق و فاطمی علیه بنیانهای مشروطیت صورت گرفت)، بخاطر ترس نبود، و برای جلوگیری از جنگ داخلی بود. تنها شانسی که ملت و میهن در سال ۱۳۳۲ آورد این بود که مصدق پیر، اندکی، جوانک خیرهسر و ماجراجوی کابینه خود یعنی فاطمی را کنترل کرد. و آرتش هم غائله را خواباند. سعید فاطمی، در گفتگو با شماره ۲۲ مجله چشمانداز ایران گفت: "صبح ۲۸ مرداد حسین فاطمی با دمپایی و پیژامه و با یک حالت عصبانی وارد دفتر مصدق شد و گفت، من از وزارت امور خارجه استعفا میدهم و خواهش میکنم پست وزارت جنگ را به من بدهید. مصدق از او پرسید که برنامهات برای وزارت جنگ چیست؟ یک لیستی از جیب خود درآورد که نام شاه، خواهر شاه و چندین مقام بلندپایه کشوری و لشکری در آن بود.گفت میخواهم امروز و فردا این افراد را اعدام کنم! مصدق گفت با استناد به کدام قانون؟! فاطمی پاسخ داد، با استناد به قانون انقلاب! بعد مصدق عصبانی شد و فریاد زد که قانون انقلاب یعنی چه؟! قانون من فقط قانون اساسی مشروطه است."
شاه فقط در زمین سفت ایران ایستاده بود. و ایران را با عینک «ایران» میدید نه با عینک ایدئولوژی و فرقه و قبیله و ...! دل در گرو توسعه و نوسازی ایران داشت. اما ارتجاع سرخ و سیاه،جامعه را مسخ کرده بود. مقاله درخشان مرتضی مردیها در شماره ۲۷ مجله آفتاب (تیر ۱۳۸۲)، با عنوان «مردهریگ سنت روشنفکری» به خوبی چگونگی مسخشدن جامعه در برابر گفتمانسازی جریان روشنفکری اخته ایرانی را شرح میدهد، او در بخشی از مقاله مینویسد: «اصل اساسی سنت روشنفکری درایران، نقد مطلق قدرت، و ایجاد انتظار حداکثری ازحاکمیت بود… بسیاری از عناصرقدرت در رژیم پیشین، بسیار بیش از آن مقداری که بد بودندیاخطا کرده بودند، نشان داده شدند، و مردم بسیار بیش از آن مقداری که بیگناه و راستکار بودند، نشان داده شدند، تا از این تضاد بینهایت،که دروغی بیش نبود، آتشی برای انقلاب برافروخته شد. قصه این دروغ را جریان روشنفکری درست کرد و حاکمیت انقلابی،به خسارتبارترین شکل ممکن از آن استفاده کرد.»
@flith
• دکتر محمد محبی
در مورد شاه فقید ایران، مرحوم محمدرضاشاه پهلوی، کلیشههای بیپایه زیادی مطرح است، یکی از کلیشهها را مخالفین غیرمذهبی و ضدمذهبی او ساختهاند، مبنی بر اینکه وی فردی مذهبی بود. و یکی هم اینکه او بخاطر ترسو بودن از کشور رفت. انگار برای ماندن، باید حمام خون راه میانداخت!
شاه یک مسلمان شیعه غیرمتشرع بود، مسلمانی او آلوده به ویروس ایدئولوژیهای زمانه نبود، و تقریباً مثل مسلمانی مردم عادی بود. کشور را با در نظر گرفتن برخی قواعد به دردبخور تشیع، خیلی خوب اداره میکرد. قانون خانواده و اصلاحات قانون راجع به مجازات عمومی، و از همه مهمتر اصلاحات درخشان اوایل دهه چهل، مانند اعطای حق رأی به زنان، گواه این مدعاست. در عصر او نهاد دین حرمت داشت و در عین حال بخشهای تندرو و رادیکال آن کنترل میشدند.
شاه در برخورد با نهاد دین کمترین اشتباه را داشت. او شباهت زیادی به شاهان اصلاحگر اروپا در قرون ۱۵ تا ۱۸ دارد که هم به اصلاح و کنترل نهاد دین در مقابل «ولایت وطلقه پاپ و کلیسا» کوشیدند و هم در اصلاح اقتصادی و فرهنگی و سیاسی همت گماشتند.
اما شوربختانه زور شاه ایرانزمین به ارتجاع سرخ و سیاه، و عقبه گفتمانی و تبلیغاتی و لجستیکی آن نمیرسید. وی عمق خطر ارتجاع سرخ و سیاه را از همان دهه سی فهمیده بود. این سخن مخالفان او که به طعنه میگویند، او ترسو بود و چمدانش آماده بود تا از کشور برود، خلاف واقعیت است. رفتن او بخاطر وطندوستی و انساندوستی و فداکاری او بود. او به فراست دریافته بود که اگر به جنگ تمامعیار با ارتجاع سرخ و سیاه میرفت، یک جنگ داخلی خونین در ایران شکل میگرفت و هیچ تضمینی برای پیروزی در این جنگ وجود نداشت، و ممکن بود، شیرازه ملت-دولت مدرن جدید در ایران، که او، پدرش و میهنپرستان بزرگ ایرانزمین در طول نیمقرن با خون دل حفظ کرده بودند، و بهخوبی درحال تکامل بود، ازهم بپاشد. شاهنشاه فقید در واقع خودش را فدای ایران کرد. و توپ را به زمین ملت ایران انداخت تا خودشان «ارتجاع سرخ و سیاه» را، که مسخ آن شده بودند، انتخاب کنند. شاه هرگز اجازه ورود ارتجاع به داخل حکومت نمیداد. نتیجه ارتجاع را در این ۴۰ سال به عینه دیدیم، سخن برخی انقلابیون، از جمله چپها، مجاهدین، مصدقیها و … که میگویند، خمینی انقلاب را دزدید، مبنای سستی دارد. اتفاقاً ملت ایران شانس آوردند که خمینی و نهاد ولایت فقیه، وارث نهاد دولت در ایران شدند، وگرنه گروههای دیگر انقلاب (که آشفتگی فکری بیشتری داشتند)، فاجعهای به مراتب بدتر برای ایران رقم میزدند. ارتجاع سرخ و سیاه، و در مجموع کادر انقلاب، اپوزیسیون شاه نبودند، بلکه دشمن تجدد ایرانی بودند.
حتی آن سفر چندروزه شاه در هفته آخر امرداد سال ۱۳۳۲ (که به دنبال طغیان و شورشِ خائنانه و احمقانه مصدق و فاطمی علیه بنیانهای مشروطیت صورت گرفت)، بخاطر ترس نبود، و برای جلوگیری از جنگ داخلی بود. تنها شانسی که ملت و میهن در سال ۱۳۳۲ آورد این بود که مصدق پیر، اندکی، جوانک خیرهسر و ماجراجوی کابینه خود یعنی فاطمی را کنترل کرد. و آرتش هم غائله را خواباند. سعید فاطمی، در گفتگو با شماره ۲۲ مجله چشمانداز ایران گفت: "صبح ۲۸ مرداد حسین فاطمی با دمپایی و پیژامه و با یک حالت عصبانی وارد دفتر مصدق شد و گفت، من از وزارت امور خارجه استعفا میدهم و خواهش میکنم پست وزارت جنگ را به من بدهید. مصدق از او پرسید که برنامهات برای وزارت جنگ چیست؟ یک لیستی از جیب خود درآورد که نام شاه، خواهر شاه و چندین مقام بلندپایه کشوری و لشکری در آن بود.گفت میخواهم امروز و فردا این افراد را اعدام کنم! مصدق گفت با استناد به کدام قانون؟! فاطمی پاسخ داد، با استناد به قانون انقلاب! بعد مصدق عصبانی شد و فریاد زد که قانون انقلاب یعنی چه؟! قانون من فقط قانون اساسی مشروطه است."
شاه فقط در زمین سفت ایران ایستاده بود. و ایران را با عینک «ایران» میدید نه با عینک ایدئولوژی و فرقه و قبیله و ...! دل در گرو توسعه و نوسازی ایران داشت. اما ارتجاع سرخ و سیاه،جامعه را مسخ کرده بود. مقاله درخشان مرتضی مردیها در شماره ۲۷ مجله آفتاب (تیر ۱۳۸۲)، با عنوان «مردهریگ سنت روشنفکری» به خوبی چگونگی مسخشدن جامعه در برابر گفتمانسازی جریان روشنفکری اخته ایرانی را شرح میدهد، او در بخشی از مقاله مینویسد: «اصل اساسی سنت روشنفکری درایران، نقد مطلق قدرت، و ایجاد انتظار حداکثری ازحاکمیت بود… بسیاری از عناصرقدرت در رژیم پیشین، بسیار بیش از آن مقداری که بد بودندیاخطا کرده بودند، نشان داده شدند، و مردم بسیار بیش از آن مقداری که بیگناه و راستکار بودند، نشان داده شدند، تا از این تضاد بینهایت،که دروغی بیش نبود، آتشی برای انقلاب برافروخته شد. قصه این دروغ را جریان روشنفکری درست کرد و حاکمیت انقلابی،به خسارتبارترین شکل ممکن از آن استفاده کرد.»
@flith
☘☘☘
حاکمان بیندیشند که چه کردهاند که برخی در ایران برای سلامتی ترامپ دعا میکنند چون فکر میکنند با فشارهای ترامپ حکومت اصلاح میشود
محمد فاضلی
اینکه دونالد ترامپ در بیمارستان به علت بیماری کرونا بستری شده عجیب نیست، هر کسی از جمله رئیسجمهور هر کشوری ممکن است بیمار شود؛ اما اینکه کسانی در کشور ایران از میان مردمی که بیشترین خسارات به زندگیشان از دوران ریاست جمهوری ترامپ رسیده است دعاگویان برای او سلامتی آرزو کنند خیلی عجیب است. من از صبح کسانی را دیدهام که آرزو میکنند ترامپ سالم از بیمارستان مرخص شود.
دسته اول دعاگویان ترامپ اغلب مردم عادی هستند که فکر میکنند اگرچه ریاست جمهوری ترامپ و بازگرداندن تحریمها و فشار حداکثری خسارات وحشتناکی به اقتصاد ایران وارد کرده و زندگی برای مردم سخت شده، اما امیدی هم به اصلاح در داخل نیست و مگر فشارهای خارجی پنجرهای به اصلاحات اساسی اقتصادی، تجدیدنظر در شیوههای حکمرانی و بازگشتن از مسیرهای نادرست باز کند.
دسته دوم دعاگویان سلامت آقای ترامپ کسانی هستند که فکر میکنند مرگ احتمالی او از کرونا، بخت پیروزی جو بایدن را افزایش میدهد، و گشایش در وضعیت اقتصادی و حتی اثر روانی این پیروزی، اوضاع دولت حسن روحانی را بهبود میدهد و این چیزی نیست که آنها دوست داشته باشند.
من فکر میکنم «تحریم و فشار سبب اصلاح در داخل نمیشود؛ بلکه اصلاح و بازنگری در داخل است که زمینهساز ورود به فرایندی میشود که رفع تحریم و فشار میتواند در میانمدت و درازمدت نتیجهاش باشد.» بنابراین تعلق خاطری به هر دو گروه دعاگوی سلامت آقای ترامپ ندارم، و چون سرنوشت را در داخل جستوجو میکنم، مرگ و زندگی آقای ترامپ برایم مساوی است؛ اما این وضعیت یک سؤال بزرگ پیش روی حاکمان ما قرار میدهد.
حاکمان نباید با خود بیندیشند که چه کردهاند تا دسته اول دعاگویان را به این نقطه رساندهاند که برای پیدایش گشایشی در زندگی امروز و چشمانداز آینده خود، به اعمال فشارهای دشمنشان امید ببندند؟ و باز نباید از خود بپرسند چه شده و مناقشه قدرت و منافع به کجا رسیده که دسته دوم دعاگویان سلامت ترامپ بیم آن دارند که نکند مرگ او به گشایش در احوال دولت مستقر و بهبود وجهه آن منجر شود؟
کاش مؤسسه نظرسنجی داخلی معتبری نظر ایرانیان را درباره سلامت آقای ترامپ و انتخاب مجدد او به ریاست جمهوری میپرسید و تصویری از کمیت دو دسته دعاگویان پرزیدنت ایالات متحده آمریکا در ایران به دست میداد. تحلیل چنین دادهای نتایج جالبی خواهد داشت.
مرگ و زندگی آقای ترامپ برای جهان مهم است، اما شیوه و معنای مهم بودن آن برای ما ایرانیان، حاوی پرسشها، راههای نرفته، بایدها و نقصانهای بسیار است؛ این گویی مهمترین مرگ و زندگی یک مقام خارجی است که تاریخ معاصر ما را به پرسش مي گيرد.
@flith
حاکمان بیندیشند که چه کردهاند که برخی در ایران برای سلامتی ترامپ دعا میکنند چون فکر میکنند با فشارهای ترامپ حکومت اصلاح میشود
محمد فاضلی
اینکه دونالد ترامپ در بیمارستان به علت بیماری کرونا بستری شده عجیب نیست، هر کسی از جمله رئیسجمهور هر کشوری ممکن است بیمار شود؛ اما اینکه کسانی در کشور ایران از میان مردمی که بیشترین خسارات به زندگیشان از دوران ریاست جمهوری ترامپ رسیده است دعاگویان برای او سلامتی آرزو کنند خیلی عجیب است. من از صبح کسانی را دیدهام که آرزو میکنند ترامپ سالم از بیمارستان مرخص شود.
دسته اول دعاگویان ترامپ اغلب مردم عادی هستند که فکر میکنند اگرچه ریاست جمهوری ترامپ و بازگرداندن تحریمها و فشار حداکثری خسارات وحشتناکی به اقتصاد ایران وارد کرده و زندگی برای مردم سخت شده، اما امیدی هم به اصلاح در داخل نیست و مگر فشارهای خارجی پنجرهای به اصلاحات اساسی اقتصادی، تجدیدنظر در شیوههای حکمرانی و بازگشتن از مسیرهای نادرست باز کند.
دسته دوم دعاگویان سلامت آقای ترامپ کسانی هستند که فکر میکنند مرگ احتمالی او از کرونا، بخت پیروزی جو بایدن را افزایش میدهد، و گشایش در وضعیت اقتصادی و حتی اثر روانی این پیروزی، اوضاع دولت حسن روحانی را بهبود میدهد و این چیزی نیست که آنها دوست داشته باشند.
من فکر میکنم «تحریم و فشار سبب اصلاح در داخل نمیشود؛ بلکه اصلاح و بازنگری در داخل است که زمینهساز ورود به فرایندی میشود که رفع تحریم و فشار میتواند در میانمدت و درازمدت نتیجهاش باشد.» بنابراین تعلق خاطری به هر دو گروه دعاگوی سلامت آقای ترامپ ندارم، و چون سرنوشت را در داخل جستوجو میکنم، مرگ و زندگی آقای ترامپ برایم مساوی است؛ اما این وضعیت یک سؤال بزرگ پیش روی حاکمان ما قرار میدهد.
حاکمان نباید با خود بیندیشند که چه کردهاند تا دسته اول دعاگویان را به این نقطه رساندهاند که برای پیدایش گشایشی در زندگی امروز و چشمانداز آینده خود، به اعمال فشارهای دشمنشان امید ببندند؟ و باز نباید از خود بپرسند چه شده و مناقشه قدرت و منافع به کجا رسیده که دسته دوم دعاگویان سلامت ترامپ بیم آن دارند که نکند مرگ او به گشایش در احوال دولت مستقر و بهبود وجهه آن منجر شود؟
کاش مؤسسه نظرسنجی داخلی معتبری نظر ایرانیان را درباره سلامت آقای ترامپ و انتخاب مجدد او به ریاست جمهوری میپرسید و تصویری از کمیت دو دسته دعاگویان پرزیدنت ایالات متحده آمریکا در ایران به دست میداد. تحلیل چنین دادهای نتایج جالبی خواهد داشت.
مرگ و زندگی آقای ترامپ برای جهان مهم است، اما شیوه و معنای مهم بودن آن برای ما ایرانیان، حاوی پرسشها، راههای نرفته، بایدها و نقصانهای بسیار است؛ این گویی مهمترین مرگ و زندگی یک مقام خارجی است که تاریخ معاصر ما را به پرسش مي گيرد.
@flith
چندتا نکته را از برتولت برشت یادآور میشوم که خواندنش با شرایط فعلی هنربندان همخوانی دارد
و سه مورد رو برای هنرمند واقعی مهم میداند
1_شجاعت برای بیان حقیقت:هنرمند نباید در مقابل قدرتمند سر خم کند،چه لازم باشد برای کار از گرفتن دستمزد صرف نظر کند یا از انتشار اثر هنری چشم بپوشد،نباید اعتراضات به شیوه چندگونه بیان کنند چون نامشخص گویی و چندپهلو گویی دروغی بیش نیست و فریبی بزرگ است زیرا هم میخواهند محبوب مردم و دوستدار حاکم قرار گیرند
مثلا نوشتن درباره زشتی های دنیا
به شکل عمومی یا شکایت نامشخص از اینکه بدی در جهان چیره گشته،کاری بی ارزش است و نیاز به شجاعت کمی دارد که هر انسانی قادر به بازگو کردنش است
در واقع این هنرمندان خواسته های خود رو به شکلی بی آزار در بین دوستانی بی آزارتر مطرح میکنند و خواهان عدالت به شکلی نامشخص میشوند تا در #فضای_آزاد که آنان برای محقق نکردنشان هرگز زحمتی نکشیدند بتوانند سهمی از #غارت برای خود بردارند
2_اولویت بندی:به مسائل بی اهمیت میپردازند و هیچکس نمیتوانند به آنها اعتراض کند،چرا که ظاهرا به بیان حقیقت پرداخته اند
(مثل حمایت از دستفروشان یا حیوانات و ...به جای پرداختن به مسائل اصلی و عوامل بوجود آورنده مشکل)
3_نشان دادن راه:معمولا در گفتن این جملات خیلی مانور میدهند مثل بیایید از خودمان شروع کنیم،بهتر باشیم،کتاب بخوانیم و...
نشان دادن راه باید به نتیجه گیری منجر بشه و ذهن مخاطب را سمت و سو دهد در غیر اینصورت هنرمند درست مانند انسانیست که بی هیچ سمت و سویی دردهارو بیان میکند،غر میزند و از آدمها شکایت میکند و مخاطب نمیداند راه رهایی چیست
پس هنرمندی که راه حل را به ذهن متبادر نسازد ناخوداگاه یا خوداگاه در خدمت حاکمان است
و مثل باقی مسائل ما که با متاسفانه شروع میشود باید گفت متاسفانه شرایط جامعه ما جوری شده،به جای نشستن و خواندن گفته های متفکران و نویسنده و تحلیلگران،ما و جامعه ما بدنبال هنربندان متوهم همه چیزدان افتاده و تاحالا فکر نکردیم این گروه و قشر چه کار مفیدی تابحال برای ایران و جامعه کنونی برداشته و انجام دادند...
@flith
و سه مورد رو برای هنرمند واقعی مهم میداند
1_شجاعت برای بیان حقیقت:هنرمند نباید در مقابل قدرتمند سر خم کند،چه لازم باشد برای کار از گرفتن دستمزد صرف نظر کند یا از انتشار اثر هنری چشم بپوشد،نباید اعتراضات به شیوه چندگونه بیان کنند چون نامشخص گویی و چندپهلو گویی دروغی بیش نیست و فریبی بزرگ است زیرا هم میخواهند محبوب مردم و دوستدار حاکم قرار گیرند
مثلا نوشتن درباره زشتی های دنیا
به شکل عمومی یا شکایت نامشخص از اینکه بدی در جهان چیره گشته،کاری بی ارزش است و نیاز به شجاعت کمی دارد که هر انسانی قادر به بازگو کردنش است
در واقع این هنرمندان خواسته های خود رو به شکلی بی آزار در بین دوستانی بی آزارتر مطرح میکنند و خواهان عدالت به شکلی نامشخص میشوند تا در #فضای_آزاد که آنان برای محقق نکردنشان هرگز زحمتی نکشیدند بتوانند سهمی از #غارت برای خود بردارند
2_اولویت بندی:به مسائل بی اهمیت میپردازند و هیچکس نمیتوانند به آنها اعتراض کند،چرا که ظاهرا به بیان حقیقت پرداخته اند
(مثل حمایت از دستفروشان یا حیوانات و ...به جای پرداختن به مسائل اصلی و عوامل بوجود آورنده مشکل)
3_نشان دادن راه:معمولا در گفتن این جملات خیلی مانور میدهند مثل بیایید از خودمان شروع کنیم،بهتر باشیم،کتاب بخوانیم و...
نشان دادن راه باید به نتیجه گیری منجر بشه و ذهن مخاطب را سمت و سو دهد در غیر اینصورت هنرمند درست مانند انسانیست که بی هیچ سمت و سویی دردهارو بیان میکند،غر میزند و از آدمها شکایت میکند و مخاطب نمیداند راه رهایی چیست
پس هنرمندی که راه حل را به ذهن متبادر نسازد ناخوداگاه یا خوداگاه در خدمت حاکمان است
و مثل باقی مسائل ما که با متاسفانه شروع میشود باید گفت متاسفانه شرایط جامعه ما جوری شده،به جای نشستن و خواندن گفته های متفکران و نویسنده و تحلیلگران،ما و جامعه ما بدنبال هنربندان متوهم همه چیزدان افتاده و تاحالا فکر نکردیم این گروه و قشر چه کار مفیدی تابحال برای ایران و جامعه کنونی برداشته و انجام دادند...
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این خانم ۹۰ ساله ایرانی دنیا را متعجب کرده!!!
به امید روزیکه بانوان سرزمینم شادترین فرشتگان روی زمین باشند.
@flith
به امید روزیکه بانوان سرزمینم شادترین فرشتگان روی زمین باشند.
@flith
☘☘☘
تا کور شود هر آن که نتواند اتحاد اقوام ایران را ببیند..
عابد فضلی چورتی
هنگامی که تجمعات ملی گرایانه در کشور ممنوع شد، تجزیه طلبان و قوم گرایان دوباره احیا و درحال پیشی گرفتن هستند. اتفاقاتی که در منطقه رخ می دهد، باعث تقویت چنین روحیه ی پلیدی می شود. آن جا که حس میهن دوستی سرکوب شود و در مقابل هیچ ممانعتی از شعائر تجزیه طلبانه نشود، به طور طبیعی هنجارهای قومیتی از ارزش های ملی جدا شده و خود را مستقل مطرح می کند. قوم گرایی افراطی، متاسفانه در همه ی اقوام ایران راه پیدا کرد. در برخی اقوام شدت فراگیری بیشتر و در برخی کمتر است. این باید زنگ خطری باشد برای مسئولینی که هنوز به ایران و مفهوم وطن وفادار هستند.
شرکت کنندگان در تجمع های هفت آبان در سال های اخیر، ضد انقلاب و اقدام کننده علیه امنیت ملی نام گرفتند و حتی به مدت سه سال است که پیامک هایی به این شرح به آن افراد فرستاده می شود:« شهروند محترم، فعالیت شما در خصوص تجمع غیر قانونی 7 آبان مورد رصد می باشد. در صورت ادامه فعالیت و حضور در مراسم فوق الذکر بر اساس ماده 498 الی 512 قانون مجازات اسلامی، با شما برخورد قانونی خواهد شد».
سوالی که مطرح می شود اینست که آیا چنین پیامک هایی برای افراد تجزیه طلب هم فرستاده شد که اگر دست به فلان شعار و فلان تجمع بزنید، برخورد خواهیم کرد؟ شعار هایی که تجزیه طلبان در ورزشگاه ها و اماکن عمومی سر می دهند آنقدر زننده است که دل هر وطن پرستی را به درد می آورد. حقیقتا پشت این نقاب ها چه چیزی پنهان است؟
اتفاقی که در قره باغ در طول این چند سال افتاده است؛ واکنش های مختلفی را در ایران به همراه داشته است. عده ای خواستار ادغام اران (جمهوری آذربایجان) و ارمنستان به خاک ایران شدند که نمودی از تفکر تاریخی است. تفکری که امروزه بر اساس ضوابط قانونی و بین المللی یک رویای دست نایافتنی است. عده ای هم در حمایت از اران، سعی کردند تا با نگاه قوم گرایانه با ارمنستان مقابله و آن را محکوم کنند. آنان به حمایت از ترکیه و هم نژادان ترک خود(؟) در اران، خواستار ادغام ارمنستان به این دو کشور هستند. علاوه بر آن خواهان جدایی استان های ترک نشین ما، آذربایجان های شرقی و غربی به این دو کشور نیز هستند.
آنان هنوز نمی دانند که نژاد پرستی و قوم گرایی چه تبعاتی دارد. این تندرو ها حتی تاریخ را جعل کرده و خود را به شاهان ماد و حتی قبل آن شاهان اورارتو، آشور، سومر و اکد می رسانند، بدون آنکه بدانند از چه تاریخی پا در فلات ایران گذاشتند. افراطی هایی که با ادبیات زننده و زشت سعی دارند که مخاطبان خود را تخریب و تحقیر کنند. آنان حتی از اصول اولیه تکلم و مباحثه بی خبر هستند. آنان مقام شامخ انسان را نشناخته و سعی در نشان دادن برتری قوم خود نسبت به دیگران براساس معیارهای ارزشی هستند.
آری. قلب هر انسان با وجدانی در وهله اول برای افرادی که در نا امنی و جنگ هستند، می سوزد و قطعا در حمایت از مردمان جنگ زده بر می خیزد. اما اینکه در مملکتی افراد پان فلانیسم در راس قدرت قرار گیرند و دهنه توپ جنگی خود را به سوی وطن پرستان و ایران گرایان قرار دهند و سعی کنند با پراکندن نفاق و اندیشه های باطل، افکار عمومی را نسبت به کشور و وطن مخدوش کنند، باید در برابرشان ایستاد. این ایستادن ها مراتب دارد و هرچه افراد تجزیه طلب قدرت مانور بیشتر یابند، خطرناک تر و فراگیر تر خواهد بود. باید تاریخ را دانست و بفهمیم که همیشه افرادی سعی در تفرقه افکندن و سود بردن هستند. چه بیگانه پرستانی که همیشه در تاریخ ما وجود داشته و دارند و چه افراد نادان و خود باخته که سرسپردگی بی چون و چرا را می خواهند.
اگر ما ایرانیان و وطن پرستان و تاریخ دوستان، نتوانیم با این موج جهالت مقابله کنیم، دیر یا زود باید شاهد تکه تکه شدن این گربه ی پیرمان باشیم. کشوری که روزگاری دنیا را در زیر سایه ی تمدنی خود قرار می داد، اکنون با آن همه تاریخ و فرهنگ خود، از درون توسط عده ای جاهل در معرض فروپاشی است. مسئولین محترم، سرتان را از خارج مرزها به درون مرزها بچرخانید. ایران از درون آشفته است. بیایید بین این مردم، از گرفتاری هایشان باخبر شوید. مشکلات و دغدغه ها بهترین طعمه برای افراد تفرقه گرا است. شماها اگر کاری نکنید، در تاریخ اسمتان با ننگ و لعن ثبت خواهد شد. به داد ایران برسید و دهن تجزیه طلبان را گِل بگیرید....
@flith
تا کور شود هر آن که نتواند اتحاد اقوام ایران را ببیند..
عابد فضلی چورتی
هنگامی که تجمعات ملی گرایانه در کشور ممنوع شد، تجزیه طلبان و قوم گرایان دوباره احیا و درحال پیشی گرفتن هستند. اتفاقاتی که در منطقه رخ می دهد، باعث تقویت چنین روحیه ی پلیدی می شود. آن جا که حس میهن دوستی سرکوب شود و در مقابل هیچ ممانعتی از شعائر تجزیه طلبانه نشود، به طور طبیعی هنجارهای قومیتی از ارزش های ملی جدا شده و خود را مستقل مطرح می کند. قوم گرایی افراطی، متاسفانه در همه ی اقوام ایران راه پیدا کرد. در برخی اقوام شدت فراگیری بیشتر و در برخی کمتر است. این باید زنگ خطری باشد برای مسئولینی که هنوز به ایران و مفهوم وطن وفادار هستند.
شرکت کنندگان در تجمع های هفت آبان در سال های اخیر، ضد انقلاب و اقدام کننده علیه امنیت ملی نام گرفتند و حتی به مدت سه سال است که پیامک هایی به این شرح به آن افراد فرستاده می شود:« شهروند محترم، فعالیت شما در خصوص تجمع غیر قانونی 7 آبان مورد رصد می باشد. در صورت ادامه فعالیت و حضور در مراسم فوق الذکر بر اساس ماده 498 الی 512 قانون مجازات اسلامی، با شما برخورد قانونی خواهد شد».
سوالی که مطرح می شود اینست که آیا چنین پیامک هایی برای افراد تجزیه طلب هم فرستاده شد که اگر دست به فلان شعار و فلان تجمع بزنید، برخورد خواهیم کرد؟ شعار هایی که تجزیه طلبان در ورزشگاه ها و اماکن عمومی سر می دهند آنقدر زننده است که دل هر وطن پرستی را به درد می آورد. حقیقتا پشت این نقاب ها چه چیزی پنهان است؟
اتفاقی که در قره باغ در طول این چند سال افتاده است؛ واکنش های مختلفی را در ایران به همراه داشته است. عده ای خواستار ادغام اران (جمهوری آذربایجان) و ارمنستان به خاک ایران شدند که نمودی از تفکر تاریخی است. تفکری که امروزه بر اساس ضوابط قانونی و بین المللی یک رویای دست نایافتنی است. عده ای هم در حمایت از اران، سعی کردند تا با نگاه قوم گرایانه با ارمنستان مقابله و آن را محکوم کنند. آنان به حمایت از ترکیه و هم نژادان ترک خود(؟) در اران، خواستار ادغام ارمنستان به این دو کشور هستند. علاوه بر آن خواهان جدایی استان های ترک نشین ما، آذربایجان های شرقی و غربی به این دو کشور نیز هستند.
آنان هنوز نمی دانند که نژاد پرستی و قوم گرایی چه تبعاتی دارد. این تندرو ها حتی تاریخ را جعل کرده و خود را به شاهان ماد و حتی قبل آن شاهان اورارتو، آشور، سومر و اکد می رسانند، بدون آنکه بدانند از چه تاریخی پا در فلات ایران گذاشتند. افراطی هایی که با ادبیات زننده و زشت سعی دارند که مخاطبان خود را تخریب و تحقیر کنند. آنان حتی از اصول اولیه تکلم و مباحثه بی خبر هستند. آنان مقام شامخ انسان را نشناخته و سعی در نشان دادن برتری قوم خود نسبت به دیگران براساس معیارهای ارزشی هستند.
آری. قلب هر انسان با وجدانی در وهله اول برای افرادی که در نا امنی و جنگ هستند، می سوزد و قطعا در حمایت از مردمان جنگ زده بر می خیزد. اما اینکه در مملکتی افراد پان فلانیسم در راس قدرت قرار گیرند و دهنه توپ جنگی خود را به سوی وطن پرستان و ایران گرایان قرار دهند و سعی کنند با پراکندن نفاق و اندیشه های باطل، افکار عمومی را نسبت به کشور و وطن مخدوش کنند، باید در برابرشان ایستاد. این ایستادن ها مراتب دارد و هرچه افراد تجزیه طلب قدرت مانور بیشتر یابند، خطرناک تر و فراگیر تر خواهد بود. باید تاریخ را دانست و بفهمیم که همیشه افرادی سعی در تفرقه افکندن و سود بردن هستند. چه بیگانه پرستانی که همیشه در تاریخ ما وجود داشته و دارند و چه افراد نادان و خود باخته که سرسپردگی بی چون و چرا را می خواهند.
اگر ما ایرانیان و وطن پرستان و تاریخ دوستان، نتوانیم با این موج جهالت مقابله کنیم، دیر یا زود باید شاهد تکه تکه شدن این گربه ی پیرمان باشیم. کشوری که روزگاری دنیا را در زیر سایه ی تمدنی خود قرار می داد، اکنون با آن همه تاریخ و فرهنگ خود، از درون توسط عده ای جاهل در معرض فروپاشی است. مسئولین محترم، سرتان را از خارج مرزها به درون مرزها بچرخانید. ایران از درون آشفته است. بیایید بین این مردم، از گرفتاری هایشان باخبر شوید. مشکلات و دغدغه ها بهترین طعمه برای افراد تفرقه گرا است. شماها اگر کاری نکنید، در تاریخ اسمتان با ننگ و لعن ثبت خواهد شد. به داد ایران برسید و دهن تجزیه طلبان را گِل بگیرید....
@flith
☘☘☘
حکومت های مستبد و ستمگر که بر بربرها فرمانروایی میکنند به صلاح خود می دانند که افراد زیر سلطه ی خود را از عقد دوستی و اتحاد و آموزش حکمت و تحصیل نیروی جسمانی ممنوع دارند ، زیرا این سه فضلیت ، سبب اتفاق ومایه ی اتحاد و قدرت زیردستان گردیده ،آنان را بر تحصیل آزادی از چنگال ستمگران بر می گمارد .
67ص
#ضیافت
#افلاطون
ترجمه : #محمد_علی_فروغی
@flith
حکومت های مستبد و ستمگر که بر بربرها فرمانروایی میکنند به صلاح خود می دانند که افراد زیر سلطه ی خود را از عقد دوستی و اتحاد و آموزش حکمت و تحصیل نیروی جسمانی ممنوع دارند ، زیرا این سه فضلیت ، سبب اتفاق ومایه ی اتحاد و قدرت زیردستان گردیده ،آنان را بر تحصیل آزادی از چنگال ستمگران بر می گمارد .
67ص
#ضیافت
#افلاطون
ترجمه : #محمد_علی_فروغی
@flith
☘☘☘
"حکومت دینی و همپیمانان غیردینی"
شاید این پرسش را از خود کردهاید که چرا مهمترین متحدانِ حکومت جمهوری اسلامی ایران؛ کشورهای بیدین و حتی ضددین هستند؟
چرا کشورهایی مانند چین، روسیه، بلاروس، کرهشمالی، میانمار، ونزوئلا و کوبا که از جمله کافرترین جوامع محسوب میشوند و پیروان ادیان توحیدی در آنها از هر کجای دنیا کمتر است؛ متحدان اصلی ما در سیاست خارجی و روابط جهانی هستند؟
پاسخ به این پرسش بسیار ساده و روشن است. یکی از اصول اساسی روابط بینالملل این است که؛ «کشورها دوست و دشمن ذاتی ندارند؛ آنها فقط نیازها و منافع دارند.»
مهمترین نیاز هر حکومتی؛ نیاز به حفظ بقاء است. وقتی که راز ماندگاری و بقاء حکومتی در دوستی و اتحاد با کشورهای خاصی باشد، آن حکومت با دین و آیین آن کشورها کاری ندارد. برعکس، اگر کشوری منافع یک حکومت را تهدید کند، هیچ اهمیتی ندارد که مردم و مسئولین آن کشور چه دینی دارند؛ آن کشور دشمن محسوب خواهد شد. این اصل؛ سرمشق همه حکومتهاست و دینی و غیردینی هم ندارد.
این واقعیت، به ما میآموزد که هرگاه دین با سیاست تلفیق شود؛ این سیاست نیست که دینی میشود؛ بلکه این دین است که سیاسی میشود.
دینِ سیاسی همان دینی است که ما را مجبور میکند برای راضی نگه داشتن حکومت چین؛ از محکوم کردن کشتار مسلمانان روهینگیایی در میانمار (توسط حاکمان نظامی میانمار که تحت امر و متحد چین هستند) طفره برویم و یا فشار بر مسلمانان چچنی در روسیه و مسلمانان اُیغوری در چین را نادیده بگیریم.
این واقعیت نه تنها در حوزه سیاست خارجی؛ بلکه در حوزه سیاست داخلی هم صادق است. طبق یک اصل اساسی دیگر؛ سیاست، حوزۀ قدرت و مصلحت است و دین، حوزۀ اخلاق، معنویت و حقیقت است. برای شناخت بهتر این اصل کافیست تا کارنامه آنچه ذیل مبحث «مصلحت نظام» انجام شدهاست، بررسی شود.
مصلحت نظام؛ چیزی نیست جز زیر پا گذاشتن اصول دینی و اخلاقی برای کسب قدرت و حفظ آن به هر قیمتی که لازم باشد.
تجربۀ حکومتها از قرون وسطی تا به امروز نشان داده است؛ این ادعا که «سیاست ما عین دیانت ماست»؛ در حد شعار و آرزو باقی مانده و در عمل شاهد حاکم شدن «دیانت ما عین سیاست ماست»، بودهایم. حال که نمیشود سیاست را دینی کرد؛ وظیفه دینداران و غیردینداران آن است که حداقل دین را از دست سیاست نجات دهند.
#نظام_بهرامی_کمیل
#سیاسی #مذهبی
@flith
"حکومت دینی و همپیمانان غیردینی"
شاید این پرسش را از خود کردهاید که چرا مهمترین متحدانِ حکومت جمهوری اسلامی ایران؛ کشورهای بیدین و حتی ضددین هستند؟
چرا کشورهایی مانند چین، روسیه، بلاروس، کرهشمالی، میانمار، ونزوئلا و کوبا که از جمله کافرترین جوامع محسوب میشوند و پیروان ادیان توحیدی در آنها از هر کجای دنیا کمتر است؛ متحدان اصلی ما در سیاست خارجی و روابط جهانی هستند؟
پاسخ به این پرسش بسیار ساده و روشن است. یکی از اصول اساسی روابط بینالملل این است که؛ «کشورها دوست و دشمن ذاتی ندارند؛ آنها فقط نیازها و منافع دارند.»
مهمترین نیاز هر حکومتی؛ نیاز به حفظ بقاء است. وقتی که راز ماندگاری و بقاء حکومتی در دوستی و اتحاد با کشورهای خاصی باشد، آن حکومت با دین و آیین آن کشورها کاری ندارد. برعکس، اگر کشوری منافع یک حکومت را تهدید کند، هیچ اهمیتی ندارد که مردم و مسئولین آن کشور چه دینی دارند؛ آن کشور دشمن محسوب خواهد شد. این اصل؛ سرمشق همه حکومتهاست و دینی و غیردینی هم ندارد.
این واقعیت، به ما میآموزد که هرگاه دین با سیاست تلفیق شود؛ این سیاست نیست که دینی میشود؛ بلکه این دین است که سیاسی میشود.
دینِ سیاسی همان دینی است که ما را مجبور میکند برای راضی نگه داشتن حکومت چین؛ از محکوم کردن کشتار مسلمانان روهینگیایی در میانمار (توسط حاکمان نظامی میانمار که تحت امر و متحد چین هستند) طفره برویم و یا فشار بر مسلمانان چچنی در روسیه و مسلمانان اُیغوری در چین را نادیده بگیریم.
این واقعیت نه تنها در حوزه سیاست خارجی؛ بلکه در حوزه سیاست داخلی هم صادق است. طبق یک اصل اساسی دیگر؛ سیاست، حوزۀ قدرت و مصلحت است و دین، حوزۀ اخلاق، معنویت و حقیقت است. برای شناخت بهتر این اصل کافیست تا کارنامه آنچه ذیل مبحث «مصلحت نظام» انجام شدهاست، بررسی شود.
مصلحت نظام؛ چیزی نیست جز زیر پا گذاشتن اصول دینی و اخلاقی برای کسب قدرت و حفظ آن به هر قیمتی که لازم باشد.
تجربۀ حکومتها از قرون وسطی تا به امروز نشان داده است؛ این ادعا که «سیاست ما عین دیانت ماست»؛ در حد شعار و آرزو باقی مانده و در عمل شاهد حاکم شدن «دیانت ما عین سیاست ماست»، بودهایم. حال که نمیشود سیاست را دینی کرد؛ وظیفه دینداران و غیردینداران آن است که حداقل دین را از دست سیاست نجات دهند.
#نظام_بهرامی_کمیل
#سیاسی #مذهبی
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آواز پسر برای پدر
@flith
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
◾️ پیام تسلیت مادر ایرانزمین #شهبانو_فرح_پهلوی عزیز به خاطر درگذشت استادآواز محمدرضا شجریان به دوستداران و خانواده او.
@flith
@flith