چنگیز مغول پس از فجایع در نیشابور به همدان رفت و به مردم آنجا گفت : یک سوال از شما می پرسم اگر جواب درست و خوبی بدهید ، در امان هستید .
پرسید: "من از جانب خدا آمده ام یا خودم؟"
چوپانی دلیر و نترس گفت: " تو نه از جانب خدا آمده ای و نه از جانب خود بلکه «اعمال ما» است که تو را به اینجا آورده است.
وقتی ما برای اندیشمندان و عاقلان خود احترام قائل نشدیم و به عده ای فرومایه و نادان مقام و منزلت دادیم و احترامش نمودیم، نتیجه اش لشکرکشی تو به اینجاست...
@flith
پرسید: "من از جانب خدا آمده ام یا خودم؟"
چوپانی دلیر و نترس گفت: " تو نه از جانب خدا آمده ای و نه از جانب خود بلکه «اعمال ما» است که تو را به اینجا آورده است.
وقتی ما برای اندیشمندان و عاقلان خود احترام قائل نشدیم و به عده ای فرومایه و نادان مقام و منزلت دادیم و احترامش نمودیم، نتیجه اش لشکرکشی تو به اینجاست...
@flith
☘☘☘
#نمایشنامه
اكثریت عظيم روشنفكرانى كه مى شناسم در جستجوى چيزى نيستند،كارى نمى كنند و به درد كارى نمى خورند. به طـور جدى مطالعه نمى كنند، همه شان بد تحصيل كردهاند. درباره علوم فقط پر حرفى مى كنند. از هنر هم كم سر در مى آورند. همه خودشان رامى گيرند و با قيافه اى كاملاً جدى گنده گويى و فلسفه بافى مى كنند !
#باغ_آلبالو
#آنتوان_چخوف
ترجمه: بهروز تورانی
@flith
#نمایشنامه
اكثریت عظيم روشنفكرانى كه مى شناسم در جستجوى چيزى نيستند،كارى نمى كنند و به درد كارى نمى خورند. به طـور جدى مطالعه نمى كنند، همه شان بد تحصيل كردهاند. درباره علوم فقط پر حرفى مى كنند. از هنر هم كم سر در مى آورند. همه خودشان رامى گيرند و با قيافه اى كاملاً جدى گنده گويى و فلسفه بافى مى كنند !
#باغ_آلبالو
#آنتوان_چخوف
ترجمه: بهروز تورانی
@flith
مرگی چنین سخیف
در باب آنکه برد و نخورد و مرد
برد آنچه برد تا بخورَد در تمامِ عمر
عمری نماند تا بخورَد آنچه برده بود
در چشمِ تیزبینِ من امروز او نمرد
روزی که چشم بست و خطا کرد مرده بود
دستار و ریش و پینۀ پیشانی و ردا
سودی نداشت چون به هوی دل سپرده بود
نقشِ نگینِ او شده بود آیهای ولی
از لوحِ سینه نامِ خدا را سترده بود
زین خانه رفت و حرمتِ نان و نمک نداشت
شیرین و چرب اگرچه از این سفره خورده بود
مرگ است و نوبتِ همگان میرسد ولی
مرگی چنین سخیف گمان کس نبرده بود
خندید روزِ مرگِ تو چشمی که بیشمار
از دستِ تو ستاره به شبها شمرده بود
#غلامعباس_سعیدی
@flith
در باب آنکه برد و نخورد و مرد
برد آنچه برد تا بخورَد در تمامِ عمر
عمری نماند تا بخورَد آنچه برده بود
در چشمِ تیزبینِ من امروز او نمرد
روزی که چشم بست و خطا کرد مرده بود
دستار و ریش و پینۀ پیشانی و ردا
سودی نداشت چون به هوی دل سپرده بود
نقشِ نگینِ او شده بود آیهای ولی
از لوحِ سینه نامِ خدا را سترده بود
زین خانه رفت و حرمتِ نان و نمک نداشت
شیرین و چرب اگرچه از این سفره خورده بود
مرگ است و نوبتِ همگان میرسد ولی
مرگی چنین سخیف گمان کس نبرده بود
خندید روزِ مرگِ تو چشمی که بیشمار
از دستِ تو ستاره به شبها شمرده بود
#غلامعباس_سعیدی
@flith
🔴 آیا در ایران انقلاب میشود؟
این روزها بازار حدس و گمان و پیشبینی در مورد رخدادن یا ندادن انقلاب در ایران امروز داغ است.
عدهای معتقدند که در قرن بیستویک انقلابی به مفهوم کلاسیک آن اتفاق نخواهد افتاد و عدهای دیگر میگویند که انقلابهایی از جنس انقلابهای نرم و مخملی روی خواهد داد و دیگرانی بر این باورند که نه انقلاب به معنای کلاسیک و نه از جنس انقلابهای رنگی رخ نخواهد داد و امکان فروپاشی حکومت و قبضهی قدرت به دست نظامیان بیشتر است
همهی اینها پیشبینی در مورد پدیدهای نادرالوجود به نام انقلاب است.
جامعهای ممکن است دقیقا شرایطی مشابه جامعهای دیگر داشته باشد و اوضاع آن اندازه نابسامان باشد که گمان انقلاب برود اما در یکی انقلاب بشود و در دیگری نه.
از اینرو پیشبینی انقلابها دشوار و بلکه ناشدنی است.
بسیاری از انقلابیان در سال ۱۳۵۶ برنامهریزی میکردند تا یک دهه بعد شاید بتوانند انقلابی در کشور ایجاد کنند.
لنین موقعیت انقلابی دریک جامعه را در وجود بحران در طبقه حاکم به این معنا که توان سیادت خود را از دست بدهند،افزایش تضاد بین طبقه حاکم و مردم زیر فشار و افزایش فعالیت سیاسی مردم جهت عمل انقلابی میدانست. او بر این نظر بود که این هر سه شرط لازم است تا بگوییم جامعه در شرایط انقلابی است.
همین لنین که رهبر انقلاب روسیه بود و موقعیت انقلابی را هم خوب میشناخت درژانویه ۱۹۱۷(سال انقلاب) در سخنرانیای در زوریخ گفت:
«ما،آدمهای پیر، شاید آنقدر زنده نمانیم که نبردهای سرنوشتساز انقلاب آتی را ببینیم. اما ...میتوانم با اعتمادبهنفس بسیار از این امید سخن بگویم که جوانانی... نه فقط شادمانی نبرد بلکه شادمانی پیروزی در انقلاب را تجربه خواهند کرد.»
لنین به عنوان رهبر انقلاب آن اندازه انقلاب در روسیه را دور میدید که مانند اکثر انقلابیان از پیروزی انقلاب روسیه شگفتزده شد. لنین وقتی خبر انقلاب را شنید با تعجب به کروپسکایا،همسرش، گفت:
"حیرتانگیز است. اصلا نمیتوان باور کرد."
(تراژدی مردم، اورلاندو فایجس، جلد اول، ترجمه احمد علیقلیان، نشر نی، ص ۵۷۵)
در شرایطی که مردم در ایران با همه مشقتها و سرکوبها تلاش دارند از زیر سیطرهی یک حکومت سرکوبگر خلاص بشوند، اگر به مردم امید پیروزی نمیدهیم دستکم نگوییم که راه نجاتی در پیش نیست چرا که اگر حتمیت پیروزی یک انقلاب در ایران امروز تنها یک پیشبینی محتمل باشد خلاف آن هم تنها یک احتمال است و نه چیزی بیشتر.
✅ @behzadmehrani77
@flith
این روزها بازار حدس و گمان و پیشبینی در مورد رخدادن یا ندادن انقلاب در ایران امروز داغ است.
عدهای معتقدند که در قرن بیستویک انقلابی به مفهوم کلاسیک آن اتفاق نخواهد افتاد و عدهای دیگر میگویند که انقلابهایی از جنس انقلابهای نرم و مخملی روی خواهد داد و دیگرانی بر این باورند که نه انقلاب به معنای کلاسیک و نه از جنس انقلابهای رنگی رخ نخواهد داد و امکان فروپاشی حکومت و قبضهی قدرت به دست نظامیان بیشتر است
همهی اینها پیشبینی در مورد پدیدهای نادرالوجود به نام انقلاب است.
جامعهای ممکن است دقیقا شرایطی مشابه جامعهای دیگر داشته باشد و اوضاع آن اندازه نابسامان باشد که گمان انقلاب برود اما در یکی انقلاب بشود و در دیگری نه.
از اینرو پیشبینی انقلابها دشوار و بلکه ناشدنی است.
بسیاری از انقلابیان در سال ۱۳۵۶ برنامهریزی میکردند تا یک دهه بعد شاید بتوانند انقلابی در کشور ایجاد کنند.
لنین موقعیت انقلابی دریک جامعه را در وجود بحران در طبقه حاکم به این معنا که توان سیادت خود را از دست بدهند،افزایش تضاد بین طبقه حاکم و مردم زیر فشار و افزایش فعالیت سیاسی مردم جهت عمل انقلابی میدانست. او بر این نظر بود که این هر سه شرط لازم است تا بگوییم جامعه در شرایط انقلابی است.
همین لنین که رهبر انقلاب روسیه بود و موقعیت انقلابی را هم خوب میشناخت درژانویه ۱۹۱۷(سال انقلاب) در سخنرانیای در زوریخ گفت:
«ما،آدمهای پیر، شاید آنقدر زنده نمانیم که نبردهای سرنوشتساز انقلاب آتی را ببینیم. اما ...میتوانم با اعتمادبهنفس بسیار از این امید سخن بگویم که جوانانی... نه فقط شادمانی نبرد بلکه شادمانی پیروزی در انقلاب را تجربه خواهند کرد.»
لنین به عنوان رهبر انقلاب آن اندازه انقلاب در روسیه را دور میدید که مانند اکثر انقلابیان از پیروزی انقلاب روسیه شگفتزده شد. لنین وقتی خبر انقلاب را شنید با تعجب به کروپسکایا،همسرش، گفت:
"حیرتانگیز است. اصلا نمیتوان باور کرد."
(تراژدی مردم، اورلاندو فایجس، جلد اول، ترجمه احمد علیقلیان، نشر نی، ص ۵۷۵)
در شرایطی که مردم در ایران با همه مشقتها و سرکوبها تلاش دارند از زیر سیطرهی یک حکومت سرکوبگر خلاص بشوند، اگر به مردم امید پیروزی نمیدهیم دستکم نگوییم که راه نجاتی در پیش نیست چرا که اگر حتمیت پیروزی یک انقلاب در ایران امروز تنها یک پیشبینی محتمل باشد خلاف آن هم تنها یک احتمال است و نه چیزی بیشتر.
✅ @behzadmehrani77
@flith
رژیمی هم که دورانش به سر میرسد و مرگ خود را نزدیک میبیند آخرین حربههایی را که برایش مانده به کار میگیرد، دست به مانورها و امتیازدادنها و بندوبستها و تهدیدهای پی درپی میزند و جنب وجوشی مجازی و گولزننده از خود نشان میدهد.
............
انتقاد از پیشوا در حضور کسی که به او معتقد است به منزلهٔ حمله به جنبهای از شخصیت خود اوست که تعالی یافته و به کمال رسیده و او با اتکا به آن، مشکلات زندگی محقرانهٔ خود را تحمل میکند و به خود تسکین میدهد.
.......
قوهٔ مقننه بهصورت مجمعی از افراد وراجی درمیآید که دربارهٔ مسایل بیاهمیت جروبحث میکنند.
همگام با انحطاط قوهٔ مقننه، میانگین تعهد اخلاقی نمایندگان هم طبعآ سقوط میکند. نمایندگان مجلس فقط به انتخاب دوبارهٔ خود فکر میکنند.
از کتاب "مکتب دیکتاتورها"
@flith
............
انتقاد از پیشوا در حضور کسی که به او معتقد است به منزلهٔ حمله به جنبهای از شخصیت خود اوست که تعالی یافته و به کمال رسیده و او با اتکا به آن، مشکلات زندگی محقرانهٔ خود را تحمل میکند و به خود تسکین میدهد.
.......
قوهٔ مقننه بهصورت مجمعی از افراد وراجی درمیآید که دربارهٔ مسایل بیاهمیت جروبحث میکنند.
همگام با انحطاط قوهٔ مقننه، میانگین تعهد اخلاقی نمایندگان هم طبعآ سقوط میکند. نمایندگان مجلس فقط به انتخاب دوبارهٔ خود فکر میکنند.
از کتاب "مکتب دیکتاتورها"
@flith
☘☘☘
دروغ سفید نگویید تا پیشرفت کنید
دروغهای سفید دروغهایی است که برای آسیب به دیگران گفته نمی شوند:
1-در جاده با سرعت ۵۰ کیلومتر در ساعت رانندگی میکند اما در جمع دوستان میگوید که کمتر از ۱۲۰ کیلومتر در ساعت نمیرود!
2-روزی یک صفحه کتاب میخواند اما در حضور دیگران میگوید اگر کمتر از ده صفحه در روز بخوانم نمیخوابم!
پاول اکمن می گوید:
«من دروغهای سیاه را بخشودنی می دانم ...
اما دروغ سفید نابخشودنی است.
این دروغ انسانها را به پرتگاه نابودی می برد».
ما با دروغ سفید دیگران را فریب نمیدهیم بلکه «خود» را «فریب» میدهیم.
به اندازه ای که تصویر بیرونی ما با واقعیت درونی ما تفاوت دارد،
دچار تعارض و اضطراب و تنش میشویم.
به همان اندازه وادار میشویم در مواجهه با دیگران نقاب بر چهره بزنیم و به همان اندازه از تحقق برنامه های توسعه تواناییهای فردی خویش، جا می مانیم ...
@flith
دروغ سفید نگویید تا پیشرفت کنید
دروغهای سفید دروغهایی است که برای آسیب به دیگران گفته نمی شوند:
1-در جاده با سرعت ۵۰ کیلومتر در ساعت رانندگی میکند اما در جمع دوستان میگوید که کمتر از ۱۲۰ کیلومتر در ساعت نمیرود!
2-روزی یک صفحه کتاب میخواند اما در حضور دیگران میگوید اگر کمتر از ده صفحه در روز بخوانم نمیخوابم!
پاول اکمن می گوید:
«من دروغهای سیاه را بخشودنی می دانم ...
اما دروغ سفید نابخشودنی است.
این دروغ انسانها را به پرتگاه نابودی می برد».
ما با دروغ سفید دیگران را فریب نمیدهیم بلکه «خود» را «فریب» میدهیم.
به اندازه ای که تصویر بیرونی ما با واقعیت درونی ما تفاوت دارد،
دچار تعارض و اضطراب و تنش میشویم.
به همان اندازه وادار میشویم در مواجهه با دیگران نقاب بر چهره بزنیم و به همان اندازه از تحقق برنامه های توسعه تواناییهای فردی خویش، جا می مانیم ...
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حقایقی تلخ درخصوص برکناری و کشتار نیروهای ارتش شاهنشاهی ، جنگ ایران و عراق و عزل ونصبهای نابجا ازسوی مسئولین از زبان ناخدا یکم هوشنگ صمدی
@flith
@flith
☘☘☘
مقایسه دو نسل روشنفکران ایران
نسل روشنفکران دهه چهل و پنجاه، گویی نه تنها کوچکترین شباهتی به نسل روشنفکران انقلاب مشروطيت نداشتند ، حتی عجیب اینکه در بسیاری موارد در تقابل با آنها بودند.
به جای روشنگری روشنفکران صدر مشروطيت و نقد خرافات موهوم و به قول فرانسیس بیکن «بتهای ذهنی» مردم، عینک ايدئولوژيک بر چشم زده بودند و شيفته ی توده مردمی بودند که آنرا نمی شناختند.
مردمی که جهل و خرافه ی آنان در بنای رفیع استبداد و استحکام آن نقش اصلی را بازی میکرد!
انقلاب مشروطیت، نوگرایی و تجدد و آری گفتن به زندگی بود، اهدافش نیز ملموس و محسوس و در نتیجه دست یافتنی بود و برخلاف دهه های چهل و پنجاه، اهدافشان آرمان شهری دور از دسترس در افق های دور و مه آلود نبود که به چنگ آوردنش نیز مستلزم گذشتن از دریای خون باشد.
اینکه برخی نویسندگان، جریانهای مسلحانه ی دهه هفتاد را ادامه انقلاب مشروطه و جزئی از پروژه دمکراسی خواهی ایرانیان برشمرده اند،(مانند این کتاب: A Guerrilla Odyssey.... Peyman Vahabzadeh. Syracuse University Press.2010.p246) به نظر درست نمی آید.
روشنفکران انقلاب مشروطيت از غرب مفاهیمی چون قانونگرائی، آزادیهای فردی، حقوق فردی، شهروندی، پارلمان، نوسازی و مدرنیزاسیون...را گرفته بودند..
اما متاسفانه روشنفکران نسل دهه چهل و پنجاه همه ی آنها را مفاهيمي بورژوائی و ليبرالي و فراورده های منحوس امپرياليسم سرمایه داری تعبیر میکردند.
در واقع، اگر روشنفکران انقلاب مشروطیت در پی بنای آزادی و صاحب اندیشه مترقی بودند، غالب روشنفکران دهه چهل و پنجاه ایران دقیقاً برضد آن بودند.
پس نه تنها هیچ مشابهتی بین آخوندزاده، طالبوف، رسولزاده و مستشارالدوله با جزنی، احمدزاده یا آل احمد و شریعتی وجود نداشت، بلکه حتی بین شان تضاد بود.
اگر درد گروه اول قانون بود، برعکس، گروه دوم آنرا از فراورده های پلید نظام سرمایه داری می شمردند، اگر درد گروه اول نوسازی و آوردن راه آهن سراسری و اصلاحات ارضی بود، اینان ضد نوسازی و ضد ماشین بودند.
آل احمد به مانند دون کیشوت که با شمشیر چوبین به آسیاب حمله می بُرد، در کتاب غربزدگی که به مثابه همان «آقای چوخ بختیار» بهرنگی است، بر تراکتور حمله میبرد، خیش و تاپاله را به تراکتور و کود شیمیایی ترجیح می داد!
و در «سنگی بر گوری» هرچه بر دهنش آمده، نثار دکتر زنان و زایمان کرده که می خواسته زنش سیمین خانم نازا را معاینه کند!
آنان متأثر از فضای «جنگ سرد» و «جهان دو قطبی» بودند، جهانی مشحون از دگماتیزم و ايدئولوژی جزمی که حقیقت را در انحصار خود میدانست، جهانی که شیفته دود و باروت بود و راه نجات و آزادی را تنها در لوله تفنگ مي جستند.
پارادایم ها و مفاهیم ساخته و تراشیده میشوند تا به وسیله ی آنها واقعیتهای بیرونی را دریابیم و به دام اندازیم، اما غافل از آنکه بسیاری مواقع، خود مفاهیم و پارادایم ها به شکل حقايقی ثابت، لايتغّیر و ازلی درمی آیند و چنان به عادت و قوالب مألوف بدل میگردند که به مانند تارهای عنکبوتی، بندی برای به دام انداختن خود ما میگردند و نه تنها ما را از درک واقعیتها باز میدارند، بلکه شک کردن و نقد کردن شان نیز گناهی نابخشودنی به شمار می آید.
در نتیجه، به جای اینکه دو بال پرواز ما برای عروج به افقهای دور و شناخت ناشناخته ها شوند به بندی گران بر پای ما مبدل میگردند.
پس در واقع هژمونی(سلطه)گفتمان چپ بوده است که مسئول این انحطاط در گفتمان روشنفکری و عقیم و بی مایه بودن آن شده است.
همجواری با شوروی و ورود اندیشه های مارکسیستی از شمال به ایران عامل خسارتهای بیشمار بوده است.
به گونه ایی که حتی در مخیله اکثریت اهل هنر و فرهنگ اصولا امکان پذیر نیست که کسی روشنفکر باشد و چپ نباشد!!
پس ژست چپ گرفتن در ایران نه افتخاری دارد و نه محصول مناسبی.مشکل انقلاب 57 و قبل و پس از آن در واقع غلبۀ گفتمان چپِ غربستیز بین روشنفکران و الیت جامعه بر گفتمان لیبرال دموکرات است بدان سان که لیبرال بودن اساسا توسط حزب خائن توده به عنوان فحش و معادل امپریالیست بودن معرفی شده بود!نتایج این نگرش هم در انقلاب و پس از آن سازندۀ بزرگترین نشیب تاریخی مردم ایران بوده است.
@flith
مقایسه دو نسل روشنفکران ایران
نسل روشنفکران دهه چهل و پنجاه، گویی نه تنها کوچکترین شباهتی به نسل روشنفکران انقلاب مشروطيت نداشتند ، حتی عجیب اینکه در بسیاری موارد در تقابل با آنها بودند.
به جای روشنگری روشنفکران صدر مشروطيت و نقد خرافات موهوم و به قول فرانسیس بیکن «بتهای ذهنی» مردم، عینک ايدئولوژيک بر چشم زده بودند و شيفته ی توده مردمی بودند که آنرا نمی شناختند.
مردمی که جهل و خرافه ی آنان در بنای رفیع استبداد و استحکام آن نقش اصلی را بازی میکرد!
انقلاب مشروطیت، نوگرایی و تجدد و آری گفتن به زندگی بود، اهدافش نیز ملموس و محسوس و در نتیجه دست یافتنی بود و برخلاف دهه های چهل و پنجاه، اهدافشان آرمان شهری دور از دسترس در افق های دور و مه آلود نبود که به چنگ آوردنش نیز مستلزم گذشتن از دریای خون باشد.
اینکه برخی نویسندگان، جریانهای مسلحانه ی دهه هفتاد را ادامه انقلاب مشروطه و جزئی از پروژه دمکراسی خواهی ایرانیان برشمرده اند،(مانند این کتاب: A Guerrilla Odyssey.... Peyman Vahabzadeh. Syracuse University Press.2010.p246) به نظر درست نمی آید.
روشنفکران انقلاب مشروطيت از غرب مفاهیمی چون قانونگرائی، آزادیهای فردی، حقوق فردی، شهروندی، پارلمان، نوسازی و مدرنیزاسیون...را گرفته بودند..
اما متاسفانه روشنفکران نسل دهه چهل و پنجاه همه ی آنها را مفاهيمي بورژوائی و ليبرالي و فراورده های منحوس امپرياليسم سرمایه داری تعبیر میکردند.
در واقع، اگر روشنفکران انقلاب مشروطیت در پی بنای آزادی و صاحب اندیشه مترقی بودند، غالب روشنفکران دهه چهل و پنجاه ایران دقیقاً برضد آن بودند.
پس نه تنها هیچ مشابهتی بین آخوندزاده، طالبوف، رسولزاده و مستشارالدوله با جزنی، احمدزاده یا آل احمد و شریعتی وجود نداشت، بلکه حتی بین شان تضاد بود.
اگر درد گروه اول قانون بود، برعکس، گروه دوم آنرا از فراورده های پلید نظام سرمایه داری می شمردند، اگر درد گروه اول نوسازی و آوردن راه آهن سراسری و اصلاحات ارضی بود، اینان ضد نوسازی و ضد ماشین بودند.
آل احمد به مانند دون کیشوت که با شمشیر چوبین به آسیاب حمله می بُرد، در کتاب غربزدگی که به مثابه همان «آقای چوخ بختیار» بهرنگی است، بر تراکتور حمله میبرد، خیش و تاپاله را به تراکتور و کود شیمیایی ترجیح می داد!
و در «سنگی بر گوری» هرچه بر دهنش آمده، نثار دکتر زنان و زایمان کرده که می خواسته زنش سیمین خانم نازا را معاینه کند!
آنان متأثر از فضای «جنگ سرد» و «جهان دو قطبی» بودند، جهانی مشحون از دگماتیزم و ايدئولوژی جزمی که حقیقت را در انحصار خود میدانست، جهانی که شیفته دود و باروت بود و راه نجات و آزادی را تنها در لوله تفنگ مي جستند.
پارادایم ها و مفاهیم ساخته و تراشیده میشوند تا به وسیله ی آنها واقعیتهای بیرونی را دریابیم و به دام اندازیم، اما غافل از آنکه بسیاری مواقع، خود مفاهیم و پارادایم ها به شکل حقايقی ثابت، لايتغّیر و ازلی درمی آیند و چنان به عادت و قوالب مألوف بدل میگردند که به مانند تارهای عنکبوتی، بندی برای به دام انداختن خود ما میگردند و نه تنها ما را از درک واقعیتها باز میدارند، بلکه شک کردن و نقد کردن شان نیز گناهی نابخشودنی به شمار می آید.
در نتیجه، به جای اینکه دو بال پرواز ما برای عروج به افقهای دور و شناخت ناشناخته ها شوند به بندی گران بر پای ما مبدل میگردند.
پس در واقع هژمونی(سلطه)گفتمان چپ بوده است که مسئول این انحطاط در گفتمان روشنفکری و عقیم و بی مایه بودن آن شده است.
همجواری با شوروی و ورود اندیشه های مارکسیستی از شمال به ایران عامل خسارتهای بیشمار بوده است.
به گونه ایی که حتی در مخیله اکثریت اهل هنر و فرهنگ اصولا امکان پذیر نیست که کسی روشنفکر باشد و چپ نباشد!!
پس ژست چپ گرفتن در ایران نه افتخاری دارد و نه محصول مناسبی.مشکل انقلاب 57 و قبل و پس از آن در واقع غلبۀ گفتمان چپِ غربستیز بین روشنفکران و الیت جامعه بر گفتمان لیبرال دموکرات است بدان سان که لیبرال بودن اساسا توسط حزب خائن توده به عنوان فحش و معادل امپریالیست بودن معرفی شده بود!نتایج این نگرش هم در انقلاب و پس از آن سازندۀ بزرگترین نشیب تاریخی مردم ایران بوده است.
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کوچه را آب پاشیدهام
تا وقتی یارم میآید گرد و خاکی بلند نشود
طوری بیاید و برود
که هیچ حرف و حدیثی در میان نماند
قند در استکان انداختهام
یارم رفته و من تنها ماندهام
«دخترم» رفته و من تنها ماندهام
سماور را روشن کردهام
«علی» رفته و من تنها ماندهام
پسرم رفته و من تنها ماندهام
امان امان ای جدایی
چه تلخ هستی ای جدایی
جانم سوختهای جدایی
چه تلخ هستی ای جدایی
#نرگس_محمدی
#صدای_نرگس_باش
@flith
تا وقتی یارم میآید گرد و خاکی بلند نشود
طوری بیاید و برود
که هیچ حرف و حدیثی در میان نماند
قند در استکان انداختهام
یارم رفته و من تنها ماندهام
«دخترم» رفته و من تنها ماندهام
سماور را روشن کردهام
«علی» رفته و من تنها ماندهام
پسرم رفته و من تنها ماندهام
امان امان ای جدایی
چه تلخ هستی ای جدایی
جانم سوختهای جدایی
چه تلخ هستی ای جدایی
#نرگس_محمدی
#صدای_نرگس_باش
@flith
☘☘☘
مراقب آرزوهایتان باشید، شاید برآورده شود!
دکتر رنانی که عمرش دراز باد نوشته است: "دولت برای اینکه بورس را داغ کند و رونق بدهد و برای اینکه فشار عوارض ناشی از کرونا را کاهش دهد؛ سهام عدالت را به بورس بردند و به مردم گفتند که میتوانید سهام خود را بفروشید که طبقات محروم فشار کمتری را حس کنند. ظرف مدت کوتاهی ۵۰میلیون ایرانی وارد بورس شدند. در غرب و اروپا ۲۰۰سال طول کشید تا ۴۰درصد مردم به بورس بروند. ما در یک دوره کوتاه مردممان به بورس هجوم بردند.
این تحولات بلندمدت است. این خصوصیسازی واقعی دارد رخ میدهد. وقتی بورس بزرگ میشود و همه اقتصاد به بورس گره میخورد؛ شما نمیتوانید کاری کنید که این ساختار به تلاطم بیفتد. کوچکترین اشتباهی باعث تلاطم در بورس خواهد شد و این نگرانی باعث خواهد شد که مسئولان بیگدار به آب نزنند".
بزرگان محافظه کار به ما آموخته اند بازی با جامعه و مخصوصا سفره مردم کار خطرناکی است، امروز تعداد نه چندان اندکی موتور و ماشین و خانه شان را می فروشند و وارد کار می شوند، تجربه روزی 5 درصد سود البته روح افزاست، ولی ریسک و نوسان ذاتی سرمایه گذاری است و بنا نیست همیشه سودی در کار باشد، فردای روزی که دولت فخیمه نتواند بر این آتش سوخت بپاشد، هیچ بعید نیست کار به خیابان بکشد، همه روحیه سفته بازی و ریسک پذیری بالا ندارند، وقتی به طور "مصنوعی" همه را سرمایه گذار بورس می کنیم، باید مراقب باشیم که این فرازها فرودی هم دارد!
اوضاع اقتصادی خوب نیست، این ماه عسل بورسی تا ابد نمی تواند ادامه پیدا کند، بوروکراسی دولت هم به طور ساختاری در کشوری مثل ایران نمی تواند انقدر عاقل عمل کند، نمی توانید از ساختاری که این مصیبت تا اندازه زیادی حاصل ناکارآمدی آن است، انتظار داشته باشید از اینجا به بعد عاقل شود و بهترین تصمیم ها را بگیرد، بحث ایده و انگیزه هم نیست، محدودیت های ساختاری دولت است. پولانی در کتاب خواندنی اش دگرگونی بزرگ یک نکته جالب را به ما تذکر می دهد، مراقب باشید "نیروهای بازار" "جامعه" را پاره پاره نکند، به نظر خواندن آن برای سیاستگذاران ضرری نداشته باشد. طبیعی است که امثال من مشکلی با بازار ندارند، ولی مهندسی دولت برای بازاری کردن زورکی و سریع پیامدهای خطرناکی دارد، باید مواظب بود، اینها ربطی به خصوصی سازی ندارد، سازی است که امروز می زنند و صدایش فردا در می آید، والله اعلم.
l
#امیرحسین_خالقی
@flith
مراقب آرزوهایتان باشید، شاید برآورده شود!
دکتر رنانی که عمرش دراز باد نوشته است: "دولت برای اینکه بورس را داغ کند و رونق بدهد و برای اینکه فشار عوارض ناشی از کرونا را کاهش دهد؛ سهام عدالت را به بورس بردند و به مردم گفتند که میتوانید سهام خود را بفروشید که طبقات محروم فشار کمتری را حس کنند. ظرف مدت کوتاهی ۵۰میلیون ایرانی وارد بورس شدند. در غرب و اروپا ۲۰۰سال طول کشید تا ۴۰درصد مردم به بورس بروند. ما در یک دوره کوتاه مردممان به بورس هجوم بردند.
این تحولات بلندمدت است. این خصوصیسازی واقعی دارد رخ میدهد. وقتی بورس بزرگ میشود و همه اقتصاد به بورس گره میخورد؛ شما نمیتوانید کاری کنید که این ساختار به تلاطم بیفتد. کوچکترین اشتباهی باعث تلاطم در بورس خواهد شد و این نگرانی باعث خواهد شد که مسئولان بیگدار به آب نزنند".
بزرگان محافظه کار به ما آموخته اند بازی با جامعه و مخصوصا سفره مردم کار خطرناکی است، امروز تعداد نه چندان اندکی موتور و ماشین و خانه شان را می فروشند و وارد کار می شوند، تجربه روزی 5 درصد سود البته روح افزاست، ولی ریسک و نوسان ذاتی سرمایه گذاری است و بنا نیست همیشه سودی در کار باشد، فردای روزی که دولت فخیمه نتواند بر این آتش سوخت بپاشد، هیچ بعید نیست کار به خیابان بکشد، همه روحیه سفته بازی و ریسک پذیری بالا ندارند، وقتی به طور "مصنوعی" همه را سرمایه گذار بورس می کنیم، باید مراقب باشیم که این فرازها فرودی هم دارد!
اوضاع اقتصادی خوب نیست، این ماه عسل بورسی تا ابد نمی تواند ادامه پیدا کند، بوروکراسی دولت هم به طور ساختاری در کشوری مثل ایران نمی تواند انقدر عاقل عمل کند، نمی توانید از ساختاری که این مصیبت تا اندازه زیادی حاصل ناکارآمدی آن است، انتظار داشته باشید از اینجا به بعد عاقل شود و بهترین تصمیم ها را بگیرد، بحث ایده و انگیزه هم نیست، محدودیت های ساختاری دولت است. پولانی در کتاب خواندنی اش دگرگونی بزرگ یک نکته جالب را به ما تذکر می دهد، مراقب باشید "نیروهای بازار" "جامعه" را پاره پاره نکند، به نظر خواندن آن برای سیاستگذاران ضرری نداشته باشد. طبیعی است که امثال من مشکلی با بازار ندارند، ولی مهندسی دولت برای بازاری کردن زورکی و سریع پیامدهای خطرناکی دارد، باید مواظب بود، اینها ربطی به خصوصی سازی ندارد، سازی است که امروز می زنند و صدایش فردا در می آید، والله اعلم.
l
#امیرحسین_خالقی
@flith
☘☘☘
عوضش امنیت داریم!
امنیت، آزادی و هرآنچه که شکل مفهومی دارد در حکومتهای تمامیتخواه تعریف انتزاعی دارند. این مفاهیم به همان شکل که حکومت میخواهد معنی میشوند. جامعه ناچار به پذیرش آن است چرا که حتی تصوری از مفهوم اصلی آنها برای ملت وجود ندارد.
از نگاه اکثریت جامعهی ایران که ما آنها را عوام مینامیم و تحت تسلط عقیدتی و فکری حکومت قرار دارند، هرچیز هم که در این مملکت پهناور کم باشد، حداقل امنیت وجود دارد. تصور عمومی ایناست، همینکه داعش وارد خانهی آنها نشده و به ناموسشان تجاوز نکرده، در امنیت قرار دارند. یا همینکه میخوابیم صدای مهیب عبور جنگنده را نمیشنویم امنیت سرشار است.
این تعریف از کجا نازل شده؟
پاسخش قبل از این داده شده است.
تعریف امنیت قرابتی با مسائل گفتهشده ندارد. اصحاب حکومت از مرزها پاسداری میکنند چون اگر اینچنین نباشد، کرسیِ زمامداریِ خودشان از دست میرود. این لطف و وظیفهی حکومتهای توتالیتر در برابر مردم نیست. این تلاش برای ماندگاری بر مسندِ تسلط بر خاک، منابع و ثروت خوابیده در این مملکتاست. اتفاقاً برای همین است که خودشان در خیابان مرد و زن و پیر و جوان را به نام اغتشاشگر به خاک و خون میکشند.
امنیت یعنی هیچ پدری شرمندهی فرزندان و همسرش نباشد.
امنیت یعنی هر روز صبح استرس از دست دادن کارِ نداشتهات را نداشته باشی.
امنیت یعنی با خیال راحت به یک مسافرت دلچسب بروی، بیآنکه نگرانِ پساندازت باشی. امنیت یعنی اینکه قیمت دلار پدرت را درنیاورد.
امنیت یعنی پدر و مادری از شدت فقر، فرزند خود را نفروشند.
امنیت یعنی محل جستجوی لقمهی نان، سطل زباله نباشد.
امنیت یعنی پایانِ معضلِ کودککار.
امنیت زیباست، چیزی که تجربهی آن را نداریم. مردابی را تصور کنید که موجوداتی در آن زاده شده، زندگی میکنند و میمیرند. آنها در کل طول زندگیشان تصوری از زیبایی گلهای خارج از مرداب ندارند. آنها محکوم به زندگی در مردابند و هر روز خدا را شاکرند که امنیت دارند. ما هم به زندگی مردابی خو کردهایم. تلاش زمامداران هم این است که مرداب را بهترین جا برای زندگی معرفی کنند. جایی که امنیت(!) وجود دارد.
راه رهایی، در شناخت است. در نگاه است و آگاهی. انسان آگاه تعاریف کاذبی را که مصرف حکومتی دارند؛ چون آدامس جویده شده دور میاندازد.
آگاهی رهایی را تضمین میکند. مردم همیشه آمادهاند که بار دیگر گول بخورند. انسان موجودی دارای خرد است نه چهارپایی لایعقل.
پس چرا برای یکبار هم که شده حتی تلاش نمیکند گول نخورد!؟
#بهزاد_شقاقی
@flith
عوضش امنیت داریم!
امنیت، آزادی و هرآنچه که شکل مفهومی دارد در حکومتهای تمامیتخواه تعریف انتزاعی دارند. این مفاهیم به همان شکل که حکومت میخواهد معنی میشوند. جامعه ناچار به پذیرش آن است چرا که حتی تصوری از مفهوم اصلی آنها برای ملت وجود ندارد.
از نگاه اکثریت جامعهی ایران که ما آنها را عوام مینامیم و تحت تسلط عقیدتی و فکری حکومت قرار دارند، هرچیز هم که در این مملکت پهناور کم باشد، حداقل امنیت وجود دارد. تصور عمومی ایناست، همینکه داعش وارد خانهی آنها نشده و به ناموسشان تجاوز نکرده، در امنیت قرار دارند. یا همینکه میخوابیم صدای مهیب عبور جنگنده را نمیشنویم امنیت سرشار است.
این تعریف از کجا نازل شده؟
پاسخش قبل از این داده شده است.
تعریف امنیت قرابتی با مسائل گفتهشده ندارد. اصحاب حکومت از مرزها پاسداری میکنند چون اگر اینچنین نباشد، کرسیِ زمامداریِ خودشان از دست میرود. این لطف و وظیفهی حکومتهای توتالیتر در برابر مردم نیست. این تلاش برای ماندگاری بر مسندِ تسلط بر خاک، منابع و ثروت خوابیده در این مملکتاست. اتفاقاً برای همین است که خودشان در خیابان مرد و زن و پیر و جوان را به نام اغتشاشگر به خاک و خون میکشند.
امنیت یعنی هیچ پدری شرمندهی فرزندان و همسرش نباشد.
امنیت یعنی هر روز صبح استرس از دست دادن کارِ نداشتهات را نداشته باشی.
امنیت یعنی با خیال راحت به یک مسافرت دلچسب بروی، بیآنکه نگرانِ پساندازت باشی. امنیت یعنی اینکه قیمت دلار پدرت را درنیاورد.
امنیت یعنی پدر و مادری از شدت فقر، فرزند خود را نفروشند.
امنیت یعنی محل جستجوی لقمهی نان، سطل زباله نباشد.
امنیت یعنی پایانِ معضلِ کودککار.
امنیت زیباست، چیزی که تجربهی آن را نداریم. مردابی را تصور کنید که موجوداتی در آن زاده شده، زندگی میکنند و میمیرند. آنها در کل طول زندگیشان تصوری از زیبایی گلهای خارج از مرداب ندارند. آنها محکوم به زندگی در مردابند و هر روز خدا را شاکرند که امنیت دارند. ما هم به زندگی مردابی خو کردهایم. تلاش زمامداران هم این است که مرداب را بهترین جا برای زندگی معرفی کنند. جایی که امنیت(!) وجود دارد.
راه رهایی، در شناخت است. در نگاه است و آگاهی. انسان آگاه تعاریف کاذبی را که مصرف حکومتی دارند؛ چون آدامس جویده شده دور میاندازد.
آگاهی رهایی را تضمین میکند. مردم همیشه آمادهاند که بار دیگر گول بخورند. انسان موجودی دارای خرد است نه چهارپایی لایعقل.
پس چرا برای یکبار هم که شده حتی تلاش نمیکند گول نخورد!؟
#بهزاد_شقاقی
@flith
☘☘☘
واکسن دانشگاه آکسفورد تاکنون به یک هزار و ۷۷ نفر تزریق شده و نتایج امیدوارکننده ای را نشان داده است؛ به طوری که رسانه های انگلیسی می گویند دولت انگلیس پیشاپیش صد میلیون دُز از این واکسن را سفارش داده است.ماموریت و روش کار واکسن کرونای دانشگاه آکسفورد، فقط تقویت سیستم ایمنی بدن نیست بلکه با شبیه سازی ویروس کرونا، بدن را تربیت می کند تا روش مبارزه با ویروس را بیاموزد.
تربیت سیستم ایمنی بدن، ماموریت واکسن کرونای دانشگاه آکسفورد است. این واکسن در واقع، سیستم ایمنی را به مختصاتی از عنصر مهاجم (ویروس) و تاکتیک حمله آن، شرطی می کند و رفتارشناسانه تر عمل می کند.ممکن است این سازوکار، رزمایش های نظامی و تمرین مقابله با دشمن فرضی را به ذهن متبادر کند اما نتایج آزمایش به طرز امیدوارکننده ای نشان داد که تزریق آن باعث تولید پادتن بیشتر و افزایش تعداد نگهبانان ایمنی بدن یعنی گلبول های سفید خون با سلول یا لنفوسیت T (تی) که نوعی گلبول سفید است و نقش تعیین کننده ای در دستگاه ایمنی بدن با کنترل و هدایت دستگاه ایمنی به ویژه در سازگاری آن با محیط ایفا میکند. این سلولها به فعال شدن سایر سلولهای ایمنی با آزاد شدن سیتوکین سلولهای T کمک میکنند.
اتفاقی که افتاده این است که متخصصان مهندسی ژنتیک از ویروس سرماخوردگی شامپانزه ها ویروس جدیدی ساختند؛ آنقدر دستکاری شده و ضعیف که خودش ایجاد بیماری نکند اما فرم و مختصات آن برای سیستم ایمنی بدن، شبیه ویروس کرونا به نظر برسد. به بیان ساده تر، ویروس شامپانزه ای، شبیه به ویروس تاجدار کرونا، دستکاری و بازطراحی می شود. به عبارت دیگر با «پروتئین خاری» (یعنی همان عضوی که مهمترین سلاح تهاجمی کرونا برای نفوذ به بدن است) ترکیب می شود، سپس به بدن انسان تزریق می شود، بدن با نمونه شبیه سازی شده ویروس کرونا می جنگد و آن را شکست می دهد (تا اینجای کار، دانشمندان دریافته اند که بدن انسان تعداد قابل توجهی گلبول سفید ساخته، یاد گرفته که چگونه با ویروس هایی از این نوع بجنگد و به نظر می رسد خود را برای مواجهه با جنگ واقعی آماده کرده است)
پس از تزریق این واکسن، میزان پادتن پس از ۲۸ روز و سلول تی پس از ۱۴ روز به حداکثر رسید اما این آزمایش عملکرد به تداوم بیشتری نیاز دارد تا مصونیت آن در درازمدت ارزیابی شود.گفته می شود ۹۰ درصد موارد تزریق واکسن، نتایج امیدوارکننده بالا را نشان داده اند در حالی که خود «سارا گیلبرت» مدیر پروژه در کمیسیون بهداشت پارلمان انگلیس به موفقیت ۸۰ درصدی دل بسته بود.
حالا، ظاهرا، بدن، برای مقابله با ویروس واقعی آماده است و آموخته که چگونه از خود دفاع کند و مهمترین بخش دفاع، یادگیری نحوه مواجهه موثر با دشمن است؛ اینکه سیستم ایمنی بدن دریابد الگوی حمله ویروس چیست و ضدحمله موثر کدام است؛ کاری است که قرار است واکسن تیم ۲۵۰ نفره سازنده واکسن به بدن ما آموزش دهد.
#واکسن_کرونا
واکسن دانشگاه آکسفورد تاکنون به یک هزار و ۷۷ نفر تزریق شده و نتایج امیدوارکننده ای را نشان داده است؛ به طوری که رسانه های انگلیسی می گویند دولت انگلیس پیشاپیش صد میلیون دُز از این واکسن را سفارش داده است.ماموریت و روش کار واکسن کرونای دانشگاه آکسفورد، فقط تقویت سیستم ایمنی بدن نیست بلکه با شبیه سازی ویروس کرونا، بدن را تربیت می کند تا روش مبارزه با ویروس را بیاموزد.
تربیت سیستم ایمنی بدن، ماموریت واکسن کرونای دانشگاه آکسفورد است. این واکسن در واقع، سیستم ایمنی را به مختصاتی از عنصر مهاجم (ویروس) و تاکتیک حمله آن، شرطی می کند و رفتارشناسانه تر عمل می کند.ممکن است این سازوکار، رزمایش های نظامی و تمرین مقابله با دشمن فرضی را به ذهن متبادر کند اما نتایج آزمایش به طرز امیدوارکننده ای نشان داد که تزریق آن باعث تولید پادتن بیشتر و افزایش تعداد نگهبانان ایمنی بدن یعنی گلبول های سفید خون با سلول یا لنفوسیت T (تی) که نوعی گلبول سفید است و نقش تعیین کننده ای در دستگاه ایمنی بدن با کنترل و هدایت دستگاه ایمنی به ویژه در سازگاری آن با محیط ایفا میکند. این سلولها به فعال شدن سایر سلولهای ایمنی با آزاد شدن سیتوکین سلولهای T کمک میکنند.
اتفاقی که افتاده این است که متخصصان مهندسی ژنتیک از ویروس سرماخوردگی شامپانزه ها ویروس جدیدی ساختند؛ آنقدر دستکاری شده و ضعیف که خودش ایجاد بیماری نکند اما فرم و مختصات آن برای سیستم ایمنی بدن، شبیه ویروس کرونا به نظر برسد. به بیان ساده تر، ویروس شامپانزه ای، شبیه به ویروس تاجدار کرونا، دستکاری و بازطراحی می شود. به عبارت دیگر با «پروتئین خاری» (یعنی همان عضوی که مهمترین سلاح تهاجمی کرونا برای نفوذ به بدن است) ترکیب می شود، سپس به بدن انسان تزریق می شود، بدن با نمونه شبیه سازی شده ویروس کرونا می جنگد و آن را شکست می دهد (تا اینجای کار، دانشمندان دریافته اند که بدن انسان تعداد قابل توجهی گلبول سفید ساخته، یاد گرفته که چگونه با ویروس هایی از این نوع بجنگد و به نظر می رسد خود را برای مواجهه با جنگ واقعی آماده کرده است)
پس از تزریق این واکسن، میزان پادتن پس از ۲۸ روز و سلول تی پس از ۱۴ روز به حداکثر رسید اما این آزمایش عملکرد به تداوم بیشتری نیاز دارد تا مصونیت آن در درازمدت ارزیابی شود.گفته می شود ۹۰ درصد موارد تزریق واکسن، نتایج امیدوارکننده بالا را نشان داده اند در حالی که خود «سارا گیلبرت» مدیر پروژه در کمیسیون بهداشت پارلمان انگلیس به موفقیت ۸۰ درصدی دل بسته بود.
حالا، ظاهرا، بدن، برای مقابله با ویروس واقعی آماده است و آموخته که چگونه از خود دفاع کند و مهمترین بخش دفاع، یادگیری نحوه مواجهه موثر با دشمن است؛ اینکه سیستم ایمنی بدن دریابد الگوی حمله ویروس چیست و ضدحمله موثر کدام است؛ کاری است که قرار است واکسن تیم ۲۵۰ نفره سازنده واکسن به بدن ما آموزش دهد.
#واکسن_کرونا
یکوکیل دادگستری: از زمینخواری و کوهخواری و جنگلخواری، به وقفخواری رسیدهایم!
نعمتاحمدی حقوقدان، گفته: «تعجب میکنم که چگونه است یک فردی میآید و به خود اجازه میدهد جنگل هیرکانی را که جزو منابع ملی است و ثبت جهانی شده یا کوه دماوند را وقف کند.
ما از زمین خواری و کوه خواری و جنگل خواری به وقف خواری رسیدیم. اینها اراضی ملی است و نمیتوان آن را وقف کرد.»
او افزوده: «من زمانی میتوانم چیزی را وقف کنم که مالکیتاش را داشته باشم.
کوهها و جنگلها و دریاها و... در مالکیت دولت هستند و هیچ کس نمیتواند منابع طبیعی و داراییهای دولتی را به مالکیت خویش درآورد.»
@flith
نعمتاحمدی حقوقدان، گفته: «تعجب میکنم که چگونه است یک فردی میآید و به خود اجازه میدهد جنگل هیرکانی را که جزو منابع ملی است و ثبت جهانی شده یا کوه دماوند را وقف کند.
ما از زمین خواری و کوه خواری و جنگل خواری به وقف خواری رسیدیم. اینها اراضی ملی است و نمیتوان آن را وقف کرد.»
او افزوده: «من زمانی میتوانم چیزی را وقف کنم که مالکیتاش را داشته باشم.
کوهها و جنگلها و دریاها و... در مالکیت دولت هستند و هیچ کس نمیتواند منابع طبیعی و داراییهای دولتی را به مالکیت خویش درآورد.»
@flith
☘☘☘
از وقتی ایا صوفیا دوباره مسجد شده، رسانه ها روی لعن و نفرین اردوغان متمرکز شده اند.
من در گزارشم درباره نخستین نماز جمعه در ایا صوفیا پس از ۸۶ سال، کوشیده ام از این نگاه یکسویه بپرهیزم و نشان دهم که تا از روزن هواداران تبدیل ایا صوفیا به مسجد هم نگاه نکنیم، درک درستی از این تصمیم نخواهیم داشت. عنایت داشته باشید که چه در گزارشم و چه در این نوشته، به واقعیتهای موجود پرداخته ام که نادیده گرفته شده نه اینکه این واقعیتها را تبلیغ یا با آنها همدلی کنم. واقعیتهای دیگر را ده روز است صداهای بلندتر از من دارند می گویند.
ایا صوفیا برای ترکیه فراتر از کلیسایی است که مسجد شده، مسجد ایا صوفیا نماد غرور ملی ترکیه است، نماد تاریخ و هویت این مردم است. تمام غرور و روحیه ملی ترکیه بر پایه فتح قسطنطنیه بنا شده. سلطان محمد فاتح برای مردم ترکیه، تنها پادشاه و حکمرانی در پانصد سال پیش نبوده، پدر و بانی ملت بوده و قداست دارد. همان گونه که سقوط شاهنشاهی ساسانی هزار و چهارصد سال است عقده ای در دل ملت ایران شده، همان گونه که گلستان و ترکمانچای بر پیکر این ملت زخم زده، عقده سقوط امپراتوری عثمانی هم بر دل مردم ترکیه مانده، هنوز عزادار کشوری اند به پهناوری کانادا که به سرزمینی تقریبا نصف ایران فرو کاسته شد.
داغ ایا صوفیا ۸۶ سال بر دل مذهبی و ملی ماند. جمع مذهبی و ملی یعنی اکثریت قاطع مردم ترکیه. بر خلاف ملی گرایی ایرانی که امروزه مد شده اسلام ستیزی را هم چاشنی خود کند، ملی گرایی ترکی از دین اسلام جدایی ناپذیر است. نماز جمعه در ایا صوفیا، آرزویی بود که ۸۶ سال بر دل ملتی مانده بود. در ترکیه البته اقلیت انتلکتوئل (به قول خودشان سوسیته) با مسجد شدن ایا صوفیا مخالفند اما هیچ جای دنیا این اقلیت، مردم را نمایندگی نمی کند. همان گونه که در ایران هم اقلیت انتلکتوئل با هر آنچه نشانی از میهن و ملیت داشته باشد، دشمنی می ورزد.
اگر اردوغان بزودی به هجده سالگی فرمانروایی اش می رسد، برای این است که همه اینها را بخوبی می داند. آنهایی که هر بار انتخابات می شود، سقوط اردوغان را پیش بینی می کنند، این واقعیتها را نمی فهمند و درک نمی کنند.
هجده سال است می گویند اردوغان می خواهد ترکیه را ایران کند و چادر سر زنها و کشور را اسلامی کند. کدام اسلامی؟ ترکیه همچنان دارد از گازینوها (کاباره ها) و کارخانه ها (روسپی خانه ها) پول در می آورد و توریستهای لخت و پتی را در ساحلش به آغوش می کشد. رابطه اش با اسرائیل اندکی خدشه دار نشده. بازارهای اسرائیل پر از کالای ترکیه ای است.
اردوغان هر چه کرده، نمایش اسلام بوده نه پیاده کردن اسلام. بخوبی انگشت روی نقاط حساس ملی و مذهبی مردم گذشته و حکومت کرده. اگر هم روزی به زیر کشیده شود، از سر اسلامگرایی نخواهد بود. او ردای سلطان محمد فاتح را به تن کرده، ردایی که به تنش گشاد است و زار می زند. سقوط او روزی خواهد که بخواهد اسب سلطان محمد فاتح را هم سوار شود و این اسب به زمینش بزند.
@flith
از وقتی ایا صوفیا دوباره مسجد شده، رسانه ها روی لعن و نفرین اردوغان متمرکز شده اند.
من در گزارشم درباره نخستین نماز جمعه در ایا صوفیا پس از ۸۶ سال، کوشیده ام از این نگاه یکسویه بپرهیزم و نشان دهم که تا از روزن هواداران تبدیل ایا صوفیا به مسجد هم نگاه نکنیم، درک درستی از این تصمیم نخواهیم داشت. عنایت داشته باشید که چه در گزارشم و چه در این نوشته، به واقعیتهای موجود پرداخته ام که نادیده گرفته شده نه اینکه این واقعیتها را تبلیغ یا با آنها همدلی کنم. واقعیتهای دیگر را ده روز است صداهای بلندتر از من دارند می گویند.
ایا صوفیا برای ترکیه فراتر از کلیسایی است که مسجد شده، مسجد ایا صوفیا نماد غرور ملی ترکیه است، نماد تاریخ و هویت این مردم است. تمام غرور و روحیه ملی ترکیه بر پایه فتح قسطنطنیه بنا شده. سلطان محمد فاتح برای مردم ترکیه، تنها پادشاه و حکمرانی در پانصد سال پیش نبوده، پدر و بانی ملت بوده و قداست دارد. همان گونه که سقوط شاهنشاهی ساسانی هزار و چهارصد سال است عقده ای در دل ملت ایران شده، همان گونه که گلستان و ترکمانچای بر پیکر این ملت زخم زده، عقده سقوط امپراتوری عثمانی هم بر دل مردم ترکیه مانده، هنوز عزادار کشوری اند به پهناوری کانادا که به سرزمینی تقریبا نصف ایران فرو کاسته شد.
داغ ایا صوفیا ۸۶ سال بر دل مذهبی و ملی ماند. جمع مذهبی و ملی یعنی اکثریت قاطع مردم ترکیه. بر خلاف ملی گرایی ایرانی که امروزه مد شده اسلام ستیزی را هم چاشنی خود کند، ملی گرایی ترکی از دین اسلام جدایی ناپذیر است. نماز جمعه در ایا صوفیا، آرزویی بود که ۸۶ سال بر دل ملتی مانده بود. در ترکیه البته اقلیت انتلکتوئل (به قول خودشان سوسیته) با مسجد شدن ایا صوفیا مخالفند اما هیچ جای دنیا این اقلیت، مردم را نمایندگی نمی کند. همان گونه که در ایران هم اقلیت انتلکتوئل با هر آنچه نشانی از میهن و ملیت داشته باشد، دشمنی می ورزد.
اگر اردوغان بزودی به هجده سالگی فرمانروایی اش می رسد، برای این است که همه اینها را بخوبی می داند. آنهایی که هر بار انتخابات می شود، سقوط اردوغان را پیش بینی می کنند، این واقعیتها را نمی فهمند و درک نمی کنند.
هجده سال است می گویند اردوغان می خواهد ترکیه را ایران کند و چادر سر زنها و کشور را اسلامی کند. کدام اسلامی؟ ترکیه همچنان دارد از گازینوها (کاباره ها) و کارخانه ها (روسپی خانه ها) پول در می آورد و توریستهای لخت و پتی را در ساحلش به آغوش می کشد. رابطه اش با اسرائیل اندکی خدشه دار نشده. بازارهای اسرائیل پر از کالای ترکیه ای است.
اردوغان هر چه کرده، نمایش اسلام بوده نه پیاده کردن اسلام. بخوبی انگشت روی نقاط حساس ملی و مذهبی مردم گذشته و حکومت کرده. اگر هم روزی به زیر کشیده شود، از سر اسلامگرایی نخواهد بود. او ردای سلطان محمد فاتح را به تن کرده، ردایی که به تنش گشاد است و زار می زند. سقوط او روزی خواهد که بخواهد اسب سلطان محمد فاتح را هم سوار شود و این اسب به زمینش بزند.
@flith