☘☘☘
به خاطر نوشتههایم معذرت میخواهم؛ نه خطر جنگل شدن را جدی بگیرید نه کوری سفید را
#مصطفی_داننده
در این مدت که وضعیت اقتصاد ایران شبیه به دریاهای همیشه طوفانی شده است که به هیچ کشتی و قایقی رحم نمیکند، بارها نوشتم که مواظب جامعه خودمان باشیم. نوشتم که خطر جنگل شدن جامعه ایران را جدی بگیریم. نوشتم که دچار کوری سفید شدهایم. نوشتم و امروز میخواهم بابت این نوشتههایم عذرخواهی کنم.
در این جامعه نمیشود خوب و با انصاف زیست. خودم را جای تولید کننده بیچاره گذاشتم. یک تولیدی کوچک مثلا لباس در گوشهای از تهران. در این وضعیت بحرانی چگونه میتوانستم آن را اداره کنم و حقوق کارگرها را بدهم؟ چگونه میتوانستم بدون کار، مالیات، عوارض و اجاره واحد تولیدی را بدهم؟
نمیتوانستم و مجبور بودم تولیدی را تعطیل کنم و وارد چرخه دلالی یا نه اصلا وارد بورس شوم. میتوانم امروز سکه بخرم، فردا گرانتر بفروشم. دلار بخرم و سود کنم. چه کاری است که تولید کنم؟ چه کاری است که عدهای را مشغول کنم و بعد نتوانم حقوق آنها را بدهم.
خودم را جای فروشندگان گذاشتم. دیدم حق دارند. جنسی که امروز خریدهاند و باید فردا بفروشند با جنسی که قرار است پس فردا بخرند زمین تا آسمان تفاوت قیمت دارد.
جنس امروز خریده را به قیمت پس فردا میفروشد تا چراغ مغازهاش روشن باشد. تا بتواند چرخ زندگیاش را بچرخاند. اگر اینگونه رفتار نکند، دو روز بعد باید ضرر کند، مغازهاش را تعطیل کند و جواب تلفن صاحب مغازه را ندهد که چرا اجاره باقی مانده را نمیدهد.
خودم را جای تاکسیهای اینترنتی گذاشتم، دیدم حق دارند کرایههای نجومی برای مسیرهای عادی بگیرند. میدانید یک لاستیک چقدر گران شده است؟ میدانید استهلاک یک ماشین چقدر است؟ حالا اصلا کاری به بنزین نداریم. واقعا در این شرایط انتظار داریم، کلان فلان شرکت به اندازه یک سال قبل کرایه بگیرد؟
تا همین چندی پیش آنهایی که در صف خرید دلار، گوشی، سکه، پوشک و ... میاستادند که شماتت میکردم که این چه کاری است؟ نخرید بگذارید ارزان شود و هزار نصیحت بزرگ و کوچک دیگر. حالا مینویسم برای اینکه سفرهتان کوچک نشود هرجا صف بود، زنبیلی بگذارید و نوبت بگیرید.
چندی پیش فیلمی در فضای مجازی منتشر شد که مردم در تهران در حال دویدن برای خرید دلار بودند. برخیها حتی زمین خوردند. اگرهمین یک سال پیش بود، سری تکان میدادم و میگفتم داریم به کجا میرویم؟ حالا به همه آنها حق میدهم. آنها نگران وضعیت زندگی خود هستند. نگران سفرهای که هر روز کوچکتر میشود.
آنهایی که هرجا ثبت نام خودرو است، نامی از آنها دیده میشود، کار خوبی میکنند. پولشان را کجا سرمایه گذاری کنند بهتر از بازار خودرو. امروز ماشین را میخرند مثلا 50 میلیون و فردا میفروشند 90 میلیون تومان!
نه نگران کوری سفید باشید نه نگران جنگل شدن جامعه، به فکر خود و سفرهتان باشید که هر روز در حال کوچک شدن است.
@flith
به خاطر نوشتههایم معذرت میخواهم؛ نه خطر جنگل شدن را جدی بگیرید نه کوری سفید را
#مصطفی_داننده
در این مدت که وضعیت اقتصاد ایران شبیه به دریاهای همیشه طوفانی شده است که به هیچ کشتی و قایقی رحم نمیکند، بارها نوشتم که مواظب جامعه خودمان باشیم. نوشتم که خطر جنگل شدن جامعه ایران را جدی بگیریم. نوشتم که دچار کوری سفید شدهایم. نوشتم و امروز میخواهم بابت این نوشتههایم عذرخواهی کنم.
در این جامعه نمیشود خوب و با انصاف زیست. خودم را جای تولید کننده بیچاره گذاشتم. یک تولیدی کوچک مثلا لباس در گوشهای از تهران. در این وضعیت بحرانی چگونه میتوانستم آن را اداره کنم و حقوق کارگرها را بدهم؟ چگونه میتوانستم بدون کار، مالیات، عوارض و اجاره واحد تولیدی را بدهم؟
نمیتوانستم و مجبور بودم تولیدی را تعطیل کنم و وارد چرخه دلالی یا نه اصلا وارد بورس شوم. میتوانم امروز سکه بخرم، فردا گرانتر بفروشم. دلار بخرم و سود کنم. چه کاری است که تولید کنم؟ چه کاری است که عدهای را مشغول کنم و بعد نتوانم حقوق آنها را بدهم.
خودم را جای فروشندگان گذاشتم. دیدم حق دارند. جنسی که امروز خریدهاند و باید فردا بفروشند با جنسی که قرار است پس فردا بخرند زمین تا آسمان تفاوت قیمت دارد.
جنس امروز خریده را به قیمت پس فردا میفروشد تا چراغ مغازهاش روشن باشد. تا بتواند چرخ زندگیاش را بچرخاند. اگر اینگونه رفتار نکند، دو روز بعد باید ضرر کند، مغازهاش را تعطیل کند و جواب تلفن صاحب مغازه را ندهد که چرا اجاره باقی مانده را نمیدهد.
خودم را جای تاکسیهای اینترنتی گذاشتم، دیدم حق دارند کرایههای نجومی برای مسیرهای عادی بگیرند. میدانید یک لاستیک چقدر گران شده است؟ میدانید استهلاک یک ماشین چقدر است؟ حالا اصلا کاری به بنزین نداریم. واقعا در این شرایط انتظار داریم، کلان فلان شرکت به اندازه یک سال قبل کرایه بگیرد؟
تا همین چندی پیش آنهایی که در صف خرید دلار، گوشی، سکه، پوشک و ... میاستادند که شماتت میکردم که این چه کاری است؟ نخرید بگذارید ارزان شود و هزار نصیحت بزرگ و کوچک دیگر. حالا مینویسم برای اینکه سفرهتان کوچک نشود هرجا صف بود، زنبیلی بگذارید و نوبت بگیرید.
چندی پیش فیلمی در فضای مجازی منتشر شد که مردم در تهران در حال دویدن برای خرید دلار بودند. برخیها حتی زمین خوردند. اگرهمین یک سال پیش بود، سری تکان میدادم و میگفتم داریم به کجا میرویم؟ حالا به همه آنها حق میدهم. آنها نگران وضعیت زندگی خود هستند. نگران سفرهای که هر روز کوچکتر میشود.
آنهایی که هرجا ثبت نام خودرو است، نامی از آنها دیده میشود، کار خوبی میکنند. پولشان را کجا سرمایه گذاری کنند بهتر از بازار خودرو. امروز ماشین را میخرند مثلا 50 میلیون و فردا میفروشند 90 میلیون تومان!
نه نگران کوری سفید باشید نه نگران جنگل شدن جامعه، به فکر خود و سفرهتان باشید که هر روز در حال کوچک شدن است.
@flith
☘☘☘
ابراهیم فیاض، جامعه شناس اصولگرا:
مجلس یازدهم یکی از بیهویتترین مجالس پس از انقلاب است / اگر دولت بعدی هم مثل همین مجلس باشد، فروپاشی اجتماعی رخ خواهد داد
این مجلس از نظر طبقاتی دچار تعلیق است. این مجلس یکی از بیهویتترین مجالس پس از انقلاب است و وجه اصلی هویتش شاید فقط ضدیت با دولت فعلی باشد وگرنه از هر طبقهای در این مجلس حضور دارند و هویت اجتماعی و اقتصادی خاصی ندارد. به لحاظ سیاسی هم بسیاری از نمایندگان این مجلس ممکن است چپتر از اصلاحطلبان باشند. یعنی به شدت معترضند به وضعیت فعلی. اقلیتی هم در این مجلس وجود دارد که سن بالایی دارند. جنگ داخلی این مجلس، جنگ بین نسل جوان و تحصیلکرده و پیرمردهای محافظهکار است. نسل جوان حاضر در این مجلس، به شدت به وضع موجود کشور معترض است و در آینده باب نقد اجتماعی و سیاسی گستردهای را باز میکند که فضایی ویژه در کشور پدید میآید. نیروهای جوانتر این مجلس به کار کارشناسی اعتقاد ندارند و به شدت اهل عمل هستند. یعنی عمل سریع در میدان. در راس این نیروها، قالیباف قرار دارد. او در شهرداری تهران هم این طور عمل کرد و از باب عملگرایی، پلهایی ساخت که الان معلوم نیست آن پلها به چه کار میآیند.
اصولگرایی مرده است. اصلاحطلبی هم مرده است. این دو گفتمان رقیب هم بودند و مرگ یکی از آنها باعث مرگ دیگری شد. اول اصلاحطلبی مرد، بعد هم اصولگرایی مرد. این مجلس سرآغاز طیفبندیهای جدید در فضای سیاسی ایران است. چه در داخل مجلس و چه در خارج مجلس. قالیباف در راس طیف محافظهکار مجلس قرار دارد و طیف محافظهکار، هنوز سر ندارد. سرش بعدا معلوم میشود. طیفهای جوان اصلاحطلبان هم در آینده سر بلند میکنند و با اسلاف خودشان متفاوت خواهند بود. من فکر میکنم این مجلس زمینه روی کار آمدن رییسجمهوری توتالیتر در انتخابات 1400 است. یعنی ما در انتخابات 1400 شاهد روی کار آمدن رییسجمهوری تمامیتخواهتر از احمدینژاد خواهیم بود.
اگر دولت بعدی مثل همین مجلس باشد، فروپاشی اجتماعی رخ خواهد داد. ولی دولت بعدی از جنس مجلس یازدهم نخواهد بود و در کنار دولت توتالیتر و علمی و تکنوکرات بعدی، باز هم این مجلس منفعل خواهد بود و همه کارها را دولت پیش خواهد برد. در دوره بناپارت هم مجالسی به شدت منفعل در برابر قدرت مرکزی وجود داشت. کارکرد این مجلس فقط این است که نقش کاتالیزور را در روی کار آمدن چنین دولتی ایفا کند وگرنه این مجلس هویتی ندارد که بخواهد دولت بنا کند.
انتخاب
@flith
ابراهیم فیاض، جامعه شناس اصولگرا:
مجلس یازدهم یکی از بیهویتترین مجالس پس از انقلاب است / اگر دولت بعدی هم مثل همین مجلس باشد، فروپاشی اجتماعی رخ خواهد داد
این مجلس از نظر طبقاتی دچار تعلیق است. این مجلس یکی از بیهویتترین مجالس پس از انقلاب است و وجه اصلی هویتش شاید فقط ضدیت با دولت فعلی باشد وگرنه از هر طبقهای در این مجلس حضور دارند و هویت اجتماعی و اقتصادی خاصی ندارد. به لحاظ سیاسی هم بسیاری از نمایندگان این مجلس ممکن است چپتر از اصلاحطلبان باشند. یعنی به شدت معترضند به وضعیت فعلی. اقلیتی هم در این مجلس وجود دارد که سن بالایی دارند. جنگ داخلی این مجلس، جنگ بین نسل جوان و تحصیلکرده و پیرمردهای محافظهکار است. نسل جوان حاضر در این مجلس، به شدت به وضع موجود کشور معترض است و در آینده باب نقد اجتماعی و سیاسی گستردهای را باز میکند که فضایی ویژه در کشور پدید میآید. نیروهای جوانتر این مجلس به کار کارشناسی اعتقاد ندارند و به شدت اهل عمل هستند. یعنی عمل سریع در میدان. در راس این نیروها، قالیباف قرار دارد. او در شهرداری تهران هم این طور عمل کرد و از باب عملگرایی، پلهایی ساخت که الان معلوم نیست آن پلها به چه کار میآیند.
اصولگرایی مرده است. اصلاحطلبی هم مرده است. این دو گفتمان رقیب هم بودند و مرگ یکی از آنها باعث مرگ دیگری شد. اول اصلاحطلبی مرد، بعد هم اصولگرایی مرد. این مجلس سرآغاز طیفبندیهای جدید در فضای سیاسی ایران است. چه در داخل مجلس و چه در خارج مجلس. قالیباف در راس طیف محافظهکار مجلس قرار دارد و طیف محافظهکار، هنوز سر ندارد. سرش بعدا معلوم میشود. طیفهای جوان اصلاحطلبان هم در آینده سر بلند میکنند و با اسلاف خودشان متفاوت خواهند بود. من فکر میکنم این مجلس زمینه روی کار آمدن رییسجمهوری توتالیتر در انتخابات 1400 است. یعنی ما در انتخابات 1400 شاهد روی کار آمدن رییسجمهوری تمامیتخواهتر از احمدینژاد خواهیم بود.
اگر دولت بعدی مثل همین مجلس باشد، فروپاشی اجتماعی رخ خواهد داد. ولی دولت بعدی از جنس مجلس یازدهم نخواهد بود و در کنار دولت توتالیتر و علمی و تکنوکرات بعدی، باز هم این مجلس منفعل خواهد بود و همه کارها را دولت پیش خواهد برد. در دوره بناپارت هم مجالسی به شدت منفعل در برابر قدرت مرکزی وجود داشت. کارکرد این مجلس فقط این است که نقش کاتالیزور را در روی کار آمدن چنین دولتی ایفا کند وگرنه این مجلس هویتی ندارد که بخواهد دولت بنا کند.
انتخاب
@flith
مشاور ارشد وزیرخارجه آمریکا: دوستان ایرانی صدای شما اهمیت دارد. دنیا صدای شما را میشنود.
#اعدام_نکنید
@flith
#اعدام_نکنید
@flith
☘☘☘
مقایسه دو نسل روشنفکران ایران
علی مرادی مراغه ای
نسل روشنفکران دهه چهل و پنجاه، گویی نه تنها کوچکترین شباهتی به نسل روشنفکران انقلاب مشروطيت نداشتند، حتی عجیب اینکه در بسیاری موارد در تقابل با آنها بودند. به جای روشنگری روشنفکران صدر مشروطيت و نقد خرافات موهوم و به قول فرانسیس بیکن «بتهای ذهنی» مردم، عینک ايدئولوژيک بر چشم زده بودند و شيفته ی توده مردمی بودند که آنرا نمی شناختند.
مردمی که جهل و خرافه ی آنان در بنای رفیع استبداد و استحکام آن نقش اصلی را بازی میکرد!
انقلاب مشروطیت، نوگرایی و تجدد و آری گفتن به زندگی بود، اهدافش نیز ملموس و محسوس و در نتیجه دست یافتنی بود و برخلاف دهه های چهل و پنجاه، اهدافشان آرمان شهری دور از دسترس در افق های دور و مه آلود نبود که به چنگ آوردنش نیز مستلزم گذشتن از دریای خون باشد. اینکه برخی نویسندگان، جریانهای مسلحانه ی دهه هفتاد را ادامه انقلاب مشروطه و جزئی از پروژه دمکراسی خواهی ایرانیان برشمرده اند،(مانند این کتاب: A Guerrilla Odyssey.... Peyman Vahabzadeh. Syracuse University Press.2010.p246) به نظر درست نمی آید.
روشنفکران انقلاب مشروطيت از غرب مفاهیمی چون قانونگرائی، آزادیهای فردی، حقوق فردی، شهروندی، پارلمان، نوسازی و مدرنیزاسیون...را گرفته بودند، اما متاسفانه روشنفکران نسل دهه چهل و پنجاه همه ی آنها را مفاهيمي بورژوائی و ليبرالي و فراورده های منحوس امپرياليسم سرمایه داری تعبیر میکردند.
در واقع، اگر روشنفکران انقلاب مشروطیت در پی بنای آزادی و صاحب اندیشه مترقی بودند، غالب روشنفکران دهه چهل و پنجاه ایران دقیقاً برضد آن بودند. پس نه تنها هیچ مشابهتی بین آخوندزاده، طالبوف، رسولزاده و مستشارالدوله با جزنی، احمدزاده یا آل احمد و شریعتی وجود نداشت، بلکه حتی بین شان تضاد بود. اگر درد گروه اول قانون بود، برعکس، گروه دوم آنرا از فراورده های پلید نظام سرمایه داری می شمردند، اگر درد گروه اول نوسازی و آوردن راه آهن سراسری و اصلاحات ارضی بود، اینان ضد نوسازی و ضد ماشین بودند.
آل احمد به مانند دون کیشوت که با شمشیر چوبین به آسیاب حمله می بُرد، در کتاب غربزدگی که به مثابه همان «آقای چوخ بختیار» بهرنگی است، بر تراکتور حمله میبرد، خیش و تاپاله را به تراکتور و کود شیمیایی ترجیح می داد! و در «سنگی بر گوری» هرچه بر دهنش آمده، نثار دکتر زنان و زایمان کرده که می خواسته زنش سیمین خانم نازا را معاینه کند!
آنان متأثر از فضای «جنگ سرد» و «جهان دو قطبی» بودند، جهانی مشحون از دگماتیزم و ايدئولوژی جزمی که حقیقت را در انحصار خود میدانست، جهانی که شیفته دود و باروت بود و راه نجات و آزادی را تنها در لوله تفنگ مي جستند.
پارادایم ها و مفاهیم ساخته و تراشیده میشوند تا به وسیله ی آنها واقعیتهای بیرونی را دریابیم و به دام اندازیم، اما غافل از آنکه بسیاری مواقع، خود مفاهیم و پارادایم ها به شکل حقايقی ثابت، لايتغّیر و ازلی درمی آیند و چنان به عادت و قوالب مألوف بدل میگردند که به مانند تارهای عنکبوتی، بندی برای به دام انداختن خود ما میگردند و نه تنها ما را از درک واقعیتها باز میدارند، بلکه شک کردن و نقد کردن شان نیز گناهی نابخشودنی به شمار می آید.
در نتیجه، به جای اینکه دو بال پرواز ما برای عروج به افقهای دور و شناخت ناشناخته ها شوند به بندی گران بر پای ما مبدل میگردند.
@flith
مقایسه دو نسل روشنفکران ایران
علی مرادی مراغه ای
نسل روشنفکران دهه چهل و پنجاه، گویی نه تنها کوچکترین شباهتی به نسل روشنفکران انقلاب مشروطيت نداشتند، حتی عجیب اینکه در بسیاری موارد در تقابل با آنها بودند. به جای روشنگری روشنفکران صدر مشروطيت و نقد خرافات موهوم و به قول فرانسیس بیکن «بتهای ذهنی» مردم، عینک ايدئولوژيک بر چشم زده بودند و شيفته ی توده مردمی بودند که آنرا نمی شناختند.
مردمی که جهل و خرافه ی آنان در بنای رفیع استبداد و استحکام آن نقش اصلی را بازی میکرد!
انقلاب مشروطیت، نوگرایی و تجدد و آری گفتن به زندگی بود، اهدافش نیز ملموس و محسوس و در نتیجه دست یافتنی بود و برخلاف دهه های چهل و پنجاه، اهدافشان آرمان شهری دور از دسترس در افق های دور و مه آلود نبود که به چنگ آوردنش نیز مستلزم گذشتن از دریای خون باشد. اینکه برخی نویسندگان، جریانهای مسلحانه ی دهه هفتاد را ادامه انقلاب مشروطه و جزئی از پروژه دمکراسی خواهی ایرانیان برشمرده اند،(مانند این کتاب: A Guerrilla Odyssey.... Peyman Vahabzadeh. Syracuse University Press.2010.p246) به نظر درست نمی آید.
روشنفکران انقلاب مشروطيت از غرب مفاهیمی چون قانونگرائی، آزادیهای فردی، حقوق فردی، شهروندی، پارلمان، نوسازی و مدرنیزاسیون...را گرفته بودند، اما متاسفانه روشنفکران نسل دهه چهل و پنجاه همه ی آنها را مفاهيمي بورژوائی و ليبرالي و فراورده های منحوس امپرياليسم سرمایه داری تعبیر میکردند.
در واقع، اگر روشنفکران انقلاب مشروطیت در پی بنای آزادی و صاحب اندیشه مترقی بودند، غالب روشنفکران دهه چهل و پنجاه ایران دقیقاً برضد آن بودند. پس نه تنها هیچ مشابهتی بین آخوندزاده، طالبوف، رسولزاده و مستشارالدوله با جزنی، احمدزاده یا آل احمد و شریعتی وجود نداشت، بلکه حتی بین شان تضاد بود. اگر درد گروه اول قانون بود، برعکس، گروه دوم آنرا از فراورده های پلید نظام سرمایه داری می شمردند، اگر درد گروه اول نوسازی و آوردن راه آهن سراسری و اصلاحات ارضی بود، اینان ضد نوسازی و ضد ماشین بودند.
آل احمد به مانند دون کیشوت که با شمشیر چوبین به آسیاب حمله می بُرد، در کتاب غربزدگی که به مثابه همان «آقای چوخ بختیار» بهرنگی است، بر تراکتور حمله میبرد، خیش و تاپاله را به تراکتور و کود شیمیایی ترجیح می داد! و در «سنگی بر گوری» هرچه بر دهنش آمده، نثار دکتر زنان و زایمان کرده که می خواسته زنش سیمین خانم نازا را معاینه کند!
آنان متأثر از فضای «جنگ سرد» و «جهان دو قطبی» بودند، جهانی مشحون از دگماتیزم و ايدئولوژی جزمی که حقیقت را در انحصار خود میدانست، جهانی که شیفته دود و باروت بود و راه نجات و آزادی را تنها در لوله تفنگ مي جستند.
پارادایم ها و مفاهیم ساخته و تراشیده میشوند تا به وسیله ی آنها واقعیتهای بیرونی را دریابیم و به دام اندازیم، اما غافل از آنکه بسیاری مواقع، خود مفاهیم و پارادایم ها به شکل حقايقی ثابت، لايتغّیر و ازلی درمی آیند و چنان به عادت و قوالب مألوف بدل میگردند که به مانند تارهای عنکبوتی، بندی برای به دام انداختن خود ما میگردند و نه تنها ما را از درک واقعیتها باز میدارند، بلکه شک کردن و نقد کردن شان نیز گناهی نابخشودنی به شمار می آید.
در نتیجه، به جای اینکه دو بال پرواز ما برای عروج به افقهای دور و شناخت ناشناخته ها شوند به بندی گران بر پای ما مبدل میگردند.
@flith
☘☘☘
چشم آقای مدیریت بحران؛ برای نیامدن زلزله دعا میکنیم
مصطفی داننده-
دزدی در منطقهای زیاد شده بود. هر شب خانهای مورد سرقت قرار میگرفت، برخی برای اینکه خانهشان از گزند سارقان در امان باشد، حفاظ زدند، سگ آوردند، دزدگیر نصب کردند و عدهای دیگر با علم به اینکه دزد هست و ممکن به زودی به خانه آنها بزند، گفتند دعا میکنیم که دزد نیاید.
این افراد درست کاری را کردند که رئیس سازمان مدیریت بحران کشور انجام داد. اسماعیل نجار گفته است:« دعا کنید در تهران زلزله نیاید! براساس گزارشی که دوستان اعلام کردند، آمادگی تهران برای مقابله با زلزله با وجود همه اقدامات ۱۸.۸ درصد است.»
خسته نباشید! ممنون از راهکاری که ارائه کردید. واقعا ما شما مسؤولان را نداشتیم نمیدانستیم با بحرانها چگونه برخورد کنیم.
آقای نجار از سال 93 شما مسؤول سازمان مدیریت بحران کشور شدهاید، در این مدت چه کردید که امروز تنها راه نجات تهران از زلزله را دعای مردم میدانید؟ واقعا چرا باید با علم به اینکه تهران شهری زلزله خیز است فقط باید 18 درصد آماده باشد؟
چرا در تمام این سالها اجازه داده شد تا در کوچههای تنگ جنوب تهران، آپارتمانها بالا برود که امروز نگران این باشیم که چگونه به کمک زلزلهزدگان برویم؟
چرا از تجربیات کشورهای دیگر در امور زلزله استفاده نکردید تا ما امروز مجبور به دعا کردن باشیم. واقعا اگر کارهای کشور با دعا کردن حل میشود چرا شما حقوق میگیرد و در صندلی ریاست و مسؤولیت نشستهاید؟
هر شب جمعه مردم به مساجد، حرمهای متبرکه و مقدس میروند و دست به دعا بر میدارند تا مشکلات حل شود. مثلا تلویزیون و رادیو اعلام کند که امشب وقت دعا کردن برای ارزان شدن دلار و سکه است. مردم دعا میکنند و انشالله خدا هم اجابت میکند و قیمتها پایین میآید.
مسؤولیت داشتن یعنی اینکه شما و امثال شما در تمام این سالها میزان آمادگی تهران را باید به 100 درصد میرساندید نه 18 درصد.
مسؤولیت داشتن یعنی اینکه شما و امثال شما باید آنقدر به کار خود تسلط داشته باشید که بعد از هر حادثه نگویید که غافلگیر شدیم. نگویید که زلزله است و غیرقابل پیش بینی.
مردم ژاپن باید هزار بار خدا را شکر کنند که مسؤولان آنها برای زلزله تنها چشم به دعا نداشتند و برای این بلای طبیعی فکری کردند که میزان خسارت و مرگ و میر را به پایینترین حد خود برسانند.
البته فکر میکنم انتظار ما بسیار بالاست. وقتی نمیتوانید ساختمانهای ناایمن مثل پلاسکو را وادار به ایمن سازی کنید و باید شاهد مرگ هموطنانمان باشیم، چگونه میتوان انتظار داشت فکری به حال زمین لرزه و دیگر بلایای طبیعی کرد.
@flith
چشم آقای مدیریت بحران؛ برای نیامدن زلزله دعا میکنیم
مصطفی داننده-
دزدی در منطقهای زیاد شده بود. هر شب خانهای مورد سرقت قرار میگرفت، برخی برای اینکه خانهشان از گزند سارقان در امان باشد، حفاظ زدند، سگ آوردند، دزدگیر نصب کردند و عدهای دیگر با علم به اینکه دزد هست و ممکن به زودی به خانه آنها بزند، گفتند دعا میکنیم که دزد نیاید.
این افراد درست کاری را کردند که رئیس سازمان مدیریت بحران کشور انجام داد. اسماعیل نجار گفته است:« دعا کنید در تهران زلزله نیاید! براساس گزارشی که دوستان اعلام کردند، آمادگی تهران برای مقابله با زلزله با وجود همه اقدامات ۱۸.۸ درصد است.»
خسته نباشید! ممنون از راهکاری که ارائه کردید. واقعا ما شما مسؤولان را نداشتیم نمیدانستیم با بحرانها چگونه برخورد کنیم.
آقای نجار از سال 93 شما مسؤول سازمان مدیریت بحران کشور شدهاید، در این مدت چه کردید که امروز تنها راه نجات تهران از زلزله را دعای مردم میدانید؟ واقعا چرا باید با علم به اینکه تهران شهری زلزله خیز است فقط باید 18 درصد آماده باشد؟
چرا در تمام این سالها اجازه داده شد تا در کوچههای تنگ جنوب تهران، آپارتمانها بالا برود که امروز نگران این باشیم که چگونه به کمک زلزلهزدگان برویم؟
چرا از تجربیات کشورهای دیگر در امور زلزله استفاده نکردید تا ما امروز مجبور به دعا کردن باشیم. واقعا اگر کارهای کشور با دعا کردن حل میشود چرا شما حقوق میگیرد و در صندلی ریاست و مسؤولیت نشستهاید؟
هر شب جمعه مردم به مساجد، حرمهای متبرکه و مقدس میروند و دست به دعا بر میدارند تا مشکلات حل شود. مثلا تلویزیون و رادیو اعلام کند که امشب وقت دعا کردن برای ارزان شدن دلار و سکه است. مردم دعا میکنند و انشالله خدا هم اجابت میکند و قیمتها پایین میآید.
مسؤولیت داشتن یعنی اینکه شما و امثال شما در تمام این سالها میزان آمادگی تهران را باید به 100 درصد میرساندید نه 18 درصد.
مسؤولیت داشتن یعنی اینکه شما و امثال شما باید آنقدر به کار خود تسلط داشته باشید که بعد از هر حادثه نگویید که غافلگیر شدیم. نگویید که زلزله است و غیرقابل پیش بینی.
مردم ژاپن باید هزار بار خدا را شکر کنند که مسؤولان آنها برای زلزله تنها چشم به دعا نداشتند و برای این بلای طبیعی فکری کردند که میزان خسارت و مرگ و میر را به پایینترین حد خود برسانند.
البته فکر میکنم انتظار ما بسیار بالاست. وقتی نمیتوانید ساختمانهای ناایمن مثل پلاسکو را وادار به ایمن سازی کنید و باید شاهد مرگ هموطنانمان باشیم، چگونه میتوان انتظار داشت فکری به حال زمین لرزه و دیگر بلایای طبیعی کرد.
@flith
افلاطون در رساله «اوثوفرون» در تعریف بی دینی می گوید:
" بی دینی، چشم پوشی از گناه تبهکاران است."
اگر قرار به اعدام است، ابتدا باید برای کسانی اعمال شود که به صورت اگاهانه و با نیات کاملا مشخص منصب های مهم قانونگذاری و قضایی و اجرایی را اشغال کرده و به جای خدمت به مردم، خیانت ورزیده و با باندبازی و پیگیری منافع شخصی خویش، در خشم و نفرتی دمیدند و باعث شدند جوان و نوجوانی کنترل اعصاب خود را از دست داده و به بانک یا ساختمان دولتی حمله ور شود..
اگر قرار به اعدام است ابتدا باید دلخوش ها و هادی رضویها و طبریها و سعید مرتضوی ها و تاجگردونها و بسیاری دیگر به چوبه دار سپرده شوند.
#فرهاد_قنبری
@flith
" بی دینی، چشم پوشی از گناه تبهکاران است."
اگر قرار به اعدام است، ابتدا باید برای کسانی اعمال شود که به صورت اگاهانه و با نیات کاملا مشخص منصب های مهم قانونگذاری و قضایی و اجرایی را اشغال کرده و به جای خدمت به مردم، خیانت ورزیده و با باندبازی و پیگیری منافع شخصی خویش، در خشم و نفرتی دمیدند و باعث شدند جوان و نوجوانی کنترل اعصاب خود را از دست داده و به بانک یا ساختمان دولتی حمله ور شود..
اگر قرار به اعدام است ابتدا باید دلخوش ها و هادی رضویها و طبریها و سعید مرتضوی ها و تاجگردونها و بسیاری دیگر به چوبه دار سپرده شوند.
#فرهاد_قنبری
@flith
☘☘☘
-این اصل را هیچ وقت فراموش نکنید: بزرگترین دشمن ما علم و دانش است. و تنها راه مبارزه با این دشمن، تحقیر کردن آن است. تا می توانید از افراد بی سواد، تجلیل کنید. آنها را در صدر بنشانید. مناصب مهم و بزرگ را به آنها بسپارید. و به همگان نشان دهید که؛ علم و دانش، جز بدبختی و دردسر و بیکاری و گوشه گیری، خاصیت دیگری ندارد. اما حواستان باشد که چنین اتفاقی یک شبه نمی افتد. تغییر دیدگاه مردمی که یک عمر علم و دانش را اسباب افتخار و عزت می دانستهاند، کار آسانی نیست. در عمل! باید در عمل، کاری کنید که مردم، مطمئن شوند که نتیجه ی آموختن علم و دانش، فقر و خفت و بیکاری است و نتیجه ی بی سوادی، ثروت و عزت و افتخار و قدرت.
دموکراسی یا دموقراضه
سید مهدی شجاعی
@flith
-این اصل را هیچ وقت فراموش نکنید: بزرگترین دشمن ما علم و دانش است. و تنها راه مبارزه با این دشمن، تحقیر کردن آن است. تا می توانید از افراد بی سواد، تجلیل کنید. آنها را در صدر بنشانید. مناصب مهم و بزرگ را به آنها بسپارید. و به همگان نشان دهید که؛ علم و دانش، جز بدبختی و دردسر و بیکاری و گوشه گیری، خاصیت دیگری ندارد. اما حواستان باشد که چنین اتفاقی یک شبه نمی افتد. تغییر دیدگاه مردمی که یک عمر علم و دانش را اسباب افتخار و عزت می دانستهاند، کار آسانی نیست. در عمل! باید در عمل، کاری کنید که مردم، مطمئن شوند که نتیجه ی آموختن علم و دانش، فقر و خفت و بیکاری است و نتیجه ی بی سوادی، ثروت و عزت و افتخار و قدرت.
دموکراسی یا دموقراضه
سید مهدی شجاعی
@flith
چنگیز مغول پس از فجایع در نیشابور به همدان رفت و به مردم آنجا گفت : یک سوال از شما می پرسم اگر جواب درست و خوبی بدهید ، در امان هستید .
پرسید: "من از جانب خدا آمده ام یا خودم؟"
چوپانی دلیر و نترس گفت: " تو نه از جانب خدا آمده ای و نه از جانب خود بلکه «اعمال ما» است که تو را به اینجا آورده است.
وقتی ما برای اندیشمندان و عاقلان خود احترام قائل نشدیم و به عده ای فرومایه و نادان مقام و منزلت دادیم و احترامش نمودیم، نتیجه اش لشکرکشی تو به اینجاست...
@flith
پرسید: "من از جانب خدا آمده ام یا خودم؟"
چوپانی دلیر و نترس گفت: " تو نه از جانب خدا آمده ای و نه از جانب خود بلکه «اعمال ما» است که تو را به اینجا آورده است.
وقتی ما برای اندیشمندان و عاقلان خود احترام قائل نشدیم و به عده ای فرومایه و نادان مقام و منزلت دادیم و احترامش نمودیم، نتیجه اش لشکرکشی تو به اینجاست...
@flith
☘☘☘
#نمایشنامه
اكثریت عظيم روشنفكرانى كه مى شناسم در جستجوى چيزى نيستند،كارى نمى كنند و به درد كارى نمى خورند. به طـور جدى مطالعه نمى كنند، همه شان بد تحصيل كردهاند. درباره علوم فقط پر حرفى مى كنند. از هنر هم كم سر در مى آورند. همه خودشان رامى گيرند و با قيافه اى كاملاً جدى گنده گويى و فلسفه بافى مى كنند !
#باغ_آلبالو
#آنتوان_چخوف
ترجمه: بهروز تورانی
@flith
#نمایشنامه
اكثریت عظيم روشنفكرانى كه مى شناسم در جستجوى چيزى نيستند،كارى نمى كنند و به درد كارى نمى خورند. به طـور جدى مطالعه نمى كنند، همه شان بد تحصيل كردهاند. درباره علوم فقط پر حرفى مى كنند. از هنر هم كم سر در مى آورند. همه خودشان رامى گيرند و با قيافه اى كاملاً جدى گنده گويى و فلسفه بافى مى كنند !
#باغ_آلبالو
#آنتوان_چخوف
ترجمه: بهروز تورانی
@flith
مرگی چنین سخیف
در باب آنکه برد و نخورد و مرد
برد آنچه برد تا بخورَد در تمامِ عمر
عمری نماند تا بخورَد آنچه برده بود
در چشمِ تیزبینِ من امروز او نمرد
روزی که چشم بست و خطا کرد مرده بود
دستار و ریش و پینۀ پیشانی و ردا
سودی نداشت چون به هوی دل سپرده بود
نقشِ نگینِ او شده بود آیهای ولی
از لوحِ سینه نامِ خدا را سترده بود
زین خانه رفت و حرمتِ نان و نمک نداشت
شیرین و چرب اگرچه از این سفره خورده بود
مرگ است و نوبتِ همگان میرسد ولی
مرگی چنین سخیف گمان کس نبرده بود
خندید روزِ مرگِ تو چشمی که بیشمار
از دستِ تو ستاره به شبها شمرده بود
#غلامعباس_سعیدی
@flith
در باب آنکه برد و نخورد و مرد
برد آنچه برد تا بخورَد در تمامِ عمر
عمری نماند تا بخورَد آنچه برده بود
در چشمِ تیزبینِ من امروز او نمرد
روزی که چشم بست و خطا کرد مرده بود
دستار و ریش و پینۀ پیشانی و ردا
سودی نداشت چون به هوی دل سپرده بود
نقشِ نگینِ او شده بود آیهای ولی
از لوحِ سینه نامِ خدا را سترده بود
زین خانه رفت و حرمتِ نان و نمک نداشت
شیرین و چرب اگرچه از این سفره خورده بود
مرگ است و نوبتِ همگان میرسد ولی
مرگی چنین سخیف گمان کس نبرده بود
خندید روزِ مرگِ تو چشمی که بیشمار
از دستِ تو ستاره به شبها شمرده بود
#غلامعباس_سعیدی
@flith
🔴 آیا در ایران انقلاب میشود؟
این روزها بازار حدس و گمان و پیشبینی در مورد رخدادن یا ندادن انقلاب در ایران امروز داغ است.
عدهای معتقدند که در قرن بیستویک انقلابی به مفهوم کلاسیک آن اتفاق نخواهد افتاد و عدهای دیگر میگویند که انقلابهایی از جنس انقلابهای نرم و مخملی روی خواهد داد و دیگرانی بر این باورند که نه انقلاب به معنای کلاسیک و نه از جنس انقلابهای رنگی رخ نخواهد داد و امکان فروپاشی حکومت و قبضهی قدرت به دست نظامیان بیشتر است
همهی اینها پیشبینی در مورد پدیدهای نادرالوجود به نام انقلاب است.
جامعهای ممکن است دقیقا شرایطی مشابه جامعهای دیگر داشته باشد و اوضاع آن اندازه نابسامان باشد که گمان انقلاب برود اما در یکی انقلاب بشود و در دیگری نه.
از اینرو پیشبینی انقلابها دشوار و بلکه ناشدنی است.
بسیاری از انقلابیان در سال ۱۳۵۶ برنامهریزی میکردند تا یک دهه بعد شاید بتوانند انقلابی در کشور ایجاد کنند.
لنین موقعیت انقلابی دریک جامعه را در وجود بحران در طبقه حاکم به این معنا که توان سیادت خود را از دست بدهند،افزایش تضاد بین طبقه حاکم و مردم زیر فشار و افزایش فعالیت سیاسی مردم جهت عمل انقلابی میدانست. او بر این نظر بود که این هر سه شرط لازم است تا بگوییم جامعه در شرایط انقلابی است.
همین لنین که رهبر انقلاب روسیه بود و موقعیت انقلابی را هم خوب میشناخت درژانویه ۱۹۱۷(سال انقلاب) در سخنرانیای در زوریخ گفت:
«ما،آدمهای پیر، شاید آنقدر زنده نمانیم که نبردهای سرنوشتساز انقلاب آتی را ببینیم. اما ...میتوانم با اعتمادبهنفس بسیار از این امید سخن بگویم که جوانانی... نه فقط شادمانی نبرد بلکه شادمانی پیروزی در انقلاب را تجربه خواهند کرد.»
لنین به عنوان رهبر انقلاب آن اندازه انقلاب در روسیه را دور میدید که مانند اکثر انقلابیان از پیروزی انقلاب روسیه شگفتزده شد. لنین وقتی خبر انقلاب را شنید با تعجب به کروپسکایا،همسرش، گفت:
"حیرتانگیز است. اصلا نمیتوان باور کرد."
(تراژدی مردم، اورلاندو فایجس، جلد اول، ترجمه احمد علیقلیان، نشر نی، ص ۵۷۵)
در شرایطی که مردم در ایران با همه مشقتها و سرکوبها تلاش دارند از زیر سیطرهی یک حکومت سرکوبگر خلاص بشوند، اگر به مردم امید پیروزی نمیدهیم دستکم نگوییم که راه نجاتی در پیش نیست چرا که اگر حتمیت پیروزی یک انقلاب در ایران امروز تنها یک پیشبینی محتمل باشد خلاف آن هم تنها یک احتمال است و نه چیزی بیشتر.
✅ @behzadmehrani77
@flith
این روزها بازار حدس و گمان و پیشبینی در مورد رخدادن یا ندادن انقلاب در ایران امروز داغ است.
عدهای معتقدند که در قرن بیستویک انقلابی به مفهوم کلاسیک آن اتفاق نخواهد افتاد و عدهای دیگر میگویند که انقلابهایی از جنس انقلابهای نرم و مخملی روی خواهد داد و دیگرانی بر این باورند که نه انقلاب به معنای کلاسیک و نه از جنس انقلابهای رنگی رخ نخواهد داد و امکان فروپاشی حکومت و قبضهی قدرت به دست نظامیان بیشتر است
همهی اینها پیشبینی در مورد پدیدهای نادرالوجود به نام انقلاب است.
جامعهای ممکن است دقیقا شرایطی مشابه جامعهای دیگر داشته باشد و اوضاع آن اندازه نابسامان باشد که گمان انقلاب برود اما در یکی انقلاب بشود و در دیگری نه.
از اینرو پیشبینی انقلابها دشوار و بلکه ناشدنی است.
بسیاری از انقلابیان در سال ۱۳۵۶ برنامهریزی میکردند تا یک دهه بعد شاید بتوانند انقلابی در کشور ایجاد کنند.
لنین موقعیت انقلابی دریک جامعه را در وجود بحران در طبقه حاکم به این معنا که توان سیادت خود را از دست بدهند،افزایش تضاد بین طبقه حاکم و مردم زیر فشار و افزایش فعالیت سیاسی مردم جهت عمل انقلابی میدانست. او بر این نظر بود که این هر سه شرط لازم است تا بگوییم جامعه در شرایط انقلابی است.
همین لنین که رهبر انقلاب روسیه بود و موقعیت انقلابی را هم خوب میشناخت درژانویه ۱۹۱۷(سال انقلاب) در سخنرانیای در زوریخ گفت:
«ما،آدمهای پیر، شاید آنقدر زنده نمانیم که نبردهای سرنوشتساز انقلاب آتی را ببینیم. اما ...میتوانم با اعتمادبهنفس بسیار از این امید سخن بگویم که جوانانی... نه فقط شادمانی نبرد بلکه شادمانی پیروزی در انقلاب را تجربه خواهند کرد.»
لنین به عنوان رهبر انقلاب آن اندازه انقلاب در روسیه را دور میدید که مانند اکثر انقلابیان از پیروزی انقلاب روسیه شگفتزده شد. لنین وقتی خبر انقلاب را شنید با تعجب به کروپسکایا،همسرش، گفت:
"حیرتانگیز است. اصلا نمیتوان باور کرد."
(تراژدی مردم، اورلاندو فایجس، جلد اول، ترجمه احمد علیقلیان، نشر نی، ص ۵۷۵)
در شرایطی که مردم در ایران با همه مشقتها و سرکوبها تلاش دارند از زیر سیطرهی یک حکومت سرکوبگر خلاص بشوند، اگر به مردم امید پیروزی نمیدهیم دستکم نگوییم که راه نجاتی در پیش نیست چرا که اگر حتمیت پیروزی یک انقلاب در ایران امروز تنها یک پیشبینی محتمل باشد خلاف آن هم تنها یک احتمال است و نه چیزی بیشتر.
✅ @behzadmehrani77
@flith
رژیمی هم که دورانش به سر میرسد و مرگ خود را نزدیک میبیند آخرین حربههایی را که برایش مانده به کار میگیرد، دست به مانورها و امتیازدادنها و بندوبستها و تهدیدهای پی درپی میزند و جنب وجوشی مجازی و گولزننده از خود نشان میدهد.
............
انتقاد از پیشوا در حضور کسی که به او معتقد است به منزلهٔ حمله به جنبهای از شخصیت خود اوست که تعالی یافته و به کمال رسیده و او با اتکا به آن، مشکلات زندگی محقرانهٔ خود را تحمل میکند و به خود تسکین میدهد.
.......
قوهٔ مقننه بهصورت مجمعی از افراد وراجی درمیآید که دربارهٔ مسایل بیاهمیت جروبحث میکنند.
همگام با انحطاط قوهٔ مقننه، میانگین تعهد اخلاقی نمایندگان هم طبعآ سقوط میکند. نمایندگان مجلس فقط به انتخاب دوبارهٔ خود فکر میکنند.
از کتاب "مکتب دیکتاتورها"
@flith
............
انتقاد از پیشوا در حضور کسی که به او معتقد است به منزلهٔ حمله به جنبهای از شخصیت خود اوست که تعالی یافته و به کمال رسیده و او با اتکا به آن، مشکلات زندگی محقرانهٔ خود را تحمل میکند و به خود تسکین میدهد.
.......
قوهٔ مقننه بهصورت مجمعی از افراد وراجی درمیآید که دربارهٔ مسایل بیاهمیت جروبحث میکنند.
همگام با انحطاط قوهٔ مقننه، میانگین تعهد اخلاقی نمایندگان هم طبعآ سقوط میکند. نمایندگان مجلس فقط به انتخاب دوبارهٔ خود فکر میکنند.
از کتاب "مکتب دیکتاتورها"
@flith
☘☘☘
دروغ سفید نگویید تا پیشرفت کنید
دروغهای سفید دروغهایی است که برای آسیب به دیگران گفته نمی شوند:
1-در جاده با سرعت ۵۰ کیلومتر در ساعت رانندگی میکند اما در جمع دوستان میگوید که کمتر از ۱۲۰ کیلومتر در ساعت نمیرود!
2-روزی یک صفحه کتاب میخواند اما در حضور دیگران میگوید اگر کمتر از ده صفحه در روز بخوانم نمیخوابم!
پاول اکمن می گوید:
«من دروغهای سیاه را بخشودنی می دانم ...
اما دروغ سفید نابخشودنی است.
این دروغ انسانها را به پرتگاه نابودی می برد».
ما با دروغ سفید دیگران را فریب نمیدهیم بلکه «خود» را «فریب» میدهیم.
به اندازه ای که تصویر بیرونی ما با واقعیت درونی ما تفاوت دارد،
دچار تعارض و اضطراب و تنش میشویم.
به همان اندازه وادار میشویم در مواجهه با دیگران نقاب بر چهره بزنیم و به همان اندازه از تحقق برنامه های توسعه تواناییهای فردی خویش، جا می مانیم ...
@flith
دروغ سفید نگویید تا پیشرفت کنید
دروغهای سفید دروغهایی است که برای آسیب به دیگران گفته نمی شوند:
1-در جاده با سرعت ۵۰ کیلومتر در ساعت رانندگی میکند اما در جمع دوستان میگوید که کمتر از ۱۲۰ کیلومتر در ساعت نمیرود!
2-روزی یک صفحه کتاب میخواند اما در حضور دیگران میگوید اگر کمتر از ده صفحه در روز بخوانم نمیخوابم!
پاول اکمن می گوید:
«من دروغهای سیاه را بخشودنی می دانم ...
اما دروغ سفید نابخشودنی است.
این دروغ انسانها را به پرتگاه نابودی می برد».
ما با دروغ سفید دیگران را فریب نمیدهیم بلکه «خود» را «فریب» میدهیم.
به اندازه ای که تصویر بیرونی ما با واقعیت درونی ما تفاوت دارد،
دچار تعارض و اضطراب و تنش میشویم.
به همان اندازه وادار میشویم در مواجهه با دیگران نقاب بر چهره بزنیم و به همان اندازه از تحقق برنامه های توسعه تواناییهای فردی خویش، جا می مانیم ...
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حقایقی تلخ درخصوص برکناری و کشتار نیروهای ارتش شاهنشاهی ، جنگ ایران و عراق و عزل ونصبهای نابجا ازسوی مسئولین از زبان ناخدا یکم هوشنگ صمدی
@flith
@flith
☘☘☘
مقایسه دو نسل روشنفکران ایران
نسل روشنفکران دهه چهل و پنجاه، گویی نه تنها کوچکترین شباهتی به نسل روشنفکران انقلاب مشروطيت نداشتند ، حتی عجیب اینکه در بسیاری موارد در تقابل با آنها بودند.
به جای روشنگری روشنفکران صدر مشروطيت و نقد خرافات موهوم و به قول فرانسیس بیکن «بتهای ذهنی» مردم، عینک ايدئولوژيک بر چشم زده بودند و شيفته ی توده مردمی بودند که آنرا نمی شناختند.
مردمی که جهل و خرافه ی آنان در بنای رفیع استبداد و استحکام آن نقش اصلی را بازی میکرد!
انقلاب مشروطیت، نوگرایی و تجدد و آری گفتن به زندگی بود، اهدافش نیز ملموس و محسوس و در نتیجه دست یافتنی بود و برخلاف دهه های چهل و پنجاه، اهدافشان آرمان شهری دور از دسترس در افق های دور و مه آلود نبود که به چنگ آوردنش نیز مستلزم گذشتن از دریای خون باشد.
اینکه برخی نویسندگان، جریانهای مسلحانه ی دهه هفتاد را ادامه انقلاب مشروطه و جزئی از پروژه دمکراسی خواهی ایرانیان برشمرده اند،(مانند این کتاب: A Guerrilla Odyssey.... Peyman Vahabzadeh. Syracuse University Press.2010.p246) به نظر درست نمی آید.
روشنفکران انقلاب مشروطيت از غرب مفاهیمی چون قانونگرائی، آزادیهای فردی، حقوق فردی، شهروندی، پارلمان، نوسازی و مدرنیزاسیون...را گرفته بودند..
اما متاسفانه روشنفکران نسل دهه چهل و پنجاه همه ی آنها را مفاهيمي بورژوائی و ليبرالي و فراورده های منحوس امپرياليسم سرمایه داری تعبیر میکردند.
در واقع، اگر روشنفکران انقلاب مشروطیت در پی بنای آزادی و صاحب اندیشه مترقی بودند، غالب روشنفکران دهه چهل و پنجاه ایران دقیقاً برضد آن بودند.
پس نه تنها هیچ مشابهتی بین آخوندزاده، طالبوف، رسولزاده و مستشارالدوله با جزنی، احمدزاده یا آل احمد و شریعتی وجود نداشت، بلکه حتی بین شان تضاد بود.
اگر درد گروه اول قانون بود، برعکس، گروه دوم آنرا از فراورده های پلید نظام سرمایه داری می شمردند، اگر درد گروه اول نوسازی و آوردن راه آهن سراسری و اصلاحات ارضی بود، اینان ضد نوسازی و ضد ماشین بودند.
آل احمد به مانند دون کیشوت که با شمشیر چوبین به آسیاب حمله می بُرد، در کتاب غربزدگی که به مثابه همان «آقای چوخ بختیار» بهرنگی است، بر تراکتور حمله میبرد، خیش و تاپاله را به تراکتور و کود شیمیایی ترجیح می داد!
و در «سنگی بر گوری» هرچه بر دهنش آمده، نثار دکتر زنان و زایمان کرده که می خواسته زنش سیمین خانم نازا را معاینه کند!
آنان متأثر از فضای «جنگ سرد» و «جهان دو قطبی» بودند، جهانی مشحون از دگماتیزم و ايدئولوژی جزمی که حقیقت را در انحصار خود میدانست، جهانی که شیفته دود و باروت بود و راه نجات و آزادی را تنها در لوله تفنگ مي جستند.
پارادایم ها و مفاهیم ساخته و تراشیده میشوند تا به وسیله ی آنها واقعیتهای بیرونی را دریابیم و به دام اندازیم، اما غافل از آنکه بسیاری مواقع، خود مفاهیم و پارادایم ها به شکل حقايقی ثابت، لايتغّیر و ازلی درمی آیند و چنان به عادت و قوالب مألوف بدل میگردند که به مانند تارهای عنکبوتی، بندی برای به دام انداختن خود ما میگردند و نه تنها ما را از درک واقعیتها باز میدارند، بلکه شک کردن و نقد کردن شان نیز گناهی نابخشودنی به شمار می آید.
در نتیجه، به جای اینکه دو بال پرواز ما برای عروج به افقهای دور و شناخت ناشناخته ها شوند به بندی گران بر پای ما مبدل میگردند.
پس در واقع هژمونی(سلطه)گفتمان چپ بوده است که مسئول این انحطاط در گفتمان روشنفکری و عقیم و بی مایه بودن آن شده است.
همجواری با شوروی و ورود اندیشه های مارکسیستی از شمال به ایران عامل خسارتهای بیشمار بوده است.
به گونه ایی که حتی در مخیله اکثریت اهل هنر و فرهنگ اصولا امکان پذیر نیست که کسی روشنفکر باشد و چپ نباشد!!
پس ژست چپ گرفتن در ایران نه افتخاری دارد و نه محصول مناسبی.مشکل انقلاب 57 و قبل و پس از آن در واقع غلبۀ گفتمان چپِ غربستیز بین روشنفکران و الیت جامعه بر گفتمان لیبرال دموکرات است بدان سان که لیبرال بودن اساسا توسط حزب خائن توده به عنوان فحش و معادل امپریالیست بودن معرفی شده بود!نتایج این نگرش هم در انقلاب و پس از آن سازندۀ بزرگترین نشیب تاریخی مردم ایران بوده است.
@flith
مقایسه دو نسل روشنفکران ایران
نسل روشنفکران دهه چهل و پنجاه، گویی نه تنها کوچکترین شباهتی به نسل روشنفکران انقلاب مشروطيت نداشتند ، حتی عجیب اینکه در بسیاری موارد در تقابل با آنها بودند.
به جای روشنگری روشنفکران صدر مشروطيت و نقد خرافات موهوم و به قول فرانسیس بیکن «بتهای ذهنی» مردم، عینک ايدئولوژيک بر چشم زده بودند و شيفته ی توده مردمی بودند که آنرا نمی شناختند.
مردمی که جهل و خرافه ی آنان در بنای رفیع استبداد و استحکام آن نقش اصلی را بازی میکرد!
انقلاب مشروطیت، نوگرایی و تجدد و آری گفتن به زندگی بود، اهدافش نیز ملموس و محسوس و در نتیجه دست یافتنی بود و برخلاف دهه های چهل و پنجاه، اهدافشان آرمان شهری دور از دسترس در افق های دور و مه آلود نبود که به چنگ آوردنش نیز مستلزم گذشتن از دریای خون باشد.
اینکه برخی نویسندگان، جریانهای مسلحانه ی دهه هفتاد را ادامه انقلاب مشروطه و جزئی از پروژه دمکراسی خواهی ایرانیان برشمرده اند،(مانند این کتاب: A Guerrilla Odyssey.... Peyman Vahabzadeh. Syracuse University Press.2010.p246) به نظر درست نمی آید.
روشنفکران انقلاب مشروطيت از غرب مفاهیمی چون قانونگرائی، آزادیهای فردی، حقوق فردی، شهروندی، پارلمان، نوسازی و مدرنیزاسیون...را گرفته بودند..
اما متاسفانه روشنفکران نسل دهه چهل و پنجاه همه ی آنها را مفاهيمي بورژوائی و ليبرالي و فراورده های منحوس امپرياليسم سرمایه داری تعبیر میکردند.
در واقع، اگر روشنفکران انقلاب مشروطیت در پی بنای آزادی و صاحب اندیشه مترقی بودند، غالب روشنفکران دهه چهل و پنجاه ایران دقیقاً برضد آن بودند.
پس نه تنها هیچ مشابهتی بین آخوندزاده، طالبوف، رسولزاده و مستشارالدوله با جزنی، احمدزاده یا آل احمد و شریعتی وجود نداشت، بلکه حتی بین شان تضاد بود.
اگر درد گروه اول قانون بود، برعکس، گروه دوم آنرا از فراورده های پلید نظام سرمایه داری می شمردند، اگر درد گروه اول نوسازی و آوردن راه آهن سراسری و اصلاحات ارضی بود، اینان ضد نوسازی و ضد ماشین بودند.
آل احمد به مانند دون کیشوت که با شمشیر چوبین به آسیاب حمله می بُرد، در کتاب غربزدگی که به مثابه همان «آقای چوخ بختیار» بهرنگی است، بر تراکتور حمله میبرد، خیش و تاپاله را به تراکتور و کود شیمیایی ترجیح می داد!
و در «سنگی بر گوری» هرچه بر دهنش آمده، نثار دکتر زنان و زایمان کرده که می خواسته زنش سیمین خانم نازا را معاینه کند!
آنان متأثر از فضای «جنگ سرد» و «جهان دو قطبی» بودند، جهانی مشحون از دگماتیزم و ايدئولوژی جزمی که حقیقت را در انحصار خود میدانست، جهانی که شیفته دود و باروت بود و راه نجات و آزادی را تنها در لوله تفنگ مي جستند.
پارادایم ها و مفاهیم ساخته و تراشیده میشوند تا به وسیله ی آنها واقعیتهای بیرونی را دریابیم و به دام اندازیم، اما غافل از آنکه بسیاری مواقع، خود مفاهیم و پارادایم ها به شکل حقايقی ثابت، لايتغّیر و ازلی درمی آیند و چنان به عادت و قوالب مألوف بدل میگردند که به مانند تارهای عنکبوتی، بندی برای به دام انداختن خود ما میگردند و نه تنها ما را از درک واقعیتها باز میدارند، بلکه شک کردن و نقد کردن شان نیز گناهی نابخشودنی به شمار می آید.
در نتیجه، به جای اینکه دو بال پرواز ما برای عروج به افقهای دور و شناخت ناشناخته ها شوند به بندی گران بر پای ما مبدل میگردند.
پس در واقع هژمونی(سلطه)گفتمان چپ بوده است که مسئول این انحطاط در گفتمان روشنفکری و عقیم و بی مایه بودن آن شده است.
همجواری با شوروی و ورود اندیشه های مارکسیستی از شمال به ایران عامل خسارتهای بیشمار بوده است.
به گونه ایی که حتی در مخیله اکثریت اهل هنر و فرهنگ اصولا امکان پذیر نیست که کسی روشنفکر باشد و چپ نباشد!!
پس ژست چپ گرفتن در ایران نه افتخاری دارد و نه محصول مناسبی.مشکل انقلاب 57 و قبل و پس از آن در واقع غلبۀ گفتمان چپِ غربستیز بین روشنفکران و الیت جامعه بر گفتمان لیبرال دموکرات است بدان سان که لیبرال بودن اساسا توسط حزب خائن توده به عنوان فحش و معادل امپریالیست بودن معرفی شده بود!نتایج این نگرش هم در انقلاب و پس از آن سازندۀ بزرگترین نشیب تاریخی مردم ایران بوده است.
@flith