☘☘☘
دستگاه اطلاعاتی آمریکا: ایران سعی دارد از رویدادهای مرتبط با مرگ جرج فلوید علیه آمریکا استفاده کند
بر اساس گزارش فاکس نیوز که روز پنجشنبه نسخهای از بولتن اطلاعاتی ایالات متحده را دریافت کرده است، مقامهای دفاعی آمریکا هشداری درباره ایران، به عنوان یکی از «دشمنان خارجی» که سعی دارد بر روی ناآرامیهای پس از مرگ جرج فلوید برای «ایجاد تفرقه» میان آمریکاییها بهرهبرداری کند، صادر کردند.
بولتن دستگاه اطلاعاتی آمریکا از رسانههای دولتی ایران، وزارت امور خارجه ایران وبسایتهای ایرانی و به ویژه حساب های ایرانی در شبکههای اجتماعی به عنوان بازیگران این کمپین برنامهریزی شده ضدآمریکایی نام میبرد.
این بولتن میگوید: «حسابهای کاربری مرتبط با ایران در شبکه های اجتماعی، که هویت اکثر آنها مشخص نیست و به تازگی ایجاد شدهاند، داستانهایی را بازنشر میکنند - اغلب از منابع داخلی آمریکا و رسانههای جریان اصلی - که تصویری از آشوب در ایالات متحده ترسیم کنند و مشروعیت مقامها و پلیس آمریکا را زیر سئوال ببرند.
به گزارش فاکس نیوز، بولتن اطلاعاتی نمونههای مشخصی ارائه میدهد از این که چگونه ایران، همچون چین و روسیه، در تلاش است تا «تفرقه و نیت سوء در جامعه بیافکند، افکار عمومی را منحرف، روند انتخاباتی را بیاعتبار، بازار را مختل، و منافع مردم ایالات متحده را تضعیف کند.»
در این بولتن گفته میشود «بازیگران خارجی وابسته به روسیه، چین و ایران از رسانههای دولتی، وبسایتهای نیابتی، و حساب های شبکه های اجتماعی برای بلند کردن صدای انتقادها از آمریکا در مورد مرگ ۲۵ مه ۲۰۲۰ جرج فلوید و رویدادهای پس از آن استفاده میکنند.»
هفته گذشته، کاندولیزا رایس وزیر خارجه پیشین آمریکا به ایران هشدار داد از اعتراضهای داخل آمریکا بهره برداری تبلیغاتی نکند.
وقتی از خانم رایس در برنامه فیس د نیشن شبکه سی بی اس خواسته شد درباره گزارشهای مربوط به تلاش ایران، چین و روسیه برای استفاده از رویدادهای آمریکا به نفت تبلیغات خودشان اظهار نظر کند، وی گفت «این جنبش سبز در ایران نیست که شما مردم را به این دلیل با حکومت مذهبی موافق نیستند با بی رحمی تمام کشتید.
@flith
دستگاه اطلاعاتی آمریکا: ایران سعی دارد از رویدادهای مرتبط با مرگ جرج فلوید علیه آمریکا استفاده کند
بر اساس گزارش فاکس نیوز که روز پنجشنبه نسخهای از بولتن اطلاعاتی ایالات متحده را دریافت کرده است، مقامهای دفاعی آمریکا هشداری درباره ایران، به عنوان یکی از «دشمنان خارجی» که سعی دارد بر روی ناآرامیهای پس از مرگ جرج فلوید برای «ایجاد تفرقه» میان آمریکاییها بهرهبرداری کند، صادر کردند.
بولتن دستگاه اطلاعاتی آمریکا از رسانههای دولتی ایران، وزارت امور خارجه ایران وبسایتهای ایرانی و به ویژه حساب های ایرانی در شبکههای اجتماعی به عنوان بازیگران این کمپین برنامهریزی شده ضدآمریکایی نام میبرد.
این بولتن میگوید: «حسابهای کاربری مرتبط با ایران در شبکه های اجتماعی، که هویت اکثر آنها مشخص نیست و به تازگی ایجاد شدهاند، داستانهایی را بازنشر میکنند - اغلب از منابع داخلی آمریکا و رسانههای جریان اصلی - که تصویری از آشوب در ایالات متحده ترسیم کنند و مشروعیت مقامها و پلیس آمریکا را زیر سئوال ببرند.
به گزارش فاکس نیوز، بولتن اطلاعاتی نمونههای مشخصی ارائه میدهد از این که چگونه ایران، همچون چین و روسیه، در تلاش است تا «تفرقه و نیت سوء در جامعه بیافکند، افکار عمومی را منحرف، روند انتخاباتی را بیاعتبار، بازار را مختل، و منافع مردم ایالات متحده را تضعیف کند.»
در این بولتن گفته میشود «بازیگران خارجی وابسته به روسیه، چین و ایران از رسانههای دولتی، وبسایتهای نیابتی، و حساب های شبکه های اجتماعی برای بلند کردن صدای انتقادها از آمریکا در مورد مرگ ۲۵ مه ۲۰۲۰ جرج فلوید و رویدادهای پس از آن استفاده میکنند.»
هفته گذشته، کاندولیزا رایس وزیر خارجه پیشین آمریکا به ایران هشدار داد از اعتراضهای داخل آمریکا بهره برداری تبلیغاتی نکند.
وقتی از خانم رایس در برنامه فیس د نیشن شبکه سی بی اس خواسته شد درباره گزارشهای مربوط به تلاش ایران، چین و روسیه برای استفاده از رویدادهای آمریکا به نفت تبلیغات خودشان اظهار نظر کند، وی گفت «این جنبش سبز در ایران نیست که شما مردم را به این دلیل با حکومت مذهبی موافق نیستند با بی رحمی تمام کشتید.
@flith
☘☘☘
در ﻣﻴﺎﻥ ﻫﻤﻪی ﺁﺭﻣﺎﻥﻫﺎی ﺳﻴﺎسی، ﺁنکه ﺍﺩﻋﺎی ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﮐﺮﺩﻥ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺑﺸﺮی ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩ، ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺧﻄﺮﻧﺎﮎﺗﺮ ﺍﺳﺖ. ﺗﻼﺵ ﺑﺮﺍی ﺑﺮﭘﺎیی ﺑﻬﺸﺖ ﺑﺮ ﺭﻭی ﺯﻣﻴﻦ، ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺑﻪ ﺟﻬﻨﻢ ﺭﺍﻩ ﺑﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ﮐﺴﺎنی ﮐﻪ میﭘﻨﺪﺍﺭﻧﺪ، قاﺩﺭﻧﺪ ﺑﺸﺮﻳﺖ ﺭﺍ ﺳﻌﺎﺩﺗﻤﻨﺪ ﮐﻨﻨﺪ، ﺍﻧﺴﺎﻥﻫﺎی ﺧﻄﺮﻧﺎکی ﻫﺴﺘﻨﺪ. ﺍﺳﺎﺳﺎً ﺭﺅﻳﺎی ﺳﺎﺧﺘﻦ ﺑﻬﺸﺖ ﺑﺮ ﺭﻭی ﺯﻣﻴﻦ، ﺭﻭﻳﺎی ﺧﻄﺮﻧﺎکی ﺍﺳﺖ، ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺪتی ﺑﺎﻭﺭ میکنند ﮐﻪ ﺣﻖ ﺩﺍﺭﻧﺪ، ﺗﻌﺪﺍﺩ بیشماری ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺷﺮﻭﺭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﻴﺎﻥ ﺑﺮﺩﺍﺭﻧﺪ ﺗﺎ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﺻﻄﻼﺡ ﺳﻌﺎﺩتمند ﮐﻨﻨﺪ.
جامعه باز و دشمنان آن
کارل پوپر
@flith
در ﻣﻴﺎﻥ ﻫﻤﻪی ﺁﺭﻣﺎﻥﻫﺎی ﺳﻴﺎسی، ﺁنکه ﺍﺩﻋﺎی ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﮐﺮﺩﻥ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺑﺸﺮی ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩ، ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺧﻄﺮﻧﺎﮎﺗﺮ ﺍﺳﺖ. ﺗﻼﺵ ﺑﺮﺍی ﺑﺮﭘﺎیی ﺑﻬﺸﺖ ﺑﺮ ﺭﻭی ﺯﻣﻴﻦ، ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺑﻪ ﺟﻬﻨﻢ ﺭﺍﻩ ﺑﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ﮐﺴﺎنی ﮐﻪ میﭘﻨﺪﺍﺭﻧﺪ، قاﺩﺭﻧﺪ ﺑﺸﺮﻳﺖ ﺭﺍ ﺳﻌﺎﺩﺗﻤﻨﺪ ﮐﻨﻨﺪ، ﺍﻧﺴﺎﻥﻫﺎی ﺧﻄﺮﻧﺎکی ﻫﺴﺘﻨﺪ. ﺍﺳﺎﺳﺎً ﺭﺅﻳﺎی ﺳﺎﺧﺘﻦ ﺑﻬﺸﺖ ﺑﺮ ﺭﻭی ﺯﻣﻴﻦ، ﺭﻭﻳﺎی ﺧﻄﺮﻧﺎکی ﺍﺳﺖ، ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺪتی ﺑﺎﻭﺭ میکنند ﮐﻪ ﺣﻖ ﺩﺍﺭﻧﺪ، ﺗﻌﺪﺍﺩ بیشماری ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺷﺮﻭﺭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﻴﺎﻥ ﺑﺮﺩﺍﺭﻧﺪ ﺗﺎ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﺻﻄﻼﺡ ﺳﻌﺎﺩتمند ﮐﻨﻨﺪ.
جامعه باز و دشمنان آن
کارل پوپر
@flith
☘☘☘
#دین تسکین دهنده ای برای مردم و دستیاری شایسته برای تمدن است. البته تمدنی که سودش در وجود طبقات ممتاز لبریز گردد و طبقات پایین دستش با پندارهای دینی تسکین یابند. و این است راز حمایت اشراف و طبقات ممتاز از دین و #آیین.
طبقات متوسط و فروافتاده را استثمار کرده و با حاصل کار و خونشان تغذیه نموده زندگی پر تنعم و تلذذ برای خود فراهم می آورند.
آنگاه از دین و پندارهای مخدر و مسکن دین پشتیبانی می کنند، چون دین و مذهب آنها را به #انقلاب و عصیان و احقاق حقوق خود ترغیب و تحریص نمی نماید، بلکه همواره گوشزد می نماید صبر کنید به ظلم و بیداد آنها تسلیم شوید، همچون یک مسیحی برده و غلام باشید که هرگاه به یک طرف چهره تان سیلی زدند سوی دیگر را ارائه دهید و هرگاه مال و ثروت شما را به یغما بردند، بازمانده آنرا نیز به اعتذار تسلیمشان نمایید،
چون خدا پس از مرگ رنج شما را جبران نموده و در بهشت محرومیت ها و بیچارگی هایتان را تلافی کرده و ظالمین را نیز در دوزخ مجازات می دهد.
#آینده_یک_پندار
#زیگومند_فروید
@flith
#دین تسکین دهنده ای برای مردم و دستیاری شایسته برای تمدن است. البته تمدنی که سودش در وجود طبقات ممتاز لبریز گردد و طبقات پایین دستش با پندارهای دینی تسکین یابند. و این است راز حمایت اشراف و طبقات ممتاز از دین و #آیین.
طبقات متوسط و فروافتاده را استثمار کرده و با حاصل کار و خونشان تغذیه نموده زندگی پر تنعم و تلذذ برای خود فراهم می آورند.
آنگاه از دین و پندارهای مخدر و مسکن دین پشتیبانی می کنند، چون دین و مذهب آنها را به #انقلاب و عصیان و احقاق حقوق خود ترغیب و تحریص نمی نماید، بلکه همواره گوشزد می نماید صبر کنید به ظلم و بیداد آنها تسلیم شوید، همچون یک مسیحی برده و غلام باشید که هرگاه به یک طرف چهره تان سیلی زدند سوی دیگر را ارائه دهید و هرگاه مال و ثروت شما را به یغما بردند، بازمانده آنرا نیز به اعتذار تسلیمشان نمایید،
چون خدا پس از مرگ رنج شما را جبران نموده و در بهشت محرومیت ها و بیچارگی هایتان را تلافی کرده و ظالمین را نیز در دوزخ مجازات می دهد.
#آینده_یک_پندار
#زیگومند_فروید
@flith
☘☘☘
_ کافی است که مستبد شوی.
_ مستبد کیست؟
_ کسی که ذهنش کور است
_ مستبد کسی است که مردم را فدای عقایدش یا جاه طلبی اش میکند.
#کالیگولا
#آلبر_کامو
#مطالعه
@flith
_ کافی است که مستبد شوی.
_ مستبد کیست؟
_ کسی که ذهنش کور است
_ مستبد کسی است که مردم را فدای عقایدش یا جاه طلبی اش میکند.
#کالیگولا
#آلبر_کامو
#مطالعه
@flith
مغز کوچک و دهان بزرگ میلِ ترکیبی بالایی دارند
کلماتی که از دهان ما بیرون می آید ویترین فروشگاه شعور ماست
پس وای بر جمعی که لب را بی تامل وا کنند, چرا که کم داشتن و زیاد گفتن
مثل نداشتن و زیاد خرج کردن است.
@flith
کلماتی که از دهان ما بیرون می آید ویترین فروشگاه شعور ماست
پس وای بر جمعی که لب را بی تامل وا کنند, چرا که کم داشتن و زیاد گفتن
مثل نداشتن و زیاد خرج کردن است.
@flith
☘☘☘
چرا به جرمانگاری زنکشی نیاز داریم؟
شهین غلامی
در پیوستار خشونت علیه زنان، زنکشی حادترین شکل آن است. اگرچه در طول تاریخ همواره زن کشی وجود داشته است، اما طرح آن به عنوان مطالبهای مهم در درون جنبشهای فمینیستی از دههی ۱۹۷۰ و با افزایش حساسیت و آگاهی نسبت به خشونت سیستماتیک و ساختاری علیه زنان آغاز شد.
زنکشی در تعریف سازمان بهداشت جهانی به قتل «عامدانهی زن به دلیل زن بودن او» گفته میشود.
اگر بخواهیم دقیقتر به چنین تعریفی نگاه کنیم، زنکشی دارای مشخصات زیر خواهد بود:
۱: عملی است که بر اساس جنسیت زن صورت میگیرد،
۲: آگاهانه و با نیت قبلی رخ میدهد،
۳: قتل از سطح خشونتی فردی به خشونتی سیستماتیک و حاوی دلالتهای سیاسی اجتماعی تغییر معنا میدهد
در نظام حقوقی ایران بر اساس مادهی ماده ۶۳۰ قانون مجازات اسلامی:
«هرگاه مردی همسر خود را در حال زنا با مرد اجنبی مشاهده کند و علم به تمکین زن داشته باشد میتواند در همان حال آنان را به قتل برساند و در صورتی که زن مکره باشد فقط مرد را میتواند به قتل برساند. حکم ضرب و جرح در این مورد نیز مانند قتل است».
این ماده عریانترین و صریحترین دلالت و مجوز قانونی است که افراد بر اساس آن زنکشی را مجاز میدانند.
در نظام حقوقی ایران بر اساس مادهی ماده ۳۰۱ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲:
«پدر یا جد پدری که فرزند خود را بکشد قصاص نمیشود و به پرداخت دیه به ورثه مقتول و تعزیر محکوم خواهد شد».
قوانین وضعنشده و تأثیر آنها بر افزایش خشونت علیه زنان
زنان تنها به واسطهی قوانینی که علیهشان وضع میشود مورد خشونت قرار نمیگیرند. بخش مهمی از خشونت در مواردی رخ میدهد که توسط قانونگذار پیشبینی و جرمانگاری نشدهاند. قانونگذار در موارد حقوقی مربوط به زنان، اغلب امور را به طور ضمنی به حوزهی سنت و عرف واگذار و در برابر آنها سکوت میکند. نظام حقوقی با این باور که خشونت علیه زنان پدیدهای مربوط به سنت است که فراوانی وقوع آن در مناطق حاشیهای و در میان اقلیتها بیشتر است، از اشکال مختلف خشونت سیاستزدایی و از خود رفع مسئولیت میکند.
@flith
چرا به جرمانگاری زنکشی نیاز داریم؟
شهین غلامی
در پیوستار خشونت علیه زنان، زنکشی حادترین شکل آن است. اگرچه در طول تاریخ همواره زن کشی وجود داشته است، اما طرح آن به عنوان مطالبهای مهم در درون جنبشهای فمینیستی از دههی ۱۹۷۰ و با افزایش حساسیت و آگاهی نسبت به خشونت سیستماتیک و ساختاری علیه زنان آغاز شد.
زنکشی در تعریف سازمان بهداشت جهانی به قتل «عامدانهی زن به دلیل زن بودن او» گفته میشود.
اگر بخواهیم دقیقتر به چنین تعریفی نگاه کنیم، زنکشی دارای مشخصات زیر خواهد بود:
۱: عملی است که بر اساس جنسیت زن صورت میگیرد،
۲: آگاهانه و با نیت قبلی رخ میدهد،
۳: قتل از سطح خشونتی فردی به خشونتی سیستماتیک و حاوی دلالتهای سیاسی اجتماعی تغییر معنا میدهد
در نظام حقوقی ایران بر اساس مادهی ماده ۶۳۰ قانون مجازات اسلامی:
«هرگاه مردی همسر خود را در حال زنا با مرد اجنبی مشاهده کند و علم به تمکین زن داشته باشد میتواند در همان حال آنان را به قتل برساند و در صورتی که زن مکره باشد فقط مرد را میتواند به قتل برساند. حکم ضرب و جرح در این مورد نیز مانند قتل است».
این ماده عریانترین و صریحترین دلالت و مجوز قانونی است که افراد بر اساس آن زنکشی را مجاز میدانند.
در نظام حقوقی ایران بر اساس مادهی ماده ۳۰۱ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲:
«پدر یا جد پدری که فرزند خود را بکشد قصاص نمیشود و به پرداخت دیه به ورثه مقتول و تعزیر محکوم خواهد شد».
قوانین وضعنشده و تأثیر آنها بر افزایش خشونت علیه زنان
زنان تنها به واسطهی قوانینی که علیهشان وضع میشود مورد خشونت قرار نمیگیرند. بخش مهمی از خشونت در مواردی رخ میدهد که توسط قانونگذار پیشبینی و جرمانگاری نشدهاند. قانونگذار در موارد حقوقی مربوط به زنان، اغلب امور را به طور ضمنی به حوزهی سنت و عرف واگذار و در برابر آنها سکوت میکند. نظام حقوقی با این باور که خشونت علیه زنان پدیدهای مربوط به سنت است که فراوانی وقوع آن در مناطق حاشیهای و در میان اقلیتها بیشتر است، از اشکال مختلف خشونت سیاستزدایی و از خود رفع مسئولیت میکند.
@flith
☘☘☘
قادر متعال با دلتنگي مبهمي گفت "خب ميدونم،سختي ناجور بهشت اينه: كه ديگه اميد وجود نداره،خوشبختانه-و لبخند ميزند- با اينهمه تفريح هاي اينجا،معمولا كسي متوجهء اين موضوع نميشه.
سقوط يك قديس
از كتاب:كولومبره و پنجاه داستان ديگر
اثر دينو بوتزاتي
@flith
قادر متعال با دلتنگي مبهمي گفت "خب ميدونم،سختي ناجور بهشت اينه: كه ديگه اميد وجود نداره،خوشبختانه-و لبخند ميزند- با اينهمه تفريح هاي اينجا،معمولا كسي متوجهء اين موضوع نميشه.
سقوط يك قديس
از كتاب:كولومبره و پنجاه داستان ديگر
اثر دينو بوتزاتي
@flith
خلق جاودانگی از میان درد
رابطه بیماری و هنر در زندگی ویرجینیا وولف و سلیویا پلات
آرام روانشاد
برای من بیماری هولناکی که دچارش شدم، قدم گذاشتن به دل توفانی سهمناک بود که پس از عبور از آن هرگز آنی نشدم که قدم به دل توفان گذاشت. اگر عضوی از بدن علیه خودش شورش کند، چه اتفاقی میافتد؟ تعبیر من از بیماریام این بود. نمادِ فیزیکی زنانگیام، یعنی رَحِمم علیه من شورش کرد و شروع کرد در جاهای دیگر بدنم به تکثیر شدن. رَحمم سرگردان شد و این سرگردانی برایم درد و رنج شدیدی به همراه داشت. به خاطر این رنج ارزشهایم عوض شد. اهدافم عوض شد. تعریفم از لذت عوض شد. در یک کلام زندگیام عوض شد. حتی نگاهم را به نوشتن تغییر داد. تمام آن روزهایی که از سر گذراندم، به زنهایی فکر میکردم که از دلِ بیماریشان شاهکارهای فراموشنشدنی در تاریخ هنر و ادبیات آفریدند. با خودم میگفتم من خوب خواهم شد و این روزها را با تمام زنهای دنیا به یاری کلماتم به اشتراک میگذارم. در آن روزها بیش از همه به دو زن فکر میکردم: ویرجینیا وولف و سیلیویا پلات!
متن کامل را می توانید در لینک زیر بخوانید
http://cahiersdufeminisme.com/خلق-جاودانگی-از-میان-درد/
@flith
رابطه بیماری و هنر در زندگی ویرجینیا وولف و سلیویا پلات
آرام روانشاد
برای من بیماری هولناکی که دچارش شدم، قدم گذاشتن به دل توفانی سهمناک بود که پس از عبور از آن هرگز آنی نشدم که قدم به دل توفان گذاشت. اگر عضوی از بدن علیه خودش شورش کند، چه اتفاقی میافتد؟ تعبیر من از بیماریام این بود. نمادِ فیزیکی زنانگیام، یعنی رَحِمم علیه من شورش کرد و شروع کرد در جاهای دیگر بدنم به تکثیر شدن. رَحمم سرگردان شد و این سرگردانی برایم درد و رنج شدیدی به همراه داشت. به خاطر این رنج ارزشهایم عوض شد. اهدافم عوض شد. تعریفم از لذت عوض شد. در یک کلام زندگیام عوض شد. حتی نگاهم را به نوشتن تغییر داد. تمام آن روزهایی که از سر گذراندم، به زنهایی فکر میکردم که از دلِ بیماریشان شاهکارهای فراموشنشدنی در تاریخ هنر و ادبیات آفریدند. با خودم میگفتم من خوب خواهم شد و این روزها را با تمام زنهای دنیا به یاری کلماتم به اشتراک میگذارم. در آن روزها بیش از همه به دو زن فکر میکردم: ویرجینیا وولف و سیلیویا پلات!
متن کامل را می توانید در لینک زیر بخوانید
http://cahiersdufeminisme.com/خلق-جاودانگی-از-میان-درد/
@flith
💢پایان ماه عسل بشر با بی خدایی!
📍فیلیپ لانگمن که از اعضای عالیرتبه چندین مؤسسهی تحقیقاتی آمریکاست، در راستای تخصص اصلیاش که آمار و جمعیتشناسی است، کتابهای تاثیرگذاری چون « گهواره خالی تمدن» و « مذهبی ها وارثان زمین» را به رشته تحریر در آورده است. او در یک مقاله بسیار شخصی، به روند خطرناکی اشاره میکند که منجر به تسلط مذهبیون افراطی میشود.
او معتقد است در اواخر قرن بیستم شاید خدا هنوز نمرده بود، ولی بیشک از صحنهی اصلی دغدغه های بشر کنار گذاشته شده بود.اما باید گفت؛ در دهه های اخیر خدا و یا حداقل نمایندگانش با شدت و قدرت جدیدی وارد ضمیر عمومی جهان شده اند و تلاش چند برابر شدهی متفکران «کافر» نظیر ریچارد داوکینز، کریستوفر هیچِنس و سام هریس نتوانست جلوی بازگشت مذهب را بگیرد.دههی اولِ قرن 21، حکایت از بازگشت پر سر و صدای مذهب دارد. واقعهی بدیهی که میتوان رد پای آن را بهراحتی هم در تلاشهای آشکار بنیادگرایان تروریست و حضور قدرتمندِ مذهبیون در جامعه آمریکا سراغ گرفت.
به اعتقاد فیلیپ مورگان، «ماه عسل» بشر با بیخدایی و دل کندن از افکار و عقاید دوران قرون وسطی به همان شدت و حدتی که متفکران سکولار توقع داشتند جامهی عمل به خود نگرفت.
📍برای مدتهای مدید، جوابِ متفکران سکولار قانعکننده و حتی دلگرمکننده بود. آنها اذعان میکردند که بازگشت دوباره مذهب در حقیقت شبیه اعمال غیرارادی افرادی است که انگار در حال غرق شدن هستند که در لحظات آخر حیات، به هر وسیلهای چنگ میاندازد.
تئوریپردازان سکولار معتقد هستند که تغییر سریع و بیش از حد دنیا، آزادی و قدرت ابراز وجود بشر، توسعهی بینظیر آموزش همگانی و گسترش فرهنگِ منطقی باعث شده است که گروههای کوچک افراطی بیشتر از پیش به اوهام و خرافات پناه ببرند تا خود را از اتفاقات جاری مصون کنند.
سکولاریستها تا مدتها به این واقعیت بسنده میکردند که فرزندان مذهبیون در جامعهی غیر مذهبی دست از عقاید خود برمیدارند. آمار تحقیقات اخیر این مسیر خوش باورانه را به زیر سئوال بردند، چون در عمل ثابت شده که فقط پنج درصد فرزندان خانوادههای بنیادگرا از الگوهای دیگر تبعیت میکنند.
در خاورمیانه که شاهد جوشش عظیم مذهب هستیم، بیتردید، رشد افسار گسیختهی بازگشت به مذهب میتواند ناشی از اثرات تلخ و ماندگار استعمار نظیر استبدادزدگی، فقر و عدم وجود تحول و شعور سیاسی جمعی باشد. ولی رشد شهرنشینی، شکلگیری طبقه متوسط بزرگ در جوامع مذهبی که چشم و دل بسته به ارزشهای مصرفی غرب پناه برده است نیز به رونق بنیادگرایی دامن میزند.واکنش دفاعی محافظه کاران به دستاوردهای سریع سکولار منجر به رونق و بازگشت مجدد مذهب در اجتماع و سیاست امریکا و این اواخر حتی در اروپا شده است. نیمی ار جمعیت امریکا و اروپا اساسا همچنان مذهبی مانده اند.
📍فیلیپ لانگمن بعد از تشریح موقعیت جدید، با نگرانی تمام اعلام میکند که یکی از دلایل اصلی بازگشت مذهبیون، در «تولید مثل» بیش از حد گروههای فوق نهفته است.
آمار تکاندهندهی جمعیتشناسی در جهان معاصر حاکی از آن است که خانوادههای مذهبی با شدت و حدتی بینظیر در حال برپایی خانوادههای بزرگ هستند در صورتی که جمعیت سکولار جهان یا دست از تولید مثل کشیده، یا نسبت بسیار پایینی از آمار تولد انسان جدید را به خود اختصاص داده است. روند زایش جهانی با سرعتی غیرقابل کنترل در سه دههی آینده، انسانهای را وارد اجتماع جهانی خواهد کرد که در خانوادههای بسیار مذهبی بهویژه ادیان درهی نیل ( یهودی، مسیحی و اسلام) به دنیا خواهند آمد.پر جمعیتترین خانوادههای امریکایی را باید در بنیادگراترینشان سراغگرفت. این اواخر در آمریکا، جمعیت پروتستانهای محافظهکار تقریبا دو برابر شده است.دراسرائیل آمار فرزند در خانوادههای یهودیان بنیادگرا بسیار بالاست. بنیادگراترین گروه یهودی «هاردیم» که تا این اواخر فقط ۲.۳ درصد جمعیت بالای ۸۰ ساله ها ی کشور را تشکیل میدادند در حال حاضر ۱۶درصد از بچه های تازه متولد شدهی اسرائیل را در اختیار خود دارند. کشورهای مسلمان و « هندو» نیز با همان شتاب و آمار بالای خانوار، در حال افزودن انسانهای مذهبی به جامعه آینده هستند.
به نظر میرسد ارزشهای سکولاریسم و توجه به ارزشهای فردی در عمل به «فرزند کمتر، زندگی بهتر» منجر میگردد. روندی که با همهی درستی و حقانیت، قادر به ادامهی بقا نخواهد بود.
🖊ونداد زمانی
@flith
📍فیلیپ لانگمن که از اعضای عالیرتبه چندین مؤسسهی تحقیقاتی آمریکاست، در راستای تخصص اصلیاش که آمار و جمعیتشناسی است، کتابهای تاثیرگذاری چون « گهواره خالی تمدن» و « مذهبی ها وارثان زمین» را به رشته تحریر در آورده است. او در یک مقاله بسیار شخصی، به روند خطرناکی اشاره میکند که منجر به تسلط مذهبیون افراطی میشود.
او معتقد است در اواخر قرن بیستم شاید خدا هنوز نمرده بود، ولی بیشک از صحنهی اصلی دغدغه های بشر کنار گذاشته شده بود.اما باید گفت؛ در دهه های اخیر خدا و یا حداقل نمایندگانش با شدت و قدرت جدیدی وارد ضمیر عمومی جهان شده اند و تلاش چند برابر شدهی متفکران «کافر» نظیر ریچارد داوکینز، کریستوفر هیچِنس و سام هریس نتوانست جلوی بازگشت مذهب را بگیرد.دههی اولِ قرن 21، حکایت از بازگشت پر سر و صدای مذهب دارد. واقعهی بدیهی که میتوان رد پای آن را بهراحتی هم در تلاشهای آشکار بنیادگرایان تروریست و حضور قدرتمندِ مذهبیون در جامعه آمریکا سراغ گرفت.
به اعتقاد فیلیپ مورگان، «ماه عسل» بشر با بیخدایی و دل کندن از افکار و عقاید دوران قرون وسطی به همان شدت و حدتی که متفکران سکولار توقع داشتند جامهی عمل به خود نگرفت.
📍برای مدتهای مدید، جوابِ متفکران سکولار قانعکننده و حتی دلگرمکننده بود. آنها اذعان میکردند که بازگشت دوباره مذهب در حقیقت شبیه اعمال غیرارادی افرادی است که انگار در حال غرق شدن هستند که در لحظات آخر حیات، به هر وسیلهای چنگ میاندازد.
تئوریپردازان سکولار معتقد هستند که تغییر سریع و بیش از حد دنیا، آزادی و قدرت ابراز وجود بشر، توسعهی بینظیر آموزش همگانی و گسترش فرهنگِ منطقی باعث شده است که گروههای کوچک افراطی بیشتر از پیش به اوهام و خرافات پناه ببرند تا خود را از اتفاقات جاری مصون کنند.
سکولاریستها تا مدتها به این واقعیت بسنده میکردند که فرزندان مذهبیون در جامعهی غیر مذهبی دست از عقاید خود برمیدارند. آمار تحقیقات اخیر این مسیر خوش باورانه را به زیر سئوال بردند، چون در عمل ثابت شده که فقط پنج درصد فرزندان خانوادههای بنیادگرا از الگوهای دیگر تبعیت میکنند.
در خاورمیانه که شاهد جوشش عظیم مذهب هستیم، بیتردید، رشد افسار گسیختهی بازگشت به مذهب میتواند ناشی از اثرات تلخ و ماندگار استعمار نظیر استبدادزدگی، فقر و عدم وجود تحول و شعور سیاسی جمعی باشد. ولی رشد شهرنشینی، شکلگیری طبقه متوسط بزرگ در جوامع مذهبی که چشم و دل بسته به ارزشهای مصرفی غرب پناه برده است نیز به رونق بنیادگرایی دامن میزند.واکنش دفاعی محافظه کاران به دستاوردهای سریع سکولار منجر به رونق و بازگشت مجدد مذهب در اجتماع و سیاست امریکا و این اواخر حتی در اروپا شده است. نیمی ار جمعیت امریکا و اروپا اساسا همچنان مذهبی مانده اند.
📍فیلیپ لانگمن بعد از تشریح موقعیت جدید، با نگرانی تمام اعلام میکند که یکی از دلایل اصلی بازگشت مذهبیون، در «تولید مثل» بیش از حد گروههای فوق نهفته است.
آمار تکاندهندهی جمعیتشناسی در جهان معاصر حاکی از آن است که خانوادههای مذهبی با شدت و حدتی بینظیر در حال برپایی خانوادههای بزرگ هستند در صورتی که جمعیت سکولار جهان یا دست از تولید مثل کشیده، یا نسبت بسیار پایینی از آمار تولد انسان جدید را به خود اختصاص داده است. روند زایش جهانی با سرعتی غیرقابل کنترل در سه دههی آینده، انسانهای را وارد اجتماع جهانی خواهد کرد که در خانوادههای بسیار مذهبی بهویژه ادیان درهی نیل ( یهودی، مسیحی و اسلام) به دنیا خواهند آمد.پر جمعیتترین خانوادههای امریکایی را باید در بنیادگراترینشان سراغگرفت. این اواخر در آمریکا، جمعیت پروتستانهای محافظهکار تقریبا دو برابر شده است.دراسرائیل آمار فرزند در خانوادههای یهودیان بنیادگرا بسیار بالاست. بنیادگراترین گروه یهودی «هاردیم» که تا این اواخر فقط ۲.۳ درصد جمعیت بالای ۸۰ ساله ها ی کشور را تشکیل میدادند در حال حاضر ۱۶درصد از بچه های تازه متولد شدهی اسرائیل را در اختیار خود دارند. کشورهای مسلمان و « هندو» نیز با همان شتاب و آمار بالای خانوار، در حال افزودن انسانهای مذهبی به جامعه آینده هستند.
به نظر میرسد ارزشهای سکولاریسم و توجه به ارزشهای فردی در عمل به «فرزند کمتر، زندگی بهتر» منجر میگردد. روندی که با همهی درستی و حقانیت، قادر به ادامهی بقا نخواهد بود.
🖊ونداد زمانی
@flith
📕#خدایان_تشنه_اند
✍#آناتول_فرانس
📝#محمد_تقی_غیاسی
خدایان تشنه اند/ آناتول فرانس
عنوان اصلی: Les dieux ont soif
رمانی مهیب و تکان دهنده، اثر آناتول فرانس دربارهٔ برخی وقایع بعد ازانقلاب فرانسه میباشد، که در سال ۱۹۱۲ منتشر شدهاست. این رمان سرگذشت انقلابیونی را روایت میکند که پس از رسیدن به قدرت خویی حیوانی به خود میگیرند و به نام آزادی دست به هر جنایتی میزنند.
محور این رمان، به ماجرای یکی از انقلابیون فرانسوی یا به اصطلاح : یک همشهری پاک پاریسی، به نام «اواریست گاملن» اختصاص دارد که پس از عضویت در هیأت منصفهٔ دادگاه انقلاب دگردیسی یافته و به موجودی سفاک و خونخوار تبدیل میشود تا جائیکه حتی از صدور حکم اعدام برای خواهرش نیز إبایی ندارد. بدین ترتیب در این رمان با دستمایه قرار دادن داستان مذکور بخشی از تاریخ انقلاب کبیر فرانسه روایت میشود. انقلابی که هر روز بیشتر از روزهای قبل فرزندان خود را بلعید، حتی سران اصلی انقلاب همچون دانتون و روبسپیر از این قاعده مستثنی نبودند.
«...خدایان نوظهور، یعنی اوباش روی سنگفرش کوچههای پاریس تشنهٔ خون شده بودند!». «بدبختانه تاریخ بشر را همین اوباش میسازند!»
«افسوس که بدنهادان و فرومایهگان نمیگذاشتند! هنوز شکنجهها لازم بود، هنوز ریختن خونهای ناپاک ضرورت داشت ... دیگر نه اطلاعاتی، نه بازپرسیهایی، نه گواهانی و نه وکلای مدافعی ضروری بود و تنها عشق به میهن جانشین همه چیز گردید. دیگر متهم که بزهکاری یا بیگناهی را در خود نهفته داشت، مقابل هیأت منصفهٔ میهنپرست، لال و خاموش میماند و در چنین حالی میبایست به اتهام او که سراسر ابهام و پیچیدهگی بود، رسیدهگی کرد ... به جای صندلی متهم سکوی وسیعی گذاشته بودند که ممکن بود پنجاه نفر روی آن بنشینند. محاکمات دیگر به طور دستهجمعی انجام میگرفت. دادستان همهٔ اسامی را در یک ادعانامه ذکر میکرد و اشخاصی را به همدستی یکدیگر متهم میدانست که اغلب برای اولین بار در دادگاه با هم روبهرو میشدند ... هر متهم سه یا چهار دقیقه بازپرسی میشد. ادعانامه به تقاضای کیفر ...»
#معرفی_کتاب
@flith
✍#آناتول_فرانس
📝#محمد_تقی_غیاسی
خدایان تشنه اند/ آناتول فرانس
عنوان اصلی: Les dieux ont soif
رمانی مهیب و تکان دهنده، اثر آناتول فرانس دربارهٔ برخی وقایع بعد ازانقلاب فرانسه میباشد، که در سال ۱۹۱۲ منتشر شدهاست. این رمان سرگذشت انقلابیونی را روایت میکند که پس از رسیدن به قدرت خویی حیوانی به خود میگیرند و به نام آزادی دست به هر جنایتی میزنند.
محور این رمان، به ماجرای یکی از انقلابیون فرانسوی یا به اصطلاح : یک همشهری پاک پاریسی، به نام «اواریست گاملن» اختصاص دارد که پس از عضویت در هیأت منصفهٔ دادگاه انقلاب دگردیسی یافته و به موجودی سفاک و خونخوار تبدیل میشود تا جائیکه حتی از صدور حکم اعدام برای خواهرش نیز إبایی ندارد. بدین ترتیب در این رمان با دستمایه قرار دادن داستان مذکور بخشی از تاریخ انقلاب کبیر فرانسه روایت میشود. انقلابی که هر روز بیشتر از روزهای قبل فرزندان خود را بلعید، حتی سران اصلی انقلاب همچون دانتون و روبسپیر از این قاعده مستثنی نبودند.
«...خدایان نوظهور، یعنی اوباش روی سنگفرش کوچههای پاریس تشنهٔ خون شده بودند!». «بدبختانه تاریخ بشر را همین اوباش میسازند!»
«افسوس که بدنهادان و فرومایهگان نمیگذاشتند! هنوز شکنجهها لازم بود، هنوز ریختن خونهای ناپاک ضرورت داشت ... دیگر نه اطلاعاتی، نه بازپرسیهایی، نه گواهانی و نه وکلای مدافعی ضروری بود و تنها عشق به میهن جانشین همه چیز گردید. دیگر متهم که بزهکاری یا بیگناهی را در خود نهفته داشت، مقابل هیأت منصفهٔ میهنپرست، لال و خاموش میماند و در چنین حالی میبایست به اتهام او که سراسر ابهام و پیچیدهگی بود، رسیدهگی کرد ... به جای صندلی متهم سکوی وسیعی گذاشته بودند که ممکن بود پنجاه نفر روی آن بنشینند. محاکمات دیگر به طور دستهجمعی انجام میگرفت. دادستان همهٔ اسامی را در یک ادعانامه ذکر میکرد و اشخاصی را به همدستی یکدیگر متهم میدانست که اغلب برای اولین بار در دادگاه با هم روبهرو میشدند ... هر متهم سه یا چهار دقیقه بازپرسی میشد. ادعانامه به تقاضای کیفر ...»
#معرفی_کتاب
@flith
☘☘☘
چند پرسش حقوقی در مورد علل آزادی و فرار متهم غلامرضا منصوری
#کامبیز_نوروزی (حقوقدان)
غلامرضا #منصوری ، قاضی بازنشسته ای که از متهمان مهم پروندۀ اکبر #طبری بود، براثرسقوط از پنجره
اتاق هتل دوک بخارست ، که در آنجا اقامت داشت ، جان سپرد . احتمال می دهند به قتل رسیده باشد. منصوری از جمله قضاتی بود که پرونده های زیادی از روزنامه نگاران و فعالان مدنی و سیاسی را دردست داشت و آنان را با دستورات سنگین قضایی خود به دشواری ها و مصائب فراوان مواجه کرده بود .
در پروندۀ طبری گفته شده است که منصوری ۵۰۰ هزار یورو رشوه دریافت کرده بود.
در پروندۀ طبری ، خود او و دیگر متهمان متهم به مبالغ بسیار بیشتری از انواع جرائم مالی اند ، با این حال سمت قضایی منصوری او را به یکی از مهمترین متهمان پرونده طبری تبدیل کرده بود . حالا سؤال این است که منصوری چرا و چگونه توانسته آزاد باشد و از ایران بگریزد؟
پروندۀ طبری آنقدر وسیع است که بی شک مدتهای طولانی پیش از بازداشت او در یک سال پیش(خرداد ۹۸) تحت تحقیق و تعقیب اطلاعاتی و قضایی بوده است . معمولا در این نوع پرونده ها اطلاعات اصلی و اسناد و دلایل و اسامی افراد پیش از بازداشت گردآوری شده و اسامی متهمان پیشاپیش معلوم است. بخشی هم در جریان تحقیق از متهمان به دست می آید.
شاید روابط مجرمانۀ علیرضا منصوری و طبری از پیش از بازداشت طبری در پرونده مضبوط بوده باشد ؛ و ممکن است بعد از بازداشت طبری نام منصوری لو رفته باشد . در هرحال اگر این هم باشد ، حداقل چندین ماه از مشخص شدن نقش متهمانۀ منصوری در پروندۀ طبری می گذرد . اینکه گفته شود از موقعیت منصوری در پروندۀ طبری تازه خبردار شده اند ، این به معنای نقص در تحقیقات دادگاه طبری و احتمالش نزدیک به صفر است.
حالا سؤالات مهمی مطرح اند که با توجه به نقش مهم قاضی سابق علامرضا منصوری در اقدامات طبری باید پاسخ داده شوند.
آیا او در جریان پرونده احضار و تفهیم اتهام شده بود یا نه ؟ اگر تفهیم اتهام شده بود ، چه قرارتأمینی برای وی صادر شده بود ؟ وثیقه یا بازداشت ؟
تشخیص قرار مناسب برعهدۀ بازپرس است اما شواهد و قرائن نشان می دهد که اگر منصوری در این پرونده رسماً تفهیم اتهام شده باشد ، احتمالاً می بایست برای او قرار بازداشت صادر می شد . با این حال پیداست که برای وی قرار بازداشت صادر نشده بود. سخنگوی قوۀ قضائیه از منصوری رسماً به عنوان یکی از متهمان پرونده طبری نام برد . بنابراین باید در مرحلۀ بازپرسی از او قرار مناسب اخذ می شد تا از فرار چنین متهم مهمی جلوگیری شود . خود منصوری در زمان کار ، به آب خوردن دستور بازداشت برای ساده ترین روزنامه نگاران و فعالان مدنی می داد . حالا چرا باید خود او در یکی از مهمترین پرونده های پیچیدۀ فساد آزاد باشد تا بتواند بگریزد؟
منصوری کی از ایران گریخته است ؟ آیا از مرزهای قانونی رفته است ؟ در اینصورت چگونه است که چنین متهم مهمی ممنوع الخروج نشده بود ؟ آیا بصورت غیر قانونی از ایران خارج شده است ؟ او چگونه و با کمک چه کسانی توانسته از ایران بگریزد ؟ چرا از چنین متهم مهمی به درستی و دقت مراقبت نشده است ؟ چه چیز باعث شده او آزاد باشد و راحت از ایران بگریزد؟
حالا قاضی بازنشسته ، از متهمان پروندۀ اکبر طبری ، با اتهام ۵۰۰ هزار یورویی ، در خارج از ایران بر اثر یک حادثه یا قتل ، جان سپرده است . شاید به سادگی گره از معمای این واقعه گشوده نشود ولی پاسخ به سوالهای فوق ، امکان پذیر است . اگر قرار به شفافیت و قبول مسئولیت است ، به این پرسشها باید پاسخ داده شود.
مناسب و بلکه درست آن است که قوۀ قضائیه ، به هرشکل که مناسب می داند در گزارشی دقیقی با پاسخ به پرسش های فوق از موضوع آزاد بودن و فرار منصوری ابهام زدایی کند.
#اجتماعی #سیاسی
@flith
چند پرسش حقوقی در مورد علل آزادی و فرار متهم غلامرضا منصوری
#کامبیز_نوروزی (حقوقدان)
غلامرضا #منصوری ، قاضی بازنشسته ای که از متهمان مهم پروندۀ اکبر #طبری بود، براثرسقوط از پنجره
اتاق هتل دوک بخارست ، که در آنجا اقامت داشت ، جان سپرد . احتمال می دهند به قتل رسیده باشد. منصوری از جمله قضاتی بود که پرونده های زیادی از روزنامه نگاران و فعالان مدنی و سیاسی را دردست داشت و آنان را با دستورات سنگین قضایی خود به دشواری ها و مصائب فراوان مواجه کرده بود .
در پروندۀ طبری گفته شده است که منصوری ۵۰۰ هزار یورو رشوه دریافت کرده بود.
در پروندۀ طبری ، خود او و دیگر متهمان متهم به مبالغ بسیار بیشتری از انواع جرائم مالی اند ، با این حال سمت قضایی منصوری او را به یکی از مهمترین متهمان پرونده طبری تبدیل کرده بود . حالا سؤال این است که منصوری چرا و چگونه توانسته آزاد باشد و از ایران بگریزد؟
پروندۀ طبری آنقدر وسیع است که بی شک مدتهای طولانی پیش از بازداشت او در یک سال پیش(خرداد ۹۸) تحت تحقیق و تعقیب اطلاعاتی و قضایی بوده است . معمولا در این نوع پرونده ها اطلاعات اصلی و اسناد و دلایل و اسامی افراد پیش از بازداشت گردآوری شده و اسامی متهمان پیشاپیش معلوم است. بخشی هم در جریان تحقیق از متهمان به دست می آید.
شاید روابط مجرمانۀ علیرضا منصوری و طبری از پیش از بازداشت طبری در پرونده مضبوط بوده باشد ؛ و ممکن است بعد از بازداشت طبری نام منصوری لو رفته باشد . در هرحال اگر این هم باشد ، حداقل چندین ماه از مشخص شدن نقش متهمانۀ منصوری در پروندۀ طبری می گذرد . اینکه گفته شود از موقعیت منصوری در پروندۀ طبری تازه خبردار شده اند ، این به معنای نقص در تحقیقات دادگاه طبری و احتمالش نزدیک به صفر است.
حالا سؤالات مهمی مطرح اند که با توجه به نقش مهم قاضی سابق علامرضا منصوری در اقدامات طبری باید پاسخ داده شوند.
آیا او در جریان پرونده احضار و تفهیم اتهام شده بود یا نه ؟ اگر تفهیم اتهام شده بود ، چه قرارتأمینی برای وی صادر شده بود ؟ وثیقه یا بازداشت ؟
تشخیص قرار مناسب برعهدۀ بازپرس است اما شواهد و قرائن نشان می دهد که اگر منصوری در این پرونده رسماً تفهیم اتهام شده باشد ، احتمالاً می بایست برای او قرار بازداشت صادر می شد . با این حال پیداست که برای وی قرار بازداشت صادر نشده بود. سخنگوی قوۀ قضائیه از منصوری رسماً به عنوان یکی از متهمان پرونده طبری نام برد . بنابراین باید در مرحلۀ بازپرسی از او قرار مناسب اخذ می شد تا از فرار چنین متهم مهمی جلوگیری شود . خود منصوری در زمان کار ، به آب خوردن دستور بازداشت برای ساده ترین روزنامه نگاران و فعالان مدنی می داد . حالا چرا باید خود او در یکی از مهمترین پرونده های پیچیدۀ فساد آزاد باشد تا بتواند بگریزد؟
منصوری کی از ایران گریخته است ؟ آیا از مرزهای قانونی رفته است ؟ در اینصورت چگونه است که چنین متهم مهمی ممنوع الخروج نشده بود ؟ آیا بصورت غیر قانونی از ایران خارج شده است ؟ او چگونه و با کمک چه کسانی توانسته از ایران بگریزد ؟ چرا از چنین متهم مهمی به درستی و دقت مراقبت نشده است ؟ چه چیز باعث شده او آزاد باشد و راحت از ایران بگریزد؟
حالا قاضی بازنشسته ، از متهمان پروندۀ اکبر طبری ، با اتهام ۵۰۰ هزار یورویی ، در خارج از ایران بر اثر یک حادثه یا قتل ، جان سپرده است . شاید به سادگی گره از معمای این واقعه گشوده نشود ولی پاسخ به سوالهای فوق ، امکان پذیر است . اگر قرار به شفافیت و قبول مسئولیت است ، به این پرسشها باید پاسخ داده شود.
مناسب و بلکه درست آن است که قوۀ قضائیه ، به هرشکل که مناسب می داند در گزارشی دقیقی با پاسخ به پرسش های فوق از موضوع آزاد بودن و فرار منصوری ابهام زدایی کند.
#اجتماعی #سیاسی
@flith
*چرخ گردون*
روزی که دادگاه کرباسچی شهردار وقت تهران به قضاوت حجت الاسلام غلامحسین محسنی اِژه ای بطور زنده از سیما پخش میشد شاید هرگز کسی فکر نمیکرد چرخ روزگار اینطور بچرخد که سئوال کننده بعنوان قاضی پرونده در جایگاه فعلی معاون اول قوّه قضائیه خودش مورد سئوال تکراری قرار بگیره!!!
یادم هست که در آن دادگاه محسنی اِژه ای از کرباسچی بعنوان شهردار تهران سؤال کرد: شما چطور مدیری هستی که متوجه فسادِ معاون اداری و مالی خودت نشدی؟
امروز خبرنگاران از خود او همین سئوال را کردند و او گفت: تخلف و فسادِ اکبر طبری برای ما اِحراز نشده بود!!!!
*تو خود حدیثِ مُفصل بخوان از این مُجمل*
@flith
روزی که دادگاه کرباسچی شهردار وقت تهران به قضاوت حجت الاسلام غلامحسین محسنی اِژه ای بطور زنده از سیما پخش میشد شاید هرگز کسی فکر نمیکرد چرخ روزگار اینطور بچرخد که سئوال کننده بعنوان قاضی پرونده در جایگاه فعلی معاون اول قوّه قضائیه خودش مورد سئوال تکراری قرار بگیره!!!
یادم هست که در آن دادگاه محسنی اِژه ای از کرباسچی بعنوان شهردار تهران سؤال کرد: شما چطور مدیری هستی که متوجه فسادِ معاون اداری و مالی خودت نشدی؟
امروز خبرنگاران از خود او همین سئوال را کردند و او گفت: تخلف و فسادِ اکبر طبری برای ما اِحراز نشده بود!!!!
*تو خود حدیثِ مُفصل بخوان از این مُجمل*
@flith
☘☘☘
سعید شریعتی : قوه قضاییه بگوید نیاز آذری چه تخلفی انجام داده که بابت آن ۴۲ میلیارد به اکبر طبری رشوه داده است؟
سعيد شريعتي فعال سیاسی اصلاح طلب، مسئله این است که برای مردم دیگر اسامی طبری و شریفی و ... مهم نیست، مسئله این است که اعتماد مردم از بین میرود، زیرا میبینند که فساد تا دم در اتاق رئیس قوه قضاییه وقت یعنی آملی لاریجانی رفته است.
مسئله اکبر طبری موضوع امروز و دیروز نیست و برخی از اتهامات او به سال ۹۰ برمیگردد و زمانی که آملی لاریجانی علم مبارزه با فساد را بلند کرده بود، معاون او که دیوار به دیوار او بود چنین فساد بزرگ و گستردهای را انجام میداد و قطب یک فساد بسیار بزرگ و عظیم بود.
=
او از پسر نیاز آذری مدیر وزارت اطلاعات مازندان ۴۲ میلیارد تومان رشوه گرفته بود! سوال این است که تخلف این آقا چقدر بوده که حاضر به پرداخت ۴۲ میلیارد تومان و یک زمین ۱۵ هزار متری و ویلا شده است؟ قوه قضاییه درباره این مسئله روشنگری کند.
این پولها را در آن زمان از کجا آورده و فرزند این آدم پرنفوذ چه تخلف عمیق و گستردهای صورت داده است.
۴۲ میلیارد آن زمان با دلار فعلی چیزی در حدود ۷۰۰ میلیارد تومان است، چگونه این میزان رشوه میگیرند و بعد به ۴۵ هزار تومان یارانه مردم چشم دوختهاند و به آنها صدقه میدهند.
مگر کشور حفاظت اطلاعات ندارد؟ بازرسی و نظارت آنها فقط برای روزنامهنگاران است؟ چگونه بغل دست رئیس قوه قضاییه چنین فساد عظیمی را انجام میدهد، اما نظارتی بر آنها نبوده است؟ از آقای دری نجفی میپرسند میدانستی قتلهای زنجیرهای رخ میدهد؟ اگر میدانستی که واویلا و اگر هم نمیدانستی وامصیبتا! این قبیل مناصب اصلا جایی برای اشتباه ندارد و به گونهای نیست که از پاسخگویی شانه خالی کنند! آملی لاریجانی هم اگر میدانسته که واویلا اگر هم نمیدانسته باز هم واویلا.
@flith
سعید شریعتی : قوه قضاییه بگوید نیاز آذری چه تخلفی انجام داده که بابت آن ۴۲ میلیارد به اکبر طبری رشوه داده است؟
سعيد شريعتي فعال سیاسی اصلاح طلب، مسئله این است که برای مردم دیگر اسامی طبری و شریفی و ... مهم نیست، مسئله این است که اعتماد مردم از بین میرود، زیرا میبینند که فساد تا دم در اتاق رئیس قوه قضاییه وقت یعنی آملی لاریجانی رفته است.
مسئله اکبر طبری موضوع امروز و دیروز نیست و برخی از اتهامات او به سال ۹۰ برمیگردد و زمانی که آملی لاریجانی علم مبارزه با فساد را بلند کرده بود، معاون او که دیوار به دیوار او بود چنین فساد بزرگ و گستردهای را انجام میداد و قطب یک فساد بسیار بزرگ و عظیم بود.
=
او از پسر نیاز آذری مدیر وزارت اطلاعات مازندان ۴۲ میلیارد تومان رشوه گرفته بود! سوال این است که تخلف این آقا چقدر بوده که حاضر به پرداخت ۴۲ میلیارد تومان و یک زمین ۱۵ هزار متری و ویلا شده است؟ قوه قضاییه درباره این مسئله روشنگری کند.
این پولها را در آن زمان از کجا آورده و فرزند این آدم پرنفوذ چه تخلف عمیق و گستردهای صورت داده است.
۴۲ میلیارد آن زمان با دلار فعلی چیزی در حدود ۷۰۰ میلیارد تومان است، چگونه این میزان رشوه میگیرند و بعد به ۴۵ هزار تومان یارانه مردم چشم دوختهاند و به آنها صدقه میدهند.
مگر کشور حفاظت اطلاعات ندارد؟ بازرسی و نظارت آنها فقط برای روزنامهنگاران است؟ چگونه بغل دست رئیس قوه قضاییه چنین فساد عظیمی را انجام میدهد، اما نظارتی بر آنها نبوده است؟ از آقای دری نجفی میپرسند میدانستی قتلهای زنجیرهای رخ میدهد؟ اگر میدانستی که واویلا و اگر هم نمیدانستی وامصیبتا! این قبیل مناصب اصلا جایی برای اشتباه ندارد و به گونهای نیست که از پاسخگویی شانه خالی کنند! آملی لاریجانی هم اگر میدانسته که واویلا اگر هم نمیدانسته باز هم واویلا.
@flith
قهرمانسازی از متوسطین
#علی_شریعتی
#مجیدشریف_واقفی
#محمدمصدق
#حسین_فاطمی
در کمتر جایی به اندازه ایران، افراد متوسط و متوسط به پایین، تبدئیل به قهرمان و اسطوره میشوند. در هر جایی از جهان، افرادی قهرمان میشوند که یک خِیری از آنها به ملت و میهن رسیده باشد. منشأ اثری مثبت باشند. این یک پدیده جدید در ایران است، ایرانیان در طول تاریخ، بزرگان خود را پاس میداشتند. اما در یک قرن اخیر به دلایل گوناگون، میانمایگان مورد تجلیل واقع میشوند. و این یکی از آسیبهای مهم ایدئولوژیزدگی در میان الیت جامعه ایرانی است.
#شریعتی از صدر اسلام شروع میکرد امّا ناگهان با چرخشی پرهیجان به اروپای غربی قرن بیستم میجهید و در دانشگاه سوربن فرود میآمد: ابوذر نخستین سوسیالیست جهان بود؛ سوسیالیسم چیست؟ سوسیالیسم همان حرفی است که حزبهای مترقّی در فرانسه امروز میزنند
پرتاب شدن از صدر اسلام به اروپای توسعهیافته پس از جنگ جهانی دوم عصاره تاریخ به روایت شریعتی است.شاید این اشخاص نابغه باشند و نبوغشان در تفکرات آشفته و التقاطی بود.متاسفانه نبوغ آنها نه تنها در جهت رفاه و سازندگی نبود بلکه در راه تخریب و انهدام گام بر میداشت
شریعتی، که آن هم فقط در کتاب «امت و امامت» است که تکلیفش با خودش روشن شد و در یک زمین سفت ایستاد،که آن هم در «مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران» در سال ۱۳۵۸ مورد توجه واقع شد، و بهشتی این نظریه را با نظریه ولایت فقیه خمینی درهم آمیخته و اصل ولایت فقیه کنونی را ابداع کرد.
نظریهای که خمینی در کتاب «ولایت فقیه» تشریح کرده، چیزی شبیه به «خلافت اسلامی» بود. و باید با چیزی مثل نظریه امت و امامت شریعتی آمیخته میشد تا تبدیل به یک نهاد حقوقی و سیاسی و اجتماعی بشود.
بگذریم از اینکه پیکر شریعتی به در خواست وی در حرم منتسب به حضرت زینب (س) در دمشق دفن شد یا کوچکترین تعلق میهنی نداشت اما پرسش اینجاست چرا باید از افراد متوسط قهرمان بسازیم؟!چه خدمات و چه دستاورد مثبتی برای میهن داشته اند که باید هر سال و هر لحظه این اشخاص را به یاد آورد؟!
بر سر در مهمترین دانشگاه این کشور (دانشگاه صنعتی شریف) که باهوشترین نخبگان ایران در آنجا درس میخوانند، نام فردی درج شده است، که منشأ هیچ اثر علمی یا انسانی یا اخلاقی یا فرهنگی و ... نبوده است. در سال ۱۳۵۳، دو تن از اعضای گروه تروریستی مجاهدین خلق، یعنی مجید شریف واقفی و لیلا زمردیان در ساختمان شرکت جنرال الکتریک بمبگذاری کردند و سرایدار بدبخت و بیچارۀ آن ساختمان را کشتند. بعد در کادر رهبری این گروه تروریستی، اختلافی رخ داد و #شریف_واقفی به دست همگروهیهای خود به طرز فجیعی کشته شد. کل کارنامه این شخص همین است. آیا این قتل فجیع به شریف واقفی، مشروعیت و حقانیت و منزلت میدهد؟! هرگز! آن سازمان از اول تأسیس تاکنون، تروریستی بوده و هست. آن قتل فجیع هم، نتیجه دعوای ایدئولوژیک داخل یک سازمان تروریستی بوده و بس! شریف واقفی، دقیقاً چه کاری برای علم و دانش و فرهنگ و اقتصاد و سیاست این مملکت کرده که نامش بر مهمترین دانشگاه این کشور نهاده شده است؟!
مسخِ ایدئولوژیشدن و آلوده به ویروس ایدئولوژیبودن بد دردی است، دردی بیدرمان است. حالا از جمهوری اسلامی انتظار زیادی نمیرود که نامهایی چون #شریف_واقفی و نواب صفوی و خالد اسلامبولی بر دانشگاه و خیابان خود نگذارد. اما دلیل این اسطورهسازی از افرادی مثل #مصدق را در میان کثیری از باشندگان اپوزیسیون درک نمیکنم! یک سیاستمدار متوسط و ناکام، دقیقاً چرا باید قهرمان و اسطوره کثیری از باشندگان سیاسی یک کشور باشد؟! آن هم باشندگانی که ادعای مدرنبودن آنها گوش فلک را کر کرده است! آیا بخاطر میهندوستی و پاکدستی مالی از او اسطورهسازی میکنند؟ اولاً میهندوستتر و پاکدستتر از او هم در تاریخ معاصر بسیار زیاد هستند. ثانیاً میهندوستبودن و پاکدستبودن، وظیفه و خصلت ذاتی یک دولتمرد است. یک دولتمرد وظیفه دارد که به ملت و میهن خدمت کند و قلبش برای آن بتپد، و ریالی از بیتالمال را هم به ناحق به جیب نزند (صدالبته این مهم با نظارت دیوانی و مدنی ممکن است). داشتن این خصلتهای بدیهی، به کسی برتری نمیدهد. ثالثاً، برخی از اعمال به ظاهر میهندوستانه او به ضرر میهن هم تمام شد. او جز به یادگار گذاشتن برداشتی مغشوش مبتذل از مفهوم «استقلال»، چه نظام معنایی برای فرهنگ سیاسی ایران تولید کرد؟! حتی قضیهای که از آن به عنوان «ملی شدن صنعت نفت» یاد میشود در مجموع به نفع ایران تمام نشد و امکان مدیریت بهتر هم بود. سادگی مصدق و عدم فهم درست مناسبات جهانی و بازیهای قدرتهای بزرگ، هم برای خودش فاجعه آفرید و هم کیان ایران را در معرض خطر قرار داد.
نمونه دیگر #حسین_فاطمی است، او دقیقاً چه خصلتی داشت که تبدیل به قهرمان و شهید راه آزادی! برای بسیاری از باشندگان سیاسی شده است؟!
@flith
#علی_شریعتی
#مجیدشریف_واقفی
#محمدمصدق
#حسین_فاطمی
در کمتر جایی به اندازه ایران، افراد متوسط و متوسط به پایین، تبدئیل به قهرمان و اسطوره میشوند. در هر جایی از جهان، افرادی قهرمان میشوند که یک خِیری از آنها به ملت و میهن رسیده باشد. منشأ اثری مثبت باشند. این یک پدیده جدید در ایران است، ایرانیان در طول تاریخ، بزرگان خود را پاس میداشتند. اما در یک قرن اخیر به دلایل گوناگون، میانمایگان مورد تجلیل واقع میشوند. و این یکی از آسیبهای مهم ایدئولوژیزدگی در میان الیت جامعه ایرانی است.
#شریعتی از صدر اسلام شروع میکرد امّا ناگهان با چرخشی پرهیجان به اروپای غربی قرن بیستم میجهید و در دانشگاه سوربن فرود میآمد: ابوذر نخستین سوسیالیست جهان بود؛ سوسیالیسم چیست؟ سوسیالیسم همان حرفی است که حزبهای مترقّی در فرانسه امروز میزنند
پرتاب شدن از صدر اسلام به اروپای توسعهیافته پس از جنگ جهانی دوم عصاره تاریخ به روایت شریعتی است.شاید این اشخاص نابغه باشند و نبوغشان در تفکرات آشفته و التقاطی بود.متاسفانه نبوغ آنها نه تنها در جهت رفاه و سازندگی نبود بلکه در راه تخریب و انهدام گام بر میداشت
شریعتی، که آن هم فقط در کتاب «امت و امامت» است که تکلیفش با خودش روشن شد و در یک زمین سفت ایستاد،که آن هم در «مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران» در سال ۱۳۵۸ مورد توجه واقع شد، و بهشتی این نظریه را با نظریه ولایت فقیه خمینی درهم آمیخته و اصل ولایت فقیه کنونی را ابداع کرد.
نظریهای که خمینی در کتاب «ولایت فقیه» تشریح کرده، چیزی شبیه به «خلافت اسلامی» بود. و باید با چیزی مثل نظریه امت و امامت شریعتی آمیخته میشد تا تبدیل به یک نهاد حقوقی و سیاسی و اجتماعی بشود.
بگذریم از اینکه پیکر شریعتی به در خواست وی در حرم منتسب به حضرت زینب (س) در دمشق دفن شد یا کوچکترین تعلق میهنی نداشت اما پرسش اینجاست چرا باید از افراد متوسط قهرمان بسازیم؟!چه خدمات و چه دستاورد مثبتی برای میهن داشته اند که باید هر سال و هر لحظه این اشخاص را به یاد آورد؟!
بر سر در مهمترین دانشگاه این کشور (دانشگاه صنعتی شریف) که باهوشترین نخبگان ایران در آنجا درس میخوانند، نام فردی درج شده است، که منشأ هیچ اثر علمی یا انسانی یا اخلاقی یا فرهنگی و ... نبوده است. در سال ۱۳۵۳، دو تن از اعضای گروه تروریستی مجاهدین خلق، یعنی مجید شریف واقفی و لیلا زمردیان در ساختمان شرکت جنرال الکتریک بمبگذاری کردند و سرایدار بدبخت و بیچارۀ آن ساختمان را کشتند. بعد در کادر رهبری این گروه تروریستی، اختلافی رخ داد و #شریف_واقفی به دست همگروهیهای خود به طرز فجیعی کشته شد. کل کارنامه این شخص همین است. آیا این قتل فجیع به شریف واقفی، مشروعیت و حقانیت و منزلت میدهد؟! هرگز! آن سازمان از اول تأسیس تاکنون، تروریستی بوده و هست. آن قتل فجیع هم، نتیجه دعوای ایدئولوژیک داخل یک سازمان تروریستی بوده و بس! شریف واقفی، دقیقاً چه کاری برای علم و دانش و فرهنگ و اقتصاد و سیاست این مملکت کرده که نامش بر مهمترین دانشگاه این کشور نهاده شده است؟!
مسخِ ایدئولوژیشدن و آلوده به ویروس ایدئولوژیبودن بد دردی است، دردی بیدرمان است. حالا از جمهوری اسلامی انتظار زیادی نمیرود که نامهایی چون #شریف_واقفی و نواب صفوی و خالد اسلامبولی بر دانشگاه و خیابان خود نگذارد. اما دلیل این اسطورهسازی از افرادی مثل #مصدق را در میان کثیری از باشندگان اپوزیسیون درک نمیکنم! یک سیاستمدار متوسط و ناکام، دقیقاً چرا باید قهرمان و اسطوره کثیری از باشندگان سیاسی یک کشور باشد؟! آن هم باشندگانی که ادعای مدرنبودن آنها گوش فلک را کر کرده است! آیا بخاطر میهندوستی و پاکدستی مالی از او اسطورهسازی میکنند؟ اولاً میهندوستتر و پاکدستتر از او هم در تاریخ معاصر بسیار زیاد هستند. ثانیاً میهندوستبودن و پاکدستبودن، وظیفه و خصلت ذاتی یک دولتمرد است. یک دولتمرد وظیفه دارد که به ملت و میهن خدمت کند و قلبش برای آن بتپد، و ریالی از بیتالمال را هم به ناحق به جیب نزند (صدالبته این مهم با نظارت دیوانی و مدنی ممکن است). داشتن این خصلتهای بدیهی، به کسی برتری نمیدهد. ثالثاً، برخی از اعمال به ظاهر میهندوستانه او به ضرر میهن هم تمام شد. او جز به یادگار گذاشتن برداشتی مغشوش مبتذل از مفهوم «استقلال»، چه نظام معنایی برای فرهنگ سیاسی ایران تولید کرد؟! حتی قضیهای که از آن به عنوان «ملی شدن صنعت نفت» یاد میشود در مجموع به نفع ایران تمام نشد و امکان مدیریت بهتر هم بود. سادگی مصدق و عدم فهم درست مناسبات جهانی و بازیهای قدرتهای بزرگ، هم برای خودش فاجعه آفرید و هم کیان ایران را در معرض خطر قرار داد.
نمونه دیگر #حسین_فاطمی است، او دقیقاً چه خصلتی داشت که تبدیل به قهرمان و شهید راه آزادی! برای بسیاری از باشندگان سیاسی شده است؟!
@flith
ادامه از صفحه قبل
من دوره کامل روزنامه باختر امروز را دارم، تمامی کتابهای حاوی مجموعه مقالات و یادداشتهای فاطمی را جمع کردم، و تقریباً هیچ نوشتاری از او نیست که من نخوانده باشم، با جرأت میتوانم بگویم که او هیچ چیزی برای تبدیل شدن به یک قهرمان را نداشت. یک جوان پرشور و سطحی و کمسواد بود. نه مصلحت مملکت را میدانست و نه حتی مصلحت مصدق و خودش را! گرچه مجازات اعدام، غیر از موارد قتل و جنایت، از دید من در هر زمانی کاملاً ناعادلانه است، اما اعدام او با استناد به قانون آن زمان، زیاد سختگیرانه نبود، اعدام او در سال 1953، با توجه به استانداردهای بینالمللی و فضای آن دوره هم سختگیرانه نبود. شما حساب کنید، یک وزیر مملکت که طبق اصل 46 متمم قانون اساسی، به موجب حکم و امضای پادشاه به این مقام دست یافته و سوگند وفاداری یاد کرده، در یک بحران به یکباره اعلام اسقاط نظام پادشاهی مشروطه کند و خواهان اعدام انقلابی پادشاه و مقامات کشور شود! در هر جای دنیا و با هر نظام حقوقی در آن عصر، حکم او اعدام میبود. این اعدام (حتی اگر ظالمانه هم تلقی شود)، به هیچ عنوان به وی مشروعیت و حقانیت نمیدهد. او خربزهای خورد و پای لرز آن هم ایستاد، خدایش بیامرزد. دیگر قهرمانسازی از او معنایی ندارد!!!!
دکتر محمد محبی
@flith
من دوره کامل روزنامه باختر امروز را دارم، تمامی کتابهای حاوی مجموعه مقالات و یادداشتهای فاطمی را جمع کردم، و تقریباً هیچ نوشتاری از او نیست که من نخوانده باشم، با جرأت میتوانم بگویم که او هیچ چیزی برای تبدیل شدن به یک قهرمان را نداشت. یک جوان پرشور و سطحی و کمسواد بود. نه مصلحت مملکت را میدانست و نه حتی مصلحت مصدق و خودش را! گرچه مجازات اعدام، غیر از موارد قتل و جنایت، از دید من در هر زمانی کاملاً ناعادلانه است، اما اعدام او با استناد به قانون آن زمان، زیاد سختگیرانه نبود، اعدام او در سال 1953، با توجه به استانداردهای بینالمللی و فضای آن دوره هم سختگیرانه نبود. شما حساب کنید، یک وزیر مملکت که طبق اصل 46 متمم قانون اساسی، به موجب حکم و امضای پادشاه به این مقام دست یافته و سوگند وفاداری یاد کرده، در یک بحران به یکباره اعلام اسقاط نظام پادشاهی مشروطه کند و خواهان اعدام انقلابی پادشاه و مقامات کشور شود! در هر جای دنیا و با هر نظام حقوقی در آن عصر، حکم او اعدام میبود. این اعدام (حتی اگر ظالمانه هم تلقی شود)، به هیچ عنوان به وی مشروعیت و حقانیت نمیدهد. او خربزهای خورد و پای لرز آن هم ایستاد، خدایش بیامرزد. دیگر قهرمانسازی از او معنایی ندارد!!!!
دکتر محمد محبی
@flith
من معتقدم تاریخ، هرگز نمونهای از مردمی را نشان نمیدهد که توانسته باشند یک دولت آزاد و متمدن تحت سلطه روحانیان تشکیل بدهند.
#توماس_جفرسون سومین رئیسجمهور آمریکا
@flith
#توماس_جفرسون سومین رئیسجمهور آمریکا
@flith
واکنش علیرضا پناهیان به قتل های اخیر دختران:
"این جنایتها محصول بیبندوباری در خانواده است بیبندوباری را گروهی از سیاسیون رواج دادند؛ هر بار به خاطر انتخابات بر آن دمیدند
پ.ن: "فردی میخی را سر و ته روی دیوار گذاشته بود و میکوبید. میخ در دیوار فرو نمیرفت. دیگری که شاهد این ماجرا بود، گفت:
چه کار میکنی؟ این میخ که برای این دیوار نیست. این میخ برای دیوار روبروست" (عبید زاکانی)
ایشان هم درست میفرمایند اگر علت تاریخی این خشونتها را فاکتور بگیریم. علت این قتلها مواضع سیاسی برخی سیاسیون و برنامه های صدا و سیما و مواضع برخی صاحبان تریبون هاست. اما ظاهرا میخ را سروته می کوبند.
#فرهاد_قنبری
@flith
"این جنایتها محصول بیبندوباری در خانواده است بیبندوباری را گروهی از سیاسیون رواج دادند؛ هر بار به خاطر انتخابات بر آن دمیدند
پ.ن: "فردی میخی را سر و ته روی دیوار گذاشته بود و میکوبید. میخ در دیوار فرو نمیرفت. دیگری که شاهد این ماجرا بود، گفت:
چه کار میکنی؟ این میخ که برای این دیوار نیست. این میخ برای دیوار روبروست" (عبید زاکانی)
ایشان هم درست میفرمایند اگر علت تاریخی این خشونتها را فاکتور بگیریم. علت این قتلها مواضع سیاسی برخی سیاسیون و برنامه های صدا و سیما و مواضع برخی صاحبان تریبون هاست. اما ظاهرا میخ را سروته می کوبند.
#فرهاد_قنبری
@flith
☘☘☘
رهبر توتالیتر نمیتواند انتقاد از زیردستانش را تحمل کند، زیرا آنها پیوسته به نام او عمل میکنند. اگر او بخواهد خطاهایش را تصحیح کند، باید آنهایی را که به خطاهای او عمل کردهاند از میان بردارد. اگر او بخواهد مسئولیت اشتباهاتش را به دوش دیگران اندازد، باید آنها را بکشد، زیرا در این چارچوب سازمانی، هر اشتباهی میتواند یک نیرنگ باشد؛ یعنی کسی که اشتباه میکند، درواقع شیادی است که خودش را به عنوان متجسمکننده رهبر جامیزند.
این مسئولیت تام رهبر در مورد هر عملی که در جنبش انجام میگیرد و این یکی شدن کامل او با هر یک از کارگزارانش، عملاً چنین نتیجه میدهد که هیچیک از اعضای جنبش، در موقعیتی نیست که مسئول اعمالش باشد و بتواند دلایلی برای اعمالش بیاورد. از آنجایی که رهبر، حق توجیه اعمال جنبش را به انحصار خود در آورده است، برای جهان خارجی چنین مینماید که او تنها کسی است که میداند چه میکند؛ یعنی تنها نماینده جنبش و تنهاکسی که هنوز میتوان به زبانی غیرتوتالیتر با او گفتوگو کرد و در صورت قرار گرفتن در تنگنا، نمیتواند بگوید که چرا از من میپرسی، از رهبر بپرس.
توتالیتاریسم
#هانا_آرنت
@flith
رهبر توتالیتر نمیتواند انتقاد از زیردستانش را تحمل کند، زیرا آنها پیوسته به نام او عمل میکنند. اگر او بخواهد خطاهایش را تصحیح کند، باید آنهایی را که به خطاهای او عمل کردهاند از میان بردارد. اگر او بخواهد مسئولیت اشتباهاتش را به دوش دیگران اندازد، باید آنها را بکشد، زیرا در این چارچوب سازمانی، هر اشتباهی میتواند یک نیرنگ باشد؛ یعنی کسی که اشتباه میکند، درواقع شیادی است که خودش را به عنوان متجسمکننده رهبر جامیزند.
این مسئولیت تام رهبر در مورد هر عملی که در جنبش انجام میگیرد و این یکی شدن کامل او با هر یک از کارگزارانش، عملاً چنین نتیجه میدهد که هیچیک از اعضای جنبش، در موقعیتی نیست که مسئول اعمالش باشد و بتواند دلایلی برای اعمالش بیاورد. از آنجایی که رهبر، حق توجیه اعمال جنبش را به انحصار خود در آورده است، برای جهان خارجی چنین مینماید که او تنها کسی است که میداند چه میکند؛ یعنی تنها نماینده جنبش و تنهاکسی که هنوز میتوان به زبانی غیرتوتالیتر با او گفتوگو کرد و در صورت قرار گرفتن در تنگنا، نمیتواند بگوید که چرا از من میپرسی، از رهبر بپرس.
توتالیتاریسم
#هانا_آرنت
@flith
سلفی عجیب عده ای که شکل و شمایلشان به مسئولین شبیه است با پیکر نیمه جان البر زارعی که در راه خاموش کردن آتش جنگل های زاگرس جان داد، بسیار دردآور است.
زبان بدن گویای مقامات در عکس یادگاری با مردی محتضر که قربانی ندانم کاریها و عدم فراهم آوردن حداقلی از امکانات برای حفاظت جنگل و اطفای حریق شده است.
تجربه می گوید در وقایعی اینچنین #شهیدشویی روش مقامات است برای فراموشاندن عمق فاجعه. عکس یادگاری و سوگواری دروغین بخشی از برنامه شهیدشویی است. شهید می نامند و بار تقصیر را بر زمین می گذارند.
@flith
زبان بدن گویای مقامات در عکس یادگاری با مردی محتضر که قربانی ندانم کاریها و عدم فراهم آوردن حداقلی از امکانات برای حفاظت جنگل و اطفای حریق شده است.
تجربه می گوید در وقایعی اینچنین #شهیدشویی روش مقامات است برای فراموشاندن عمق فاجعه. عکس یادگاری و سوگواری دروغین بخشی از برنامه شهیدشویی است. شهید می نامند و بار تقصیر را بر زمین می گذارند.
@flith