پرواز فکر و اندیشه
1.18K subscribers
4.12K photos
2.03K videos
84 files
964 links
‏جاویدشاه فقط یه شعار نیست…

عهد ما با ایران و هزاران سال پادشاهی‌ست…
Download Telegram
☘☘☘
"خانم متأهل بیاد دایرکت"

توجه: این مطلب دارای محتوای خاص بزرگسالان است.

دکتر فردین علیخواه/ جامعه‌شناس
عکسی اروتیک(شهوت‌انگیز) از یک زن و گاهی اوقات یک جملۀ جنسیِ وسوسه‌انگیز برای مخاطبان مرد در زیر یا روی عکس، دعوت به بازدید از صفحه استوری اینستاگرام یا کانال تلگرام و پس‌ازآن طوفان کامنت های مختلف جنسی. کامنت هایی که فاش کنندۀ فانتزی‌ها و خیال‌پردازی‌های سکسی متقاضیانی است که از طریق این کامنت ها در جستجوی یک شریک جنسی مهیج هستند. بخش کامنت برخی از پست‌های اینستاگرامی را می‌توان بازارچه‌های جنسی ایران و آگهی‌های رایگان حوزه سکس در ایران قلمداد کرد که با خواندن برخی از آن‌ها، از تعجب پیشانی آدم چین می‌خورد! آنچه در این نوشته به آن می‌پردازم کامنتی است که به‌وفور در زیر این عکس‌ها دیده می‌شود: " خانم متأهل بیاد دایرکت". صفحه شخصی بیشتر نویسندگان این کامنت در ایسنتاگرام؛ عمومی بوده و برای سایر کاربران قابل بازدید است.

یکی از مفاهیمی که به ما کمک می‌کند تا مسئله نظم اجتماعی را درک کنیم نظارت اجتماعی است. جامعه شناسان نظارت اجتماعی را به دو قسمت 1-نظارت درونی و 2- نظارت بیرونی تقسیم می‌کنند. وضعیت مطلوب در هر جامعه؛ وجود نظارت درونی است. یعنی وضعیتی که در آن فرد رعایت هنجارهای اجتماعی را در خود درونی کرده باشد. مفاهیمی مانند اخلاق نیز عمدتاً به نظارت درونی نزدیک‌اند. منظور از نظارت بیرونی؛ ورود نهادهای جامعه به عرصه رعایت هنجارهای اجتماعی است. جامعه شناسان نظارت بیرونی را نیز به دو قسمت تقسیم می‌کنند: 1-نظارت بیرونی از طریق نهادهای اجتماعی رسمی و 2- نظارت بیرونی از طریق نهادهای اجتماعی غیررسمی.

پلیس، دادگاه، مدیر مدرسه، رئیس کارگزینی اداره، مثال‌هایی از نهادهای اجتماعی رسمی‌اند. در این نهادها؛ مقررات مکتوبی برای رفتار وجود دارد و نقض آن‌ها مجازات در پی دارد. همسایه، همکار، دوست، آشنا، فامیل، اعضای خانواده، مثال‌هایی از نظارت اجتماعی غیررسمی‌اند. در اینجا مقررات مکتوب وجود ندارد و فرد عمدتاً نگران از دست دادن آبرو ، خراب شدن وجهه یا شهرت اجتماعی است. درواقع فرد به هنگام نقض قواعد رفتار اجتماعی، نگران دیده شدن توسط نگاه‌های آشناست. همانی که در اجتماع سنتی به آن "چشم دروهمسایه" می‌گوییم.

در سال‌های اخیر ارتباط بین فضای مجازی و پورنو گرافی، یکی از عرصه‌های مهم تحقیق در بین محققان رسانه بوده است. در همین ارتباط واژگانی مانند « لاس زدن مجازی»، « کاربران تکدست اینترنت»، « هیز گری مجازی»، « ارگاسم مجازی» و ده‌ها واژه دیگر ساخته شده است که بیانگر اهمیت یافتن عرصه مجازی در مسائل جنسی است. برای مثال منظور از «کاربران تکدست اینترنت»، کسانی هستند که از یکدست برای نگه‌داشتن گوشی و تماشای تصاویر سکسی و از دست دیگر برای خود ارضایی استفاده می‌کنند.

به کامنت « زن متأهل بیاد دایرکت» برگردیم:
سال‌ها قبل، متأهل بودن یک زن، دلیلی کافی بود تا جوانانِ جویای ارتباط جنسیِ آزاد از او چشم‌پوشی کنند. در این خصوص معمولاً نه ترس؛ بلکه توجیهی اخلاقی موجب اجتناب از ارتباط با یک زن متأهل می‌شد. این همان مکانیسم نظارت درونی بود که قبلاً توضیح دادم. ظاهراً نظارت درونی در جامعه ایرانی روزبه‌روز ضعیف‌تر شده است که چنین کامنتی بی‌محابا در زیر تصاویر نوشته می‌شوند.

علاوه بر نظارت درونی، پرسش آن است که آیا اهمیت نظارت اجتماعی غیررسمی یعنی نگرانی از بی‌آبرو شدن و تخریب وجهه اجتماعی نیز در ایران در حال کم‌رنگ شدن است؟ آیا این کاربران نگران دیده شدن کامنتِ دعوت زنان متأهل به سکس توسط دوستان و آشنایانشان نیستند؟ درنهایت آنکه پاسخ مثبت زنان متأهل به این نوع کامنت ها، می‌تواند دلیلی بر رشد آن در فضای اینستاگرام باشد؟

هرچند معتقدم که شبکه‌های اجتماعی در ایران بار سایر مسائل اجتماعی را بر دوش می‌کشند که در جای خود به شکل منطقی حل‌نشده‌اند؛ بااین‌وجود نگران جامعه‌ای هستم که روزی در آن نه نظارت درونی(اخلاق) اثرگذار باشد و نه نظارت اجتماعی غیررسمی.

سخن پایانی آنکه موفق شدم با یکی از این کاربران اینستاگرام که جوانی دهۀ هشتادی است گفت‌وگویی کوتاه داشته باشم. جمله‌هایش قابل‌تأمل است: « من مزاحم کسی نمی شم....من پیشنهادم رو مطرح می‌کنم. هر زن متأهلی دلش خواست میاد و دلش نخواست نمیاد دیگه....به نظر شما من به حقوق کسی تجاوز کردم؟...هر زنی اختیار داره، من که اختیار اونهارو ازشون نگرفتم....من می خوام از زندگی لذت ببرم...می خوام تجربه‌های جنسی متنوع داشته باشم....من برای خودم زندگی می‌کنم. به دیگران چه؟...دوستام تا حالا با چند تا زن متأهل رابطه داشتن، مشکلی هم پیش نیومده...هیچ اجباری در کار نیست!

@flith
☘☘☘
#حکایت

گویند: مردی دو دختر داشت یکی را به یک کشاورز و دیگری را به یک کوزه گر شوهر داد.

چندی بعد همسرش به او گفت : ای مرد سری به دخترانت بزن واحوال آنها را جویا بشو.
مرد نیز اول به خانه کشاوز رفت وجویای احوال شد، دخترک گفت که زمین را شخم کرده وبذر پاشیده ایم اگر باران ببارد خیلی خوبست اما اگر نبارد بدبختیم.
مرد به خانه کوزه گر رفت ، دخترک گفت کوزها را ساخته ایم ودر آفتاب چیده ایم اگر باران ببارد بدبختیم و اگر نبارد خوبست.
مرد به خانه خود برگشت همسرش از اوضاع پرسید مرد گفت:
چه باران بیاید وچه باران نیاید ما بدبختیم

حالا حکایت امروز ماست.

@flith
☘☘☘
" زن گرفتن " !

«زبان و فرهنگ به هم وام می‌دهند.»
بعضی اصطلاحاتِ ناخوش، آن‌قدر توی ادبیات مان حل شده‌اند که ذائقه‌ی گفتارمان با طعم گس و ناگوارشان اُخت شده و تصور حرف‌زدن بدون آن‌ها، دشوار می‌نماید.

می‌خواهم این‌بار از ترکیب نامبارک و زمختِ «زن گرفتن» حرف بزنم. اصطلاحی که بی‌شک زاییده‌ی نگاه #سنتی #مذهبی به زن است. مذهب و سنتی که زن را رسما جنس دوم می‌انگارد و یکی از بهره‌های مرد از مواهب دنیا!

این نگاه، در هر دوبخشِ این ترکیب داد می‌زند؛ «زن» و نه «همسر». یعنی جنسیت به جای نسبت!
خود این هم که در فارسیِ فعلی «شوهر» داریم(نسبت مرد با زنی که باهاش ازدواج کرده) ولی برای زن واژه‌‌ی اختصاصی نداریم و برایش همان اصطلاح مشترکِ «همسر» را به‌کار می‌بندیم، جای تامل دارد.

البته «زوجه» و «عیال»( به معنی نان‌خور) را از عربی به یادگار داریم اگر بپسندید! و «گرفتن» که برآمده از انتخاب یک‌طرفه و نگاه مالکانه به زن است. نگاه خریدار به کالا، که توی آداب و رسوم ازدواج سنتی و قومی هم رسوخ کرده و به عنوان سنت‌های ایرانی کلی هم بهش افتخار می‌کنیم!
سنتی که در آن مرد و زن یکدیگر را انتخاب نمی‌کردند، مرد می‌رفت و زن می‌گرفت!

مختاریم که نپذیریم، اما این واقعیت سر جای خودش هست که «زن گرفتن» یک کلیدواژه‌ی مفهومی است. نمی‌شود از عقیده‌ای بیزاری جست و با ادبیاتش صلح کرد.

ملتفتم که توقع هم‌دلی یا لااقل هم‌راهی در کوتاه‌مدت، توهّم است‌. ولی باید الان نوشته می‌شد تا شاید سی‌سال بعد، اغلب مردم به جای «فلانی زن گرفت» بگویند :«فلانی ازدواج کرد» یا به‌جای «زن فلانی» بگویند «همسرِ فلانی».

توقع ندارم حرفم را همه درک کنند ،خلاصه همین‌که با این نوشتار، چند نفر اگرچه به تعداد انگشتان دستی که باهاش می‌نویسم طعم ترشیده‌ی این ترکیبِ(زن گرفت) را چشیده باشند، کلاهم را می‌اندازم به آسمان!

#محمدجواد_اسعدی

@flith
☘☘☘
ملت‌ بازی...!
مرحوم رضا بابایی

در ایران، همۀ سیاست‌مداران، از حکومتیان تا منتقدان نجیب و تا براندازان سرسخت، از جانب «ملت» سخن می‌گویند. کم‌وبیش هم حق دارند؛ چون هر سیاست‌مداری لاجرم نماینده و سخنگوی بخشی بزرگ یا کوچک یا اندک از ملت است.

«ملت» در ادبیات سیاسی ایران، یعنی آن بخش از مردم که من را قبول دارند و لاغیر. بخش دیگر «ناملت» است؛ حتی اگر نیمی یا بیش از نیمی از مردم باشد.

تنها سیاست‌مداری که کلمۀ ملت را تقریبا در معنای درست آن به کار می‌برد، صندوق آراء در انتخابات آزاد و بدون نظارت‌های سیاسی است؛ زیرا تنها اوست که رأی و نظری جز آرای عمومی ندارد.

باقی سیاست‌مداران، مردم را به هوادار و مخالف تقسیم می‌کنند و یکی را ملت و دیگری را معدوم و لاشیء می‌بینند که لایق عنوان ملت نیست و اجازۀ ظهور و بروز ندارد. بنابراین ملت‌گرایی در ایران، نام مستعار ملت‌بازی است؛ یعنی بازی با برگ ملت در قمار سیاست. در این بازی، هر روز یکی برنده و دیگری بازنده است؛ اما بازندۀ دائمی ملت است که عروس هزارداماد است.

کلمۀ «ملت» را در ادبیات سیاسی کشورهای مختلف جهان جست‌وجو کنید تا مانند من به این نتیجۀ تلخ برسید که هر جا بیشتر سخن از ملت است، در آنجا پای اراده و خواست ملت کمتر در میان است...!

@flith
مرجان در سال ۱۳۲۷ در تهران متولد شد. او پس از اتمام تحصیلات متوسطه با مهدی علیمحمدی ، گوینده رادیو و دوبلور ، ازدواج کرد. مرجان در سن ۲۱ سالگی برای نخستین بار در فیلم "دنیای پر امید" به کارگردانی احمد شیرازی در سینما ظاهر شد. او پس از جدایی از همسر خود با فریدون ژورک ازدواج کرد.
در آن زمان چون "شهلا ریاحی" با نام شهلا معروف شده بود، نام هنری مرجان را برای خود برگزید. مرجان از نادر ارتیست هایی بود که در آغاز بازیگر سینما بود و بعد خواننده شد. در آن زمان خواننده‌هایی چون عهدیه در فیلم‌ها با وی ترانه می‌خواندند. مرجان متوجه صدای خوب خود شد و به خوانندگی ترغیب شد و به زودی تبدیل به یک ستاره شد و پس از خواننده شدن که مدت کمی طول کشید سینما را رها کرد و در فیلمی بازی نکرد و پس از انقلاب تا مدتی در زندان اوین بود و در نهایت پس از چند سال از ایران خارج شد و در غربت خاموش شد . روحش شاد و یادش گرامی

اونی که می خواستی تو غبارا گم شد
مرغی شد و پشت حصارا گم شد
ببین جدایی چه به روزش آورد
چه سرنوشتی که براش رقم زد
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یادمان مرجان، خواننده و بازیگر ایرانی
@flith
همسرش ﺭﺍ ﮔﻔﺖ:
ﺳﺎﮐﺖ ﺑﺎﺵ

ﻭ ﺑﻪ ﻓﺮﺯﻧﺪﺵ ﮔﻔﺖ:
ﺧﻔﻪ ﺷﻮ!

ﺻﺪﺍﯾﺘﺎﻥ ﭘﺮﯾﺸﺎﻥ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪﺍَﻡ ﺭﺍ...
ﯾﮏ ﮐﻠﻤﻪ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﻧﯿﺎﻭﺭﯾﺪ
ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﻢ ﺩﺭ ﺑﺎﺭﻩﯼ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﺑﯿﺎﻥ ﺑﻨﻮﯾﺴﻢ !

احمد مطر
شاعرِ عراقی

@flith
برای شناخت شرایط حاکم بر مدیریت فرهنگی و هنری نیازی به بررسی لایه های مختلف مدیریتی و سطح سواد و آگاهی مدیران وزارتخانه و صداو سیما و سایر متولایان امور فرهنگی نیست..

کافیست همین دو تصویر با یک آهنگ از هر دو را برای کسی که هیچکدام را نمی شناسد نشان داده و پخش کنیم و بگوییم که اولی سه سال پیش با کاندیدای ریاست جمهوری دیدار کرد و آن بزرگوار بدون هیچ تبعاتی اکنون رئیس یکی از سه قوه اداری مهم کشور است ولی نام دیگری را مجری اخبار(که چهل سال در تلویزیون رسمی هر کاغذ خبری مقابلش گذاشته شد با صداقت کامل روخوانی کرد) بر زبان آورد و گفت که به او اردات دارد و به همین دلیل از ادامه گویندگی و حضور در تلویزیون محروم شد..
@flith
✅نمایشنامه یا دادنامه؟

✍️ محمدجواد اکبرین:
🔸امروز دادگاه اکبر طبری معاون سابق قوه قضائیه برگزار شد. از متهمان این پرونده، ۴متهم غایب‌اند! چون به موقع از کشور خارج شدند! یکی‌شان «مصطفی نیازآذری» است.

🔹در کیفرخواست آمده: مصطفی نیاز آذری از عناصر اصلی شبکه طبری است که در سال ۹۰ به اخلال در نظام اقتصادی کشور متهم و بازداشت شد؛ اما با رشوه‌ی ۱۵هزار متر زمین و ۳ طبقه ویلای لوکس در بابلسر آزادش کردند و حالا در خارج از کشور است!

🔸مصطفی نیازآذری فرزند یکی از مدیران پیشین وزارت اطلاعات است. پدرش از زمان ری‌شهری (وزیر اطلاعاتِ دهه ۶۰) تا ۲دهه بعد «رئیس اطلاعات استان مازندران» بود و اطلاع کافی دارد از خیلی‌ها، از جمله نماینده مازندران در مجلس خبرگان: صادق لاریجانی⁩ و شرکاء.

🔹پسر را باید به خارج می‌فرستادند تا پدرش شر درست نکند! اگر پسر می‌ماند و پایش به محاکمه می‌رسید شاید پدر مجبور می‌شد «اطلاعات» خاصی را درز دهد که به نفع بزرگترها نبود.

🔸تمام این اتفاقات در دی‌ماه سال ۹۰ افتاد، ۳ ماه قبلش (۱۱ مهرماه) ⁧خامنه‌ای⁩ در انتقاد از پرداختن رسانه‌ها به یک پرونده اختلاس گفت «عده‌ای می‌خواهند از این حوادث برای زدن توی سر مسئولین سوءاستفاده کنند» و دستور داد «رسانه‌ها نباید خیلی این قضیه را کش دهند»! پوشش اصلی این فسادها همان فرمانِ ملوکانه بر کش‌ندادن بود.

🔹اقدامات شبکه طبری اما جلوی چشم رئیسی اتفاق می‌افتاد که در آن زمان معاون اول قوه قضائیه بود. وقتی رسانه‌های آزاد نباشند امثال دادگاهِ امروز بیشتر به یک تسویه باندی و نمایشنامه شبیه است تا دادرسی و دادنامه.

🔸حداکثر اینکه طبری‌های صادق لاریجانی را حذف می‌کنند تا جا برای طبری‌های ابراهیم رئیسی باز شود. این ریگ‌زار جایی برای کِشت عدالت ندارد. شاهرگِ این ریگ‌ها را باید زد.

@flith
‏یکی از مفهومی ترین عکس های دنیا!

دخترک از دیدن چیزی ترسیده، اما دست خود را بر روی چشمان عروسکش گذاشته، تا او نترسد...!!
@flith
💥پروین و فروغ
✍️علی مرادی مراغه ای


🌾هر دو زن و شاعره هستند اکسیر رازناک هستی.
خیلی نکات مشترکی دارند یعنی هر چه بدبختی هایی حاصل از فرهنگ مردسالارانه میتواند متصور باشد دارا و مشترک اند، پس، هر دو مظلومند، هر دو شکست خورده ، زخمی، طلاق گرفته و هر دو مُرده در ایام جوانی. یکی در حسرت بچه داشتن و دیگری در حسرت آغوش کشیدن بچه اش...

🌾 اما به اندازه ای که شبیه هم هستند بیشتر از آن، متفاوت و ناهمگون هستند گویی از دو سیاره متفاوت آمده اند:
یکی مطیع و منقاد این سنت مردسالارانه است ولی دیگری در مقابل آن،طغیانگر!. به میزانی که فروغ سرکش، سنت شکن و عصیانگر است پروین سر بزیر، سنتی و محجوب است...
ازدواجشان نیز چنین است:
ازدواج پروین متعارف و ازدواج فروغ عاشقانه و نامتعارف. فروغ عاشق میشود و پروین عشق(زمینی) را می نکوهد و آنرا هوی و هوس می نامد...

🌾شعرشان نیز متفاوت است: پروین مردانه می سراید اما فروغ زنانه. پروین پوشیده در حجب و حیاست اما فروغ عریان و حتی از آبستنی اش می گوید:
«آه می بینی
که چگونه پوست من می درد از هم
که چگونه شیر در رگهای آبی رنگ پستانهای سرد من
مایه می بندد؟»

🌾یکی عشق را می نکوهد و دیگری می ستاید پروین میگوید:
«تو گفتی راه عشق از فتنه پاک است چو دیدم پرتگاهی خوفناک است»

اما فروغ عشق را عین زندگی و جوهره زندگی می داند:
«من
پری كوچك غمگينی را
می شناسم كه در اقيانوسی مسكن دارد
و دلش را در يك نی لبك چوبين
می نوازد آرام،آرام
پری كوچك غمگينی
كه شب از يك بوسه می ميرد
و سحرگاه از يك بوسه به دنيا خواهد آمد»

🌾پروین از عشق می ترسد و در ترس از عشق می سراید:
«بسی است پرتگه اندر ره هوی،پروین/ مپوی جز ره پرهیز و باش نیک انجام»

اما در مقابل، فروغ می سراید:
«بیا دنیا نمی ارزد به این پرهیز و این دوری
فدای لحظه ای شادی کن این رویای هستی را
لبت را بر لبم بگذار کز این ساغر پر می
چنان مست ات کنم تا خود بدانی قدر مستی را»

✅در این تصویر جالبی که از پروین در آرشیو ملی ایران پیدا کردم به بهترین نحو، چهره محجوب پروین دیده میشود. عکس باید مربوط به حوالی 1317باشد که محمدرضا شاه در آن زمان ولیعهد بود و برای بازدید از کتابخانه دانشسرایعالی آمده و وزیر معارف دارد توضیحاتی می دهد.
پروین خانم هم که در آن زمان رئیس کتابخانه بوده در گوشه عکس با همان قیافه محجوب دیده میشود...
تصویر زیر
http://www.upsara.com/images/m530742_1.jpg

@flith
☘☘☘
این توقعِ گزافی‌ست که بخواهیم یک‌نفر برای ازدست‌رفتنِ چیزی که بهش تعلق‌ِخاطر ندارد، سوگواری کند. ما به مرگ‌ِ چهل‌تا همسایه آن‌ورتر سیاه نمی‌پوشیم. نهایتاََ برویم سرِپا یک حمدوسوره‌ای پیس‌پیس کنیم و برگردیم سرِ گیر و گرفتاری‌های خودمان.
ما هر اندازه‌ که «صاحبِ» چیزی باشیم، براش جوش می‌زنیم. آدمیزاد یک‌چیزی را یا باید «داشته» باشد٬ یا یک‌‌گوشه‌ای از دلش بهش گیر کرده باشد تا برای زوالش ماتم بگیرد. به‌قول روان‌شناس‌ها «ترسِ ازدست‌دادن» بسیار درهم‌تنیده با «احساسِ مالکیّت» است.
درنظر بگیرید دغدغه‌تان را نسبت به نمِ دیوارِ اتاقی که برای دوشب کرایه کرده‌اید در یک مسافرخانه، و نمِ دیوار خانه‌ی خودتان.
این‌که ما به سوختنِ بلوط‌ها و سنجاب‌های زاگرس چندان‌وَقعی نمی‌نهیم، برای من چیزِ عجیب و بعیدی نیست. ما درست همانی‌که باید در این‌شرایط باشیم، هستیم.
واقعیت این است که احساس و رفتارِ یک جامعه در قبالِ منابع ملّی، فارغ از آموزش و آگاهی، به‌شدت متأثر از «احساسِ مالکیّت» است. من در حوزه‌ی اجتماعی این‌طور معنیش می‌کنم:
«احساسِ برخورداری و بهره‌مندی»
آموزش و آگاهی خیلی کم‌اثر است وقتی احساسِ بهره‌مندی از منابع ملّی در جامعه وجود نداشته باشد. و تردید نکنید نقش حاکمیّت در تقویت یا سرکوبِ این احساس، نقشِ اوّل است.
بدون اغراق، ما این‌جا در ایران از درِ خانه به‌آن‌طرف، خود را صاحبِ هیچی نمی‌‌بینیم. به‌یاد دارید آخرین‌باری که درباره‌ی ثروت‌های مملکت براساسِ خواستِ عمومی تصمیم‌گیری شد، کِی بود؟! من به‌یاد ندارم! عوضش تا دلتان بخواهد مخالفِ نظر ما و دور از چشم ما ازش برداشتند، یا به دیگران هِبه کردند. حسّ برخورداری و بهره‌مندی در چنین ملتی چه‌وضعی می‌تواند داشته باشد؟!
و دیگر اینکه
شما به یک زندانیِ بی‌مرخصی که از وقتی رفته آن تو، پنج‌تا رئیس‌جمهور آمده و خورده و رفته، و پایان محکومیتش هم هنوز معلوم نیست، بگویید دارند درختانِ خیابانِ ولی‌عصر را قطع می‌کنند! حقیقتاََ به کجاش خواهد بود؟ به هیچ‌جاش!
کاری به سلبریتی‌ها ندارم، اما به آدم‌هایی که گیرِ نفس‌کشیدن در چهاردیواریِ خودشانند و آرزومندِ تابیدنِ نوری بر دخمه‌‌ی خودشان، خُرده نگیرید که چرا برای جنگل‌های سوخته ساکتند.
کوآلاهای استرالیا عزیزتر نیستند؛ مسئله، درهم‌شکستنِ حس بهره‌مندیِ ماست از مواهب این سرزمین‌، و زخمی‌شدنِ تعلّق‌مان به هم.

محمدجواد اسعدی
@flith
پس از ۹ سال ثابت شد اندرونی حوزه ریاست قوه قضاییه آملی لاریجانی در مفاسد اقتصادی غوطه‌ور بود!
@flith
آيا آملی لاريجانی قادر به تشخيص مصلحت نظام هست؟!

نماینده اسبق مردم تبریز در مجلس در کانال تلگرامی خود نوشت:

اكبر اعلمی: #طبری ۱۰سال در معیّت #قاضی‌القضات سابق کشورمان بوده و خدا می‌داند که چه حق‌هایی، ناحق و چه ناحق‌هایی، حق شده است!؟

او به #لاریجانی چنان نزدیک بوده که ۱۶روز قبل از بازداشت وی، دفترش باصدور بیانیه‌ای ادعای فساد درباره طبری را رد و اعلام کرده بود؛ "برخی از اتهامات مطرح در مورد معاون اجرایی حوزه ریاست قبلاً در دادسرا بررسی و کذب بودن آن محرز شده بود. رئیس قوه قضائیه پیشین هم خود مستقلا آن‌ها را بررسی و خلاف بودن آن‌ها برای وی محرز شده بود"!

کسی که ۱۰سال ماهیت #طبری را تشخیص نداده، آیا قادر به تشخیص مصلحت نظام و #صلاحیت کاندیداهای مختلف هست!؟
@flith
☘☘☘
مبتذل‌ترین نوع غرور، غرور ملّی‌ است، زیرا کسی که به ملّیت خود افتخار می‌کند در خود کیفیت باارزشی برای افتخار ندارد،
وگرنه به چیزی متوسل نمی‌شد که با هزاران هزار نفر در آن مشترک است.

برعکس، کسی که امتیازات فردی مهمی در شخصیت خود داشته باشد، کمبود‌ها و خطاهای ملّت خود را واضح‌تر از دیگران می‌بیند، زیرا مدام با این‌ها برخورد می‌کند.

اما هر نادان فرومایه که هیچ افتخاری در جهان ندارد، به مثابه‌ی آخرین دستاویز به ملّتی متوسل می‌شود که خود جزیی از آن است.

چنین کسی آماده و خوشحال است که از هر خطا و حماقتی که ملّتش دارد، با چنگ و دندان دفاع کند. "

#آرتور_شوپنهاور

#در_باب_حکمت_زندگی

@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به این بحث میان دو آمریکایی نگاه کنید. فرد سیاهپوست میگوید باید خشونت محکوم شود، نه خشونت سفید علیه سیاه! فرقی نباید بکند که سیاه سیاه را کشته یا سفید سیاه را! اگر فقط بگوییم خشونت سفید علیه سیاه محکوم است، این یعنی نژادپرستی! او خطاب به معترضان میگوید این شما هستید که نژادپرستید. چون نگاه نژادی دارید. فرد سفیدپوست در اردوگاه معترضان میگوید تو نمیفهمی! تبعیض سیستماتیک بر ضد تو وجود دارد!! فرد سیاهپوست میگوید چه تبعیضی؟ من در این کشور کاملا آزادم و هیچ تبعیضی نیست. شما به زور میخواهید در ذهن مردم فرو کنید که تبعیض و نابرابری هست!!

@flith
☘☘☘
هیچ وقت بابت عشق هایی که نثار دیگران کرده اید و بعدها به این نتیجه رسیده اید ذره ای برای عشق شما ارزش قائل نبوده اند، افسوس نخورید...

شما آن چیزی را که باید به زندگی ببخشید، بخشیدید؛ و چه چیزی زیباتر از عشق ...
هر رنج دوست داشتن صیقلی ست بر روح؛ و با هر تمرین دوست داشتن،
روح تو زلال تر می شود ...


#شل_سیلور_استاین
#قطعه_گمشده
@flith
آشنایی با انواع مغالطات
بخش اول

#مغالطه (Fallacy)

مُغالِطِه یا مَغلَطِه (به پارسی سره: دُژفرنود) استدلالی است که از نظر علم منطق به یکی از دلایل زیر نادرست باشد:

نخست آنکه دست‌کم یکی از مقدمات گزاره نادرست باشد؛
دوم آنکه مقدمات گزاره، متضمن نتیجه‌ی گزاره نباشد.

⭕️ مغالطه جزئی از برهان است که به طور قابل اثباتی در منطق آن ایراد وجود دارد و بنابراین کلِ برهان را نامعتبر می‌سازد. مغالطه ممکن است برای وارونه کردنِ حقیقت(ها) به کار رود.


⭕️ مغالطه‌گر کسی است که از روی استدلال نادرست به یک نتیجه‌ی درست یا نادرست رسیده‌است و ممکن است آن نتیجه را برای نتیجه‌گیری‌های دیگری هم به کار گیرد.

تعریف یکم: مغالطه (که از واژه عربی غلط مشتق شده است) استدلالی است که در آن فساد معنوی وجود داشته باشد.

تعریف دوم: مغالطه قیاس فاسدی است که منتج به نتیجه‌ی صحیح نباشد و فساد آن یا از جهت ماده است یا صورت و یا هر دو.(از کتاب مغالطات، علی‌اصغر خندان، ص ۲۲ و ۲۳)

@flith
🎯🎯 مغالطه‌ی اشتراکِ لفظ:

Equivocation Fallacy


استعمال یک لفظ(اسم، فعل، حرف و صفت) در یک متن با معانی گوناگون، بدون توجه به تعدد معانی آن. به طوری که این امر موجب یک استنتاج خطا شود.


⭕️ مثال 1:
انگور شیرین است.
شیرین معشوق فرهاد است.
پس: انگور معشوق فرهاد است.

⭕️ مثال 2:
او سیر است.
سیر بو می‌دهد.
پس: او بو می‌دهد.

⭕️ مثال 3:
سعادت غایت زندگی انسان است.
غایت زندگی انسان مرگ است.
پس: سعادت انسان همان مرگ است.

⭕️ مثال 4:
خانه ی ارزان کمیاب است.
هر چیز کمیاب گران است.
پس: خانه ی ارزان گران است!

⭕️ مثال 5:
حمید دوستِ بیست ساله‌ی من است.(بیست ساله: الف، به مدت ۲۰ سال؟ یا ب، دارای ۲۰ سال سن؟)

⭕️ مثال 6:
اگر شما هم بگذارید، من پا روی حق نمی‌گذارم. (گذاشتن: اجازه دادن؛ قرار دادن)

در مثال پایانی، هر دو حالت زیر را می‌توان متصور بود:
اگر شما هم "پا روی حق بگذارید"، من پا روی حق نمی‌گذارم.
یا
اگر شما هم "اجازه بدهید"، من پا روی حق نمی گذارم.


#مغالطات
#محمد_مهدی_حاتمی


@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
درباره رفراندوم سوال برانگیز 58 زیاد سخن گفته شد
از صندوقهای جداگانه تا برگه های جداگانه،از تعداد تشکلهای حاضر در رفراندوم تا دوره ی کوتاه دولت موقت و برقراری همه پرسی

اما این بانو روشن اندیش چند ده سال از روشنفکران انقلابی جلوتر بود و از این دست آدمها چیزی گفته نشد.
@flith