☘☘☘
هر که طالب علم یقین بود، اول شرط در راه او آن بود که کل مذاهب عالم در دیدهی او برابر نماید و اگر فرقی داند میان کفر و اسلام، این فرق دانستن در راه طلب او سدی بود که او را نگذارد که به مطلوب رسد.
عین القضات همدانی
@flith
هر که طالب علم یقین بود، اول شرط در راه او آن بود که کل مذاهب عالم در دیدهی او برابر نماید و اگر فرقی داند میان کفر و اسلام، این فرق دانستن در راه طلب او سدی بود که او را نگذارد که به مطلوب رسد.
عین القضات همدانی
@flith
Forwarded from پرواز فکر و اندیشه
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
🔅مردمى كه بر حق مسلم وآزادی يكديگر پا ميگذارند و حق ديگران را از آن خود ميدانند، پايه هاى استوار جهان سوم را تشكيل ميدهند!
اين مردم امنيت اجتماعى را از بين برده و جامعهاى بدون پيشرفت را ميسازند اغلب اين مردم افرادی هستند كه ايدئولوژى خود را مقدس و برتر از ديگران ميدانند...!
🖊 آنتونی #گیدنز
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
🔅مردمى كه بر حق مسلم وآزادی يكديگر پا ميگذارند و حق ديگران را از آن خود ميدانند، پايه هاى استوار جهان سوم را تشكيل ميدهند!
اين مردم امنيت اجتماعى را از بين برده و جامعهاى بدون پيشرفت را ميسازند اغلب اين مردم افرادی هستند كه ايدئولوژى خود را مقدس و برتر از ديگران ميدانند...!
🖊 آنتونی #گیدنز
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
Forwarded from پرواز فکر و اندیشه (Maryam)
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
📝 برای سعادت فکری بشر ( که تمام خوشیهای دیگرش به آن بستگی دارد ) ، آزادی عقیده و آزادی بیانِ آن عقیده ، به چهار علت مهم و اساسی لازم است:
🔸الف - اگر عقیده ای را به زور خاموش کنند ، آن عقیده ، تا جائی که مسلما میدانیم ، ممکن است صحیح باشد و تکذیب این حقیقت ، مفهومی جز این ندارد که خفه کنندگانِ آن، خود را اشتباه ناپذیر میشمارند.
🔸ب- حتی به فرض اینکه عقیده ی خاموش شده ، اشتباه باشد، باز هم ممکن است که پارهای از حقیقت را در بر گرفته باشد (چنانکه غالباً هم میگیرد) و چون عقیده رایج زمان ( درباره هر موضوعی) ، هیچوقت حقیقت کل نیست ، و اگر هم باشد برحسب تصادف است، در این صورت تنها در اثر برخورد عقیدههای متضاد است که میتوان بازماندهی حقیقت را به دست آورد.
🔸ج- حتی به فرض اینکه عقیده ی پذیرفته شده، نه تنها حقیقت بلکه « کل حقیقت » باشد ، مادام که نتواند به سختی مورد تعرض و چون و چرا قرار گیرد ، مادام که عملا در معرض چون و چرا قرار نگرفته است ، نحوهی قبول شدنش بیطرفانه نیست به این معنی که اکثریت کسانی که آنرا میپذیرند به اصول و معتقداتی ایمان پیدا میکنند که مبانی منطقی اش را درک و احساس نکردهاند و نه تنها این نقص ، دامنگیر عقیده است ، بلکه:
🔸د - مفهوم خود آن عقیده ، در معرض اضمحلال کلی یا لااقل در معرض این خطر قرار دارد که به تدریج از باقی گذاشتنِ اثر حیاتی در رفتار و خصلت بشری محروم گردد. اصول و فروع عقیده کمکم به صورت محفوظات رسمی در میآیند یعنی در حقیقت به اندیشهای تبدیل می شوند که خود، منشاء اثری نیست ، در حالی که صحن تفکر بندگان را همچنان اشغال کرده و مانع از نموّ هر گونه اعتقاد حقیقی که از آب و گلِ برهان بشری میروید ، گردیده است.
🖋جان استوارت میل
📖کتاب رسالهای درباره آزادی
🖍ترجمه جواد شیخ الاسلامی
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
📝 برای سعادت فکری بشر ( که تمام خوشیهای دیگرش به آن بستگی دارد ) ، آزادی عقیده و آزادی بیانِ آن عقیده ، به چهار علت مهم و اساسی لازم است:
🔸الف - اگر عقیده ای را به زور خاموش کنند ، آن عقیده ، تا جائی که مسلما میدانیم ، ممکن است صحیح باشد و تکذیب این حقیقت ، مفهومی جز این ندارد که خفه کنندگانِ آن، خود را اشتباه ناپذیر میشمارند.
🔸ب- حتی به فرض اینکه عقیده ی خاموش شده ، اشتباه باشد، باز هم ممکن است که پارهای از حقیقت را در بر گرفته باشد (چنانکه غالباً هم میگیرد) و چون عقیده رایج زمان ( درباره هر موضوعی) ، هیچوقت حقیقت کل نیست ، و اگر هم باشد برحسب تصادف است، در این صورت تنها در اثر برخورد عقیدههای متضاد است که میتوان بازماندهی حقیقت را به دست آورد.
🔸ج- حتی به فرض اینکه عقیده ی پذیرفته شده، نه تنها حقیقت بلکه « کل حقیقت » باشد ، مادام که نتواند به سختی مورد تعرض و چون و چرا قرار گیرد ، مادام که عملا در معرض چون و چرا قرار نگرفته است ، نحوهی قبول شدنش بیطرفانه نیست به این معنی که اکثریت کسانی که آنرا میپذیرند به اصول و معتقداتی ایمان پیدا میکنند که مبانی منطقی اش را درک و احساس نکردهاند و نه تنها این نقص ، دامنگیر عقیده است ، بلکه:
🔸د - مفهوم خود آن عقیده ، در معرض اضمحلال کلی یا لااقل در معرض این خطر قرار دارد که به تدریج از باقی گذاشتنِ اثر حیاتی در رفتار و خصلت بشری محروم گردد. اصول و فروع عقیده کمکم به صورت محفوظات رسمی در میآیند یعنی در حقیقت به اندیشهای تبدیل می شوند که خود، منشاء اثری نیست ، در حالی که صحن تفکر بندگان را همچنان اشغال کرده و مانع از نموّ هر گونه اعتقاد حقیقی که از آب و گلِ برهان بشری میروید ، گردیده است.
🖋جان استوارت میل
📖کتاب رسالهای درباره آزادی
🖍ترجمه جواد شیخ الاسلامی
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
فکر میکنم تنها دلیلی که دوستم دارد این باشد که همیشه در دسترسش هستم،جای غلط زمان غلط..او به همان دلیل عاشقم است که یک گرسنه رو به مرگ عاشق هر آب زیپویی که جلویش میگذارند میشود_این وسط اصلا بحث دستپخت نیست بحث گرسنگی است در این قیاس من نقش آب زیپو رو بازی میکنم
جز از کل
برگ 245
@flith
جز از کل
برگ 245
@flith
گوش کن آدم ها شبیه زانویی میمونن که یه چکش کوچولوی لاستیکی بهشون میخوره .نیچه یه چکش بود. شوپنهاور یک چکش بود .داروین یک چکش بود من نمیخوام چکش باشم چون میدونم زانو چه واکنشی نشون میده دونستنش هم ملال آوره این رو میدونم چون میدونم که مردم اعتقاد دارن مردم به اعتقاداتشون افتخار می کنم این غرور لوشون میده این غرور ، غرور مالکیته. من شهود داشتم و متوجه شدم تمام بینش ها چیزی جز سر و صدا نیستند.
#جز از کل
#صفحه ۳۴۷
@flith
#جز از کل
#صفحه ۳۴۷
@flith
پرسیدم
چرا اینقدر از پولدارها بدت میاد؟!
چشمان سبزش را باریک کرد و گفت چون هرچه فرصت است مال اونهاست.چون وقتی فقرا در حال جون کندن هستند اونا از دما استخرشون شکایت دارند.چون وقتی آدمهای معمولی دچار مشکل میشن قانون دهنشون رو سرویس میکنه ولی وقتی برای پولدارها مشکل پیش میاد قانون یک حال اساسی بهشون میده
جز از کل
برگ 297
@flith
چرا اینقدر از پولدارها بدت میاد؟!
چشمان سبزش را باریک کرد و گفت چون هرچه فرصت است مال اونهاست.چون وقتی فقرا در حال جون کندن هستند اونا از دما استخرشون شکایت دارند.چون وقتی آدمهای معمولی دچار مشکل میشن قانون دهنشون رو سرویس میکنه ولی وقتی برای پولدارها مشکل پیش میاد قانون یک حال اساسی بهشون میده
جز از کل
برگ 297
@flith
☘☘☘
"خانم متأهل بیاد دایرکت"
توجه: این مطلب دارای محتوای خاص بزرگسالان است.
دکتر فردین علیخواه/ جامعهشناس
عکسی اروتیک(شهوتانگیز) از یک زن و گاهی اوقات یک جملۀ جنسیِ وسوسهانگیز برای مخاطبان مرد در زیر یا روی عکس، دعوت به بازدید از صفحه استوری اینستاگرام یا کانال تلگرام و پسازآن طوفان کامنت های مختلف جنسی. کامنت هایی که فاش کنندۀ فانتزیها و خیالپردازیهای سکسی متقاضیانی است که از طریق این کامنت ها در جستجوی یک شریک جنسی مهیج هستند. بخش کامنت برخی از پستهای اینستاگرامی را میتوان بازارچههای جنسی ایران و آگهیهای رایگان حوزه سکس در ایران قلمداد کرد که با خواندن برخی از آنها، از تعجب پیشانی آدم چین میخورد! آنچه در این نوشته به آن میپردازم کامنتی است که بهوفور در زیر این عکسها دیده میشود: " خانم متأهل بیاد دایرکت". صفحه شخصی بیشتر نویسندگان این کامنت در ایسنتاگرام؛ عمومی بوده و برای سایر کاربران قابل بازدید است.
یکی از مفاهیمی که به ما کمک میکند تا مسئله نظم اجتماعی را درک کنیم نظارت اجتماعی است. جامعه شناسان نظارت اجتماعی را به دو قسمت 1-نظارت درونی و 2- نظارت بیرونی تقسیم میکنند. وضعیت مطلوب در هر جامعه؛ وجود نظارت درونی است. یعنی وضعیتی که در آن فرد رعایت هنجارهای اجتماعی را در خود درونی کرده باشد. مفاهیمی مانند اخلاق نیز عمدتاً به نظارت درونی نزدیکاند. منظور از نظارت بیرونی؛ ورود نهادهای جامعه به عرصه رعایت هنجارهای اجتماعی است. جامعه شناسان نظارت بیرونی را نیز به دو قسمت تقسیم میکنند: 1-نظارت بیرونی از طریق نهادهای اجتماعی رسمی و 2- نظارت بیرونی از طریق نهادهای اجتماعی غیررسمی.
پلیس، دادگاه، مدیر مدرسه، رئیس کارگزینی اداره، مثالهایی از نهادهای اجتماعی رسمیاند. در این نهادها؛ مقررات مکتوبی برای رفتار وجود دارد و نقض آنها مجازات در پی دارد. همسایه، همکار، دوست، آشنا، فامیل، اعضای خانواده، مثالهایی از نظارت اجتماعی غیررسمیاند. در اینجا مقررات مکتوب وجود ندارد و فرد عمدتاً نگران از دست دادن آبرو ، خراب شدن وجهه یا شهرت اجتماعی است. درواقع فرد به هنگام نقض قواعد رفتار اجتماعی، نگران دیده شدن توسط نگاههای آشناست. همانی که در اجتماع سنتی به آن "چشم دروهمسایه" میگوییم.
در سالهای اخیر ارتباط بین فضای مجازی و پورنو گرافی، یکی از عرصههای مهم تحقیق در بین محققان رسانه بوده است. در همین ارتباط واژگانی مانند « لاس زدن مجازی»، « کاربران تکدست اینترنت»، « هیز گری مجازی»، « ارگاسم مجازی» و دهها واژه دیگر ساخته شده است که بیانگر اهمیت یافتن عرصه مجازی در مسائل جنسی است. برای مثال منظور از «کاربران تکدست اینترنت»، کسانی هستند که از یکدست برای نگهداشتن گوشی و تماشای تصاویر سکسی و از دست دیگر برای خود ارضایی استفاده میکنند.
به کامنت « زن متأهل بیاد دایرکت» برگردیم:
سالها قبل، متأهل بودن یک زن، دلیلی کافی بود تا جوانانِ جویای ارتباط جنسیِ آزاد از او چشمپوشی کنند. در این خصوص معمولاً نه ترس؛ بلکه توجیهی اخلاقی موجب اجتناب از ارتباط با یک زن متأهل میشد. این همان مکانیسم نظارت درونی بود که قبلاً توضیح دادم. ظاهراً نظارت درونی در جامعه ایرانی روزبهروز ضعیفتر شده است که چنین کامنتی بیمحابا در زیر تصاویر نوشته میشوند.
علاوه بر نظارت درونی، پرسش آن است که آیا اهمیت نظارت اجتماعی غیررسمی یعنی نگرانی از بیآبرو شدن و تخریب وجهه اجتماعی نیز در ایران در حال کمرنگ شدن است؟ آیا این کاربران نگران دیده شدن کامنتِ دعوت زنان متأهل به سکس توسط دوستان و آشنایانشان نیستند؟ درنهایت آنکه پاسخ مثبت زنان متأهل به این نوع کامنت ها، میتواند دلیلی بر رشد آن در فضای اینستاگرام باشد؟
هرچند معتقدم که شبکههای اجتماعی در ایران بار سایر مسائل اجتماعی را بر دوش میکشند که در جای خود به شکل منطقی حلنشدهاند؛ بااینوجود نگران جامعهای هستم که روزی در آن نه نظارت درونی(اخلاق) اثرگذار باشد و نه نظارت اجتماعی غیررسمی.
سخن پایانی آنکه موفق شدم با یکی از این کاربران اینستاگرام که جوانی دهۀ هشتادی است گفتوگویی کوتاه داشته باشم. جملههایش قابلتأمل است: « من مزاحم کسی نمی شم....من پیشنهادم رو مطرح میکنم. هر زن متأهلی دلش خواست میاد و دلش نخواست نمیاد دیگه....به نظر شما من به حقوق کسی تجاوز کردم؟...هر زنی اختیار داره، من که اختیار اونهارو ازشون نگرفتم....من می خوام از زندگی لذت ببرم...می خوام تجربههای جنسی متنوع داشته باشم....من برای خودم زندگی میکنم. به دیگران چه؟...دوستام تا حالا با چند تا زن متأهل رابطه داشتن، مشکلی هم پیش نیومده...هیچ اجباری در کار نیست!
@flith
"خانم متأهل بیاد دایرکت"
توجه: این مطلب دارای محتوای خاص بزرگسالان است.
دکتر فردین علیخواه/ جامعهشناس
عکسی اروتیک(شهوتانگیز) از یک زن و گاهی اوقات یک جملۀ جنسیِ وسوسهانگیز برای مخاطبان مرد در زیر یا روی عکس، دعوت به بازدید از صفحه استوری اینستاگرام یا کانال تلگرام و پسازآن طوفان کامنت های مختلف جنسی. کامنت هایی که فاش کنندۀ فانتزیها و خیالپردازیهای سکسی متقاضیانی است که از طریق این کامنت ها در جستجوی یک شریک جنسی مهیج هستند. بخش کامنت برخی از پستهای اینستاگرامی را میتوان بازارچههای جنسی ایران و آگهیهای رایگان حوزه سکس در ایران قلمداد کرد که با خواندن برخی از آنها، از تعجب پیشانی آدم چین میخورد! آنچه در این نوشته به آن میپردازم کامنتی است که بهوفور در زیر این عکسها دیده میشود: " خانم متأهل بیاد دایرکت". صفحه شخصی بیشتر نویسندگان این کامنت در ایسنتاگرام؛ عمومی بوده و برای سایر کاربران قابل بازدید است.
یکی از مفاهیمی که به ما کمک میکند تا مسئله نظم اجتماعی را درک کنیم نظارت اجتماعی است. جامعه شناسان نظارت اجتماعی را به دو قسمت 1-نظارت درونی و 2- نظارت بیرونی تقسیم میکنند. وضعیت مطلوب در هر جامعه؛ وجود نظارت درونی است. یعنی وضعیتی که در آن فرد رعایت هنجارهای اجتماعی را در خود درونی کرده باشد. مفاهیمی مانند اخلاق نیز عمدتاً به نظارت درونی نزدیکاند. منظور از نظارت بیرونی؛ ورود نهادهای جامعه به عرصه رعایت هنجارهای اجتماعی است. جامعه شناسان نظارت بیرونی را نیز به دو قسمت تقسیم میکنند: 1-نظارت بیرونی از طریق نهادهای اجتماعی رسمی و 2- نظارت بیرونی از طریق نهادهای اجتماعی غیررسمی.
پلیس، دادگاه، مدیر مدرسه، رئیس کارگزینی اداره، مثالهایی از نهادهای اجتماعی رسمیاند. در این نهادها؛ مقررات مکتوبی برای رفتار وجود دارد و نقض آنها مجازات در پی دارد. همسایه، همکار، دوست، آشنا، فامیل، اعضای خانواده، مثالهایی از نظارت اجتماعی غیررسمیاند. در اینجا مقررات مکتوب وجود ندارد و فرد عمدتاً نگران از دست دادن آبرو ، خراب شدن وجهه یا شهرت اجتماعی است. درواقع فرد به هنگام نقض قواعد رفتار اجتماعی، نگران دیده شدن توسط نگاههای آشناست. همانی که در اجتماع سنتی به آن "چشم دروهمسایه" میگوییم.
در سالهای اخیر ارتباط بین فضای مجازی و پورنو گرافی، یکی از عرصههای مهم تحقیق در بین محققان رسانه بوده است. در همین ارتباط واژگانی مانند « لاس زدن مجازی»، « کاربران تکدست اینترنت»، « هیز گری مجازی»، « ارگاسم مجازی» و دهها واژه دیگر ساخته شده است که بیانگر اهمیت یافتن عرصه مجازی در مسائل جنسی است. برای مثال منظور از «کاربران تکدست اینترنت»، کسانی هستند که از یکدست برای نگهداشتن گوشی و تماشای تصاویر سکسی و از دست دیگر برای خود ارضایی استفاده میکنند.
به کامنت « زن متأهل بیاد دایرکت» برگردیم:
سالها قبل، متأهل بودن یک زن، دلیلی کافی بود تا جوانانِ جویای ارتباط جنسیِ آزاد از او چشمپوشی کنند. در این خصوص معمولاً نه ترس؛ بلکه توجیهی اخلاقی موجب اجتناب از ارتباط با یک زن متأهل میشد. این همان مکانیسم نظارت درونی بود که قبلاً توضیح دادم. ظاهراً نظارت درونی در جامعه ایرانی روزبهروز ضعیفتر شده است که چنین کامنتی بیمحابا در زیر تصاویر نوشته میشوند.
علاوه بر نظارت درونی، پرسش آن است که آیا اهمیت نظارت اجتماعی غیررسمی یعنی نگرانی از بیآبرو شدن و تخریب وجهه اجتماعی نیز در ایران در حال کمرنگ شدن است؟ آیا این کاربران نگران دیده شدن کامنتِ دعوت زنان متأهل به سکس توسط دوستان و آشنایانشان نیستند؟ درنهایت آنکه پاسخ مثبت زنان متأهل به این نوع کامنت ها، میتواند دلیلی بر رشد آن در فضای اینستاگرام باشد؟
هرچند معتقدم که شبکههای اجتماعی در ایران بار سایر مسائل اجتماعی را بر دوش میکشند که در جای خود به شکل منطقی حلنشدهاند؛ بااینوجود نگران جامعهای هستم که روزی در آن نه نظارت درونی(اخلاق) اثرگذار باشد و نه نظارت اجتماعی غیررسمی.
سخن پایانی آنکه موفق شدم با یکی از این کاربران اینستاگرام که جوانی دهۀ هشتادی است گفتوگویی کوتاه داشته باشم. جملههایش قابلتأمل است: « من مزاحم کسی نمی شم....من پیشنهادم رو مطرح میکنم. هر زن متأهلی دلش خواست میاد و دلش نخواست نمیاد دیگه....به نظر شما من به حقوق کسی تجاوز کردم؟...هر زنی اختیار داره، من که اختیار اونهارو ازشون نگرفتم....من می خوام از زندگی لذت ببرم...می خوام تجربههای جنسی متنوع داشته باشم....من برای خودم زندگی میکنم. به دیگران چه؟...دوستام تا حالا با چند تا زن متأهل رابطه داشتن، مشکلی هم پیش نیومده...هیچ اجباری در کار نیست!
@flith
☘☘☘
#حکایت
گویند: مردی دو دختر داشت یکی را به یک کشاورز و دیگری را به یک کوزه گر شوهر داد.
چندی بعد همسرش به او گفت : ای مرد سری به دخترانت بزن واحوال آنها را جویا بشو.
مرد نیز اول به خانه کشاوز رفت وجویای احوال شد، دخترک گفت که زمین را شخم کرده وبذر پاشیده ایم اگر باران ببارد خیلی خوبست اما اگر نبارد بدبختیم.
مرد به خانه کوزه گر رفت ، دخترک گفت کوزها را ساخته ایم ودر آفتاب چیده ایم اگر باران ببارد بدبختیم و اگر نبارد خوبست.
مرد به خانه خود برگشت همسرش از اوضاع پرسید مرد گفت:
چه باران بیاید وچه باران نیاید ما بدبختیم
حالا حکایت امروز ماست.
@flith
#حکایت
گویند: مردی دو دختر داشت یکی را به یک کشاورز و دیگری را به یک کوزه گر شوهر داد.
چندی بعد همسرش به او گفت : ای مرد سری به دخترانت بزن واحوال آنها را جویا بشو.
مرد نیز اول به خانه کشاوز رفت وجویای احوال شد، دخترک گفت که زمین را شخم کرده وبذر پاشیده ایم اگر باران ببارد خیلی خوبست اما اگر نبارد بدبختیم.
مرد به خانه کوزه گر رفت ، دخترک گفت کوزها را ساخته ایم ودر آفتاب چیده ایم اگر باران ببارد بدبختیم و اگر نبارد خوبست.
مرد به خانه خود برگشت همسرش از اوضاع پرسید مرد گفت:
چه باران بیاید وچه باران نیاید ما بدبختیم
حالا حکایت امروز ماست.
@flith
☘☘☘
" زن گرفتن " !
«زبان و فرهنگ به هم وام میدهند.»
بعضی اصطلاحاتِ ناخوش، آنقدر توی ادبیات مان حل شدهاند که ذائقهی گفتارمان با طعم گس و ناگوارشان اُخت شده و تصور حرفزدن بدون آنها، دشوار مینماید.
میخواهم اینبار از ترکیب نامبارک و زمختِ «زن گرفتن» حرف بزنم. اصطلاحی که بیشک زاییدهی نگاه #سنتی #مذهبی به زن است. مذهب و سنتی که زن را رسما جنس دوم میانگارد و یکی از بهرههای مرد از مواهب دنیا!
این نگاه، در هر دوبخشِ این ترکیب داد میزند؛ «زن» و نه «همسر». یعنی جنسیت به جای نسبت!
خود این هم که در فارسیِ فعلی «شوهر» داریم(نسبت مرد با زنی که باهاش ازدواج کرده) ولی برای زن واژهی اختصاصی نداریم و برایش همان اصطلاح مشترکِ «همسر» را بهکار میبندیم، جای تامل دارد.
البته «زوجه» و «عیال»( به معنی نانخور) را از عربی به یادگار داریم اگر بپسندید! و «گرفتن» که برآمده از انتخاب یکطرفه و نگاه مالکانه به زن است. نگاه خریدار به کالا، که توی آداب و رسوم ازدواج سنتی و قومی هم رسوخ کرده و به عنوان سنتهای ایرانی کلی هم بهش افتخار میکنیم!
سنتی که در آن مرد و زن یکدیگر را انتخاب نمیکردند، مرد میرفت و زن میگرفت!
مختاریم که نپذیریم، اما این واقعیت سر جای خودش هست که «زن گرفتن» یک کلیدواژهی مفهومی است. نمیشود از عقیدهای بیزاری جست و با ادبیاتش صلح کرد.
ملتفتم که توقع همدلی یا لااقل همراهی در کوتاهمدت، توهّم است. ولی باید الان نوشته میشد تا شاید سیسال بعد، اغلب مردم به جای «فلانی زن گرفت» بگویند :«فلانی ازدواج کرد» یا بهجای «زن فلانی» بگویند «همسرِ فلانی».
توقع ندارم حرفم را همه درک کنند ،خلاصه همینکه با این نوشتار، چند نفر اگرچه به تعداد انگشتان دستی که باهاش مینویسم طعم ترشیدهی این ترکیبِ(زن گرفت) را چشیده باشند، کلاهم را میاندازم به آسمان!
#محمدجواد_اسعدی
@flith
" زن گرفتن " !
«زبان و فرهنگ به هم وام میدهند.»
بعضی اصطلاحاتِ ناخوش، آنقدر توی ادبیات مان حل شدهاند که ذائقهی گفتارمان با طعم گس و ناگوارشان اُخت شده و تصور حرفزدن بدون آنها، دشوار مینماید.
میخواهم اینبار از ترکیب نامبارک و زمختِ «زن گرفتن» حرف بزنم. اصطلاحی که بیشک زاییدهی نگاه #سنتی #مذهبی به زن است. مذهب و سنتی که زن را رسما جنس دوم میانگارد و یکی از بهرههای مرد از مواهب دنیا!
این نگاه، در هر دوبخشِ این ترکیب داد میزند؛ «زن» و نه «همسر». یعنی جنسیت به جای نسبت!
خود این هم که در فارسیِ فعلی «شوهر» داریم(نسبت مرد با زنی که باهاش ازدواج کرده) ولی برای زن واژهی اختصاصی نداریم و برایش همان اصطلاح مشترکِ «همسر» را بهکار میبندیم، جای تامل دارد.
البته «زوجه» و «عیال»( به معنی نانخور) را از عربی به یادگار داریم اگر بپسندید! و «گرفتن» که برآمده از انتخاب یکطرفه و نگاه مالکانه به زن است. نگاه خریدار به کالا، که توی آداب و رسوم ازدواج سنتی و قومی هم رسوخ کرده و به عنوان سنتهای ایرانی کلی هم بهش افتخار میکنیم!
سنتی که در آن مرد و زن یکدیگر را انتخاب نمیکردند، مرد میرفت و زن میگرفت!
مختاریم که نپذیریم، اما این واقعیت سر جای خودش هست که «زن گرفتن» یک کلیدواژهی مفهومی است. نمیشود از عقیدهای بیزاری جست و با ادبیاتش صلح کرد.
ملتفتم که توقع همدلی یا لااقل همراهی در کوتاهمدت، توهّم است. ولی باید الان نوشته میشد تا شاید سیسال بعد، اغلب مردم به جای «فلانی زن گرفت» بگویند :«فلانی ازدواج کرد» یا بهجای «زن فلانی» بگویند «همسرِ فلانی».
توقع ندارم حرفم را همه درک کنند ،خلاصه همینکه با این نوشتار، چند نفر اگرچه به تعداد انگشتان دستی که باهاش مینویسم طعم ترشیدهی این ترکیبِ(زن گرفت) را چشیده باشند، کلاهم را میاندازم به آسمان!
#محمدجواد_اسعدی
@flith
☘☘☘
ملت بازی...!
مرحوم رضا بابایی
در ایران، همۀ سیاستمداران، از حکومتیان تا منتقدان نجیب و تا براندازان سرسخت، از جانب «ملت» سخن میگویند. کموبیش هم حق دارند؛ چون هر سیاستمداری لاجرم نماینده و سخنگوی بخشی بزرگ یا کوچک یا اندک از ملت است.
«ملت» در ادبیات سیاسی ایران، یعنی آن بخش از مردم که من را قبول دارند و لاغیر. بخش دیگر «ناملت» است؛ حتی اگر نیمی یا بیش از نیمی از مردم باشد.
تنها سیاستمداری که کلمۀ ملت را تقریبا در معنای درست آن به کار میبرد، صندوق آراء در انتخابات آزاد و بدون نظارتهای سیاسی است؛ زیرا تنها اوست که رأی و نظری جز آرای عمومی ندارد.
باقی سیاستمداران، مردم را به هوادار و مخالف تقسیم میکنند و یکی را ملت و دیگری را معدوم و لاشیء میبینند که لایق عنوان ملت نیست و اجازۀ ظهور و بروز ندارد. بنابراین ملتگرایی در ایران، نام مستعار ملتبازی است؛ یعنی بازی با برگ ملت در قمار سیاست. در این بازی، هر روز یکی برنده و دیگری بازنده است؛ اما بازندۀ دائمی ملت است که عروس هزارداماد است.
کلمۀ «ملت» را در ادبیات سیاسی کشورهای مختلف جهان جستوجو کنید تا مانند من به این نتیجۀ تلخ برسید که هر جا بیشتر سخن از ملت است، در آنجا پای اراده و خواست ملت کمتر در میان است...!
@flith
ملت بازی...!
مرحوم رضا بابایی
در ایران، همۀ سیاستمداران، از حکومتیان تا منتقدان نجیب و تا براندازان سرسخت، از جانب «ملت» سخن میگویند. کموبیش هم حق دارند؛ چون هر سیاستمداری لاجرم نماینده و سخنگوی بخشی بزرگ یا کوچک یا اندک از ملت است.
«ملت» در ادبیات سیاسی ایران، یعنی آن بخش از مردم که من را قبول دارند و لاغیر. بخش دیگر «ناملت» است؛ حتی اگر نیمی یا بیش از نیمی از مردم باشد.
تنها سیاستمداری که کلمۀ ملت را تقریبا در معنای درست آن به کار میبرد، صندوق آراء در انتخابات آزاد و بدون نظارتهای سیاسی است؛ زیرا تنها اوست که رأی و نظری جز آرای عمومی ندارد.
باقی سیاستمداران، مردم را به هوادار و مخالف تقسیم میکنند و یکی را ملت و دیگری را معدوم و لاشیء میبینند که لایق عنوان ملت نیست و اجازۀ ظهور و بروز ندارد. بنابراین ملتگرایی در ایران، نام مستعار ملتبازی است؛ یعنی بازی با برگ ملت در قمار سیاست. در این بازی، هر روز یکی برنده و دیگری بازنده است؛ اما بازندۀ دائمی ملت است که عروس هزارداماد است.
کلمۀ «ملت» را در ادبیات سیاسی کشورهای مختلف جهان جستوجو کنید تا مانند من به این نتیجۀ تلخ برسید که هر جا بیشتر سخن از ملت است، در آنجا پای اراده و خواست ملت کمتر در میان است...!
@flith
مرجان در سال ۱۳۲۷ در تهران متولد شد. او پس از اتمام تحصیلات متوسطه با مهدی علیمحمدی ، گوینده رادیو و دوبلور ، ازدواج کرد. مرجان در سن ۲۱ سالگی برای نخستین بار در فیلم "دنیای پر امید" به کارگردانی احمد شیرازی در سینما ظاهر شد. او پس از جدایی از همسر خود با فریدون ژورک ازدواج کرد.
در آن زمان چون "شهلا ریاحی" با نام شهلا معروف شده بود، نام هنری مرجان را برای خود برگزید. مرجان از نادر ارتیست هایی بود که در آغاز بازیگر سینما بود و بعد خواننده شد. در آن زمان خوانندههایی چون عهدیه در فیلمها با وی ترانه میخواندند. مرجان متوجه صدای خوب خود شد و به خوانندگی ترغیب شد و به زودی تبدیل به یک ستاره شد و پس از خواننده شدن که مدت کمی طول کشید سینما را رها کرد و در فیلمی بازی نکرد و پس از انقلاب تا مدتی در زندان اوین بود و در نهایت پس از چند سال از ایران خارج شد و در غربت خاموش شد . روحش شاد و یادش گرامی
اونی که می خواستی تو غبارا گم شد
مرغی شد و پشت حصارا گم شد
ببین جدایی چه به روزش آورد
چه سرنوشتی که براش رقم زد
@flith
در آن زمان چون "شهلا ریاحی" با نام شهلا معروف شده بود، نام هنری مرجان را برای خود برگزید. مرجان از نادر ارتیست هایی بود که در آغاز بازیگر سینما بود و بعد خواننده شد. در آن زمان خوانندههایی چون عهدیه در فیلمها با وی ترانه میخواندند. مرجان متوجه صدای خوب خود شد و به خوانندگی ترغیب شد و به زودی تبدیل به یک ستاره شد و پس از خواننده شدن که مدت کمی طول کشید سینما را رها کرد و در فیلمی بازی نکرد و پس از انقلاب تا مدتی در زندان اوین بود و در نهایت پس از چند سال از ایران خارج شد و در غربت خاموش شد . روحش شاد و یادش گرامی
اونی که می خواستی تو غبارا گم شد
مرغی شد و پشت حصارا گم شد
ببین جدایی چه به روزش آورد
چه سرنوشتی که براش رقم زد
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یادمان مرجان، خواننده و بازیگر ایرانی
@flith
@flith
همسرش ﺭﺍ ﮔﻔﺖ:
ﺳﺎﮐﺖ ﺑﺎﺵ
ﻭ ﺑﻪ ﻓﺮﺯﻧﺪﺵ ﮔﻔﺖ:
ﺧﻔﻪ ﺷﻮ!
ﺻﺪﺍﯾﺘﺎﻥ ﭘﺮﯾﺸﺎﻥ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪﺍَﻡ ﺭﺍ...
ﯾﮏ ﮐﻠﻤﻪ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﻧﯿﺎﻭﺭﯾﺪ
ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﻢ ﺩﺭ ﺑﺎﺭﻩﯼ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﺑﯿﺎﻥ ﺑﻨﻮﯾﺴﻢ !
احمد مطر
شاعرِ عراقی
@flith
ﺳﺎﮐﺖ ﺑﺎﺵ
ﻭ ﺑﻪ ﻓﺮﺯﻧﺪﺵ ﮔﻔﺖ:
ﺧﻔﻪ ﺷﻮ!
ﺻﺪﺍﯾﺘﺎﻥ ﭘﺮﯾﺸﺎﻥ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪﺍَﻡ ﺭﺍ...
ﯾﮏ ﮐﻠﻤﻪ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﻧﯿﺎﻭﺭﯾﺪ
ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﻢ ﺩﺭ ﺑﺎﺭﻩﯼ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﺑﯿﺎﻥ ﺑﻨﻮﯾﺴﻢ !
احمد مطر
شاعرِ عراقی
@flith
برای شناخت شرایط حاکم بر مدیریت فرهنگی و هنری نیازی به بررسی لایه های مختلف مدیریتی و سطح سواد و آگاهی مدیران وزارتخانه و صداو سیما و سایر متولایان امور فرهنگی نیست..
کافیست همین دو تصویر با یک آهنگ از هر دو را برای کسی که هیچکدام را نمی شناسد نشان داده و پخش کنیم و بگوییم که اولی سه سال پیش با کاندیدای ریاست جمهوری دیدار کرد و آن بزرگوار بدون هیچ تبعاتی اکنون رئیس یکی از سه قوه اداری مهم کشور است ولی نام دیگری را مجری اخبار(که چهل سال در تلویزیون رسمی هر کاغذ خبری مقابلش گذاشته شد با صداقت کامل روخوانی کرد) بر زبان آورد و گفت که به او اردات دارد و به همین دلیل از ادامه گویندگی و حضور در تلویزیون محروم شد..
@flith
کافیست همین دو تصویر با یک آهنگ از هر دو را برای کسی که هیچکدام را نمی شناسد نشان داده و پخش کنیم و بگوییم که اولی سه سال پیش با کاندیدای ریاست جمهوری دیدار کرد و آن بزرگوار بدون هیچ تبعاتی اکنون رئیس یکی از سه قوه اداری مهم کشور است ولی نام دیگری را مجری اخبار(که چهل سال در تلویزیون رسمی هر کاغذ خبری مقابلش گذاشته شد با صداقت کامل روخوانی کرد) بر زبان آورد و گفت که به او اردات دارد و به همین دلیل از ادامه گویندگی و حضور در تلویزیون محروم شد..
@flith
✅نمایشنامه یا دادنامه؟
✍️ محمدجواد اکبرین:
🔸امروز دادگاه اکبر طبری معاون سابق قوه قضائیه برگزار شد. از متهمان این پرونده، ۴متهم غایباند! چون به موقع از کشور خارج شدند! یکیشان «مصطفی نیازآذری» است.
🔹در کیفرخواست آمده: مصطفی نیاز آذری از عناصر اصلی شبکه طبری است که در سال ۹۰ به اخلال در نظام اقتصادی کشور متهم و بازداشت شد؛ اما با رشوهی ۱۵هزار متر زمین و ۳ طبقه ویلای لوکس در بابلسر آزادش کردند و حالا در خارج از کشور است!
🔸مصطفی نیازآذری فرزند یکی از مدیران پیشین وزارت اطلاعات است. پدرش از زمان ریشهری (وزیر اطلاعاتِ دهه ۶۰) تا ۲دهه بعد «رئیس اطلاعات استان مازندران» بود و اطلاع کافی دارد از خیلیها، از جمله نماینده مازندران در مجلس خبرگان: صادق لاریجانی و شرکاء.
🔹پسر را باید به خارج میفرستادند تا پدرش شر درست نکند! اگر پسر میماند و پایش به محاکمه میرسید شاید پدر مجبور میشد «اطلاعات» خاصی را درز دهد که به نفع بزرگترها نبود.
🔸تمام این اتفاقات در دیماه سال ۹۰ افتاد، ۳ ماه قبلش (۱۱ مهرماه) خامنهای در انتقاد از پرداختن رسانهها به یک پرونده اختلاس گفت «عدهای میخواهند از این حوادث برای زدن توی سر مسئولین سوءاستفاده کنند» و دستور داد «رسانهها نباید خیلی این قضیه را کش دهند»! پوشش اصلی این فسادها همان فرمانِ ملوکانه بر کشندادن بود.
🔹اقدامات شبکه طبری اما جلوی چشم رئیسی اتفاق میافتاد که در آن زمان معاون اول قوه قضائیه بود. وقتی رسانههای آزاد نباشند امثال دادگاهِ امروز بیشتر به یک تسویه باندی و نمایشنامه شبیه است تا دادرسی و دادنامه.
🔸حداکثر اینکه طبریهای صادق لاریجانی را حذف میکنند تا جا برای طبریهای ابراهیم رئیسی باز شود. این ریگزار جایی برای کِشت عدالت ندارد. شاهرگِ این ریگها را باید زد.
@flith
✍️ محمدجواد اکبرین:
🔸امروز دادگاه اکبر طبری معاون سابق قوه قضائیه برگزار شد. از متهمان این پرونده، ۴متهم غایباند! چون به موقع از کشور خارج شدند! یکیشان «مصطفی نیازآذری» است.
🔹در کیفرخواست آمده: مصطفی نیاز آذری از عناصر اصلی شبکه طبری است که در سال ۹۰ به اخلال در نظام اقتصادی کشور متهم و بازداشت شد؛ اما با رشوهی ۱۵هزار متر زمین و ۳ طبقه ویلای لوکس در بابلسر آزادش کردند و حالا در خارج از کشور است!
🔸مصطفی نیازآذری فرزند یکی از مدیران پیشین وزارت اطلاعات است. پدرش از زمان ریشهری (وزیر اطلاعاتِ دهه ۶۰) تا ۲دهه بعد «رئیس اطلاعات استان مازندران» بود و اطلاع کافی دارد از خیلیها، از جمله نماینده مازندران در مجلس خبرگان: صادق لاریجانی و شرکاء.
🔹پسر را باید به خارج میفرستادند تا پدرش شر درست نکند! اگر پسر میماند و پایش به محاکمه میرسید شاید پدر مجبور میشد «اطلاعات» خاصی را درز دهد که به نفع بزرگترها نبود.
🔸تمام این اتفاقات در دیماه سال ۹۰ افتاد، ۳ ماه قبلش (۱۱ مهرماه) خامنهای در انتقاد از پرداختن رسانهها به یک پرونده اختلاس گفت «عدهای میخواهند از این حوادث برای زدن توی سر مسئولین سوءاستفاده کنند» و دستور داد «رسانهها نباید خیلی این قضیه را کش دهند»! پوشش اصلی این فسادها همان فرمانِ ملوکانه بر کشندادن بود.
🔹اقدامات شبکه طبری اما جلوی چشم رئیسی اتفاق میافتاد که در آن زمان معاون اول قوه قضائیه بود. وقتی رسانههای آزاد نباشند امثال دادگاهِ امروز بیشتر به یک تسویه باندی و نمایشنامه شبیه است تا دادرسی و دادنامه.
🔸حداکثر اینکه طبریهای صادق لاریجانی را حذف میکنند تا جا برای طبریهای ابراهیم رئیسی باز شود. این ریگزار جایی برای کِشت عدالت ندارد. شاهرگِ این ریگها را باید زد.
@flith
یکی از مفهومی ترین عکس های دنیا!
دخترک از دیدن چیزی ترسیده، اما دست خود را بر روی چشمان عروسکش گذاشته، تا او نترسد...!!
@flith
دخترک از دیدن چیزی ترسیده، اما دست خود را بر روی چشمان عروسکش گذاشته، تا او نترسد...!!
@flith
💥پروین و فروغ
✍️علی مرادی مراغه ای
🌾هر دو زن و شاعره هستند اکسیر رازناک هستی.
خیلی نکات مشترکی دارند یعنی هر چه بدبختی هایی حاصل از فرهنگ مردسالارانه میتواند متصور باشد دارا و مشترک اند، پس، هر دو مظلومند، هر دو شکست خورده ، زخمی، طلاق گرفته و هر دو مُرده در ایام جوانی. یکی در حسرت بچه داشتن و دیگری در حسرت آغوش کشیدن بچه اش...
🌾 اما به اندازه ای که شبیه هم هستند بیشتر از آن، متفاوت و ناهمگون هستند گویی از دو سیاره متفاوت آمده اند:
یکی مطیع و منقاد این سنت مردسالارانه است ولی دیگری در مقابل آن،طغیانگر!. به میزانی که فروغ سرکش، سنت شکن و عصیانگر است پروین سر بزیر، سنتی و محجوب است...
ازدواجشان نیز چنین است:
ازدواج پروین متعارف و ازدواج فروغ عاشقانه و نامتعارف. فروغ عاشق میشود و پروین عشق(زمینی) را می نکوهد و آنرا هوی و هوس می نامد...
🌾شعرشان نیز متفاوت است: پروین مردانه می سراید اما فروغ زنانه. پروین پوشیده در حجب و حیاست اما فروغ عریان و حتی از آبستنی اش می گوید:
«آه می بینی
که چگونه پوست من می درد از هم
که چگونه شیر در رگهای آبی رنگ پستانهای سرد من
مایه می بندد؟»
🌾یکی عشق را می نکوهد و دیگری می ستاید پروین میگوید:
«تو گفتی راه عشق از فتنه پاک است چو دیدم پرتگاهی خوفناک است»
اما فروغ عشق را عین زندگی و جوهره زندگی می داند:
«من
پری كوچك غمگينی را
می شناسم كه در اقيانوسی مسكن دارد
و دلش را در يك نی لبك چوبين
می نوازد آرام،آرام
پری كوچك غمگينی
كه شب از يك بوسه می ميرد
و سحرگاه از يك بوسه به دنيا خواهد آمد»
🌾پروین از عشق می ترسد و در ترس از عشق می سراید:
«بسی است پرتگه اندر ره هوی،پروین/ مپوی جز ره پرهیز و باش نیک انجام»
اما در مقابل، فروغ می سراید:
«بیا دنیا نمی ارزد به این پرهیز و این دوری
فدای لحظه ای شادی کن این رویای هستی را
لبت را بر لبم بگذار کز این ساغر پر می
چنان مست ات کنم تا خود بدانی قدر مستی را»
✅در این تصویر جالبی که از پروین در آرشیو ملی ایران پیدا کردم به بهترین نحو، چهره محجوب پروین دیده میشود. عکس باید مربوط به حوالی 1317باشد که محمدرضا شاه در آن زمان ولیعهد بود و برای بازدید از کتابخانه دانشسرایعالی آمده و وزیر معارف دارد توضیحاتی می دهد.
پروین خانم هم که در آن زمان رئیس کتابخانه بوده در گوشه عکس با همان قیافه محجوب دیده میشود...
تصویر زیر
http://www.upsara.com/images/m530742_1.jpg
@flith
✍️علی مرادی مراغه ای
🌾هر دو زن و شاعره هستند اکسیر رازناک هستی.
خیلی نکات مشترکی دارند یعنی هر چه بدبختی هایی حاصل از فرهنگ مردسالارانه میتواند متصور باشد دارا و مشترک اند، پس، هر دو مظلومند، هر دو شکست خورده ، زخمی، طلاق گرفته و هر دو مُرده در ایام جوانی. یکی در حسرت بچه داشتن و دیگری در حسرت آغوش کشیدن بچه اش...
🌾 اما به اندازه ای که شبیه هم هستند بیشتر از آن، متفاوت و ناهمگون هستند گویی از دو سیاره متفاوت آمده اند:
یکی مطیع و منقاد این سنت مردسالارانه است ولی دیگری در مقابل آن،طغیانگر!. به میزانی که فروغ سرکش، سنت شکن و عصیانگر است پروین سر بزیر، سنتی و محجوب است...
ازدواجشان نیز چنین است:
ازدواج پروین متعارف و ازدواج فروغ عاشقانه و نامتعارف. فروغ عاشق میشود و پروین عشق(زمینی) را می نکوهد و آنرا هوی و هوس می نامد...
🌾شعرشان نیز متفاوت است: پروین مردانه می سراید اما فروغ زنانه. پروین پوشیده در حجب و حیاست اما فروغ عریان و حتی از آبستنی اش می گوید:
«آه می بینی
که چگونه پوست من می درد از هم
که چگونه شیر در رگهای آبی رنگ پستانهای سرد من
مایه می بندد؟»
🌾یکی عشق را می نکوهد و دیگری می ستاید پروین میگوید:
«تو گفتی راه عشق از فتنه پاک است چو دیدم پرتگاهی خوفناک است»
اما فروغ عشق را عین زندگی و جوهره زندگی می داند:
«من
پری كوچك غمگينی را
می شناسم كه در اقيانوسی مسكن دارد
و دلش را در يك نی لبك چوبين
می نوازد آرام،آرام
پری كوچك غمگينی
كه شب از يك بوسه می ميرد
و سحرگاه از يك بوسه به دنيا خواهد آمد»
🌾پروین از عشق می ترسد و در ترس از عشق می سراید:
«بسی است پرتگه اندر ره هوی،پروین/ مپوی جز ره پرهیز و باش نیک انجام»
اما در مقابل، فروغ می سراید:
«بیا دنیا نمی ارزد به این پرهیز و این دوری
فدای لحظه ای شادی کن این رویای هستی را
لبت را بر لبم بگذار کز این ساغر پر می
چنان مست ات کنم تا خود بدانی قدر مستی را»
✅در این تصویر جالبی که از پروین در آرشیو ملی ایران پیدا کردم به بهترین نحو، چهره محجوب پروین دیده میشود. عکس باید مربوط به حوالی 1317باشد که محمدرضا شاه در آن زمان ولیعهد بود و برای بازدید از کتابخانه دانشسرایعالی آمده و وزیر معارف دارد توضیحاتی می دهد.
پروین خانم هم که در آن زمان رئیس کتابخانه بوده در گوشه عکس با همان قیافه محجوب دیده میشود...
تصویر زیر
http://www.upsara.com/images/m530742_1.jpg
@flith