☘☘☘
در دهه ۱۹۷۰ خطی میان یک سرزمین کشیدند. جنوب خط به دامن بازارهای آزاد و دموکراسی غلطید و شمال خط شد پیرو اندیشههای روسیه، دولت کنترلگر.
حالا درآمد سرانه ی یکی بیش از بیست برابر دیگری است.
کشور جنوبی یازدهمین اقتصاد بزرگ جهان است و چهارمین فضای کسبوکار مناسب را دارد و کشور شمالی که با اندیشه عدالت و مساوات تشکیل شد غیرآزادترین اقتصاد جهان است و یکی از فاسدترین کشورهای جهان
رهبران بخش شمالی سالها با شعار استقلال، مردمان سرزمینشان را به نابودی و سیه روزی هدایت کردند...
هرچند حالا دیگر به انتهای بنبست نزدیک هستند.
با این حجم از شواهد و مدارک هنوز تعداد اندکی از سیاستمداران در نقاط مختلف جهان به مدل شمالی علاقهمندترند!
جز میل به فساد دلیل دیگری برای این علاقمندی نمییابیم.
#دکتر_اسلامی_بیدگلی
@flith
در دهه ۱۹۷۰ خطی میان یک سرزمین کشیدند. جنوب خط به دامن بازارهای آزاد و دموکراسی غلطید و شمال خط شد پیرو اندیشههای روسیه، دولت کنترلگر.
حالا درآمد سرانه ی یکی بیش از بیست برابر دیگری است.
کشور جنوبی یازدهمین اقتصاد بزرگ جهان است و چهارمین فضای کسبوکار مناسب را دارد و کشور شمالی که با اندیشه عدالت و مساوات تشکیل شد غیرآزادترین اقتصاد جهان است و یکی از فاسدترین کشورهای جهان
رهبران بخش شمالی سالها با شعار استقلال، مردمان سرزمینشان را به نابودی و سیه روزی هدایت کردند...
هرچند حالا دیگر به انتهای بنبست نزدیک هستند.
با این حجم از شواهد و مدارک هنوز تعداد اندکی از سیاستمداران در نقاط مختلف جهان به مدل شمالی علاقهمندترند!
جز میل به فساد دلیل دیگری برای این علاقمندی نمییابیم.
#دکتر_اسلامی_بیدگلی
@flith
علی لاریجانی ۲۰ ساله ، ورودی به دانشگاه ادبیات تهران سال ۵۶ متولد عراق ، که ایشان توسط آیت ا... شاه آبادی به بهشتی معرفی شدند، بعدها پای ۵ برادر دیگر ایشان به ایران باز شد....
@flith
@flith
همی بر خروشید و فریاد خواند
جهان را سراسر سوی داد خواند
از آن چرم #کاهنگران پشت پای
بپوشند هنگام زخم درای
همان کاوه آن بر سر نیزه کرد
همانگه ز بازار برخاست گرد
بدان بیبها ناسزاوار پوست
پدید آمد آوای دشمن ز دوست
همی رفت پیش اندرون مردِ گُرد
جهانی برو انجمن شد نه خرد
خروشان همی رفت نیزه بدست
که ای نامداران یزدان پرست
کسی کاو هوای #فریدون کند
دل از بند #ضحاک بیرون کند
بپویید کاین مهتر آهرمنست
جهان آفرین را به دل دشمن است
کاوه زمانه #منوچهر_بختیاری درفش زمانه را برافراشت
@flith
جهان را سراسر سوی داد خواند
از آن چرم #کاهنگران پشت پای
بپوشند هنگام زخم درای
همان کاوه آن بر سر نیزه کرد
همانگه ز بازار برخاست گرد
بدان بیبها ناسزاوار پوست
پدید آمد آوای دشمن ز دوست
همی رفت پیش اندرون مردِ گُرد
جهانی برو انجمن شد نه خرد
خروشان همی رفت نیزه بدست
که ای نامداران یزدان پرست
کسی کاو هوای #فریدون کند
دل از بند #ضحاک بیرون کند
بپویید کاین مهتر آهرمنست
جهان آفرین را به دل دشمن است
کاوه زمانه #منوچهر_بختیاری درفش زمانه را برافراشت
@flith
وقتی ناصر ملک مطیعی مرد، شبکههای اجتماعی پر شد از تقدیس لمپنیسم فیلم قیصر و گذر بازارچهای که زن در آن فقط برای "هتک حرمت" وجود دارد. زنی که اگر آن قدر "عاقل" نبود که خودش به زندگیاش پایان بدهد، فرمان پیش از رفتن به سراغ برادران آبمنگل سرش را با داس میبرید تا هم ننگ "بیناموسی" را ببَرد و هم قسمش که دیگر دست به چاقو نمیبرد را نشکسته باشد.
داسی که گلوی رومینا را بریده است با همان قداست بخشیدن به فرمان و قیصر بیسروپا تیز شده است. با هنرمند خواندن مسعود کیمیایی که در فیلمهایش زنان نقشی جز ناموس مردان ندارند. داس فتحالله را همان مجیزها و قیصر قیصر کردنها برّان کرده تا گلوی دختری سیزده ساله را بدرد.
سوی دیگر ماجرا، مرد سیوچند سالهای است که میگوید چند سال است در پی رومینا است و بالاخره او را از پدرش خواستگاری کرده و جواب رد که شنیده او را ربوده است. میگویم ربوده چون کودک سیزده ساله اگر با خواست و خواهش خود هم با او رفته باشد، باز هم ربودن است. رومینا فقط سیزده سال داشته و مرد سیوچند ساله میگوید چند سال است که با او قرار "عاشقانه" دارد.
ناظم سیوچند ساله مدرسهای را به یاد بیاورید که به کودکان ده دوازده ساله آزار جنسی رسانده بود؛ دو آشپز دبستانی را به خاطر بیاورید که به دو دانشآموز اول دبستانی تجاوز کرده بودند؛ و دهها مورد دیگر. جامعه مدتی ملتهب شد و ماجرا تمام شد. این بار هم کودک قربانی بهمن را در نقش معشوق مردی سیوچند ساله جا میزنند و از کشش دوسویه میگویند. رومینا نه عاشق که قربانی دو مرد بوده که او را به مسلخ بردهاند.
✍مسعود سلطانی
@flith
داسی که گلوی رومینا را بریده است با همان قداست بخشیدن به فرمان و قیصر بیسروپا تیز شده است. با هنرمند خواندن مسعود کیمیایی که در فیلمهایش زنان نقشی جز ناموس مردان ندارند. داس فتحالله را همان مجیزها و قیصر قیصر کردنها برّان کرده تا گلوی دختری سیزده ساله را بدرد.
سوی دیگر ماجرا، مرد سیوچند سالهای است که میگوید چند سال است در پی رومینا است و بالاخره او را از پدرش خواستگاری کرده و جواب رد که شنیده او را ربوده است. میگویم ربوده چون کودک سیزده ساله اگر با خواست و خواهش خود هم با او رفته باشد، باز هم ربودن است. رومینا فقط سیزده سال داشته و مرد سیوچند ساله میگوید چند سال است که با او قرار "عاشقانه" دارد.
ناظم سیوچند ساله مدرسهای را به یاد بیاورید که به کودکان ده دوازده ساله آزار جنسی رسانده بود؛ دو آشپز دبستانی را به خاطر بیاورید که به دو دانشآموز اول دبستانی تجاوز کرده بودند؛ و دهها مورد دیگر. جامعه مدتی ملتهب شد و ماجرا تمام شد. این بار هم کودک قربانی بهمن را در نقش معشوق مردی سیوچند ساله جا میزنند و از کشش دوسویه میگویند. رومینا نه عاشق که قربانی دو مرد بوده که او را به مسلخ بردهاند.
✍مسعود سلطانی
@flith
به دوردستی مبهم می اندیشم،
جایی که مغزهای زنگ زده، فوران یک هورمون را به مسلخ نکشانند.
جایی که در آن، مغزها چیزی بیشتر از چند مسیر عصبی کهنه و تکراری باشند.
کاش در آن سرزمین،
قانون دانایان حاکم باشد نه داستان راویان.
@flith
جایی که مغزهای زنگ زده، فوران یک هورمون را به مسلخ نکشانند.
جایی که در آن، مغزها چیزی بیشتر از چند مسیر عصبی کهنه و تکراری باشند.
کاش در آن سرزمین،
قانون دانایان حاکم باشد نه داستان راویان.
@flith
آن مرد داس دارد
آن مرد هنوز هم داس دارد
آن مرد با داسش آزاد خواهد شد
بر طبق مشیت الهی!
آن دختر اما
دیگر هیچ ندارد!
نه آبرویی
نه حتی جانی!
بر گلوی نازک عشق
چه بی رحمانه تمجید کردید
زخم داس هایشان را
جهان در بهت این غم
به نام کدامین خدایگان،
هنوز هم
/با افتخار
بر گردن ناموس
نام غیرت را با داس باید نوشت؟
پیکرت
بر سر دار عشق
گواهی ژست های بی غیرتی ما
چگونه سر باید داد مگر در راه عشق؟
ای سفر کرده به سمت عاشقی ها
ما را ببخش!
اگر قربانی جهالت های نابخشوده شده
اگر تو را در جوانی کشته
و به کشته شدنت افتخار کردیم!
آن بالاها،
لبخند عاشقی ات همیشه سپید
و روی ما و غیرت ما همیشه سیاه!
#حجت_فرهنگدوست
@flith
آن مرد هنوز هم داس دارد
آن مرد با داسش آزاد خواهد شد
بر طبق مشیت الهی!
آن دختر اما
دیگر هیچ ندارد!
نه آبرویی
نه حتی جانی!
بر گلوی نازک عشق
چه بی رحمانه تمجید کردید
زخم داس هایشان را
جهان در بهت این غم
به نام کدامین خدایگان،
هنوز هم
/با افتخار
بر گردن ناموس
نام غیرت را با داس باید نوشت؟
پیکرت
بر سر دار عشق
گواهی ژست های بی غیرتی ما
چگونه سر باید داد مگر در راه عشق؟
ای سفر کرده به سمت عاشقی ها
ما را ببخش!
اگر قربانی جهالت های نابخشوده شده
اگر تو را در جوانی کشته
و به کشته شدنت افتخار کردیم!
آن بالاها،
لبخند عاشقی ات همیشه سپید
و روی ما و غیرت ما همیشه سیاه!
#حجت_فرهنگدوست
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#محمدرضاشاه درباره اسرائیل چه گفت که یهودیان تحمل نکردند و....
در دهه پنجاه شمسی این حرفها در تلویزیون آمریکا پخش شد
@flith
در دهه پنجاه شمسی این حرفها در تلویزیون آمریکا پخش شد
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آیا میدانستید زمانى ایران به ژاپن خاورمیانه معروف شده بود؟
@flith
@flith
📜🕯🖋 شکل نوشتاری واژههای «کورد»، «تورک»، «لور» و ...از کدواژهای قبیلهگرایان است
✅ وحید بهمن/ هدفشان پیگیری پروژهی دیوارکشی در بین ملت ایران و تبدیل شهروند به عضوی از قبیله و نیز دهان کجی به سنت نگارشی زبان پارسی است.
🔸 «تُرک»، «کُرد» و «لُر» شکل سنتی و صحیح نگارش این واژهها در پارسی است.
🔸 پ.ن: البته هستند انگشتشمارانی که ندانسته و از سر ناآگاهی، املای نادرست این واژهها را بکار میبرند.
@flith
✅ وحید بهمن/ هدفشان پیگیری پروژهی دیوارکشی در بین ملت ایران و تبدیل شهروند به عضوی از قبیله و نیز دهان کجی به سنت نگارشی زبان پارسی است.
🔸 «تُرک»، «کُرد» و «لُر» شکل سنتی و صحیح نگارش این واژهها در پارسی است.
🔸 پ.ن: البته هستند انگشتشمارانی که ندانسته و از سر ناآگاهی، املای نادرست این واژهها را بکار میبرند.
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
متن شعر « ابر میبارد» از آلبوم رگ خواب همایون شجریان:
ابر می بارد و من میشوم از یار جدا
چون کنم دل به چنین روز ز دلدار جدا
ابر و باران و من و یار ستاده به وداع
من جدا گریه کنان ، ابر جدا ، یار جدا
ای مرا در سر هر موی به زلفت بندی
چه کنی بند ز بندم همه یکبار جدا
دیده از بهر تو خونبار شد ، ای مَردمِ چشم
مردمی کن ، مشو از دیده ی خونبار جدا
ابر می بارد و من میشوم از یار جدا
چون کنم دل به چنین روز ز دلدار جدا
ابر و باران و من و یار ستاده به وداع
من جدا گریه کنان ، ابر جدا ، یار جدا
@flith
ابر می بارد و من میشوم از یار جدا
چون کنم دل به چنین روز ز دلدار جدا
ابر و باران و من و یار ستاده به وداع
من جدا گریه کنان ، ابر جدا ، یار جدا
ای مرا در سر هر موی به زلفت بندی
چه کنی بند ز بندم همه یکبار جدا
دیده از بهر تو خونبار شد ، ای مَردمِ چشم
مردمی کن ، مشو از دیده ی خونبار جدا
ابر می بارد و من میشوم از یار جدا
چون کنم دل به چنین روز ز دلدار جدا
ابر و باران و من و یار ستاده به وداع
من جدا گریه کنان ، ابر جدا ، یار جدا
@flith
امیدهایِ دروغین و خودفریبیها سالها ما را عقب انداخته! من فکر میکنم امیدِ دروغین بدتر از ناامیدیست. چون ناامیدی باعث میشود که ما دست به عمل بزنیم.
📚 جدال با جهل
👤 بهرام بیضایی
@flith
📚 جدال با جهل
👤 بهرام بیضایی
@flith
.
📜🕯🖋 در مورد پرچم شیر و خورشید نشان
✅ وحید بهمن/ گزینش پرچم ملی از اواسط قرن ۱۹ میلادی در جهان رایج شده است.
🔸 نشان شیر و خورشید کهن است و ربطی به خاندان پهلوی ندارد و از دیرباز در پرچمهای ایران دیده میشود.
🔸 رنگ کنونی پرچم ایران از اواسط قاجاریه رایج شد.
🔸 سه نمونهی تاریخی از پرچمهای شیر و خورشید نشان ایران👇
🔸 توضیح تصاویراز چپ به راست:
🔸 ورود محمد رضا بیگ فرستادهی دولت ایران (صفوی) با پرچم شیر و خورشید نشان، به کاخ ورسای فرانسه در سال ۱۷۱۵ میلادی
🔸 پرچم شیر و خورشید نشان در نقاشی صحنه نبرد سلطانآباد (ایران و روس) در سال ۱۸۱۲ میلادی
🔸 پرچم شیر و خورشید نشان ایران در سال ۱۸۶۴ میلادی (آرشیو کتابخانه کنگره آمریکا)
@flith
📜🕯🖋 در مورد پرچم شیر و خورشید نشان
✅ وحید بهمن/ گزینش پرچم ملی از اواسط قرن ۱۹ میلادی در جهان رایج شده است.
🔸 نشان شیر و خورشید کهن است و ربطی به خاندان پهلوی ندارد و از دیرباز در پرچمهای ایران دیده میشود.
🔸 رنگ کنونی پرچم ایران از اواسط قاجاریه رایج شد.
🔸 سه نمونهی تاریخی از پرچمهای شیر و خورشید نشان ایران👇
🔸 توضیح تصاویراز چپ به راست:
🔸 ورود محمد رضا بیگ فرستادهی دولت ایران (صفوی) با پرچم شیر و خورشید نشان، به کاخ ورسای فرانسه در سال ۱۷۱۵ میلادی
🔸 پرچم شیر و خورشید نشان در نقاشی صحنه نبرد سلطانآباد (ایران و روس) در سال ۱۸۱۲ میلادی
🔸 پرچم شیر و خورشید نشان ایران در سال ۱۸۶۴ میلادی (آرشیو کتابخانه کنگره آمریکا)
@flith
🔻ذکر احوال شیخنا و مولانا محمدباقر قالیباف
آیدین سیارسریع
آن بحر جمال، آن لذت حلال، آن عارف فقیر، آن شحنه و امیر، آن منتقد روحانی، آن طائر ربانی، آن واگذارنده ی عظیم، آن شورای شهر را زعیم، آن آمده از دیار طرقبه، آن رونده ی تیغ از لبه، آن زننده چوب بر ابتذال، آن موتورسوار قهرمان بیسبال، آن مبارز ضخیم سد معبر، آن مخالف شدید ممد و اکبر، آن سمبل ائتلاف و استضعاف، آن سلطان بی بدیل شوآف، قطب وقت شیخ محمدباقر قالیباف داکتر بود و به وقت نیاز آکتر بود و سردار و خلبان و شهردار نیز بود و صفات وی در شمار نآمدی.
نقل است دیر از شکم مادر بزاد و از صباح تا شامگاه در راه بود و چون بیامد با ده ها تن محاربه نمود و سخت عقوبت کرد، چون جوارح و جوانح دم دست نبودی کاسه کوزه طبیبان به هم زد از برای سدمعبر. گفتند: طفلی چون تو چگونه محاربه نماید؟ گفت: من نبودم، پیمانکار بود.
نقل است به سال 76 به دیار افرنسیه شد و هشت سال با ایرباس به افلاک گشتی و از نظرها پنهان شدی. چون به سال 84 به زمین بیامد مریدان بگفتند: چه کردی یا شیخ؟ باقر گفت: به کُرات همی رفته و تکنو زدم. مریدان گفتند: آن زهد و محنت چه باشد و این دانس و تکنو چه؟ شیخ فرمود: در آن حکمت هاست که ندانید.
مریدان مداومت نمودند و سماجت. شیخ گفت: «ننمایید (سماجت). خواهم که تکنوکرات گردم.» پس مریدان جمله گریستند و ستادها کردند و داف ها و پاف ها و قالیباف ها گرد آمدند اما مطلوب حاصل نیامد و شیخ محمود ترمیناتور نازل گشت.
او را کلمات عالی است. گفت: «جید الدیمقراطی اما اربع السنوات» (دموکرات بودن خوب است اما هر چهار سال یک بار). و گفت: «مدیتنا بیتنا» (شهر ما خانه ما). و گفت: «لا تبلتی، لقد نسیت» (تبلتم نیست، ای جمله ر یادم رفت). و گفت: «یذهبون الی الشارع ثم هجوم علیهم بالغازانبر» (بذارین بیان خیابون بعد گازانبری جمع شون کنیم).
نقل است روزی جمله شیوخ و ملاءاعلی گرد آمده بودند کرامت می نمودند. شیخ محمود احمدی بیامد، دکل نفتی بیاورد که هزار گز بالای او بودی. دست بینداخت و به اشارتی دکل را غیب نمود و برفت.
شیخ صفدر الحسینی بیامد. سفره خالی بینداخت. اشارت نمود. چهارصد همیان زر و سیم برون آمد. بگرفت و برفت. شیخ حسن روحانی بیامد. به قوه عیون قفل ها باز نمود و از آن سه تن انقلیسی و رومی و افرنسی مستفیض شد.
از اینها همه، مریدان هیچ متغیر نگشته و عین بز به کرامات می نگریستند. تا که شیخ باقر بیامد -رضی الله عنه- خانه به الهیه دادی دو دینار و زمین به نیاوران دادی سه دینار و شندرغاز در شصت قسط و جمله مریدان بیهوش گشتند از عظمت آن.
🔺احد مریدان که او را یاشار نام بود بیهوش نگشته، جامه درید که شیخنا! این چه کرامت بود؟ شیخنا به اژدهایی تبدیل گشته، مرید را بخورد. که در ره وصل اطاعت محض باید و فضولی نشاید.
والسلام.
@flith
آیدین سیارسریع
آن بحر جمال، آن لذت حلال، آن عارف فقیر، آن شحنه و امیر، آن منتقد روحانی، آن طائر ربانی، آن واگذارنده ی عظیم، آن شورای شهر را زعیم، آن آمده از دیار طرقبه، آن رونده ی تیغ از لبه، آن زننده چوب بر ابتذال، آن موتورسوار قهرمان بیسبال، آن مبارز ضخیم سد معبر، آن مخالف شدید ممد و اکبر، آن سمبل ائتلاف و استضعاف، آن سلطان بی بدیل شوآف، قطب وقت شیخ محمدباقر قالیباف داکتر بود و به وقت نیاز آکتر بود و سردار و خلبان و شهردار نیز بود و صفات وی در شمار نآمدی.
نقل است دیر از شکم مادر بزاد و از صباح تا شامگاه در راه بود و چون بیامد با ده ها تن محاربه نمود و سخت عقوبت کرد، چون جوارح و جوانح دم دست نبودی کاسه کوزه طبیبان به هم زد از برای سدمعبر. گفتند: طفلی چون تو چگونه محاربه نماید؟ گفت: من نبودم، پیمانکار بود.
نقل است به سال 76 به دیار افرنسیه شد و هشت سال با ایرباس به افلاک گشتی و از نظرها پنهان شدی. چون به سال 84 به زمین بیامد مریدان بگفتند: چه کردی یا شیخ؟ باقر گفت: به کُرات همی رفته و تکنو زدم. مریدان گفتند: آن زهد و محنت چه باشد و این دانس و تکنو چه؟ شیخ فرمود: در آن حکمت هاست که ندانید.
مریدان مداومت نمودند و سماجت. شیخ گفت: «ننمایید (سماجت). خواهم که تکنوکرات گردم.» پس مریدان جمله گریستند و ستادها کردند و داف ها و پاف ها و قالیباف ها گرد آمدند اما مطلوب حاصل نیامد و شیخ محمود ترمیناتور نازل گشت.
او را کلمات عالی است. گفت: «جید الدیمقراطی اما اربع السنوات» (دموکرات بودن خوب است اما هر چهار سال یک بار). و گفت: «مدیتنا بیتنا» (شهر ما خانه ما). و گفت: «لا تبلتی، لقد نسیت» (تبلتم نیست، ای جمله ر یادم رفت). و گفت: «یذهبون الی الشارع ثم هجوم علیهم بالغازانبر» (بذارین بیان خیابون بعد گازانبری جمع شون کنیم).
نقل است روزی جمله شیوخ و ملاءاعلی گرد آمده بودند کرامت می نمودند. شیخ محمود احمدی بیامد، دکل نفتی بیاورد که هزار گز بالای او بودی. دست بینداخت و به اشارتی دکل را غیب نمود و برفت.
شیخ صفدر الحسینی بیامد. سفره خالی بینداخت. اشارت نمود. چهارصد همیان زر و سیم برون آمد. بگرفت و برفت. شیخ حسن روحانی بیامد. به قوه عیون قفل ها باز نمود و از آن سه تن انقلیسی و رومی و افرنسی مستفیض شد.
از اینها همه، مریدان هیچ متغیر نگشته و عین بز به کرامات می نگریستند. تا که شیخ باقر بیامد -رضی الله عنه- خانه به الهیه دادی دو دینار و زمین به نیاوران دادی سه دینار و شندرغاز در شصت قسط و جمله مریدان بیهوش گشتند از عظمت آن.
🔺احد مریدان که او را یاشار نام بود بیهوش نگشته، جامه درید که شیخنا! این چه کرامت بود؟ شیخنا به اژدهایی تبدیل گشته، مرید را بخورد. که در ره وصل اطاعت محض باید و فضولی نشاید.
والسلام.
@flith
📝 سه تصویر، برای یک رومینا
▫️تصویر اول: در دنیای موازی رومینا زنده است و شاداب. پدرش معتاد نیست. در دنیای موازی، محبت پدر آنقدر کمرنگ و دیر نمیشود که دخترک نوازش را در دستهای غریبهی بزرگسالی در بیرون از درهای خانه جستجو کند. در خیابانهای دنیای موازی، تابلوی "بدحجابیِ زن از بیغیرتی مرد است" وجود ندارد. در دنیای موازی اگر رومینا اشتباهی کند، حتی هر اشتباهی، پدرش میداند که خودش هم سهمی دارد در آن تقصیر. در دنیای موازی، رومینا شنیده میشود، رومینا دیده میشود و درک میشود. در دنیای موازی، رومینا از مدرسه که برمیگردد، آغوشِ امن منتظرش است تا خودش را به آن بسپارد و با چشمهایش بخندد.
▫️تصویر دوم: در دنیای واقعی، یک دختر از خانه به کوچه پناه آورده. یک بیمارِ جنسی انسانیت را به هیچ فروخته. یک قاضی دلش از جنس سنگ بوده. یک پدر جنایت کرده و یک خروار قانونِ بیانصاف در آتشِ اجاقِ این جهنم دمیده. در دنیای واقعی، راز مرگ رومینا از آگهی ترحیمش فاش میشود. دختری که عکس ندارد. دختری که فرزند یک مرد، نوهی دو مرد، خواهر یک مرد و خواهرزادهی چهار مرد بود. در دنیای واقعی رومینا مایملک مردانیست که سرش را بریدند تا سرشان را جلوی مردم بالا بگیرند. لکهی ننگ پاک شده و حالا نوبت فریاد زدنِ مردانگیست در آگهیِ دلگیرِ ترحیم. در دنیای واقعی، به خفه کردنِ دختری در خواب و بریدن سرش با داس "مشیت" گفته میشود و قانون که باید از غصهی این اتفاق سکته کند و بمیرد، صحنه را میبیند و خمیازه میکشد.
▫️تصویر سوم: تصویر سوم، تصویر جهانی است که ما باید بسازیم. جایی که باید با قلمموی آبی به آسمان خاکستریاش رنگ پاشید. این لطف ما نیست. این وظیفهی ماست. یک روز حامد اسماعیلیون برای دخترش، دختری که دیگر نیست، نوشت که ریرا، امروز باید دهساله میشدی، متاسفم که نتوانستم از تو در برابر شرارت و جهل آدمیزاد محافظت کنم. این عذرخواهی را من و تو هم بدهکاریم به کودکانی که وطن برایشان امن و مهربان نبود. بنیتا، آتنا، نیکتا، محسن، ریرا، راستین، گلبهار، و حالا رومینا. تصویر سوم، تصویر دنیایی باشد که در جدال فراموشی در برابر حافظه، در آن اسیر فراموشی نمیشویم. جایی که آنقدر جرات داریم تا به مفاهیم موروثیِ ذهن خودمان و ذهن اطرافیانمان شک کنیم. همانجا که در برابر درخت کهنسال واژههایی مثل غیرت و ناموس، نهالِ اندیشه و آزادی را میکاریم. گاهی شجاعت، دقیقا در خراب کردن و از نو ساختن است. اجازه بده تصویر سوم تصویر جهانی باشد که با هم از نو خواهیم ساخت.
#روزنوشت
#مهدی_معارف
@flith
▫️تصویر اول: در دنیای موازی رومینا زنده است و شاداب. پدرش معتاد نیست. در دنیای موازی، محبت پدر آنقدر کمرنگ و دیر نمیشود که دخترک نوازش را در دستهای غریبهی بزرگسالی در بیرون از درهای خانه جستجو کند. در خیابانهای دنیای موازی، تابلوی "بدحجابیِ زن از بیغیرتی مرد است" وجود ندارد. در دنیای موازی اگر رومینا اشتباهی کند، حتی هر اشتباهی، پدرش میداند که خودش هم سهمی دارد در آن تقصیر. در دنیای موازی، رومینا شنیده میشود، رومینا دیده میشود و درک میشود. در دنیای موازی، رومینا از مدرسه که برمیگردد، آغوشِ امن منتظرش است تا خودش را به آن بسپارد و با چشمهایش بخندد.
▫️تصویر دوم: در دنیای واقعی، یک دختر از خانه به کوچه پناه آورده. یک بیمارِ جنسی انسانیت را به هیچ فروخته. یک قاضی دلش از جنس سنگ بوده. یک پدر جنایت کرده و یک خروار قانونِ بیانصاف در آتشِ اجاقِ این جهنم دمیده. در دنیای واقعی، راز مرگ رومینا از آگهی ترحیمش فاش میشود. دختری که عکس ندارد. دختری که فرزند یک مرد، نوهی دو مرد، خواهر یک مرد و خواهرزادهی چهار مرد بود. در دنیای واقعی رومینا مایملک مردانیست که سرش را بریدند تا سرشان را جلوی مردم بالا بگیرند. لکهی ننگ پاک شده و حالا نوبت فریاد زدنِ مردانگیست در آگهیِ دلگیرِ ترحیم. در دنیای واقعی، به خفه کردنِ دختری در خواب و بریدن سرش با داس "مشیت" گفته میشود و قانون که باید از غصهی این اتفاق سکته کند و بمیرد، صحنه را میبیند و خمیازه میکشد.
▫️تصویر سوم: تصویر سوم، تصویر جهانی است که ما باید بسازیم. جایی که باید با قلمموی آبی به آسمان خاکستریاش رنگ پاشید. این لطف ما نیست. این وظیفهی ماست. یک روز حامد اسماعیلیون برای دخترش، دختری که دیگر نیست، نوشت که ریرا، امروز باید دهساله میشدی، متاسفم که نتوانستم از تو در برابر شرارت و جهل آدمیزاد محافظت کنم. این عذرخواهی را من و تو هم بدهکاریم به کودکانی که وطن برایشان امن و مهربان نبود. بنیتا، آتنا، نیکتا، محسن، ریرا، راستین، گلبهار، و حالا رومینا. تصویر سوم، تصویر دنیایی باشد که در جدال فراموشی در برابر حافظه، در آن اسیر فراموشی نمیشویم. جایی که آنقدر جرات داریم تا به مفاهیم موروثیِ ذهن خودمان و ذهن اطرافیانمان شک کنیم. همانجا که در برابر درخت کهنسال واژههایی مثل غیرت و ناموس، نهالِ اندیشه و آزادی را میکاریم. گاهی شجاعت، دقیقا در خراب کردن و از نو ساختن است. اجازه بده تصویر سوم تصویر جهانی باشد که با هم از نو خواهیم ساخت.
#روزنوشت
#مهدی_معارف
@flith
ایرج گرگین_ژاله کاظمی
ایرج گرگین باجناق #میرحسین_موسوی و همسر ژاله کاظمی بود.
ایرج گرگین برادر عاطفه گرگین همسر #خسرو_گلسرخی است
ایرج گرگین و ژاله کاظمی پیش از "شورش ۱۹۷۹" در #صداوسیمای شاهنشاهی مشغول به کار بودند.
حسن رهجو (میر حسین موسوی خامنه) پسر یک کاسب جزء بود. پس از "توطئه جهانی ۱۹۷۹" پای او و زنش به نشریات باز شد .
زهره کاظمی زهرا رهنورد شد و نشریه "اطلاعات بانوان" را به "راه زینب" تغییر نام داد!
مدتی بعد نشریه پرتیراژ "اطلاعات بانوان" که به "راه زینب" تغییر نام داده بود با مطالب مزخرف و سطح پایین تعطیل شد!
سپس زهرا با مدرک دیپلم رییس دانشگاه الزهرا (دانشگاه فرح سابق) شد!
داستان مدرک تقلبی دانشگاهی آن نیز که بر همگان عیان است!
میر حسین سردبیر روزنامه جمهوری اسلامی ، از اعضای حزب جمهوری اسلامی، شورای عالی انقلاب فرهنگی، سر پرستی وزارت خارجه حکومت اسلامی و از آنجا هم به نخست وزیری و سپس مجمع تشخیص مصلحت نظام!!!!!
پس از توطئه جهانی ۱۹۷۹ وشورش ننگین گرگین مدیر تلویزیون خارج از ایران شد و سپس نهایتا #رادیوفردا را تاسیس کرد.
اما در آخر باید این نکته را یاد آور شد که مطلب صرفا برای یادآوری تاریخ است که بدانیم چگونه افراد رنگ عوض میکنند .
تصویر بی حجاب همسر او را میبینید اما
گر به دوران نخست وزیری میر حسین بنگرید بخشنامه ای میبینید که علاوه بر حجاب اجباری بانوان و پوشش با رنگ تیره، آستین کوتاه را نیز بر مردان ممنوع کرده بود!
امثال این افراد در داخل کشور و اپوزیسیون امروز کم نیستند مراقب باشید به راحتی رنگها عوض میشود!!!!
و در آخر آنکه ارتباط فامیلی مادر سرکار بانو زهرا رهنورد و جناب #نواب_صفوی (از اعضای فدائیان اسلام) بر کسی پوشیده نیست و عموزادگی نواب با مادر رهنورد بر همگان روشن است
@flith
ایرج گرگین باجناق #میرحسین_موسوی و همسر ژاله کاظمی بود.
ایرج گرگین برادر عاطفه گرگین همسر #خسرو_گلسرخی است
ایرج گرگین و ژاله کاظمی پیش از "شورش ۱۹۷۹" در #صداوسیمای شاهنشاهی مشغول به کار بودند.
حسن رهجو (میر حسین موسوی خامنه) پسر یک کاسب جزء بود. پس از "توطئه جهانی ۱۹۷۹" پای او و زنش به نشریات باز شد .
زهره کاظمی زهرا رهنورد شد و نشریه "اطلاعات بانوان" را به "راه زینب" تغییر نام داد!
مدتی بعد نشریه پرتیراژ "اطلاعات بانوان" که به "راه زینب" تغییر نام داده بود با مطالب مزخرف و سطح پایین تعطیل شد!
سپس زهرا با مدرک دیپلم رییس دانشگاه الزهرا (دانشگاه فرح سابق) شد!
داستان مدرک تقلبی دانشگاهی آن نیز که بر همگان عیان است!
میر حسین سردبیر روزنامه جمهوری اسلامی ، از اعضای حزب جمهوری اسلامی، شورای عالی انقلاب فرهنگی، سر پرستی وزارت خارجه حکومت اسلامی و از آنجا هم به نخست وزیری و سپس مجمع تشخیص مصلحت نظام!!!!!
پس از توطئه جهانی ۱۹۷۹ وشورش ننگین گرگین مدیر تلویزیون خارج از ایران شد و سپس نهایتا #رادیوفردا را تاسیس کرد.
اما در آخر باید این نکته را یاد آور شد که مطلب صرفا برای یادآوری تاریخ است که بدانیم چگونه افراد رنگ عوض میکنند .
تصویر بی حجاب همسر او را میبینید اما
گر به دوران نخست وزیری میر حسین بنگرید بخشنامه ای میبینید که علاوه بر حجاب اجباری بانوان و پوشش با رنگ تیره، آستین کوتاه را نیز بر مردان ممنوع کرده بود!
امثال این افراد در داخل کشور و اپوزیسیون امروز کم نیستند مراقب باشید به راحتی رنگها عوض میشود!!!!
و در آخر آنکه ارتباط فامیلی مادر سرکار بانو زهرا رهنورد و جناب #نواب_صفوی (از اعضای فدائیان اسلام) بر کسی پوشیده نیست و عموزادگی نواب با مادر رهنورد بر همگان روشن است
@flith
👍1