اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
وین حرف معما نه تو خوانی و نه من
هست اندر پس پرده گفتگوی من و تو
چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من...
۲۸ اردیبهشت زادروز و بزرگداشت " خیام نیشابوری"
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
وین حرف معما نه تو خوانی و نه من
هست اندر پس پرده گفتگوی من و تو
چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من...
۲۸ اردیبهشت زادروز و بزرگداشت " خیام نیشابوری"
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
Forwarded from پرواز فکر و اندیشه (Dadvand)
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
بیست و هشتم اردیبهشت
#عمر_خیام
ریاضی دان، اخترشناس ، فیلسوف و شاعر
#زندگینامه
خیام با نام کامل "غیاث الدین ابوالفتح عمر بن ابراهیم خیام نیشابوری"در بیست و هشتم اردیبهشت سال 427 هجری شمسی در نیشابور زاده شد.
او فقه، را در نزد" امام موفق نیشابوری" آموخت، در برخی روایات نامعتبر خیام را شاگرد "ابو علی سینا "نیز می دادند، که با توجه به فاصله زمانی این دو چنین امری ممکن نیست، ولی خیام همیشه از نظر معنوی خود را شاگرد ابن سینا می دانست.
خیام در ریاضیات، ستاره شناسی، حکمت، فقه و تفسیر به درجه استادی رسید و به او لقب "حجة الحق "داده شد. او در سال 449 هجری قمری تحت سرپرستی و حمایت "ابوطاهر قاضی القضات سمرقندی "اولین کتاب خویش را تحت عنوان "رساله فی البراهین علی مسائل الجبر و المقابله "به زبان عربی نگاشت ، که در مورد جبر و حل معادلات درجه سوم است، خیام اولین کسی است که نشان داد معادلات درجه سوم می توانند بیش از یک جواب داشته باشند و یا اصلا جوابی نداشته باشند.
خیام این کتاب را به دیگر ریاضی دان و وزیر سرشناس ایرانی "خواجه نظام الملک "تقدیم کرد، همین امر موجب دوستی این دو ریاضی دان و نزدیک شدن خیام به دربار "جلال الدین ملک شاه سلجوقی "شد، و به در خواست "خواجه نظام الملک "خیام برای بر عهده گرفتن ریاست رصدخانه اصفهان از نیشابور به اصفهان می رود.
او هجده سال در اصفهان زندگی می کند، و مهمترین اقدام او در این دوره تدوین تقویم هجری شمسی یا تقویم جلالی است که دقیق ترین تقویم در جهان است و میزان خطا آن در هر 10 هزار سال یک ثانیه است. خیام به احترام جلال الدین ملک شاه، این نام را برتقویم خویش می نهد.
با مرگ شاه و قتل خواجه نظام الملک موقعیت خیام هم در دربار متزلزل می شود و خیام اصفهان را ترک کرده و به سوی مرو می رود، زمان مرگ او به طور دقیق معلوم نیست و به احتمال زیاد در فاصله سال های 516 تا 520 هجری قمری در زادگاهش نیشابور چشم از جهان فرو بسته است .
جایگاه علمی خیام بسیار بالاتر از جایگاه ادبی اوست، هر چند که در حال حاضر همه او را بیشتر به عنوان رباعی سرای مشهوری می شناسند،اولین تحقیق علمی در مورد اصالت اشعار او توسط "صادق هدایت "صورت گرفته که او در دو کتاب به بررسی اشعار خیام می پردازد و در واقع تنها پنجاه و هفت رباعی به طور قطع متعلق به خیام است.
در سال 1857میلادی "ادوارد فیتزجرالد "انگلیسی ، با ترجمه اشعار خیام، سبب شهرت جهانی او به عنوان یک شاعر و فیلسوف شرقی می شود.
در ستاره شناسی هم یکی از گودال های سطح ماه و سیارکی به نام او نامگذاری شده است.
متن از لیلا دلارستاقی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
بیست و هشتم اردیبهشت
#عمر_خیام
ریاضی دان، اخترشناس ، فیلسوف و شاعر
#زندگینامه
خیام با نام کامل "غیاث الدین ابوالفتح عمر بن ابراهیم خیام نیشابوری"در بیست و هشتم اردیبهشت سال 427 هجری شمسی در نیشابور زاده شد.
او فقه، را در نزد" امام موفق نیشابوری" آموخت، در برخی روایات نامعتبر خیام را شاگرد "ابو علی سینا "نیز می دادند، که با توجه به فاصله زمانی این دو چنین امری ممکن نیست، ولی خیام همیشه از نظر معنوی خود را شاگرد ابن سینا می دانست.
خیام در ریاضیات، ستاره شناسی، حکمت، فقه و تفسیر به درجه استادی رسید و به او لقب "حجة الحق "داده شد. او در سال 449 هجری قمری تحت سرپرستی و حمایت "ابوطاهر قاضی القضات سمرقندی "اولین کتاب خویش را تحت عنوان "رساله فی البراهین علی مسائل الجبر و المقابله "به زبان عربی نگاشت ، که در مورد جبر و حل معادلات درجه سوم است، خیام اولین کسی است که نشان داد معادلات درجه سوم می توانند بیش از یک جواب داشته باشند و یا اصلا جوابی نداشته باشند.
خیام این کتاب را به دیگر ریاضی دان و وزیر سرشناس ایرانی "خواجه نظام الملک "تقدیم کرد، همین امر موجب دوستی این دو ریاضی دان و نزدیک شدن خیام به دربار "جلال الدین ملک شاه سلجوقی "شد، و به در خواست "خواجه نظام الملک "خیام برای بر عهده گرفتن ریاست رصدخانه اصفهان از نیشابور به اصفهان می رود.
او هجده سال در اصفهان زندگی می کند، و مهمترین اقدام او در این دوره تدوین تقویم هجری شمسی یا تقویم جلالی است که دقیق ترین تقویم در جهان است و میزان خطا آن در هر 10 هزار سال یک ثانیه است. خیام به احترام جلال الدین ملک شاه، این نام را برتقویم خویش می نهد.
با مرگ شاه و قتل خواجه نظام الملک موقعیت خیام هم در دربار متزلزل می شود و خیام اصفهان را ترک کرده و به سوی مرو می رود، زمان مرگ او به طور دقیق معلوم نیست و به احتمال زیاد در فاصله سال های 516 تا 520 هجری قمری در زادگاهش نیشابور چشم از جهان فرو بسته است .
جایگاه علمی خیام بسیار بالاتر از جایگاه ادبی اوست، هر چند که در حال حاضر همه او را بیشتر به عنوان رباعی سرای مشهوری می شناسند،اولین تحقیق علمی در مورد اصالت اشعار او توسط "صادق هدایت "صورت گرفته که او در دو کتاب به بررسی اشعار خیام می پردازد و در واقع تنها پنجاه و هفت رباعی به طور قطع متعلق به خیام است.
در سال 1857میلادی "ادوارد فیتزجرالد "انگلیسی ، با ترجمه اشعار خیام، سبب شهرت جهانی او به عنوان یک شاعر و فیلسوف شرقی می شود.
در ستاره شناسی هم یکی از گودال های سطح ماه و سیارکی به نام او نامگذاری شده است.
متن از لیلا دلارستاقی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Forwarded from پرواز فکر و اندیشه
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
شراب گس و تلخمزهی خیام هر چه کهنهتر میشود بر گیرندگیاش بیشتر میافزاید. به همین جهت ترانههای او در همه جای دنیا و در محیطهای گوناگون و بین نژادهای مختلف طرف توجه شده. هر کدام از افکار خیام را جداگانه میشود نزد شعرا و فلاسفهی بزرگ پیدا کرد. ولی رویهمرفته هیچکدام از آنها را نمیشود با خیام سنجید و خیام در سبک خودش از اغلب آنها جلو افتاده. قیافهی متین خیام او را بیش از همه چیز یک فیلسوف و شاعر بزرگ همدوش لوکرتیوس، اپیکور، گوته، شکسپیر و #شوپنهاور معرفی میکند.
#صادق_هدایت
#ترانه_های_خیام
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
شراب گس و تلخمزهی خیام هر چه کهنهتر میشود بر گیرندگیاش بیشتر میافزاید. به همین جهت ترانههای او در همه جای دنیا و در محیطهای گوناگون و بین نژادهای مختلف طرف توجه شده. هر کدام از افکار خیام را جداگانه میشود نزد شعرا و فلاسفهی بزرگ پیدا کرد. ولی رویهمرفته هیچکدام از آنها را نمیشود با خیام سنجید و خیام در سبک خودش از اغلب آنها جلو افتاده. قیافهی متین خیام او را بیش از همه چیز یک فیلسوف و شاعر بزرگ همدوش لوکرتیوس، اپیکور، گوته، شکسپیر و #شوپنهاور معرفی میکند.
#صادق_هدایت
#ترانه_های_خیام
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
Forwarded from پرواز فکر و اندیشه
Forwarded from پرواز فکر و اندیشه
Forwarded from پرواز فکر و اندیشه (Dadvand)
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
قومی متفکرند در مذهب و دین
قومی به گمان فتاده در راه یقین
میترسم از آن که بانگ آید روزی
کای بیخبران راه نه آنست و نه این
#حکیم_عمر_خیام
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
قومی متفکرند در مذهب و دین
قومی به گمان فتاده در راه یقین
میترسم از آن که بانگ آید روزی
کای بیخبران راه نه آنست و نه این
#حکیم_عمر_خیام
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Forwarded from پرواز فکر و اندیشه (Dadvand)
نقل است که شبی خیام با دوستان خود در فروغ مهتاب کنار جویی نشسته بود و مست شراب و سماع بودند.ناگهان بادی وزیدن گرفت،شمع را خاموش کرد و سَبو را انداخت و فرو شکست...خیام که از این واقعه خشم آلود شده بود،بر سَبیل عَتاب،رباعی ذِیل را خطاب به خداوند که بَزمِ عِیشِ او را بر هم زده بود سرود...
اِبریقِ مِیِ مَرا شکستی،رَبّی
بر من دَرِ عِیش را بِبَستی،رَبی
بر خاک بِریختی مِیِ نابِ مَرا
خاکم به دهان،مگر تو مَستی،رَبی ؟!
خیام که تازه از گفتن این عبارات کُفر آمیز فارغ گشته بود،ناگهان به خود آمد، پشیمان شُد و نَفسِ خود را سیاه دید و فریاد بر آورد و رباعیِ زیر را به قَصدِ توبه سرود...
ناکرده گُنَه در این جهان کیست بگو ؟!
آن کَس که گُنَه نکرد،چون زیست بگو ؟!
من بَد کُنَم و تو بد مکافات دَهی !
پس فرقِ میانِ من و تو چیست بگو ؟!
#دفترایام
"عبدالحسین_زرین کوب"
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
اِبریقِ مِیِ مَرا شکستی،رَبّی
بر من دَرِ عِیش را بِبَستی،رَبی
بر خاک بِریختی مِیِ نابِ مَرا
خاکم به دهان،مگر تو مَستی،رَبی ؟!
خیام که تازه از گفتن این عبارات کُفر آمیز فارغ گشته بود،ناگهان به خود آمد، پشیمان شُد و نَفسِ خود را سیاه دید و فریاد بر آورد و رباعیِ زیر را به قَصدِ توبه سرود...
ناکرده گُنَه در این جهان کیست بگو ؟!
آن کَس که گُنَه نکرد،چون زیست بگو ؟!
من بَد کُنَم و تو بد مکافات دَهی !
پس فرقِ میانِ من و تو چیست بگو ؟!
#دفترایام
"عبدالحسین_زرین کوب"
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سید مصطفی محقق داماد : به اندازه ای که جهل ناشی از دین خون ریخته ، جهل دینی خون ریخته شاید هیچ بلایی چنین نقشی ایفا نکرده است.
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سید مصطفی محقق داماد : پیشنهاد می کنم جای معتقدانه زندگی کردن ، متفکرانه زندگی کنید.
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
چند محتکر بیرحم تمام غله را به قیمتهای ارزان خریداری نمودهاند که وقتی ذخیرهٔ مردم بکلی تمام شد به بهای گران بفروشند. این محتکرین بدبختانه همگی متنفذ و اکثراً از اشراف و روحانیون بزرگ هستند. امیر نظام مشهور پیشکار آذربایجان از دست ولیعهد (محمدعلی) خبیث بتنگ آمده بشاه (مظفرالدین) تلگراف کرده که اجازه دهد انبارهای بزرگترین و بیر حمترین محتکرین را بزور باز و غله را ببهای عادله بفروش برسانند.
پُرواضح است که عاقلانهتر و مفیدتر از این پیشنهاد فکر دیگری نمیشد کرد. ولی در عمل مشکلاتِ لاینحلی بروز نمود. و معلوم شد که محتکرین عمده عبارت از مقر بین فعلی شاه یا از کلهگندههای سابق تبریز و یا از عداد کسانی هستند که در ظرف این دو سال سلطنت مظفرالدین شاه تمول بهم زده و الان دستپاچهٔ آنند که از وحشتناکترین بلیه اجتماعی پعنی قحطی استفاده و پولهای غارتی را بهتر بکار اندازند.
همین است دلیل تلگراف عجیب غریب شاه در جواب امیر نظام که اجازهٔ شکستن انبارهای محتکرین داده میشود باستثنای فلانی و فلانی. اتفاقاً بزرگترین انبارها در اختیار همان فلانی و فلانی بود. ولی چاره نبود. امیر نظام تصمیم گرفت فعلاً این فلانیها را کاری نداشته و گریبان سایرین را بگیرد. ولی در اینجا هم مانع خوشمزهٔ تازهای بروز نمود، معلوم شد، ولیعهد نیز مانند شاه فلانیهایی دارد که بسیار مورد علاقهٔ وی میباشند. بنابراین وقتی امیر نظام از ولیعهد تقاضا و اصرار نمود که مراتب را صریحاً بشاه تلگراف کند او شروع به طفره و تعلل نمود. بالاخره امیر نظام با مشاهدهٔ هیجان شدید مردم و همجوم آنها بسرکنسولگری روسی تصمیم گرفت شدید اقدام نماید. بنابراین کسان خود را بخانه بزرگترین و طماعترین و مقتدرترین از محتکران یعنی نظامالعلما مجتهد اول تبریز که قر یب هفتادهزار خروار گندم در انبارش داشت فرستاد آدمهای نظامالعلما شروع به تیراندازی نموده زد و خورد خونین درگرفت و در نتیجه 15-16 نفر کشته شدند.
در اینوقت امیر نظام بسربازان دستور حمله داد سربازان تمام خانهٔ نظامالعلما را غارت کردند. منجمله گندم هم بغارت رفت. آنچه هم باقی بود آتش زدند. برادر نظامالعلما علاءالدوله (سفیر سابق ایران در پترزبورک سفیر فعلی استانبول و برادر نظامالدوله حاکم فعلی تهران) نیز خانهاش بغارت رفت. منجمله مبل گرانبهای روسی که بزحمت زیاد از پترزبورگ به تبریز آورده بود، همه را غارت کردند.
محر کین اصلی این آشوبها معلوم شد که سه نفر از زنان اشراف تبریز بودهاند.
ولیعهد که از این قضایا اطلاع حاصل نمود امیر نظام را احضار و با دهان کف کرده او را مورد عتاب و خطاب قرار داد. امیر نظام سالخورده (80-90 ساله) باکمال متانت سخنان ولیعهد، را گوش کرده وقتی وی نفسش بند آمد با نهایت آرامش گفت: «من خوب میدانم و میفهمم که آنچه والاحضرت فرمودند تحت تأثیر تلقینات یکنفر از بادنجان دور قابچینهای شما است که از حمایت شما برخوردار و سبب بسیاری از بدبختیهای ملت میباشد. ولی من حساب این فتنهگر پلید را میرسم» سپس همانجا امر نمود یکی از نزدیکان ولیعهد را که محرک اصلی بود دستگیر و بدون توجه به مقام و تقرب با ولیعهد پایش را بفلک بستند و آن سخنچین کذاب را در همان دربار آنقدر زدند تا دیگر از صدا افتاد. سپس تنِ نیمه جانش را پشت یابو انداخته در شهر گرداندند.
... برای جلوگیری از تکرار شورش تصمیم گرفته شده است نزدیک تبریز اردوی قشون نگهداری شود. (کاساکوفسکی: 3/251)
مأخذ: کاساکوفسکی. 1355. خاطرات کلنل کاساکوفسکی (چاپ دوم). ترجمهٔ عباسقلی جلی. تهران: سیمرغ.خ
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
@flith
چند محتکر بیرحم تمام غله را به قیمتهای ارزان خریداری نمودهاند که وقتی ذخیرهٔ مردم بکلی تمام شد به بهای گران بفروشند. این محتکرین بدبختانه همگی متنفذ و اکثراً از اشراف و روحانیون بزرگ هستند. امیر نظام مشهور پیشکار آذربایجان از دست ولیعهد (محمدعلی) خبیث بتنگ آمده بشاه (مظفرالدین) تلگراف کرده که اجازه دهد انبارهای بزرگترین و بیر حمترین محتکرین را بزور باز و غله را ببهای عادله بفروش برسانند.
پُرواضح است که عاقلانهتر و مفیدتر از این پیشنهاد فکر دیگری نمیشد کرد. ولی در عمل مشکلاتِ لاینحلی بروز نمود. و معلوم شد که محتکرین عمده عبارت از مقر بین فعلی شاه یا از کلهگندههای سابق تبریز و یا از عداد کسانی هستند که در ظرف این دو سال سلطنت مظفرالدین شاه تمول بهم زده و الان دستپاچهٔ آنند که از وحشتناکترین بلیه اجتماعی پعنی قحطی استفاده و پولهای غارتی را بهتر بکار اندازند.
همین است دلیل تلگراف عجیب غریب شاه در جواب امیر نظام که اجازهٔ شکستن انبارهای محتکرین داده میشود باستثنای فلانی و فلانی. اتفاقاً بزرگترین انبارها در اختیار همان فلانی و فلانی بود. ولی چاره نبود. امیر نظام تصمیم گرفت فعلاً این فلانیها را کاری نداشته و گریبان سایرین را بگیرد. ولی در اینجا هم مانع خوشمزهٔ تازهای بروز نمود، معلوم شد، ولیعهد نیز مانند شاه فلانیهایی دارد که بسیار مورد علاقهٔ وی میباشند. بنابراین وقتی امیر نظام از ولیعهد تقاضا و اصرار نمود که مراتب را صریحاً بشاه تلگراف کند او شروع به طفره و تعلل نمود. بالاخره امیر نظام با مشاهدهٔ هیجان شدید مردم و همجوم آنها بسرکنسولگری روسی تصمیم گرفت شدید اقدام نماید. بنابراین کسان خود را بخانه بزرگترین و طماعترین و مقتدرترین از محتکران یعنی نظامالعلما مجتهد اول تبریز که قر یب هفتادهزار خروار گندم در انبارش داشت فرستاد آدمهای نظامالعلما شروع به تیراندازی نموده زد و خورد خونین درگرفت و در نتیجه 15-16 نفر کشته شدند.
در اینوقت امیر نظام بسربازان دستور حمله داد سربازان تمام خانهٔ نظامالعلما را غارت کردند. منجمله گندم هم بغارت رفت. آنچه هم باقی بود آتش زدند. برادر نظامالعلما علاءالدوله (سفیر سابق ایران در پترزبورک سفیر فعلی استانبول و برادر نظامالدوله حاکم فعلی تهران) نیز خانهاش بغارت رفت. منجمله مبل گرانبهای روسی که بزحمت زیاد از پترزبورگ به تبریز آورده بود، همه را غارت کردند.
محر کین اصلی این آشوبها معلوم شد که سه نفر از زنان اشراف تبریز بودهاند.
ولیعهد که از این قضایا اطلاع حاصل نمود امیر نظام را احضار و با دهان کف کرده او را مورد عتاب و خطاب قرار داد. امیر نظام سالخورده (80-90 ساله) باکمال متانت سخنان ولیعهد، را گوش کرده وقتی وی نفسش بند آمد با نهایت آرامش گفت: «من خوب میدانم و میفهمم که آنچه والاحضرت فرمودند تحت تأثیر تلقینات یکنفر از بادنجان دور قابچینهای شما است که از حمایت شما برخوردار و سبب بسیاری از بدبختیهای ملت میباشد. ولی من حساب این فتنهگر پلید را میرسم» سپس همانجا امر نمود یکی از نزدیکان ولیعهد را که محرک اصلی بود دستگیر و بدون توجه به مقام و تقرب با ولیعهد پایش را بفلک بستند و آن سخنچین کذاب را در همان دربار آنقدر زدند تا دیگر از صدا افتاد. سپس تنِ نیمه جانش را پشت یابو انداخته در شهر گرداندند.
... برای جلوگیری از تکرار شورش تصمیم گرفته شده است نزدیک تبریز اردوی قشون نگهداری شود. (کاساکوفسکی: 3/251)
مأخذ: کاساکوفسکی. 1355. خاطرات کلنل کاساکوفسکی (چاپ دوم). ترجمهٔ عباسقلی جلی. تهران: سیمرغ.خ
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
رفتارهای اخلاقی زیرمجموعهای از رفتارهای اجتماعی هستند. میتوان آنها را با طیف وسیعی از روشهای علمی از انسانشناسی گرفته تا زیستشناسی اعصاب مورد تحقیق قرار داد. زیستشناسی اعصاب شامل تکنیکهای متنوعی، حاوی روانشناسی عصبی تجربی (در سطح سیستمهای با مقیاس بزرگ) و ژنتیک (در سطح مولکولی) است. مثمر ثمرترین نتایج از روشهای ترکیبی به دست میآید.
در تاریخ حیات، جوهر رفتارهای اخلاقی از انسانها شروع نشده است. مدارکی از پرندگان (مثل کلاغ سیاه) و پستانداران (مثل خفاش، گرگ، بابون، و شمپانزه) نشان دادهاند که به نظر میرسد دیگر انواع حیوانات، رفتارهای اخلاقی از خود نشان میدهند. این حیوانات همدردی، دلبستگی، شرمساری، فخر غالببودن، و فروتنی زیردستبودن را از خود بروز میدهند. آنها میتوانند بعضی از اعمال دیگران را سرزنش و بعضی را جبران کنند. مثلاً، خفاشان خونآشام در گروهشان میتوانند متقلبان در جمعآوری غذا را شناخته آنها را مجازات کنند. کلاغ سیاهها هم همین کار را میکنند. اینگونه رفتارها بخصوص بین نخستپایگان بسیار قانعکننده است و به هیچ عنوان، محدود به شمپانزه و گوریل نشدهاند. میمون رزوس رفتاری فداکارانه نسبت به میمونهای دیگر دارد. در تجربهای شگفتآور که توسط رابرت میلر انجام و توسط مارک هاوزر مورد بحث قرار گرفت، میمونها از کشیدن زنجیری که به آنها غذا تحویل میداد، ولی باعث شوک الکتریکی به میمون دیگری میشد، خودداری میکردند. بعضی میمونها ساعتها تا روزها گرسنگی میکشیدند، ولی حاضر نمیشدند میمون دیگری را برای به دستآوردن غذا آزار دهند. اگر میمونها کسانی را که هدف شوک الکتریکی قرار میگرفتند، میشناختند، رفتارهای ازخودگذشتگی را بیشتر نشان میدادند. حیوانات غير از انسانها، در گروههای خود، یا باید با هم همکاری کنند، یا در تنازع بقاء شکست میخورند. این یافتهها به مذاق خودپرستانی که فکر میکنند اینگونه رفتارها مختص انسانهاست، خوش نمیآید. گویی برای پایینکشیدن ما از مقام نخوتآلود اشرف مخلوقاتبودن که خود ما به خودمان دادیم، کافی نبود که کوپرنیک گفت: زمین ما و مایی که در آن حیات یافتهایم، مرکز جهان نیست؛ یا داروین گفت: ما خاستگاهی فروتنانه از بهشت برین داریم؛ یا فروید گفت: ما ارباب کامل رفتارهایمان نیستیم. حالا هم باید تصدیق کنیم که حتی در حیطهی اخلاقیات هم طلایهداران و اصل و نسبی داریم و خود مخترع اخلاقیات نیستیم و آن اخلاقیات هم وحی منزل نیستند. ولی رفتارهای اخلاقی انسان آنقدر پیچیده شده و طوری مملو از جزئیات شدهاند که در این شدت و حدت، ویژهی انسانها شدهاند. قواعد اخلاقی برای انسانهای سالمی که به این قوانین آشنا هستند، التزامات خاصی ایجاد میکنند. قانونگذار قواعد اخلاقی خود انسانها هستند و متونی هم که حول شرایط اجتماعیمان درست کردهایم، همه انسانی هستند. ما میتوانیم این باور و ایمان ساختگی بعضی افراد را که بخشی از ساختار زیستشناسی/ روانشناسی انسانها منشایی غیربشری داشته است، با اندیشهای حقیقی جانشین کنیم که توان فهم عميق موقعیت انسان به ما جاه و مقام ویژهای در طبیعت داده است.
📘 در جستجوی اسپینوزا
✍🏻 آنتونیو داماسیو
↔️ تقی کیمیایی اسدی
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
@flith
رفتارهای اخلاقی زیرمجموعهای از رفتارهای اجتماعی هستند. میتوان آنها را با طیف وسیعی از روشهای علمی از انسانشناسی گرفته تا زیستشناسی اعصاب مورد تحقیق قرار داد. زیستشناسی اعصاب شامل تکنیکهای متنوعی، حاوی روانشناسی عصبی تجربی (در سطح سیستمهای با مقیاس بزرگ) و ژنتیک (در سطح مولکولی) است. مثمر ثمرترین نتایج از روشهای ترکیبی به دست میآید.
در تاریخ حیات، جوهر رفتارهای اخلاقی از انسانها شروع نشده است. مدارکی از پرندگان (مثل کلاغ سیاه) و پستانداران (مثل خفاش، گرگ، بابون، و شمپانزه) نشان دادهاند که به نظر میرسد دیگر انواع حیوانات، رفتارهای اخلاقی از خود نشان میدهند. این حیوانات همدردی، دلبستگی، شرمساری، فخر غالببودن، و فروتنی زیردستبودن را از خود بروز میدهند. آنها میتوانند بعضی از اعمال دیگران را سرزنش و بعضی را جبران کنند. مثلاً، خفاشان خونآشام در گروهشان میتوانند متقلبان در جمعآوری غذا را شناخته آنها را مجازات کنند. کلاغ سیاهها هم همین کار را میکنند. اینگونه رفتارها بخصوص بین نخستپایگان بسیار قانعکننده است و به هیچ عنوان، محدود به شمپانزه و گوریل نشدهاند. میمون رزوس رفتاری فداکارانه نسبت به میمونهای دیگر دارد. در تجربهای شگفتآور که توسط رابرت میلر انجام و توسط مارک هاوزر مورد بحث قرار گرفت، میمونها از کشیدن زنجیری که به آنها غذا تحویل میداد، ولی باعث شوک الکتریکی به میمون دیگری میشد، خودداری میکردند. بعضی میمونها ساعتها تا روزها گرسنگی میکشیدند، ولی حاضر نمیشدند میمون دیگری را برای به دستآوردن غذا آزار دهند. اگر میمونها کسانی را که هدف شوک الکتریکی قرار میگرفتند، میشناختند، رفتارهای ازخودگذشتگی را بیشتر نشان میدادند. حیوانات غير از انسانها، در گروههای خود، یا باید با هم همکاری کنند، یا در تنازع بقاء شکست میخورند. این یافتهها به مذاق خودپرستانی که فکر میکنند اینگونه رفتارها مختص انسانهاست، خوش نمیآید. گویی برای پایینکشیدن ما از مقام نخوتآلود اشرف مخلوقاتبودن که خود ما به خودمان دادیم، کافی نبود که کوپرنیک گفت: زمین ما و مایی که در آن حیات یافتهایم، مرکز جهان نیست؛ یا داروین گفت: ما خاستگاهی فروتنانه از بهشت برین داریم؛ یا فروید گفت: ما ارباب کامل رفتارهایمان نیستیم. حالا هم باید تصدیق کنیم که حتی در حیطهی اخلاقیات هم طلایهداران و اصل و نسبی داریم و خود مخترع اخلاقیات نیستیم و آن اخلاقیات هم وحی منزل نیستند. ولی رفتارهای اخلاقی انسان آنقدر پیچیده شده و طوری مملو از جزئیات شدهاند که در این شدت و حدت، ویژهی انسانها شدهاند. قواعد اخلاقی برای انسانهای سالمی که به این قوانین آشنا هستند، التزامات خاصی ایجاد میکنند. قانونگذار قواعد اخلاقی خود انسانها هستند و متونی هم که حول شرایط اجتماعیمان درست کردهایم، همه انسانی هستند. ما میتوانیم این باور و ایمان ساختگی بعضی افراد را که بخشی از ساختار زیستشناسی/ روانشناسی انسانها منشایی غیربشری داشته است، با اندیشهای حقیقی جانشین کنیم که توان فهم عميق موقعیت انسان به ما جاه و مقام ویژهای در طبیعت داده است.
📘 در جستجوی اسپینوزا
✍🏻 آنتونیو داماسیو
↔️ تقی کیمیایی اسدی
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
«مهستی» شاعر ایرانی دوره غزنوی است که در شهر #گنجه زاده شد.
وی اولین زنی است که در شعرهایش خواستههای زنانِ ایرانی را بی پروا فریاد میکشد. نقل است وقتی او به خراسان آمد سیصد شاعر به استقبالش رفتند.
شهر گنجه امروزه به لحاظ سیاسی در کشور #آذربایجان کنونی قرار گرفته است.
نکتهی جالب اینکه شرکت پست کشور آذربایجان در سال ۲۰۱۳، تمبر یادبودی با تصویر مهستی گنجوی منتشر کرد، که در آن به اشتباه از مینیاتورهای رضا عباسی استفاده شده و تصویر مرد جوانی به نام مهستی گنجوی انتشار یافت!
در قدیم برای مخاطب قرار دادن محترمانه زنان از لغت «ستی» مخفف واژه عربی «سیدتی» به معنای بانوی من استفاده میشد، که برابر لغت خانم در پارسی امروزین است. بعدها ترکیب این واژه با ماه و صورت مُصَغَّر آن یعنی «مه» ترکیب «مهستی» یعنی " #خانم_بزرگ" را ساخت که اشتباها امروزه مهستی تلفظ میشود یعنی #ماه_بانو!
#خدیجه_ددهبالا(زنده یاد #مهستی خواننده معروف ایرانی) نام خود را از این شاعرِ ایرانیِ قرن پنجم و ششم هجری قمری، برگرفته است...
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
وی اولین زنی است که در شعرهایش خواستههای زنانِ ایرانی را بی پروا فریاد میکشد. نقل است وقتی او به خراسان آمد سیصد شاعر به استقبالش رفتند.
شهر گنجه امروزه به لحاظ سیاسی در کشور #آذربایجان کنونی قرار گرفته است.
نکتهی جالب اینکه شرکت پست کشور آذربایجان در سال ۲۰۱۳، تمبر یادبودی با تصویر مهستی گنجوی منتشر کرد، که در آن به اشتباه از مینیاتورهای رضا عباسی استفاده شده و تصویر مرد جوانی به نام مهستی گنجوی انتشار یافت!
در قدیم برای مخاطب قرار دادن محترمانه زنان از لغت «ستی» مخفف واژه عربی «سیدتی» به معنای بانوی من استفاده میشد، که برابر لغت خانم در پارسی امروزین است. بعدها ترکیب این واژه با ماه و صورت مُصَغَّر آن یعنی «مه» ترکیب «مهستی» یعنی " #خانم_بزرگ" را ساخت که اشتباها امروزه مهستی تلفظ میشود یعنی #ماه_بانو!
#خدیجه_ددهبالا(زنده یاد #مهستی خواننده معروف ایرانی) نام خود را از این شاعرِ ایرانیِ قرن پنجم و ششم هجری قمری، برگرفته است...
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#شجریان در مسکو سیاوش #کسرایی را میبیند.
کسرایی با بغض از او میخواهد که به سایه (هوشنگ ابتهاج) بگوید که:
"آرمانهای کمونیستی پوچ است و شوروی آن را فریب داده است و فریبخوردگان نه راه پس دارند و نه راه پیش!"
#ابتهاج که تا امروز هم تودهای مانده در پاسخ به شجریان اخمهایش در هم میرود!
ابتهاج در مستند کسرایی به مصاحبهکننده میگوید:
"کسرایی آدم عجولی بود! اشعارش اصلا در شوروی پخته شده!"
برای فهم پاسخ هوشنگ ابتهاج به شجریان باید دانست که او طی سالهایی که مدیر برنامهی گلهای رادیو شده بود، با کمونیستبازیهایش، موجب خانهنشین شدن بسیاری از بزرگان موسیقی ملّی که برخی چون یاحقی و تجویدی در اوج دوران شکوفایی خود بودند، شد. و این اعمال تبهکارانهی وی زمینه را برای نابود کردن آن تحول اساسی که به مدرن شدن موسیقی ایرانی انجامیده بود و بعدها توسط جمهوری اسلامی ادامه یافت، فراهم کرد.
#ایران_بزرگ_فرهنگی
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
کسرایی با بغض از او میخواهد که به سایه (هوشنگ ابتهاج) بگوید که:
"آرمانهای کمونیستی پوچ است و شوروی آن را فریب داده است و فریبخوردگان نه راه پس دارند و نه راه پیش!"
#ابتهاج که تا امروز هم تودهای مانده در پاسخ به شجریان اخمهایش در هم میرود!
ابتهاج در مستند کسرایی به مصاحبهکننده میگوید:
"کسرایی آدم عجولی بود! اشعارش اصلا در شوروی پخته شده!"
برای فهم پاسخ هوشنگ ابتهاج به شجریان باید دانست که او طی سالهایی که مدیر برنامهی گلهای رادیو شده بود، با کمونیستبازیهایش، موجب خانهنشین شدن بسیاری از بزرگان موسیقی ملّی که برخی چون یاحقی و تجویدی در اوج دوران شکوفایی خود بودند، شد. و این اعمال تبهکارانهی وی زمینه را برای نابود کردن آن تحول اساسی که به مدرن شدن موسیقی ایرانی انجامیده بود و بعدها توسط جمهوری اسلامی ادامه یافت، فراهم کرد.
#ایران_بزرگ_فرهنگی
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
آقای حداد فارسی را پاس بدار!
آقایحداد عادل در نامهای به رئیسجمهور خواسته است که به دست اندرکاران بهداشت فرماندهد که در گفتار خود واژههای بیگانهای را که همسان فارسی دارند، به کار نبرند. او در کنار نامه اش شماری از آن واژههای بیگانه و همسان فارسیشان را نیز فرستاده است.
من با آقای حداد عادل در این باره بسیار همدل و همسویم و پیشنهاد وی را سزاوار پافشاری میدانم. ولی از او انتظار است در پاسداشت دیگر زبان های بومی ایرانیان هم _که رو به سوی نابودی دارند ، برابر قانون اساسی تلاش کند. دوم آنکه او اندکی هم نگرانِ عربی شدن زبان فارسی باشد. نیک میدانم که زبان عربی، زبان قرآن ما است و این دو زبان خویشاوند یکدیگر شده است. اما فارسی آن اندازه هم بیتوشه وتنگدست نیست که آقای حداد در یک نامه نیم برگی، بیش از چهل واژه عربی بنویسد و همسانها و جایگزینهای ساده فارسی آنها را پیدانکند. در اینجا برخی از واژههای عربی آن نامه را با واژه های رسای فارسی(#جایگزین) میکنم تاروشن شود که آقای حداد خودش تا چه اندازه فارسی را پاس میدارد.
جناب حجتالاسلاموالمسلمین روحانی
ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران
در دو ماه اخیر(#گذشته) که کشور ما، مثل(#مانند)همه کشورهای جهان، گرفتار بیماری ناشی(#برخاسته) از ویروس کرونا شده اهتمام(#تلاش) جنابعالی(#شما_بزرگوار) و مدیران(#گردانندگان) ارشد(#بلند_پایه) و مسئولان امر(#دست_اندر_کارانِ) سلامت(#بهداشت) در کشور به مقابله(#رویارویی) با این بیماری البته(#بی_گمان) درخور تقدیر(#ارج نهادن)و تشکر(#سپاسگزاری) است، لکن(#ولی) فراوانی و تنوع(#گوناگونیِ)برنامههای رسانهای در باب#(باره) کرونا سبشده(#چنین_پیامدی_دارد) که بسیاری از اصطلاحات(کاربردها) و لغات(#واژههای) تخصصی(#کارشناسی) که معادل(#همسان) فارسی(#پارسی) هم دارند به همان صورت(#گونه) فرنگی به کار گرفته شود که ممکن است(#شاید) در آینده به همین صورت(#گونه)در زبان فارسی رواج(#رونق) یابد و مهمتر از آن، جوازی برای استفاده(#بهره_گیری) از سایر(#دیگر) لغات و اصطلاحات خارجی(#بیگانه) محسوب شود(#به_شمار_آید.) به پیوست، فهرستی(#شماری) از این لغات((#واژه_ها) و اصطلاحات همراه با معادل(#همسان) فارسی آنها تقدیم(#پیشکش) میشود تا با دستور جنابعالی(#شما_بزرگوار) بهجای لغات(واژه_های) بیگانه در بیانات(#گفتارهای) مسئولان(#دست_اندر_کاران) و رسانهها مورد توجه قرار گیرد(#به_کار_برده_شود)
۹۹/۲/۲۸
سید زینالعابدینصفوی
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
@flith
آقای حداد فارسی را پاس بدار!
آقایحداد عادل در نامهای به رئیسجمهور خواسته است که به دست اندرکاران بهداشت فرماندهد که در گفتار خود واژههای بیگانهای را که همسان فارسی دارند، به کار نبرند. او در کنار نامه اش شماری از آن واژههای بیگانه و همسان فارسیشان را نیز فرستاده است.
من با آقای حداد عادل در این باره بسیار همدل و همسویم و پیشنهاد وی را سزاوار پافشاری میدانم. ولی از او انتظار است در پاسداشت دیگر زبان های بومی ایرانیان هم _که رو به سوی نابودی دارند ، برابر قانون اساسی تلاش کند. دوم آنکه او اندکی هم نگرانِ عربی شدن زبان فارسی باشد. نیک میدانم که زبان عربی، زبان قرآن ما است و این دو زبان خویشاوند یکدیگر شده است. اما فارسی آن اندازه هم بیتوشه وتنگدست نیست که آقای حداد در یک نامه نیم برگی، بیش از چهل واژه عربی بنویسد و همسانها و جایگزینهای ساده فارسی آنها را پیدانکند. در اینجا برخی از واژههای عربی آن نامه را با واژه های رسای فارسی(#جایگزین) میکنم تاروشن شود که آقای حداد خودش تا چه اندازه فارسی را پاس میدارد.
جناب حجتالاسلاموالمسلمین روحانی
ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران
در دو ماه اخیر(#گذشته) که کشور ما، مثل(#مانند)همه کشورهای جهان، گرفتار بیماری ناشی(#برخاسته) از ویروس کرونا شده اهتمام(#تلاش) جنابعالی(#شما_بزرگوار) و مدیران(#گردانندگان) ارشد(#بلند_پایه) و مسئولان امر(#دست_اندر_کارانِ) سلامت(#بهداشت) در کشور به مقابله(#رویارویی) با این بیماری البته(#بی_گمان) درخور تقدیر(#ارج نهادن)و تشکر(#سپاسگزاری) است، لکن(#ولی) فراوانی و تنوع(#گوناگونیِ)برنامههای رسانهای در باب#(باره) کرونا سبشده(#چنین_پیامدی_دارد) که بسیاری از اصطلاحات(کاربردها) و لغات(#واژههای) تخصصی(#کارشناسی) که معادل(#همسان) فارسی(#پارسی) هم دارند به همان صورت(#گونه) فرنگی به کار گرفته شود که ممکن است(#شاید) در آینده به همین صورت(#گونه)در زبان فارسی رواج(#رونق) یابد و مهمتر از آن، جوازی برای استفاده(#بهره_گیری) از سایر(#دیگر) لغات و اصطلاحات خارجی(#بیگانه) محسوب شود(#به_شمار_آید.) به پیوست، فهرستی(#شماری) از این لغات((#واژه_ها) و اصطلاحات همراه با معادل(#همسان) فارسی آنها تقدیم(#پیشکش) میشود تا با دستور جنابعالی(#شما_بزرگوار) بهجای لغات(واژه_های) بیگانه در بیانات(#گفتارهای) مسئولان(#دست_اندر_کاران) و رسانهها مورد توجه قرار گیرد(#به_کار_برده_شود)
۹۹/۲/۲۸
سید زینالعابدینصفوی
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
کرونا ما
تمام کیکهایی که بلد بودیم را پختیم. چند مدل شیرینی درست کردیم. پیتزای ماهیتابهای و لازانیای بدون فِر. یا چند مدل نان خانگی. چندروزی جستجو کردیم توی آرشیوهایمان. عکسهای کودکی. عکسهای مدرسه. عکسهای تولد. انگار توی این بیش از دو ماهِ قرنطینه برگشتیم به خودمان. یکیمان بیشتر کتاب خواند. یکیمان بیشتر شنید. یکی رفت سراغ هارد فیلمهایش. یکجایی نخواستیم به روی خودمان بیاوریم و توی تنهایی رقصیدیم. یوتیوب را باز کردیم و یوگا کردیم. از این لایو پریدیم توی آن یکی لایو.
هی آیکونِ قلبِ کنارِ لایوها را لمس کردیم. تماسهای تصویری را بی هیچ معذب بودنی پاسخ دادیم. کتاب خواندیم. موزهی لور را با گوشیمان چرخیدیم. شبها بیدار ماندیم. صبح را تا ظهر خوابیدیم.
صبحانهمان را ساعت سه ظهر خوردیم. ناهار را چند ساعت بعدش. شام را تکه تکه کردیم میانِ ساعتهای شب تا صبح. هر خوراکیای را که خریدیم شستیم. هرچه را شسته بودیم با وسواس خوردیم. هربار سرفه کردیم ترسیدیم. هربار گرممان شد خیال کردیم تب کردهایم.
خبر بد شنیدیم. آمارهای دروغ شنیدیم. عکسهای دردناک دیدیم. خسته شدیم. دوباره رفتیم یک کیک دیگر درست کردیم. یه دسر با خامه. خمیر لازانیا. آنطور که باید نتوانستیم تمرکز کنیم. هی توی سرمان چرخید بعدش؟ هی ازخودمان پرسیدیم تا کی؟
دیگر خبرها را دنبال نکردیم. موهای هم را کوتاه کردیم. شدیم آرایشگر، آشپز، تعمیرکار. دلمان برای کوچکترین دلخوشیهامان تنگ شد. برای شیرینیهای شیرینیفروشی شهرمان. پیتزاهای فلان فستفودی. قهوههای فلان کافه. پیاده رفتنها توی مرکز شهر. قانون سهثانیه برای خوراکیهای زمین افتاده. ما دیگر آن آدمهای گذشته نبودیم. چیز جدیدی را تمرین میکردیم.
با تمام علاقهای که به کنجهای دنج داشتم
تازه فهمیدهام بدون آدمها
دنیا چقدر جای مزخرفیست.
تازه فهمیدهام خلوت و تنهایی زمانی لذتبخش است که انتخابی باشد
نه اجباری، کوتاه باشد نه ادامهدار...
من معجزه ای میخواهم به نام «زندگی عادی»!
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
@flith
کرونا ما
تمام کیکهایی که بلد بودیم را پختیم. چند مدل شیرینی درست کردیم. پیتزای ماهیتابهای و لازانیای بدون فِر. یا چند مدل نان خانگی. چندروزی جستجو کردیم توی آرشیوهایمان. عکسهای کودکی. عکسهای مدرسه. عکسهای تولد. انگار توی این بیش از دو ماهِ قرنطینه برگشتیم به خودمان. یکیمان بیشتر کتاب خواند. یکیمان بیشتر شنید. یکی رفت سراغ هارد فیلمهایش. یکجایی نخواستیم به روی خودمان بیاوریم و توی تنهایی رقصیدیم. یوتیوب را باز کردیم و یوگا کردیم. از این لایو پریدیم توی آن یکی لایو.
هی آیکونِ قلبِ کنارِ لایوها را لمس کردیم. تماسهای تصویری را بی هیچ معذب بودنی پاسخ دادیم. کتاب خواندیم. موزهی لور را با گوشیمان چرخیدیم. شبها بیدار ماندیم. صبح را تا ظهر خوابیدیم.
صبحانهمان را ساعت سه ظهر خوردیم. ناهار را چند ساعت بعدش. شام را تکه تکه کردیم میانِ ساعتهای شب تا صبح. هر خوراکیای را که خریدیم شستیم. هرچه را شسته بودیم با وسواس خوردیم. هربار سرفه کردیم ترسیدیم. هربار گرممان شد خیال کردیم تب کردهایم.
خبر بد شنیدیم. آمارهای دروغ شنیدیم. عکسهای دردناک دیدیم. خسته شدیم. دوباره رفتیم یک کیک دیگر درست کردیم. یه دسر با خامه. خمیر لازانیا. آنطور که باید نتوانستیم تمرکز کنیم. هی توی سرمان چرخید بعدش؟ هی ازخودمان پرسیدیم تا کی؟
دیگر خبرها را دنبال نکردیم. موهای هم را کوتاه کردیم. شدیم آرایشگر، آشپز، تعمیرکار. دلمان برای کوچکترین دلخوشیهامان تنگ شد. برای شیرینیهای شیرینیفروشی شهرمان. پیتزاهای فلان فستفودی. قهوههای فلان کافه. پیاده رفتنها توی مرکز شهر. قانون سهثانیه برای خوراکیهای زمین افتاده. ما دیگر آن آدمهای گذشته نبودیم. چیز جدیدی را تمرین میکردیم.
با تمام علاقهای که به کنجهای دنج داشتم
تازه فهمیدهام بدون آدمها
دنیا چقدر جای مزخرفیست.
تازه فهمیدهام خلوت و تنهایی زمانی لذتبخش است که انتخابی باشد
نه اجباری، کوتاه باشد نه ادامهدار...
من معجزه ای میخواهم به نام «زندگی عادی»!
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
س. در کشور ما، ایران، نوعی موج هگلیگرایی به راه افتاده. نویسندگان و پژوهشگران با گرایشهای سیاسی و فکری مختلف به دنبال نوشتن و یا ترجمهی آثار جدید دربارهی هگل هستند، با این تصور که فلسفهی هگل یکی از راههای مهم فهم درست مدرنیته است، و زمینهساز بهرهبرداری مؤثرتر از دستاوردهای آن. به نظر شما این باور چه اندازه درست است، و آیا فلسفهی هگل اساساً چیزی برای گفتن درباره ی وضعیت کشورهای غیراروپایی دارد؟
ج. آن متفکران جسوری که برای صید بهترین اندیشهها کشتیشان را به دوردستهای اقیانوس میرانند، برای من بسیار تحسینبرانگیز اند. اینکه متفکری اندیشههای فرهنگ خود را در معرض سنجشگری نقادانه بگذارد، و از میانشان تنها آنهایی را برگزیند که عقلاش مستقلاً به صحت آنها حکم میکند، نشانهای است از اینکه او یک روشنفکر و متفکر راستین است. مضاف بر این آمادگی یک متفکر به انتقال اندیشه از فرهنگهای دیگر نیز نشانهای دیگر است از قوت تفکر او.
اما هگل سم است. انسانشناسیاش خامدستانه و هولناک است. هراسآورتر از آن فلسفهاش است. در نظر بیاورید که آراء او بخشی از جهان فلسفی آلمانی در قرن نوزدهم است که برجستگاناش کانت، و هگل و مارکس و نیچه هستند. آری! همهی این فلاسفه بخشی از جهان مدرن هستند، اما با هم یک سنت ضدروشنگری را میسازند که به علم و فنآوری بدگمان است، فردیتستیز است (حتی نیچه)، و ضدلیبرال. همهی ایشان به درجات مختلف در پیریختن بنیانهای فلسفی آن نظامهای اقتدارگرا که در قرن بیستم سر برآوردند، سهم دارند؛ از صورتهای مختلف ملیگرایی اقتدارگرا بگیرید تا سوسیالیسمِ انترناسیونال و ناسیونالسوسیالیسم و فاشیسم. این فلاسفهی ضدروشنگری در مسئولیت قتل دهها میلیون انسان و فلاکت دهها میلیون انسان دیگر شریک جرم اند.
آنچه جهان مدرن را تبدیل به یک موفقیت کرد تعهدش به علم، به فنآوری، به خرد، به فردگرایی، به لیبرالیسم اقتصادی و اجتماعی، و به سیاست دموکراتیک-جمهوریخواهانه است. و همهی اینها در فلسفهی پیشا-هگلی و ضد-هگلی ریشه دارند.
از این رو، توصیهی من به آن متفکران ایرانی که میخواهند مدرنیته را فهم کنند و آن را با وضعیت ایران همساز کنند این است که اول سراغ فیلسوفان انگلیسی و اسکاتلندی قرن هفدهم و هجدم بروید و همچنین آن فلاسفهی فرانسوی سنت روشنگری که از پی ایشان آمدند. البته این فلسفهها بیعیبونقص نیستند، و نسل ما در پروژهی نو-روشنگری (neo-Enlightenment) هنوز در حال توسعه و بهبود آنها است. اما این فلسفهها بودند که به رغم همهی ضعفهایشان موفقیتهای جهان مدرن را ممکن ساختند. بنابراین، از اینها است که باید آغاز کرد.
متن کامل مصاحبه را داخل تلگرام بخوانید:
https://t.me/iv?url=https://bourgeois.ir/?p=5336&rhash=e210c4be13c5d5
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
@flith
س. در کشور ما، ایران، نوعی موج هگلیگرایی به راه افتاده. نویسندگان و پژوهشگران با گرایشهای سیاسی و فکری مختلف به دنبال نوشتن و یا ترجمهی آثار جدید دربارهی هگل هستند، با این تصور که فلسفهی هگل یکی از راههای مهم فهم درست مدرنیته است، و زمینهساز بهرهبرداری مؤثرتر از دستاوردهای آن. به نظر شما این باور چه اندازه درست است، و آیا فلسفهی هگل اساساً چیزی برای گفتن درباره ی وضعیت کشورهای غیراروپایی دارد؟
ج. آن متفکران جسوری که برای صید بهترین اندیشهها کشتیشان را به دوردستهای اقیانوس میرانند، برای من بسیار تحسینبرانگیز اند. اینکه متفکری اندیشههای فرهنگ خود را در معرض سنجشگری نقادانه بگذارد، و از میانشان تنها آنهایی را برگزیند که عقلاش مستقلاً به صحت آنها حکم میکند، نشانهای است از اینکه او یک روشنفکر و متفکر راستین است. مضاف بر این آمادگی یک متفکر به انتقال اندیشه از فرهنگهای دیگر نیز نشانهای دیگر است از قوت تفکر او.
اما هگل سم است. انسانشناسیاش خامدستانه و هولناک است. هراسآورتر از آن فلسفهاش است. در نظر بیاورید که آراء او بخشی از جهان فلسفی آلمانی در قرن نوزدهم است که برجستگاناش کانت، و هگل و مارکس و نیچه هستند. آری! همهی این فلاسفه بخشی از جهان مدرن هستند، اما با هم یک سنت ضدروشنگری را میسازند که به علم و فنآوری بدگمان است، فردیتستیز است (حتی نیچه)، و ضدلیبرال. همهی ایشان به درجات مختلف در پیریختن بنیانهای فلسفی آن نظامهای اقتدارگرا که در قرن بیستم سر برآوردند، سهم دارند؛ از صورتهای مختلف ملیگرایی اقتدارگرا بگیرید تا سوسیالیسمِ انترناسیونال و ناسیونالسوسیالیسم و فاشیسم. این فلاسفهی ضدروشنگری در مسئولیت قتل دهها میلیون انسان و فلاکت دهها میلیون انسان دیگر شریک جرم اند.
آنچه جهان مدرن را تبدیل به یک موفقیت کرد تعهدش به علم، به فنآوری، به خرد، به فردگرایی، به لیبرالیسم اقتصادی و اجتماعی، و به سیاست دموکراتیک-جمهوریخواهانه است. و همهی اینها در فلسفهی پیشا-هگلی و ضد-هگلی ریشه دارند.
از این رو، توصیهی من به آن متفکران ایرانی که میخواهند مدرنیته را فهم کنند و آن را با وضعیت ایران همساز کنند این است که اول سراغ فیلسوفان انگلیسی و اسکاتلندی قرن هفدهم و هجدم بروید و همچنین آن فلاسفهی فرانسوی سنت روشنگری که از پی ایشان آمدند. البته این فلسفهها بیعیبونقص نیستند، و نسل ما در پروژهی نو-روشنگری (neo-Enlightenment) هنوز در حال توسعه و بهبود آنها است. اما این فلسفهها بودند که به رغم همهی ضعفهایشان موفقیتهای جهان مدرن را ممکن ساختند. بنابراین، از اینها است که باید آغاز کرد.
متن کامل مصاحبه را داخل تلگرام بخوانید:
https://t.me/iv?url=https://bourgeois.ir/?p=5336&rhash=e210c4be13c5d5
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
☘☘☘
#دولت_رفاه
دولت رفاه ( Welfare state) دولتی است که در آن تأمین و بهبود رفاه عمومی وظیفه قانونی نهادهای قدرت است. در این نظام اقتصادی دولت به همه کسانی که به هر دلیل نتوانند هزینههای خود را تأمین کنند یاریرسانی میکند. این کار از طریق پرداخت مستمری (حداقل درآمد) و یا کمکهای نقدی دیگر انجام میشود.
در این نظام اقتصادی دولت وظیفه دارد که امکانات بهداشتی درمانی، بیکاری و بازنشستگی، تأمین مسکن و خدمات آموزشی و مانند آن را از زمان تولد تا مرگ برای همه شهروندان تأمین کند.
پیدایش دولت رفاه
دولت رفاه نهادی قرن بیستمی است که در کشورهای غربی شکل گرفت. با این حال ریشههای آن را باید در برنامههای بیمه همگانی بیسمارک صدراعظم آلمان یافت. بر اساس برنامهٔ رفاه اجتماعی بیسمارک، کارگران در مقابل تصادفات، بیماری، بیکاری و پیری بیمه میشدند.
در دههٔ ۱۹۳۰، ایدهٔ تأمین رفاه همگانی، در کشورهای صنعتی پدید آمد. این دوره از سویی با تشدید تبلیغات احزاب کمونیستی، افزایش بیکاری و بروز اعتصابات کارگری گسترده و ازسوی دیگر با تشدید تنشهای بینالمللی و بحران مناسبات اقتصادی و سیاسی دولتهای صنعتی در عرصهٔ جهانی همراه بودهاست.
افول دولت رفاه
شکوفایی دولت رفاه تا حدود دههٔ ۱۹۷۰ ادامه داشت. اما این شکوفایی دیری نپایید و با آغاز بحرانهای اقتصادی که رکود اقتصادی، افزایش بیکاری و فشارهای پولی و تورمی در آمریکا و اروپا را به دنبال داشت دچار افول شد.
بحران دههٔ هفتاد، برنامههای دولت رفاه را نیز زیر سؤال برد. به این ترتیب دخالت دولت در اقتصاد و کنترل دولتی کمکم کاهش یافت و شرکتهای چندملیتی و بنگاههای غیردولتی جایگزین آن شدند و خصوصیسازی رشد یافت.
نقد دولت رفاه
با این حال منتقدان معتقدند که در دولت رفاه، علاوه بر ایجاد نابرابری، انگیزه لازم برای فعالیت اقتصادی از شهروندان گرفته خواهد شد و همچنین حق دخالت دولت در همهٔ عرصههای زندگی شهروندان توسط دولت و تنگشدن حیطهٔ اختیار و آزادی شهروندان نتایج بدی برای جوامع نوین به دنبال خواهد داشت.
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
@flith
☘☘☘
#دولت_رفاه
دولت رفاه ( Welfare state) دولتی است که در آن تأمین و بهبود رفاه عمومی وظیفه قانونی نهادهای قدرت است. در این نظام اقتصادی دولت به همه کسانی که به هر دلیل نتوانند هزینههای خود را تأمین کنند یاریرسانی میکند. این کار از طریق پرداخت مستمری (حداقل درآمد) و یا کمکهای نقدی دیگر انجام میشود.
در این نظام اقتصادی دولت وظیفه دارد که امکانات بهداشتی درمانی، بیکاری و بازنشستگی، تأمین مسکن و خدمات آموزشی و مانند آن را از زمان تولد تا مرگ برای همه شهروندان تأمین کند.
پیدایش دولت رفاه
دولت رفاه نهادی قرن بیستمی است که در کشورهای غربی شکل گرفت. با این حال ریشههای آن را باید در برنامههای بیمه همگانی بیسمارک صدراعظم آلمان یافت. بر اساس برنامهٔ رفاه اجتماعی بیسمارک، کارگران در مقابل تصادفات، بیماری، بیکاری و پیری بیمه میشدند.
در دههٔ ۱۹۳۰، ایدهٔ تأمین رفاه همگانی، در کشورهای صنعتی پدید آمد. این دوره از سویی با تشدید تبلیغات احزاب کمونیستی، افزایش بیکاری و بروز اعتصابات کارگری گسترده و ازسوی دیگر با تشدید تنشهای بینالمللی و بحران مناسبات اقتصادی و سیاسی دولتهای صنعتی در عرصهٔ جهانی همراه بودهاست.
افول دولت رفاه
شکوفایی دولت رفاه تا حدود دههٔ ۱۹۷۰ ادامه داشت. اما این شکوفایی دیری نپایید و با آغاز بحرانهای اقتصادی که رکود اقتصادی، افزایش بیکاری و فشارهای پولی و تورمی در آمریکا و اروپا را به دنبال داشت دچار افول شد.
بحران دههٔ هفتاد، برنامههای دولت رفاه را نیز زیر سؤال برد. به این ترتیب دخالت دولت در اقتصاد و کنترل دولتی کمکم کاهش یافت و شرکتهای چندملیتی و بنگاههای غیردولتی جایگزین آن شدند و خصوصیسازی رشد یافت.
نقد دولت رفاه
با این حال منتقدان معتقدند که در دولت رفاه، علاوه بر ایجاد نابرابری، انگیزه لازم برای فعالیت اقتصادی از شهروندان گرفته خواهد شد و همچنین حق دخالت دولت در همهٔ عرصههای زندگی شهروندان توسط دولت و تنگشدن حیطهٔ اختیار و آزادی شهروندان نتایج بدی برای جوامع نوین به دنبال خواهد داشت.
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
ترانه دلنشینی در کودکی گوش میکنیم که در آن از مبارزات خستگیناپذیر میرزا کوچکخان جنگلی میگوید که "چقد جنگلا خوسی؛ ملت واسی..." و سریالی میبینیم و در نظرمان میرزا میشود مردی آزادیخواه و دموکرات و دنبال سعادتمندی مردم ایران؛و زمان میبرد تا بفهمیم این تصویر چقدر معوج است و این کوچکخان به آن بزرگی نیست که حکومت ایدئولوژیک و گروههای چپ ِ ایرانستیز به خورد ما دادهاند.
برای جمع کثیری او همان چهره سریالی ماند.
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
برای جمع کثیری او همان چهره سریالی ماند.
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith