پرواز فکر و اندیشه
1.18K subscribers
4.14K photos
2.04K videos
84 files
964 links
‏جاویدشاه فقط یه شعار نیست…

عهد ما با ایران و هزاران سال پادشاهی‌ست…
Download Telegram
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith


🥀✒️🌞🖌🥀

نامه ی هایدگر به هانا ارنت،


دوشیزه آرنت عزیز!
باید امشب بیایم و با قلبت سخن بگویم. همه چیز میان ما باید ساده، روشن، و خالص باشد. فقط در این صورت است که مجازیم و ارزش دارد که همدیگر را ببینیم. تو شاگرد من هستی و من معلمت، اما این فقط فرصتی بوده است برای آنچه میان ما رخ داده است. هرگز نمی‌توانم بگویم تو مال منی، امّا از این به بعد تو به زندگی من تعلق داری و زندگی من با تو است که پیش خواهد رفت. ما هرگز نمی‌توانیم بدانیم که با «بودنمان» برای دیگران چه می‌توانیم بشویم. امّا یقیناً اندکی تأمل بر ما آشکار می‌کند که تا چه حد تأثیر ما بر دیگران می‌تواند ویرانگر و سد کننده باشد. راه زندگی نو پای تو هنوز پنهان است. باید با این مسئله کنار بیاییم و دلبستگی من به تو فقط می تواند به تو کمک کند که با خودت صادق باشی.
تو «هیاهوی درونت» را از دست داده‌ای، که بدان معناست که راه خودت را به اندرونی‌ترین و ناب‌ترین ذات زنانه‌ات یافته‌ای. روزی این را خواهی فهمید و سپاسگزار خواهی بود – نه از من – بلکه از اینکه آن آمدنت به دیدار من در ساعت فراغت در دفتر من گامی قطعی بوده است برای عقب‌گرد از آن راه به سوی انزوای وحشتناک تحقیق دانشگاهی که فقط مردان می‌توانند تحملش کنند – و تازه آن هم مردانی که این بار و این شور جنون‌وار آفرینندگی بر دوششان قرار می‌گیرد.
«شاد باشی!» – اکنون آرزوی من برای تو همین است.
تو فقط زمانی که شاد و خوشبخت باشی زنی می‌شوی که می‌تواند شادی و خوشبختی ارزانی بدارد، و در گرداگردت همه چیز شادی و خوشبختی و امنیت و آرامش و احترام و سپاس زندگی شوند.
و فقط بدین ترتیب است که می‌توانی آمادهٔ آن چیزهایی شوی که دانشگاه می‌تواند و باید به تو بدهد. این راه اصیل بودن و جدی بودن است، اما نه کار دانشگاهی اجباری بسیاری از هم‌ جنس‌هایت.
کاری که بالاخره روزی به نحوی از هم می‌پاشد و این زنان را درمانده و ناصادق با خودشان برجای می‌گذارد.
زیرا درست در آن زمان که کار فکری فردی شروع می‌شود است که حفظ اندرونی‌ترین ذات زنانه واجب می‌شود.
به ما امکان دیدار همدیگر عطا شده است: ما باید این عطیه را در درونی ترین لایه‌های بودنمان حفظ کنیم و نگذاریم خود فریبی دربارهٔ خلوص زیستن آن را کج و معوج کند. ما نباید خودمان را زوج روحی همدیگر بدانیم، چیزی که هیچ کس هرگز تجربه‌اش نمی کند. نمی‌توانم و نمی‌خواهم آن چشمان پر مهر و آن اندام عزیزت را از اعتماد نابت، و از شرف و نیکی ذات دخترانه‌ات جدا کنم. امّا همین سبب می‌شود عطیهٔ دوستی مان بدل به پایبندی و تعهدی شود که باید با آن خو بگیریم و پیش برویم. و همین مرا وا می‌دارد از تو به خاطر آن لحظات کوتاهی که هنگام قدم زدنمان از خودم غافل شدم عذرخواهی کنم. امّا اینک می خواهم بتوانم از تو تشکر کنم و با بوسه‌ای بر آن آبروان نابت، این افتخار را نصیب خود ببینم که تو را در کار خود داخل ببینم.
شادباش، دختر خوب!

م . ه . Up
آوریل ۱۹۲۵
ترجمه: خشایار دیهیمی،


کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith

‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ⭕️زاهدی ها!


همه چیز در سیاست کشور ما تبدیل به تراژدی شده! یک کمدی تلخ، طوری که میفهمی واقعی نیست اما می‌خواهند به زور حالیت کنند که هست، و این کمدی تلخیست که پایانی تراژدیک خواهد داشت!
#اردشیرزاهدی حرفی میزند و به سرعت تلاش برای بهره برداری از آن شروع میشود تا سلامت ایدئولوژی حاکم را در چشمانمان فروکنند! بی آنکه بگویند زاهدی که بود و چه کرد! نمک کمدی اینجا بیشتر میشود که هر بازمانده ای از رژیم قبل اگر حرفی در حمایت از شاه سابق بزند یا کتابی تالیف کند مثل غلامرضا افخمی میشود خائن، وطنفروش و آمریکایی! اما زاهدی خوب و میهنپرست است!
#اردشیر_زاهدی دولتمردی که به خوشگذرانی و زن بارگی معروف بود. چندسالی را داماد شاه بود، اما پس از آن و علیرغم حضورش در دایره قدرت، روابط پرتنشی را با پادشاه در پیش گرفت. 
وقتی به سرنوشت برخی رجال دوران پهلوی از جمله همین اردشیر زاهدی نگاه میکنیم، دلایل سقوط نظام پادشاهی را بیش از پیش درک میکنیم. جماعتی خائن که برایشان خوشگذرانی و عیاشی و تسویه حساب شخصی با شاه مهمتر از سرنوشت ایران و ایرانی بود!
حیف که امثال فردوست ها و زاهدی ها، موقعی که بر مصدر کار بودند به جای دفاع جانانه از مردم و جامعه ایران و تصحیح نظام پادشاهی مشروطه-پارلمانی و نشان دادن خرابی ها به «شاه فقید»، مشغول خوشگذرانی و عیش بودند، و اکنون که دیگر کاره ای نیستند برای انتشار عقده گشایی هایشان هم باید پول خرج کنند، با مدال های اعطایی «شاه فقید» به دفاع جانانه از کشور خود برخاسته اند! یقینا که رد پول هم پیدا نیست!
این طور به نظر میرسد که هواداران نظام سلطنتی، بیشتر به شاه و عملکردش اعتقاد دارند و برای آن ارزش قائل هستند وگرنه نوع حکومت برایشان اهمیتی ندارد. 
وای بر ما اگر قرار است با اتکا به اظهارات #زاهدی و زاهدی ها رفتارها و تصمیمات حکومتی را بی عیب و یا باعیب مطلق جلوه دهیم!

کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
درود نازنینان شبتون به دور از دلتنگی😊❤️

از امشب میتوانید #فردوسی_خوانی را از طریق لینک زیر دنبال کنید

👇👇👇👇👇👇👇
@readingferdowsi
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith

❗️دولت های توسعه ستیز و شرم انباشت شده❗️
✍ قربان عباسی



🟢وظیفه دولت های مدرن بیش و پیش ازهمه چیز تامین رفاه و نیازهای مادی شهروندان است.دولت های مدرن نه می توانند و نه حق دارند درباره رابطه انسان با خدا یا جهان آخرت دخالت کنند.دولت های مدرن برآیند و برآمد اراده همگانی مردم و مبتنی بررضایت آنهاست.و هیچ کس نمی تواند خود را فراتر از میثاق اجتماعی و قانون قراردهد یا آن را دوربزند.مردم رای می دهندو وکیلان خود را انتخاب می کنند تا به نمایندگی ازآنها امور رفاهی و معیشتی کشوررا با مناسب ترین ابزارها ودر بازه زمانی تعیین شده برآورده کنند.درجهان مدرن احزاب سیاسی باهم رقابت می کنند و هرحزب یا جریانی که بتواند بیشترین میزان رفاه و امنیت را برای بیشترین تعداد مردم برآورده کند با رای مردم برسر کارمی آید.جریان مقابل درمقام یک اپوزیسیون منتقد تمام کارها و عملکردهای دولت حاکم را رصد می کند و مو ازماست می کشد.جریان حاکم ازترس اینکه مبادا دردوربعد انتخابات راببازد نهایت سعی خود را می کند که وعده های خود را عملی کند.درغیراینصورت باید درچهارسال بعد قدرت را به حریف واگذارکند.این است که درغرب همه می دوند و همه مبارزه می کنند تا بهترین عملکرد و بیشترین رضایت مردمی را کسب کنند.مشروعیت دولت ها محصول کارآمدی آنهاست و بس.نه اینکه با متصل کردن خود به آنتن های فضایی ادعای اتصال به ملکوت را داشته باشند.

درایران اما دولت غایب است.اپوزیسیون نه صدایی دارد و نه ارگانی.ودرغیاب احزاب افراد مستقل وارد عمل می شوند و درصورت عدم کارایی هم شهروند ایرانی نمی تواند یقه کسی رابگیرد.هیچکس مسئولیت شکست را برعهده نمی گیرد.و چون اپوزیسیونی نیست که موازماست بکشد و چون مطبوعات مستقل و دموکراتیک وجودندارد تا دولت را زیر ذره بین قراردهد بیشترین تعداد فساد و اختلاس اتفاق می افتد.بدون اینکه کسی به دادگاه و محکمه فراخوانده شود.

چهل سال است می خواهند بهشت خلق کنند. به قول خودشان درچشم اندازآینده ایرانی توسعه یافته را رقم بزنند. دادلی سیرز معتقد است توسعه سه ویژگی عمده دارد که هرجامعه ای باید آن را پشت سربگذارد.درفرایند توسعه باید پرسید
چه اتفاقی برای فقر افتاده است
چه اتفاقی برای بیکاری افتاده است
چه اتفاقی برای نابرابری اتفاق افتاده است

چهاردهه تلاش عبث ،چهاردهه شعارهای پرطمطراق،چهاردهه ادعاهای گزاف دیگر بس است.فقر بیداد می کند.بیکاری بالای چهل درصد است ونابرابری را هم که لازم به گفتن نیست.آدلمن معتقد بود کشور عقب مانده زمانی عقب مانده است که توسعه اقتصادی درآن قابل حصول باشد اما اتفاق نیفتاده باشد.به جهان عقب مانده خوش آمدید!اما یک پرسش!

آیا دولتی که قادر به حل این سه مشکل نباشد مشروعیت آن را دارد که شهروندان را به اطاعت ازخود فرابخواند؟اگر آری بفرمایند مبنای چنان مشروعیتی چیست و چرا شهروندان باید ازدولتی اطاعت کنند که نه تنها برثروت و رفاه شان نمی افزاید بلکه با تورم و گرانی جیب شان را هم خالی می کند.تورم همان دزد سرگردنه است.و همانطور که فون هایک گفت«تورم یعنی ثروتمندکردن حکومت ازجیب مردم»و جان مانیاردکینز آن را دزدی از مردم خود می داند و میلتون فریدمن آن را مالیات پنهان و غیرمشروع و غیرقانونی می داند که به اجبار ازشهروندان اخذ می شود.و اگر اهل طنز هستید
تورم یعنی پانزده دلاربپردازید برای اصلاح مویی که ده دلار می دادید برای اصلاحش درزمانی که موداشتید فقط پنج دلار می دادید.
آیا سفارش لنین تحقق نیافته است آنجا که می گوید:
بهترین راه درهم کوبیدن بورژوازی این است که آنها را دربین دو سنگ آسیاب تورم و مالیات قراردهید.
شاید ! هرچه باشد ما ارادت خاصی به روس ها داریم.🟢



کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#نوستالژی

"در جوانی عاشق مریم میشود ولی به او نمیرسد.
مجنون می‌شود و مورد آزار قرار می‌گیرد.
بچه‌ها برای عذرخواهی آمده‌اند، پسری که تصنیف را برای او می‌خواند صدایی بسيار دلنشين را به رخ عاشقان می‌کشد..."


قطعه‌اى از مستند "پ مثل پلیکان" به کارگردانی پرویز کیمیاوی و بازیگری آسید علی میرزا كه در سال ۱۳۵۱ ساخته شد.

این فیلم از تأثیرگذارترین و شاعرانه‌ترین فیلم‌های مستند تاریخ ایران است.

سید علی میرزا پیرمردی بود که در خرابه‌های ارگ طبس زندگی می‌كرد و با کمک مردم روزگار می‌گذراند.

کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith

💥معلمِ لجوج و سرسخت آذربایجانی!
برای روز معلم و برای معلمان...

✍️علی مرادی مراغه ای


🌾لجاجت اگر درپایِ هدفی مقدس مانند عدالت طلبی،آزادیخواهی و آگاهی بخشی باشد همیشه زیباست چرا که بزرگترین و پر ارزشترین دستاوردهای انسانی، همیشه محصول لجاجت و صبوری بوده است.
در کودکی که بر خواسته خود بیش از اندازه لجاجت کرده و سرانجام مادر و مادربزرگ را ذله میکردیم در آن لحظه آخر که تسلیم خواسته مان میشدند همیشه یک فحش خفیفی نثاران میکردند:
سنین نس داماریوا...!

🌾این لجِ مخصوص آذربایجانی در تاریخ چقدر زیبا بوده:
لجِ بابک در بارگاه خلیفه که کفر خلیفه را درمی آورد و به سلاخی اش می انجامد، لج ستارخان در پای مشروطیت ایران, لج ثقه الاسلام تبریزی در مقابل خواسته فرمانده قشون روسی تنها برای یک تائید، یا لج صمد و مخصوصا لج بهروز دهقانی با دستان بسته در حصار عمله و اکره آقای پرویز ثابتی خوشتیپ...!

🌾اما این رشدیه مثل اینکه در آن لجاجت مخصوص تبریزی سرآمد همه بوده!
آنها از راههای مختلف می آیند اما برای هدف مشترک: از خرمدینی از شیخی گری،از چریک بازی... و این یکی رشدیه از درس و مشق و تخته سیاه...همگی چون رودهایی که از نواحی مختلف می آیند ولی به یک دریای مشترک می ریزند...آزادی و عدالت و آگاهی.

🌾اولین بار که در زمان ناصرالدین شاه،نخستین مدرسه اش را در محله ششکلان تبریز باز کرد یک سال بیشتر طول نکشید با فتوای پیشنماز محل، متعصبان حمله کرده مدرسه را تخریب و با چوب و چماق به جان دانش آموزانش افتادند رشدیه شبانه به مشهد فرار کرد. پس از شش ماه دوباره برگشت دومین مدرسه اش را در محله بازار باز کرد اما باز متشرعین خرابش ساختند. رشدیه سومین مدرسه اش را در محله چرنداب تبریز گشود اما باز ویران کردند! این بار، چهارمین مدرسه اش را در محله نوبر تبریز برای کودکان تهیدست بازکرد تعداد دانش آموزان بیشتر بود مخالفانش به نزد پدر رشدیه رفته و به او هشدار دادند که اگر به فکر جان فرزندش هست او را از ادامه مدرسه سازی باز دارد...رشدیه باز به مشهد رفت اما اندکی بعد به تبریز بازگشته پنجمین مدرسه اش را در محله بازار تبریز راه انداخت استقبال دانش آموزان این بار متعصبان را بیشتر خشمگین ساخت به مدرسه حمله کرده یکی از دانش آموزان را کشتند...
و تازه،در آن زمان، تبریز بخاطر ارتباط با تحولات قفقاز و عصر تنظیمات عثمانی از همه شهرهای ایران رشد یافته تر بود و قرار بود اندکی بعد در مشروطه خواهی ایران نقش خطیری را بازی کند آنوقت حدیث مفصل بخوان از اوضاع سایر شهرهای ایران...!
رشدیه باز به مشهد رفت و مدرسه ای را در آنجا دایر کرد اما این بار، مکتب داران سنتی مشهد حمله کرده مدرسه رشدیه را غارت کرده و دستش را نیز شکستند! رشدیه به تبریز بازگشت و ششمین مدرسه خودش را در لیلی آباد باز کرد مدرسه اش سه سال دوام آورد اما شبی به مدرسه اش حمله شد و با شلیک گلوله متعصبین، پایش زخمی شد و دستش را که قبل از این در مشهد شکسته بودند چنین سرود:
مرا دوست بی‌دست و پا خواسته است
پسندم همان را که او خواسته است....

🌾دیگر همه می ترسیدند حتی خانه خود را برای مدرسه به او کرایه دهند رشدیه با فروش کشتزار خود،با اجازه علمای نجف، مسجد شیخ الاسلام تبریز را به مدرسه تبدیل کرد اما این بار، صدای زنگ مدرسه به تریج قبایشان برخورد که شبیه ناقوس کلیساست!...باز مخالفانش حمله کرده این بار برای تخریب مدرسه اش تنها به بیل کلنگ اکتفا نکرده بلکه به نارنجک متوسل شدند که از باروت و زرنیخ ساخته شده بود! ذهن ها تکان نمیخورد اما ابزار تخریب در جامعه ترقی میکرد! این هفتمین مدرسه اش بود.

🌾اواخر عمرش که دیگر ناتوان گشته بود اما از لجاجت تبریزی اش کم نشده بود! در 90سالگی هم دست بردار نبود! روزی در کلاس بیهوش شد پزشکی آوردند که سفارش کرد حتما باید از تدریس دست بکشد. درآنجا بود که وصیتنامه معروفش را بر زبان راند:
«چه بهتر در کلاس درس بمیرم و پس از مردن، در جایی دفن کنید که شاگردان مدارس پا بر روی گورم بگذارند تا روحم را شاد کنند».

✅معلم لجوج سرانجام سعادت آنرا یافت که بر روی شانه های انبوهی از شاگردان خود به خانه ابدی اش رهسپار گردد...
به نظر می رسد که سرانجام، درخت بر تبر پیروز شده بود و پوست و گوشت نحیف معلم بر شلاقِ جهل متعصبان...


کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
سعادت و لذت، سرابی است که فقط از راه دور قابل رویت است و هنگامی که به آن نزدیک می‌شویم ناپدید می‌گردد.
در عوض رنج و درد واقعیت دارد و خود مستقیما نماینده خویش است و نه به وهم نیاز دارد نه به انتظار.
حال اگر این آموزه ثمر دهد، دیگر در پی سعادت و لذت نمی‌رویم و بیشتر قصدمان این است که در حد امکان راه را بر درد و رنج ببندیم.

📕 در باب حکمت‌زندگی
👤 #آرتور_شوپنهاور

کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith


‏نه چشم‌ها و نه لب‌ها،
پذیرنده‌ترین چیز انسانی،
فقط و فقط آغوش است.

📘 گوژپشت نتردام
👤 #ویکتور_هوگو

کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith

یکی از ویژگی های انسان های موفق آینده نگری است. برای آنان مهم نیست چه اتفاقی رخ میدهد. به چیزهایی که نمی توانند تغییر شان دهند، فکر نمی کنند. در عوض، به چیزهایی که در کنترلشان است، می اندیشند.
آنان به اعمال و رفتاری می اندیشند که برای ساختن آینده آرمانی شان، به آنها نیاز دارند.
اشخاص آینده نگر، نگرش متفاوتی دارند. معتقدند شادترین لحظاتِ زندگی در آینده رخ خواهد داد.
همانند کودکی که در انتظار رسیدن شب عید است، انتظار آینده را میکشند.

📘 نوآوری
👤 #بریان_تریسی


کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith

شمعی را که معلم روشن میکند کشیش با فوتی انرا خاموش میکند.

ویکتور هوگو

کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith

بدترین بیسواد، بیسواد سیاسی است!

وی کور و کر است، درک سیاسی ندارد و نمی‌داند که هزینه‌های زندگی از قبیل قیمت نان، مسکن، دارو و درمان همگی وابسته به تصمیمات سیاسی هستند.
او حتی به جهالت سیاسی خود افتخار کرده، سینه جلو می‌اندازد و میگوید که: “از سیاست بیزار است”.
چنین آدم سبک‌مغزی نمی‌فهمد که بی‌توجهی به سیاست است که زنــان فــاحــشه و کــودکان خــیابانــی می‌سازد، قتــل و غــارت را زیاد می‌کند و از همه بدتر بر فساد صاحبان قدرت می‌افزاید…

👤 #برتولت_برشت

کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
نشمارید،
چند روز شکمتان را گرسنه نگه داشتید و روزه گرفتید!

بشمارید چند روز وجدانتان را سیر نگه داشتید،
و دلی نشکستید!

کسی را شاد کرده اید...؟!
دست کسی را گرفته اید...؟!

" روزه داری به گرسنه نگه داشتن شکم نیست،
به سیر نگه داشتن وجدان است "


کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جا دارد یادی کنیم از سید جواد ذبیحی


۲۴ تیر ماه ۱۳۵۹ انقلابیون سید جواد ذبیحی را که ملت ایران با صدای او و ربنای او خاطره داشتند و یادآور روزهای پیش از شورش ۵۷ بود در بیابان های ورامین به قتل رساندند و زبانش را بیرحمانه بریدند، فقط به دلیل اینکه در رادیو تلویزیون ملی ایران مناجات میخواند و در پایان هر مراسم خاندان پهلوی را دعا میکرد و هیچگاه از شورشیان ۵۷ حمایت نکرد.

او را برای آنکه خاطره ای از او نماند کشتند

جواد ذبیحی را که سرآمد مناجات خوانان قرن اخیر است که متاسفانه نه کسی او را میشناسد و نه کسی از عاقبتش خبر دارد

کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith

🌎 کتب درسی در چین، آلمان و ایران به کودکان چه می‌آموزند؟

✍ علیرضا عابدین


🎲🌿 کتابهای درسی ایران، کودکان را پیرو، مطیع و تسلیم و مصرف‌کننده بار می‌آورند. کتابهای درسی آلمان، کودکان را به پیشرفت و خلاقیت تشویق می‌کنند و کتابهای چین بچه‌ها را به مهرورزی و همکاری گروهی علاقمند می‌سازند.

🌿 در پژوهشی به بررسی و تحلیل داستان‌های کتاب فارسی کلاس اول در ایران و مقایسه آن با داستان‌های کتاب زبان کلاس اول در دو کشور شرقی و غربی یعنی
➖چین، بعنوان نماینده فرهنگ جمع‌گرا
➖و آلمان، بعنوان نماینده فرهنگ فردگرا پرداخته شد.

🌿 به این منظور کلیه داستان‌‌های کتاب فارسی اول ابتدایی در ایران، شامل ۵١ داستان منتشر شده در سال ١٣٩١، همچنین ۴۴ داستان از داستان‌های کتاب کلاس اول چین و ٢۶ داستان از مجموعه چهار کتاب کلاس اول آلمان به عنوان نمونه پژوهشی انتخاب شدند.

🌿 در این پژوهش، تحلیل روان‌شناختی با استفاده از یکی از معتبرترین آزمون‌های فرافکن تحلیلی یعنی آزمون‌اندریافت موضوع که یکی از مناسب‌ترین آزمون‌ها برای تحلیل داستان است انجام گرفت. تا مشخص شود چه موضوعاتی در قالب تم اصلی داستان، چه نیازها و چه فشارهای محیطی توسط این کتابهای درسی به کودکان القاء می‌شود و این موضوعات چه تفاوتی در دنیای شرق وغرب دارند.

نتایج این پژوهش نشان داد
🇮🇷 نیازهای «پیروی » در ایران
🇩🇪 «پیشرفت» در آلمان
🇨🇳 و «مهرورزی » در چین،
سه نیاز اول و اصلی در سه کشور هستند.

🎲🌿▪️نیاز به «پیروی » به دو نوع «تسلیم » و «احترام » تقسیم شده است.

➖ پرتکرارترین نیاز در ایران، «پیروی» از هر دو نوع ولی در بیشتر موارد از نوع «تسلیم »
➖ و در چین و آلمان فقط از نوع دوم یعنی «سپاسگزاری» است.

🇨🇳چین:
نیاز «مهرورزی » پرتکرارترین نیاز در چین است که به شدت با ساختار جمع‌گرای شرقی مطابقت دارد.
➖ در مرتبه‌های بعدی نیاز «فهمیدن»
➖و همچنین نیاز به «ارائه و بیان» در چین قراردارند.

به طور خلاصه می‌توان گفت :
🇨🇳 کودک چینی به دنبال آن است که مهر بورزد، بفهمد و بفهماند. بعد از این سه نیاز که اساسا در ارتباط با دیگران (نیازهای جمعی) معنا پیدا می‌کنند، نیازهای شخصی‌تر مثل «پیشرفت » و «بازی » در چین، ظهور می‌کنند.

🇩🇪 آلمان:
ترتیب بروز نیازها در آلمان درست برعکس چین است. در آلمان نیاز به «پیشرفت»، «بازی»، «شناخت» که نیازهای فردی و معطوف به خود هستند، در درجه اول قرار دارند و بعد از آنها نیاز «پیوندجویی» ظهور می‌کند.

🇮🇷 ایران:
کودک ایرانی می‌آموزد که طلب‌کننده و گیرنده (تلویحا مصرف کننده و تنبل) باشد؛

🇨🇳 کودک چینی می‌آموزد دهنده و بخشنده (تلویحا تولیدکننده و کارگر) باشد
🇩🇪 و کودک آلمانی چیزی طلب نمی‌کند (تلویحا مستقل) ولی تا حدی دهنده است.

به این ترتیب می‌توان نتیجه گرفت:

🇮🇷 کودک ایرانی:
➖ در کتاب درسی خود یاد می‌گیرد که مطیع و سر به زیر باشد.

➖ نگاه کودک ایرانی یا به سمت پایین است و یا از پایین به بالا نگاه می‌کند.

🇨🇳 نگاه کودک چینی :
➖ به اطراف است و یک نگاه دایره‌وار دارد،

🇩🇪 ولی کودک آلمانی :
یک حرکت و نگاه رو به جلو و هدفمند دارد. او به یک نقطه و هدف چشم دوخته و تنها برای رسیدن به‌ آن در یک خط سیر مشخص تلاش می‌کند و در نهایت هم موفق است.

کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith

✍️متنِ ارزشمندِ زیر از فیسبوکِ «خالد رسول‌پور» می‌باشد. وقتی به رفتارِ انتحاریِ امثالِ نوری‌زاد در زندان نگاه می‌کنم، همین کهن الگوی تاریخ ما که در متن زیر به خوبی تشریح شده، در ذهنم زنده می‌شود. و این سوال در ذهنم جرقه می‌زند، که آیا ما برای تغییر، عجول و احساساتی‌تر از آنچه لازمه تغییراتِ پایدار تاریخی است، رفتار نمی‌کنیم؟ و عقلانیت تاریخی را برای مواجهه با پدیده‌های پیچیده اجتماعی، مهجور نمی‌سازیم؟ آیا تا بر کهن‌الگوهای خود فائق نیاییم امکانِ ظهورِ افقی نو، در تاریخ دایره‌وارِ رکودِ ما مهیّا می‌شود؟
#بهرام_بسطامی


۱- فنیقی‌ها (که احتمالاً اجداد ِ لبنانی‌های امروزی باشند)، سه چهار هزار سال پیش، خدای غدّاری داشتند به نام «مولوخ»، که عاشق بوی کباب کودکان و جوانان برومند بود. فنیقی‌ها هر سال، در مراسمی ویژه، همراه جشن و پای‌کوبی‌،‌ برای راضی‌کردن «مولوخ» اعظم، بهترین، زیباترین و برومندترین فرزندانشان را قربانی می‌کردند: یعنی می‌کشتند، می‌سوزاندند و به کام آن خداوندگار می‌فرستادند. در یک مورد و به «نذر» ِ پیروزی بر «کارتاژ»، دویست جوان برومند را یک‌جا سوزاندند و پیشکش ِ مولوخ کردند. آن باور یک اسطوره بود، امّا آن‌چه فنیقی‌ها می‌کردند، یک تاریخ است.

۲- یک جامعه‌ی خاورمیانه‌ای ، معمولاً یک قوم فنیقی است: عاشق قربانی‌‌کردن و به کشتن دادن بهترین فرزندان‌‌اشان برای رسیدن به پیروزی و آسود‌گی. هنوز هم داستان «ابراهیم» و پسرش، محبوب‌ترین داستان زندگی‌شان است و بخاطرش هر سال جشن می‌گیرند تا آن کابوس را به یاد فرزندانشان بیاورند. آن‌ها از دُردانه‌هایشان توقع فداکاری و تعهد دارند در حالی که معمولاً جز در پی نفع شخصی خود و متعلقاتشان نبوده و نیستند. آن‌ها توقع دارند که نخبگان، رهبران، برگزیدگان و جان‌شیفتگان‌شان، بسوزند و بشکنند و بر سر آن‌ها و برای آن‌ها با هم بجنگند و به هم بپرند تا آن‌ها، کام‌رواتر و شادتر، زندگی کنند و بمیرند. آن‌همه گروه و سازمان و حزب که با پسوند‌های «خلق» یا «توده» در همین ایران ِ ما تشکیل شده و زیباترین و رشیدترین و فرهیخته‌ترین جان‌های جوان بر آن‌ها سر نهادند، گواهی بر این حقیقت نیست؟

۳- قهرمان خاورمیانه‌ای، اغلب یک «شهید» یا «شکست‌خورده» است، و شهادت (یا شکست)، اغلب تنها سرنوشت ممکن برای جاودانگی اوست. یک لحظه فکر کنید به بزرگ«مردان» ِ «جاودانه‌»ی اسطوره و تاریخ خودمان: آرش، بابک، مازیار، همه‌ی امام‌های شیعه، امیرکبیر، مصدق و...
توده‌‌ی خاورمیانه‌ای، ضمن پرستش قدرت و نهادن ِ سر بر آستان ِ آن، در یادبود جمعی‌اش «شکست‌طلب» است: از همین رو معمولاً بزرگان و نخبگانی را دوست دارد که شکست خورده یا شهید شده‌باشند.

۴- پرستش شهید، تسکینی برای «دو رویی» ِ جمعی ِ ماست: «رو»یی که حق‌طلب، رزمنده و حتا زورگو است، و «رو»ی دیگر، که فرصت‌طلب، منفعل و زورپذیر است.

کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#نوستالژی

"در جوانی عاشق مریم میشود ولی به او نمیرسد.
مجنون می‌شود و مورد آزار قرار می‌گیرد.
بچه‌ها برای عذرخواهی آمده‌اند، پسری که تصنیف را برای او می‌خواند صدایی بسيار دلنشين را به رخ عاشقان می‌کشد..."


قطعه‌اى از مستند "پ مثل پلیکان" به کارگردانی پرویز کیمیاوی و بازیگری آسید علی میرزا كه در سال ۱۳۵۱ ساخته شد.

این فیلم از تأثیرگذارترین و شاعرانه‌ترین فیلم‌های مستند تاریخ ایران است.

سید علی میرزا پیرمردی بود که در خرابه‌های ارگ طبس زندگی می‌كرد و با کمک مردم روزگار می‌گذراند.

کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
پرواز فکر و اندیشه
#نوستالژی "در جوانی عاشق مریم میشود ولی به او نمیرسد. مجنون می‌شود و مورد آزار قرار می‌گیرد. بچه‌ها برای عذرخواهی آمده‌اند، پسری که تصنیف را برای او می‌خواند صدایی بسيار دلنشين را به رخ عاشقان می‌کشد..." قطعه‌اى از مستند "پ مثل پلیکان" به کارگردانی پرویز…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فیلمی از لحظه ی پیدا شدن
جسد آ سید علی میرزا ،
بازیگر فیلم
« پ مثل پلیکان »
بعداز ۲۳ سال

آقاسید علی میرزا پیرمردتنهایی که در ارگ کهن شهرطبس زندگی می کرد‌و‌بازیگر نقش اول فیلم پ مثل پلیکان پرویزکیمیاوی درسال ۱۳۵۱ بود درزلزله سهمگین ۱۳۵۷ مفقود می گردد.
درسال ۱۳۸۱ درحین بازسازی این ارگ از زیرآوارهای باقی مانده کشف و‌پس ازتشییعی باشکوه در همان محل دفن می گردد.


کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
چهره‌ی دیگر احمد شاملو!
بهزاد مهرانی

احمد شاملو، شاعر بزرگی است. از نظر من شاملو بی‌شک یکی از بزرگترین شاعران ایران است و در شعرهایش نگاه انسانی بسیاری موج می‌زند.

اما همه‌ی این‌ها موجب نمی‌شود که او را از لحاظ سیاسی در همه زندگی‌اش انسان سالمی بدانیم. شاملو پیش از انقلاب اسلامی در نقش یک شاعر انقلابی ظاهر می‌شود.
او برای برخی از افرادی که در مبارزه با شاه دست به اسلحه برده‌اند، سرقت بانک کرده‌اند و آدم کشته‌اند شعر می‌سراید.

احمد زیبرم، عضو سازمان چریکهای فدایی خلق ایران، یکی از این‌ها است که شاملو شعر «ميلاد آن‌که عاشقانه بر خاک مُرد» از مجموعه شعر «ابراهیم در آتش» را به او تقدیم می‌کند
- در شهادتِ احمد زِیبَرُم در پس‌کوچه‌های نازی‌آباد-.
زیبرم یک روز گرم تابستان ۱۳۵۱ با خورجینی پر از اسلحه و نارنجک مورد شناسایی قرار می‌گیرد و نبرد مسلحانه‌ای با پلیس روی می‌دهد و زیبرم کشته می‌شود.
عزت الله سیامک سرهنگ ژاندارمری، از بنیانگذاران سازمان نظامی حزب توده است. احمد شاملو شعر «ساعت اعدام» خود را در رثای سرهنگ سیامک سرود.

شامو شعر «خطابه تدفین» را نیز به خسرو روزبه، جاسوس شوروی که در قتل چند نفر هم نقش داشت تقدیم می‌کند. البته در سال ۱۳۷۶، احمد شاملو تقدیم‌نامه‌ این شعر را برای همیشه پس می‌گیرد و در این مورد مطلب کوتاهی هم می‌نویسد.
از این موارد باز هم وجود دارد که می‌گذریم.

اما این شاملوی انقلابی همه چهره‌ی این شاعر نیست.
یک سال پیش از انقلاب، احمد شاملو در اعتراض به شرایط سیاسی ایران به لندن می‌رود. اما احمد شاملو در همین حال هم پول توجیبی‌اش را از دربار می‌گیرد.
عباس کیارستمی تعریف می‌کند که روزی در لندن مهمان مرتضی کاخی بوده است. احمد شاملو به منزل کاخی می‌آید و مقابل در خانه از او می‌خواهد که چند روز را آنجا زندگی کند و از کاخی می‌خواهد که فکسی به علیا حضرت بزند که پول هتل را به حساب کاخی واریز کنند و شاملو از کاخی پول را بگیرد. کاخی می‌گوید شاملو در لندن با او به خرید می‌رفت و از همین پول‌ها لباس‌های شیک و فاخر می‌خرید.

در سال ۱۳۵۳، وقتی احمد شاملو بیمار است و برای درمان به پاریس می‌رود. او از دولت می‌خواهد که هزینه درمانش را بدهد و این هزینه از طرف نخست‌ویزی و با سفارش هویدا پرداخت می‌شود.

احمد شاملو پس از انقلاب هم یکی از روشنفکرانی است که از روز قدس حمایت می‌کند. روز قدس همان روزی است که عده‌ای به خیابان می‌آیند و پرچم آمریکا و اسراییل را اتش می‌زنند و خواهان نابودی اسراییل می‌شوند که هزینه‌ی این کارها هم فقر روزافزون مردم ایران است.


https://ibb.co/wzZyP9f

کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دهکده روسینیر (واقع در سوئیس) ،همانجایی که آنت، دنی، لوسین، پگین، نجار، اقای بارنیر، اقای نیکولاس و... برایمان خاطرات قشنگی ساختند.😍

کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith