This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خیلی از ماها مثل اون آدم وسطی هستیم بی صبر و طاقت!
و همه رو مقصر میدونیم حتی خدا رو ...
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
و همه رو مقصر میدونیم حتی خدا رو ...
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ربنا خواندی و شیطان به هوس افتاده
که مسلمان شود و پیش رُخَت سجده کند
با آرزوی سلامتی برای استاد گرانمایه
طاعات و عبادات قبول درگاه الهی😊❤️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
که مسلمان شود و پیش رُخَت سجده کند
با آرزوی سلامتی برای استاد گرانمایه
طاعات و عبادات قبول درگاه الهی😊❤️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
✅ واي به روزي كه ترامپ دوباره در كاخ سفيد ابقا شود
✍️علیرضا احمدپور خرمی
طبق آنچه گیدنز در کتاب جامعهشناسی خود میگوید و اغلب جامعهشناسان نیز بر آن صحه گذاشتهاند؛ روسپیان اغلب افرادی هستند که همهی درها به رویشان بسته شده و قبلا تمام دارایی مادی و معنوی خود را باختهاند و در ته خط، چیزی جز تنشان برای عرضه ندارند. اغلب آنها علیرغم میل درونیشان به اموری تن میدهند که در حالت عادی هرگز حاضر به انجام آن نیستند.
اما دولت ما هم در چنین شرایطی قرار دارد. تحریمهایی که هرگز تا به حال برای هیچ کشوری به این میزان، اعمال نشده است. اقتصادی که در حال فروپاشیست. دولت ما هم درست همانند یک روسپی مراحلی را طی کرده و اکنون ته خط است.
ابتدا دولت سعی کرد با بالا بردن نرخ ارز و فروش آن به ملت، نقدینگی مورد نیاز خود را تامین کند؛ اما این استراتژی تا جایی جواب میداد و در نهایت، خود عامل فروپاشی میشد.
سپس سیاست موازی پیگیری شد که افزایش مالیاتها و جلوگیری از فرار مالیاتی بود. اما این سیاست هم با عبور از خطرقرمز، موجب تعطیلی کارخانهها و مراکز تولیدی شد و نارضایتی تولیدکننده و بیکاری کارگران را درپی داشت.
سپس حکومت دست به یک ریسک خطرناک زد که همانا گران کردن بنزین بود. در واقع ترجیح انتخاب جیب مردم به جای مذاکره با آمریکا. سیاستی که ناآرامیهای بیسابقهای را در آذر ماه سال گذشته در پی داشت و موجب از دست رفتن جان بیگناهان و لرزیدن پایههای حکومت شد. گرفتاریی که هنوز هم دست از دامان حاکمیت برنداشته است.
اما اکنون دولت برگ برندهای برای بازی کردن ندارد یا چیزی برای باختن هم ندارد. درست مانند یک روسپی ترحمبرانگیز، آخرین موجودیش، یعنی تنش را به عرضه گذاشته است. عرضهی شرکتها و کارخانجات دولتی در بورس.
درست است که طبق اصل 44 قانون اساسی، خصوصیسازی الزامیست؛ اما این خصوصیسازی نه از سر میل و همراه با کارشناسی، که از روی جبر روزگار است. دولت آخرین موجودی خود را برای تامین بودجهی جاری کشور به عرضه گذاشته است تا زمان بخرد، بدان امید که از این ستون به ستون آخری، فرجی رخ دهد. مثلا شاید ترامپ رای نیاورد و ورق به زعم آقایان برگردد.
اما وای به روزی که ترامپ دوباره در کاخ سفید ابقا شود. آن روز، روزیست که دیگر نرمش ما قهرمانانه که هیچ، بلکه از سر نیاز خواهد بود، بدون آنکه چیزی برای مذاکره در چنته داشته باشیم.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
✅ واي به روزي كه ترامپ دوباره در كاخ سفيد ابقا شود
✍️علیرضا احمدپور خرمی
طبق آنچه گیدنز در کتاب جامعهشناسی خود میگوید و اغلب جامعهشناسان نیز بر آن صحه گذاشتهاند؛ روسپیان اغلب افرادی هستند که همهی درها به رویشان بسته شده و قبلا تمام دارایی مادی و معنوی خود را باختهاند و در ته خط، چیزی جز تنشان برای عرضه ندارند. اغلب آنها علیرغم میل درونیشان به اموری تن میدهند که در حالت عادی هرگز حاضر به انجام آن نیستند.
اما دولت ما هم در چنین شرایطی قرار دارد. تحریمهایی که هرگز تا به حال برای هیچ کشوری به این میزان، اعمال نشده است. اقتصادی که در حال فروپاشیست. دولت ما هم درست همانند یک روسپی مراحلی را طی کرده و اکنون ته خط است.
ابتدا دولت سعی کرد با بالا بردن نرخ ارز و فروش آن به ملت، نقدینگی مورد نیاز خود را تامین کند؛ اما این استراتژی تا جایی جواب میداد و در نهایت، خود عامل فروپاشی میشد.
سپس سیاست موازی پیگیری شد که افزایش مالیاتها و جلوگیری از فرار مالیاتی بود. اما این سیاست هم با عبور از خطرقرمز، موجب تعطیلی کارخانهها و مراکز تولیدی شد و نارضایتی تولیدکننده و بیکاری کارگران را درپی داشت.
سپس حکومت دست به یک ریسک خطرناک زد که همانا گران کردن بنزین بود. در واقع ترجیح انتخاب جیب مردم به جای مذاکره با آمریکا. سیاستی که ناآرامیهای بیسابقهای را در آذر ماه سال گذشته در پی داشت و موجب از دست رفتن جان بیگناهان و لرزیدن پایههای حکومت شد. گرفتاریی که هنوز هم دست از دامان حاکمیت برنداشته است.
اما اکنون دولت برگ برندهای برای بازی کردن ندارد یا چیزی برای باختن هم ندارد. درست مانند یک روسپی ترحمبرانگیز، آخرین موجودیش، یعنی تنش را به عرضه گذاشته است. عرضهی شرکتها و کارخانجات دولتی در بورس.
درست است که طبق اصل 44 قانون اساسی، خصوصیسازی الزامیست؛ اما این خصوصیسازی نه از سر میل و همراه با کارشناسی، که از روی جبر روزگار است. دولت آخرین موجودی خود را برای تامین بودجهی جاری کشور به عرضه گذاشته است تا زمان بخرد، بدان امید که از این ستون به ستون آخری، فرجی رخ دهد. مثلا شاید ترامپ رای نیاورد و ورق به زعم آقایان برگردد.
اما وای به روزی که ترامپ دوباره در کاخ سفید ابقا شود. آن روز، روزیست که دیگر نرمش ما قهرمانانه که هیچ، بلکه از سر نیاز خواهد بود، بدون آنکه چیزی برای مذاکره در چنته داشته باشیم.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
در ادامه پیدا شدن سر و کله حیوانات در مناطق مسکونی شهرهای مختلف بعد از شیوع کرونا
ویدئویی زیبا از تخمگذاری یک شاهین در فلاورباکسِ پنجره یک شهروند در شهری خارجی و کمک غذایی او به این پرنده
به نگاههای شاهین موقع گرفتن غذا و ذخیره کردن آن برای جفت نَرَش دقت کنید
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ویدئویی زیبا از تخمگذاری یک شاهین در فلاورباکسِ پنجره یک شهروند در شهری خارجی و کمک غذایی او به این پرنده
به نگاههای شاهین موقع گرفتن غذا و ذخیره کردن آن برای جفت نَرَش دقت کنید
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
✍مهدی نخل احمدی
اینکه آخوندهای ما ، روحانیون و مراجع (سنی و شیعه ) حاضر نیستند از دخمه ها و حجله های خود بیرون بیایند ، سفری بروند و با چشم خود ببینند که اقتضائات دنیای امروز فرق کرده و نسل امروز دیگر بله قربان گوهای ۱۰۰ سال پیش نیستند ، یک آفت و مشکل بزرگ است .
تصور متولیان دین همچنان همان تصور پدرسالارانه چندین دهه قبل است که فکر میکنند اگر بگویند "شو" باید "بشود" .
صد سال پیش که سهل ، تا همین ۲۰ سال پیش هم برای جوانک خانواده پدر و مادر زن اختیار میکردند .
نه موبایلی بود و نه امکانی برای آشنایی دختر و پسر .
مادر پیدا میکرد ، پدر امر میکرد و پسر اختیار میکرد .
آن زمان وضعیت دین و اعتقادات هم همین بود .
آخوند پای منبر توصیه به عجلو بالصلاه میکرد و پدر با ترکه ی انار هم که شده بچه ها را پنج وقت نماز بار میاورد .
آن زمان موبایلی و اینترنتی نبود تا بچه ها ببینند و بشنوند که طوری دیگر و به سمت قبله ی دیگری هم میشود نماز خواند ، آن زمان تلگرام و توئیتری نبود که ببیند در میان آدمهای خوب دنیا مسیحی و یهودی و زرتشتی هم هستند .
آن زمان اسلام تنها کالای قابل عرضه بود و والسلام .
امروز اما دنیا فرق کرده است . زمانه ی دستور دادن و ترکه ی انار خیساندن نیست .
امروز بچه ها دستور میدهند . امروز بچه ها وقتی در قرنطینه ، روی تختشان ولو شده اند ، اتفاقات سراسر جهان را با یک اشاره انگشت از روی صفحه ی گوشی موبایلشان مرور میکنند .
امروز دیگر سخت است گوش بچه ها را با داستانهای شاه پریان پر کرد .
امروز نمیشود پدر یا مادر بگویند همین است که هست ، چون بچه ها میفهمند که فقط همین نیست و ده ها و هزاران انتخاب دیگر دارند .
امروز رابطه ها فرق کرده است ، ارتباطات ، شناختها ، معیار ها و سلیقه ها .
امروز ازدواج سفید واقعیت است ، پایین آمدن سن تجربه ی جنسی واقعیت است . مُد و پارتی های شبانه واقعیت است . امروز اصطلاحِ "به اندازه ی همه ی افراد جهان راه برای رسیدن به خدا هست" یک تابو نیست .
نسل امروز نمیحواهد خدا را به بزرگی و قَدَرقُدرتی صد سال پیش بداند ، میخواهد خدایش صمیمی تر و قابل اعتماد تر باشد . خدایی میخواهد که رنگارنگ باشد و شاد ، خدایی که برای رقصیدن ابرو در هم نمی کشد و زخمه های تار را نوای شیطان نمیداند .
سبک زندگی نسل امروز با مردمان اوس و خزرج تفاوت دارد . زن و شوهر گرفتنشان و قدردانی از خدایشان هم مدتهاست که فرق کرده است .
همه ی اینها را نمیشود از داخل دخمه های تنگ و تاریکِ طلبگی و از لابلای حدیث و آیه درک کرد . صلاح نسل امروز نیازمند آیه و حدیث های متفاوت تری هم هست . آیه هایی که شاید لازم است دوباره نازل شوند .
این آیه ها بر ذهن مراجع و روحانیانی که گوشه ی حجله ها تپیده اند نازل نمیشود . باید بلند شوند ، در را باز کنند و بروند در دل هیاهوی مردم . باید صدای مردم را بشنوند و اقتضائات امروز را بپذیرند و باور کنند آیه های واقعی از دل همین هیاهوها بر قلب و ذهنشان نازل خواهد شد .
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
✍مهدی نخل احمدی
اینکه آخوندهای ما ، روحانیون و مراجع (سنی و شیعه ) حاضر نیستند از دخمه ها و حجله های خود بیرون بیایند ، سفری بروند و با چشم خود ببینند که اقتضائات دنیای امروز فرق کرده و نسل امروز دیگر بله قربان گوهای ۱۰۰ سال پیش نیستند ، یک آفت و مشکل بزرگ است .
تصور متولیان دین همچنان همان تصور پدرسالارانه چندین دهه قبل است که فکر میکنند اگر بگویند "شو" باید "بشود" .
صد سال پیش که سهل ، تا همین ۲۰ سال پیش هم برای جوانک خانواده پدر و مادر زن اختیار میکردند .
نه موبایلی بود و نه امکانی برای آشنایی دختر و پسر .
مادر پیدا میکرد ، پدر امر میکرد و پسر اختیار میکرد .
آن زمان وضعیت دین و اعتقادات هم همین بود .
آخوند پای منبر توصیه به عجلو بالصلاه میکرد و پدر با ترکه ی انار هم که شده بچه ها را پنج وقت نماز بار میاورد .
آن زمان موبایلی و اینترنتی نبود تا بچه ها ببینند و بشنوند که طوری دیگر و به سمت قبله ی دیگری هم میشود نماز خواند ، آن زمان تلگرام و توئیتری نبود که ببیند در میان آدمهای خوب دنیا مسیحی و یهودی و زرتشتی هم هستند .
آن زمان اسلام تنها کالای قابل عرضه بود و والسلام .
امروز اما دنیا فرق کرده است . زمانه ی دستور دادن و ترکه ی انار خیساندن نیست .
امروز بچه ها دستور میدهند . امروز بچه ها وقتی در قرنطینه ، روی تختشان ولو شده اند ، اتفاقات سراسر جهان را با یک اشاره انگشت از روی صفحه ی گوشی موبایلشان مرور میکنند .
امروز دیگر سخت است گوش بچه ها را با داستانهای شاه پریان پر کرد .
امروز نمیشود پدر یا مادر بگویند همین است که هست ، چون بچه ها میفهمند که فقط همین نیست و ده ها و هزاران انتخاب دیگر دارند .
امروز رابطه ها فرق کرده است ، ارتباطات ، شناختها ، معیار ها و سلیقه ها .
امروز ازدواج سفید واقعیت است ، پایین آمدن سن تجربه ی جنسی واقعیت است . مُد و پارتی های شبانه واقعیت است . امروز اصطلاحِ "به اندازه ی همه ی افراد جهان راه برای رسیدن به خدا هست" یک تابو نیست .
نسل امروز نمیحواهد خدا را به بزرگی و قَدَرقُدرتی صد سال پیش بداند ، میخواهد خدایش صمیمی تر و قابل اعتماد تر باشد . خدایی میخواهد که رنگارنگ باشد و شاد ، خدایی که برای رقصیدن ابرو در هم نمی کشد و زخمه های تار را نوای شیطان نمیداند .
سبک زندگی نسل امروز با مردمان اوس و خزرج تفاوت دارد . زن و شوهر گرفتنشان و قدردانی از خدایشان هم مدتهاست که فرق کرده است .
همه ی اینها را نمیشود از داخل دخمه های تنگ و تاریکِ طلبگی و از لابلای حدیث و آیه درک کرد . صلاح نسل امروز نیازمند آیه و حدیث های متفاوت تری هم هست . آیه هایی که شاید لازم است دوباره نازل شوند .
این آیه ها بر ذهن مراجع و روحانیانی که گوشه ی حجله ها تپیده اند نازل نمیشود . باید بلند شوند ، در را باز کنند و بروند در دل هیاهوی مردم . باید صدای مردم را بشنوند و اقتضائات امروز را بپذیرند و باور کنند آیه های واقعی از دل همین هیاهوها بر قلب و ذهنشان نازل خواهد شد .
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Reading Ferdowsi Ep56
Amir Khadem
پنجاهوششم: داستان رستم و اکوان دیو
سازنده: امیر خادم، پژوهشگر ادبیات در دانشگاه تورنتو
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
سازنده: امیر خادم، پژوهشگر ادبیات در دانشگاه تورنتو
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
بعضی آدمها عین یک گل ناب هستند، دیگران به جلوهشان حسد میبرند. خیال میکنند این گل نایاب تمام نیروی زمین را میگیرد.
تمام درخشش آفتاب و تَریِ هوا را میبلعد و جا را برای آنها تنگ کرده، برای آنها آفتاب و اکسیژن باقی نگذاشته.
به او حسد میبرند و دلشان میخواهد وجود نداشته باشد.
یا عین ما باش یا اصلا نباش.
#سووشون
#سیمین_دانشور
امروز زادروز ۹۹ سالگی اوست .... یادشون گرامی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
بعضی آدمها عین یک گل ناب هستند، دیگران به جلوهشان حسد میبرند. خیال میکنند این گل نایاب تمام نیروی زمین را میگیرد.
تمام درخشش آفتاب و تَریِ هوا را میبلعد و جا را برای آنها تنگ کرده، برای آنها آفتاب و اکسیژن باقی نگذاشته.
به او حسد میبرند و دلشان میخواهد وجود نداشته باشد.
یا عین ما باش یا اصلا نباش.
#سووشون
#سیمین_دانشور
امروز زادروز ۹۹ سالگی اوست .... یادشون گرامی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
سال ۱۳۲۴: این پایاننامه پایان دوره آموزش پزشکی پدربزرگ من هست.« مبارزه با اوهام پزشکی» و ضرورت مبارزه با عمل شیادان در پزشکی.
سال ۱۳۹۹: تربیت شدگان طبایرانی توسط وزارت بهداشت ایران، در تلویزیون ظاهر میشوند و برای پیشگیری از کووید۱۹، بوییدن نارنج تجویز میکنند.
عجیب است که ۷۵ سال قبل در دانشکده پزشکی تهران موضوع پایاننامه پدربزرگ من «مبارزه با اوهام پزشکی بوده» و امروز تشکیلات طبایرانی وزارت بهداشت ایران تولید کننده همون افرادی است که پدربزرگم به اهمیت لزوم برخورد با آنها برای حفظ سلامت مردم تاکید داشته است.
پیام صفوینایینی
*پدربزرگم رییس بهداری گلپایگان بود و در سال ۱۳۴۰ هنگامی که برای ویزیت شبانه بیمار عازم یکی از روستاهای صعبالعبور بود، دچار سانحه رانندگی شد و درگذشت. من هیچوقت سعادت دیدنش را نداشتم ولی همگان همیشه از او به نیکی یاد میکردند و یکی از انگیزه های من برای پزشک شدن شنیدن خاطرات خوب او بود.
۱۳۲۴- اولین پایان نامه با موضوع مبارزه با اوهام( خرافات) پزشکی. نگارش دکتر حسن صفوی نائینی به راهنمایی دکتر عزیزی و به داوری دکتر چهرازی و دکتر رضائی
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
@flith
سال ۱۳۲۴: این پایاننامه پایان دوره آموزش پزشکی پدربزرگ من هست.« مبارزه با اوهام پزشکی» و ضرورت مبارزه با عمل شیادان در پزشکی.
سال ۱۳۹۹: تربیت شدگان طبایرانی توسط وزارت بهداشت ایران، در تلویزیون ظاهر میشوند و برای پیشگیری از کووید۱۹، بوییدن نارنج تجویز میکنند.
عجیب است که ۷۵ سال قبل در دانشکده پزشکی تهران موضوع پایاننامه پدربزرگ من «مبارزه با اوهام پزشکی بوده» و امروز تشکیلات طبایرانی وزارت بهداشت ایران تولید کننده همون افرادی است که پدربزرگم به اهمیت لزوم برخورد با آنها برای حفظ سلامت مردم تاکید داشته است.
پیام صفوینایینی
*پدربزرگم رییس بهداری گلپایگان بود و در سال ۱۳۴۰ هنگامی که برای ویزیت شبانه بیمار عازم یکی از روستاهای صعبالعبور بود، دچار سانحه رانندگی شد و درگذشت. من هیچوقت سعادت دیدنش را نداشتم ولی همگان همیشه از او به نیکی یاد میکردند و یکی از انگیزه های من برای پزشک شدن شنیدن خاطرات خوب او بود.
۱۳۲۴- اولین پایان نامه با موضوع مبارزه با اوهام( خرافات) پزشکی. نگارش دکتر حسن صفوی نائینی به راهنمایی دکتر عزیزی و به داوری دکتر چهرازی و دکتر رضائی
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
از راست؛زنده ياد مشايخي،جناب كشاورز، جناب نصيريان،جناب كاردان، جناب شنگه
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
نظر رضاشاه درباره ی دوره ی قاجار و ناصرالدین شاه..".....من نمیخواهم که به سلسله ی قاجار با نظر عناد و خلاف عدالت نگاه کنم زیرا هر چه بوده گذشته و رفته است و فعلا موقعیت خود را مهمتر از آن میدانم که به یک جمعی نامحرم,خائن وطن و غیر ایرانی عطف توجه نمایم اما از روی حق و انصاف باید اقرار کرد که.....اگر چه افراد این سلسله همه مستعد در خرابی و فساد اخلاق مملکت بوده اند ولی عامل اصلی و برباده مملکت شخص ناصرالدین بوده و در تمام اوراق دو جلد کتاب اعتمادالسلطنه که با نظر دقت استفصا شود تمام ایام زندگانی پادشاه وقت از دو کلمه خارج نمیشد, شکار و زن ".....!!!!..(سفرنامه ی مازندران-ص 15 و 16)...
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
شعر منتشر نشدهای از سیدعلی صالحی
من
هرگز
نه همراهِ چوپانِ دروغگو بودهام
نه بیخبر از گرگِ گرسنهای
که در خوابِ گوسفند.
سهم من از جهان
همین یک تا پیراهن است
که آن را... هم
برای باد گذاشتهام.
مرا تفتیش نکن
چیزی همراهم نیست
دنیا خستهتر از آن است
که در بابِ ما مردمِ غمگین
قضاوت کند.
در این سرزمین
سرانجام هر کسی
با پای خود از دار
به زیر میآید.
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
@flith
شعر منتشر نشدهای از سیدعلی صالحی
من
هرگز
نه همراهِ چوپانِ دروغگو بودهام
نه بیخبر از گرگِ گرسنهای
که در خوابِ گوسفند.
سهم من از جهان
همین یک تا پیراهن است
که آن را... هم
برای باد گذاشتهام.
مرا تفتیش نکن
چیزی همراهم نیست
دنیا خستهتر از آن است
که در بابِ ما مردمِ غمگین
قضاوت کند.
در این سرزمین
سرانجام هر کسی
با پای خود از دار
به زیر میآید.
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
🔸 مردم گناهی ندارند🔸
هرجا دیدید، نویسنده یا تحلیلگری، به جای ارباب قدرت و سیاست، تیغ نقد و تحقیر و توهینش را به سمت مردم گرفته، مطمئن باشید، صاحب آن قلم، دانسته یا ندانسته دمش به دُم قدرت وصل است. اینکه مردم به یک سلبریتی بیشتر توجه میکنند تا به یک استاد دانشگاه، یا بازیگران سینما و خواننده ها را بیشتر از چهرههای فرهنگی و سیاسی میشناسند، موضوع قابل تأملی است که نه با وعظ و خطابه درمان میشود، و نه توهین و تحقیر مردم، چاره کار است. مردم گناهی ندارند.
بی فرهنگی، بی دانشی، قانون گریزی، زیاده گویی، پر مدعایی، تنبلی، کم کاری و زیاده خواهی، کم فروشی و گرانفروشی، و خیلی رذایل اخلاقی و فردی و جمعی، چیزیست که از حاکمان و والیان خود آموخته اند. اینکه می گویند، "الناس علی دین ملوکهم" یعنی، به جای معلول، برو علت را پیدا کن و یقه او را بگیر. اینکه صبح تا شب بنشینی و اشکالات مردم را بنویسی، نه مشکلی حل میشود و نه کسی به فکر فرو میرود.
مردم را از دنیای «سنت» راندند و در ورود به دنیای "تجدد"، کوشیدند همان اخلاقیات جهان سنت را به خلق الله حقنه کنند. اتومبیل و خیابان و جاده آوردند و در کنارش فتوا دادند که «تخلف از قوانین راهنمایی و رانندگی حرام است»!
مشکل دقیقاً همینجاست.
در جهان پیشا تجدد، اخلاقیات، مبنای متافیزیکی داشت و چون هنوز خدا زنده بود و متافیزیک نیز عروس دانش ها بود، حرام و حلال و واجب و مباح نیز، هم معنا داشت و هم کاربرد. اصلا چون معنا داشت، به کار میرفت و مردم با وعظ و خطابهٔ واعظان، به اخلاقیات پایبند بودند.
اما در زمانه ای که از در و دیوارِ اقتصاد و سیاست و فرهنگ و ...«مرگ خدا» و فقدان او نمایان است و دیگر متافیزیک، آن شوکت و اقتدار را ندارد، اخلاقیات مبتنی بر آن نیز، نه معنا دارد و نه کاربرد. صبح تا شام، همه در حال وعظ و خطابه و دعوت به اخلاق هستند. از آخوند و استاد دانشگاه گرفته تا شومن های تلویزیون و سلبریتی های سینما، همگی در حال وعظ و اخلاق گویی هستند و با اینهمه شاهد سقوط اخلاقیات بیشتری در جامعه هستیم. بی اخلاقی و بی فرهنگی و بی دانشی مردم، بیش از هرچیزی، ذلیل شدن متافیزیک را نشان میدهد. ما را با انواع و اقسام محصولات تجدد آشنا کردند از پارلمان و انتخابات و بورکراسی گرفته تا پورشه و اپل و آیفون و...اما آن مبنایی که می بایست اخلاقیات این جهان تجدد را تولید کند، نه تنها ارائه نشد، بل به شکل مذبوحانه ای آنرا لعن و نفی و انکار کردند. حکومتی که فلسفه وجودی اش، تعارض و جنگ با عقلانیت و جهان مدرن است، طبیعی است که مردمش به هیچ مبنایی پایبند نباشند. وقتی مبانی جهان قدیم، مرده باشد، و مبانی جهان جدید هم مورد لعن و نفرین حاکمان باشد، وضعیت همین میشود که هست. آن مبنایی که حاکمان ما با افتخار خود را در ستیز با آن می بینند، چیزی نیست جز «تفکر» و «عقلانیت».
مردم ما برای زندگی در جهان تجدد تربیت نشده اند. زندگی در چنین دنیایی، آداب و قواعد خودش را دارد. تعجب نکنیم چرا در فلان کشور غربی، وقتی برجی فرو میریزد، مردم نه موبایل دست میگیرند و نه تماشا میکنند. هرکسی میداند در چنین شرایطی چه باید انجام دهد. او بالغ بر سیصد سال است که برای زندگی در چنین جهانی تربیت شده. این تربیت چیزی نیست، جز رشد عقلانیت.
در جهان مدرن، به مردم نمیگویند: «تخلف از قوانین رانندگی، حرام است» یا وزیر خارجه اش، در سازمان ملل برای اثبات اینکه دنبال بمب اتمی نیستیم، نمیگوید: «سلاح هسته ای، حرام است»، چراکه مفهوم حرام دیگر نه معنا دارد و نه کاربردی. بلکه «فرد» را با منافع خودش بطور انضمامی درگیر میکنند. «تخلف از قوانین رانندگی، اسباب محرومیت از فلان «حقوق» و پرداخت فلان جریمه خواهد بود. در جهان مدرن، شهروند در کنار «حقوقی» که دارد و قادر به استیفای آنها نیز است، «تکالیفی» نیز دارد. بین حقوق و تکالیفش یک رابطه مستقیم است. به ازای انجام تکالیف، حقوق کاملا روشن و ملموسی دریافت میکند. اگر مردم در قرنطینه می مانند و بیرون نمیروند، چون حکومتش فلان مبلغ را محترمانه در حسابش ریخته. نه تحقیری است، نه دروغی و نه بازی. مردم چنان حکومتی، به واسطه اعتمادی که به نظامشان دارند، تکالیف اجتماعی شان را مثل تکالیف فردی به خوبی انجام میدهند.
اما در جامعه ای که از یکسو فقط مصرف محصولات تجدد، باب شده، و هنوز بر طبل عناد با عقل و عقلانیت کوبیده میشود، و از سوی دیگر حاکمانشان بسان چوپان دروغگو عمل میکنند، و صرفاً «تکلیف» وجود دارد بی هیچ «حق» ملموس و قابل استیفا، طبیعی است که نه تربیتی محقق شود و نه اخلاقی شکل بگیرد.
#دکتر_ا_جباری
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
@flith
🔸 مردم گناهی ندارند🔸
هرجا دیدید، نویسنده یا تحلیلگری، به جای ارباب قدرت و سیاست، تیغ نقد و تحقیر و توهینش را به سمت مردم گرفته، مطمئن باشید، صاحب آن قلم، دانسته یا ندانسته دمش به دُم قدرت وصل است. اینکه مردم به یک سلبریتی بیشتر توجه میکنند تا به یک استاد دانشگاه، یا بازیگران سینما و خواننده ها را بیشتر از چهرههای فرهنگی و سیاسی میشناسند، موضوع قابل تأملی است که نه با وعظ و خطابه درمان میشود، و نه توهین و تحقیر مردم، چاره کار است. مردم گناهی ندارند.
بی فرهنگی، بی دانشی، قانون گریزی، زیاده گویی، پر مدعایی، تنبلی، کم کاری و زیاده خواهی، کم فروشی و گرانفروشی، و خیلی رذایل اخلاقی و فردی و جمعی، چیزیست که از حاکمان و والیان خود آموخته اند. اینکه می گویند، "الناس علی دین ملوکهم" یعنی، به جای معلول، برو علت را پیدا کن و یقه او را بگیر. اینکه صبح تا شب بنشینی و اشکالات مردم را بنویسی، نه مشکلی حل میشود و نه کسی به فکر فرو میرود.
مردم را از دنیای «سنت» راندند و در ورود به دنیای "تجدد"، کوشیدند همان اخلاقیات جهان سنت را به خلق الله حقنه کنند. اتومبیل و خیابان و جاده آوردند و در کنارش فتوا دادند که «تخلف از قوانین راهنمایی و رانندگی حرام است»!
مشکل دقیقاً همینجاست.
در جهان پیشا تجدد، اخلاقیات، مبنای متافیزیکی داشت و چون هنوز خدا زنده بود و متافیزیک نیز عروس دانش ها بود، حرام و حلال و واجب و مباح نیز، هم معنا داشت و هم کاربرد. اصلا چون معنا داشت، به کار میرفت و مردم با وعظ و خطابهٔ واعظان، به اخلاقیات پایبند بودند.
اما در زمانه ای که از در و دیوارِ اقتصاد و سیاست و فرهنگ و ...«مرگ خدا» و فقدان او نمایان است و دیگر متافیزیک، آن شوکت و اقتدار را ندارد، اخلاقیات مبتنی بر آن نیز، نه معنا دارد و نه کاربرد. صبح تا شام، همه در حال وعظ و خطابه و دعوت به اخلاق هستند. از آخوند و استاد دانشگاه گرفته تا شومن های تلویزیون و سلبریتی های سینما، همگی در حال وعظ و اخلاق گویی هستند و با اینهمه شاهد سقوط اخلاقیات بیشتری در جامعه هستیم. بی اخلاقی و بی فرهنگی و بی دانشی مردم، بیش از هرچیزی، ذلیل شدن متافیزیک را نشان میدهد. ما را با انواع و اقسام محصولات تجدد آشنا کردند از پارلمان و انتخابات و بورکراسی گرفته تا پورشه و اپل و آیفون و...اما آن مبنایی که می بایست اخلاقیات این جهان تجدد را تولید کند، نه تنها ارائه نشد، بل به شکل مذبوحانه ای آنرا لعن و نفی و انکار کردند. حکومتی که فلسفه وجودی اش، تعارض و جنگ با عقلانیت و جهان مدرن است، طبیعی است که مردمش به هیچ مبنایی پایبند نباشند. وقتی مبانی جهان قدیم، مرده باشد، و مبانی جهان جدید هم مورد لعن و نفرین حاکمان باشد، وضعیت همین میشود که هست. آن مبنایی که حاکمان ما با افتخار خود را در ستیز با آن می بینند، چیزی نیست جز «تفکر» و «عقلانیت».
مردم ما برای زندگی در جهان تجدد تربیت نشده اند. زندگی در چنین دنیایی، آداب و قواعد خودش را دارد. تعجب نکنیم چرا در فلان کشور غربی، وقتی برجی فرو میریزد، مردم نه موبایل دست میگیرند و نه تماشا میکنند. هرکسی میداند در چنین شرایطی چه باید انجام دهد. او بالغ بر سیصد سال است که برای زندگی در چنین جهانی تربیت شده. این تربیت چیزی نیست، جز رشد عقلانیت.
در جهان مدرن، به مردم نمیگویند: «تخلف از قوانین رانندگی، حرام است» یا وزیر خارجه اش، در سازمان ملل برای اثبات اینکه دنبال بمب اتمی نیستیم، نمیگوید: «سلاح هسته ای، حرام است»، چراکه مفهوم حرام دیگر نه معنا دارد و نه کاربردی. بلکه «فرد» را با منافع خودش بطور انضمامی درگیر میکنند. «تخلف از قوانین رانندگی، اسباب محرومیت از فلان «حقوق» و پرداخت فلان جریمه خواهد بود. در جهان مدرن، شهروند در کنار «حقوقی» که دارد و قادر به استیفای آنها نیز است، «تکالیفی» نیز دارد. بین حقوق و تکالیفش یک رابطه مستقیم است. به ازای انجام تکالیف، حقوق کاملا روشن و ملموسی دریافت میکند. اگر مردم در قرنطینه می مانند و بیرون نمیروند، چون حکومتش فلان مبلغ را محترمانه در حسابش ریخته. نه تحقیری است، نه دروغی و نه بازی. مردم چنان حکومتی، به واسطه اعتمادی که به نظامشان دارند، تکالیف اجتماعی شان را مثل تکالیف فردی به خوبی انجام میدهند.
اما در جامعه ای که از یکسو فقط مصرف محصولات تجدد، باب شده، و هنوز بر طبل عناد با عقل و عقلانیت کوبیده میشود، و از سوی دیگر حاکمانشان بسان چوپان دروغگو عمل میکنند، و صرفاً «تکلیف» وجود دارد بی هیچ «حق» ملموس و قابل استیفا، طبیعی است که نه تربیتی محقق شود و نه اخلاقی شکل بگیرد.
#دکتر_ا_جباری
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
▫️تصويرى زيبا از خليج فارس از ايستگاه فضايى بينالمللى، خليج فارس سومین خلیج بزرگ جهان است.
▪️397 سال قبل در چنین ایامی(به روایتی 21 اوریل) نیروهای ایرانی به فرماندهی امام قلی خان(فرزند الله وردی خان) توانستند بر نیروهای اشغالگر پرتغالی که در جزیره هرمز حضور داشتند، پیروز شوند و این جزیره را پس از 115 سال آزاد کنند
۱۰ اردیبهشت ماه روز ملی خلیج همیشه فارس بر تمام ایرانیان گرامی باد🌹
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
▪️397 سال قبل در چنین ایامی(به روایتی 21 اوریل) نیروهای ایرانی به فرماندهی امام قلی خان(فرزند الله وردی خان) توانستند بر نیروهای اشغالگر پرتغالی که در جزیره هرمز حضور داشتند، پیروز شوند و این جزیره را پس از 115 سال آزاد کنند
۱۰ اردیبهشت ماه روز ملی خلیج همیشه فارس بر تمام ایرانیان گرامی باد🌹
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
🥀✒️🌞🖌🥀
نامه ی هایدگر به هانا ارنت،
دوشیزه آرنت عزیز!
باید امشب بیایم و با قلبت سخن بگویم. همه چیز میان ما باید ساده، روشن، و خالص باشد. فقط در این صورت است که مجازیم و ارزش دارد که همدیگر را ببینیم. تو شاگرد من هستی و من معلمت، اما این فقط فرصتی بوده است برای آنچه میان ما رخ داده است. هرگز نمیتوانم بگویم تو مال منی، امّا از این به بعد تو به زندگی من تعلق داری و زندگی من با تو است که پیش خواهد رفت. ما هرگز نمیتوانیم بدانیم که با «بودنمان» برای دیگران چه میتوانیم بشویم. امّا یقیناً اندکی تأمل بر ما آشکار میکند که تا چه حد تأثیر ما بر دیگران میتواند ویرانگر و سد کننده باشد. راه زندگی نو پای تو هنوز پنهان است. باید با این مسئله کنار بیاییم و دلبستگی من به تو فقط می تواند به تو کمک کند که با خودت صادق باشی.
تو «هیاهوی درونت» را از دست دادهای، که بدان معناست که راه خودت را به اندرونیترین و نابترین ذات زنانهات یافتهای. روزی این را خواهی فهمید و سپاسگزار خواهی بود – نه از من – بلکه از اینکه آن آمدنت به دیدار من در ساعت فراغت در دفتر من گامی قطعی بوده است برای عقبگرد از آن راه به سوی انزوای وحشتناک تحقیق دانشگاهی که فقط مردان میتوانند تحملش کنند – و تازه آن هم مردانی که این بار و این شور جنونوار آفرینندگی بر دوششان قرار میگیرد.
«شاد باشی!» – اکنون آرزوی من برای تو همین است.
تو فقط زمانی که شاد و خوشبخت باشی زنی میشوی که میتواند شادی و خوشبختی ارزانی بدارد، و در گرداگردت همه چیز شادی و خوشبختی و امنیت و آرامش و احترام و سپاس زندگی شوند.
و فقط بدین ترتیب است که میتوانی آمادهٔ آن چیزهایی شوی که دانشگاه میتواند و باید به تو بدهد. این راه اصیل بودن و جدی بودن است، اما نه کار دانشگاهی اجباری بسیاری از هم جنسهایت.
کاری که بالاخره روزی به نحوی از هم میپاشد و این زنان را درمانده و ناصادق با خودشان برجای میگذارد.
زیرا درست در آن زمان که کار فکری فردی شروع میشود است که حفظ اندرونیترین ذات زنانه واجب میشود.
به ما امکان دیدار همدیگر عطا شده است: ما باید این عطیه را در درونی ترین لایههای بودنمان حفظ کنیم و نگذاریم خود فریبی دربارهٔ خلوص زیستن آن را کج و معوج کند. ما نباید خودمان را زوج روحی همدیگر بدانیم، چیزی که هیچ کس هرگز تجربهاش نمی کند. نمیتوانم و نمیخواهم آن چشمان پر مهر و آن اندام عزیزت را از اعتماد نابت، و از شرف و نیکی ذات دخترانهات جدا کنم. امّا همین سبب میشود عطیهٔ دوستی مان بدل به پایبندی و تعهدی شود که باید با آن خو بگیریم و پیش برویم. و همین مرا وا میدارد از تو به خاطر آن لحظات کوتاهی که هنگام قدم زدنمان از خودم غافل شدم عذرخواهی کنم. امّا اینک می خواهم بتوانم از تو تشکر کنم و با بوسهای بر آن آبروان نابت، این افتخار را نصیب خود ببینم که تو را در کار خود داخل ببینم.
شادباش، دختر خوب!
م . ه . Up
آوریل ۱۹۲۵
ترجمه: خشایار دیهیمی،
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
@flith
🥀✒️🌞🖌🥀
نامه ی هایدگر به هانا ارنت،
دوشیزه آرنت عزیز!
باید امشب بیایم و با قلبت سخن بگویم. همه چیز میان ما باید ساده، روشن، و خالص باشد. فقط در این صورت است که مجازیم و ارزش دارد که همدیگر را ببینیم. تو شاگرد من هستی و من معلمت، اما این فقط فرصتی بوده است برای آنچه میان ما رخ داده است. هرگز نمیتوانم بگویم تو مال منی، امّا از این به بعد تو به زندگی من تعلق داری و زندگی من با تو است که پیش خواهد رفت. ما هرگز نمیتوانیم بدانیم که با «بودنمان» برای دیگران چه میتوانیم بشویم. امّا یقیناً اندکی تأمل بر ما آشکار میکند که تا چه حد تأثیر ما بر دیگران میتواند ویرانگر و سد کننده باشد. راه زندگی نو پای تو هنوز پنهان است. باید با این مسئله کنار بیاییم و دلبستگی من به تو فقط می تواند به تو کمک کند که با خودت صادق باشی.
تو «هیاهوی درونت» را از دست دادهای، که بدان معناست که راه خودت را به اندرونیترین و نابترین ذات زنانهات یافتهای. روزی این را خواهی فهمید و سپاسگزار خواهی بود – نه از من – بلکه از اینکه آن آمدنت به دیدار من در ساعت فراغت در دفتر من گامی قطعی بوده است برای عقبگرد از آن راه به سوی انزوای وحشتناک تحقیق دانشگاهی که فقط مردان میتوانند تحملش کنند – و تازه آن هم مردانی که این بار و این شور جنونوار آفرینندگی بر دوششان قرار میگیرد.
«شاد باشی!» – اکنون آرزوی من برای تو همین است.
تو فقط زمانی که شاد و خوشبخت باشی زنی میشوی که میتواند شادی و خوشبختی ارزانی بدارد، و در گرداگردت همه چیز شادی و خوشبختی و امنیت و آرامش و احترام و سپاس زندگی شوند.
و فقط بدین ترتیب است که میتوانی آمادهٔ آن چیزهایی شوی که دانشگاه میتواند و باید به تو بدهد. این راه اصیل بودن و جدی بودن است، اما نه کار دانشگاهی اجباری بسیاری از هم جنسهایت.
کاری که بالاخره روزی به نحوی از هم میپاشد و این زنان را درمانده و ناصادق با خودشان برجای میگذارد.
زیرا درست در آن زمان که کار فکری فردی شروع میشود است که حفظ اندرونیترین ذات زنانه واجب میشود.
به ما امکان دیدار همدیگر عطا شده است: ما باید این عطیه را در درونی ترین لایههای بودنمان حفظ کنیم و نگذاریم خود فریبی دربارهٔ خلوص زیستن آن را کج و معوج کند. ما نباید خودمان را زوج روحی همدیگر بدانیم، چیزی که هیچ کس هرگز تجربهاش نمی کند. نمیتوانم و نمیخواهم آن چشمان پر مهر و آن اندام عزیزت را از اعتماد نابت، و از شرف و نیکی ذات دخترانهات جدا کنم. امّا همین سبب میشود عطیهٔ دوستی مان بدل به پایبندی و تعهدی شود که باید با آن خو بگیریم و پیش برویم. و همین مرا وا میدارد از تو به خاطر آن لحظات کوتاهی که هنگام قدم زدنمان از خودم غافل شدم عذرخواهی کنم. امّا اینک می خواهم بتوانم از تو تشکر کنم و با بوسهای بر آن آبروان نابت، این افتخار را نصیب خود ببینم که تو را در کار خود داخل ببینم.
شادباش، دختر خوب!
م . ه . Up
آوریل ۱۹۲۵
ترجمه: خشایار دیهیمی،
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
⭕️زاهدی ها!
همه چیز در سیاست کشور ما تبدیل به تراژدی شده! یک کمدی تلخ، طوری که میفهمی واقعی نیست اما میخواهند به زور حالیت کنند که هست، و این کمدی تلخیست که پایانی تراژدیک خواهد داشت!
#اردشیرزاهدی حرفی میزند و به سرعت تلاش برای بهره برداری از آن شروع میشود تا سلامت ایدئولوژی حاکم را در چشمانمان فروکنند! بی آنکه بگویند زاهدی که بود و چه کرد! نمک کمدی اینجا بیشتر میشود که هر بازمانده ای از رژیم قبل اگر حرفی در حمایت از شاه سابق بزند یا کتابی تالیف کند مثل غلامرضا افخمی میشود خائن، وطنفروش و آمریکایی! اما زاهدی خوب و میهنپرست است!
#اردشیر_زاهدی دولتمردی که به خوشگذرانی و زن بارگی معروف بود. چندسالی را داماد شاه بود، اما پس از آن و علیرغم حضورش در دایره قدرت، روابط پرتنشی را با پادشاه در پیش گرفت.
وقتی به سرنوشت برخی رجال دوران پهلوی از جمله همین اردشیر زاهدی نگاه میکنیم، دلایل سقوط نظام پادشاهی را بیش از پیش درک میکنیم. جماعتی خائن که برایشان خوشگذرانی و عیاشی و تسویه حساب شخصی با شاه مهمتر از سرنوشت ایران و ایرانی بود!
حیف که امثال فردوست ها و زاهدی ها، موقعی که بر مصدر کار بودند به جای دفاع جانانه از مردم و جامعه ایران و تصحیح نظام پادشاهی مشروطه-پارلمانی و نشان دادن خرابی ها به «شاه فقید»، مشغول خوشگذرانی و عیش بودند، و اکنون که دیگر کاره ای نیستند برای انتشار عقده گشایی هایشان هم باید پول خرج کنند، با مدال های اعطایی «شاه فقید» به دفاع جانانه از کشور خود برخاسته اند! یقینا که رد پول هم پیدا نیست!
این طور به نظر میرسد که هواداران نظام سلطنتی، بیشتر به شاه و عملکردش اعتقاد دارند و برای آن ارزش قائل هستند وگرنه نوع حکومت برایشان اهمیتی ندارد.
وای بر ما اگر قرار است با اتکا به اظهارات #زاهدی و زاهدی ها رفتارها و تصمیمات حکومتی را بی عیب و یا باعیب مطلق جلوه دهیم!
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
@flith
⭕️زاهدی ها!
همه چیز در سیاست کشور ما تبدیل به تراژدی شده! یک کمدی تلخ، طوری که میفهمی واقعی نیست اما میخواهند به زور حالیت کنند که هست، و این کمدی تلخیست که پایانی تراژدیک خواهد داشت!
#اردشیرزاهدی حرفی میزند و به سرعت تلاش برای بهره برداری از آن شروع میشود تا سلامت ایدئولوژی حاکم را در چشمانمان فروکنند! بی آنکه بگویند زاهدی که بود و چه کرد! نمک کمدی اینجا بیشتر میشود که هر بازمانده ای از رژیم قبل اگر حرفی در حمایت از شاه سابق بزند یا کتابی تالیف کند مثل غلامرضا افخمی میشود خائن، وطنفروش و آمریکایی! اما زاهدی خوب و میهنپرست است!
#اردشیر_زاهدی دولتمردی که به خوشگذرانی و زن بارگی معروف بود. چندسالی را داماد شاه بود، اما پس از آن و علیرغم حضورش در دایره قدرت، روابط پرتنشی را با پادشاه در پیش گرفت.
وقتی به سرنوشت برخی رجال دوران پهلوی از جمله همین اردشیر زاهدی نگاه میکنیم، دلایل سقوط نظام پادشاهی را بیش از پیش درک میکنیم. جماعتی خائن که برایشان خوشگذرانی و عیاشی و تسویه حساب شخصی با شاه مهمتر از سرنوشت ایران و ایرانی بود!
حیف که امثال فردوست ها و زاهدی ها، موقعی که بر مصدر کار بودند به جای دفاع جانانه از مردم و جامعه ایران و تصحیح نظام پادشاهی مشروطه-پارلمانی و نشان دادن خرابی ها به «شاه فقید»، مشغول خوشگذرانی و عیش بودند، و اکنون که دیگر کاره ای نیستند برای انتشار عقده گشایی هایشان هم باید پول خرج کنند، با مدال های اعطایی «شاه فقید» به دفاع جانانه از کشور خود برخاسته اند! یقینا که رد پول هم پیدا نیست!
این طور به نظر میرسد که هواداران نظام سلطنتی، بیشتر به شاه و عملکردش اعتقاد دارند و برای آن ارزش قائل هستند وگرنه نوع حکومت برایشان اهمیتی ندارد.
وای بر ما اگر قرار است با اتکا به اظهارات #زاهدی و زاهدی ها رفتارها و تصمیمات حکومتی را بی عیب و یا باعیب مطلق جلوه دهیم!
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
درود نازنینان شبتون به دور از دلتنگی😊❤️
از امشب میتوانید #فردوسی_خوانی را از طریق لینک زیر دنبال کنید
👇👇👇👇👇👇👇
@readingferdowsi
از امشب میتوانید #فردوسی_خوانی را از طریق لینک زیر دنبال کنید
👇👇👇👇👇👇👇
@readingferdowsi
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
❗️دولت های توسعه ستیز و شرم انباشت شده❗️
✍ قربان عباسی
🟢وظیفه دولت های مدرن بیش و پیش ازهمه چیز تامین رفاه و نیازهای مادی شهروندان است.دولت های مدرن نه می توانند و نه حق دارند درباره رابطه انسان با خدا یا جهان آخرت دخالت کنند.دولت های مدرن برآیند و برآمد اراده همگانی مردم و مبتنی بررضایت آنهاست.و هیچ کس نمی تواند خود را فراتر از میثاق اجتماعی و قانون قراردهد یا آن را دوربزند.مردم رای می دهندو وکیلان خود را انتخاب می کنند تا به نمایندگی ازآنها امور رفاهی و معیشتی کشوررا با مناسب ترین ابزارها ودر بازه زمانی تعیین شده برآورده کنند.درجهان مدرن احزاب سیاسی باهم رقابت می کنند و هرحزب یا جریانی که بتواند بیشترین میزان رفاه و امنیت را برای بیشترین تعداد مردم برآورده کند با رای مردم برسر کارمی آید.جریان مقابل درمقام یک اپوزیسیون منتقد تمام کارها و عملکردهای دولت حاکم را رصد می کند و مو ازماست می کشد.جریان حاکم ازترس اینکه مبادا دردوربعد انتخابات راببازد نهایت سعی خود را می کند که وعده های خود را عملی کند.درغیراینصورت باید درچهارسال بعد قدرت را به حریف واگذارکند.این است که درغرب همه می دوند و همه مبارزه می کنند تا بهترین عملکرد و بیشترین رضایت مردمی را کسب کنند.مشروعیت دولت ها محصول کارآمدی آنهاست و بس.نه اینکه با متصل کردن خود به آنتن های فضایی ادعای اتصال به ملکوت را داشته باشند.
درایران اما دولت غایب است.اپوزیسیون نه صدایی دارد و نه ارگانی.ودرغیاب احزاب افراد مستقل وارد عمل می شوند و درصورت عدم کارایی هم شهروند ایرانی نمی تواند یقه کسی رابگیرد.هیچکس مسئولیت شکست را برعهده نمی گیرد.و چون اپوزیسیونی نیست که موازماست بکشد و چون مطبوعات مستقل و دموکراتیک وجودندارد تا دولت را زیر ذره بین قراردهد بیشترین تعداد فساد و اختلاس اتفاق می افتد.بدون اینکه کسی به دادگاه و محکمه فراخوانده شود.
چهل سال است می خواهند بهشت خلق کنند. به قول خودشان درچشم اندازآینده ایرانی توسعه یافته را رقم بزنند. دادلی سیرز معتقد است توسعه سه ویژگی عمده دارد که هرجامعه ای باید آن را پشت سربگذارد.درفرایند توسعه باید پرسید
چه اتفاقی برای فقر افتاده است
چه اتفاقی برای بیکاری افتاده است
چه اتفاقی برای نابرابری اتفاق افتاده است
چهاردهه تلاش عبث ،چهاردهه شعارهای پرطمطراق،چهاردهه ادعاهای گزاف دیگر بس است.فقر بیداد می کند.بیکاری بالای چهل درصد است ونابرابری را هم که لازم به گفتن نیست.آدلمن معتقد بود کشور عقب مانده زمانی عقب مانده است که توسعه اقتصادی درآن قابل حصول باشد اما اتفاق نیفتاده باشد.به جهان عقب مانده خوش آمدید!اما یک پرسش!
آیا دولتی که قادر به حل این سه مشکل نباشد مشروعیت آن را دارد که شهروندان را به اطاعت ازخود فرابخواند؟اگر آری بفرمایند مبنای چنان مشروعیتی چیست و چرا شهروندان باید ازدولتی اطاعت کنند که نه تنها برثروت و رفاه شان نمی افزاید بلکه با تورم و گرانی جیب شان را هم خالی می کند.تورم همان دزد سرگردنه است.و همانطور که فون هایک گفت«تورم یعنی ثروتمندکردن حکومت ازجیب مردم»و جان مانیاردکینز آن را دزدی از مردم خود می داند و میلتون فریدمن آن را مالیات پنهان و غیرمشروع و غیرقانونی می داند که به اجبار ازشهروندان اخذ می شود.و اگر اهل طنز هستید
تورم یعنی پانزده دلاربپردازید برای اصلاح مویی که ده دلار می دادید برای اصلاحش درزمانی که موداشتید فقط پنج دلار می دادید.
آیا سفارش لنین تحقق نیافته است آنجا که می گوید:
بهترین راه درهم کوبیدن بورژوازی این است که آنها را دربین دو سنگ آسیاب تورم و مالیات قراردهید.
شاید ! هرچه باشد ما ارادت خاصی به روس ها داریم.🟢
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
@flith
❗️دولت های توسعه ستیز و شرم انباشت شده❗️
✍ قربان عباسی
🟢وظیفه دولت های مدرن بیش و پیش ازهمه چیز تامین رفاه و نیازهای مادی شهروندان است.دولت های مدرن نه می توانند و نه حق دارند درباره رابطه انسان با خدا یا جهان آخرت دخالت کنند.دولت های مدرن برآیند و برآمد اراده همگانی مردم و مبتنی بررضایت آنهاست.و هیچ کس نمی تواند خود را فراتر از میثاق اجتماعی و قانون قراردهد یا آن را دوربزند.مردم رای می دهندو وکیلان خود را انتخاب می کنند تا به نمایندگی ازآنها امور رفاهی و معیشتی کشوررا با مناسب ترین ابزارها ودر بازه زمانی تعیین شده برآورده کنند.درجهان مدرن احزاب سیاسی باهم رقابت می کنند و هرحزب یا جریانی که بتواند بیشترین میزان رفاه و امنیت را برای بیشترین تعداد مردم برآورده کند با رای مردم برسر کارمی آید.جریان مقابل درمقام یک اپوزیسیون منتقد تمام کارها و عملکردهای دولت حاکم را رصد می کند و مو ازماست می کشد.جریان حاکم ازترس اینکه مبادا دردوربعد انتخابات راببازد نهایت سعی خود را می کند که وعده های خود را عملی کند.درغیراینصورت باید درچهارسال بعد قدرت را به حریف واگذارکند.این است که درغرب همه می دوند و همه مبارزه می کنند تا بهترین عملکرد و بیشترین رضایت مردمی را کسب کنند.مشروعیت دولت ها محصول کارآمدی آنهاست و بس.نه اینکه با متصل کردن خود به آنتن های فضایی ادعای اتصال به ملکوت را داشته باشند.
درایران اما دولت غایب است.اپوزیسیون نه صدایی دارد و نه ارگانی.ودرغیاب احزاب افراد مستقل وارد عمل می شوند و درصورت عدم کارایی هم شهروند ایرانی نمی تواند یقه کسی رابگیرد.هیچکس مسئولیت شکست را برعهده نمی گیرد.و چون اپوزیسیونی نیست که موازماست بکشد و چون مطبوعات مستقل و دموکراتیک وجودندارد تا دولت را زیر ذره بین قراردهد بیشترین تعداد فساد و اختلاس اتفاق می افتد.بدون اینکه کسی به دادگاه و محکمه فراخوانده شود.
چهل سال است می خواهند بهشت خلق کنند. به قول خودشان درچشم اندازآینده ایرانی توسعه یافته را رقم بزنند. دادلی سیرز معتقد است توسعه سه ویژگی عمده دارد که هرجامعه ای باید آن را پشت سربگذارد.درفرایند توسعه باید پرسید
چه اتفاقی برای فقر افتاده است
چه اتفاقی برای بیکاری افتاده است
چه اتفاقی برای نابرابری اتفاق افتاده است
چهاردهه تلاش عبث ،چهاردهه شعارهای پرطمطراق،چهاردهه ادعاهای گزاف دیگر بس است.فقر بیداد می کند.بیکاری بالای چهل درصد است ونابرابری را هم که لازم به گفتن نیست.آدلمن معتقد بود کشور عقب مانده زمانی عقب مانده است که توسعه اقتصادی درآن قابل حصول باشد اما اتفاق نیفتاده باشد.به جهان عقب مانده خوش آمدید!اما یک پرسش!
آیا دولتی که قادر به حل این سه مشکل نباشد مشروعیت آن را دارد که شهروندان را به اطاعت ازخود فرابخواند؟اگر آری بفرمایند مبنای چنان مشروعیتی چیست و چرا شهروندان باید ازدولتی اطاعت کنند که نه تنها برثروت و رفاه شان نمی افزاید بلکه با تورم و گرانی جیب شان را هم خالی می کند.تورم همان دزد سرگردنه است.و همانطور که فون هایک گفت«تورم یعنی ثروتمندکردن حکومت ازجیب مردم»و جان مانیاردکینز آن را دزدی از مردم خود می داند و میلتون فریدمن آن را مالیات پنهان و غیرمشروع و غیرقانونی می داند که به اجبار ازشهروندان اخذ می شود.و اگر اهل طنز هستید
تورم یعنی پانزده دلاربپردازید برای اصلاح مویی که ده دلار می دادید برای اصلاحش درزمانی که موداشتید فقط پنج دلار می دادید.
آیا سفارش لنین تحقق نیافته است آنجا که می گوید:
بهترین راه درهم کوبیدن بورژوازی این است که آنها را دربین دو سنگ آسیاب تورم و مالیات قراردهید.
شاید ! هرچه باشد ما ارادت خاصی به روس ها داریم.🟢
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith