This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عشق را از ما دریغ کرده بودند، وقتی باید آن را یاد میگرفتیم. بوسهها و بغلها را از توی کتابها حذف کردند و جایاش اسم کوهها و بیابانها را گذاشتند که یادآور فاصله باشد، همین تجربهی بیهودهی ابدی. آدمهای عاشق همیشه خطاکار بودهاند و عشق همیشه ممنوع بوده و پنهان در پستوی خانه. ما نمیدانستیم آن چیزی که یک روز در درونمان شروع کرد به وول خوردن، اسمش چیست. نمیدانستیم چرا تاب نداریم اما تب، تا دلتان بخواهد. نمیدانستیم چرا بوسهی زنی در خیابان، بر گونهی مردی برای دیگران شرمآور است. ما خودمان عشق را فهمیدیم و رابطه را و حس دستهای متصل بههم را، درست مثل اولین انسان که بر زمین هبوط کرد و طعم سیب هنوز در دهانش بود. چون بوسه طعم سیب داشت و اسمش هر چه بود از یاد هیچ انسانی نرفت. چون که عشق، نافراموشی میآورد و هر بار بیشتر برای فراموش کردنش تلاش کنی، گستردهتر و عمیقتر در حافظهات رسوخ میکند. چون هر بار به تصویرهایش برگردی، درخت سیبی در ذهنت شکوفه میدهد، یکباره و ناگهان. چون این دریغ بزرگ آدمی، دلیلِ بودنش بر زمین است.
#نعیمه_بخشی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#نعیمه_بخشی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
💩1
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
✅اگر راه اصلاحات مسدود شود مسير براندازي گشوده خواهد شد
✍️جلال پورالعجل
1️⃣ تدوین، تصویب و بازنگری قانون اساسی
آمارها نشان می دهند که در فروردین 58 بیش از 20 میلیون نفر یعنی 99% شرکت کنندگان به استقرار "جمهوری اسلامی" رأی مثبت دادند.
با این وجود، پس از تدوین قانون اساسی، در آذر 58 حدود 5 میلیون نفر یعنی 25% از افرادی که به استقرار جمهوری اسلامی رأی مثبت داده بودند، به قانون اساسی رأی ندادند؛ احتمالاً آن را مغایر با اساس جمهوریت و در تضاد با آرمانهای انقلاب یافته بودند.
جالبتر این که پس از اصلاح قانون اساسی در مرداد 68؛ حدود 14 میلیون نفر یعنی 45% افراد واجد شرایط در همه پرسی بازنگری قانون اساسی شرکت نکردند. این نشان میدهد که جمهوری اسلامی در عمر 10 ساله خود بسیاری از طرفداران اولیه خود را از دست داده است.
حال تصور کنید اگر در حال حاضر قانون اساسی به رأی گذاشته شود چند درصد مردم به آن رأی مثبت خواهند داد؟! به همین دلیل است که اجرای اصل 177 مبنی بر بازنگری و اصلاح قانون اساسی و برگزاری همه پرسی برای مسئولین نظام به یک کابوس دهشتناک تبدیل شده است!
2️⃣ ترکیب اعضای مجلس خبرگان قانون اساسی (مجلس مؤسسان)
جالب است بدانید که از مجموع 73 عضو مجلس خبرگان قانون اساسی، 53 نفر (73%) از روحانیون بودند و فقط 5 نفر دارای درجه دکترای دانشگاهی بودند! شاید این ترکیب برای تدوین "رساله عملیه" مناسب باشد ولی برای تدوین "قانون اساسی" یک کشور به هیچوجه ترکیب مناسبی نبوده است. متأسفانه غایب بزرگ مجلس خبرگان قانون اساسی دانشگاهیان، حقوقدانان و جامعه شناسان بودند.
ترکیب اعضای مجلس خبرگان قانون اساسی باعث شد تا روحانیون حداکثر بهره برداری را از تدوین قانون اساسی ببرند و تمام پستهای کلیدی و حساس را به نفع خود مصادره نمایند. قانون اساسی به گونه ای تدوین شده که شاهرگ اصلی تمام قوانین و امور اجرایی کشور در اختیار و انحصار روحانیون قرار داشته باشد! به نحوی که بدون اجازه آنها هیچ قانونی در کشور تصویب نخواهد شد و هیچ اقدامی، چه در حوزه سیاست داخلی و چه در حوزه سیاست خارجی بدون اذن آنها صورت نخواهد گرفت! در واقع، ثمره اصلی این شیوه قانون نگاری مرگ "جمهوریت" و سلب "اراده مردم" و استیلای بلامنازع روحانیون بر تمام مقدرات و امور کشور به شیوه قرون وسطایی بود.
با توجه به محدودیت دسترسی به رسانه ها در سال 58 و غفلت ناشی از شور و اشتیاق بعد از پیروزی انقلاب به نظر می رسد که بخش عظیمی از رأی دهندگان حتی از محتوای قانون اساسی بی اطلاع بوده اند و به صرف اعتمادی که به مسئولین و بویژه روحانیون داشتند به این قانون رأی مثبت داده اند و حتی کسانی هم که آن را مطالعه کرده بودند، یا در رأی گیری شرکت نکردند (5 میلیون نفر) یا هرگز تصور نمیکردند که قانون اساسی به شیوه کنونی تفسیر و اجرا شود. جای بسی تأسف است که در حال حاضر، بسیاری از طرفداران جمهوری اسلامی حتی یک بار هم قانون اساسی را مطالعه نکرده اند و از محتوی و نواقص آن بی خبرند!
هیچیک از تدوین کنندگان قانون اساسی سابقه کار اجرایی و کشورداری نداشتند. اجرایی ترین فرد در بین انقلابیون مهندس بازرگان بود که پس از کودتای 28 مرداد 1332 برای مدتی رییس شرکت آب و فاضلاب تهران بود! تصور کنید ترکیبی ازافراد فاقد تجربه با چاشنی تعصبات دینی و انقلابی به تدوین قانون اساسی مبادرت نمایند چه فاجعه ای خواهد شد که اکنون شاهد آن هستیم! تدوین کنندگان قانون اساسی حتی نمیدانستند که باید اصلی را برای بازنگری واصلاح قانون اساسی درنظر بگیرند وبازنگری قانون اساسی درسال 68 بادستور بنیانگذار جمهوری اسلامی صورت گرفت.
در حال حاضر، بر اساس اصل 177، بازنگری درقانون اساسی در "موارد ضروری" صرفاً با اذن رهبری امکانپذیر است. مع الأسف، درذیل همین اصل، بندی آورده شده که عملاً امکان اصلاحات بنیادین در قانون اساسی که امروز موضوعات اصلی موردمناقشه ومخالفت آحادمردم است را غیرممکن واصلاح ناپذیر نموده است.
در ذیل اصل 177 چنین آمده است: "محتوای اصول مربوط به اسلامی بودن نظام و ابتنای کلیه قوانین ومقررات براساس موازین اسلامی وپایههای ایمانی واهداف جمهوری اسلامی ایران و جمهوری بودن حکومت و ولایت امر و امامت امت ونیز اداره امور کشور با اتکاء به آراء عمومی ودین ومذهب رسمی ایران تغییرناپذیر است."
این بندحاوی این پیام است که حتی اگرهمه کسانی که قانون اساسی را تدوین نموده اند یابه آن رأی مثبت داده اند فوت کنندبازهم این قانون قابل اصلاح نیست وبه نسلهای بعدی تسری خواهد یافت!
در واقع جمود وتغییرناپذیری قانون اساسی نه تنها کمکی به بقای جمهوری اسلامی نمیکند بلکه آن را شکننده تر هم ساخته است. هنگامی که راه اصلاحات مسدود شود؛ مسیر براندازی گشوده خواهد شد! این درس بزرگ تاریخ است.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
✅اگر راه اصلاحات مسدود شود مسير براندازي گشوده خواهد شد
✍️جلال پورالعجل
1️⃣ تدوین، تصویب و بازنگری قانون اساسی
آمارها نشان می دهند که در فروردین 58 بیش از 20 میلیون نفر یعنی 99% شرکت کنندگان به استقرار "جمهوری اسلامی" رأی مثبت دادند.
با این وجود، پس از تدوین قانون اساسی، در آذر 58 حدود 5 میلیون نفر یعنی 25% از افرادی که به استقرار جمهوری اسلامی رأی مثبت داده بودند، به قانون اساسی رأی ندادند؛ احتمالاً آن را مغایر با اساس جمهوریت و در تضاد با آرمانهای انقلاب یافته بودند.
جالبتر این که پس از اصلاح قانون اساسی در مرداد 68؛ حدود 14 میلیون نفر یعنی 45% افراد واجد شرایط در همه پرسی بازنگری قانون اساسی شرکت نکردند. این نشان میدهد که جمهوری اسلامی در عمر 10 ساله خود بسیاری از طرفداران اولیه خود را از دست داده است.
حال تصور کنید اگر در حال حاضر قانون اساسی به رأی گذاشته شود چند درصد مردم به آن رأی مثبت خواهند داد؟! به همین دلیل است که اجرای اصل 177 مبنی بر بازنگری و اصلاح قانون اساسی و برگزاری همه پرسی برای مسئولین نظام به یک کابوس دهشتناک تبدیل شده است!
2️⃣ ترکیب اعضای مجلس خبرگان قانون اساسی (مجلس مؤسسان)
جالب است بدانید که از مجموع 73 عضو مجلس خبرگان قانون اساسی، 53 نفر (73%) از روحانیون بودند و فقط 5 نفر دارای درجه دکترای دانشگاهی بودند! شاید این ترکیب برای تدوین "رساله عملیه" مناسب باشد ولی برای تدوین "قانون اساسی" یک کشور به هیچوجه ترکیب مناسبی نبوده است. متأسفانه غایب بزرگ مجلس خبرگان قانون اساسی دانشگاهیان، حقوقدانان و جامعه شناسان بودند.
ترکیب اعضای مجلس خبرگان قانون اساسی باعث شد تا روحانیون حداکثر بهره برداری را از تدوین قانون اساسی ببرند و تمام پستهای کلیدی و حساس را به نفع خود مصادره نمایند. قانون اساسی به گونه ای تدوین شده که شاهرگ اصلی تمام قوانین و امور اجرایی کشور در اختیار و انحصار روحانیون قرار داشته باشد! به نحوی که بدون اجازه آنها هیچ قانونی در کشور تصویب نخواهد شد و هیچ اقدامی، چه در حوزه سیاست داخلی و چه در حوزه سیاست خارجی بدون اذن آنها صورت نخواهد گرفت! در واقع، ثمره اصلی این شیوه قانون نگاری مرگ "جمهوریت" و سلب "اراده مردم" و استیلای بلامنازع روحانیون بر تمام مقدرات و امور کشور به شیوه قرون وسطایی بود.
با توجه به محدودیت دسترسی به رسانه ها در سال 58 و غفلت ناشی از شور و اشتیاق بعد از پیروزی انقلاب به نظر می رسد که بخش عظیمی از رأی دهندگان حتی از محتوای قانون اساسی بی اطلاع بوده اند و به صرف اعتمادی که به مسئولین و بویژه روحانیون داشتند به این قانون رأی مثبت داده اند و حتی کسانی هم که آن را مطالعه کرده بودند، یا در رأی گیری شرکت نکردند (5 میلیون نفر) یا هرگز تصور نمیکردند که قانون اساسی به شیوه کنونی تفسیر و اجرا شود. جای بسی تأسف است که در حال حاضر، بسیاری از طرفداران جمهوری اسلامی حتی یک بار هم قانون اساسی را مطالعه نکرده اند و از محتوی و نواقص آن بی خبرند!
هیچیک از تدوین کنندگان قانون اساسی سابقه کار اجرایی و کشورداری نداشتند. اجرایی ترین فرد در بین انقلابیون مهندس بازرگان بود که پس از کودتای 28 مرداد 1332 برای مدتی رییس شرکت آب و فاضلاب تهران بود! تصور کنید ترکیبی ازافراد فاقد تجربه با چاشنی تعصبات دینی و انقلابی به تدوین قانون اساسی مبادرت نمایند چه فاجعه ای خواهد شد که اکنون شاهد آن هستیم! تدوین کنندگان قانون اساسی حتی نمیدانستند که باید اصلی را برای بازنگری واصلاح قانون اساسی درنظر بگیرند وبازنگری قانون اساسی درسال 68 بادستور بنیانگذار جمهوری اسلامی صورت گرفت.
در حال حاضر، بر اساس اصل 177، بازنگری درقانون اساسی در "موارد ضروری" صرفاً با اذن رهبری امکانپذیر است. مع الأسف، درذیل همین اصل، بندی آورده شده که عملاً امکان اصلاحات بنیادین در قانون اساسی که امروز موضوعات اصلی موردمناقشه ومخالفت آحادمردم است را غیرممکن واصلاح ناپذیر نموده است.
در ذیل اصل 177 چنین آمده است: "محتوای اصول مربوط به اسلامی بودن نظام و ابتنای کلیه قوانین ومقررات براساس موازین اسلامی وپایههای ایمانی واهداف جمهوری اسلامی ایران و جمهوری بودن حکومت و ولایت امر و امامت امت ونیز اداره امور کشور با اتکاء به آراء عمومی ودین ومذهب رسمی ایران تغییرناپذیر است."
این بندحاوی این پیام است که حتی اگرهمه کسانی که قانون اساسی را تدوین نموده اند یابه آن رأی مثبت داده اند فوت کنندبازهم این قانون قابل اصلاح نیست وبه نسلهای بعدی تسری خواهد یافت!
در واقع جمود وتغییرناپذیری قانون اساسی نه تنها کمکی به بقای جمهوری اسلامی نمیکند بلکه آن را شکننده تر هم ساخته است. هنگامی که راه اصلاحات مسدود شود؛ مسیر براندازی گشوده خواهد شد! این درس بزرگ تاریخ است.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
یک دوست آلمانی برایم نوشته:
شما فرد اقتصادی ندارید که جوجه را صادر کند؟
شما فرد خیرخواه ندارید جوجه ها را به فقرا بدهد؟
شما فرد طبیعت دوست ندارید جوجه را برای خوراک حیوانات طبیعت رها کند؟
شما پول پیدا کنید پاره میکنید؟؟؟
شما دروازه خالی را بیرون میزنید؟
وزیر غذا و کشاورزی شما چرا برکنار نشد؟
وای چقدر سوال دارم....
در کشور ما اگر کسی اینکار را بکند سالها باید در زندان بماند و بعد از آزادشدن اگر پیر نباشد در اجتماع پذیرفته نمیشود
بدترین کاری که میشد کرد این بود که کردید.
چطور به ذهن شما رسید اینکار را بکنید؟؟
من جوابی ندارم.
چون ما هیچ کدام از اینها را نداریم.
ما خیلی وقت است که همه چیزمان را دادیم و خروارها ادعا گرفتیم.
ما فقط ادعا داریم...
ما مدتهاست آدمهای بدی شدیم.
قبول هم نمیکنیم.
✍مهدی میر رفیع
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
شما فرد اقتصادی ندارید که جوجه را صادر کند؟
شما فرد خیرخواه ندارید جوجه ها را به فقرا بدهد؟
شما فرد طبیعت دوست ندارید جوجه را برای خوراک حیوانات طبیعت رها کند؟
شما پول پیدا کنید پاره میکنید؟؟؟
شما دروازه خالی را بیرون میزنید؟
وزیر غذا و کشاورزی شما چرا برکنار نشد؟
وای چقدر سوال دارم....
در کشور ما اگر کسی اینکار را بکند سالها باید در زندان بماند و بعد از آزادشدن اگر پیر نباشد در اجتماع پذیرفته نمیشود
بدترین کاری که میشد کرد این بود که کردید.
چطور به ذهن شما رسید اینکار را بکنید؟؟
من جوابی ندارم.
چون ما هیچ کدام از اینها را نداریم.
ما خیلی وقت است که همه چیزمان را دادیم و خروارها ادعا گرفتیم.
ما فقط ادعا داریم...
ما مدتهاست آدمهای بدی شدیم.
قبول هم نمیکنیم.
✍مهدی میر رفیع
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خیلی از ماها مثل اون آدم وسطی هستیم بی صبر و طاقت!
و همه رو مقصر میدونیم حتی خدا رو ...
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
و همه رو مقصر میدونیم حتی خدا رو ...
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ربنا خواندی و شیطان به هوس افتاده
که مسلمان شود و پیش رُخَت سجده کند
با آرزوی سلامتی برای استاد گرانمایه
طاعات و عبادات قبول درگاه الهی😊❤️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
که مسلمان شود و پیش رُخَت سجده کند
با آرزوی سلامتی برای استاد گرانمایه
طاعات و عبادات قبول درگاه الهی😊❤️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
✅ واي به روزي كه ترامپ دوباره در كاخ سفيد ابقا شود
✍️علیرضا احمدپور خرمی
طبق آنچه گیدنز در کتاب جامعهشناسی خود میگوید و اغلب جامعهشناسان نیز بر آن صحه گذاشتهاند؛ روسپیان اغلب افرادی هستند که همهی درها به رویشان بسته شده و قبلا تمام دارایی مادی و معنوی خود را باختهاند و در ته خط، چیزی جز تنشان برای عرضه ندارند. اغلب آنها علیرغم میل درونیشان به اموری تن میدهند که در حالت عادی هرگز حاضر به انجام آن نیستند.
اما دولت ما هم در چنین شرایطی قرار دارد. تحریمهایی که هرگز تا به حال برای هیچ کشوری به این میزان، اعمال نشده است. اقتصادی که در حال فروپاشیست. دولت ما هم درست همانند یک روسپی مراحلی را طی کرده و اکنون ته خط است.
ابتدا دولت سعی کرد با بالا بردن نرخ ارز و فروش آن به ملت، نقدینگی مورد نیاز خود را تامین کند؛ اما این استراتژی تا جایی جواب میداد و در نهایت، خود عامل فروپاشی میشد.
سپس سیاست موازی پیگیری شد که افزایش مالیاتها و جلوگیری از فرار مالیاتی بود. اما این سیاست هم با عبور از خطرقرمز، موجب تعطیلی کارخانهها و مراکز تولیدی شد و نارضایتی تولیدکننده و بیکاری کارگران را درپی داشت.
سپس حکومت دست به یک ریسک خطرناک زد که همانا گران کردن بنزین بود. در واقع ترجیح انتخاب جیب مردم به جای مذاکره با آمریکا. سیاستی که ناآرامیهای بیسابقهای را در آذر ماه سال گذشته در پی داشت و موجب از دست رفتن جان بیگناهان و لرزیدن پایههای حکومت شد. گرفتاریی که هنوز هم دست از دامان حاکمیت برنداشته است.
اما اکنون دولت برگ برندهای برای بازی کردن ندارد یا چیزی برای باختن هم ندارد. درست مانند یک روسپی ترحمبرانگیز، آخرین موجودیش، یعنی تنش را به عرضه گذاشته است. عرضهی شرکتها و کارخانجات دولتی در بورس.
درست است که طبق اصل 44 قانون اساسی، خصوصیسازی الزامیست؛ اما این خصوصیسازی نه از سر میل و همراه با کارشناسی، که از روی جبر روزگار است. دولت آخرین موجودی خود را برای تامین بودجهی جاری کشور به عرضه گذاشته است تا زمان بخرد، بدان امید که از این ستون به ستون آخری، فرجی رخ دهد. مثلا شاید ترامپ رای نیاورد و ورق به زعم آقایان برگردد.
اما وای به روزی که ترامپ دوباره در کاخ سفید ابقا شود. آن روز، روزیست که دیگر نرمش ما قهرمانانه که هیچ، بلکه از سر نیاز خواهد بود، بدون آنکه چیزی برای مذاکره در چنته داشته باشیم.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
✅ واي به روزي كه ترامپ دوباره در كاخ سفيد ابقا شود
✍️علیرضا احمدپور خرمی
طبق آنچه گیدنز در کتاب جامعهشناسی خود میگوید و اغلب جامعهشناسان نیز بر آن صحه گذاشتهاند؛ روسپیان اغلب افرادی هستند که همهی درها به رویشان بسته شده و قبلا تمام دارایی مادی و معنوی خود را باختهاند و در ته خط، چیزی جز تنشان برای عرضه ندارند. اغلب آنها علیرغم میل درونیشان به اموری تن میدهند که در حالت عادی هرگز حاضر به انجام آن نیستند.
اما دولت ما هم در چنین شرایطی قرار دارد. تحریمهایی که هرگز تا به حال برای هیچ کشوری به این میزان، اعمال نشده است. اقتصادی که در حال فروپاشیست. دولت ما هم درست همانند یک روسپی مراحلی را طی کرده و اکنون ته خط است.
ابتدا دولت سعی کرد با بالا بردن نرخ ارز و فروش آن به ملت، نقدینگی مورد نیاز خود را تامین کند؛ اما این استراتژی تا جایی جواب میداد و در نهایت، خود عامل فروپاشی میشد.
سپس سیاست موازی پیگیری شد که افزایش مالیاتها و جلوگیری از فرار مالیاتی بود. اما این سیاست هم با عبور از خطرقرمز، موجب تعطیلی کارخانهها و مراکز تولیدی شد و نارضایتی تولیدکننده و بیکاری کارگران را درپی داشت.
سپس حکومت دست به یک ریسک خطرناک زد که همانا گران کردن بنزین بود. در واقع ترجیح انتخاب جیب مردم به جای مذاکره با آمریکا. سیاستی که ناآرامیهای بیسابقهای را در آذر ماه سال گذشته در پی داشت و موجب از دست رفتن جان بیگناهان و لرزیدن پایههای حکومت شد. گرفتاریی که هنوز هم دست از دامان حاکمیت برنداشته است.
اما اکنون دولت برگ برندهای برای بازی کردن ندارد یا چیزی برای باختن هم ندارد. درست مانند یک روسپی ترحمبرانگیز، آخرین موجودیش، یعنی تنش را به عرضه گذاشته است. عرضهی شرکتها و کارخانجات دولتی در بورس.
درست است که طبق اصل 44 قانون اساسی، خصوصیسازی الزامیست؛ اما این خصوصیسازی نه از سر میل و همراه با کارشناسی، که از روی جبر روزگار است. دولت آخرین موجودی خود را برای تامین بودجهی جاری کشور به عرضه گذاشته است تا زمان بخرد، بدان امید که از این ستون به ستون آخری، فرجی رخ دهد. مثلا شاید ترامپ رای نیاورد و ورق به زعم آقایان برگردد.
اما وای به روزی که ترامپ دوباره در کاخ سفید ابقا شود. آن روز، روزیست که دیگر نرمش ما قهرمانانه که هیچ، بلکه از سر نیاز خواهد بود، بدون آنکه چیزی برای مذاکره در چنته داشته باشیم.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
در ادامه پیدا شدن سر و کله حیوانات در مناطق مسکونی شهرهای مختلف بعد از شیوع کرونا
ویدئویی زیبا از تخمگذاری یک شاهین در فلاورباکسِ پنجره یک شهروند در شهری خارجی و کمک غذایی او به این پرنده
به نگاههای شاهین موقع گرفتن غذا و ذخیره کردن آن برای جفت نَرَش دقت کنید
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ویدئویی زیبا از تخمگذاری یک شاهین در فلاورباکسِ پنجره یک شهروند در شهری خارجی و کمک غذایی او به این پرنده
به نگاههای شاهین موقع گرفتن غذا و ذخیره کردن آن برای جفت نَرَش دقت کنید
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
✍مهدی نخل احمدی
اینکه آخوندهای ما ، روحانیون و مراجع (سنی و شیعه ) حاضر نیستند از دخمه ها و حجله های خود بیرون بیایند ، سفری بروند و با چشم خود ببینند که اقتضائات دنیای امروز فرق کرده و نسل امروز دیگر بله قربان گوهای ۱۰۰ سال پیش نیستند ، یک آفت و مشکل بزرگ است .
تصور متولیان دین همچنان همان تصور پدرسالارانه چندین دهه قبل است که فکر میکنند اگر بگویند "شو" باید "بشود" .
صد سال پیش که سهل ، تا همین ۲۰ سال پیش هم برای جوانک خانواده پدر و مادر زن اختیار میکردند .
نه موبایلی بود و نه امکانی برای آشنایی دختر و پسر .
مادر پیدا میکرد ، پدر امر میکرد و پسر اختیار میکرد .
آن زمان وضعیت دین و اعتقادات هم همین بود .
آخوند پای منبر توصیه به عجلو بالصلاه میکرد و پدر با ترکه ی انار هم که شده بچه ها را پنج وقت نماز بار میاورد .
آن زمان موبایلی و اینترنتی نبود تا بچه ها ببینند و بشنوند که طوری دیگر و به سمت قبله ی دیگری هم میشود نماز خواند ، آن زمان تلگرام و توئیتری نبود که ببیند در میان آدمهای خوب دنیا مسیحی و یهودی و زرتشتی هم هستند .
آن زمان اسلام تنها کالای قابل عرضه بود و والسلام .
امروز اما دنیا فرق کرده است . زمانه ی دستور دادن و ترکه ی انار خیساندن نیست .
امروز بچه ها دستور میدهند . امروز بچه ها وقتی در قرنطینه ، روی تختشان ولو شده اند ، اتفاقات سراسر جهان را با یک اشاره انگشت از روی صفحه ی گوشی موبایلشان مرور میکنند .
امروز دیگر سخت است گوش بچه ها را با داستانهای شاه پریان پر کرد .
امروز نمیشود پدر یا مادر بگویند همین است که هست ، چون بچه ها میفهمند که فقط همین نیست و ده ها و هزاران انتخاب دیگر دارند .
امروز رابطه ها فرق کرده است ، ارتباطات ، شناختها ، معیار ها و سلیقه ها .
امروز ازدواج سفید واقعیت است ، پایین آمدن سن تجربه ی جنسی واقعیت است . مُد و پارتی های شبانه واقعیت است . امروز اصطلاحِ "به اندازه ی همه ی افراد جهان راه برای رسیدن به خدا هست" یک تابو نیست .
نسل امروز نمیحواهد خدا را به بزرگی و قَدَرقُدرتی صد سال پیش بداند ، میخواهد خدایش صمیمی تر و قابل اعتماد تر باشد . خدایی میخواهد که رنگارنگ باشد و شاد ، خدایی که برای رقصیدن ابرو در هم نمی کشد و زخمه های تار را نوای شیطان نمیداند .
سبک زندگی نسل امروز با مردمان اوس و خزرج تفاوت دارد . زن و شوهر گرفتنشان و قدردانی از خدایشان هم مدتهاست که فرق کرده است .
همه ی اینها را نمیشود از داخل دخمه های تنگ و تاریکِ طلبگی و از لابلای حدیث و آیه درک کرد . صلاح نسل امروز نیازمند آیه و حدیث های متفاوت تری هم هست . آیه هایی که شاید لازم است دوباره نازل شوند .
این آیه ها بر ذهن مراجع و روحانیانی که گوشه ی حجله ها تپیده اند نازل نمیشود . باید بلند شوند ، در را باز کنند و بروند در دل هیاهوی مردم . باید صدای مردم را بشنوند و اقتضائات امروز را بپذیرند و باور کنند آیه های واقعی از دل همین هیاهوها بر قلب و ذهنشان نازل خواهد شد .
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
✍مهدی نخل احمدی
اینکه آخوندهای ما ، روحانیون و مراجع (سنی و شیعه ) حاضر نیستند از دخمه ها و حجله های خود بیرون بیایند ، سفری بروند و با چشم خود ببینند که اقتضائات دنیای امروز فرق کرده و نسل امروز دیگر بله قربان گوهای ۱۰۰ سال پیش نیستند ، یک آفت و مشکل بزرگ است .
تصور متولیان دین همچنان همان تصور پدرسالارانه چندین دهه قبل است که فکر میکنند اگر بگویند "شو" باید "بشود" .
صد سال پیش که سهل ، تا همین ۲۰ سال پیش هم برای جوانک خانواده پدر و مادر زن اختیار میکردند .
نه موبایلی بود و نه امکانی برای آشنایی دختر و پسر .
مادر پیدا میکرد ، پدر امر میکرد و پسر اختیار میکرد .
آن زمان وضعیت دین و اعتقادات هم همین بود .
آخوند پای منبر توصیه به عجلو بالصلاه میکرد و پدر با ترکه ی انار هم که شده بچه ها را پنج وقت نماز بار میاورد .
آن زمان موبایلی و اینترنتی نبود تا بچه ها ببینند و بشنوند که طوری دیگر و به سمت قبله ی دیگری هم میشود نماز خواند ، آن زمان تلگرام و توئیتری نبود که ببیند در میان آدمهای خوب دنیا مسیحی و یهودی و زرتشتی هم هستند .
آن زمان اسلام تنها کالای قابل عرضه بود و والسلام .
امروز اما دنیا فرق کرده است . زمانه ی دستور دادن و ترکه ی انار خیساندن نیست .
امروز بچه ها دستور میدهند . امروز بچه ها وقتی در قرنطینه ، روی تختشان ولو شده اند ، اتفاقات سراسر جهان را با یک اشاره انگشت از روی صفحه ی گوشی موبایلشان مرور میکنند .
امروز دیگر سخت است گوش بچه ها را با داستانهای شاه پریان پر کرد .
امروز نمیشود پدر یا مادر بگویند همین است که هست ، چون بچه ها میفهمند که فقط همین نیست و ده ها و هزاران انتخاب دیگر دارند .
امروز رابطه ها فرق کرده است ، ارتباطات ، شناختها ، معیار ها و سلیقه ها .
امروز ازدواج سفید واقعیت است ، پایین آمدن سن تجربه ی جنسی واقعیت است . مُد و پارتی های شبانه واقعیت است . امروز اصطلاحِ "به اندازه ی همه ی افراد جهان راه برای رسیدن به خدا هست" یک تابو نیست .
نسل امروز نمیحواهد خدا را به بزرگی و قَدَرقُدرتی صد سال پیش بداند ، میخواهد خدایش صمیمی تر و قابل اعتماد تر باشد . خدایی میخواهد که رنگارنگ باشد و شاد ، خدایی که برای رقصیدن ابرو در هم نمی کشد و زخمه های تار را نوای شیطان نمیداند .
سبک زندگی نسل امروز با مردمان اوس و خزرج تفاوت دارد . زن و شوهر گرفتنشان و قدردانی از خدایشان هم مدتهاست که فرق کرده است .
همه ی اینها را نمیشود از داخل دخمه های تنگ و تاریکِ طلبگی و از لابلای حدیث و آیه درک کرد . صلاح نسل امروز نیازمند آیه و حدیث های متفاوت تری هم هست . آیه هایی که شاید لازم است دوباره نازل شوند .
این آیه ها بر ذهن مراجع و روحانیانی که گوشه ی حجله ها تپیده اند نازل نمیشود . باید بلند شوند ، در را باز کنند و بروند در دل هیاهوی مردم . باید صدای مردم را بشنوند و اقتضائات امروز را بپذیرند و باور کنند آیه های واقعی از دل همین هیاهوها بر قلب و ذهنشان نازل خواهد شد .
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Reading Ferdowsi Ep56
Amir Khadem
پنجاهوششم: داستان رستم و اکوان دیو
سازنده: امیر خادم، پژوهشگر ادبیات در دانشگاه تورنتو
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
سازنده: امیر خادم، پژوهشگر ادبیات در دانشگاه تورنتو
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
بعضی آدمها عین یک گل ناب هستند، دیگران به جلوهشان حسد میبرند. خیال میکنند این گل نایاب تمام نیروی زمین را میگیرد.
تمام درخشش آفتاب و تَریِ هوا را میبلعد و جا را برای آنها تنگ کرده، برای آنها آفتاب و اکسیژن باقی نگذاشته.
به او حسد میبرند و دلشان میخواهد وجود نداشته باشد.
یا عین ما باش یا اصلا نباش.
#سووشون
#سیمین_دانشور
امروز زادروز ۹۹ سالگی اوست .... یادشون گرامی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
بعضی آدمها عین یک گل ناب هستند، دیگران به جلوهشان حسد میبرند. خیال میکنند این گل نایاب تمام نیروی زمین را میگیرد.
تمام درخشش آفتاب و تَریِ هوا را میبلعد و جا را برای آنها تنگ کرده، برای آنها آفتاب و اکسیژن باقی نگذاشته.
به او حسد میبرند و دلشان میخواهد وجود نداشته باشد.
یا عین ما باش یا اصلا نباش.
#سووشون
#سیمین_دانشور
امروز زادروز ۹۹ سالگی اوست .... یادشون گرامی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
سال ۱۳۲۴: این پایاننامه پایان دوره آموزش پزشکی پدربزرگ من هست.« مبارزه با اوهام پزشکی» و ضرورت مبارزه با عمل شیادان در پزشکی.
سال ۱۳۹۹: تربیت شدگان طبایرانی توسط وزارت بهداشت ایران، در تلویزیون ظاهر میشوند و برای پیشگیری از کووید۱۹، بوییدن نارنج تجویز میکنند.
عجیب است که ۷۵ سال قبل در دانشکده پزشکی تهران موضوع پایاننامه پدربزرگ من «مبارزه با اوهام پزشکی بوده» و امروز تشکیلات طبایرانی وزارت بهداشت ایران تولید کننده همون افرادی است که پدربزرگم به اهمیت لزوم برخورد با آنها برای حفظ سلامت مردم تاکید داشته است.
پیام صفوینایینی
*پدربزرگم رییس بهداری گلپایگان بود و در سال ۱۳۴۰ هنگامی که برای ویزیت شبانه بیمار عازم یکی از روستاهای صعبالعبور بود، دچار سانحه رانندگی شد و درگذشت. من هیچوقت سعادت دیدنش را نداشتم ولی همگان همیشه از او به نیکی یاد میکردند و یکی از انگیزه های من برای پزشک شدن شنیدن خاطرات خوب او بود.
۱۳۲۴- اولین پایان نامه با موضوع مبارزه با اوهام( خرافات) پزشکی. نگارش دکتر حسن صفوی نائینی به راهنمایی دکتر عزیزی و به داوری دکتر چهرازی و دکتر رضائی
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
@flith
سال ۱۳۲۴: این پایاننامه پایان دوره آموزش پزشکی پدربزرگ من هست.« مبارزه با اوهام پزشکی» و ضرورت مبارزه با عمل شیادان در پزشکی.
سال ۱۳۹۹: تربیت شدگان طبایرانی توسط وزارت بهداشت ایران، در تلویزیون ظاهر میشوند و برای پیشگیری از کووید۱۹، بوییدن نارنج تجویز میکنند.
عجیب است که ۷۵ سال قبل در دانشکده پزشکی تهران موضوع پایاننامه پدربزرگ من «مبارزه با اوهام پزشکی بوده» و امروز تشکیلات طبایرانی وزارت بهداشت ایران تولید کننده همون افرادی است که پدربزرگم به اهمیت لزوم برخورد با آنها برای حفظ سلامت مردم تاکید داشته است.
پیام صفوینایینی
*پدربزرگم رییس بهداری گلپایگان بود و در سال ۱۳۴۰ هنگامی که برای ویزیت شبانه بیمار عازم یکی از روستاهای صعبالعبور بود، دچار سانحه رانندگی شد و درگذشت. من هیچوقت سعادت دیدنش را نداشتم ولی همگان همیشه از او به نیکی یاد میکردند و یکی از انگیزه های من برای پزشک شدن شنیدن خاطرات خوب او بود.
۱۳۲۴- اولین پایان نامه با موضوع مبارزه با اوهام( خرافات) پزشکی. نگارش دکتر حسن صفوی نائینی به راهنمایی دکتر عزیزی و به داوری دکتر چهرازی و دکتر رضائی
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
از راست؛زنده ياد مشايخي،جناب كشاورز، جناب نصيريان،جناب كاردان، جناب شنگه
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
نظر رضاشاه درباره ی دوره ی قاجار و ناصرالدین شاه..".....من نمیخواهم که به سلسله ی قاجار با نظر عناد و خلاف عدالت نگاه کنم زیرا هر چه بوده گذشته و رفته است و فعلا موقعیت خود را مهمتر از آن میدانم که به یک جمعی نامحرم,خائن وطن و غیر ایرانی عطف توجه نمایم اما از روی حق و انصاف باید اقرار کرد که.....اگر چه افراد این سلسله همه مستعد در خرابی و فساد اخلاق مملکت بوده اند ولی عامل اصلی و برباده مملکت شخص ناصرالدین بوده و در تمام اوراق دو جلد کتاب اعتمادالسلطنه که با نظر دقت استفصا شود تمام ایام زندگانی پادشاه وقت از دو کلمه خارج نمیشد, شکار و زن ".....!!!!..(سفرنامه ی مازندران-ص 15 و 16)...
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
شعر منتشر نشدهای از سیدعلی صالحی
من
هرگز
نه همراهِ چوپانِ دروغگو بودهام
نه بیخبر از گرگِ گرسنهای
که در خوابِ گوسفند.
سهم من از جهان
همین یک تا پیراهن است
که آن را... هم
برای باد گذاشتهام.
مرا تفتیش نکن
چیزی همراهم نیست
دنیا خستهتر از آن است
که در بابِ ما مردمِ غمگین
قضاوت کند.
در این سرزمین
سرانجام هر کسی
با پای خود از دار
به زیر میآید.
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
@flith
شعر منتشر نشدهای از سیدعلی صالحی
من
هرگز
نه همراهِ چوپانِ دروغگو بودهام
نه بیخبر از گرگِ گرسنهای
که در خوابِ گوسفند.
سهم من از جهان
همین یک تا پیراهن است
که آن را... هم
برای باد گذاشتهام.
مرا تفتیش نکن
چیزی همراهم نیست
دنیا خستهتر از آن است
که در بابِ ما مردمِ غمگین
قضاوت کند.
در این سرزمین
سرانجام هر کسی
با پای خود از دار
به زیر میآید.
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
🔸 مردم گناهی ندارند🔸
هرجا دیدید، نویسنده یا تحلیلگری، به جای ارباب قدرت و سیاست، تیغ نقد و تحقیر و توهینش را به سمت مردم گرفته، مطمئن باشید، صاحب آن قلم، دانسته یا ندانسته دمش به دُم قدرت وصل است. اینکه مردم به یک سلبریتی بیشتر توجه میکنند تا به یک استاد دانشگاه، یا بازیگران سینما و خواننده ها را بیشتر از چهرههای فرهنگی و سیاسی میشناسند، موضوع قابل تأملی است که نه با وعظ و خطابه درمان میشود، و نه توهین و تحقیر مردم، چاره کار است. مردم گناهی ندارند.
بی فرهنگی، بی دانشی، قانون گریزی، زیاده گویی، پر مدعایی، تنبلی، کم کاری و زیاده خواهی، کم فروشی و گرانفروشی، و خیلی رذایل اخلاقی و فردی و جمعی، چیزیست که از حاکمان و والیان خود آموخته اند. اینکه می گویند، "الناس علی دین ملوکهم" یعنی، به جای معلول، برو علت را پیدا کن و یقه او را بگیر. اینکه صبح تا شب بنشینی و اشکالات مردم را بنویسی، نه مشکلی حل میشود و نه کسی به فکر فرو میرود.
مردم را از دنیای «سنت» راندند و در ورود به دنیای "تجدد"، کوشیدند همان اخلاقیات جهان سنت را به خلق الله حقنه کنند. اتومبیل و خیابان و جاده آوردند و در کنارش فتوا دادند که «تخلف از قوانین راهنمایی و رانندگی حرام است»!
مشکل دقیقاً همینجاست.
در جهان پیشا تجدد، اخلاقیات، مبنای متافیزیکی داشت و چون هنوز خدا زنده بود و متافیزیک نیز عروس دانش ها بود، حرام و حلال و واجب و مباح نیز، هم معنا داشت و هم کاربرد. اصلا چون معنا داشت، به کار میرفت و مردم با وعظ و خطابهٔ واعظان، به اخلاقیات پایبند بودند.
اما در زمانه ای که از در و دیوارِ اقتصاد و سیاست و فرهنگ و ...«مرگ خدا» و فقدان او نمایان است و دیگر متافیزیک، آن شوکت و اقتدار را ندارد، اخلاقیات مبتنی بر آن نیز، نه معنا دارد و نه کاربرد. صبح تا شام، همه در حال وعظ و خطابه و دعوت به اخلاق هستند. از آخوند و استاد دانشگاه گرفته تا شومن های تلویزیون و سلبریتی های سینما، همگی در حال وعظ و اخلاق گویی هستند و با اینهمه شاهد سقوط اخلاقیات بیشتری در جامعه هستیم. بی اخلاقی و بی فرهنگی و بی دانشی مردم، بیش از هرچیزی، ذلیل شدن متافیزیک را نشان میدهد. ما را با انواع و اقسام محصولات تجدد آشنا کردند از پارلمان و انتخابات و بورکراسی گرفته تا پورشه و اپل و آیفون و...اما آن مبنایی که می بایست اخلاقیات این جهان تجدد را تولید کند، نه تنها ارائه نشد، بل به شکل مذبوحانه ای آنرا لعن و نفی و انکار کردند. حکومتی که فلسفه وجودی اش، تعارض و جنگ با عقلانیت و جهان مدرن است، طبیعی است که مردمش به هیچ مبنایی پایبند نباشند. وقتی مبانی جهان قدیم، مرده باشد، و مبانی جهان جدید هم مورد لعن و نفرین حاکمان باشد، وضعیت همین میشود که هست. آن مبنایی که حاکمان ما با افتخار خود را در ستیز با آن می بینند، چیزی نیست جز «تفکر» و «عقلانیت».
مردم ما برای زندگی در جهان تجدد تربیت نشده اند. زندگی در چنین دنیایی، آداب و قواعد خودش را دارد. تعجب نکنیم چرا در فلان کشور غربی، وقتی برجی فرو میریزد، مردم نه موبایل دست میگیرند و نه تماشا میکنند. هرکسی میداند در چنین شرایطی چه باید انجام دهد. او بالغ بر سیصد سال است که برای زندگی در چنین جهانی تربیت شده. این تربیت چیزی نیست، جز رشد عقلانیت.
در جهان مدرن، به مردم نمیگویند: «تخلف از قوانین رانندگی، حرام است» یا وزیر خارجه اش، در سازمان ملل برای اثبات اینکه دنبال بمب اتمی نیستیم، نمیگوید: «سلاح هسته ای، حرام است»، چراکه مفهوم حرام دیگر نه معنا دارد و نه کاربردی. بلکه «فرد» را با منافع خودش بطور انضمامی درگیر میکنند. «تخلف از قوانین رانندگی، اسباب محرومیت از فلان «حقوق» و پرداخت فلان جریمه خواهد بود. در جهان مدرن، شهروند در کنار «حقوقی» که دارد و قادر به استیفای آنها نیز است، «تکالیفی» نیز دارد. بین حقوق و تکالیفش یک رابطه مستقیم است. به ازای انجام تکالیف، حقوق کاملا روشن و ملموسی دریافت میکند. اگر مردم در قرنطینه می مانند و بیرون نمیروند، چون حکومتش فلان مبلغ را محترمانه در حسابش ریخته. نه تحقیری است، نه دروغی و نه بازی. مردم چنان حکومتی، به واسطه اعتمادی که به نظامشان دارند، تکالیف اجتماعی شان را مثل تکالیف فردی به خوبی انجام میدهند.
اما در جامعه ای که از یکسو فقط مصرف محصولات تجدد، باب شده، و هنوز بر طبل عناد با عقل و عقلانیت کوبیده میشود، و از سوی دیگر حاکمانشان بسان چوپان دروغگو عمل میکنند، و صرفاً «تکلیف» وجود دارد بی هیچ «حق» ملموس و قابل استیفا، طبیعی است که نه تربیتی محقق شود و نه اخلاقی شکل بگیرد.
#دکتر_ا_جباری
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
@flith
🔸 مردم گناهی ندارند🔸
هرجا دیدید، نویسنده یا تحلیلگری، به جای ارباب قدرت و سیاست، تیغ نقد و تحقیر و توهینش را به سمت مردم گرفته، مطمئن باشید، صاحب آن قلم، دانسته یا ندانسته دمش به دُم قدرت وصل است. اینکه مردم به یک سلبریتی بیشتر توجه میکنند تا به یک استاد دانشگاه، یا بازیگران سینما و خواننده ها را بیشتر از چهرههای فرهنگی و سیاسی میشناسند، موضوع قابل تأملی است که نه با وعظ و خطابه درمان میشود، و نه توهین و تحقیر مردم، چاره کار است. مردم گناهی ندارند.
بی فرهنگی، بی دانشی، قانون گریزی، زیاده گویی، پر مدعایی، تنبلی، کم کاری و زیاده خواهی، کم فروشی و گرانفروشی، و خیلی رذایل اخلاقی و فردی و جمعی، چیزیست که از حاکمان و والیان خود آموخته اند. اینکه می گویند، "الناس علی دین ملوکهم" یعنی، به جای معلول، برو علت را پیدا کن و یقه او را بگیر. اینکه صبح تا شب بنشینی و اشکالات مردم را بنویسی، نه مشکلی حل میشود و نه کسی به فکر فرو میرود.
مردم را از دنیای «سنت» راندند و در ورود به دنیای "تجدد"، کوشیدند همان اخلاقیات جهان سنت را به خلق الله حقنه کنند. اتومبیل و خیابان و جاده آوردند و در کنارش فتوا دادند که «تخلف از قوانین راهنمایی و رانندگی حرام است»!
مشکل دقیقاً همینجاست.
در جهان پیشا تجدد، اخلاقیات، مبنای متافیزیکی داشت و چون هنوز خدا زنده بود و متافیزیک نیز عروس دانش ها بود، حرام و حلال و واجب و مباح نیز، هم معنا داشت و هم کاربرد. اصلا چون معنا داشت، به کار میرفت و مردم با وعظ و خطابهٔ واعظان، به اخلاقیات پایبند بودند.
اما در زمانه ای که از در و دیوارِ اقتصاد و سیاست و فرهنگ و ...«مرگ خدا» و فقدان او نمایان است و دیگر متافیزیک، آن شوکت و اقتدار را ندارد، اخلاقیات مبتنی بر آن نیز، نه معنا دارد و نه کاربرد. صبح تا شام، همه در حال وعظ و خطابه و دعوت به اخلاق هستند. از آخوند و استاد دانشگاه گرفته تا شومن های تلویزیون و سلبریتی های سینما، همگی در حال وعظ و اخلاق گویی هستند و با اینهمه شاهد سقوط اخلاقیات بیشتری در جامعه هستیم. بی اخلاقی و بی فرهنگی و بی دانشی مردم، بیش از هرچیزی، ذلیل شدن متافیزیک را نشان میدهد. ما را با انواع و اقسام محصولات تجدد آشنا کردند از پارلمان و انتخابات و بورکراسی گرفته تا پورشه و اپل و آیفون و...اما آن مبنایی که می بایست اخلاقیات این جهان تجدد را تولید کند، نه تنها ارائه نشد، بل به شکل مذبوحانه ای آنرا لعن و نفی و انکار کردند. حکومتی که فلسفه وجودی اش، تعارض و جنگ با عقلانیت و جهان مدرن است، طبیعی است که مردمش به هیچ مبنایی پایبند نباشند. وقتی مبانی جهان قدیم، مرده باشد، و مبانی جهان جدید هم مورد لعن و نفرین حاکمان باشد، وضعیت همین میشود که هست. آن مبنایی که حاکمان ما با افتخار خود را در ستیز با آن می بینند، چیزی نیست جز «تفکر» و «عقلانیت».
مردم ما برای زندگی در جهان تجدد تربیت نشده اند. زندگی در چنین دنیایی، آداب و قواعد خودش را دارد. تعجب نکنیم چرا در فلان کشور غربی، وقتی برجی فرو میریزد، مردم نه موبایل دست میگیرند و نه تماشا میکنند. هرکسی میداند در چنین شرایطی چه باید انجام دهد. او بالغ بر سیصد سال است که برای زندگی در چنین جهانی تربیت شده. این تربیت چیزی نیست، جز رشد عقلانیت.
در جهان مدرن، به مردم نمیگویند: «تخلف از قوانین رانندگی، حرام است» یا وزیر خارجه اش، در سازمان ملل برای اثبات اینکه دنبال بمب اتمی نیستیم، نمیگوید: «سلاح هسته ای، حرام است»، چراکه مفهوم حرام دیگر نه معنا دارد و نه کاربردی. بلکه «فرد» را با منافع خودش بطور انضمامی درگیر میکنند. «تخلف از قوانین رانندگی، اسباب محرومیت از فلان «حقوق» و پرداخت فلان جریمه خواهد بود. در جهان مدرن، شهروند در کنار «حقوقی» که دارد و قادر به استیفای آنها نیز است، «تکالیفی» نیز دارد. بین حقوق و تکالیفش یک رابطه مستقیم است. به ازای انجام تکالیف، حقوق کاملا روشن و ملموسی دریافت میکند. اگر مردم در قرنطینه می مانند و بیرون نمیروند، چون حکومتش فلان مبلغ را محترمانه در حسابش ریخته. نه تحقیری است، نه دروغی و نه بازی. مردم چنان حکومتی، به واسطه اعتمادی که به نظامشان دارند، تکالیف اجتماعی شان را مثل تکالیف فردی به خوبی انجام میدهند.
اما در جامعه ای که از یکسو فقط مصرف محصولات تجدد، باب شده، و هنوز بر طبل عناد با عقل و عقلانیت کوبیده میشود، و از سوی دیگر حاکمانشان بسان چوپان دروغگو عمل میکنند، و صرفاً «تکلیف» وجود دارد بی هیچ «حق» ملموس و قابل استیفا، طبیعی است که نه تربیتی محقق شود و نه اخلاقی شکل بگیرد.
#دکتر_ا_جباری
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
▫️تصويرى زيبا از خليج فارس از ايستگاه فضايى بينالمللى، خليج فارس سومین خلیج بزرگ جهان است.
▪️397 سال قبل در چنین ایامی(به روایتی 21 اوریل) نیروهای ایرانی به فرماندهی امام قلی خان(فرزند الله وردی خان) توانستند بر نیروهای اشغالگر پرتغالی که در جزیره هرمز حضور داشتند، پیروز شوند و این جزیره را پس از 115 سال آزاد کنند
۱۰ اردیبهشت ماه روز ملی خلیج همیشه فارس بر تمام ایرانیان گرامی باد🌹
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
▪️397 سال قبل در چنین ایامی(به روایتی 21 اوریل) نیروهای ایرانی به فرماندهی امام قلی خان(فرزند الله وردی خان) توانستند بر نیروهای اشغالگر پرتغالی که در جزیره هرمز حضور داشتند، پیروز شوند و این جزیره را پس از 115 سال آزاد کنند
۱۰ اردیبهشت ماه روز ملی خلیج همیشه فارس بر تمام ایرانیان گرامی باد🌹
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
🥀✒️🌞🖌🥀
نامه ی هایدگر به هانا ارنت،
دوشیزه آرنت عزیز!
باید امشب بیایم و با قلبت سخن بگویم. همه چیز میان ما باید ساده، روشن، و خالص باشد. فقط در این صورت است که مجازیم و ارزش دارد که همدیگر را ببینیم. تو شاگرد من هستی و من معلمت، اما این فقط فرصتی بوده است برای آنچه میان ما رخ داده است. هرگز نمیتوانم بگویم تو مال منی، امّا از این به بعد تو به زندگی من تعلق داری و زندگی من با تو است که پیش خواهد رفت. ما هرگز نمیتوانیم بدانیم که با «بودنمان» برای دیگران چه میتوانیم بشویم. امّا یقیناً اندکی تأمل بر ما آشکار میکند که تا چه حد تأثیر ما بر دیگران میتواند ویرانگر و سد کننده باشد. راه زندگی نو پای تو هنوز پنهان است. باید با این مسئله کنار بیاییم و دلبستگی من به تو فقط می تواند به تو کمک کند که با خودت صادق باشی.
تو «هیاهوی درونت» را از دست دادهای، که بدان معناست که راه خودت را به اندرونیترین و نابترین ذات زنانهات یافتهای. روزی این را خواهی فهمید و سپاسگزار خواهی بود – نه از من – بلکه از اینکه آن آمدنت به دیدار من در ساعت فراغت در دفتر من گامی قطعی بوده است برای عقبگرد از آن راه به سوی انزوای وحشتناک تحقیق دانشگاهی که فقط مردان میتوانند تحملش کنند – و تازه آن هم مردانی که این بار و این شور جنونوار آفرینندگی بر دوششان قرار میگیرد.
«شاد باشی!» – اکنون آرزوی من برای تو همین است.
تو فقط زمانی که شاد و خوشبخت باشی زنی میشوی که میتواند شادی و خوشبختی ارزانی بدارد، و در گرداگردت همه چیز شادی و خوشبختی و امنیت و آرامش و احترام و سپاس زندگی شوند.
و فقط بدین ترتیب است که میتوانی آمادهٔ آن چیزهایی شوی که دانشگاه میتواند و باید به تو بدهد. این راه اصیل بودن و جدی بودن است، اما نه کار دانشگاهی اجباری بسیاری از هم جنسهایت.
کاری که بالاخره روزی به نحوی از هم میپاشد و این زنان را درمانده و ناصادق با خودشان برجای میگذارد.
زیرا درست در آن زمان که کار فکری فردی شروع میشود است که حفظ اندرونیترین ذات زنانه واجب میشود.
به ما امکان دیدار همدیگر عطا شده است: ما باید این عطیه را در درونی ترین لایههای بودنمان حفظ کنیم و نگذاریم خود فریبی دربارهٔ خلوص زیستن آن را کج و معوج کند. ما نباید خودمان را زوج روحی همدیگر بدانیم، چیزی که هیچ کس هرگز تجربهاش نمی کند. نمیتوانم و نمیخواهم آن چشمان پر مهر و آن اندام عزیزت را از اعتماد نابت، و از شرف و نیکی ذات دخترانهات جدا کنم. امّا همین سبب میشود عطیهٔ دوستی مان بدل به پایبندی و تعهدی شود که باید با آن خو بگیریم و پیش برویم. و همین مرا وا میدارد از تو به خاطر آن لحظات کوتاهی که هنگام قدم زدنمان از خودم غافل شدم عذرخواهی کنم. امّا اینک می خواهم بتوانم از تو تشکر کنم و با بوسهای بر آن آبروان نابت، این افتخار را نصیب خود ببینم که تو را در کار خود داخل ببینم.
شادباش، دختر خوب!
م . ه . Up
آوریل ۱۹۲۵
ترجمه: خشایار دیهیمی،
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
@flith
🥀✒️🌞🖌🥀
نامه ی هایدگر به هانا ارنت،
دوشیزه آرنت عزیز!
باید امشب بیایم و با قلبت سخن بگویم. همه چیز میان ما باید ساده، روشن، و خالص باشد. فقط در این صورت است که مجازیم و ارزش دارد که همدیگر را ببینیم. تو شاگرد من هستی و من معلمت، اما این فقط فرصتی بوده است برای آنچه میان ما رخ داده است. هرگز نمیتوانم بگویم تو مال منی، امّا از این به بعد تو به زندگی من تعلق داری و زندگی من با تو است که پیش خواهد رفت. ما هرگز نمیتوانیم بدانیم که با «بودنمان» برای دیگران چه میتوانیم بشویم. امّا یقیناً اندکی تأمل بر ما آشکار میکند که تا چه حد تأثیر ما بر دیگران میتواند ویرانگر و سد کننده باشد. راه زندگی نو پای تو هنوز پنهان است. باید با این مسئله کنار بیاییم و دلبستگی من به تو فقط می تواند به تو کمک کند که با خودت صادق باشی.
تو «هیاهوی درونت» را از دست دادهای، که بدان معناست که راه خودت را به اندرونیترین و نابترین ذات زنانهات یافتهای. روزی این را خواهی فهمید و سپاسگزار خواهی بود – نه از من – بلکه از اینکه آن آمدنت به دیدار من در ساعت فراغت در دفتر من گامی قطعی بوده است برای عقبگرد از آن راه به سوی انزوای وحشتناک تحقیق دانشگاهی که فقط مردان میتوانند تحملش کنند – و تازه آن هم مردانی که این بار و این شور جنونوار آفرینندگی بر دوششان قرار میگیرد.
«شاد باشی!» – اکنون آرزوی من برای تو همین است.
تو فقط زمانی که شاد و خوشبخت باشی زنی میشوی که میتواند شادی و خوشبختی ارزانی بدارد، و در گرداگردت همه چیز شادی و خوشبختی و امنیت و آرامش و احترام و سپاس زندگی شوند.
و فقط بدین ترتیب است که میتوانی آمادهٔ آن چیزهایی شوی که دانشگاه میتواند و باید به تو بدهد. این راه اصیل بودن و جدی بودن است، اما نه کار دانشگاهی اجباری بسیاری از هم جنسهایت.
کاری که بالاخره روزی به نحوی از هم میپاشد و این زنان را درمانده و ناصادق با خودشان برجای میگذارد.
زیرا درست در آن زمان که کار فکری فردی شروع میشود است که حفظ اندرونیترین ذات زنانه واجب میشود.
به ما امکان دیدار همدیگر عطا شده است: ما باید این عطیه را در درونی ترین لایههای بودنمان حفظ کنیم و نگذاریم خود فریبی دربارهٔ خلوص زیستن آن را کج و معوج کند. ما نباید خودمان را زوج روحی همدیگر بدانیم، چیزی که هیچ کس هرگز تجربهاش نمی کند. نمیتوانم و نمیخواهم آن چشمان پر مهر و آن اندام عزیزت را از اعتماد نابت، و از شرف و نیکی ذات دخترانهات جدا کنم. امّا همین سبب میشود عطیهٔ دوستی مان بدل به پایبندی و تعهدی شود که باید با آن خو بگیریم و پیش برویم. و همین مرا وا میدارد از تو به خاطر آن لحظات کوتاهی که هنگام قدم زدنمان از خودم غافل شدم عذرخواهی کنم. امّا اینک می خواهم بتوانم از تو تشکر کنم و با بوسهای بر آن آبروان نابت، این افتخار را نصیب خود ببینم که تو را در کار خود داخل ببینم.
شادباش، دختر خوب!
م . ه . Up
آوریل ۱۹۲۵
ترجمه: خشایار دیهیمی،
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
⭕️زاهدی ها!
همه چیز در سیاست کشور ما تبدیل به تراژدی شده! یک کمدی تلخ، طوری که میفهمی واقعی نیست اما میخواهند به زور حالیت کنند که هست، و این کمدی تلخیست که پایانی تراژدیک خواهد داشت!
#اردشیرزاهدی حرفی میزند و به سرعت تلاش برای بهره برداری از آن شروع میشود تا سلامت ایدئولوژی حاکم را در چشمانمان فروکنند! بی آنکه بگویند زاهدی که بود و چه کرد! نمک کمدی اینجا بیشتر میشود که هر بازمانده ای از رژیم قبل اگر حرفی در حمایت از شاه سابق بزند یا کتابی تالیف کند مثل غلامرضا افخمی میشود خائن، وطنفروش و آمریکایی! اما زاهدی خوب و میهنپرست است!
#اردشیر_زاهدی دولتمردی که به خوشگذرانی و زن بارگی معروف بود. چندسالی را داماد شاه بود، اما پس از آن و علیرغم حضورش در دایره قدرت، روابط پرتنشی را با پادشاه در پیش گرفت.
وقتی به سرنوشت برخی رجال دوران پهلوی از جمله همین اردشیر زاهدی نگاه میکنیم، دلایل سقوط نظام پادشاهی را بیش از پیش درک میکنیم. جماعتی خائن که برایشان خوشگذرانی و عیاشی و تسویه حساب شخصی با شاه مهمتر از سرنوشت ایران و ایرانی بود!
حیف که امثال فردوست ها و زاهدی ها، موقعی که بر مصدر کار بودند به جای دفاع جانانه از مردم و جامعه ایران و تصحیح نظام پادشاهی مشروطه-پارلمانی و نشان دادن خرابی ها به «شاه فقید»، مشغول خوشگذرانی و عیش بودند، و اکنون که دیگر کاره ای نیستند برای انتشار عقده گشایی هایشان هم باید پول خرج کنند، با مدال های اعطایی «شاه فقید» به دفاع جانانه از کشور خود برخاسته اند! یقینا که رد پول هم پیدا نیست!
این طور به نظر میرسد که هواداران نظام سلطنتی، بیشتر به شاه و عملکردش اعتقاد دارند و برای آن ارزش قائل هستند وگرنه نوع حکومت برایشان اهمیتی ندارد.
وای بر ما اگر قرار است با اتکا به اظهارات #زاهدی و زاهدی ها رفتارها و تصمیمات حکومتی را بی عیب و یا باعیب مطلق جلوه دهیم!
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
@flith
⭕️زاهدی ها!
همه چیز در سیاست کشور ما تبدیل به تراژدی شده! یک کمدی تلخ، طوری که میفهمی واقعی نیست اما میخواهند به زور حالیت کنند که هست، و این کمدی تلخیست که پایانی تراژدیک خواهد داشت!
#اردشیرزاهدی حرفی میزند و به سرعت تلاش برای بهره برداری از آن شروع میشود تا سلامت ایدئولوژی حاکم را در چشمانمان فروکنند! بی آنکه بگویند زاهدی که بود و چه کرد! نمک کمدی اینجا بیشتر میشود که هر بازمانده ای از رژیم قبل اگر حرفی در حمایت از شاه سابق بزند یا کتابی تالیف کند مثل غلامرضا افخمی میشود خائن، وطنفروش و آمریکایی! اما زاهدی خوب و میهنپرست است!
#اردشیر_زاهدی دولتمردی که به خوشگذرانی و زن بارگی معروف بود. چندسالی را داماد شاه بود، اما پس از آن و علیرغم حضورش در دایره قدرت، روابط پرتنشی را با پادشاه در پیش گرفت.
وقتی به سرنوشت برخی رجال دوران پهلوی از جمله همین اردشیر زاهدی نگاه میکنیم، دلایل سقوط نظام پادشاهی را بیش از پیش درک میکنیم. جماعتی خائن که برایشان خوشگذرانی و عیاشی و تسویه حساب شخصی با شاه مهمتر از سرنوشت ایران و ایرانی بود!
حیف که امثال فردوست ها و زاهدی ها، موقعی که بر مصدر کار بودند به جای دفاع جانانه از مردم و جامعه ایران و تصحیح نظام پادشاهی مشروطه-پارلمانی و نشان دادن خرابی ها به «شاه فقید»، مشغول خوشگذرانی و عیش بودند، و اکنون که دیگر کاره ای نیستند برای انتشار عقده گشایی هایشان هم باید پول خرج کنند، با مدال های اعطایی «شاه فقید» به دفاع جانانه از کشور خود برخاسته اند! یقینا که رد پول هم پیدا نیست!
این طور به نظر میرسد که هواداران نظام سلطنتی، بیشتر به شاه و عملکردش اعتقاد دارند و برای آن ارزش قائل هستند وگرنه نوع حکومت برایشان اهمیتی ندارد.
وای بر ما اگر قرار است با اتکا به اظهارات #زاهدی و زاهدی ها رفتارها و تصمیمات حکومتی را بی عیب و یا باعیب مطلق جلوه دهیم!
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith