پرواز فکر و اندیشه
1.18K subscribers
4.2K photos
2.09K videos
84 files
981 links
‏جاویدشاه فقط یه شعار نیست…

عهد ما با ایران و هزاران سال پادشاهی‌ست…
Download Telegram
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


قاسم سلیمانی؛ سرباز وطن یا «سرباز صفر ولایت»؟
✍حسن یوسفی اشکوری


کسانی که این روزها (احتمالا تحت تأثیر فضای پدید آمده) عصبیت امپریالیسم‌ستیزی و آن هم با چاشنی ایران‌خواهی و وطن‌پرستی از کسی و یا کسانی که استکبارستیز از نوع احمدی‌نژادی را سیاست خود کرده اند باید توضیح دهند که با کدامین استدلال چنین مویه می‌کنند و حتی به افراد و یا گروه‌هایی که با آنان هم‌صدا نمی‌شوند مارک بیگانه‌پرستی و یا وادادگی می‌زنند و یا آنان را به تأیید جنایات ترامپ و همپالگی‌هایش متهم می‌کنند؟ آیا به‌راستی اینان می‌پندارند قهرمانان مورد تأییدشان با انگیزه دفاع از عدالت و دموکراسی و حقوق بشر و یا از این سو با هدف دفاع از ملیت و ایران و منافع ملی در عراق و سوریه و لبنان و یمن و دهها جای شناخته و ناشناخته دیگر با القاعده و داعش و عربستان و اسرائیل می‌جنگند؟ وقتی که خود طرف با افتخار و احیانا صادقانه خود را «سرباز صفر ولایت» می‌خواند و اذعان دارد هرچه دارد از مقام ولایت و نظام ولایی دارد، چگونه می‌تواند «سرباز صفر وطن» باشد؟ مگر این که استدلال کنیم از آنجا که ایران به صورت تصادفی فعلا در ام‌القرای امپراتوری ولایت قرار گرفته است بالملازمه به سود ایران هم هست. اما چنین استدلال سستی به کلی مردود است و حداقل به کار وطن‌پرستان نمی‌آید. در هرحال این قهرمان‌پرستان شبه ملی‌گرا اول باید مقدمات استدلال را ثابت کنند و آنگاه استدلال خود را به نحو معقول ارائه کنند.
شگفت از کسانی است که یک بار در عصر انقلاب مرتکب این خبط شده که پنداشتند هرکس با دیکتاتوری مبارزه و مخالفت کند، لزوما آزادی‌خواه است ولی دیدیم و دیدند که در عالم واقع همیشه چنین نیست. زیرا که ممکن است دیکتاتوری با انگیزه‌های فردی و یا عوامل دیگر با دیکتاتور حاکم مخالفت کند و حتی شجاعانه بجنگد ولی در نهایت به جایگزینی نظامی بسی ظالمانه‌تر منتهی شود. من جرّب المجرب حلّت به الندامه


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فائزه هاشمی رفسنجانی :

از #قاسم‌_سلیمانی خوشم نمی آید
از مسیح علی نژاد خوشم می آید

این مصاحبه در زمان حیات سردار سلیمانی ضبط شده است

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Reading Ferdowsi Ep13
Amir Khadem
سیزدهم: داستان حمله‌ی افراسیاب به ایران

سازنده: امیر خادم، پژوهشگر ادبیات در دانشگاه تورنتو

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سخنان #مهدی‌خزعلی در شهریور ۹۵ در مورد #سردارقاسم‌سلیمانی است و امروز در صف نماز ایشان

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
🔴 #مطهری: بهتر بود تشییع پیکر سردار سلیمانی در مصلا یا مرقد امام برگزار می‌شد

🔸پیرزنان و دخترانی را دیدم که جیغ می‌زدند و می گفتند خفه شدم

🔸ظاهراً فقط می‌خواهیم #تصویر ازدحام مردم را به دنیا نشان دهیم و توجهی به حال مردم نداریم ...

🔸نماینده مردم تهران مراسم تشییع پیکر شهید سلیمانی را باشکوه توصیف کرد و در عین حال گفت که بهتر بود یک فضای باز مانند مصلای تهران یا مرقد امام(ره) به این مراسم اختصاص می‌یافت. برای ورود به دانشگاه به مرز خفگی رسیدم. عده‌ای از این طرف هل می‌دادند که در باز شود و مأموران از آن طرف مانع بودند و در نتیجه جمعیت فشرده از این سو به آن سو می‌رفت. پس از ورود، با زحمت به داخل محوطه زمین چمن رفتم.

👤مطهری:

🔸خودم هم چند بار به این حال درآمدم. این در حالی بود که بالگرد صدا و سیما برای تصویربرداری بالای سر ما می‌چرخید. با خود گفتم او تصویر خود را می‌گیرد و نمی‌داند مردم در اینجا در چه حالی هستند. ظاهراً فقط می‌خواهیم تصویر ازدحام مردم را به دنیا نشان دهیم و توجهی به حال مردم نداریم...

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Reading Ferdowsi Ep14
Amir Khadem
چهاردهم: داستان پیروزی افراسیاب بر ایران
سازنده: امیر خادم، پژوهشگر ادبیات در دانشگاه تورنتو

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️

یک ثانیه قبل از آتش

دقیقا همان شبی که به کاروان ایرانی حمله شد، من تازه رسیده بودم سنفرانسیسکو و مهمان یک زوج ایرانی-آمریکایی بودم. پایم را که گذاشتم توی خانه دیدم که با دلشوره دارند اخبار را نگاه می‌کنند. وحید و ورونیکا، دستانشان را توی هم قفل کرده بودند و زل زده بودند به صفحه‌ی تلویزیون. این صحنه من را برد به سالهای خیلی خیلی دور. خاطره‌ای که هزار سال پیش آقای یاوریان برایم تعریف کرده بود.

آقای یاوریان مسئول ساختن قطعه‌های مکانیک شرکت‌مان بود. ده کیلومتر باید توی جاده‌ی خاوران می‌رفتی تا برسی به کارگاهش. ظهرهای تابستان زیر باد کولر ناهار می‌خوردیم و تا آب برای چایی جوش بیاید گپ می‌زدیم.

یکبار بحث سربازی شده بود. آقای یاوریان همینطوری که توی بهمنِ کوچکش پک می‌زد تعریف کرد که سربازی‌اش خورده بود به جنگ ایران و عراق. همان اوایل کار فرمانده همه را ردیف می‌کند و می‌پرسد که "کی لیسانس داره؟" آقای یاوریان و یکی دو نفر دیگر دستشان را بلند می‌کنند. بعد فرمانده اینها را می‌کند دیده‌بان مقدم توپخانه. آقای یاوریان کارش این بود که خط مقدم جبهه را نگاه کند و به توپخانه گِرا بدهد تا بمبها دقیق بیفتند روی سر سربازهای عراقی.

آقای یاوریان گفت که یک روز که داشته با دوربینش خط را می‌پاییده چشمش می‌خورد به یک سرباز عراقی که از سنگرش آمده بود بیرون. آقای یاوریان با دوربینش قفل می‌شود روی سرباز. اراده‌ی آقای یاوریان کافی بود تا یک موشک سرباز عراقی را پودر کند و بفرستد هوا. آقای یاوریان ولی کماکان سرباز را دنبال می‌کند. سرباز عراقی می‌نشیند روی زمین. پوتینش را در می‌آورد. جورابش را در می‌آورد.

آستینش را بالا می‌زند. ظرف آب را برمی‌دارد. مشتش را می‌کند توی آب و شروع می‌کند به وضو گرفتن. آقای یاوریان همانجا دوربین را ول می‌کند و به فرمانده می‌گوید که دیگر نمی‌خواهد دیده‌بان باشد. آقای یاوریان انقدر خواهش و التماس می‌کند که منتقل‌ش می‌کنند به بهداریِ گردان تا بقیه‌ی خدمتش را راننده‌ی آمبولانس بماند.

این روزها دلم می‌خواست که می‌توانستم دوربین آقای یاوریان را تکثیر کنم و بدهم دست تمام سیاستمدارهای دنیا. دقیقا دست همان کسی که مسئول صادر کردن فرمان شلیک است. شاید از دوربین آقای یاوریان ببیند که قرار است یک پدر را بکشد، سینه‌ی یک مادر را بشکافد، فرصت زندگی را از یک فرزند بگیرد.

شاید یک ثانیه قبل از آتش، از دوربین آقای یاوریان به چشمهای خسته‌ی ما نگاه کند و از اینهمه اندوه ما دلش به درد بیاید. سیاستمدارها... "همانها که به جنگ نمی‌روند، تعدادشان کم است، و طول عمرهای بلندی دارند"...

#مهدی_معارف

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Reading Ferdowsi Ep15
Amir Khadem
پانزدهم: مقدمه‌ی داستان رستم و افراسیاب

سازنده: امیر خادم، پژوهشگر ادبیات در دانشگاه تورنتو

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️

سلام بر زندگی!

▪️می‌خواست جستجو کند در میان نام‌ها تا کاش نبیند نامی را در پرواز امروز...
اما تا نوشت «اسامی کشته شدگانِ...» پیش از آنکه بقیه را بنویسد گوگل پیشنهاد داد: هواپیما؟ کرمان؟ آبان؟... انگار از او می‌پرسید کدام بختِ نداشته‌ات را جستجو می‌کنی؟
نه! ما سزاوار انتخاب میان مرگ‌ها نیستیم. ما نه ساکنان سرزمینِ نفرین‌شده‌ایم و نه قرار است به این نظم و نظامِ نفرت تن دهیم.
▪️بگذارید خاطره‌ای بگویم از یک غروب معمولی از غروب‌های غریبِ زندان که ما را برای هواخوری به حیاط می‌بردند و میله‌های واسطه میان حیاط و سالن را قفل می‌کردند تا کسی رفت و آمد نکند و بتوانند سرشماری‌مان کنند تا مبادا کسی کم شده باشد. یک روز بعد از پایان ساعت هواخوری، کلید آن قفل گم شد و تا پیدایش کنند ساعتی طول کشید. بعد از ماهها شب شده بود و ما در حیاط مانده بودیم و می‌توانستیم وسعتِ آسمان و ستاره‌هایش را ببینیم و نمی‌دانید چه حس شیرینی بود! من تازه آن شب فهمیدم که عمری است به آسمان عادت کرده‌ام و اعتیاد به آسمانی که همیشه «بود» و بودنش عادی شده بود، نمی‌گذاشت لذت چیدنِ ستاره‌ها را با چشم‌هایم بچشم.
آن شب فهمیدم عادت، حتی عادت به زندگی هم دشمن زندگی است. عادت به عشق، آفت عشق است و عادت به عبادت، پایان ایمان!
▪️ما اما بیچاره‌تر از آنیم که نگران عادت به زندگی باشیم! ما هنوز یک خاکریز عقب‌تر از زندگی ایستاده‌ایم و به مرگ عادت کرده‌ایم.
ما به سوگواری معتاد شده‌ایم. چند نسل با سوگ تربیت شده‌ایم تا کم کم شمع هر فاجعه‌ای را با آتش شمع قبلی روشن کنیم. نپرسیم چگونه می‌توان خلاص شد؟ نباید منتظر کسی بمانیم؛ حافظ می‌گفت:
شهر خالیست ز عشاق، بُوَد کز طرفی
مردی از خویش برون آید و کاری بکند
اما آنکه باید بیاید و کاری بکند نه مردی و زنی و قهرمانی، که «آگاهی و اراده» تک تک ما برای زندگی است. باید تک تک تصمیم بگیریم و از یاد نبریم که «قطره چون واصل به دریا می‌شود دریا شود».
▪️امروز دیدم کسی قطعه‌ای از کتاب «آبشورانِ» علی‌اشرف درویشیان را در توییتر نوشت که می‌گفت: «صاحبخانه بدش نمی‌آمد که ما همیشه گریه کنیم، عزادار باشیم و مصیبت‌نامه بخوانیم، چون مشغول می‌شدیم. دیگر کسی از او نمی‌خواست پشت‌بام را کاه‌گل کند یا برایمان آب لوله بکشد». و چه یادآوریِ به هنگامی!
باید پایان داد به جهنمی که با وعده بهشت برای ایران‌مان آورده‌اند. باید «سوگ» استثنا باشد نه قاعده.
‏کف‌ها کنار می‌روند و زندگی می‌ماند؛ مبارزه و جنبشی هم اگر هست برای زندگی و به پای زندگی است.
سلام بر زندگی

✍محمد جواد اکبرین

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith

ما شریفی ها!
ما که اکثرمان، بیست و سه ساله که می شویم، یک چمدان بیست و سه کیلویی به دست می گیریم و خون به دل و اشک به چشم، از خاک خاطراتمان می رویم،
ما شریفی ها،
ما که ۱۲ سال، بچگی نمی کنیم، نوجوانی نمی کنیم، جوانی نمی کنیم و صبح تا به شب و شب تا به صبح، در کتاب هایمان چشم می دوزیم تا که یک روز، یک نفر، بودنمان را قدر بداند.
ما شریفی ها،
ما که خواستیم بمانیم و بسازیم، ولی فرصت ماندن ندادید و زندگی ما را سوزاندید.
ما که کاری به سیاست کثیف نداریم و نداشتیم و نخواهیم داشت، ولی سیاست کثیف را به ما هم ربط می دهید،
ما شریفی ها،
ما که به خیال خودتان، فرار مغز ها می کنیم و خبر از فرار دل هایمان ندارید، که بعد از ترک خاک وطن، چگونه یخ می زنند.
ما که لبخند های پدر و مادرمان را، سالها در یک قاب شیشه ای حبس می کنیم و شب ها عکس شان را بغل می کنیم، تا خوابمان ببرد و خبرهای تلخ ایرانی که ساخته اید را، با شنیدن صدایشان، از پشت تلفن فراموش می کنیم.
ما شریفی ها!
ما که در کوچه خیابان های ایران، بچه خر خوان، تو سری خور، خوره ى نمره، عینکی بدبخت، خوانده می شویم و از اجتماع در می رویم.
همگی امروز داغداریم.
داغدار #آرش‌پور‌ضرابی و #پونه‌گرجی ای که سه روز پیش عروسی کردند و خدا می داند روی حجله ی مرگشان چه چیزی قرار است بنویسید،
ما همگی شکایت داریم،
شکایت برای زحمتی که #امین‌اشرفی کشیده تا به دانشگاه آلبرتا رسیده، ولی با یک پرواز نا موفق، تمام آرزوهایش را سوزاندید.
ما همگی ناراحتیم،
ناراحت #محمد‌الیاسی، که خودش دو هفته پیش به من گفت، یک روز نوبلیست می شوم و سختی ها را فراموش می کنم، اما نمی دانم هنگام سقوط، چگونه با آرزوی نوبل، خداحافظی می کرده.
ما شریفی ها،
مثل تمام مردم ایران،
از این جهنمی که ساخته اید،
از خبرهای جنگ،
از پروازهای ناموفقی که انگار تمامی هم ندارند،
شکایت داریم.
به داد ما برسید.🙏🏻
#پرهام_جعفری

کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
Reading Ferdowsi Ep16
Amir Khadem
شانزدهم: داستان نبرد رستم و افراسیاب


سازنده: امیر خادم، پژوهشگر ادبیات در دانشگاه تورنتو

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
‏اینجا قم، آرامگاه ابدی پروین اعتصامی و پدر بزرگوارش اعتصام الملک ، به سختی اینجا رو پیدا کردم چون هیچ نشون و تابلویی نداشت!
از یکی از کارکنان سراغ مقبره خانوادگی پروین رو گرفتم، گفت: همین بغل!
گفتم: اینجا؟! اینجا که نوشته دفتر جواب به سوالات شرعی! گفت: همونه!
وارد شدم، یک سالن که فرش شده بود و حاج آقایی که برای جواب به سوالات شرعی پشت میز نشسته بود. دنبال قبر گشتم و چون چیزی ندیدم، گفتم :حاج آقا قبر پروین کجاست؟!
زیر پاش رو نشون داد و گفت: همینجا!!!
خاک پروین، ستاره ی درخشان آسمان ادب ایران، زیر پای حاج آقا!!! و برای اینکه سنگ قبرش" سنگ راه" نباشه برای ایشون، سنگ قبر رو کندن و زدن به دیوار!
اثبات کلامم، سایه ی تیره ی حاج آقاست گوشه ی عکس!
نشستم و به رسم خودمون چند ضربه به فرش زیر پای حاج آقا زدم و برای بانو پروین فاتحه خوندم.
موقع رفتن گفتم ببخشید یه سوال شرعی دارم، لبخند زد و گفت: بفرمایید.گفتم: اینجا مقبره ی خانوادگیه پروینه، محل کارتون غصبی نیست؟!
خیره توی صورتم نگاه کرد و گفت: موهات رو بپوشون!
جواب قانع کننده ای بود!!!

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نه دامیست نه زنجیر
همه بسته چراییم ؟

#مولانا

کمپین ملی مهرورزی
#نه_به_شعار_مرگ_بر_ملل

زنده باد ایران من ❤️❤️

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Forwarded from درباره عکاسی
«همه‌ی آنچه که ماند»
عکس‌های احمد حلبی‌ساز از سانحه دلخراش هواپیمایی که باعث شد ۱۷۶ نفر جانشان را از دست بدهند
@Everythingaboutphotography