𝖧𝖺𝗉𝗉𝗒 𝖻𝗂𝗋𝗍𝗁𝖽𝖺𝗒 𝗌𝗎𝗇𝗌𝗁𝗂𝗇𝖾☀️
𝖨 𝗌𝗍𝗂𝗅𝗅 𝗇𝖾𝖾𝖽 𝗍𝗁𝖺𝗍 𝗁𝗎𝗀 𝖫𝗂𝖺𝗆, 𝖺𝗇𝖽 𝖨'𝗆 𝗀𝗈𝗇𝗇𝖺 𝗁𝖺𝗏𝖾 𝗂𝗍 𝗇𝗈 𝗆𝖺𝗍𝗍𝖾𝗋 𝗁𝗈𝗐 𝗅𝗈𝗇𝗀 𝖨'𝗅𝗅 𝖻𝖾 𝗐𝖺𝗂𝗍𝗂𝗇𝗀 🧸
𝖨 𝗌𝗍𝗂𝗅𝗅 𝗇𝖾𝖾𝖽 𝗍𝗁𝖺𝗍 𝗁𝗎𝗀 𝖫𝗂𝖺𝗆, 𝖺𝗇𝖽 𝖨'𝗆 𝗀𝗈𝗇𝗇𝖺 𝗁𝖺𝗏𝖾 𝗂𝗍 𝗇𝗈 𝗆𝖺𝗍𝗍𝖾𝗋 𝗁𝗈𝗐 𝗅𝗈𝗇𝗀 𝖨'𝗅𝗅 𝖻𝖾 𝗐𝖺𝗂𝗍𝗂𝗇𝗀 🧸
خاطرات لیام همیشه برام شیرین ترینا بودن
یادمه اول دوران کرونا من دایرکشنر شدم و لیام اون موقع خیلی تو فضای مجازی فعال بود، لایو میذاشت، ورزش میکرد، میخواست بره خرید تو راه از خودش فیلم میگرفت و هر بار که آپدیت ها رو چک میکردم یه خبری از لیام بود، هر روز آپدیت داشتیم ازش. لیام توی تموم روز هایی که تنها موندیم پیشمون بود.
اولین باری که لیام رو توی لایو دیدم خونه مامان جونم بودم و اینترنت خیلی ضعیف بود، اواخر دوران مو بلندش بود و تپلی بود🥹 توی مراسم بفتا اجرای midnight رو داشت و همش قطع و وصل میشد اما خیلی خیلی ذوق داشتم که دارم برای اولین بار لایو میبینمش🥲
خاطرات دیسکورد ...
خودمو پاره میکردم تا ازش نوتیس بگیرم اما اخرش نگرفتم😭
هنوز باورم نمیشه میومد با فنا چت میکرد و به یه ملت نوتیس میداد و میرفت😭😭😭
یادمه یه بار تولدم رو زودتر گرفته بودم و روز تولدم مامان بابام رفتن یه سفر کوتاه و من کل روز تنها بودم، و خیلی حالم گرفته شد چون به هر حال روزش بود. اومدم تبلتمو چک کردم دیدم لیام بهم ایمیل داده! قبلا داخل سایتش تاریخ تولد و اینا رو وارد کرده بودم اما انتظار نداشتم یه تبریک تولد از طرف لیام داشته باشم و همون حالمو کامل عوض کرد و بقیه روزم با حس خوب گذشت =)
یه چیزی که هست اینه که من خواهر و برادر ندارم و اول دایرکشنر شدنم مامانم میگفت اگه یه داداش داشتی اسمشو میذاشتیم لیام، و من از همون اول تصمیم گرفتم لیام داداشم باشه، و داداشم شد.
برام شد یه پشتوانه، یه مکان امن، یه تدی مهربون که آرزوم بغل کردنش بود و هست.
جدا از بقیه پسرا که دوست داشتم دوست صمیمیشون باشم، لیام شد خانوادم و بخشی از وجودم.
و من همیشه بابت همه خاطرات گرم و قشنگی که برام ساختی ازت ممنونم لی🤎
𝑻𝒉𝒐𝒖𝒈𝒉 𝒘𝒆 𝒅𝒐𝒏'𝒕 𝒔𝒉𝒂𝒓𝒆 𝒕𝒉𝒆 𝒔𝒂𝒎𝒆 𝒃𝒍𝒐𝒐𝒅
𝒀𝒐𝒖'𝒓𝒆 𝒎𝒚 𝒃𝒓𝒐𝒕𝒉𝒆𝒓 𝒂𝒏𝒅 𝑰 𝒍𝒐𝒗𝒆 𝒚𝒐𝒖 𝒕𝒉𝒂𝒕'𝒔 𝒕𝒉𝒆 𝒕𝒓𝒖𝒕𝒉
𝑾𝒆'𝒓𝒆 𝒍𝒊𝒗𝒊𝒏𝒈 𝒅𝒊𝒇𝒇𝒆𝒓𝒆𝒏𝒕 𝒍𝒊𝒗𝒆𝒔
𝑯𝒆𝒂𝒗𝒆𝒏 𝒐𝒏𝒍𝒚 𝒌𝒏𝒐𝒘𝒔
𝑰𝒇 𝒘𝒆'𝒍𝒍 𝒎𝒂𝒌𝒆 𝒊𝒕 𝒃𝒂𝒄𝒌 𝒘𝒊𝒕𝒉 𝒂𝒍𝒍 𝒐𝒖𝒓 𝒇𝒊𝒏𝒈𝒆𝒓𝒔 𝒂𝒏𝒅 𝒐𝒖𝒓 𝒕𝒐𝒆𝒔
𝑭𝒊𝒗𝒆 𝒚𝒆𝒂𝒓𝒔, 𝒕𝒘𝒆𝒏𝒕𝒚 𝒚𝒆𝒂𝒓𝒔, 𝒄𝒐𝒎𝒆 𝒃𝒂𝒄𝒌
𝑰𝒕 𝒘𝒊𝒍𝒍 𝒂𝒍𝒘𝒂𝒚𝒔 𝒃𝒆 𝒕𝒉𝒆 𝒔𝒂𝒎𝒆
💘2
September
Earth, Wind & Fire
𝙰𝚜 𝚠𝚎 𝚍𝚊𝚗𝚌𝚎𝚍 𝚒𝚗 𝚝𝚑𝚎 𝚗𝚒𝚐𝚑𝚝, 𝚛𝚎𝚖𝚎𝚖𝚋𝚎𝚛
𝙷𝚘𝚠 𝚝𝚑𝚎 𝚜𝚝𝚊𝚛𝚜 𝚜𝚝𝚘𝚕𝚎 𝚝𝚑𝚎 𝚗𝚒𝚐𝚑𝚝 𝚊𝚠𝚊𝚢˙⋆✮
Flicker
Heaven won't be the same.
I miss you so much I don’t even know how I’m getting through my days. A lot of things have happened that I wanna tell you about.
But most of all, the fact that I don't know when I'll be able to see you (and I can't control it) annoys me.
But most of all, the fact that I don't know when I'll be able to see you (and I can't control it) annoys me.
𝘐’𝘥 𝘴𝘦𝘭𝘭 𝘦𝘷𝘦𝘳𝘺𝘵𝘩𝘪𝘯𝘨 𝘐 𝘰𝘸𝘯 𝘫𝘶𝘴𝘵 𝘵𝘰 𝘧𝘦𝘦𝘭 𝘭𝘪𝘬𝘦 𝘵𝘩𝘪𝘴:
𝘵𝘰 𝘩𝘢𝘷𝘦 𝘢 𝘴𝘢𝘭𝘵𝘺, 𝘴𝘢𝘯𝘥𝘺 𝘴𝘩𝘰𝘸𝘦𝘳 𝘸𝘩𝘦𝘯 𝘐 𝘤𝘢𝘯 𝘧𝘦𝘦𝘭 𝘮𝘺 𝘩𝘢𝘪𝘳 𝘤𝘰𝘮𝘦 𝘢𝘭𝘪𝘷𝘦,
𝘵𝘰 𝘩𝘢𝘷𝘦 𝘮𝘺 𝘣𝘰𝘰𝘬 𝘱𝘢𝘨𝘦𝘴 𝘴𝘮𝘦𝘭𝘭 𝘭𝘪𝘬𝘦 𝘳𝘢𝘪𝘯 𝘢𝘯𝘥 𝘧𝘦𝘦𝘭 𝘴𝘰𝘧𝘵𝘦𝘳 𝘢𝘴 𝘐 𝘵𝘶𝘳𝘯 𝘵𝘩𝘦𝘮,
𝘵𝘰 𝘭𝘰𝘰𝘬 𝘢𝘵 𝘮𝘺𝘴𝘦𝘭𝘧 𝘪𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘮𝘪𝘳𝘳𝘰𝘳 𝘸𝘩𝘪𝘭𝘦 𝘴𝘩𝘰𝘸𝘦𝘳𝘪𝘯𝘨, 𝘢𝘥𝘮𝘪𝘳𝘪𝘯𝘨 𝘵𝘩𝘦 𝘪𝘯𝘵𝘦𝘯𝘴𝘪𝘵𝘺 𝘰𝘧 𝘮𝘺 𝘵𝘢𝘯 𝘢𝘯𝘥 𝘵𝘩𝘦 𝘭𝘪𝘯𝘦𝘴 𝘰𝘧 𝘮𝘺 𝘴𝘸𝘪𝘮𝘴𝘶𝘪𝘵 𝘭𝘦𝘧𝘵 𝘰𝘯 𝘮𝘺 𝘴𝘬𝘪𝘯.
𝘵𝘰 𝘩𝘢𝘷𝘦 𝘢 𝘴𝘢𝘭𝘵𝘺, 𝘴𝘢𝘯𝘥𝘺 𝘴𝘩𝘰𝘸𝘦𝘳 𝘸𝘩𝘦𝘯 𝘐 𝘤𝘢𝘯 𝘧𝘦𝘦𝘭 𝘮𝘺 𝘩𝘢𝘪𝘳 𝘤𝘰𝘮𝘦 𝘢𝘭𝘪𝘷𝘦,
𝘵𝘰 𝘩𝘢𝘷𝘦 𝘮𝘺 𝘣𝘰𝘰𝘬 𝘱𝘢𝘨𝘦𝘴 𝘴𝘮𝘦𝘭𝘭 𝘭𝘪𝘬𝘦 𝘳𝘢𝘪𝘯 𝘢𝘯𝘥 𝘧𝘦𝘦𝘭 𝘴𝘰𝘧𝘵𝘦𝘳 𝘢𝘴 𝘐 𝘵𝘶𝘳𝘯 𝘵𝘩𝘦𝘮,
𝘵𝘰 𝘭𝘰𝘰𝘬 𝘢𝘵 𝘮𝘺𝘴𝘦𝘭𝘧 𝘪𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘮𝘪𝘳𝘳𝘰𝘳 𝘸𝘩𝘪𝘭𝘦 𝘴𝘩𝘰𝘸𝘦𝘳𝘪𝘯𝘨, 𝘢𝘥𝘮𝘪𝘳𝘪𝘯𝘨 𝘵𝘩𝘦 𝘪𝘯𝘵𝘦𝘯𝘴𝘪𝘵𝘺 𝘰𝘧 𝘮𝘺 𝘵𝘢𝘯 𝘢𝘯𝘥 𝘵𝘩𝘦 𝘭𝘪𝘯𝘦𝘴 𝘰𝘧 𝘮𝘺 𝘴𝘸𝘪𝘮𝘴𝘶𝘪𝘵 𝘭𝘦𝘧𝘵 𝘰𝘯 𝘮𝘺 𝘴𝘬𝘪𝘯.