حالا اگه من بودم منو با خودش میبرد بالای برج تا درمورد دختری که عاشقشه باهام درد و دل کنه
غمگینم میکرد اما نمیتوانستم رهایش کنم، گمان میکردم او آخرین کسی است که در من حسی ایجاد میکند...
دیگه حتی نمیگم Maybe in Another Life، سگ بریند به این لایف و اون لایف و another لایف های دیگر.
من اصلا حد وسط ندارم، یا یکیو انقد دوست دارم که رو کوچک ترین کارش حساسم؛ یا اصلا زنده مرده طرف برام اهمیتی نداره.