ناز و ظرافت خالص و توی دستاش میبینید؟ فقط دستاش!!!!!!
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ظرافت رو میبینید؟ حتی کوچیکترین حرکت یا میمیکی نیست که شما بگین "اوه اینجا شبیه تیم نیست". این مرد عملا تیم رو ساخته!
جاهایی هست که الان پیداشون نمیکنم اما تیم دستش رو روی صورتش میذاره و اونجا خیلی درسته. فقط خیلی درسته و من واقعا این مرد رو ستایش میکنم.
و من میدونم که خیلی پرحرفی کردم اما موسیقی فلو ترولرز خیلی براش کار کرد و خیلی مهمه. حتی نمیتونم یکی از صحنهها رو بدون موسیقیش به خاطر بیارم.
از همهی ما غریبهها همینقدر بگم که خیلی داستان خوب و غمانگیزی داشت. لایک خیلی!
اما فرم در نیومده بود.
یعنی یک جایی که نباید یهو دوربین میرفت روی رندوم شات و زومهای بد موقع و سریع.
غیر از اینی که گفتم، و قسمتی که توی بار بودن و مدام صحنه جوری عوض میشد انگار که میخواد گذر زمان رو نشون بده که به نظرم خیلی کار سبک و اشتباهیه. [این سکانسی که میگم در اصل کرکتر اندرو اسکات روی دراگ بود و قسمتی از خوابش بود]
راجع به فرم فیلم این و بگم که،
انیمهی Your Name و دیدید؟ داستان چیزیه مشابه اون. اما چرا این کار در نیومده؟ بخاطر اینکه فرمش خیلی اشتباهه.
اما داستان از همه نظر خیلی کافی بود.
و تعلیق خیلی درستی داشت. یعنی اتفاقی که با پدر و مادرش افتاد و اون ذهنیتی که توی اولین ملاقاتشون توی ذهنمون ایجاد شد و بعد عوض شد خیلی خیلی شیک و درست بود. همه چیز خیلی به جا بود. اینکه ما عملا هیچی از پدر و مادره نمیدونستیم خیلی درست بود به این دلیل که خب اونا که زنده نیستن! هرچیزی که میدونیم و میبینیم همهش بخاطر خود آدامه چون اون تنها آدم زندهی داستانه.
حتی اینکه ما خیلی از هری ندیدیم و نمیدونستیم هم تعمیمی از همون جریان زنده نبودنه. چون آدام که هری رو نمیشناخت که بخواد داستانی ازش تعریف کنه. و حتی باقی چیزا فقط توی سرش شکل میگرفت به خاطر اینکه این آدم یه نویسنده اس!
اما در مقابل پال مسکال، اندرو اسکات!
من هم اون و با Sherlock شناختم و به نظرم موریارتی اون سریال خیلی همه چیز تموم بود و این و مدیون بازی پرفکت اندرو اسکات بود.
و بعد ازش بازیهای کوتاهی توی ۱۹۱۷، اسپکتر، آلیس در سرزمین عجایب ۲ و فرانکشتاین دیدم و فکر میکنم برای اینکه بشه روی بازیش توی این کارا نظر داد زیادی کوتاه بودن.
[واقعا پشیمونم که چرا قبل از دیدن همهی ما غریبهها Fleabag رو ندیدم!]
و بعد رسیدم به این فیلم و،
بذارین بهتون اینجوری بگم که خیلی کم بود برای این نقش. یعنی اینجوری بگم که اصلا ننشسته بود کار و من از این بابت خیلی خیلی ناراحت و ناامیدم چون واقعا عاشق این آدمم.
اولین سکانس هر فیلم [opening scene] اولین عنصر تعیین کنندهی داستانه.
یعنی اینکه وقتی ما اینجوری کرکتر آدام رو تنها مقابل تمام شهر داریم، ۲ تا نتیجه میگیریم؛
اول اینکه کرکتر خیلی منزویه، دوم اینکه توی این شهر گم شده و باهاش غریبه اس.
حالا توی چند سکانس آینده میفهمیم که درواقع اینجا اندرو اسکات جلوی پنجرهی آپارتمانش ایستاده. این چی میگه؟ عمدتا وقتی کرکتر پشت شیشهاس نشون دهندهی شکننده و آسیب پذیر بودنشه چه از نظر احساسی چه روحی و چه فیزیکی.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قبول دارید این هیزی که فیلم باهاش شروع میشه (haze به معنای واقعی کلمه) جلو جلو فیلم و اسپویل میکنه؟
تحلیلش اینجوری میشه: این هیز نشون دهنده توهم، رویا و هر چیز غیرواقعی و یا ماوراءالطبیعه اس.
پس وقتی سکانس ابتدایی فیلم اینجوری پیش میره ما میفهمیم که تمام فیلم قراره همینطور پیش بره.
Film and stuff
اولین سکانس هر فیلم [opening scene] اولین عنصر تعیین کنندهی داستانه. یعنی اینکه وقتی ما اینجوری کرکتر آدام رو تنها مقابل تمام شهر داریم، ۲ تا نتیجه میگیریم؛ اول اینکه کرکتر خیلی منزویه، دوم اینکه توی این شهر گم شده و باهاش غریبه اس. حالا توی چند سکانس آینده…
نمونهی مشابه اون شات این شاته.
اینجا ما عملا داریم میبینیم که هری توسط خودش احاطه شده و عملا تنهاست.
و اگر توی آینهی سیاه و ببینید، میبینید که کم کم داره فید میشه. سرنوشتش و میبینید؟
[اینی که میگم یکمی اکستراس اما براش یه دلیل دارم که بعد میگم.]
و چقدر بازی پال مسکال و دوستش داشتم.
چقدر دوست داشتم!
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این پلانم دوست داشتم
از Oppenheimer همینقدر که بگم که خیلی وقته دیدمش اما واقعا نمیتونم راجع بهش حرف بزنم.
من عمیقا عاشق نولانم و هرچیزی که میسازه اما این شاهکار یه چیز دیگه بود...
یه روز میام میگم یه چیزایی ولی نه حالا حالاها 🐢
فقط این و میگم که یکی از بهترین فیلمایی بود که امسال دیدم و بهترین فیلمایی که امسال دیدم کلا ۳تان.
من عمیقا عاشق نولانم و هرچیزی که میسازه اما این شاهکار یه چیز دیگه بود...
یه روز میام میگم یه چیزایی ولی نه حالا حالاها 🐢
فقط این و میگم که یکی از بهترین فیلمایی بود که امسال دیدم و بهترین فیلمایی که امسال دیدم کلا ۳تان.
در این راستا و مرور آثار ریدلی اسکات باید یه چیزی رو راجع به مکاتب ادبی بگم.
عمدهی آثار ریدلی اسکات پیرو مکتب کلاسیسمن.
مکتب کلاسیسم واقعیت رو آرمانی میکنه و نقصانهاش رو برطرف میکنه. راجع به مسائلی مثل میهن پرستی، حماسههای بزرگ و ارزش ها مشهود اجتماعیه. راجع به خطریه که شهری، کشوری و یا خانهای رو تهدید میکنه و از کنار اون قهرمانی ساخته میشه برای نجاتشون و اینها انعکاس کلاسیسم در سینماست.
کلاسیسم به موضوعاتی که جنبهی ملی و عمومی و میهنی و تاریخی دارند، به افراد سرشناس و مشهور میپردازه، نه به افراد ساده و معمولی.
و تمام اینها توی عمدهی آثار ریدلی اسکات مشهوده.
اما چیزی که راجع به ریدلی اسکات دوست دارم اینه که کاراش صرفا توی آثار این مدلی مثل گلادیاتور و ناپلئون و کینگدم او هون خلاصه نمیشه.