Film and stuff
166 subscribers
1.26K photos
239 videos
4 files
125 links
Download Telegram
شما ببین قاب چقققققددرررررررررررررر درسته!
یعنی موقعیت و زاویه دوربین و جایی که بازیگر نشسته و نور و رنگ. اصلا بذارید از دکور و تم حرف نزنم!
-رهایم کن
Film and stuff
شما ببین قاب چقققققددرررررررررررررر درسته! یعنی موقعیت و زاویه دوربین و جایی که بازیگر نشسته و نور و رنگ. اصلا بذارید از دکور و تم حرف نزنم! -رهایم کن
البته یه کوچولو انقدر 🤏🏿 اگه بازیگر جلوتر بود توی قاب [یا به عبارتی موقع فیلم‌برداری صندلیش به دیوار پنجره‌ها نزدیک‌تر بود] شاهکار میشد.
من واقعا با Last night in sohoحال نمی‌‌کنم.
فقط کست خفنی داره. 🦕
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بهترین استفاده از رنگی که تابحال دیدید:
-The little woman
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگر یک روزی براتون سوال شد که ابزورد و تئاتر ابزورد چیه:
Attack on Titan
یکی از بهترین و مهم‌ترین داستان‌های بصری‌ایه که می‌تونید ببینید. چه سریالش رو چه مانگاش رو.
اتک آن تایتان یک داستان چند جانبه داره که درگیر فلسفه‌ها و عمق‌های روانی زیادیه.
هسته این داستان، یک داستان درباره‌ی مبارزه برای بقاعه، که پیچیدگی طبیعت انسان رو در مواجهه با مشکلات، قدرت‌طلبی و پیامدهای اعمال اون نشان می‌ده.
سریال به طور پیچیده‌ای به موضوعاتی مثل آزادی، بی‌پایان و چرخش‌وار بودن ماهیت خشونت و جنگ، خطوط بین خوب و بد، تأثیر تبعیض و پیچیدگی‌های اخلاقی الزامات بقا رو باهم ادغام کرده و به درستی به تمامشون می‌پردازه. سریال واقعیت انسان رو نشون میده.
همچنین نقد بزرگی به جامعع وارد می‌کنخ و تک به تک المان‌هاش استعاره‌های بسیار مناسبی از دنیای واقعین. تأثیر نبرد بر سر قدرت، پیامدهای جهل و نادانی، پیامدهای تقسیم و تلاش برای کنترل در دنیایی پر از تضاد.
و راجع به شخصیت پردازی همین رو بگم که وقتی شخصیت‌ها یک گذشته‌ی درست دارن و ما اون رو می‌دونیم و وقتی فلسفه‌ی زندگی‌شون تحت تاثیر شرایط تغییر می‌کنه و رشدشون میده یعنی تکامل در شخصیت پردازی.
بزرگ‌ترین تغییر فلسفه میشه فلسفه‌ی زندگی ارن که با آزادی خواهی و باور به مبارزه و انتقام مشغوله اما به تدریج به یک مفهوم پیچیده تبدیل میشه.
ارن تا انتها برای ازادی و انتقام می‌جنگه، اما تعریفش هم از ازادی متفاوته، هم از انتقام.
یه چیزی رو قبلا راجع به ثانوس گفته بودم، وقتی که کسی تصمیم می‌گیره کاری رو انجام بده که کس دیگه‌ای حاضر به انجامش نیست، بهترین نوع و قوی‌ترین و درست‌ترین ویلن ممکن رو خلق می‌کنه.
ویلن‌هایی مثل ارن و ثانوس رو از بزرگ‌ترین قهرمان‌ها بیشتر دوست دارم.
[با اینکه با قهرمان‌ سازیِ پایان اتک ان تایتان حال نمی‌کنم اما در عین حال مهم و واجب می‌دونمش.]
-نام‌برده پس از گذشت ۲ سال و نیم بالاخره سریال رو تمام کرده-
لنز واید توی حرکت واقعا اذیتم می‌کنه-
-The note book
کارگردان‌ها به چند دلیل جواب یک فیلمی رو با فیلمی از خودشون میدن.
یکیش اینه که رابطه‌ای به شکل دنیایی موازی بین فیلم خودشون و اون فیلم بسازن برای نشون دادن شباهت‌های تم و سبک.
اما ساده‌تر اینه که می‌خوان تمایل خودشون رو از پایان بندی اون فیلم نشون بدن. یا نه صرفا پایان خودشون رو بلکه تمام راه‌هایی که شخصیت‌های اون دو فیلم می‌تونستن طی کنن.

و این انتها باید بگم یه زمانی هست که با دیدن فیلمی و خوندن کتابی، ایده‌ای به سر کارگردانی می‌زنه. وقتی که می‌سازنش، اینجاست که ما ایرانیا میگیم ادای دینی کرده به اون فیلم یا کتاب و خارجیا میگن جوابیه براش.
Strange way of life. 2023. Pedro Almodovar. 5/10.
حالا ما اینجا فیلم strange way of life و داریم که به گفته‌ی کارگردان جوابیه برای فیلم Brokeback mountain.
این فیلم می‌تونم بگم یه وات‌ ایفه برای بروکبک مونتن. اینکه اگر جیک جیلنهال نمی‌مرد چی می‌تونست بشه و چطور می‌تونست پیش بره. با وجود اینکه کلا از ابتدا داستان متفاوتی رو پیش گرفته.
و فکر می‌کنم پاراگراف آخر این تکست راجع به این فیلم صدق می‌کنه.
و خود فیلم در نیومده بود. خدافظ. 🦕🛒
پدرو پاسکالش ننشسته‌ بود روی کرکتر و درکل خود فیلم احساس خیلی خوب یه فیلم منسجم و قوی رو نمی‌داد.
یعنی من فکر می‌کنم برنامه‌ی کارگردان برای این فیلم یه کار بلند بوده نه در حد بروکبک مونتن اما نزدیک بهش، اما چون پتانسیلش و نداشته به همین ۲۰ دقیقه بسنده کرده.
اگر مثل من دیوانه‌وار عاشق Money heist و کرکتر برلینید، سریال برلین هم بهتون می‌چسبه هم ناراحتتون می‌کنه.
سریال بجای اینکه به دزدی بپردازه درگیر داستان‌های عشقی و مسائل متفرقه بود. شاید در مجموع نزدیک به ۶۰ دقیقه ما دزدی و مسائل مربوط بهش رو دیدیم. سبک سریال خیلی اسپانیایی بود.
حتی تا حدودی احساس می‌کنم که خود کرکتر برلین زیر سوال رفته.
اما درکل اگر اون فرانچایز و دوست داشته باشید با اینم حال می‌کنید. وقتی که آلیسیا و راکل میان که دیگه بیشتر.
کرکترهای جدید سریالم خوبن و رابطه‌ی بینشون باحاله. اما در حد مانی‌ هایست نیستن.
حتی اون هیجان و تعلیقی که مانی‌ هایست داشت رو نداره.
-Berlin
مونولوگ بین عناصر ادبیات نمایشی نسبت به بقیه کیفیت درام پایین‌تری داره.
تمام #پدر_گواردیولا مونولوگه! چه خبره؟
این سعید نعمت‌ الله چون خودش نویسنده اس می‌خواسته سنگ تموم بذاره، خب ریدی که! [با صدای سوگل خلیق]
نغمه‌‌ی ثمینی سر شهرزاد یه ویژگی شخصی‌ای برای #شهرزاد ساخت.
کرکتر شهرزاد ساختمان و قواعد جمله بندی و بهم می‌ریخت.
مثلا می‌گفت تو نمیری خونه‌ی مامان اینا؟
این خصوصیت و هرکسی بعد از اون برای کرکتر خانمش استفاده کرد.
کاش حداقل یک نفر شبکه مخفی زنان و دیده بود تا باهاش درمورد فقط یه دیالوگش حرف می‌زدم
یه چیز خیلی جذابی راجع به Ted Lasso وجود داره. خب اگر تد لسو رو دیده بودید فلسفه‌ش رو می‌دونید.
یه حقیقتی هست که میگه نمیشه همیشه همه رو تغییر داد و کاری کرد که دوستت داشته باشن حتی اگر بهترین آدم ممکن باشی و تد به این نتجیه رسیده،
توی تیتراژ تد لسو روی صندلی‌های ورزشکار یه سری فحش به تد نوشتن و ما می‌بینیم صندلی‌هایی که قرمز میشن نوشته‌های روشون پاک میشه و یا حتی تقریبا پاک میشه.
صندلی‌های قرمز اسم تد رو نوشتن و این تاثیر تد روی اون ادماست.
-Ted lasso
قسمت اول اسکار مهران مدیری آشفته بازار بود.
یعنی درک نمی‌کنم چرا اونقدر بهم ریختگی داشتن. قسمت اوله؟ خب قبلش همیشه یه تمرینی دارن. قسمت ۰ دارن. آیتما رو حفظ می‌کنن. به مهمونا جاهاشون رو نشون میدن. قاعدتا نیما شعبان‌ نژاد نباید اونقدر منفک می‌بود.
اما، تمام اینا خاصش کرد. یعنی این آشفتگی جذاب بود و انگار روی فرم کار همینجوری پکیج تحویلش دادن. [که فکر نمی‌کنم عمدی باشه]
اما با اینحال، با وجود تمام حواس‌ پرتی‌ها آیتم‌ها جذاب بود ریتمش هم نیفتاد.
باید قسمت‌های بعد و ببینیم.
فیلم "کت چرمی" رو دو روز پیش دیدم.
پلات داستان خیلی خوب بود. یعنی خیلی خوب بود!
اما روایتش و استوری لاینش آشغالی بود. خیلی سعی می‌کرد تعلیق ایجاد کنه و دیالوگای هوشمندانه داشته باشه اما واقعا گند زده بود!
کارگردان به طرز بدی اصرار داشته کار و پر بازیگر کنه، اما بازیگردانی بلد نبوده.
حالا بخاطر اعتماد زیاده یا اماتوریه یا ارادته یا هرچی که هست، هیچ بازیگری جز سارا حاتمی بازی خوبی نداشت.
چرا؟ بخاطر اینکه کارگردان نقشا رو سپرده بود دست خود بازیگرا. انگار که لاینا رو داده، گفته شما هر کاری که خواستید بکنید.
ولی که این اتفاق بیفته نقش در نمیاد. بازیگر یا سهل انگاری می‌کنه یا یک ترکیبی از تمام نقش‌های قبلی که ارائه داده، ارائه میده.
این میشه که مثلا نه جواد عزتی و پانته‌آ پناهی‌هاش در میاد، نه گلاره عباسیش.
برای نقش سارا حاتمی هم معتقدم باز نقش و به خود بازیگر سپرده بود که البته سارا حاتمی کمک زیادی داشته.
توی قدرت و استعداد سارا حاتمی شکی نیست اما چرا میگم فقط اون در اومده بود نقشش؟ صرفا بخاطر اینکه دومین بازی‌ای بود که ازش می‌دیدیم و اول راهه. پس عملا هرچیزی که ارائه بده تازگی داره.
-کت چرمی
فصل اول the boys رو هم دیدم.
باید این و بگم که واقعا از سر DC زیاد بود!
ولی موقع دیدنش اینجوری بودم که خب من الان دارم این و بخاطر این می‌بینم که جذاب و قویه؟ یا بخاطر این می‌بینم که آرشیو دی سی رو تموم کنم؟ یا بخاطر اینکه تموم بشه دارم می‌بینم؟
نمی‌دونم خلاصه.
-the boys
دشمن داستان جدید و خوبی داشت و خیلی هم خوب نوشته شده بود، خوش ساخت هم بود.
فکر می‌کنم انتخاب موسیقی کارگردان اشتباه بود.
یه بنده خدایی می‌گفت خیلی دیر کات می‌زنه و کشش میده اما به نظرم مناسب و سر وقت بود.
فقط، من واقعا حرکت دوربین و انتخاب لنزش و دوست نداشتم. شاید یک جاهایی واقعا اون لنز واید مناسب بود اما نه همه جا.
سوای اینا، لهجه‌ی بازیگرا مدام مخاطب و از فیلم بیرون می‌کشه. شما قراره باور کنید اینا یه خانواده‌ن که توی ایران بودن و هیچی زبان بلد نیستن اما خیلی لهجه‌ی انگلیسی قاطی فارسیشونه و این خیلی عذاب اوره.
داستان یک کشتی‌گیر ایرانیه که با یک مردی وارد رابطه میشه و بعد از لو رفتنش مجبور میشه پناهنده بشه و بعد از اون برای گرفتن اقامت سعی می‌کنه وارد تیم سوئد بشه و مشکلاتی با همسرش بوجود میاد و تمام این‌ها.
در مجموع بخوام بگم من بهش از ۱۰، ۵ میدم.
-دشمن