Film and stuff
166 subscribers
1.26K photos
239 videos
4 files
125 links
Download Telegram
این چند ثانیه از همه لحاظ تفاوت شخصیتی کامدئوس و مکسیموس رو به تصویر می‌کشه. مخصوصا که کمی بعد قراره جنگی بینشون رخ بده.
کمی قبل از این سکانس کامدئوس پیش خواهرش به خودش لقب بخشنده رو داد. حالا اینجا لباسش سفیده.
سفید نشان چیه؟ پاکی و فلان.
کامدئوس پاک و نیکو و بخشنده‌اس؟ نه. فقط می‌خواد مردم و گول بزنه :)
از طرفی لباسای ماکسیموس خیلی ساده و متواضعانه و ایناست :)
سر کامدئوس بالاست چونکه مغروره و پادشاهه. سر مکسیموس پایینه چونکه متواضعه.
و نور به تنش سکانس می‌افزاید. نقطه.
Film and stuff
بهترین سکانس گلادیاتور:
اما این قاب رو هرچقدر که بهش فکر می‌کنم نمی‌تونم درست تحلیل کنم.
Chef. Jon Favreau. 2014. 7/10.
اینجا این و بهتون بگم،
این فیلم یه فیلم جاده‌ایه و خیلی هم قشنگ و حال خوب کنه.
اما یه پوینت دیگه هم داره، توش هم اسکارلت جوهانسن بازی کرده هم رابرت دونی هم هپی. :)
من یه کوچولو با #دفترچه_یادداشت مشکل دارم.
شما بگو این سریال اگر انقدر 🤏🏿 تکنیک داشته باشه.
دوربین در بی‌حال‌ترین و ساده‌ترین حالت ممکنه.
اما جز اون خیلی کامله 🤌🏿.
و چقدر طراحی صحنه‌ی خوبی داره!
هم از نظر رنگ شناسی خیلی درسته، هم استتیک خیلی جذابی داره.
و جالب‌ اینکه فراموشی ایرج تعلیق و خیلی بیشتر می‌کنه.
اما چیزی که باهاش کنار نمیام [در رابطه با آکتور هم صدق می‌کرد] اینه که کلا یک تهران دیگه رو به تصویر کشیده.
یعنی یک تهران ناملموس و نامانوس و غریب برای اکثرمون.
نه که این خیلی بد باشه، اتفاق اینکه جدیده خوبه اما میگم، خیلی ملموس نیست برای همه.
این و بهتون میگم که حامد عنقا اتفاقا هم امضا داره هم سبک. اما در کنارش این رو هم بهتون میگم که ایرج ملکی هم امضا و سبک داره.
اما کیفیت و ارزش؟ دریغ از انقدر 🤏🏿.
آشغال نبینید. [اشاره به آشغال‌های نوشته شده توسط حامد عنقا: پدر، آقازاده، تنهایی لیلا، #غریب، #گناه_فرشته!]
👍1
البته این گوشه باید اشاره کنم که اون مثلا امضای حامد تهرانی که توی کاراش هست، یه کپیه از امضای فریدون جیرانی!
تا الان توی نویسندگی کجا رو گرفته بود که از الان به بعد بخواد توی کارگردانی بگیره؟ میشه یکی لنگه‌ی سجاد پهلوان زاده.
نتیجه‌ی رسوخ تلویزیون به سینما خانگی میشه بهرنگ توفیقی و حامد عنقا و حسین سهیلی زاده و منوچهر هادی!
The menu. Mark Mylod. 2022. 8/10.
این فیلم من و از جهات زیادی یاد فیلم Midsommar می‌ندازه.
۱. یه گروهی از آدما وارد یه مکانی میشن [که اتفاقا مکانه خیلی از نظر ظاهری شبیه اون شهره توی میدسامره]،
۲. گروهی که توی اون مکان زندگی می‌کنن شبیه به یه فرقه‌ن،
۳. ادمای بومی قصد کشتن اون گروه از آدم‌ها رو دارن،
۴. یه عده تلاش می‌کنن که فرار کنن اما تلاششون بی‌اثره و با خشونت مواجه میشه،
۵. یه دختری هست که به طرز دیوانه‌واری شبیه به خودشون میشه.
این آخر باید اضافه کنم که اون اتاقکی که توی فیلم منو توش پروتئین و نگه می‌دارن خیلی شبیه به اتاقکیه که توی فیلم میدسامر ویل پالتر و کشتن و کمرش رو باز کردن که کلاغا ازش بخورن.
این فرقه‌ی دیوانه [سرآشپز و تیمش]، از این ناراحتن که این همه استعدادشون داره بخاطر یه مشت آدم از دماغ فیل افتاده‌ی متوهمِ الکی پولدارِ متظاهر و دیوانه هدر میره و کسی قدر غذای واقعی رو نمی‌دونه. بخاطر همین تصمیم به کشتن خودشون و تمام اون‌ها گرفتن.
و این خیلی جذاب بود.
قبل از بستن بحث منو،
فیلم درکل خیلی رو بود از یه جایی. جذاب بود اما می‌تونست جذاب‌تر باشه. و شاید یکمی آدما کم دست و پا زدن و ترسیدن؟ [اون تنش و هرج و مرج اسکویید گیم و جوری که آدما برای زنده موندن دست و پا می‌زدن و به خاطر بیارید!]
اما درکل که نه که بگیم وای چه خفن و چه شاهکاری ولی لذت بخشه تماشاش. حرکت دوربین خوبه، رنگ خوبه، تم خوبه، اتمسفرش خوبه، حیاط خوبه، این خوبه، اون خوبه.
این پلان آخرشم خیلی بجا بود واقعا.
شما ببین قاب چقققققددرررررررررررررر درسته!
یعنی موقعیت و زاویه دوربین و جایی که بازیگر نشسته و نور و رنگ. اصلا بذارید از دکور و تم حرف نزنم!
-رهایم کن
Film and stuff
شما ببین قاب چقققققددرررررررررررررر درسته! یعنی موقعیت و زاویه دوربین و جایی که بازیگر نشسته و نور و رنگ. اصلا بذارید از دکور و تم حرف نزنم! -رهایم کن
البته یه کوچولو انقدر 🤏🏿 اگه بازیگر جلوتر بود توی قاب [یا به عبارتی موقع فیلم‌برداری صندلیش به دیوار پنجره‌ها نزدیک‌تر بود] شاهکار میشد.
من واقعا با Last night in sohoحال نمی‌‌کنم.
فقط کست خفنی داره. 🦕
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بهترین استفاده از رنگی که تابحال دیدید:
-The little woman
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگر یک روزی براتون سوال شد که ابزورد و تئاتر ابزورد چیه:
Attack on Titan
یکی از بهترین و مهم‌ترین داستان‌های بصری‌ایه که می‌تونید ببینید. چه سریالش رو چه مانگاش رو.
اتک آن تایتان یک داستان چند جانبه داره که درگیر فلسفه‌ها و عمق‌های روانی زیادیه.
هسته این داستان، یک داستان درباره‌ی مبارزه برای بقاعه، که پیچیدگی طبیعت انسان رو در مواجهه با مشکلات، قدرت‌طلبی و پیامدهای اعمال اون نشان می‌ده.
سریال به طور پیچیده‌ای به موضوعاتی مثل آزادی، بی‌پایان و چرخش‌وار بودن ماهیت خشونت و جنگ، خطوط بین خوب و بد، تأثیر تبعیض و پیچیدگی‌های اخلاقی الزامات بقا رو باهم ادغام کرده و به درستی به تمامشون می‌پردازه. سریال واقعیت انسان رو نشون میده.
همچنین نقد بزرگی به جامعع وارد می‌کنخ و تک به تک المان‌هاش استعاره‌های بسیار مناسبی از دنیای واقعین. تأثیر نبرد بر سر قدرت، پیامدهای جهل و نادانی، پیامدهای تقسیم و تلاش برای کنترل در دنیایی پر از تضاد.
و راجع به شخصیت پردازی همین رو بگم که وقتی شخصیت‌ها یک گذشته‌ی درست دارن و ما اون رو می‌دونیم و وقتی فلسفه‌ی زندگی‌شون تحت تاثیر شرایط تغییر می‌کنه و رشدشون میده یعنی تکامل در شخصیت پردازی.
بزرگ‌ترین تغییر فلسفه میشه فلسفه‌ی زندگی ارن که با آزادی خواهی و باور به مبارزه و انتقام مشغوله اما به تدریج به یک مفهوم پیچیده تبدیل میشه.
ارن تا انتها برای ازادی و انتقام می‌جنگه، اما تعریفش هم از ازادی متفاوته، هم از انتقام.
یه چیزی رو قبلا راجع به ثانوس گفته بودم، وقتی که کسی تصمیم می‌گیره کاری رو انجام بده که کس دیگه‌ای حاضر به انجامش نیست، بهترین نوع و قوی‌ترین و درست‌ترین ویلن ممکن رو خلق می‌کنه.
ویلن‌هایی مثل ارن و ثانوس رو از بزرگ‌ترین قهرمان‌ها بیشتر دوست دارم.
[با اینکه با قهرمان‌ سازیِ پایان اتک ان تایتان حال نمی‌کنم اما در عین حال مهم و واجب می‌دونمش.]
-نام‌برده پس از گذشت ۲ سال و نیم بالاخره سریال رو تمام کرده-
لنز واید توی حرکت واقعا اذیتم می‌کنه-
-The note book