یکی از دلایلی که دی سی رو دوست ندارم اینه که توی یه فیلم دوتا ویلن دارن.
[Justice league, Black Adam, Flash]
توی جاستیس لیگ، بتمن از تک تک کرکترا درخواست کمک میکنه اما هیچکدوم تا زمانی که کار خودشون لنگ نشه به کمکش نمیرن.
این خوبه ولی به جاش. جاش هم توی فیلم اجتماعیه یا حداقل ساب ژانر اجتماعی. جاش اونجاست که این اتفاق حداقل برای ۳ نفر بیفته نه تک تک قهرمانا. جاش توی فیلم ابرقهرمانی اونم به این شکل نیست. درکل که تایپ من نیست.
میدونین بتمن بن افلک اصلا جذاب نیست. شخصیت پردازی ناقصی داره و مستقل نیست.
و مهمتر از همه اینکه وسط جنگ کراوات میزنه! اون یکی بتمنا فقط وقتی میرفتن مهمونی یا جای رسمی کراوات میزدن ولی این بتمنه حتی توی غارشم کراوات میزنه و جلیقه و کت میپوشه!
دوتا بتمن دیگه شخصیت پردازی خیلی جذاب و کاملی دارن.
مثلا بتمن رابرت پتینسون الکی پرواز نمیکرد، فقط یه چتر نجات داشت. خیلی متکی به بند و بساطش نبود و خودش قوی بود. وسایلی هم که داشت سوپرنچرال نبودن.
یا بتمن کریستین بیل گذشتهی کاملی داشت. بیشتر از اینکه بروس وین باشه بتمن بود و وابستگیهای زیادی داشت. سوای همهی اینا خیلی جذاب بود.
اما بتمن بن افلک رسما هیچه!
سعی کردن شخصیت بری آلن یا همون فلش و یه ترکیبی با درصد بیشتری از پیتر پارکر و درصد کمتری حماقت ثور در بیارن.
میتونست نتیجه موفقیت آمیزی داشته باشه اگر بازیگرش ازرا نبود.
این هیچی، فلش حکم پیتر و داره، بتمن تونی!
بعد فلشی که همه چیز و توی حالت اسلوموشن میبینه و سرعتش از سرعت نور بیشتره، از حضور ناگهانی یه آدم با سرعت کند شوکه میشه و دستش رو روی قلبش میذاره!!! [ایرادای دیسی که یکی دوتا نیست.]
جاستیس لیگ خیلی بی سر و تهه.دقیقا فرق بلک آدام و شزم و فلش چیه؟
یهو out of nowhere بروس با فضاییا میجنگه، یهو میره تیم جمع میکنه، یهو برای تک تک اعضای تیم داستان درست میشه، یهو میرن استراحت، یهو میرن جنگ، یهو وقتی دارن جر میخورن سوپرمن ثانیه اخر میاد کمک.
دیالوگا بده، تیکه کلاما بده، شوخیا بده، همه چیز بده.
[Justice league, Black Adam, Flash]
بزرگترین اشتباه مهدویان سر
روایت مینا ساداتی بود.
داستان بدون اون راوی هم به خوبی پیش میرفت.
درخت گردو
روایت مینا ساداتی بود.
داستان بدون اون راوی هم به خوبی پیش میرفت.
مسئله اینجاست که نگاه میکنی به فیلم و میبینی یه بخش خیلی کوچیکی نیاز به روایت داره، پس تمام فیلم رو خراب میکنی فقط بخاطر همون.
فکر نمیکنم که کرکتر مهران مدیری اضافی بوده باشه بخاطر اینکه روایت زندگی خانم معلم لازم بود و همچنین حضور خانم معلم کنار بچهها. ولی اینکه مهران مدیری و مینا ساداتی موقع مرگش باشن اون هم با اون گریم بد و روایت کنن داستان رو، اضافه کاری بود.
رابرت مککی میگه که توی یکی از مراحل نوشتن فيلمنامه تک تک پلانا رو نگاه میکنی، تک تک دیالوگا رو بررسی و اگر دلیلی برای وجودش نبود و حادثه رو ایجاد یا پیش نمیبرد، حذفشون میکنی.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
خیلی جاها مهدویان از زوم برای روایت استفاده میکنه نه صرفا امضای فیلمش.
زوم اول (روی اوس قادر) زمانی شروع میشه که متوجه میشه دور آمبولانس شلوغه و زوم دوم زمانیه که میفهمه پسرش در حال مرگه.
زوم اول (روی اوس قادر) زمانی شروع میشه که متوجه میشه دور آمبولانس شلوغه و زوم دوم زمانیه که میفهمه پسرش در حال مرگه.
اما جذابیت این پلان مهندسی زومه.
زوم اول پلان اوس قادر تا زمانی که کات میدن مثلا تا عدد ۲۰ پیش میره،
پلان امبولانس از عدد ۲۰ تا ۳۰ پیش میره تا زمانی که کات میخوره به پلان اوس قادر،
پلان اوس قادر روی عدد ۳۰ میمونه و یه مکالمه با خانم پرستار پیش میره،
کات میخوره به پلان آمبولانس و تا آخر پیش میره،
کات میخوره به پلان اوس قادر، اوس قادر خودش چند قدم جلو میاد و تازه از عدد ۳۰ زوم میشه و تا اخر میره.
و با این تحلیل جذابتر میشه:
زمانی که اوس قادر مثلا روی عدد زوم ۳۰ با خانم پرستار صحبت میکنه، ما خانم پرستار و آمبولانس رو توی شات برگشت داریم که از عدد ۳۰ شروع میکنه به حرکت و متوقف نمیشه اما توی شات بعدی اوس قادر هنوز روی عدد زوم ۳۰ مونده.
این یعنی اوس قادر هنوز در حال حلاجی اتفاقه (تغییر نکردن زوم)، در حالی که اوضاع پسرش بدون توقف در حال بدتر شدنه (بیشتر شدم زوم).
زوم پلان آمبولانس تا آخر باز میشه، اوس قادر خودش به جلو حرکت میکنه و زوم تا آخر باز میشه و تیر آخر و میزنه.
پسرش تموم میکنه (به آخر رسیدن درجه زوم)، اوس قادر برای اینکه بهتر اوضاع رو درک کنه خودش به جلو حرکت میکنه و بعد متوجه میشه که پسرش مرده (به آخر رسیدن درجه زوم پلان اوس قادر).
یکی از برتریهای جاستیس لیگ زک اسنایدر مقدمه داشتنه. توی جاستیس لیگ ۲۰۱۷ همه چیز خیلی یهو و بدون دلیل و منطق اتفاق میافتاد.
دلیل سه در چهار بودن اسنایدر-کات شخصی سازی شدن فیلم بر اساس دیگاه خود زک اسنایدره. میخواسته از اون ظاهر عادی سازی شدهی آنامورفیک دور بشه و نشون بده که این نسخه از دیدگاه خودشه.میدونستید نولان تهیه کننده اجرایی اسنایدر-کاته؟
و توی اسنایدر-کات، وقتی که میرن توی غار بتمن کراوات نداره :)
Perfection:
اسنایدر-کات خیلی کامله.
من تمام مدت درحال آفرین گفتنم.
کار خیلی جذابی که اسنایدر کرده اینه که از اول فیلم به زندگی دوست دختر سوپرمن پرداخته و زمان برگشتش، میون پلانای پروسهی زنده کردن سوپرمن کات میخوره به زندگی دختره و این خیلی درسته.
تنش بینشون برای برگردوندن سوپرمن و عذاب وجدان بروس وین خیلی خیلی جذابه. تغییر لباس سوپرمن هم خیلی جذابه. همه چیز راجع به اسنایدر-کات خیلی جذابه.اسنایدر چندتا اشتباهم کرد،
اول اینکه از چندتا از شاتای فیلم قبلی استفاده کرد،-Zack Snyder's Justice League
دومی اینکه یه سری پلانا بود که میشد نباشه،
سومی اینکه وقتی یه پدری کسی که سخنرانی انگیزشی و فلان بلند بالا داره دیگه نباید بعدش سکانس باشه، ولی بود.
کمپوزیشن و میزانسنش با اسپکت ریشوی سه در چهار خیلی جذابه. حق میدم که انقدر همه از اسنایدر-کات راضی باشن.
Film and stuff
دلیلی که نولان برای اینترستلار چند هکتار ذرت کاشت:
دیگه حتی این فاجعه هم توی اسنایدر-کات نیست :))))))))
همه جا گفته میشه که her جواب جونز به lost in translation کاپولاست اما من براتون تحلیل آوردم.
درواقع شارلوت (اسکارلت جوهانسن lost in translation) و کاترین (همسر واکین فینیکس توی فیلم her) خود شخصیت کاپولان وچیزی که جالبه شخصیت پردازی دوتا فیلمه.
جان (همسر شارلوت) و تئودور (واکین فینیکس)، شخصیت جونز.
کاپولا توی lost in translation میخواسته نشون بده نارضایتیش رو از ازدواجش و احساس دوری از همسرش (سال ساخت لاست این ترنسلیشن کاپولا و جونز طلاق گرفتن) و در عین حال کاپولا که توی فیلم her یه جورایی از خودش دفاع میکرد و با این حال میگفت هنوز عاشق همسرشه.
با این تضاد در شخصیت پردازی اسپایک جونز نه با خصومت بلکه به آرامی و با شیرینترین حالت ممکن میخواست به سوفیا کاپولا بفهمونه که چقدر جونز رو اشتباه فهمیده و برداشت هرکدوم از همدیگه چقدر از هم فاصله داشته و چقدر از ابراز همدیگه عاجز بودن.این درست فهمیده و درک نشدنِ اسپایک جونز از طرف سوفیا کاپولا دقیقا اسمش lost in translationعه. و جذابترین چیز راجع به ارتباط این دو فیلم همینه.
مسئلهای که وجود داره اینه که دیگه دارن بیش از حد از آنامورفیک استفاده میکنن.-در باب مارول و آنامورفیک
بله آنامورفیک وایده خوشگله و در عین حال عمق میدان کمی داره و بوکههای خوشگلی هم داره، کیفیت بالایی داره و نور و خیلی شیک عبور میده. اما اون اعوجاجی که دو طرف قاب میندازه خیلی عمومی شده.
به عبارت دیگه، دیگه حال نمیده.
این اتفاق توی مارول افتاده. تا جایی که یادمه تمام فیلمای جدید مارول همه آنامورفیک بودن و بدیش اینه که چون دیگه تبدیل به یکی از سبکا و امضای مارول شده دیگه ازش دست بر نمیدارن.
حرفم اینه که خب خیلیا و خیلی فیلمای گنده لنزشون آنامورفیک بوده و آره آنامورفیک خیلی خفنه و تصویرش هم خیلی خوشگله ولی آخه کلاسیک چشه؟