فیلم تار نشوت میده که چطور یک انسان سوء استفادهگر جنسی [با مایههای عوضی بودن] به قدرت میرسه، اوج میگیره و سقوط میکنه.
یه اسکرین پینتینگ دیدم از فیلم تار، کرکتر تار مثل گالیور به زمین میخ شده بود و آدمهای کوچولویی دورش رو گرفته بودن. فقط همین.همهی اینها رو گفتم این رو هم میگم که به نظرم داستانِ لیدیا تار تازه از جایی شروع میشد که این فرد تبعید میشه. میگیرین چی میگم؟
و این تعریف خیلی درستی از تاره. اینکه این آدم با وجود اون عظمت و شکوهی که داشته توسط آدمهایی که کوچک تلقی میشدن زمین خورده.
من تا نیمههای فیلم تصور میکردم که تار یک شخصیت واقعیه و فیلم بایوگرافیه.
اما کاملا برعکسه و وقتی میفهمید این فیلم تماما ساختگیه، اونجاست که میگید وای چه شاهکاری!
یعنی واقعی نبودن این داستان واقعا روی علاقهی من نسبت بهش تاثیر داشت.
و اینکه تار از دیدگاه جدیدی به این جریان قدرتمندان سوء استفادهگر و جریان می تو و غیره نگاه میکنه برام خیلی جالب و جذابه.
قبل از تار دیده بودید که زنی در قدرت باشه و اینطور از قدرتهاش استفاده بکنه و مثل لیدیا تار به تصویر کشیده شده باشه؟
به اون دیالوگِ گوشتِ جدید تار فکر کنید و بعد میفهمید چی میگم.
راجع به اون نقاشی هزارتویی که کریستا برای تار میکشید، چیزی به ذهنم نمیرسه جز داستان آریادنه و تزه [یا تیسیوس].
مینوس پادشاه کرت، به دایدالوس [پدر ایکاروس] دستور میده که یک هزارتو طراحی کنه که بیرون اومدن ازش غیرممکن باشه. توی اون هزارتو مینوتور که یک نیمه انسان نیمه گاوه رو زندانی میکنه. مینوتور حاصل رابطهی همسر مینوس با یک گاوه و براش جوانان رو میفرستن به عنوان قربانی.
از طرفی قهرمانی وجود داره به اسم تزه یا تیسیوس. تزه قبول میکنه که بره مینوتور رو بکشه. آریادنه، دختر مینوس عاشق تزه میشه و پیش دایدالوس میره و راه خروج از هزارتو رو ازش میپرسه و به تزه کمک میکنه که مینوتور رو بکشه رو از هزارتو خارج بشه.
حالا اینجا دوتا روایت مختلف هست. یکی اینکه تزه، آریادنه رو رها میکنه و آریادنه خودش رو میکشه. دومی اینکه تزه و آریادنه باهم فرار میکنن اما تزه آریادنه رو به کلی فراموش میکنه [در حد یکی دو روز بعد از فرار] و آریادنه خودکشی میکنه. اگر درست خاطرم باشه زمانی که تزه آریادنه رو فراموش میکنه اون دوتا با هم روی کشتی بودن و وقتی که تزه آریادنه رو فراموش میکنه آریادنه خودش رو داخل دریا پرت میکنه.
اون هزارتو توی فیلم تار، میتونه اشاره به هزارتوی دایدالوس و داستان آریادنه و تزه داشته باشه. به این صورت که لیدیا تار، تزه است و آریادنه تمام کسانی که تار ازشون سوء استفاده کرده که در نهایت مثل کریسا به خودکشی میرسن.
حسن فتحی بین تمام کارگردانای ایرانی کلاسیکترین سبک کارگردانی و میزانسن و قاب رو داره. [این ربطی به کلاسیک بودن تم سریالاش نداره]
شهرزاد ولی از بین تمام سریالا استانداردترین و کلاسیکترین میزانسن و قاب رو داره. مدار صفر درجه هم خیلی بهش نزدیکه اما شهرزاد درکل کارگردانی خیلی قویتری داره.
فقط نمیدونم جریان جیران چیه که انقدر افتضاحه.
شهرزاد ولی از بین تمام سریالا استانداردترین و کلاسیکترین میزانسن و قاب رو داره. مدار صفر درجه هم خیلی بهش نزدیکه اما شهرزاد درکل کارگردانی خیلی قویتری داره.
فقط نمیدونم جریان جیران چیه که انقدر افتضاحه.
من فکر میکنم حضور جواد توی زخم کاری بازگشت [بجز قسمت آخر] هیچ کمکی به پیش بردن داستان نکرد.
واقعا چرا انقدر حیفش کرد اون سورپرایز قسمت آخر و؟ اگر هیچ ساینی از زنده بودن جواد نبود، اگر سریال جور دیگهای شروع میشد و ما اصلا هیچ ایدهای از زنده بودن جواد نداشتیم و قسمت آخر یهو میدیدیمش فکر میکنید چی میشد؟
واقعا چرا انقدر حیفش کرد اون سورپرایز قسمت آخر و؟ اگر هیچ ساینی از زنده بودن جواد نبود، اگر سریال جور دیگهای شروع میشد و ما اصلا هیچ ایدهای از زنده بودن جواد نداشتیم و قسمت آخر یهو میدیدیمش فکر میکنید چی میشد؟
👍1
ویلنی خوبه که مثل لرد شن (اون طاووسه توی پاندای کونگفو کار) یا لوکی یه گذشتهای داشته باشه و کاریزماتیک باشه.
یا مثلا مثل ثانوس یه دلیل منطقی برای کارهاش داشته باشه و با جهانبینی مخصوص خودش در تلاش باشه برای نجات دنیا و انجام دادن کاری که کس دیگهای حاضر نمیشه انجامش بده.
یا مثلا مثل ثانوس یه دلیل منطقی برای کارهاش داشته باشه و با جهانبینی مخصوص خودش در تلاش باشه برای نجات دنیا و انجام دادن کاری که کس دیگهای حاضر نمیشه انجامش بده.
👍2
و مرگی برای قهرمان خوبه که در بدترین شرایط برای نجات دیگران یک تنه بجنگه حتی اگر درک نشه.
به قول زیمو یه رگهی سبز توی چشمهای آبیش باشه. [نه که کپ کرکتر پرفکتی باشه و نه که اینا مربوط به مارول باشه MCU]