علی بحرینی، توی یکی از شمارههای چند تکه حرف میگفت پلتفرم تماشاخونه به دنبال پروژههای ته انباری میگرده
پروژههایی که حتی خود نویسنده و کارگردانش هم بیخیالشون شدن [چون از کیفیت و جذابیت کافی برخوردار نبوده]
حالا یا از قبل ساخته شده بودن یا تماشاخونه اسپانسر شده
پروژههایی که حتی خود نویسنده و کارگردانش هم بیخیالشون شدن [چون از کیفیت و جذابیت کافی برخوردار نبوده]
حالا یا از قبل ساخته شده بودن یا تماشاخونه اسپانسر شده
۲۶ام قسمت اول سریال دفترچه یادداشت و همزمان قسمت اول سریال هفت منتشر شد و هر دو به کارگردانی کیارش اسدیزاده.
دفترچه یادداشت در پتفرم فیلمنت و هفت در پتفرم تماشاخونه.
دفترچه یادداشت در پتفرم فیلمنت و هفت در پتفرم تماشاخونه.
دفترچه یادداشت از شروع تیتراژش مشخصا یک کارِ سبکدارِ جدید و فکر شده اس [البته از نظر زیباییشناسی سینمایی با آکتور مشابهه یا اصطلاحا aestheticشون یکیه]
اما هفت از همون ثانیهی ابتدایی مخاطب و یاد سریال کرگدن میندازه که اتفاقا اون هم به کارگردانی کیارش اسدیزادهاس [و من این و نمیدونستم و با شروع سریال مدام به یاد کرگدن بودم]
و خصوصیت بد و عجیبی که سریالای پتفرم تماشاخونه دارن اینه که یک فیلترِ نور و رنگیِ پریستِ بدی روشونه و این توی تمام کارا مشترکه
عمدهی حرف اینکه، نمیتونم از الان بگم چی رو ببینید و چی رو نبینید اما،
طبق الگوریتمی که قبلا بدست آوردم سریال هفت رو فعلا دنبال نکنید اما سریال دفترچه یادداشت رو از دست ندید.
طبق الگوریتمی که قبلا بدست آوردم سریال هفت رو فعلا دنبال نکنید اما سریال دفترچه یادداشت رو از دست ندید.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یه قاب از Fellow Travelers ببینید
حرکت دوربین اینجا به اصطلاح رندومه.
رندوم شات حرکتیه که توی اون دوربین بازیگر رو دنبال میکنه. مثل اینکه تیم میخواد بلند بشه، پس دوربین عقب میره و با تیم بلند میشه. دوربین روی دسته پس لرزش داره.
رندوم شات چون تنش داره به زندگی نزدیکتره و قابل لمستره.
رندوم شات حرکتیه که توی اون دوربین بازیگر رو دنبال میکنه. مثل اینکه تیم میخواد بلند بشه، پس دوربین عقب میره و با تیم بلند میشه. دوربین روی دسته پس لرزش داره.
رندوم شات چون تنش داره به زندگی نزدیکتره و قابل لمستره.
Film and stuff
حرکت دوربین اینجا به اصطلاح رندومه. رندوم شات حرکتیه که توی اون دوربین بازیگر رو دنبال میکنه. مثل اینکه تیم میخواد بلند بشه، پس دوربین عقب میره و با تیم بلند میشه. دوربین روی دسته پس لرزش داره. رندوم شات چون تنش داره به زندگی نزدیکتره و قابل لمستره.
اما، این فقط مال زمانیه که دوربین روی تیمه.
فیلم تار نشوت میده که چطور یک انسان سوء استفادهگر جنسی [با مایههای عوضی بودن] به قدرت میرسه، اوج میگیره و سقوط میکنه.
یه اسکرین پینتینگ دیدم از فیلم تار، کرکتر تار مثل گالیور به زمین میخ شده بود و آدمهای کوچولویی دورش رو گرفته بودن. فقط همین.همهی اینها رو گفتم این رو هم میگم که به نظرم داستانِ لیدیا تار تازه از جایی شروع میشد که این فرد تبعید میشه. میگیرین چی میگم؟
و این تعریف خیلی درستی از تاره. اینکه این آدم با وجود اون عظمت و شکوهی که داشته توسط آدمهایی که کوچک تلقی میشدن زمین خورده.
من تا نیمههای فیلم تصور میکردم که تار یک شخصیت واقعیه و فیلم بایوگرافیه.
اما کاملا برعکسه و وقتی میفهمید این فیلم تماما ساختگیه، اونجاست که میگید وای چه شاهکاری!
یعنی واقعی نبودن این داستان واقعا روی علاقهی من نسبت بهش تاثیر داشت.
و اینکه تار از دیدگاه جدیدی به این جریان قدرتمندان سوء استفادهگر و جریان می تو و غیره نگاه میکنه برام خیلی جالب و جذابه.
قبل از تار دیده بودید که زنی در قدرت باشه و اینطور از قدرتهاش استفاده بکنه و مثل لیدیا تار به تصویر کشیده شده باشه؟
به اون دیالوگِ گوشتِ جدید تار فکر کنید و بعد میفهمید چی میگم.
راجع به اون نقاشی هزارتویی که کریستا برای تار میکشید، چیزی به ذهنم نمیرسه جز داستان آریادنه و تزه [یا تیسیوس].
مینوس پادشاه کرت، به دایدالوس [پدر ایکاروس] دستور میده که یک هزارتو طراحی کنه که بیرون اومدن ازش غیرممکن باشه. توی اون هزارتو مینوتور که یک نیمه انسان نیمه گاوه رو زندانی میکنه. مینوتور حاصل رابطهی همسر مینوس با یک گاوه و براش جوانان رو میفرستن به عنوان قربانی.
از طرفی قهرمانی وجود داره به اسم تزه یا تیسیوس. تزه قبول میکنه که بره مینوتور رو بکشه. آریادنه، دختر مینوس عاشق تزه میشه و پیش دایدالوس میره و راه خروج از هزارتو رو ازش میپرسه و به تزه کمک میکنه که مینوتور رو بکشه رو از هزارتو خارج بشه.
حالا اینجا دوتا روایت مختلف هست. یکی اینکه تزه، آریادنه رو رها میکنه و آریادنه خودش رو میکشه. دومی اینکه تزه و آریادنه باهم فرار میکنن اما تزه آریادنه رو به کلی فراموش میکنه [در حد یکی دو روز بعد از فرار] و آریادنه خودکشی میکنه. اگر درست خاطرم باشه زمانی که تزه آریادنه رو فراموش میکنه اون دوتا با هم روی کشتی بودن و وقتی که تزه آریادنه رو فراموش میکنه آریادنه خودش رو داخل دریا پرت میکنه.
اون هزارتو توی فیلم تار، میتونه اشاره به هزارتوی دایدالوس و داستان آریادنه و تزه داشته باشه. به این صورت که لیدیا تار، تزه است و آریادنه تمام کسانی که تار ازشون سوء استفاده کرده که در نهایت مثل کریسا به خودکشی میرسن.