Film and stuff
166 subscribers
1.26K photos
239 videos
4 files
125 links
Download Telegram
یادتونه راجع به صحنه‌های جنسی مای پلیسمن چی می‌گفتم؟ Fellow travelers کاملا برعکسِ اونه.
قبول دارم که رابطه‌‌ای توی فلو ترولرزه با رابطه‌ای که توی مای پلیسمنه کاملا متفاوته،
اما اون احساسی که در لحظه جریان داره در اون لحظه و تحت اون شرایط و اون تعریفات درست‌ترینه.
می‌خوام یه چيزی درباره‌ی شنای پروانه بگم اما قبلش باید یه چیزی رو توضیح بدم؛
مکتب، ژانر و سبک باهم متفاوتن.
مکتب میشه گفت ایدئولوژی و ذهنیتیه که چهارچوب یک فیلم رو می‌سازه. به طور مثال رئالیسم یا کلاسیسم و غیره.
ژانر میشه تقریبا تمِ داستانی اون فیلم اگر بخوام خیلی ساده بگم. نمونه‌اش میشه درام و کمدی و علمی تخیلی و ساب ژانرها و غیره.
سبک میشه روایتِ انتخابی یک کارگردان. میشه شخصی سازی کردنِ اون فیلم. می‌تونه شامل عنصر خاص و تکرار شونده‌ای توی فیلمنامه باشه مثل نولان که سر و کارش با زمانه، می‌تونه شامل عنصری بصری توی فیلم برداری باشه مثل مهدویان که مدام زوم بیخود می‌کنه، می‌تونه مثل وس اندرسون اون شارپ و تمیزی قاب باشه، می‌تونه مثل فیلمای آندره تارکوفسکی شبیه به قاب نقاشی باشه و هر چیز دیگه‌ای.
حالا چرا اینارو گفتم؟
شما فیلمای ژانر اجتماعیِ ایرانی رو تماشا کنید مخصوصا جدیدا.
شما از نظرِ بصری فرقی بین فیلمای سعید روستایی و علفزار کاظم دانشی و شنای پروانه ی محمد کارت و خورشید مجید مجیدی می‌بینی؟ اصلا متوجه نمیشی که کارگردانا یکی نیستن.
👍1
حتی داستان و موسیقی و کست هم شباهت بسیاااااااار زیادی به هم دارن. به قول جیمز کوردن فیلمای ایرانی فقط یه تک نوازی ویالون دارن که سوز ماجرا رو زیاد کنن.
👍1
اما من میگم مثلا بادیگارد یا چ حاتمی کیا و درخت گردو یا ماجرای نیمروز مهدویان و غریب لطیفی و دسته‌ دختران منیر قیدی. [کاری با مظمون و جبهه‌ی خودم نسبت به خودشون و ایراداتی که توی فیلمسازی بهشون وارده ندارم]
تمامشون تو ژانر دفاع مقدسن اما شما تفاوت تمامشون رو نسبت به هم می‌فهمی چون سبک دارن حتی به غلط.
حاتمی کیا اون میهن پرستی و عشق به رهبر و قاب‌های ساده‌شه، مهدویان زوم‌های بی‌خود و سَبکِ مستندوارشه، منیر قیدی عنصرِ زنشه و خب کار لطیفیان هم صرفا چونکه اون یکیا متفاوتن باهاشون متمایز شده.
شما حتی توی فیلم موقعیت مهدی و سریال عاشورا ی هادی حجازی‌فر هم اون وجه تمایز رو حس می‌کنی با اینکه سبک مستقلی نداره.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
-تو، این ازدواج و غیرممکن کردی.
-من به هند برمی‌گردم.
-و این به حد کافی دور نیست. فکر می‌کنی نقطه‌ای توی این جهان وجود داره که بتونه تو رو به حد کافی دور کنه؟ که بتونه من و از این عذاب رها کنه؟
من یه مرد مشتخصم. یاد گرفتم با شرافت زندگی کنم و حالا اون شرافت به یک تار مو بنده و اون تار با حضور تو لحظه به لحظه نازک‌تر میشه.
تو قاتل وجود منی. و هدف تمام آرزوهای من. روز و شب به تو فکر می‌کنم.
-Bridgerton
فیلم The Good Nurse فیلمیه که پسندمه.
دلیل اولم اینه که اگر سینماتوگرافیِ استاندارد رو ۵۰ در نظر بگیریم این ۶۰ بود. دلیل دومم اینه که سینماتوگرافی نه اضافه کاری داشت و نه کم کاری و این میشه دلیل سوم.
دلیل چهارمم اینه که تا زمانی که توی داستان پیش نرفت حرفی از بازه زمانی نشد. این خیلی پسندمه. با اینکه گیج بودم و نفهمیدم مربوط به چه زمانیه (مخصوصا با وجود ماشینا).
تنها زمانی تاریخ اعلام شد که موقع ضبط بازجویی بودن و نیاز بود به ثبت تاریخ.
این میشه کم گفتن و گزیده گفتن.
از طرف دیگه این چیزیه که دوست دارم.
قبلا راجع به ادغام دوتا شات رفت و برگشتی گفتم. (رجوع بشود به ملاقات خصوصی)
اگر این دوتا شات باهمدیگه ادغام بشن دوتا کرکتر پشت به هم نشستن و این رسما یعنی ارتباط نگرفتن و درک نکردن در حین مکالمه.
بعد از اون دوتا،
این پلان میشه اولین باری که دوتا کرکتر با هم در این سکانس توی یک قابن.
ایمی میگه که درکت می‌کنم و اینجاست که ارتباط برای لحظه‌ای شکل می‌گیره.
و بعد این اتفاقیه که میفته.
دوتا کرکتر به حد تنش‌زایی (با ادغام دوتا شات) به هم نزدیکن و با قابی که توسط مبل‌ها ایجاد شده احاطه شدن و تحت فشارن.
این چیزا رو توی یه فیلم دوست دارم.
این فکر کنم متفاوت‌ترین بازی‌ای بود که از ادی ردمین می‌دیدم (به نسبت کرکترش توی فیلم‌هایی که من ازش دیدم)
این بهترین و مناسب‌ترین و شایسته‌ترین پایان برای Loki بود.
چه برای کرکتر لوکی و جایگاهش و چه برای خداحافظی تام با لوکی [که معتقدم صرفا دارن اندرو گارفیلد بازی در میارن به قول بچه‌ها]
خیلی به لوکی افتخار می‌کنم.
این شخصیتی که الان ازش ساختن، این خدایی که هست، اینکه در آخرِ زمان تمام انشعابات و کنار هم نگه داشته، اینکه انقدر از خود گذشته شده، اینکه انقدر باشکوهه، اینکه انقدر بزرگ شده و هر چیزی که هست و در آینده خواهد بود،
هم ازش خیلی راضیم و هم بهش خیلی خیلی افتخار می‌کنم.
فقط مواجهه‌ی یکی از کرکترا مثلا ثور رو با این لوکی درحالی که انشعابات و نگه داشته تصور کنید و اونوقته که می‌فهمید چی‌ میگم و چقدر قشنگ و جذابه و جذاب میشه.
توی کامیک‌های مارول توی سال ۲۰۱۰ کرکتر لوکی به طور واقعی مرد و هیچ بازگشتی نبود. بعد از اینکه لوکی MCU توی فیلم‌ها خیلی محبوب شد مارول تصمیم گرفت لوکی رو با تغییرات اساسی توی کامیک‌ها برگردونه. [این تغییرات حتی باعث میشه لوکی کامیک‌ها بتونه میولنیر رو بلند کنه که حالا اینم داستان داره]