خود فانوس دریایی نماد قدرته و کنترلگرایی و نور نماد دانش و هدایته.
این علاقه و آبسشن کرکترها با فانوس دریایی نماد تمایل اونها به داشتن قدرت و دانشه که در انتها به دیوانگی ختم میشه.
استفادهی کارگردان از اسطوره شناسی یونانی و مسیحی قاعدتا به فیلم عمق میده و تم رو تقویت میکنه و از طرفی، سیاه و سفید بودن و اسپکت ریشوی 1.19:1 به وهم و خفقانآور بودن فضای فیلم دامن میزنه.
از طرفی نشون میده که کرکترا چقدر تنهان و فضایی که توش قرار دارن چقدر بیرحمه.
فیلم خیلی واضح به داستان پرومتئوس اشاره میکنه. پرومتئوس یه تایتانه که آتش رو از خدایان میدزده و به انسان میده و برای مجازات، زئوس کاری میکنه که برای ابد یک عقاب جگرش رو بخوره.
توی فیلم دانش و قدرت همون آتشِ پرومتئوسه که اینجا در قالب فانوس دریایی به تصویر کشیده شده و میل شدید کرکترها به خصوص وینزلو برای رسیدن بهش. وینزلو به فانوس دریایی میرسه و لمسش میکنه و توی سکانس آخر فیلم ما وینزلو رو میبینیم که جگرش داره توسط مرغای دریایی خورده میشه.
از طرفی به داستان نوح هم اشاره میکنه. در تورات، نوح مسته و در مستی پسرش حام بهش تجاوز میکنه و بعد از اون نوح نسل حام رو نفرین میکنه.
ویک توی فیلم نمایندهی نوح و وینزلو نمایندهی حامه. ویک دائم الخمره و فرشتهی عذاب وینزلوعه و وینزلو توسط ویک نفرین میشه.
توی روایات اسلامی میگن که نوح خوابیده بوده و وقتی که باد میزنه لباسش کنار میره پایین تنهش دیده میشه و حام بهش میخنده.
توی فیلم سکانسی هست که ویک خوابه و شلوارش اندام خصوصیش رو نپوشونده و وینزلو از سوراخِ سقف بهش نگاه میکنه.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این مکالمه، برای من مکالمهی خورده شده و خاک شده و سرکوب شدهای منشعب شده از رابطه و احساسات کلاه قرمزی و آقای مجریه و من چقدر گریه کردم
#مهمونی
#مهمونی
#خائن_کشی اونقدر نچسبه و توی همه چیز زیاده روی کرده که من اصلا نمیدونم چی بگم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چه فیلم خوبیه این Oldboy
داستان و روایت و سینماتوگرافی و تم، همه شکل یه سمفونی دور هم جمع شدن و اضطراب و ابزورد خالص و به تصویر کشیدن و چقدر هم که درست این کار و کردن
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من چقدر این و دوستش داشتم
اینجا بیشتر جهت برون ریزی هیجانات ناشی بعد از تماشای یک فیلم یا سریاله
فیلمهایی که دیدم و میذارم و کنارشون اگر چیزی بلد بودم و نکتهای دیدم که فکر کردم از دید بقیه شاید کمی کمرنگتره، اونا رو میگم و توضیح میدم و هرچی
فیلمهایی که دیدم و میذارم و کنارشون اگر چیزی بلد بودم و نکتهای دیدم که فکر کردم از دید بقیه شاید کمی کمرنگتره، اونا رو میگم و توضیح میدم و هرچی
احساس نمیکنید سریال لوکی زیادی گول زنکه؟
داستان چندان قوی نیست و نسبتا تکه پاره پیش میره
هر چقدر که از نظر بصری و فرمش جلوعه (که اتفاقا فرمش روی این حالت تکه پاره خیلی خوب نشسته و این بهش برتری میده) داستان و شخصیت پردازیش خیلی عقبه
-Loki
داستان چندان قوی نیست و نسبتا تکه پاره پیش میره
هر چقدر که از نظر بصری و فرمش جلوعه (که اتفاقا فرمش روی این حالت تکه پاره خیلی خوب نشسته و این بهش برتری میده) داستان و شخصیت پردازیش خیلی عقبه
-Loki
یادتونه راجع به صحنههای جنسی مای پلیسمن چی میگفتم؟ Fellow travelers کاملا برعکسِ اونه.
قبول دارم که رابطهای توی فلو ترولرزه با رابطهای که توی مای پلیسمنه کاملا متفاوته،
اما اون احساسی که در لحظه جریان داره در اون لحظه و تحت اون شرایط و اون تعریفات درستترینه.
اما اون احساسی که در لحظه جریان داره در اون لحظه و تحت اون شرایط و اون تعریفات درستترینه.
میخوام یه چيزی دربارهی شنای پروانه بگم اما قبلش باید یه چیزی رو توضیح بدم؛
مکتب، ژانر و سبک باهم متفاوتن.
مکتب میشه گفت ایدئولوژی و ذهنیتیه که چهارچوب یک فیلم رو میسازه. به طور مثال رئالیسم یا کلاسیسم و غیره.
ژانر میشه تقریبا تمِ داستانی اون فیلم اگر بخوام خیلی ساده بگم. نمونهاش میشه درام و کمدی و علمی تخیلی و ساب ژانرها و غیره.
سبک میشه روایتِ انتخابی یک کارگردان. میشه شخصی سازی کردنِ اون فیلم. میتونه شامل عنصر خاص و تکرار شوندهای توی فیلمنامه باشه مثل نولان که سر و کارش با زمانه، میتونه شامل عنصری بصری توی فیلم برداری باشه مثل مهدویان که مدام زوم بیخود میکنه، میتونه مثل وس اندرسون اون شارپ و تمیزی قاب باشه، میتونه مثل فیلمای آندره تارکوفسکی شبیه به قاب نقاشی باشه و هر چیز دیگهای.
مکتب میشه گفت ایدئولوژی و ذهنیتیه که چهارچوب یک فیلم رو میسازه. به طور مثال رئالیسم یا کلاسیسم و غیره.
ژانر میشه تقریبا تمِ داستانی اون فیلم اگر بخوام خیلی ساده بگم. نمونهاش میشه درام و کمدی و علمی تخیلی و ساب ژانرها و غیره.
سبک میشه روایتِ انتخابی یک کارگردان. میشه شخصی سازی کردنِ اون فیلم. میتونه شامل عنصر خاص و تکرار شوندهای توی فیلمنامه باشه مثل نولان که سر و کارش با زمانه، میتونه شامل عنصری بصری توی فیلم برداری باشه مثل مهدویان که مدام زوم بیخود میکنه، میتونه مثل وس اندرسون اون شارپ و تمیزی قاب باشه، میتونه مثل فیلمای آندره تارکوفسکی شبیه به قاب نقاشی باشه و هر چیز دیگهای.