Random fact:
کرکترهای اسکار آیزاک و پدرو پاسکال یعنی پو دمرون و دین ژدین توی دنیای استاروارز هیچوقت هم و ندیدن و دین ۲۱ سال از پو بزرگتره :)
کرکترهای اسکار آیزاک و پدرو پاسکال یعنی پو دمرون و دین ژدین توی دنیای استاروارز هیچوقت هم و ندیدن و دین ۲۱ سال از پو بزرگتره :)
❤2
Film and stuff
Spider-Noir. 2026. Sony, Prime. 8/10.
کنسل شدی ولی بن رایلی تو از تمام آسمونها بزرگتر بودی.
❤5
من قبل از دیدن این فیلم، فیلم اول رو ریواچ کردم.
با توجه به رابطهای که آخر فیلم اول بین اندی و میراندا شکل گرفت و نوع love, hate شون، من برای این فیلم انتظار هستهی دراماتیکتری مثل جنگ مطبوعاتی و رسانهای و همچنان کشش بین این دو نفر بودم. هستهی این فیلم جالبه. دور از انتظارمه اما جالبه. فیلم اول راجع به چیزی بود که در حال شکل گیری بود و فیلم دوم راجع به چیزیه که تقریبا چیزی ازش نمونده. توی فیلم اول میراندا و اندی مقابل هم بودن و حالا میراندا و اندی با هم در حال تقابل با جهانین که در حال تغییره.
اما ساختار روایت جذاب نیست. شبیه یه لیسته. از ابتدا اینجوریه که خب این و موفق شدن، اینم که موفق شدن و پشت سر گذاشتن، این موردم حل کردن و تا انتها همینه. به خودی خود بد نیست. زمانی بد میشه که گرهِ جدید، تازه زمانی اضافه میشه که گرهِ قبلی باز شده. انگار داریم یک مجموعه فیلم کوتاه میبینیم.
اما یک باگ خیلی بزرگ داره. در قسمتی از فیلم مکالمهای شکل میگیره که در اون اندریا، ذات مقولهی نوسازی رو نقد میکنه. من در ابتدا تصور کردم که طرح شدن این مسئله توجیه سازنده برای درکل ساخت فیلم دوم و تغییراتیه که فیلم نسبت به فیلم اول داره. اما با ادامه پیدا کردنش فهمیدم که اشتباه کرده بودم و اون برداشت که برای فیلم یک نقطهی مثبت در نظر میگرفتم، تبدیل شد به بزرگترین باگ اثر. اتفاقی که میفته اینه که در تمام طول فیلم اندریا در حال نقد کردن مدرنیزهاس. چه روابط مدرن، چه نسل جدید، چه دیجیتال سازی و درکل نوسازی از هر نوعی. که به خودی خود چیز خوبیه.
زمانی تبدیل به مشکل میشه که فرم و محتوا حرفشون یکی نیست.
من چندین مرتبه برگشتم به فیلم اول و دوباره برگشتم به فیلم دوم صرفا برای مقایسهی فرمی.ولی لباسای خیلی خوشگلی داشتن. به تنهایی ۱۰/۱۰.
منطق و جنس دوربین، حرکات دوربین و نوع و اندازهی نماها در فیلم دوم تا حدود زیادی پیرو زبان بصری فیلم اوله و حتی تدوین هم همراهیش میکنه. وجه تمایزشون اما نوره. نورپردازی به طرز محسوسی در فیلم دوم سافتتره. توی فیلم اول نور مستقیم خورشید و شاپ داشتیم. توی فیلم دوم نور کلی کم کنتراستتر شده و نور سفید خیلی کمتر و عمدتا از نور گرم استفاده شده. و در مجموع تصویر نرمتر و کنترل شدهتره. گرین و نویزی هم که در فیلم اول بخشی از بافت تصویر بود حذف شده.
تمام این ویژگیها و خصوصیاتی که گفتم خصوصیات سینمای امروزیه. از یه جایی به بعد به کل نورپردازی خصوصا در این نوع آثار جنسش تغییر کرد. نه به کل چون قاعدتا این به ترجیحات سازنده برمیگرده اما این اتفاقیه که افتاده. نتیجتا این فیلم از نظر بصری شباهت زیادی با اکثر فیلمهایی که امروزه منتشر میشن نداره.
اما چی میشه که میگم فرم و محتوا حرف یکسانی نمیزنن؟
محتوای فیلم تا حد خیلی زیادی نوسازی و تغییر رو نقد میکنه اما تصویر و استتیک فیلم از اصالتش فاصله گرفته و درگیر هرچیزی شده که امروزه اتفاق میفته.
❤5
فیلم داستان نایم و رایان، دو نوجوان در یک شهر صنعتی و مذهبی استرالیاست که رابطهای پنهانی بینشون شکل میگیره. وقتی این رابطه در جامعهای محافظهکار و مسیحی اشکار میشه، چیزی که قراره نوعی درمان برای میل جنسیشون باشه، موجودی خشونتامیز رو ازاد میکنه. موجودی که چهرهی همون کسی رو به خودش میگیره که قربانی بیش از همه بهش کشش داره. [IMDB]
در فیلم چیزی که ترسناکه جهانیه که به تو تحمیل میکنه که باید از میل خودت بترسی. موجود فیلم درواقع شکل بیرونی شرمیه که جامعه به شخصیتها تحمیل کرده و این ایده خیلی بزرگه. و به همین دلیله که فیلم هر زمان که از هیولا فاصله میگیره و روی رابطهی نایم و رایان تمرکز میکنه موفقتره.
و یکی از بهترین تصمیمهای کارگردان شکلیه که به این جامعهی مذهبی میده. این جامعه تماما متشکله از والدین و امثال اونها و از اغراق در شکل شخصیتها به دوره. و درستتر از اون ترسناکتر از آدمی که اشکارا نفرت پراکنی میکنه، کرکتریه که در نقطهی خاکستری قرار داره و هیچ ایدهای نداری که قراره این کار رو بکنه ددست مثل مادر نایم. مادر نایم یک مادر بدجنس و سختگیر نیست و اتفاقا یک فرد با محبته اما همین محبت با باورهایی ترکیب شده که در نهایت علیه پسرش قرار میگیره. و تمام اینها خیلی باور پذیره خصوصا برای مایی که در یک جامعه با بیس مذهبی زندگی میکنیم.
فیلم یک اسطورهشناسی خودساخته داره. و این چیزیه که دوست دارم چون نشون دهندهی خلاقیته. اسطورهشناسی خودساخته، اسطورهشناسیای میشه که مولفش خود اثر باشه و از منابع دیگه الهام گرفته نشده باشه.
این موجود از طریق مراسم مذهبی [به گفته فیلم Deliverance] آزاد میشه و بعد برای هر قربانی در قالب شخصی که بیشتر از هرکسی نسبت بهش کشش داره ظاهر میشه.
اما منطق این موجود مستقیم به Leviticus وصله و اینجاست که عنوان فیلم مهمه.
کتاب Leviticus یکی از سه کتاب دینی عهد عتیقه شامل ایاتی میشه که در سنتهای مسیحی برای محکوم کردن رابطهی همجنسگرایانه استفاده شده. فیلم از همین زمینه استفاده میکنه و موجود رو به چیزی تبدیل میکنه که انگار میل ممنوعشده رو علیه خود فرد برمیگردونه. [JustWatch]
چیزی که کارگردان روش تاکید داره اینه که این موجود صرفا مربوط به هوموفوبیا و همجنسگرا هراسی نیست و نسبت به مسائل دیگه هم قابل تعمیمه.
توی این فیلم خبری از جامپ اسکر نیست اما این به این معنا نیست که کاملا از ژانر وحشت فاصله گرفته. صداگذاری و موسیقی کار خودشون رو میکنن. این دومین فیلم در این ژانره از فیلمهای امسال که از جامپ اسکر دوری میکنه. اولی Obsession بود.
فیلمبرداری با وجود وجودِ عناصر گاتیک در محتوا، از ساخت یک جهان گاتیک دوربی میکنه و به سمت واقعگرایی میره و این تضاد بین فرم و محتوا خیلی کار میکنه.
فرمول اینه که محیط فیلم به اندازهای عادیه که خشونتی که درش اتفاق میافته غیرعادیتر از چیزی که هست به نظر برسه.
گرچه نواقصی هم وجود داره. ایدهی مرکزی فیلم از اسطورهشناسیش قویتر عمل میکنه. سختیِ کار تالیف اسطورهشناسی همینه که معمولا زمان و مصالح کافی برای بسط و پرداخت درست بهش وجود نداره. همین راجع به بعضی شخصیتها و خطوط داستانی هم صادقه.
یه سری موزیک از این به بعد، بعد از فیلما شیر میکنم که معتقدم خیلی شبیه به فضای فیلمن. موزیکها داخل فیلمها استفاده نشدن [مگر اینکه سوندترک اورجینال باشه]
Film and stuff
Leviticus. 2026. Adrian Chiarella. 7.5/10.
The Village
Wrabel
-There's something wrong with the village.
❤2