Film and stuff
161 subscribers
1.25K photos
239 videos
4 files
124 links
Download Telegram
Film and stuff
116 تا تا اینجا. خدا بده برکت.
پارسال وقتی رپ‌آپ اومد گفتم امسال ۸۰۰ تا رو می‌زنم
ولی فکر نکنم تو ۴ ماه برسونم ۷۰۰ تا فیلم و 🤡🦕
این دو تا رو خیلی خیلی دوستشون داشتم مخصوصا ببعیا رو 🐑
Love, Simon. 2018. Greg Berlanti. 7.5/10.

The Sheep Detective. 2026. Kyle Balda. 7/10.
6
یه فیلم می‌خوام معرفی کنم اما قبلش این ویدیو رو ببینید.
4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من برای مدت‌ها یک ویدیو می‌دیدم از این موزیک بدون اینکه بدونم از کجاست.
بعد چند ماه این ادیت شاهکار از بروسدس رو دیدم [نیکو روزبرگ و لوییس همیلتن]. این شد که فهمیدم یک موزیکاله.
🔥6
Moulin Rouge!. 2001. Baz Luhrmann. 6.9/10.
5
مولن روژ یک عاشقانه‌ی موزیکاله و داستان یک شاعر جوان و بوهمی به اسم کریستین رو روایت می‌کنه که به همراه یک گروه تئاتری، نمایشی رو برای اجرا در مولن روژ می‌سازن. کریستین در این مسیر عاشق یکی از اجرا کننده‌های مولن روژ به اسم ساتین میشه.
مولن روژ در واقعیت یک کاباره‌ی بزرگ در پاریسه.
فیلم خیلی عجیبه چون پتانسیل لازم برای تبدیل شدن به یک موزیکال قوی رو داره اما نتیجه اونی نیست که باید. شخصیت پردازی برخلاف قصه که کلیشه‌ایه خیلی درست و دقیقه، رابطه‌ی دو کرکتر اصلی یک عاشقانه‌ی صرف شُل نیست و دراماتیک و جذابه. طراحی صحنه و لباس شاهکاره و موسیقی جدای از خوب بودنش کارکرد دراماتیک داره و جهان فیلم دارای یک هویت مستقله.
اما مشکل!
فیلم از نظر بصری زیادی غنیه اما باگ اینجاست که این همه پتانسیل، همه روی هم ریخته شده و بدون نظم و در قالبی زشت به مخاطب تحویل داده شده‌ن. نتجه شده فرمی که دنبال گرفتن توجه مخاطب روی دور سریعه و در همین بازه فرصت تجربه کردن رو از مخاطب می‌گیره.
کارگردان میل به تحریک مداوم مخاطب داره. به همین خاطر انتخاب قاب و لنزهاش از منطق میزانسنش پیروی نمی‌کنن. دوربین به فضا اجازه‌ی ابراز نمیده. و این مسئله زمانی بد میشه که می‌بینی طراحی صحنه خیلی مقیاس بزرگی داره.
دکور فیلم به تنهایی خیلی دراماتیکه اما دوربین اونقدر قاب‌ها رو بسته نگه می‌داره که بخش زیادی از این طراحی اصلا به خوبی نمایش داده نمیشن. وقتی هم که فیلم به فضا اجازه‌ی نمایش میده، به خاطر نحوه‌ی فیلمبرداری و تدوین، تماشاگر زمان کافی برای شناخت درست فضا نداره.
و این مسئله توی میزانسن خیلی مهمه چون لوکیشن باید توسط مخاطب فهمیده بشه. تماشاگر باید بدونه ادم‌ها نسبت به همدیگه و نسبت به فضا کجا قرار دارن. اما توی این فیلم فضا و صحنه بیشتر ماهیت تزئینی دارن.
از همینجا مشکل تدوین شکل می‌گیره.
کات‌ها اونقدری سریعن که هیچ تصویری فرصت موندن نداره و مخاطب هنوز میزانسن اون تصویر رو دیده ندیده میره تصویر بعدی.
این سرعت در بعضی لحظات با منطق موزیکال فیلم جوره اما مشکل اونجاست که این تبدیل به یک قاعده‌ی ثابت میشه. زمانی که همه چیز سریعه، در جایی که واقعا سرعت نیازه این سرعته دیگه معناش رو از دست داده. برای ساخته شدن ریتم، سکون هم نیازه اما اینجا خبری ازش نیست و بجاش کلی اسلوموشن داره. اما وای خیلی بدن.
اسلوموشن ذاتا تاثیری روی احساسی بودن یک لحظه نداره. اگر قراره زمان کش بیاد باید یک دلیل دراماتیک براش وجود داشته باشه اما اینجا اسلوموشن صرفا برای تاکید روی اهمیت یک پلان استفاده شده. کله‌ی کارگردان از فیلم میاد بیرون و بهت میگه اینجا رو دیدی؟ الان باید احساس کنی این صحنه مهمه.
و این توضیح دادن احساسات، اثر احساسی فیلم رو از بین می‌بره.
اسلوموشن‌ها توی فیلم خیلی زیادن و خیلی مستقیم استفاده میشن. نتیجتا بجای ایجاد تاکید برای مخاطب مقاومت ایجاد می‌کنن. فیلم می‌خواد که احساسات فیلم رو بپذیره اما تمام این‌ها کاری می‌کنن که پسش بزنه.
بزرگ‌ترین مشکل اینه که کارگردان نه به قصه‌ش اعتماد داره که خودش معنا رو برسونه، نه به صحنه که خودش رو ابراز کنه، نه به بازیگر برای انتقال احساسات، نه موسیقی و نه به مخاطب برای کشف. نتیجه این دکوپاژ وحشتناک میشه که همیشه داره به عنوان یک لایه‌ی اضافی برای تاکید روی مسائل عمل می‌کنه.
دکوپاژ فیلم دوپاره‌س و کلا دوستش ندارم. قشنگ میشه فهمید که پرده‌ی اول رو یکی دکوپاژ کرده و پرده‌ی دوم رو یکی دیگه. در بخش ابتدایی، آشفتگی بصری تا حدی با انرژی این جهان قابل توجیهه، اما در ادامه همین زبان بصری باید به سمت تراژدی رابطه‌ی ساتین و کریستین تغییر کنه اما این تغییر به طور کامل اتفاق نمی‌افته.
فیلم نکات مثبت هم داره. مثل قصه‌ی خیلی خوب با پتانسیل بالا. مثل شخصیت پردازی‌های خیلی خوب. مثل استعارات درست. مثل اشاره‌هاش به داستان اورفئوس و یوریدیسه. مثل صحنه و لباسی که اشاره کرده بودم. و مثل شاه سکانس فیلم، سکانس تانگوی رکسان.
در سکانس تانگوی رکسان برای اولین بار موسیقی، میزلنسن و تدوین و روایت کاملا با هم هم‌خوانی دارن.
آهنگ درباره‌ی زنیه که در معرض خرید و فروش و خشونت جنسی قرار گرفته. در حالی که هم‌زمان کریستین و ساتین هم درگیر همون وضعیتن. اینجا فرم تبدیل به داستان میشه.
و برتری بزرگ این سکانس اینه که بالاخره، در فیلمی که همیشه زیاد از حد شلوغه، یک سکانس پیدا میشه که سازنده فهمیده چطور از اغراق موجود در فیلمش برای ساخت تراژدی استفاده کنه.
Watched: 1 June
3
عرض ادب و شب بخیر 🦕
من بدون هماهنگی با شما بزرگواران اسپایدرمن‌های مارک وب رو ریواچ کردم 🫴🏿
6
Film and stuff
Spider-Man 3. 2007. Sam Raimi. 6/10.
The Amazing Spider-Man. 2012. Marc Webb. 7/10.
4
فکر می‌کنم باید از تفاوت نگاه مارک وب و سم ریمی شروع کنم.
پیتر توبی مگوایر قربانی جهان اطرافشه. یک فرد منزوی و منفعل، که قدرت از جایگاه قبلیش‌ جداش می‌کنه و به شخصیت متفاوتی تبدیلش می‌کنه. اما پیتر اندرو گارفیلد از ابتدا نسبت به جهان موضع داره. منزوی هست انا منفعل نیست. عصبانیه، سرکشه، باهوشه و شوخ طبعه. بنابراین اسپایدرمن شدن برای پیتر اندرو گارفیلد تولد یک شخصیت کاملا جدید نیست و صرفا تقویت ویژگی‌هاییه که از قبل در شخصیت وجود داشتن. این تفاوت اساسی رو میشه از لنز گذاشتن پیتر اندرو گارفیلد و عینک زدن پیتر توبی مگوایر فهمید‌.
این تفاوت در نحوه‌ی حرکت هم دیده میشه. ربمی بیشتر روی کشف تدریجی بدن پیتر و قابلیت هاش تاکید می‌کرد اما چیزی که مارک وب برجسته می‌کنه لذت داشتن این بدن جدیده. این پیتر بعد از به دست آوردن قدرت‌هاش دائما در حال آزمایش بدنشه. بازیگوش‌تره و موقع دعوا دست از شوخی برنمی‌داره.
نکته‌ی مهم‌تر اینه که اسپایدرمن شدن برای پیتر در فیلم سم ریمی، در ابتدا با قهرمان شدن یکی نیست. این پیتر بعد از مرگ بن از قدرتش برای پیدا کردن قاتلش استفاده می‌کنه. یعنی اسپایدرمن در ابتدا امتداد خشم و سوگ پیتره. رسالت فیلم در واقع رسوندن کسی که دارای قدرته به کسیه که مسئولیت قدرتش رو پذیرفته. With great power comes great responsibility کاملا فرمی و ساختاری.
گوئن هم در همین نقطه اهمیت پیدا می‌کنه. گوئن از معدود افرادیه که پیتر می‌تونه کنارش بدون بار اسپایدرمن بودن زندگی کنه. در مدرسه یک پیتر داریم، خیابون یک اسپایدرمن و کنار گوئن خود پیتر پارکر. رابطه‌شون هم به شکل قابل توجی فیزیکیه. فیلم به جای اینکه به دیالوگ بسنده کنه از نگاه، فاصله‌ی بدن‌ها و تماس برای ساخت صمیمیت استفاده می‌کنه. کاری که سم ریمی نمی‌کرد. بخش بزرگی از این ماجرا هم روی بار شیمی بین اندرو گارفیلد و اما استونه.
چیز دیگه‌ای که راجع به گوئن وجود داره اینه که مثل ام‌جی اسپایدرمن سم ریمی صرفا یک مولد عاطفی نیست. ام‌جی بود که ربوده بشه، جیغ بزنه، احساس گناه بده و زیبا باشه. گوئن هست که باهوش باشه، خلاق باشه، یک همراه عاطفی باشه و در کنارش مولد اخلاق و وظیفه باشه. عمده‌ی فیلم دوم روی همین مورد اخر می‌گذره.
اما راجع به لیزارد. کانرز روی کاغذ و در سطح ایده یک ویلن کاملا مناسبه. اینجا فیلم تا حدودی منطق فیلم اول سم ریمی رو پیش می‌گیره. کانرز و پیتر هر دو با بدن، علم و تغییرات زیستی مواجهن اما پاسخ‌های متفاوتی برای این مسئله دارن. پیتر بدن جدیدش رو می‌پذیره و یاد می‌گیره ازش برای کمک به دیگران استفاده کنه. کانرز اما از محدودیت بدن خودش ناراضیه و می‌خواد که از بین ببردش. اما فیلم تا انتها این ایده رو نگه نمی‌داره و کانرز در نهایت تبدیل میشه به الگوی کلیشه‌ای دانشمند جاه طلبی که آزمایش علمی‌ش از کنترل خارج شده و به هیولا تبدیل شده‌. نتیجتا تقابلش با بیشتر در سطح داستان باقی می‌مونه و به سطح شخصیت پردازی نمی‌رسه.
این فیلم تلاش می‌کنه نسبت به نسخه‌ی ریمی پاسخ و توجیه علمی‌تری داشته باشه مثل دستگاه ساخت تار. اما باگ اینجاست که اصولا تقویت حواس و پیدا شدن چسبندگی و پیوند ژنتیکی چندان توجیهات قابل پذیرشی نیستن. در فیلم ریمی بودن چون فیلم تلاش نمی‌کرد با منطق علمی دنیای واقعی توجیهش کنه.
اما ایده‌ی جالب‌تر فیلم در رابطه‌ی پیتر با علم که نه با "دانستنه". پیتر مدام در حال جست‌و جوی اطلاعاته. درباره‌ی همه چیز. اما هرچی بیشتر می‌فهمه به آروم شدنش کمکی نمی‌کنه و نسبت به این نوع از دانش وسواس پیدا می‌کنه. اینجا پیتر و کانرر می‌تونستن دو روی یک میل مشترک باشن. یعنی هر دو در تلاشن تا از طریق علم چیزی رو که از دست داده‌ن یا ندارن به دست بیارن.
10
برای جمع بندی همه قبول داریم که بازی الن ریکمن فوق‌العاده بود و طبیعیه بعد از این همه سال اسنیپ رو با اون تصویر به یاد بیاریم. خود فیلم‌های هری پاتر هم با وجود تفاوت‌هایی که با کتاب داشتن، آثار خوب و دوست‌داشتنی‌ای بودن و جایگاه خاص خودشون رو دارن.

ولی نکته اینجاست که هم فیلم‌ها و هم سریال، اقتباس‌هایی از کتابن؛ سریال قرار نیست کپی فیلم‌های قبلی با چند بازیگر جدید باشه. پس متفاوت بودن بازیگر اسنیپ یا هرماینی به‌خودی‌خود دلیلی برای بد بودن سریال نیست همونطور که در ابتدای انتخاب بازیگرهای فیلم این‌طور نبود.

هرکسی می‌تونه شخصا تصمیم بگیره سریال رو نبینه و این قابل احترامه. بحث من با جاییه که این تصمیم شخصی تبدیل می‌شه به کنسلی سریال یا حمله به کسی که می‌خواد ببینتش، اون هم قبل از اینکه حتی سریال پخش شده باشه و برتری و باگ‌هاش رو شده باشه.

حتی نگرانی درباره‌ی تغییراتی مثل اسنیپ سیاه‌پوست قابل بحثه، ولی به نظرم باید اول ببینیم سازنده‌ها باهاش چیکار کردن. شاید جواب بده، شاید هم نه. فعلا قضاوت قطعی درباره‌ی اثری که ندیدیم بیشتر از اینکه نقد باشه، پیش‌داوریه.

در نهایت لعن و نفرین به جی‌کی رولینگ و شخصیت آشغالش.
-در باب حواشی سریال هری پاتر
12
Film and stuff
The Amazing Spider-Man. 2012. Marc Webb. 7/10.
The Amazing Spider-Man 2. 2014. Marc Webb. 8/10.
6
این فیلم از بین فیلم‌های اسپایدرمن فیلم مورد علاقه‌ی منه.
یکی از مهم‌ترین نقاط قوت فیلم رابطه‌ش با نیویورکه. این رو نسبت به فیلم‌های دیگه میگم و میگم که نیویورک یک هویت بصری و دراماتیک مستقل پیدا می‌کنه. ساختمان‌ها، خیابان‌ها، پل‌ها و ارتفاعات شهر نسبت به روایت و حرکات اسپایدرمن تعریف میشن و دوربین همراه با بدن اسپایدرمن حرکت می‌کنه و تجربه‌ی فیزیکی اسپایدرمن بودن رو به بخشی از روایت تبدیل می‌کنه.
توی این فیلم اسپایدرمن خیلی بیشتر اسپایدرمنی می‌کنه. اینجا جاییه که کرکتر از کشف قدرت گذر کرده و اسپایدرمن بودن رو پذیرفته و ازش لذت می‌بره. شوخی‌ها، حرکات و اجرای گارفیلد باعث می‌شن اسپایدرمن فیزیکی و پر تحرک باشه. و ازادترین و اجتماعی‌ترین نسخه‌ی اسپایدرمن رو داره. این بخشیش به رو بودن هویتش برای گوئن و بعد پدر گوئن هم برمی‌گرده.
و گوئن قلب فیلمه. راجع به فیلم اول این رو گفتم که موتور اسپایدرمن که دیالوگ "قدرت زیاد و مسئولیت زیاد" باشه توی این فیلم شخص گوئنه و مسئولیتی که پدر گوئن به پیتر محول می‌کنه. توی این فیلم کسی جز گوئن در خطر نیست و درست ماجرا اینجاست که خودش خودخواسته می‌خواد که اینجا باشه نه بخاطر دست سرنوشت و نویسنده. و رابطه‌ی پیتر و گوئن بخشی از کشمکش اصلی فیلمه. گوئن نماینده‌ی زندگی شخصی پیتره و حضورش مستقیما با هویت اسپایدرمن در تضاد قرار می‌گیره. سوال اصلی فیلم در سطح شخصی اینه که آیا پیتر می‌تونه هم اسپایدرمن باشع و هم زندگی خودش رو داشته باشه یا نه.
مرگ گوئن نقطه‌ایه که این مسئله در فرم فیلم به اوج می‌رسه. تمام فیلم بدن اسپایدرمن رو در حال حرکت، سقوط و حرکت در فضا نشون داده اما در لحظه‌ی سقوط گوئن، همون قدرتی که همیشه برای نجات دیگران کافی بوده دیگه کافی نیست و کار نمی‌کنه. تار به گوئن می‌رسه اما دیر. اسپایدرمن برای اولین بار با چیزی مواجه می‌شه که نمی‌تونه با توانایی‌هاش حلش کنه. به همین دلیل برگشت پیتر با لباس اسپایدرمن در پایان فیلم پذیرش مسئولیت پس از شکسته.
و موسیقی هانس زیمر شاهکاره.
الکترو از نظر بصری جذابه و ایده‌ی مردی که تمام عمر نادیده گرفته شده و حالا به قدرتی رسیده که همه رو مجبور به دیدنش می‌کنه پتانسیل زیادی داره. اما فیلم این ایده رو به اندازه‌ی کافی بسط نمی‌ده و در نهایت بیشتر به یک تهدید فیزیکی تبدیل می‌شه تا تضاد با پیتر.
و بزرگ‌ترین ضعف فیلم برای من هری آزبورنه. فیلم ازش یک آرک دراماتیک بزرگ می‌خواد بدون اینکه پیش‌زمینه‌ی کافی براش فراهم کنه. بیماری، رابطه‌ش با نورمن، رابطه‌ش با پیتر و ترس از مرگ باید در نهایت به تبدیل‌شدنش به گرین گابلین منجر بشه، اما این تحولات بیش از حد سریعن. در نتیجه تبدیل‌شدن هری بیشتر حاصل نیاز فیلمنامه به یک آنتاگونیست نهاییه تا نتیجه‌ی تحول شخصیت. در حالی که رابطه‌ی هری و پیتر می‌تونست یکی از مهم‌ترین محورهای فیلم باشه.
6🔥1
با انتخاب اسپیلبرگ کمی به غلط کردن افتادم. ۳۶ تا فیلمه 🐑
1971 - Duel
1974 - The Sugarland Express
1975 - Jaws
1977 - Close Encounters of the Third Kind
1979 - 1941
1981 - Raiders of the Lost Ark
1982 - E.T. the Extra-Terrestrial
1983 - Twilight zone: the movie
1984 - Indiana Jones and the Temple of Doom
1985 - The Color Purple
1987 - Empire of the Sun
1989 - Indiana Jones and the Last Crusade
1989 - Always
1991 - Hook
1993 - Jurassic Park
1993 - Schindler's List
1997 - The Lost World: Jurassic Park
1997 - Amistad
1998 - Saving Private Ryan
2001 - A.I. Artificial Intelligence
2002 - Minority Report
2002 - Catch Me If You Can
2004 - The Terminal
2005 - War of the Worlds
2005 - Munich
2008 - Indiana Jones and the Kingdom of the Crystal Skull
2011 - The Adventures of Tintin
2011 - War Horse
2012 - Lincoln
2015 - Bridge of Spies
2016 - The BFG
2017 - The Post
2018 - Ready Player One
2021 - West Side Story
2022 - The Fabelmans
2026 - Disclosure day
🔥7
من برای کنکور اطلاعات زیادی ندارم، اما چیزهایی که می‌دونم اینه که ۴۴ درصد تاثیر کنکوره، ۳۰ درصد معدل [امتحانات نهایی‌، ادبیات دینی عربی انگلیسی یازدهم و ادبیات دینی عربی انگلیسی و سلامت و بهداشت دوازدهم] و باقیش هم آزمون عملی.
راجع به اینکه چطور بخونید و چی بخونید ایده‌ای ندارم. اما یک لیست مباحث و منابع دارم و نهایت کمکی که توی این مورد می‌تونم بکنم اینه. قاعدتا اولویتتون باید کتاب‌های مدرسه باشه.
۱. تاریخ هنر ایران: بهترین کتاب براش تاریخ هنر ایران آموزش و پرورشه. اما به ترتیب کتاب‌های نقاشی ایران رویین پاکباز [دو نسخه‌ی رنگی و سیاه سفید داره] گزیده تاریخ هنر ایران نشر چارسو و کتاب تاریخ هنر و معماری ایران و جهان منوچهر مزینی کتاب‌های خوبین. برای کسایی که فکوسشون تئاتر و سینماست کتاب نمایش در ایران بهرام بیضایی و کتاب نمایش در ژاپن باز هم نوشته‌ی بهرام بیضایی با الویت پایین‌تر هم کتاب‌های خیلی خوبین.
۲. تاریخ هنر جهان: جامع‌ترین و کامل‌ترین و هم‌چنین پر حجم‌ترین کتاب، کتاب هنر در گذر زمان اثر هلن گاردنره از نشر نگاه. به این باید توجه باشید که نگارش سال ۱۹۲۶عه و قاعدتا چندان درگیر هنر متاخر نیست. تاریخ هنر اثر ارنست گامبریج نشر نی حدود ۲۵ سال متاخر‌تره.
۳. هنرمندان و اثار معروف: نقاشی ایران رویین پاکباز و هنر در گذر زمان هلن گاردنر برای اثار بین المللی. اما بهترین کار جز خوندن این کتاب‌ها، مطالعه‌ی اثار هنرمندان با دسته‌بندی مکاتب ادبی و بعد از اون یک جمع بندی روی سبکشونه. توجه داشته باشید که ۱. این فقط به نقاشی ختم نمیشه و اثار ادبی مثال رمان و به خصوص نمایشنامه و آثار سینمایی رو هم در بر می‌گیره. ۲. اسم اثار، تاریخشون و مکتبی که پیروش هستن و هنرمند رو باید بدونید.
۴. سبک‌ شناسی هنر: باز هم هنر در گذر زمان گاردنر چون جنبش‌ها و دوره‌ها رو با آثار مشخص بررسی می‌کنه و تصویریه. یک کتاب دیگه هست به اسم مکتب‌های ادبی اثر رضا سید حسینی و خیلی کتاب درستیه. تمرکزش روی مکاتب و جنبش‌های ادبیه اما خیلی خیلی کمک کننده‌س. دو دو جلدیه و از انتشارات نگاهه.
۵. نگارگری و خوشنویسی: جز کتاب نقاشی ایرانی رویین پاکباز کتاب مکتب‌های نگارگری ایران یعقوب آژند هم خیلی کمک کننده‌س. برای خوشنویسی ایده‌ای ندارم.
۶. معماری: سبک‌شناسی معماری ایرانی محمدکریم پیرنیا اما برای جهان رو نمی‌دونم.
۷. گرافیک و پوستر، مبانی هنرهای تجسمی، عکاسی و نور: فکوس بیشتر روی کتاب‌های مدرسه باشه.
۱۰. انیمیشن: آیا نیازه بگم انیمیشن ببینید؟
۱۱. موسیقی: من خودم کتاب مبانی موسیقی نشر کارنامه کتاب رو داشتم.
۱۲. صنایع دستی: مجددا تاریخ هنر ایران مدرسه.
۱۳. تئاتر و نمایش عروسکی: اولویت اول نمایش در ایران بیضایی باشه. بعد از اون کتاب تئاتر تجربی: از استانیسلاوسکی تا پیتر بروک جیمز روز اونز نشر سروش. تئاتر زنده: تاریخ تئاتر مدرن ادوین ویلسون و الوین گلدفارب نشر قطره. تاریخ تئاتر جهان اسکار گ. بروکت نشر مروارید.
۱۴. ریاضی و فیزیک پایه: کتاب‌های مدرسه.
ازمون عملی اما خیلی خیلی مهمه. ممکنه یکی رتبه دو رقمی بیاره و ازمون عملیش نمره‌ی پایینی داشته باشه پس درصد قبولی خیلی خیلی پایینی خواهد داشت. امتیاز زیر ۱۰ از ۱۰۰ حتی رتبه‌ی یک هم که باشه قبول نمیشه پس این رو باید در نظر داشت.
راجع به رشته‌های مرتبط به نمایش و سینما این رو می‌دونم که اگر تسلط‌تون روی مبانی نظری خوب باشه می‌تونید با امتیاز خوبی بگذرونید این مرحله رو. و مصاحبه محوره. جلسه‌ی عملی یکی از بچه‌ها صرفا به این گذشت که راجع به کتاب‌هایی که خونده و تسلطش روی اون‌ها و حتی صرفا اسم مترجم‌ها گذشته، یکی دیگه آواز خونده و یکی دیگه سکانس تحلیل کرده.
اما توی مبحث سینما و تئاتر، نقاشی، مکاتب ادبی و سبک شناسی اگر کمکی خواستید من هستم.
نمی‌دونم امیدوارم کمک کننده‌ بوده باشه.
5
Film and stuff
The Amazing Spider-Man 2. 2014. Marc Webb. 8/10.
The Incredible Hulk. 2008. Louis Leterrier. 4/10.
3
ریواچ مارول شما چطور پیش میره؟
یه سری چنل‌ها رو می‌بینم و نقدا و تحلیلاشون رو می‌خونم و می‌بینم که کار اِی‌آیه و این فقط ناامید کننده‌س.
💔10