Forwarded from کَرَرو!
تیشرت و تت بگ اسنوپی دردویل ✊🏿
🥞 بها: 1.380
راهنمای سفارش تت بگها
ادمین:
@karrecall
🥞 بها: 1.380
🌞 تیشرت رو میتونید با یا بدون طرح پشتش چاپ کنید و در دو رنگ سفید و مشکی موجوده ☝🏿راهنمای سفارش تیشرتها
تیشرتهای کَرَرو! با طرح دلخواه چاپ میشن. اینجوری که شما عکس مورد علاقهتون رو میفرستید و ما برای شما روی تیشرت چاپ میکنیم. میتونه عکس خودتون باشه، آیدلتون یا نوشته و هرچی که فکرش رو بکنید. 🐸🧈
راهنمای سفارش تت بگها
ادمین:
@karrecall
❤3
کَرَرو!
Photo
بچهها جون توی کَرَرو همچنان فروش مجموعه ۳ جلدی کتابهای هنیبال، فلیبگ و جلد یک و دوی هیتد رایوالری و مصاحبه با ومپایرمون بازه و میتونید ثبت سفارش کنید 🌞
سریال راجع به روحیه که در کاخ شرقی، ایجاد مشکل کرده و حالا یک شمن به همراه یک بانوی دربار مامور میشن تا این مشکل رو حل کنن.از نظر بصری، طراحی صحنه، کمپوزیشن، انتخاب رنگ و کالرگرید خیلی ترازه.
سریال خیلی خیلی خوبی نبود اما بدم نبود. برای من نام جو هیوک که باشه کافیه.
یک باگ بزرگی که داره اینه که خیلی جاها از روایت میزد. یعنی تقابل کرکتر و دشمن دست سومش رو و در نقاطی مشابه نقطهی گرهگشایی یک رویداد رو نشون نمیداد و بعد بازگو میکرد که فلان اتفاق افتاده. این اتفاق معمولا یه چند دلیل میفته، یا کمبود زمان، یا کمبود بودجه و امکانات.
یک داستان دیگهای هم باهاش وجود داشت. پایان هر اپیزود، نقطهی اوجش اونقدری قوی بود و روایت برگشتناپذیر به نظر میرسید که انگار اپیزود آخر بود. اما باز تمامش رو نصفه و نیمه رها میکرد و برمیگشت. این روی کاغذ مثبته، اما در شرایط این سریال نه. ساختار روایی خیلی غلطی داره.
❤6
Film and stuff
116 تا تا اینجا. خدا بده برکت.
پارسال وقتی رپآپ اومد گفتم امسال ۸۰۰ تا رو میزنم
ولی فکر نکنم تو ۴ ماه برسونم ۷۰۰ تا فیلم و 🤡🦕
ولی فکر نکنم تو ۴ ماه برسونم ۷۰۰ تا فیلم و 🤡🦕
این دو تا رو خیلی خیلی دوستشون داشتم مخصوصا ببعیا رو 🐑
Love, Simon. 2018. Greg Berlanti. 7.5/10.
The Sheep Detective. 2026. Kyle Balda. 7/10.
❤6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من برای مدتها یک ویدیو میدیدم از این موزیک بدون اینکه بدونم از کجاست.
بعد چند ماه این ادیت شاهکار از بروسدس رو دیدم [نیکو روزبرگ و لوییس همیلتن]. این شد که فهمیدم یک موزیکاله.
بعد چند ماه این ادیت شاهکار از بروسدس رو دیدم [نیکو روزبرگ و لوییس همیلتن]. این شد که فهمیدم یک موزیکاله.
🔥6
مولن روژ یک عاشقانهی موزیکاله و داستان یک شاعر جوان و بوهمی به اسم کریستین رو روایت میکنه که به همراه یک گروه تئاتری، نمایشی رو برای اجرا در مولن روژ میسازن. کریستین در این مسیر عاشق یکی از اجرا کنندههای مولن روژ به اسم ساتین میشه.
مولن روژ در واقعیت یک کابارهی بزرگ در پاریسه.
فیلم خیلی عجیبه چون پتانسیل لازم برای تبدیل شدن به یک موزیکال قوی رو داره اما نتیجه اونی نیست که باید. شخصیت پردازی برخلاف قصه که کلیشهایه خیلی درست و دقیقه، رابطهی دو کرکتر اصلی یک عاشقانهی صرف شُل نیست و دراماتیک و جذابه. طراحی صحنه و لباس شاهکاره و موسیقی جدای از خوب بودنش کارکرد دراماتیک داره و جهان فیلم دارای یک هویت مستقله.
اما مشکل!
فیلم از نظر بصری زیادی غنیه اما باگ اینجاست که این همه پتانسیل، همه روی هم ریخته شده و بدون نظم و در قالبی زشت به مخاطب تحویل داده شدهن. نتجه شده فرمی که دنبال گرفتن توجه مخاطب روی دور سریعه و در همین بازه فرصت تجربه کردن رو از مخاطب میگیره.
کارگردان میل به تحریک مداوم مخاطب داره. به همین خاطر انتخاب قاب و لنزهاش از منطق میزانسنش پیروی نمیکنن. دوربین به فضا اجازهی ابراز نمیده. و این مسئله زمانی بد میشه که میبینی طراحی صحنه خیلی مقیاس بزرگی داره.
دکور فیلم به تنهایی خیلی دراماتیکه اما دوربین اونقدر قابها رو بسته نگه میداره که بخش زیادی از این طراحی اصلا به خوبی نمایش داده نمیشن. وقتی هم که فیلم به فضا اجازهی نمایش میده، به خاطر نحوهی فیلمبرداری و تدوین، تماشاگر زمان کافی برای شناخت درست فضا نداره.
و این مسئله توی میزانسن خیلی مهمه چون لوکیشن باید توسط مخاطب فهمیده بشه. تماشاگر باید بدونه ادمها نسبت به همدیگه و نسبت به فضا کجا قرار دارن. اما توی این فیلم فضا و صحنه بیشتر ماهیت تزئینی دارن.
از همینجا مشکل تدوین شکل میگیره.
کاتها اونقدری سریعن که هیچ تصویری فرصت موندن نداره و مخاطب هنوز میزانسن اون تصویر رو دیده ندیده میره تصویر بعدی.
این سرعت در بعضی لحظات با منطق موزیکال فیلم جوره اما مشکل اونجاست که این تبدیل به یک قاعدهی ثابت میشه. زمانی که همه چیز سریعه، در جایی که واقعا سرعت نیازه این سرعته دیگه معناش رو از دست داده. برای ساخته شدن ریتم، سکون هم نیازه اما اینجا خبری ازش نیست و بجاش کلی اسلوموشن داره. اما وای خیلی بدن.
اسلوموشن ذاتا تاثیری روی احساسی بودن یک لحظه نداره. اگر قراره زمان کش بیاد باید یک دلیل دراماتیک براش وجود داشته باشه اما اینجا اسلوموشن صرفا برای تاکید روی اهمیت یک پلان استفاده شده. کلهی کارگردان از فیلم میاد بیرون و بهت میگه اینجا رو دیدی؟ الان باید احساس کنی این صحنه مهمه.
و این توضیح دادن احساسات، اثر احساسی فیلم رو از بین میبره.
اسلوموشنها توی فیلم خیلی زیادن و خیلی مستقیم استفاده میشن. نتیجتا بجای ایجاد تاکید برای مخاطب مقاومت ایجاد میکنن. فیلم میخواد که احساسات فیلم رو بپذیره اما تمام اینها کاری میکنن که پسش بزنه.
بزرگترین مشکل اینه که کارگردان نه به قصهش اعتماد داره که خودش معنا رو برسونه، نه به صحنه که خودش رو ابراز کنه، نه به بازیگر برای انتقال احساسات، نه موسیقی و نه به مخاطب برای کشف. نتیجه این دکوپاژ وحشتناک میشه که همیشه داره به عنوان یک لایهی اضافی برای تاکید روی مسائل عمل میکنه.
دکوپاژ فیلم دوپارهس و کلا دوستش ندارم. قشنگ میشه فهمید که پردهی اول رو یکی دکوپاژ کرده و پردهی دوم رو یکی دیگه. در بخش ابتدایی، آشفتگی بصری تا حدی با انرژی این جهان قابل توجیهه، اما در ادامه همین زبان بصری باید به سمت تراژدی رابطهی ساتین و کریستین تغییر کنه اما این تغییر به طور کامل اتفاق نمیافته.
فیلم نکات مثبت هم داره. مثل قصهی خیلی خوب با پتانسیل بالا. مثل شخصیت پردازیهای خیلی خوب. مثل استعارات درست. مثل اشارههاش به داستان اورفئوس و یوریدیسه. مثل صحنه و لباسی که اشاره کرده بودم. و مثل شاه سکانس فیلم، سکانس تانگوی رکسان.Watched: 1 June
در سکانس تانگوی رکسان برای اولین بار موسیقی، میزلنسن و تدوین و روایت کاملا با هم همخوانی دارن.
آهنگ دربارهی زنیه که در معرض خرید و فروش و خشونت جنسی قرار گرفته. در حالی که همزمان کریستین و ساتین هم درگیر همون وضعیتن. اینجا فرم تبدیل به داستان میشه.
و برتری بزرگ این سکانس اینه که بالاخره، در فیلمی که همیشه زیاد از حد شلوغه، یک سکانس پیدا میشه که سازنده فهمیده چطور از اغراق موجود در فیلمش برای ساخت تراژدی استفاده کنه.
❤3
عرض ادب و شب بخیر 🦕
من بدون هماهنگی با شما بزرگواران اسپایدرمنهای مارک وب رو ریواچ کردم 🫴🏿
من بدون هماهنگی با شما بزرگواران اسپایدرمنهای مارک وب رو ریواچ کردم 🫴🏿
❤6