Film and stuff
160 subscribers
1.25K photos
239 videos
4 files
124 links
Download Telegram
ممکنه فهم این متن براتون سخت باشه. من سعی کردم به اندازه‌ی کافی توضیح بدم اما بدون خوندن نمایشنامه و تماشای فیلم فهم این متن تقریبا غیرممکنه.
فیلم یک اقتباس از نمایشنامه‌ی هدا گابلر هنریک ایبسنه.
داستان زنی رو روایت می‌کنه که بعد از ازدواج، از زندگی یکنواختش حوصله‌ش سر میره. با برگشت رقیب همسرش، ایلرت لَوبورگ هدا شروع می‌کنه به تکون دادن آدم‌ها و بازی کردن باهاشون. در این فیلم ایلرت لوبورگ یک زنه و اسمش به ایلین لوبورگ تغییر کرده.
هدا گابلر خیلی خیلی شخصیت پیچیده‌ایه. من می‌تونم تغییراتی که برای نسخه‌ی سینمایی داده شده، از جمله تغییر جنسیت کرکتر لوبورگ، تغییر لوکیشن مهمونی، ابهام در موقعیت زمانی و غیره و غیره رو بپذیرم و حتی یک‌سریشون برام جذابه. اما معتقدم که خوانش بسیار غلطی از شخصیت صورت گرفته.
توی نمایشنامه یک عنصر به شدت مهمی وجود داره که توی فیلم بهش اشاره‌ای نشده و اون هم تاج برگ موعه [دوتا دیالوگ توی نمایشنامه هست].
مهمانی درواقع توی خونه‌ی قاضی برگزار میشه و هدا و الوستد [تئا] درش حضورش ندارن. زمانی که قاضی به خونه‌ی هدا میاد برای اینکه بگه شوهرت و لوبورگ اینور اونور رفتن باهم، هدا از قاضی می‌پرسه که لوبورگ توی مهمونی روی سرش تاج برگ مو داشت؟ بی‌معنی به نظر می‌رسه اما ایبسن اشاره داره به خدای دیونیزوس. دیونیزوس در یونان باستان خدای شراب و شادمانیه. سکانس رقص هدا رو به خاطر داشته باشید؛
هدا زنیه که محبوس شده. در ابتدا در بند پدرش و حالا در دنیایی مرد سالار در بند شوهرشه. از طرفی هدا روح آزادی داره و تمایل به ازادی و شادمانی اما از تمام این‌ها محرومه. در ابتدا در توسط پدر نظامیش و حالا شوهر و عمه‌ی شوهرش که به شدت سنتی‌ن.
زمانی که هنوز دختر ژنرال گابلر بود با لوبورگ آشنا میشه و لوبورگ رو سوق میده به سمت زندگی‌ای آزادانه. شراب‌خواری و بی‌بندی [در پی نماد دیونیزوس]. هدا از لوبورگ چیزی می‌سازه که در واقع خودش می‌خواد باشه اما نمی‌تونه.
اصرار هدا برای بازگشت لوبورگ به شراب‌خواری جدای از مسئله‌ی حسادت [که خیلی کم تاثیره و مسئله‌ی کنترل‌گری کاملا بدون تاثیر [بزرگ‌ترین اشتباه کارگردان در خوانش هدا گابلر این بود که تنها چیزی که هدا به دنبال کنترلشه زندگی خودشه. اما هدای این فیلم به دنبال کنترل دیگرانه.]]، به این دلیله که احساس می‌کنه حالا لوبورگ هم محسور شده. پس هدا خودش رو موظف می‌دونه که لوبورگ رو نجات بده.
سوق دادن لوبورگ به سمت خودکشی هم از همین نشات می‌گیره. اینکه هدا چیزی رو برای خودش می‌خواد اما نمی‌تونه بهش برسه پس لوبورگ رو تبدیل به تندیسی از خودش می‌کنه.

گرچه اون اتیش بزرگی که روشن کردن کاملا به آیین دیونیزوسی مربوط میشه.

و یک نکته‌ی مثبتش اینه که یک دلیل فرعی خیلی خوب میده برای سوزوندن کتاب. گرچه که نباید بیشتر از وجه حسادت ورزی و مخالفت با زندگی جدید لوبورگ پررنگش می‌کرد. همین تمایل هدا برای داشتن زندگی راحت و بدست آوردن پول و مقام و قدرت همه چیز رو زیر سوال می‌بره و دلیل اصلی و به شدت مهم هدا برای هدایت لوبورگ به سمت مرگ رو نابود می‌کنه.

مهم‌ترین دیالوگ نمایشنامه که هر آنچه که باید رو راجع به کرکتر هدا و روابطش به مخاطب انتقال میده، زمانیه که به هدا میگن لوبورگ خودکشی کرده. با توجه به صحبت‌های قبلیم راجع به چرایی هدایت لوبورگ به سمت مرگ، هدا خوشحال میشه و میگه "چقدر زیباست که در دنیایی که هیچ اختیار عملی وجود نداره بشه دست به چنین حرکت شجاعانه‌ای زد‌." بعد از اینکه دیگران رفتن، قاضی به هدا این خبر رو میده که لوبورگ خودکشی نکرده و طی یک نزاع به اشتباه به خودش شلیک کرده.
اینجاست که هدا از زمین و زمان ناامید میشه چون آخرین بارقه‌ی امیدش برای آزادی، که لوبورگ بود، هم از دست رفته. بعد از اون می‌بینه که تئا و شوهرش سر و سر دارن و قاضی تهدیدش می‌کنه و باقی ماجراها همه روی هم باعث میشن که هدا به این نتیجه برسه که خودش باید دست به کار بشه و اون عمل مهم آزادانه رو انجام بده.
و کارگردان که نویسنده هم باشه، این مهم‌ترین دیالوگ رو از سناریو به کلی حذف کرده و اثر رو به کلی ناقص کرده.
و بعد با خبر زنده موندن لوبورگ توی فیلم و اون لبخند آخر تسا تامپسون فیلم رو به یک اثر به شدت سطحی داستان عشقی تبدیل کرده.
و اصلا دلیل خودکشی هدا رو به یک حسادت ساده ربط داده و ارزش اثر رو به کلی پایین آورده. برام وحشتناکه.
اگر بدانید، می‌دانید که من روی هدا گابلر غیرت دارم و این کارگردان عملا دکمه‌ی فشارم رو فشار داد.
4
توی نمایشنامه یک پیوند جاری و دیالکتیک در جریانه. پویاست. این هم پویاست اما دیالوگ‌ها خیلی سطحی‌تر از چیزین که باید. جایگاه قاضی خیلی جابجا شده که همین به شخصیت هدا لطمه می‌زنه.
هدا رو تبدیل کرده به یک زن خبیث که این درست نیست.
و این دیالوگ "هیچ قدرتی روی من نداری، من همه چیز رو کنترل می‌کنم." جدای از اینکه اصلا خوانش اشتباهی داره از اثر، برای یک فیلم مستقل هم بده چون خیلی روعه.
به هدا هموسکشوال بودن میاد. کاری که با لوبورگ کرده جالبه و این ایلین لوبورگ تجسم دقیق زنانه‌ی ایلرت لوبورگه. از بازیگر تسمان خیلی زیاد راضیم و تئا الوستد چیزی نیست که تصور می‌کردم اما خیلی خوب از آب در اومده.
راجع به خود تسا، معتقدم تمامش برمی‌گرده باز به خوانش کارگردان از هدا گابلر.
توی پیام قبلی جا نشد بگم؛
این نمایشنامه برای من شاهکار ادبیه و استانداردم برای یک اثر دراماتیک. اگر قصد خوندنش رو دارید حتما با ترجمه‌ی بهزاد قادری بخونید. ترجمه‌ی بهزاد قادری رو نشر بیدگل چاپ کرده و در ابتدای کتاب یک نقد و تحلیل بلند بالا از این نمایشنامه هست. اول نمایشنامه رو بخونید و بعد برگردید و تحلیلش رو بخونید.
Watched: 23 April
4
فصل جدید The bear رو دانلود کردم
فهمیدم چیزی یادم نمیاد و دارم از فصل ۱ ریواچ می‌کنم 🤷🏿‍♀️
8
کم کاری اینجا رو به پرکاریم در زندگی ببخشید 🤦🏿‍♀️
6
Peaky Blinders: The Immortal Man. 2026. Tom Harper. 6.5/10.
6
بزرگ‌ترین مشکل فیلم برای من پایان رابطه‌ی تامی و آرتوره. اگر آرتور کشته شده و باندی به اون بزرگی از بین رفته، پایان این رابطه‌ اصلا نباید روی حرف کسی بنا بشه که مجموعا شاید پونزده دقیقه دیدیمش. اون هم وقتی طرف مقابلش تامی و آرتورن! کرکترهایی که در تمام شش فصل حضور داشتن.
فیلم می‌خواد پایان باند تامی رو با دوک تبدیل کنه به یک رابطه‌ی عاطفی و این در صورتیه که این رابطه اصلا ساخته نشده. ایده‌ی انتقال میراث تامی به دوک قابل فهمه اما وزن عاطفی‌ای که فیلم براش قائل میشه از چیزی که در طول داستان ساخته خیلی بیشتره.
و بدی ماجرا اینه که پایان تامی و دوک برای من از نظر اجرایی از پایان تامی و آرتور موثرتر بود. اما این بیشتر به واسطه‌ی تصویر و ساختار صحنه‌س تا عمق رابطه.
از طرف دیگه این همه شاعرانگی و استتیک برای پیکی‌بلایندرز کمی خارج از کانپسته. البته وضعیت روانی تامی تا حدودی این رو توجیه می‌کنه. بعد از هرچیزی که از سر گذرونده طبیعتا گذشته و حال رو به شکل متفاوتی تجربه خواهد کرد اما پرده‌ی اول فیلم از نظر بصری برای من بیشتر یک ترکیبی از آینه‌ی تارکوفسکی و غرور و تعصب جو رایت بود تا پیکی بلایندرز.
و این مسئله در معرفی شخصیت‌ها هم وجود داره. یک‌باره با یک کرکتر کاملا جدید آشنا میشیم که قراره خیلی مهم باشه. بگذریم از اینکه این کرکتر هیچ جذابیتی نداره. مسئله اینه که فیلم فرصت پرداخت به هیچکدوم رو نداره و نتیجتا اکثرشون بجای اینکه کرکتر باشه صرفا کارکرد روایی دارن. یعنی شخصیت وجود داره صرفا برای اینکه فرضا یک نامه برسونه به دست تامی. این مشکل مخصوصا در رابطه‌ی تامی و دوک وجود داره. فیلم انتظار باورپذیر بودن داره بدون اینکه تجربه‌ش رو به ما داده باشه.
یک مشکل جدی وجود داره که در سراسر فیلم وجود داره و الان مثالش رو می‌خوام بهتون بگم.
مسئله اینه که در فیلم همه چیز خیلی روعه و هر عنصری بیش از حد داره مضمونش رو توضیح میده.
مثالش لباس تامیه که شبیه ازراعیله. حرفشون اینه که این شمایل کسیه در آستانه‌ی مرگه.
ایدا هم یک جایی خود مری پاپینز شده بود. طراحی لباس زیباست و مشخصه که قراره در مقابل فضای خاکستری و تیره‌ی فیلم برجسته بشه اما نکته اینجاست که این ایدا صرفا شمایل ایداست نه کرکتر ایدا.
در عوض کالرگریدینگش خیلی خوبه. بافت خیلی درستی داره تصویر و از نظر بصری یه حرفی داره برای زدن. و اکثر انتخاب‌های فرمی زیبایی‌شناسی تزئینی نیستن و یک هویت بصری مشخص برای فیلم ساخته شده.
Watched: 27 April
4
خیلی رندم این دوتا رو هم دیدم. شما نبینید.
The Bubble. 2022. Judd Apatow.

Black Bag. 2025. Steven Soderbergh.
مگه آرش و بخاطر نوید محمدزاده تحریم نکرده بودیم؟ این که داره سولد اوت میشه
Film and stuff
مگه آرش و بخاطر نوید محمدزاده تحریم نکرده بودیم؟ این که داره سولد اوت میشه
نوید محمدزاده از گروه بازیگری آرش کنار گذاشته شده. 😂
👍7
فیلم‌های ایکس من به ترتیب انتشار؛
X-Men [2000]
X2: X-Men United [2003]
X-Men: The Last Stand [2006]
X-Men Origins: Wolverine [2009]
X-Men: First Class [2011]
The Wolverine [2013]
X-Men: Days of Future Past [2014]
Deadpool [2016]
X-Men: Apocalypse [2016]
Logan [2017]
Deadpool 2 [2018]
Dark Phoenix [2019]
The New Mutants [2020]
Deadpool & Wolverine [2024]

فیلم‌های ایکس من به ترتیب خط زمانی؛
X-Men: First Class [2011]
X-Men: Days of Future Past [2014]
X-Men: Apocalypse [2016]
X-Men: Dark Phoenix [2019]
X-Men Origins: Wolverine [2009]
X-Men [2000]
X2: X-Men United [2003]
X-Men: The Last Stand [2006]
The Wolverine [2013]
Deadpool [2016]
Deadpool 2 [2018]
Logan [2017]
The New Mutants [2020]
Deadpool & Wolverine [2024]
7
من ایکس من رو هم دیدم.
چیزی که فهمیدم اینه که حتما یک مرتبه باید به ترتیب انتشار ببینید و بعد یک مرتبه به ترتیب تایم لاین.
جریان اینه که سه گانه‌ی اول رو ساختن؛
X-Men [2000], X2 [2003], The Last Stand [2006]
بعد دیدن ولورین خیلی محبوبه، اومدن یک پیش درآمد برای لوگان ساختن.
X-Men Origins: Wolverine [2009]
اما اونقدری خوب نبود که خود کمپانی یک سری جزئیات داستانی این فیلم رو نادیده گرفت. سر همین ممکنه گیج بشین.
در ادامه‌ی همین سه گانه‌ی اصلی و بعد از این فیلم، فیلم The Wolverine [2013] عه که اتفاقا فیلم خوبیه به نظر من.
این تا اینجا.
بعد فاکس تصمیم گرفت بره سراغ جوانی اگزیویر و مگنیتو.
نتیجه شد X-Men: First Class (2011).
اما داستان اونجایی پیچیده میشه که توی فیلم بعدی می‌فهمیم که این فرست کلس، درواقع گذشته‌ی اون سه گانه‌ی اول نیست و اصلا یه تایم لاین دیگه‌اس. [یعنی هستا اما برنچشون از آخرای فرست کلس و از فیلم بعدی جدا میشه]
خلاصه فیلم Days of Future Past (2014).
و الان دوتا تایم داریم.
فیلم‌های
X-Men: Apocalypse [2016]
Dark Phoenix [2019]
هم ادامه‌ی همین تایم‌لاینن.
حالا این وسط فیلم Logan [2017] هم هست. اما داستان این یکی چیه 😂🤦🏿‍♀️
این یکی در آینده‌ای خیلی دور از تایم‌لاین دومه. اما خیلی خیلی خیلی از جزئیات داستانی تایم لاین رو نادیده گرفته. چون جیمز منگلد نمی‌خواسته که فیلمش خیلی درگیر اتصال باقی فیلم‌ها باشه. دستش هم درد نکنه خیلی فیلم خفنی شده.
این وسط ددپول‌ها هم هستن که باز اینا مال یه تایم‌لاین دیگه‌ن کلا.
نیو میوتنت رو هم ندیدم چون بازیگرایی که دوست داشتم و نداشت و ظاهرا اینم یک حکومت مستقل دیگه‌س.
خلاصه که دنیای فاکس پره از حکومت‌های مستقل و فئودال.
9
درواقع خیلی سال پیش ایکس من 2000 و فرست کلس رو دیدم
بعد گیج شدم دراپ کردم 🦕
6
Sentimental Value. 2025. Joachim Trier. 9.5/10.
3
یه سری فیلما هستن هرچقدر هم که ببینمشون باز احساس می‌کنم تمام چیزهایی که می‌خواسته بگه رو نفهمیدم. این فیلم رو دو بار دیدم و به زور این متن رو دست و پا کردم. قراره بازم ببینمش.
آغاز فیلم برای من یکی از قوی‌ترین آغازها بود. نقطه‌ی قوت فیلم دقیقا از جایی شروع میشه که "خانه" از یک لوکیشن صرف به یک عنصر دراماتیک تبدیل میشه. خانه‌ در آغاز فیلم هویت و استقلال خودش رو داره. گذشته‌ی خانواده در معماری و اشیاء خونه رسوخ اما در ادامه با ورود دوباره‌ی آدم‌ها به خانه، باز تغییر می‌کنه. بنابراین بازگشت به خانه گذشته‌ از بازگشت به یک مکان، بازگشت به چیزیه که شخصیت‌ها نتونسته‌ن ازش عبور کنن.
کاری که کارگردان با رابطه‌ی بین فضا و حافظه کرده خیلی دقیقه. درواقع خانه مثل آرشیوه. هر مرتبه که شخصیتی وارد این فضا میشه معنای فضا تغییر می‌کنه. به همین دلیله که تغییرات خانه در طول فیلم جدای از تغییراتی که در دکور صورت می‌گیره درواقع بخشی از تحولات درونی شخصیت‌هاست. و این یکی از هوشمندانه‌ترین جنبه‌های فیلمه چون به جای اینکه گذشته رو باز کنه اون رو در فضا جاگذاری می‌کنه.
از طرف دیگه فیلم به شکل جالبی بین تئاتر و سینما در حرکته. پدر در مقام فیلمساز در تلاشه تا چیزی رو که در زندگی واقعی قادر به برقراری ارتباط باهاش نبوده رو از طریق فیلم بازسازی کنه. اما مسئله اینجاست که هنر فیلم صرفا ابزار رستگاری نیست. باز هوشمندی اینجا اتفاق میفته که فیلمی که می‌خواد بسازه خودش تبدیل میشه به عنصری برای تکرار روابط آسیب‌دیده‌شون. می‌خواد رندگی رو به اثر هنری تبدیل کنه اما طی این فرآیند مرز بین بازنمایی و استفاده ابزاری رو برمی‌داره.
و همینجا یکی از مسائل مهم فیلم شکل می‌گیره: آیا تبدیل کردن یک رابطه‌ی شخصی به هنر، نوعی مواجهه با حقیقته یا شکل دیگه‌ای از برخورد با اون رابطه؟ و فیلم برای این پرسش فقط یک ابهام باقی می‌ذاره و این خیلی مهمه چون اگر فیلم میومد می‌گفت هنر می‌تونه زخم‌ها رو درمان کنه بخش بزرگی از پیچیدگی رو از دست می‌داد.
و رابطه‌ی پدر و دخترها هم دقیقا به همین دلیل از یک درام خانوادگی فراار میره. مسئله فقط این نیست که این پدر غایب بوده یا دخترها باهاش مشکل دارن. مسئله اینه که هرکدومشون روایت متفاوتی از یک گذشته‌ی مشارک دارن. چیزی که برای یک نفر خاطره‌اس برای اون یکی تراماست. و چیزی که پدر اون رو عشق یا تلاش برای برگشت می‌بینه برای دختر به نوعی تحمیل حضورشه.
در انتهای فیلم یک پیچش داستانی عجیب وجود داره. خانه‌ای که درش فیلم‌برداری فیلم پدر انجام میشه یک خانه‌ی استودیوییه و واقعی نیست.
تریر از ابتدا خانه رو به عنوان چیزی بین بازنمایی و واقعیت تعریف کرده و در پایان مشخص می‌کنه چیزی که ما بهش به چشم یک خانه‌ی واقعی نگاه کردیم درواقع خودش یک دکور استودیویی بوده.
نکته‌ی مهم‌تر اینه که پدر فیلمش رو درباره‌ی همون خانه‌ی خانوادگی می‌سازه اما برای بازسازی مجبور میشه خانه رو دوباره بسازه. یعنی خاطره برای تبدیل شدن به هنر ناچار به بازسازی و نتیجتا تحریف میشه.
و این با مسئله‌ی اصلی فیلم پیوند مستقیم داره. اینکه آیا میشه یک تجربه‌ی شخصی رو بدون تغییر بازنمایی کرد؟ و پاسخ فیلم منفیه.
حتی خانه‌ای که قراره حامل خاطرات خانواده باشه در نهایت دکوره. این یعنی فیلم نه فقط درباره‌ی خاطره که درباره‌ی غیرقابل اعتماد بودن خاطره‌اس.
و باز یک لایه‌ی دیگه هم براش وجود داره و اون هم اینه که پدر نمی‌تونه به خانه‌ی واقعی برگرده و گذشته رو همونطور که بوده بازسازی کنه بنابراین تبدیلش می‌کنه به یک تصویر سینمایی و سینما برای پدر جایگزین چیزی میشه که در زندگی واقعی از دست داده.
گوستاو وقتی فیلم خودش رو می‌سازه درواقع از زندگی دخترش براش استفاده می‌کنه. و نقشی که رناته توی فیلم گوستاو بازی می‌کنه یک بازتاب خشن از رابطه‌ی این دو نفره.
اینکه کرکتر رناته در فیلمِ پدر خودکشی می‌کنه نشون میده که گوستاو چطور دخترش رو داخل روایت خودش بازنویسی می‌کنه. نمی‌تونه نورا رو کنترل کنه اما می‌تونه یک نسخه‌ی سینمایی ازش بسازه. و اینکه این نسخه می‌میره خیلی مهمه.
و اینجا فیلم [برای من] یک موضع پیچیده نسبت به هنر پیدا می‌کنه. گوسناو می‌خواد از طریق سینما به دخترش نزدیک بشه، اما برای این کار مجبور میشه که اون رو به یک شخصیت تبدیل کنه. [که باز یک پیچیدگی دیگه پیش میاد اونجایی که این نقش رو به ریچل میده]. یعنی پدر چیزی رو که در واقعیت نمی‌تونه درک کنه، در داستان خودش کنترل می‌کنه. از طرفی خودکشی شخصیت نورا [رناته] می‌تونه نوعی خشونت بازنمایی هم باشه. یعنی پدر برای بیان احساس گناه و ترش خودش دخترش رو تا مرز نابودی می‌بره.
و این پایان و دکور بودن خونه باز جای تحلیل دارن...
و تمام این‌ها حتی نصف تمام چیزهایی که راجع به فیلم باید گفت نیست چون هر ثانیه و هر گوشه‌ از فیلم جای بحث داره. واقعا ترسناکه.
4
Film and stuff
یه سری فیلما هستن هرچقدر هم که ببینمشون باز احساس می‌کنم تمام چیزهایی که می‌خواسته بگه رو نفهمیدم.
با First Reformed هم دچار چنین موقعیتی شدم. بخاطر همین حالا حالاها خبری از متنش نیست.
4
Film and stuff
*من هر هفته: از انتخاب‌های جدید سب خیلی راضیم
بحث رناته شد، اون یکی چنل هم بحث سب پس مخرج مشترک Fjord عه
من واقعا به انتخاب‌های جدید سب افتخار می‌کنم
Forwarded from کَرَرو!
تیشرت و تت بگ اسنوپی دردویل ✊🏿

🥞 بها: 1.380
🌞 تیشرت رو می‌تونید با یا بدون طرح پشتش چاپ کنید و در دو رنگ سفید و مشکی موجوده ☝🏿

تیشرت‌های کَرَرو! با طرح دلخواه چاپ میشن. اینجوری که شما عکس مورد علاقه‌تون رو می‌فرستید و ما برای شما روی تیشرت چاپ می‌کنیم. می‌تونه عکس خودتون باشه، آیدلتون یا نوشته و هرچی که فکرش رو بکنید. 🐸🧈
راهنمای سفارش تیشرت‌ها
راهنمای سفارش تت بگ‌ها

ادمین:
@karrecall
3
کَرَرو!
Photo
بچه‌ها جون توی کَرَرو همچنان فروش مجموعه ۳ جلدی کتاب‌های هنیبال، فلیبگ و جلد یک و دوی هیتد رایوالری و مصاحبه با ومپایرمون بازه و می‌تونید ثبت سفارش کنید 🌞