فیلم Matrix 1999 از ثانیهی آغاز فیلم تا ثانیهی آخر درگیر نمادگذاری و سمبولیسمه.
از اسم کرکتر اصلی گرفته تا کتابی که جاسازشه و قرصی که میخوره و گهوارههای ماتریکس و اسم کشتی مورفیس تا حتی ریزترین دیالوگهایی که میگن. ریزترین جزئیات این فیلم سمبولیکه و اشاره است و نماده و وام گرفته شده و چقدر فوق العاده اس!
از اسم کرکتر اصلی گرفته تا کتابی که جاسازشه و قرصی که میخوره و گهوارههای ماتریکس و اسم کشتی مورفیس تا حتی ریزترین دیالوگهایی که میگن. ریزترین جزئیات این فیلم سمبولیکه و اشاره است و نماده و وام گرفته شده و چقدر فوق العاده اس!
این شاهکار و میبینید؟
قرض آبی سمت راسته، قرص قرمز سمت چپه و دست نئو فقط سمت چپه
قرض آبی سمت راسته، قرص قرمز سمت چپه و دست نئو فقط سمت چپه
🤯1😐1
عکس اول دیدِ مخاطبه. مخاطب میدونه که یه کسی مورفیس و نئو رو به هم وصل کرده و جوری که معلومه اون فرد بین اون دو نفر ایستاده.
عکس دوم از دید نئوعه. نئو اونقدر مشتاق دیدار با مورفیسه که اون رابط و کنار زده.
عکس دوم از دید نئوعه. نئو اونقدر مشتاق دیدار با مورفیسه که اون رابط و کنار زده.
حالا اسم نئو چرا نئوعه؟ منظور از نئو کلمهی جدیده و اشاره اس به پیشوای جدید بودن.
#تنگهی_ابوقریب بجز یه برش از یکی از سکانسهاش که اتفاقا خیلی هم تاثیر گذاره،
و بازی امیر جدیدی (که شخصیت پردازی ناقصی داره) هیچی نداره.
و بازی امیر جدیدی (که شخصیت پردازی ناقصی داره) هیچی نداره.
فیلمهای ژانر دفاع مقدس و جنگی رو ما اونقدر دیدیم و اونقدر همه چیز از لوکیشن بگیر تا کاری که برای تلطیف فیلم انجام میدن و حرکت دوربین و لباسا و اتفاقات تکراریه که مهم نیست چقدر خوش ساخت باشه. تا زمانی که چیز جدیدی اضافه نکنه جایگاه بالایی پیدا نمیکنه. حالا شما اینم در نظر بگیر که فیلمهای خیلی خفنتری توی این ژانر وجود داره.
حرکت دوربین تنگه ابوقریب همه رندومه و دوریین تمام مدت هندهلده و لرزشهای شدید و خیلی بدی داره (گفتن هندهلد، نگفتن یدید دست امیرعلی ۳ ساله که) و مثلا pov مخاطبه و خون میپاشه روی دوربین و تمام اینا مخاطب و کلا از توی فیلم پرت میکنه بیرون.
اول فیلم یکی میره برای دخترش گل سر میخره که بعدا بکشنش که گریه مخاطب و در بیارن طبق معمول. (عروسک دختر اوس قادر توی درخت گردو رو به خاطر بیارید)
اواسط فیلم کرکترا مدام در حال شعار دادنن.
آخر فیلم اون دوربین با اون همه لرزش یهو میره روی استدی کم و آروم از کنار کرکترا رد میشه و دور میشه و یه موزیک مسخره هم پخش میشه و خب که چی؟ فرم و مچاله کرد انداخت دور.
پلان آخر فیلم هم یه کرکتر جلوی بقیه حرکت میکنه و استوار و به دوربین نگاه میکنه و این حرفا که قهرمان و پیشوا تحویلتون دادیم.
کلیشه در کلیشه در کلیشه.
اما اون برش از اون سکانس که اواسط فیلمه، ما یه عده رزمندهی تازه نفس و میبینم که دارن از سمت راست به خط مقدم میرن و یه عده رزمندهی خسته و زخمی از سمت چپ برمیگردن و در همون حال رزمنده جدیدا به قدیمیا بطری آب میدن.
حرف اینه که این ادما به چشم میدیدن که چه چیزی در انتظارشونه اما باز به سمتش میرفتن چون بالاخره یه عده باید این کار و انجام بدن.
این سکانس قبلا یه کاشتی داشته و قبلا زیر سوال هم میره.
این نه فقط بهترین بخش این فیلم بود بلکه یکی از بهترین سکانسای فیلمهای ژانر دفاع مقدس بود.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جمشید محمودی راجع به شهاب حسینی برای تست نقش محب مشکات :)
تواضع هادی حجازیفر مقابل شهاب حسینی و احترامی که براش قائله خیلی ستودنیه.
علیرضا کمالی به سکانسی اشاره کرد که وقتی توی حالت عادی دیالوگها رو میخونی میبینی عه چقدر شعاری و به قول علیرضا کمالی حماسی و ایناست ولی اونقدر خوب در اومد که اصلا احساس نمیشد.
یه برتری دیگهای که جمشید محمودی سر پوست شیر داشت این بود که به جواد عزتی برای نقش مشکات اصلا بهش فکر نکرده بود. ترکیب بازیگرای نوی نو بود.
چی فهمیدم؟ یه ستارهی گنده برای شخصیت پردازی نعیم و یه ریزه کاری تمیز.
سکانسی که نعیم میره پیش محب که بهش ویدیوی تجاوز به ساحل و نشون بده، خیلی معذبه به همین خاطر محب دوتا پلیسی که توی دفترن و مرخص میکنه. نعیم با تردید موبایلش رو روی میز محب میذاره و محب که میاد موبایل و برداره نعیم بهش یه هندزفری میده. :)
لبخندی که مهرداد صدیقیان موقع دیدن صحنهی پیدا شدن ساحل و آغوش نعیم و لیلا و ساحل میزنه خیلی قشنگه.
موسیقی متن پوست شیر چقدر براش کار کرد!
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
دیدن صحبتهای پردیس احمدیه از سکانس تجاوز کاری باهام کرد که تماشای خود اون سکانسا توی سریال باهام نکرد. میلرزم و اشک میریزم.
یکی از تاثیرگذارترین بازیها و سکانسای پوست شیر سکانسی بود که مادر ساحل موبایل کامران تفتی و باز میکنه و برای اولین بار ویدیوی تجاوز به ساحل و میبینه. موبایل رو به سینهش میچسبونه و زجه میزنه.
Film and stuff
دیدن صحبتهای پردیس احمدیه از سکانس تجاوز کاری باهام کرد که تماشای خود اون سکانسا توی سریال باهام نکرد. میلرزم و اشک میریزم.
این اتفاق سه تا دلیل داره.
اولیش قدرت کارگردانیه. چیزی که من متوجه شدم اینه که سر این سکانس، سر ست هیچ خانمی نیست. این کاریه که کارگردان کرده تا فضا رو برای بازیگر واقعیتر کنه و شرایط رو سختتر کنه.
دومیش بازیگر بودنه.
سومیش انسانیته. من معتقدم سر این سکانس هر دختر دیگهای هم که بود چنین وضعیتی براش پیش میومد اون هم تحت اون شرایط.
اولیش قدرت کارگردانیه. چیزی که من متوجه شدم اینه که سر این سکانس، سر ست هیچ خانمی نیست. این کاریه که کارگردان کرده تا فضا رو برای بازیگر واقعیتر کنه و شرایط رو سختتر کنه.
دومیش بازیگر بودنه.
سومیش انسانیته. من معتقدم سر این سکانس هر دختر دیگهای هم که بود چنین وضعیتی براش پیش میومد اون هم تحت اون شرایط.
ولی من #تصور و خیلی دوستش داشتم.
اونقدری دوستش داشتم که تمام مدت در حال لبخند زدن بودم.
اونقدری دوستش داشتم که تمام مدت در حال لبخند زدن بودم.
تصور بهم احساس فیلمهای عاشقانهی قبل از ۹۰ رو میده. درگیر مدرنیستم هست اما نه اونقدر که تمام احساس فیلم و از بین ببره. [تنها چیزی که احساسِ خوبِ بعد از فیلم رو از بین میبره خوندن نقدهاست.]
خیلی کم بخاطر اینکه دوستش داشتم احساس عذاب وجدان میکنم ولی با این حال معتقدم وقتی که روی پرده بود از دستش دادم.
اما چرا بعد از دیدن فیلم احساس بدی دارم؟ ربطی به اون عذاب وجدانه نداره اما احساس بدی دارم.
👍1