Film and stuff
159 subscribers
1.2K photos
235 videos
4 files
119 links
Download Telegram
Film and stuff
Operation Fortune. 2023. Guy Ritchie. 1/10.
واقعا این چه آشغالی بود من دیدم؟
Watched: 14 April
4
Film and stuff
Operation Fortune. 2023. Guy Ritchie. 1/10.
The Gentlemen. 2019. Guy Ritchie. 8/10.
5
اول روی ریواچ این فیلم برنامه‌ای نداشتم اما بعد دیدم که توی چنل چیزی ازش ننوشتم پس دیدم که متن داشته باشیم.
این فیلم بعد از یک دوره‌ی بسیار طولانی دوباره گای ریچی رو برمی‌گردونه به جایی که بهش تعلق داره و اصالتشه. تدوین همون تدوینه، پویایی دوربین همینطور، شخصیت‌ها و دیالوگ‌ها و روایت تکه تکه هم همینطور. و فیلم هم باز راجع به درگیری خلافکارهای خرده‌پا و قدرتمند انگلیسه.
این فیلم اما دوتا نکته داره،
۱. ریچی در ابتدای معرفی خودش با دو فیلم Lock, stock... و Snatch در هر مرحله یک عنصر جدید اضافه می‌کرد به سبکش و درستش اینه که بگم یک عنصر جدید تالیف می‌کرد برای آثارش. توی این فیلم هم دقیقا این اتفاق افتاده و این چیزیه که خیلی دوستش دارم. از این فیلم به بعد فیلم‌های گای ریچی از منظر طراحی لباس یک استایل ثابت و تعیین کننده پیدا می‌کنن. از پارچه‌های چهارخونه و مخمل خیلی استفاده میشه. مخمل رو نگه داشته برای پولداراش و برای خلاف‌کارهای پایین شهریش رفته سمت لباس‌های ورزشی اما اون‌ها هم با یک ویژگی مشخص. شما خلافکارهای پایین شهر گای ریچی رو یا با لباس‌های ورزشی راه راه می‌بینید و یا چهارخونه. فکر می‌کنم چیزی بود که جاش قشنگ خالی بود در اثارش.
۲. بین این دسته از آثار گای ریچی نقش‌ و یا نقش‌های اصلی همیشه از طبقه‌ی کمتر برخوردار بودن اما توی این فیلم بلعکس عمل کرده.
این فیلم باگ زیاد داره. زیادی پیچیده‌س [برای یک فرد غیر انگلیسی -نه صرفا انگلیسی زبان- بدتره اوضاع]. پیچش شخصیتی متیو به عنوان ویلن اصلی هم تکامل پیدا نمی‌کنه. مسائل زیادی رو شل پاسخ میده و رهاشون می‌کنه. داستانی که از دید هیو گرانت روایت میشد هم به طرز بی‌خودی درهم برهمه. و اون مسئله‌ی بزرگ کرکتر زن که توی متن قبلی نوشتم هم مطرحه.
و باز با همه‌ی این‌ها موقع تماشاش خیلی خوش می‌گذره. و به نظرم همین رسالتش رو کامل می‌کنه.
هیچی همینا.
Watched: 14 April
4
Film and stuff
The Gentlemen. 2019. Guy Ritchie. 8/10.
Guy Ritchie's The Covenant. 2023. Guy Ritchie. 7/10.
5
این متن رو بدون اصلاحات و تغییرات و دقیقا همون چیزی که در ابتدا نوشتم می‌ذارم براتون؛
منکر قدرت فیلم و تاثیر پایان بندیش نمیشم، اما!
۱. فیلمی که توضیحات پیش از این چشد پس از آن چشد داره برای من نیست.
۲. فاک به طالبان.
۳. فیلمی که سفارشی باشه اصلا برای من نیست.
۴. فیلمی که برای تاثیرگذاری بیشتر و قهرمان‌سازی و قهرمان نمایی هرچه بیشتر مدام موسیقی متن حماسی بدون وقفه داره برای من نیست.
۵. ودفاک که جیک جیلنهال افغانستانی حرف می‌زنه.
۶. فاک به گای ریچی که در تمام کریرش یک کرکتر زن قوی [از نظر شخصیت پردازی] خلق نکرده.
۷. همچنان موافق این امر هستم که گای ریچی توی سبک خودش باقی بمونه و کف لندن و یورک و منچستر فیلم بسازه.
۸. فیلمی که موزیک ویدیو داره برای من نیست. [توضیحات: منظورم از موزیک ویدیو، مونتاژهای ویدویی از فیلم‌ هستن که با موسیقی ترکیب شده‌ن و یا به دلیل برانگیختن احساسات استفاده میشن و یا نمایش گذر زمان]. ۲ تا سکانس به شدت طولانی موزیک ویدیو داشت.
گای ریچی عزیز وا بدهید.
عصبانی بودم خلاصه..
Watched: 15 April
5
دو تا پست دیگه از گای ریچی مونده. فیلم The Invite الیویا وایلد رو دیدم و سریال مندلورین رو تموم کردم. پست‌هاشون رو فردا می‌ذارم.
4
Film and stuff
Guy Ritchie's The Covenant. 2023. Guy Ritchie. 7/10.
Young Sherlock. 2026. Guy Ritchie/Prime Original. 7/10.
4
متیو پارک‌هیل شورانر سریاله و گای ریچی علاوه بر اینکه دو اپیزود رو کارگردانی کرده تهیه کننده‌ی اجرایی اثره.
سریال در ژانر ماجرایی جناییه و چندان کارآگاهی نیست. داستان از یک پرونده نسبتا محدود شروع میشه و به تدریج به قتل و توطئه و یک داستان بین المللی می‌رسه. یانگ شرلوک یک داستان اورجینال گای‌ریچی‌واره که صرفا شخصیت شرلوک هلمز روش سوار شده. و این همزمان بزرگ‌ترین ضعف و برتری سریاله.
از یک طرف سرگرم‌کننده‌س، پر انرژیه، خوش ریتمه و خوش ساخته. از طرف دیگه ولی اگر بیای بگی چه چیزی این کرکتر رو شرلوک هلمز می‌کنه پاسخ یک‌دستی نمی‌تونی بدی‌.
نمیشه همه چیز رو به پای ریچی تموم کرد چون کلا دوتا اپیزودش کار اونخ اما از نظر کارگردانی و تدوین جای پاش رو میشه دید. حتی ساختار روایت هم نزدیکه بهش و اطلاعات کامل در اختیار مخاطب قرار نمیده و داستان دائما بین موقعیت‌ها و شخصیت‌ها و خرده روایت‌های مختلف در حرکته. سریال خوش ریتم و بگیره اما همین ویژگی‌ باعث میشه در نیمه‌ی دوم این پیچیدگی‌ها تبدیل به آشفتگی بشن. داستان در ابتدا منسجم‌تره اما با بزرگ‌ شدن توطئه، خطوط داستانی و لحن سریال از هم فاصله می‌گیرن.
نکته‌ی جالبی که وجود داره اینه که تدوین دخیل شده در شخصیت پردازی. شرلوک جوان هنوز ذهن کامل و منطقی شرلوک کلاسیک رو نداره و دائما در حال دریافت اطلاعات و تحلیل و اتصالشون به همه و فیلم هم با ریتم تدوین و تغییر نقطه‌ی تمرکز این‌ها رو بازتاب میده. مشکل اینجاست که سریال گاها بین نمایش ذهن شرلوک و سرعت مرز تعیین نمی‌کنه.
بزرگ‌ترین مسئله‌ی سریال خود شرلوکه. شرلوک اینجا یک جوان سرکش، باهوش، مغرور و اهل درگیری فیزیکیه تا یک نابغه‌ی اهل استنتاج. و به خودی خودش چیز بدی نیست اتفاقا اگر قرار باشه سریال پیش زمینه‌ی یک کرکتر رو نشون بده تا به تکامل برسه منطقیه که شرلوک هنوز اون شرلوکی که می‌شناسیم نباشه. مشکل زمانی پیش میاد که فیلمنامه راجع به هوش شرلوک بیشتر حرف می‌زنه تا اینکه واقعا نشونش بده. در مقابل رابطه‌ی شرلوک و موریارتی احتمالا بهترین تصمیمشونه. تبدیل کردن موریارتی به دوست و همراه اولیه شرلوک این رابطه‌ای که مخاطب می‌دونه در نهایت به دشمنی ختم میشه رو، به صورت تدریجی از جای درستش می‌سازه.
Watched: 17 April
5
Film and stuff
Photo
The Mandalorian. 2019. Disney Plus. 7.8/10.
4
مندلورین به نظرم جالب‌ترین پروژه‌ی لایواکشن استاروارزه.
اول از همه ایده‌ی مرکزی سریال خیلی هوشمندانه‌س. سریال استاروارز رو از مقیاس حماسیش پایین می‌کشه و داستان راجع به سرنوشت کهکشان نیست. با یک جایزه بگیر تنها طرفیم که کارش پیدا کردن آدما و تحویل دادنشون در ازای پوله. بعد یک ماموریت ظاهرا ساده اتفاق میفته. دین ژاردین باید یک بچه رو تحویل بده. اما سریال بجای اینکه مستقیم بره سر اینکه این بچه برای سرنوشت کهکشان چقدر مهمه رابطه‌ی این دو نفر رو تبدیل می‌کنه به هسته‌ی دراماتیک داستان.
چیزی که مندلورین رو خیلی جذاب می‌کنه شخصیت‌ پردازی تصویریه. دین ژاردین کم‌ حرف‌ترین پروتاگونیست دنیای استار وارزه. و این نقطه‌ی قوتشه. تقریبا همیشه کلاه روی سرشه که این خودش برتریش اینه که با وجود اینکه ما می‌دونیم کی پشت کلاهه تعلیق می‌سازه. اما مسئله‌ی بزرگ‌تر اینه که بخش بزرگی از بازی رو با بدن، سر، مکث، جهت نگاه، نحوه‌ی راه رفتن و غیره انجام بده.
صدای دین ژاردین صدای پدرو پاسکاله و در بعضی قسمت‌ها بازیگرش هم خودشه اما عمده‌ی بازی توسط برندن وِین و بدلکاری و اکشن‌ها توسط لطیف کرودر انجام شده.
کاری که برندن وین انجام داده خیلی تحسین برانگیزه چون بخاطر حرکات ریز سر شما می‌تونید پشت اون هلمت یک صورت رو متصور بشید و این خیلی جذابه. از طرف دیگه همین زره و کلاه به شخصیت یک هویت بصری مشخص میده. سریال از نظر شخصیت و اقتصاد روایی خیلی خوب عمل کرده. گروگو/بیبی یودا هیچ دیالوگی نداره اما خیلی سریع شخصیت پیدا می‌کنه با هر کاری که می‌کنه، چه نگاه و حرکت چه دردسر سازی. و رابطه‌ی خیلی درستی با دین داره. اما نکته‌ی خوبش اینجاست که سریال از ابتدا نمیگه که این پدرشه. رابطه رو در طول عمل شکل میده. دین اول می‌خواد ماموریت رو انجام بده بعد تصمیم می‌گیره که بچه رو نجات بده و بعد کم کم بهش وابسته میشه و باقی ماجرا. این پروتاگونیست کاملا قابل فهمه.
و خیلی نازن وای...
ساختار سریال هم خیلی خاصه. فصل اول تقریبا ساختار وسترن و سرگردان تنها رو داره. یک آدم تنها وارد یک مکان میشه، یک مسئله پیدا می‌کنه، درگیر میشه، بعد میره.
و خیلی از اپیزودها بدون اسطوره‌شناسی استار وارز هم کار می‌کنن و این بزرگ‌ترین دلیل کارکرد سریال در فصل اوله. لازم نیست فن استار وارز باشین تا متوجه داستان بشین.
و از نظر کارگردانی فصل یک خیلی مهمه.
داستانگویی بصری داره. شخصیت رو در یک محیط بزرگ، تنها به شما نشون میده و این باعث میشه حس کنید دین در یک جهان بزرگ و بی‌رحم زندگی می‌کنه و این همه چیز رو میگه. و اینجا سریال از زبان بصری وسترن‌ها و سامورایی سینما خیلی استفاده می‌کنه.
دین عملا یک رونین فضاییه.
اما سریال چند مشکل جدی هم داره. مندلورین در فصل اول خیلی منسجم‌تر از ادامه‌ست. چرا؟ چون فصل یک یک سوال خیلی ساده داره. دین با بیبی یودا چیکار می‌کنه؟ ولی هرچی جلوتر میریم مقیاس بزرگ‌تر میشه. مندلورین‌های دیگه، جدای‌ها، امپراطوری، دارک سیبر، بوکانان، ماف گیدین، فورس و حتی لوک و غیره.
و اینجا سریال کم کم از یک داستان شخصی تبدیل میشه به یک قطعه از ماشین استاروارز.
مشکل اینجاست که هرچی جهان بزرگ‌تر میشه رابطه‌ی دین و گروگو دیگه به اندازه‌ی فصل اول مرکز ثقل داستان نیست.
و فصل سه از دو فصل دیگه خیلی ضعیف‌تره چون دنیای بزرگ‌تری داره. و این باعث میشه حتی مسائل رو بدون پاسخ رها کنه مثلا دکتر چیشد؟ و اونقدر بزرگ میشه داستان که توی دو اپیزود آخر دیگه بیبی یودا براشون تو دست و پاست و هیچ دخالت روایی‌ای نداره. بخاطر همین می‌ذارنش روی پای خودش و اگر از دو اپیزود آخر حذفش کنید هیچ ضربه‌ای به داستان وارد نمیشه.
2
گای ریچی دو دسته فیلم داره. یکی فیلم‌های خوش سبک با اصالت، اون یکی فیلم‌های آشغالی اکشن بین المللی. این از دسته‌ی دومه.
که حتی جلوه‌های ویژه‌ی درست و حسابی هم برای گلوله‌هاش نداره.
بزرگ‌ترین مشکل فیلم فیلمنامه‌ست. ریچی معمولا وقتی در بهترین فرم خودشه، یک داستان نسبتا ساده رو با ساختار روایی پیچیده، شخصیت‌های مشخص و اطلاعات قطره چکونی جذاب می‌کنه. تو این یکی فیلم حتی اون هم وجود نداره. داره اما اونقدر ضعیفن که حتی به چشم نمیان. شخصیت‌ها بیشتر کارکرد روایی دارن تا اینکه واقعا به شخصیت‌هایی با هویت مستقل تبدیل بشن. نتیجتا وقتی فیلم از اکشن فاصله می‌گیره کشش دراماتیکی وجود نداره.
نکته‌ی جالب اینه که این فیلم ثابت می‌کنه مشکل ریچی این نیست که سبک خودش رو بیش از حد تکرار می‌کنه. برعکس وقتی ازش فاصله می‌گیره، چیزی که آثارش رو متمایز می‌کرد هم ضعیف می‌شن. من نمی‌دونم از این باید چه نتیجه‌ای بگیرم.
3
برای گای ریچی زبان مهم‌ترین بخش فیلم‌سازیه.
ریچی قبل از هر چیزی فیلمسازیه که یک زبان سینمایی مشخص برای خودش ساخته. از روایت، دیالوگ، موسیقی، طراحی شخصیت، لباس، میزانسن، تایپوگرافی گرفته تا تدوین و حرکت دوربین. به همین دلیل حتی وقتی ژانر و مقیاس فیلم‌ها تغییر می‌کنه باز میشه فهمید که گای ریچیه که پشت دوربین ایستاده.
و همه‌ی این‌ها با هم هماهنگن.
در سینمای ریچی تدوین جز اتصال پلان‌ها کارکردهای دیگه هم داره. کات مستقلا می‌تونه یک شوخی بسازه، اطلاعات بده، زمان رو جابه‌جا کنه، شخصیت رو معرفی کنه یا انرژی یک صحنه رو به کل تغییر بده. به همین دلیل ریتم فیلم‌های ابتداییش تا حد زیادی روی تدوینن. دیالوگ هم همین وضعیت رو داره. شخصیت‌های ریچی معمولا طوری حرف می‌زنن که طبقه اجتماعی، فرهنگ، اعتمادبه‌نفس، حماقت، خشونت یا جایگاهشون در جهان فیلم رو مشخص می‌کنه.
ریچی همچنین علاقه‌ی زیادی به آدم‌های خرده‌پا، خلافکارها، گنگسترها، بدهکارها، دلال‌ها، آدم‌های بدشانس و کسایی که تصور می‌کنن از بقیه باهوش‌ترن داره. پول، قدرت، خیانت، مواد مخدر، اسلحه و معامله‌های زیرزمینی عناصر تکرار شونده‌ی آثارشن. این تکرار از یک طرف بخشی از هویت مولفه و از طرف دیگه یکی از بزرگ‌ترین ضعف‌هاشه. چون گای ریچی به مرور به نقطه‌ای رسیده که دیگه فقط زبان رو تکرار نمی‌کنه حتی سناریوهاش رو هم تکرار می‌کنه.
وقتی یک فیلمساز زبان قدرتمندی پیدا می‌کنه تماشاگر با دیدن چند ثانیه از فیلم می‌تونه تشخیصش بده.
از طرف دیگه، ریچی وقتی از این زبان فاصله می‌گیره همیشه موفق نیست. Swept Away بزرگ‌ترین نمونه‌س. مشکل فیلم صرفا بد بودن فیلمنامه یا بازی‌ها نیست. مشکل در اصل اینه که فرم ریچی با درام ناسازگاره.
ریچی فیلمسازیه که از انرژی، برخورد شخصیت‌ها، اتفاق و اطلاعات تغذیه می‌کنه. اما Swept Away این رو نداره.
همین مسئله رو در King Arthur هم میشه دید اما با نتیجه‌ای کاملا متفاوت. ریچی حتی وقتی وارد یک پروژه‌ی حماسی و اسطوره‌ای میشه، زبان خودش رو رها نمی‌کنه. اما اینجا مسئله تناسب فرم و ژانر مطرح میشه. زبان خیابانی و پرانرژی ریچی قاعدتا با جهان گنگسترهای لندن بهتر از جهان اسطوره‌ای آرتور مچ میشه.
با این حال وقتی این دو جهان برای چند دقیقه روی هم منطبق میشن، نتیجه فوق‌العاده‌س. مثل سکانس گرفتن پول از وایکینگ‌ها که عملا یک موقعیت کمدی جنایی ریچی‌واره که داخل جهان فانتزی قرار گرفته.
اما جالب‌ترین چیز درباره‌ی ریچی اینه که حتی شکست‌هاش هم معمولا از همون ویژگی‌ای میان که موفقیت‌هاش رو ساخته.
اونقدر زبان خودش رو می‌شناسه که می‌تونه تقریبا هر ژانری رو داخل بکشه. مشکل اینه که هر ژانری ظرفیت تحمل این زبان رو نداره.
3
بعدی رایان کوگلره 🦕