Film and stuff
Sherlock Holmes: Game Of The Shadows. 2011. Guy Ritchie. 7.5/10.
The man from U.N.C.L.E. 2015. Guy Ritchie. 6/10.
❤3
چیزی که فهمیدم اینه که نباید برای تحلیل و نقد فیلمهای پاپکورنی به خودم زحمت بدم و خودم رو اذیت کنم. چون اصلا با اون جدیت ساخته نشدن.Watched: 7 April.
اون اوایل واقعا امیدهای زیادی به گای ریچی داشتم.
❤3
Film and stuff
The man from U.N.C.L.E. 2015. Guy Ritchie. 6/10.
King Arthur. 2017. Guy Ritchie. 7/10.
❤3
این یکی یکم فرق داره.
Watched: 8 April
بعد از کشتهشدن پدرش، آرتور تاجوتختش رو از دست میده و سالها بعد برای اینکه پادشاهی رو پس بگیره باید عموش رو شکست بده و سرنوشتش رو محقق کنه.
این فیلم تو کارنامهی ریچی جاییه که میفهمی حتی وقتی وارد یک پروژهی استودیویی بزرگ و افسانهای میشه، حاضر نیست سبکش رو کنار بذاره. اما کست خیلی خوبی داره چون منظورتون چیه که جود لا؟
نکتهی درخشان این فیلم برای من اینه که تدوین رو بر اساس موسیقی دیالوگ طراحی میکنه. مکث، قطع جمله، واکنش شخصیت، تغییر نما و اطلاعاتی که در دیالوگ وجود داره همه تبدیل به واحدهای ریتمیک تدوین میشن. این چیزیه که در Snatch هم خیلی پررنگ بود.
اما! این جنس تدوین برای ژانر این فیلم به نظرم نمیچسبه. مسئله این نیست که تدوین بده، اتفاقا از نظر اجرایی خیلی کنترل شده و درسته. مشکل اینه که فرم ریچی با درام حماسی اسطورهای اصطکاک پیدا میکنه. وقتی همون انرژی، همون کاتهای سریع، همون شوخیهای کلامی و همون روایت تکه تکه رو وارد داستان آرتور میکنی، وزن اسطورهای و تاریخی ماجرا عمدا سبک میشه. بهش که فکر میکنی میبینی خب، پایین شهره، انگلیسیه، یه گروه دوستن که قراره توی کلی بدبختی گیر بکنن و احتمالات دهن یه عده دیگه رو سرویس کنن و نتیجه میگیری که چقدر مناسب گای ریچیه. ولی حقیقت اینه که فیلمهای آرتوریَن [این بازهی زمانی] هرقدر هم که با استایل گای ریچی روی کاغذ مچ باشن هم به دلیل هویت بصری این دست از آثار و نوع دیگهای از هویت که اونها رو از طنز و تصادف محور بودن آثار ریچی دور میکنه.برید تماشاش کنید چون فردی فاکس و جود لا توشن و کیفیت بدی هم نداره.
ولی سکانس گرفتن پول از وایکینگها دقیقا جاییه که این فرم جواب میده. چون خود سکانس اساسا یک موقعیت کمدی جناییه که در جهانی فانتزی اتفاق میفته. بنابراین ریچی برای چند دقیقه تقریبا ژانر رو عوض میکنه و نتیجه خیلی بامزهتر و زندهتر میشه.
Watched: 8 April
❤3
فیلم از نظر تکنیکال یک جهش بزرگ کرده. مخصوصا استفاده از کرش زومها و تغییرات ناگهانی اندازهی قاب. و این زومها علاوه بر تاکید روی واکنش در خیلی از صحنهها ریتم و شدت روانی موقعیت رو تعیین میکنن و یک حس اغراق شده و کمیکبوکی به فیلم میدن، بدون اینکه فیلم کاملا از منطق رئال خودش خارج بشه.
از طرف دیگه، فیلم از نظر دوربین و میزانسن خیلی دقیقتر از قسمت اول عمل میکنه. قاببندیها و حرکت دوربین رابطهی شخصیتها با فضا و با هم رو تغییر میدن. مخصوصا در صحنههای مربوط به دکتر، بازوهای مکانیکی علاوه بر ابزار داستانی برای طراحی میزانسن و حرکت در قاب استفاده میشن. خود بازوها تبدیل به یک عامل مستقل در ترکیببندی میشن و بعضا تقریبا مثل یک شخصیت مجزا عمل میکنن.
و چیزی که خیلی مهمه توی این فیلم زبان وحشت فیلمه. مشخصا سکانس بیمارستان و بعدتر لحظات مربوط به دکتر واقعا از منطق سینمای وحشت استفاده میکنن و اینها علاوه بر امضای ریمی بودن، با مضمون فیلم هم ارتباط دارن، چون یکی از مسائل اصلی فیلم از دست دادن کنترل بدن و هویته. اُتو توسط بازوهاش کنترل میشه و پیتر هم درگیر اینه که آیا میتونه بدن و زندگیش رو تحت کنترل نگه داره یا نه.
با این حال، بخش مربوط به پیتر برای من اذیت کنندهس. اینکه قدرتهای پیتر در نتیجهی یک بحران روانی از بین میرن، از نظر دراماتیک قابل فهمه، اما از نظر منطق روایی خیلی خوب ساخته نشده. فیلم در قسمت اول قدرت گرفتن پیتر رو نتیجهی یک اتفاق فیزیکی و زیستی معرفی کرده، اما اینجا یهو یک وضعیت روانی مستقیما روی توانایی فیزیکیش اثر میذاره. خود ایده جذابه، ولی به نظرم فیلم به اندازهی کافی توی مقدمه خوب عمل نکرده که این ارتباط رو کاملا باورپذیر کنه. یعنی نتیجهی روانشناختی خوبه، اما منطق رسیدن بهش خیلی سادهسازی شده.
و بعد میرسیم به سکانس قطار که به نظرم یکی از بهترین سکانسهای کل سینمای ابرقهرمانیه و یکی از موفقترین ست پیسها. و سکانس یک قوس دراماتیک کامل دارد.
پیتر ابتدا سعی میکنه قطار رو متوقف کنه و شکست میخوره. بعد مجبور میشه تمام امکاناتی که در اختیار داره رو به کار بگیره: تارها، بدن خودش، اصطکاک و در نهایت تمام نیروی فیزیکیش. بنابراین اکشن صرفا نمایش قدرت نیست. ما در طول سکانس شاهد فرسودهشدن تدریجی قهرمانیم. سرعت قطار، حرکت دوربین، تدوین و طراحی صدا همه در خدمت همین فرسودگی قرار میگیرن.
و نکتهی مهمتر برای من پایان سکانسه. پیتر قطار رو متوقف میکنه، اما دیگه توان ایستادن نداره. مردم میگیرنش، صورت بدون ماسکش رو میبینن و برای اولین بار قهرمان رو نه به شکل یک ابرقهرمان، بلکه به شکل یک انسان آسیبپذیر میبینن. اینجا فیلم موقتا رابطهی قهرمان و شهر رو عوض میکنه. اسپایدرمن که تا اون لحظه از مردم محافظت میکرده، حالا توسط همون مردم محافظت میشه.
به همین دلیل سکانس قطار تصویر فیزیکی مضمون اصلی فیلمه. مسئولیتپذیری تا جایی که بدن و توانایی خودت دیگه جواب نمیده. پیتر برای نجات دیگران از قدرتش عبور میکنه و به بدن خودش فشار میاره تا جایی که دیگه نمیتونه ادامه بده.
اما ویلنش. مشکل بزرگی با اُتو وجود داره. داستان اینه که دکتر اختاپوس مسیر کاملا مشابهی رو با گرین گابلین داره. و علاوه بر اون، شکل گیری ویلن باز بر حسب تصادف اتفاق میفته و فلسفهای پشت اعمال خشونتبارش نیست. مثلا چیشد که گرین گابلین شد گرین گابلین؟ بخاطر یک حادثهی علمی؟ خب باشه. چیشد که بدجنس شد؟ عنصر محرکش چی بود؟ این رو میفهمم که چیشد که آزبورن تسلیمِ گرین گابلین شد که باز معتقدم چندان محرک قویای نیست. اما خود گرین گابلین چرا گرین گابلینه؟ چرا این آلتر ایگو مشخصا به سمت شرارت میره؟ همین راجع به دکتر اختاپوس و بازوهای مکانیکیش صادقه. مشکل بدجنس بودن بازوهای مکانیکیش چیه؟ یه منطقی اینجا وجود داره که بازوهای مکانیکی قرار نیست ذاتا شرور باشن. از اونجا که مستقیما به سیستم عصبی اتو اکتیویس متصلن از ناخودآگاه آسیب دیدهی اون تاثیر میگیرن. اما کو توضیحات در خود فیلم؟ ما حتی ارتباط و باند مناسب و قدرتمندی بین دکتر اکتیویس و همسرش نمیبینیم که اون رو عنصر محرک در نظر بگیریم. ما حتی آبسشن و وسواس دیوانهواری از اتو و آزمایش علمیش نمیبینیم که در نهایت ما رو به اون نتیجهی شرارت خشونتبار برسونه.
❤5
Film and stuff
این لیست تمام فیلم و سریالهای مارول [فارق از مالک مادی آثار] با دسته بندی اولویت تماشاست برای کسایی که میخوان Doomsday و Secret Wars رو ببینن؛ 🔴 اولویت بالا MCU: Iron Man (2008) The Avengers (2012) Captain America: The Winter Soldier (2014) Avengers: Age…
دیزنی پلاس یک لیست منتشر کرده از آثاری که باید قبل از انتشار Avengers: Doomsday دید.
- X-Men
- X-Men 2
- Captain America: The First Avenger
- The Avengers
- Avengers: Infinity War
- Avengers: Endgame
- Loki
- Shang-Chi and the Legend of the Ten Rings
- Spider-Man: No Way Home
- Doctor Strange in the Multiverse of Madness
- Black Panther: Wakanda Forever
- Deadpool & Wolverine
- Captain America: Brave New World
- Thunderbolts / The New Avengers*
- The Fantastic Four: First Steps
❤7
یه دو ثانیه برم بالای منبر؟
برای ما ایرانیا تحریم کردن فیلم یه هنرمند پرابلمتیک خارجی تاثیری روی موفقیت و یا درآمد اون فرد نداره.
اما در شرایطی که شما میبینی سینما رفتن و نرفتنت در موفقیت و فروش گیشهی هنرمندی [؟] که بعد از ماجراهای ۱۸م ۱۹م دی فیلمش و برمیداره میره جشنواره فجر حکومتی و به کسایی که نرفتن انتقاد میکنه، جایزهش رو میگیره در شرایطی که رقابتی اصلا نیست و میذاردش روی سرش؛ تاثیر داره چرا میری زندهشور رو تو سینما میبینی؟
برای ما ایرانیا تحریم کردن فیلم یه هنرمند پرابلمتیک خارجی تاثیری روی موفقیت و یا درآمد اون فرد نداره.
اما در شرایطی که شما میبینی سینما رفتن و نرفتنت در موفقیت و فروش گیشهی هنرمندی [؟] که بعد از ماجراهای ۱۸م ۱۹م دی فیلمش و برمیداره میره جشنواره فجر حکومتی و به کسایی که نرفتن انتقاد میکنه، جایزهش رو میگیره در شرایطی که رقابتی اصلا نیست و میذاردش روی سرش؛ تاثیر داره چرا میری زندهشور رو تو سینما میبینی؟
🤝13❤1👍1
صرفا دارم میگم که خودم کجا ایستادم و میگم که اگر کسی نمیدونه و به ذهنش خطور نکرده الان چیزی در مغزش کلیک بخوره و روشن بشه. با این کار موافق نیستم چون بالاخره نهایت خودمونم همینجا خواهد بود اما یه ۶ ماه صبر کنید نشد اصلا یک سال صبر کنید بعد غیرقانونی ببینید.
اصلا نه کنجکاوین؟ بیاین من پرونده رو براتون تعریف میکنم.
اصلا نه کنجکاوین؟ بیاین من پرونده رو براتون تعریف میکنم.
👍11❤1
یک ریواچ دیگه
Watched: 10 April
یک نظر قابل دفاع دارم برای این فیلم. اگر فیلم رو با انتظار نسخهی دیزنیِ گای ریچی ببینید، ناامید میشید چون تقریبا هیچکدوم از مولفههای اصلی سینمای ریچی [تدوین پرضرب، روایت چندلایه، دیالوگمحوری، طنز خشک و میزانسنهاش] در فرم غالب فیلم دیده نمیشن.
و انتخاب ریچی برای چنین پروژهای خیلی عجیبه چون علاالدین برای لایواکشن فیلمیه که باید خودش رو با زبان دیزنی تطبیق بده. از طرفی گای ریچی هم کاری مشابه رو باید انجام بده. اینکه همزمان زبان کارگردانیش رو حفظ کنه اما به نحوی تغییرش بده که مناسبِ مخاطب دیزنی باشه. این میشه کار دو برابر سختتر. ریچی اینجا بیشتر یک کارگردان اجراییه تا مولف و البته که این الزاما نقطهضعف فیلم نیست. فیلم از نظر ریتم، سرگرمکنندگی، طراحی صحنه و اجرای موزیکال میتونه کاملا موفق باشه، حتی اگر امضای کارگردان از بین رفته باشه.تنها شباهت فیلم به یک اثر از گای ریچی اینه که خوانندهی تیتراژش [زین] انگلیسیه. 🤷🏿♀️
Watched: 10 April
❤3
نمیدونم به این فیلم چه صفتی بدم.
از یک طرف هنوز از نظر سبکی سم ریمیه. از نظر تکنیکال چیزهای خیلی خوبی داره ولی از طرف دیگه فیلمنامه خیلی شلوغه.
اما مشکل اصلی تعداد بیش از حد خطوط داستانیه. سندمن، ونوم، ادی براک، هری، بلک سوت [نسخهی بدجنس پیتر پارکر]، خود پیتر و امجی. و هرکدوم از اینها پتانسیل محور یک فیلم مستقل بودن رو دارن و اما روی هم انباشته شدن و نتیجه این شده که هیچکدوم فرصت کافی برای رسیدن به عمق دو فیلم قبلی رو پیدا نمیکنن.
و مشکل بزرگتر برای من ونومه. شخصیت خیلی سریع وارد میشه، خیلی سریع تبدیل به ونوم میشه و فیلم انتظار داره بهعنوان ویلن اصلی جدی گرفته بشه، در حالی که اصلا فرصت شکلگیری نداره. ایدهی سیمبیوت و اینکه بخشهای منفی پیتر رو بیرون بکشه خوبه، ولی فیلم به جای شکل دادن به این جنس از فساد، بخش زیادی ازش رو با کمدی بیان میکنه.
در مقابل، هری بهترین آرک فیلم رو داره. در این سه فیلم عملا مسیرش رو از پسر نورمن آزبورن تا دشمن پیتر و در نهایت آشتی باهاش طی میکنه. سندمن حتی به دلیل انگیزهی ساده و انسانیش [نجات دخترش] شخصیت موفقتری از ونومه.
به نظرم مشکل اساسی اینه که دو فیلم قبلی یک ایدهی مرکزی داشتن، اما اسپایدرمن ۳ میخواد همزمان دربارهی تقریبا ۶ تا موضوع اخلاقی، در کنارش دوتا رابطهی شخصی و همزمان باهاش یک رستگاری و هشتصدتا کرکتر مختلف حرف بزنه.در آخر این رو میگم که اسپایدرمن توبی مگوایر اسپایدرمن مورد علاقهی من نیست.
این یکی رو بین باقی آثار جدیدش بیشتر دوست داشتم.
خشم انسان در ژانر اکشن، جنایی، تریلر داستان یک مرد مرموز به نام H رو روایت میکنه که بهعنوان رانندهی یک شرکت حمل پول مشغول به کار میشه. بعد از یک سرقت مسلحانه، مهارتهاش در تیراندازی و مبارزه نشون داده میشه و کمکم مشخص میشه که برای هدفی شخصی وارد این شرکت شده. [ویکیپدیا]
نقطهی تفاوت این فیلم با باقی فیلمهای اکشن گای ریچی اینه که بخش بزرگی شوخطبعی، شلوغی و بازیگوشی روایی رو کنار گذاشته. مهمترین نکتهی فیلم همینه.
چیزی که ریچی براش معروفه تدوین سریع، جنس متفاوت دیالوگ نویسی، شخصیت پردازی، شوخی و روایتهای چندشاخهس. این فیلم در ابتدا تقریبا همهی اینها رو کنار میذاره. فیلم خیلی سنگینه. این رو به این دلیل میگم که معمولا دوربین گای ریچی با هیجان اکشن و خشونت رو دنبال میکنه اما اینجا دوربین خیلی ثابتتره. [با نگاهی به متن راجر ابرت]
ساختار فیلم هوشمندانهس اما همیشه ضروری نیست.
روایت فیلم غیر خطیه و در زمان عقب و جلو میشه و یک اتفاق رو از زاویه دید شخصیتهای دیگه بازسازی میکنه. خیلی شبیه بازیهای روایی معمولشه اما با کارکرد متفاوت. داستان اینه که توی فیلمهای دیگه برای پاسخ دادن به اینکه "چرا این اتفاق افتاد؟" روایت چند شاخه داشتیم [که ساختاری هم با این کاری که اینجا کرده متفاوته] اما اینجا تعلیق مطرحه.
فیلم در ابتدا H رو خیلی خنثی و بدون دادم اطلاعات نشون میده. یک کارمند جدیده، مرموزه کارش با اسلحه خوبه و واکنش مناسبی در مواجهه با سرقت داره. بعد فیلم دائما برداشت مخاطب از شخصیت رو تغییر میده و نتیجه میشه یک معمای روایی.
اما مشکل اینجاست که فیلم زیادی به این ساختار وابستهس. اینجوریه که تمام جذابیت شخصیت رو مبهم بودنش بنا شده و با پردهبرداری ذره ذره از کشش فیلم کم میکنه.
مشکل خیلی خیلی بزرگ گای ریچی اینه که فیلمهاش بیش از حد مردانهن. تک تکشون رو ببینید و به همین نتیجه میرسید. یا زنی دخیل نیست و یا اگر هست، شخصیت پردازی قدرتمندی نداره و دخالت معناداری نداره [سوزی گلاس سریال جنتلمن یک استثناست]. و این فیلم از همه بدتره توی این موضوع.Watched: 11 April
تمام جهان فیلمهاش حول اسلحه، پول، قدرت، خیانت، خشونت و انتقام مردانه میچرخه.
و مشکل اصلا کمبود شخصیت زن نیست. مشکل اینه که فیلم هیچ نگاه انتقادی جدیای به مردانگی خودش نداره. اگر فیلم میخواست خشونت و انتقام رو به عنوان یک تراژدی مردانه بررسی کنه راههای رسیدن به خدا بسیار بود و خیلی عمیقتر میتونست این کار رو انجام بده. صرفا داره از مردانگی خودش لذت میبره.
❤4
Film and stuff
Wrath of man. 2021. Guy Ritchie. 7.8/10.
Operation Fortune. 2023. Guy Ritchie. 1/10.
❤7