Film and stuff
من هر دو فصل گذشتهی سریال House of the dragons رو پشت سر هم ریواچ کردم و پشت بندش دو اپیزود جدید رو.
House Of The Dragons S3. 2026. HBO. 8/10.
❤5
مهمترین تفاوت فصل ۳ با دو فصل قبل اینه که از آماده سازی گذشتیم. فصل اول عمدتا مسئلهش معرفی جهان، روابط و مسئلهی جانشینی بود، فصل دو عملا در حالت تعلیق بود.
حالا فصل ۳ پیامد موقعیتهای ساختهشده در دو فصل قبله. برای همین از اپیزود اول، برخلاف سکون نسبی فصل قبل با کنش مواجهیم. نبرد گَلِت دقیقا چیزیه که فصل دوم مدام وعده میداد و بهش نمیرسید.
یک نکتهی مثبتی در رابطه با فصل ۳ و در کل مقولهی جنگ وجود داره. به نظرم فصل ۳ زمانی در اوجشه که جنگ رو نه به عنوان یک مجموعه نبرد که به عنوان ابزاری برای تغییر شخصیتها معرفی میکنه.
مثلا مسیر رنیرا. در ابتدای سریال کسی بود که میخواست قدرت رو به دست بیاره و با این حال به عنوان یک حاکم مشروع و اخلاق مدار معرفی بشه. اما در انتهای فصل دیدیم که چیشد.ا، مجموعهای از لحظاتن که این تغییر رو کامل میکنن.
اعدام های سپتون، برخوردش با هلینا و در نهایت واکنشش به خودکشی هلین
و اینجا یک نکتهی خیلی خوبی وجود داره. سریال عمدا کاری میکنه که انتخاب یکی از دو طرف برخلاف دو فصل قبلی خیلی سخت بشه.
اگر بخوام از نظر آرک شخصیتی بگم، اگون برندهی فصل ۳عه.
فصل سه برای اولین بار اگون رو از تجسم پادشاه بیعرضه و منفور به چیزی خیلی پیچیدهتر تبدیل میکنه.
اگون همه چیز رو از دست داده. بدنش، قدرتش، جایگاهش و حتی تصویری که از خودش داشته. ولی در همین وضعیته که برای اولین بار واقعا تبدیل به Aegon میشه.
همراهیاش با استرانگ هم به همین دلیل جواب میده. دوتا آدم نسبتا ناتوانن که باید با هوش و دروغ خودشون رو زنده نگه دارن..
و برگشت سانفایر از نظر معنایی خیلی مهمه
اگون درست در لحظهای که تقریبا همهچیز رو از دست داده، دوباره چیزی پیدا میکنه که هویتش بهش گره خورده بود.
در فصل ۳ دراماتورژی اژدهایان هم خیلی بهتر شده و از نظر شخصیتی گره خورده به مالکهاشون. به همین دلیله که در نبرد تامبلتون، وحشتناکترین بخشش اینه که قدرتی که انسانها تصور میکنن در کنترلشونه خیلی سریعتر از انتظار از کنترلشون خارج میشه.
اولف یکی از بهترین نمونههاست. آدمیه که ناگهان به چیزی دسترسی پیدا میکنه که از ظرفیت روانی و اجتماعیش بزرگتره. نتیجه هم هرج و مرجه.
مشکل بزرگ فصل ۳ اینه که از نظر اندازه خیلی بزرگتر شده اما هنوز مشکل توزیع زمان داره.
بعضی شخصیتها اونقدری زمان دارن که انگار سریال داره براشون یک سریال دیگه توی خودش میسازه در حالی که بعضی کرکترها و موقعیتها در حاشیه قرار میگیرن در حالی که پتانسیل خیلی بالایی دارن.
مثلا هرنهال از نظر اتمسفر و ایده جذابه اما مشکع اینه که سریال ازش به عنوان پیش برندهی درام استفاده نمیکنه و توش عملا مثل باتلاق غرق میشه. انگار که تکرار فصل دو باشه. وارد لوکیشن میشه، توهم میزنه، گفت و گو با الیس داره و خروج درستی ازش نیست.
و همین باعث میشه ساختار فصل نامنسجم باشه.
اگر بخوام خیلی فرمی نگاه کنم، فصل ۳ از نظر ریتم حرکت خطی نداره. اپیزود ۱ و ۲ انفجار داره، ۳ تا ۶ پراکندگی و انباشت داره، ۷ متمرکزه و ۸ مجدد انفجار داره.
ساختار بدی نیست و حتی میتونه آگاهانه اتفاق بیفته. اما مشکل اینجاست که بخش میانی به اندازهی کافی پیشرفت نمیکنه. اگر با پیشرفت کامل پیش میرفتیم آخر این فصل میتونستیم نبرد چشم خدایان رو داشته باشیم.
یعنی اتفاق میافته، شخصیتها حرف میزنن، اتحادها تغییر میکنن، آدمها میمیرن، اما وضعیت دراماتیک صحنه نسبت به ابتداش به اندازهی کافی تغییر نکرده. میشد جوری بشه که هر اپیزود مثل پایان اپیزود ۱ و ۲ و ۸ باشه. نتیجه میشه واژهی شاهکار.
این و قبلا گفتم. یکی از بهترین اتفاقات فصل ۳ پیوند تئاتر و سینماست. چون سریال دربارهی آدمهاییه که در فضاهای بسته دربارهی قدرت حرف میزنن بعد همینا از اتاق میان بیرون و وارد میدان جنگ میشن. همچنان برای من بهترین اپیزود اپیزود ۱ و در کل اپیزودهاییه که جمع و جورتر و بستهترن.
در نهایت فصل ۳ به معنای لغوی به فصل بهتری نیست، فصل درستتریه برای هر چیزی که سریال از ابتدا وعده داده. قطعا که باگهای خیلی بیشتری هست که بهشون اشاره نکردم اما عموما فصل پیشرفتهای چشمگیری نسبت به دو فصل قبل داشته.
اگر خواستید مطالب قبلی از این سریال رو بخونید عبارتهای "خاندان اژدها" و "House of the dragons" رو سرچ کنید.
❤5
Film and stuff
Obi-Wan: You were the Chosen One! It was said that you would destroy the Sith, not join them! Bring balance to the Force... not leave it in darkness! You were my brother, Anakin. I loved you. -Star Wars: Episode III – Revenge of the Sith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Rhaenyra:-House of the Dragons [S3]The boys who clung to me. Who hid their little faces in my skirts. Dead. So that I can sit upon a throne.
❤5
Film and stuff
Sherlock Holmes: Game Of The Shadows. 2011. Guy Ritchie. 7.5/10.
The man from U.N.C.L.E. 2015. Guy Ritchie. 6/10.
❤3
چیزی که فهمیدم اینه که نباید برای تحلیل و نقد فیلمهای پاپکورنی به خودم زحمت بدم و خودم رو اذیت کنم. چون اصلا با اون جدیت ساخته نشدن.Watched: 7 April.
اون اوایل واقعا امیدهای زیادی به گای ریچی داشتم.
❤3
Film and stuff
The man from U.N.C.L.E. 2015. Guy Ritchie. 6/10.
King Arthur. 2017. Guy Ritchie. 7/10.
❤3
این یکی یکم فرق داره.
Watched: 8 April
بعد از کشتهشدن پدرش، آرتور تاجوتختش رو از دست میده و سالها بعد برای اینکه پادشاهی رو پس بگیره باید عموش رو شکست بده و سرنوشتش رو محقق کنه.
این فیلم تو کارنامهی ریچی جاییه که میفهمی حتی وقتی وارد یک پروژهی استودیویی بزرگ و افسانهای میشه، حاضر نیست سبکش رو کنار بذاره. اما کست خیلی خوبی داره چون منظورتون چیه که جود لا؟
نکتهی درخشان این فیلم برای من اینه که تدوین رو بر اساس موسیقی دیالوگ طراحی میکنه. مکث، قطع جمله، واکنش شخصیت، تغییر نما و اطلاعاتی که در دیالوگ وجود داره همه تبدیل به واحدهای ریتمیک تدوین میشن. این چیزیه که در Snatch هم خیلی پررنگ بود.
اما! این جنس تدوین برای ژانر این فیلم به نظرم نمیچسبه. مسئله این نیست که تدوین بده، اتفاقا از نظر اجرایی خیلی کنترل شده و درسته. مشکل اینه که فرم ریچی با درام حماسی اسطورهای اصطکاک پیدا میکنه. وقتی همون انرژی، همون کاتهای سریع، همون شوخیهای کلامی و همون روایت تکه تکه رو وارد داستان آرتور میکنی، وزن اسطورهای و تاریخی ماجرا عمدا سبک میشه. بهش که فکر میکنی میبینی خب، پایین شهره، انگلیسیه، یه گروه دوستن که قراره توی کلی بدبختی گیر بکنن و احتمالات دهن یه عده دیگه رو سرویس کنن و نتیجه میگیری که چقدر مناسب گای ریچیه. ولی حقیقت اینه که فیلمهای آرتوریَن [این بازهی زمانی] هرقدر هم که با استایل گای ریچی روی کاغذ مچ باشن هم به دلیل هویت بصری این دست از آثار و نوع دیگهای از هویت که اونها رو از طنز و تصادف محور بودن آثار ریچی دور میکنه.برید تماشاش کنید چون فردی فاکس و جود لا توشن و کیفیت بدی هم نداره.
ولی سکانس گرفتن پول از وایکینگها دقیقا جاییه که این فرم جواب میده. چون خود سکانس اساسا یک موقعیت کمدی جناییه که در جهانی فانتزی اتفاق میفته. بنابراین ریچی برای چند دقیقه تقریبا ژانر رو عوض میکنه و نتیجه خیلی بامزهتر و زندهتر میشه.
Watched: 8 April
❤3
فیلم از نظر تکنیکال یک جهش بزرگ کرده. مخصوصا استفاده از کرش زومها و تغییرات ناگهانی اندازهی قاب. و این زومها علاوه بر تاکید روی واکنش در خیلی از صحنهها ریتم و شدت روانی موقعیت رو تعیین میکنن و یک حس اغراق شده و کمیکبوکی به فیلم میدن، بدون اینکه فیلم کاملا از منطق رئال خودش خارج بشه.
از طرف دیگه، فیلم از نظر دوربین و میزانسن خیلی دقیقتر از قسمت اول عمل میکنه. قاببندیها و حرکت دوربین رابطهی شخصیتها با فضا و با هم رو تغییر میدن. مخصوصا در صحنههای مربوط به دکتر، بازوهای مکانیکی علاوه بر ابزار داستانی برای طراحی میزانسن و حرکت در قاب استفاده میشن. خود بازوها تبدیل به یک عامل مستقل در ترکیببندی میشن و بعضا تقریبا مثل یک شخصیت مجزا عمل میکنن.
و چیزی که خیلی مهمه توی این فیلم زبان وحشت فیلمه. مشخصا سکانس بیمارستان و بعدتر لحظات مربوط به دکتر واقعا از منطق سینمای وحشت استفاده میکنن و اینها علاوه بر امضای ریمی بودن، با مضمون فیلم هم ارتباط دارن، چون یکی از مسائل اصلی فیلم از دست دادن کنترل بدن و هویته. اُتو توسط بازوهاش کنترل میشه و پیتر هم درگیر اینه که آیا میتونه بدن و زندگیش رو تحت کنترل نگه داره یا نه.
با این حال، بخش مربوط به پیتر برای من اذیت کنندهس. اینکه قدرتهای پیتر در نتیجهی یک بحران روانی از بین میرن، از نظر دراماتیک قابل فهمه، اما از نظر منطق روایی خیلی خوب ساخته نشده. فیلم در قسمت اول قدرت گرفتن پیتر رو نتیجهی یک اتفاق فیزیکی و زیستی معرفی کرده، اما اینجا یهو یک وضعیت روانی مستقیما روی توانایی فیزیکیش اثر میذاره. خود ایده جذابه، ولی به نظرم فیلم به اندازهی کافی توی مقدمه خوب عمل نکرده که این ارتباط رو کاملا باورپذیر کنه. یعنی نتیجهی روانشناختی خوبه، اما منطق رسیدن بهش خیلی سادهسازی شده.
و بعد میرسیم به سکانس قطار که به نظرم یکی از بهترین سکانسهای کل سینمای ابرقهرمانیه و یکی از موفقترین ست پیسها. و سکانس یک قوس دراماتیک کامل دارد.
پیتر ابتدا سعی میکنه قطار رو متوقف کنه و شکست میخوره. بعد مجبور میشه تمام امکاناتی که در اختیار داره رو به کار بگیره: تارها، بدن خودش، اصطکاک و در نهایت تمام نیروی فیزیکیش. بنابراین اکشن صرفا نمایش قدرت نیست. ما در طول سکانس شاهد فرسودهشدن تدریجی قهرمانیم. سرعت قطار، حرکت دوربین، تدوین و طراحی صدا همه در خدمت همین فرسودگی قرار میگیرن.
و نکتهی مهمتر برای من پایان سکانسه. پیتر قطار رو متوقف میکنه، اما دیگه توان ایستادن نداره. مردم میگیرنش، صورت بدون ماسکش رو میبینن و برای اولین بار قهرمان رو نه به شکل یک ابرقهرمان، بلکه به شکل یک انسان آسیبپذیر میبینن. اینجا فیلم موقتا رابطهی قهرمان و شهر رو عوض میکنه. اسپایدرمن که تا اون لحظه از مردم محافظت میکرده، حالا توسط همون مردم محافظت میشه.
به همین دلیل سکانس قطار تصویر فیزیکی مضمون اصلی فیلمه. مسئولیتپذیری تا جایی که بدن و توانایی خودت دیگه جواب نمیده. پیتر برای نجات دیگران از قدرتش عبور میکنه و به بدن خودش فشار میاره تا جایی که دیگه نمیتونه ادامه بده.
اما ویلنش. مشکل بزرگی با اُتو وجود داره. داستان اینه که دکتر اختاپوس مسیر کاملا مشابهی رو با گرین گابلین داره. و علاوه بر اون، شکل گیری ویلن باز بر حسب تصادف اتفاق میفته و فلسفهای پشت اعمال خشونتبارش نیست. مثلا چیشد که گرین گابلین شد گرین گابلین؟ بخاطر یک حادثهی علمی؟ خب باشه. چیشد که بدجنس شد؟ عنصر محرکش چی بود؟ این رو میفهمم که چیشد که آزبورن تسلیمِ گرین گابلین شد که باز معتقدم چندان محرک قویای نیست. اما خود گرین گابلین چرا گرین گابلینه؟ چرا این آلتر ایگو مشخصا به سمت شرارت میره؟ همین راجع به دکتر اختاپوس و بازوهای مکانیکیش صادقه. مشکل بدجنس بودن بازوهای مکانیکیش چیه؟ یه منطقی اینجا وجود داره که بازوهای مکانیکی قرار نیست ذاتا شرور باشن. از اونجا که مستقیما به سیستم عصبی اتو اکتیویس متصلن از ناخودآگاه آسیب دیدهی اون تاثیر میگیرن. اما کو توضیحات در خود فیلم؟ ما حتی ارتباط و باند مناسب و قدرتمندی بین دکتر اکتیویس و همسرش نمیبینیم که اون رو عنصر محرک در نظر بگیریم. ما حتی آبسشن و وسواس دیوانهواری از اتو و آزمایش علمیش نمیبینیم که در نهایت ما رو به اون نتیجهی شرارت خشونتبار برسونه.
❤5
Film and stuff
این لیست تمام فیلم و سریالهای مارول [فارق از مالک مادی آثار] با دسته بندی اولویت تماشاست برای کسایی که میخوان Doomsday و Secret Wars رو ببینن؛ 🔴 اولویت بالا MCU: Iron Man (2008) The Avengers (2012) Captain America: The Winter Soldier (2014) Avengers: Age…
دیزنی پلاس یک لیست منتشر کرده از آثاری که باید قبل از انتشار Avengers: Doomsday دید.
- X-Men
- X-Men 2
- Captain America: The First Avenger
- The Avengers
- Avengers: Infinity War
- Avengers: Endgame
- Loki
- Shang-Chi and the Legend of the Ten Rings
- Spider-Man: No Way Home
- Doctor Strange in the Multiverse of Madness
- Black Panther: Wakanda Forever
- Deadpool & Wolverine
- Captain America: Brave New World
- Thunderbolts / The New Avengers*
- The Fantastic Four: First Steps
❤7
یه دو ثانیه برم بالای منبر؟
برای ما ایرانیا تحریم کردن فیلم یه هنرمند پرابلمتیک خارجی تاثیری روی موفقیت و یا درآمد اون فرد نداره.
اما در شرایطی که شما میبینی سینما رفتن و نرفتنت در موفقیت و فروش گیشهی هنرمندی [؟] که بعد از ماجراهای ۱۸م ۱۹م دی فیلمش و برمیداره میره جشنواره فجر حکومتی و به کسایی که نرفتن انتقاد میکنه، جایزهش رو میگیره در شرایطی که رقابتی اصلا نیست و میذاردش روی سرش؛ تاثیر داره چرا میری زندهشور رو تو سینما میبینی؟
برای ما ایرانیا تحریم کردن فیلم یه هنرمند پرابلمتیک خارجی تاثیری روی موفقیت و یا درآمد اون فرد نداره.
اما در شرایطی که شما میبینی سینما رفتن و نرفتنت در موفقیت و فروش گیشهی هنرمندی [؟] که بعد از ماجراهای ۱۸م ۱۹م دی فیلمش و برمیداره میره جشنواره فجر حکومتی و به کسایی که نرفتن انتقاد میکنه، جایزهش رو میگیره در شرایطی که رقابتی اصلا نیست و میذاردش روی سرش؛ تاثیر داره چرا میری زندهشور رو تو سینما میبینی؟
🤝13❤1👍1
صرفا دارم میگم که خودم کجا ایستادم و میگم که اگر کسی نمیدونه و به ذهنش خطور نکرده الان چیزی در مغزش کلیک بخوره و روشن بشه. با این کار موافق نیستم چون بالاخره نهایت خودمونم همینجا خواهد بود اما یه ۶ ماه صبر کنید نشد اصلا یک سال صبر کنید بعد غیرقانونی ببینید.
اصلا نه کنجکاوین؟ بیاین من پرونده رو براتون تعریف میکنم.
اصلا نه کنجکاوین؟ بیاین من پرونده رو براتون تعریف میکنم.
👍11❤1
یک ریواچ دیگه
Watched: 10 April
یک نظر قابل دفاع دارم برای این فیلم. اگر فیلم رو با انتظار نسخهی دیزنیِ گای ریچی ببینید، ناامید میشید چون تقریبا هیچکدوم از مولفههای اصلی سینمای ریچی [تدوین پرضرب، روایت چندلایه، دیالوگمحوری، طنز خشک و میزانسنهاش] در فرم غالب فیلم دیده نمیشن.
و انتخاب ریچی برای چنین پروژهای خیلی عجیبه چون علاالدین برای لایواکشن فیلمیه که باید خودش رو با زبان دیزنی تطبیق بده. از طرفی گای ریچی هم کاری مشابه رو باید انجام بده. اینکه همزمان زبان کارگردانیش رو حفظ کنه اما به نحوی تغییرش بده که مناسبِ مخاطب دیزنی باشه. این میشه کار دو برابر سختتر. ریچی اینجا بیشتر یک کارگردان اجراییه تا مولف و البته که این الزاما نقطهضعف فیلم نیست. فیلم از نظر ریتم، سرگرمکنندگی، طراحی صحنه و اجرای موزیکال میتونه کاملا موفق باشه، حتی اگر امضای کارگردان از بین رفته باشه.تنها شباهت فیلم به یک اثر از گای ریچی اینه که خوانندهی تیتراژش [زین] انگلیسیه. 🤷🏿♀️
Watched: 10 April
❤3
نمیدونم به این فیلم چه صفتی بدم.
از یک طرف هنوز از نظر سبکی سم ریمیه. از نظر تکنیکال چیزهای خیلی خوبی داره ولی از طرف دیگه فیلمنامه خیلی شلوغه.
اما مشکل اصلی تعداد بیش از حد خطوط داستانیه. سندمن، ونوم، ادی براک، هری، بلک سوت [نسخهی بدجنس پیتر پارکر]، خود پیتر و امجی. و هرکدوم از اینها پتانسیل محور یک فیلم مستقل بودن رو دارن و اما روی هم انباشته شدن و نتیجه این شده که هیچکدوم فرصت کافی برای رسیدن به عمق دو فیلم قبلی رو پیدا نمیکنن.
و مشکل بزرگتر برای من ونومه. شخصیت خیلی سریع وارد میشه، خیلی سریع تبدیل به ونوم میشه و فیلم انتظار داره بهعنوان ویلن اصلی جدی گرفته بشه، در حالی که اصلا فرصت شکلگیری نداره. ایدهی سیمبیوت و اینکه بخشهای منفی پیتر رو بیرون بکشه خوبه، ولی فیلم به جای شکل دادن به این جنس از فساد، بخش زیادی ازش رو با کمدی بیان میکنه.
در مقابل، هری بهترین آرک فیلم رو داره. در این سه فیلم عملا مسیرش رو از پسر نورمن آزبورن تا دشمن پیتر و در نهایت آشتی باهاش طی میکنه. سندمن حتی به دلیل انگیزهی ساده و انسانیش [نجات دخترش] شخصیت موفقتری از ونومه.
به نظرم مشکل اساسی اینه که دو فیلم قبلی یک ایدهی مرکزی داشتن، اما اسپایدرمن ۳ میخواد همزمان دربارهی تقریبا ۶ تا موضوع اخلاقی، در کنارش دوتا رابطهی شخصی و همزمان باهاش یک رستگاری و هشتصدتا کرکتر مختلف حرف بزنه.در آخر این رو میگم که اسپایدرمن توبی مگوایر اسپایدرمن مورد علاقهی من نیست.