Film and stuff
160 subscribers
1.2K photos
235 videos
4 files
118 links
Download Telegram
فیلم در ژانر جنایی، کمدی سیاه راجع به دزدیده شدن یک الماس و چند گروه خلافکار، یک بوکسور و دلال‌های زیرزمینیه که درگیر یک زنجیره اتفاقات پرتنش میشن.
این فیلم یکی از نمونه‌های شاخص سینمای جنایی پست‌مدرن بریتانیاست. فیلم گنگستریه، کمدی سیاه و روایت‌های غیرخطی داره و ترکیبیه از خشونت، طنز و ریتم. و همه‌ی این‌ها جهانی آشفته و بی‌قانون خلق می‌کنن که هیچ‌کس واقعا کنترل هیچی رو در دست نداره. نقطه قوت اصلی فیلم نحوه روایت، طراحی شخصیت‌ها و زبان سینمایی گای ریچیه.
داستان فیلم حول چند خط روایی موازی شکل می‌گیره که در ابتدا مستقلن اما به‌ تدریج به هم می‌رسن. این ساختار روایت‌های تکه‌ تکه و چندشاخه‌ای در سینمای پست‌مدرنه. جهانی که ریچی طراحی کرده به جای ساختن یک روایت کلاسیک مبتنی بر علت و معلول مستقیم، مجموعه‌ای از تصمیم‌های کوچیک کوچیکه که یک زنجیره‌ از اتفاقات غیرقابل پیش‌بینی ایجاد می‌کنه. همین بی‌نظمی [برنامه‌ریزی شده] منطق درونی فیلمه.
یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های تکنیکی اسنچ‌ تدوینشه. ریتم فیلم روی کات‌های سریع، مونتاژ، پرش‌های زمانی و تغییر زاویه دید بنا شده. سرعت تدوین با انرژی شخصیت‌ها و فضای عصبی داستان هماهنگه. اسلوموشن‌های کوتاه، فریزفریم‌ها، تایپوگرافی روی تصویر و تغییرات زمانی در روایت، فیلم رو شبیه به موزیک ویدیو کرده اما از ذات سینماییش فاصله نگرفته.
فیلمبرداری و طراحی بصری هم در خدمت تنش این جهانن. ریچی از قاب‌بندی‌های پویا که در خدمت طنزن، حرکت‌های سریع دوربین و زوایای غیرمعمول استفاده می‌کنه تا حس بی‌ثباتی و آشفتگی رو منتقل کنه. دوربین اکثرا همراه شخصیت‌ها حرکت می‌کنه و در روایت مخاطب رو پیش می‌بره.
چیزی که هست اینه که شخصیت‌های گای ریچی عمدتا بر پایه‌ روانشناسی نوشته نشدن و عمدتا تیپیکالن یعنی هر شخصیت مثل یک نیروی روایی عمل می‌کنه و نماینده یک تایپ از افراده. شخصیت‌ها کاملا واقع‌گرایانه نیستن، اما در منطق فیلم کاملا کارکرد دارن.
یکی از نکات مهم درباره فیلمنامه هم استفاده از دیالوگه. دیالوگ‌های ریچی بیشتر از اینکه اطلاعات بدن، شخصیت‌ها و فرهنگشون را منتقل می‌کنن.
بهترین فیلمشه اما ضعف‌هایی هم داره. شخصیت‌ها یه وقتایی بیشتر شبیه کاریکاتورن تا انسان‌ و تمرکز شدیدش روی سبک بصری [دوربین و تدوین] باعث میشه بعضی از لحظات دراماتیک عمق احساسی کافی نداشته باشن. و روایت پیچیده فیلم در بعضی بخش‌ها بیشتر برای ایجاد سرگرمی و بازی با مخاطبه تا ایجاد معنا. اما فکر می‌کنم این موضوع تا حد زیادی انتخاب خود ریچیه. چون هدف فیلم ساختن یک تراژدی جنایی واقع‌گرایانه نیست. دنبال خلق یک بازی سینمایی پرانرژیه.
Watched: 27 March
5
این لیست تمام فیلم‌ و سریال‌های مارول [فارق از مالک مادی آثار] با دسته بندی اولویت تماشاست برای کسایی که می‌خوان Doomsday و Secret Wars رو ببینن؛
🔴 اولویت بالا
MCU:
Iron Man (2008)
The Avengers (2012)
Captain America: The Winter Soldier (2014)
Avengers: Age of Ultron (2015)
Captain America: Civil War (2016)
Doctor Strange (2016)
Thor: Ragnarok (2017)
Avengers: Infinity War (2018)
Avengers: Endgame (2019)
WandaVision (2021)
Loki – Season 1 (2021)
Spider-Man: No Way Home (2021)
What If...? – Season 1 (2021)
Doctor Strange in the Multiverse of Madness (2022)
Loki – Season 2 (2023)
Ant-Man and the Wasp: Quantumania (2023)
What If...? – Season 2 (2023)
What If...? – Season 3 (2024)
Deadpool & Wolverine (2024)
Captain America: Brave New World (2025)
Daredevil: Born Again – Season 1 (2025)
Thunderbolts* (2025)
The Fantastic Four: First Steps (2025)

Fox:
X-Men (2000)
X2 (2003)
X-Men: First Class (2011)
X-Men: Days of Future Past (2014)
Logan (2017)
Deadpool (2016)
Deadpool 2 (2018)

Sony:
Spider-Man (2002)
Spider-Man 2 (2004)
Spider-Man 3 (2007)
The Amazing Spider-Man (2012)
The Amazing Spider-Man 2 (2014)
Venom (2018)
Venom: Let There Be Carnage (2021)
Venom: The Last Dance (2024)

Netflix:
Daredevil Season 1 (2015)
Daredevil Season 2 (2016)
The Defenders (2017)
Daredevil Season 3 (2018)

🟡 اولویت متوسط

MCU:
Captain America: The First Avenger (2011)
Guardians of the Galaxy (2014)
Guardians of the Galaxy Vol. 2 (2017)
Spider-Man: Homecoming (2017)
Black Panther (2018)
Ant-Man and the Wasp (2018)
Spider-Man: Far From Home (2019)
Shang-Chi and the Legend of the Ten Rings (2021)
Hawkeye (2021)
The Falcon and the Winter Soldier (2021)
The Marvels (2023)
Guardians of the Galaxy Vol. 3 (2023)
X-Men '97 (2024)
Agatha All Along (2024)
Echo (2024)
Ironheart (2025)

Fox:
The Wolverine (2013)
X-Men: The Last Stand (2006)

Sony:
Spider-Man: Into the Spider-Verse (2018)
Spider-Man: Across the Spider-Verse (2023)

Netflix:
The Punisher Season 1 (2017)
The Punisher Season 2 (2019)

اختیاری
MCU:
The Incredible Hulk (2008)
Iron Man 2 (2010)
Thor (2011)
Iron Man 3 (2013)
Thor: The Dark World (2013)
Ant-Man (2015)
Black Widow (2021)
Eternals (2021)
Moon Knight (2022)
Ms. Marvel (2022)
Thor: Love and Thunder (2022)
She-Hulk (2022)
Werewolf by Night (2022)
Black Panther: Wakanda Forever (2022)
Guardians Holiday Special (2022)
Secret Invasion (2023)

Fox:
X-Men Origins: Wolverine (2009)
X-Men: Apocalypse (2016)
Dark Phoenix (2019)
The New Mutants (2020)

Sony:
Morbius (2022)
Madame Web (2024)
Kraven the Hunter (2024)
5
Film and stuff
Snatch. 2000. Guy Ritchie. 9/10.
Swept Away. 2002. Guy Ritchie. 1/10.
4
نکته‌ی مهم اینه که این فیلم صرفا یک فیلم خیلی بد از گای ریچی نیست، یک فیلم افتضاح از گای ریچیه که تصمیم گرفته در ابتدای مسیرش بعد از دو اثری زبان سینماییش رو نشون دادن بسازه.
فیلم بازسازی فیلم مشهور Swept Away ساخته‌ی لینا ورت‌مولره. گای ریچی هم فیلمنامه رو نوشته و هم کارگردانی کرده. فیلم حدود ۱۰ میلیون دلار بودجه داشت و نهایتا حدود ۱ میلیون دلار فروخت.
مشکل اصلی اینه که فرم گای ریچی با درام فیلم هم‌خوان نیست. ریچی اساسا فیلمسازیه که از انرژی و اتفاق تغذیه می‌کنه. تو اسنچ آدم‌ها مدام وارد و خارج میشن، اطلاعات پراکنده میشه، خط‌های داستانی برخورد می‌کنن، دیالوگ‌ها ریتم دارن و تدوین انرژی رو بالا نگه می‌داره.
ولی این فیلم برعکسه.
کلا دو شخصیتن، یک لوکیشنه، یک جنس رابطه برقراره و همین تکرار میشه.
جزیره باید باعث بشه فیلم از نظر زمانی بازتر و تنفس‌دار تر بشه. باید سکوت و مکث و نگاه اهمیت داشته باشن، اما ریچی هنوز تمایل داره صحنه رو با پلان‌های ری‌اکشن و موسیقی و تدوین روایی جلو ببره. در نتیجه چیزی که در اسنچ ریتم بود، اینجا اصرار به ریتمه.
مشکل بعدیش میزانسنه. جزیره به‌جای اینکه فضای روانی باشه، تبدیل به لوکیشن شده. یکی از بزرگ‌ترین ضعف‌های فیلم در میزانسنه.
در یک فیلم بقا/رمانتیک خوب، محیط باید کم‌کم به امتداد روان شخصیت تبدیل بشه.
یعنی مثلا در ابتدا تمدن و لباس و پول و طبقه اجتماعی و قدرت بود، بعد طبیعت و گرسنگی و بدن و وابستگی و فلان.
یعنی باید ببینیم چطور اشیا و فضای اطراف شخصیت‌ها رو از هویت اجتماعی‌شون جدا می‌کنن.
اما تو این فیلم این گذار به اندازه‌ی کافی تصویری نیست.
جزیره زیباس، آب زیباس، بدن‌ها زیبان، نور مدیترانه‌ای وجود داره. ولی این زیبایی کمتر تبدیل به فضای درام میشه.
جزیره بیشتر شبیه پس‌زمینه‌ی یک کارت پستاله.
و این مسئله مهمه چون کل ایده‌ی فیلم بر اساس حذف جامعه و بقای انسان در برابر انسان بنا شده.
تدوینگر فیلم ادی همیلتنه. غول تدوین فیلم اکشن. و اینجا یک نکته جالب وجود داره، فیلم نسبت به اسنچ بسیار آرام‌تره، اما هنوز تمایلات ریچی به مونتاژ و کات تاکیدی و ریتم‌سازی از طریق تدوین حفظ شده.
مشکل اینجاست که تدوین سریع وقتی معنا داره که اطلاعات یا انرژی تولید کنه. در اسنچ کات می‌خورد که اطلاعات بده، کات می‌خورد که شوخی کنه، کات می‌خورد که درام بسازه، ولی توی این فیلم کات فقط برای تغییر دوربینه. مهم‌ترین عنصر سینمای گای ریچی پر.
مشکل بازی بد مدونا فقط مدونا نیست. کرکترش باید کرکتری باشه که در ابتدا نفرت‌انگیز بعد آسیب‌پذیر بعد وابسته و بعد عاشقه. اما فیلمنامه برای این آرک به تدریجی بودن نیاز داره یعنی بین A و B باید ده مرحله‌ی کوچیک وجود داشته باشه. فیلم گاهی این تغییر رو با رفتارهای بسیار بزرگ نشون میده. در نتیجه تغییر روانی به اندازه کافی ارگانیک نیست. من قبلا هم به این موضوع اشاره کردم که ۵۰ درصد بازی بازیگر رو متن می‌سازه. بازیگر مقابلش اما دقیقا نقطه‌ی مقابل مدوناست.
رابطه‌ی جنسی فیلم از نظر دراماتیک هم مشکل داره. اینجا قراره جابه‌جایی قدرت بین این دو نفر، رابطه‌ی اروتیک ایجاد کنه اما برای اینکه این اتفاق باورپذیر باشه، فیلم باید نشون بده که میل چطور از رابطه‌ی قدرت متولد میشه. در در عوض فیلم اینه که زن ثروتمند، مرد فقیر، بعد زن ضعیف، مرد قدرتمند. و این تغییر خیلی مکانیکیه. بنابراین چیزی که باید یک مطالعه‌ی پیچیده درباره‌ی سطح و میل و جنسیت باشه، تبدیل میشه به یک بازی قدرت نسبتا سطحی.
مشکل مهم فیلم اینه که نسخه‌ی اصلی یک بیانیه سیاسی اجتماعی بود، این نسخه این مسئله رو کاملا گذاشته توی بک گراند. مشکل اینه که ریچی بلد نیست فیلم عاشقانه بسازه. ماده‌ی اولیه‌ای رو گرفته که منطقش روی تعارض ایدئولوژیک بنا شده و تبدیلش کردا به یک رابطه‌ی عاشقانه‌.
Watched: 28 March
4
رویای دیمن تو هرن‌هال فصل ۲ از رویای هلینا تو اپیزود ۷ خیلی بهتر بود 🤦🏿‍♀️
Film and stuff
Swept Away. 2002. Guy Ritchie. 1/10.
Revolver. 2005. Guy Ritchie. 5/10.
5
فیلم برای من شبیه یک کپی درجه‌ هفت از فایت کلابه تا فیلمی که واقعا ایده‌ی مستقلی برای همه میزان پیچیدگی داشته باشه [خاطرنشان می‌کنم که من فایت کلاب رو دوست نداشتم]. مشکلش هم صرفا پیچیدگی نیست. مشکل اینه که این پیچیدگی در نهایت به یک کشف یا برداشت معنادار منجر نمیشه. فیلم مدام اطلاعات رو پنهان می‌کنه، روایت رو تکه‌ تکه می‌کنه، یک اتفاق رو از چند زاویه تکرار می‌کنه و مدام به مخاطب القا می‌کنه که پشت این همه ابهام، یک دلیل خیلی مهم وجود داره. اما وقتی فیلم تمام می‌شه، سخت میشه فهمید این حجم از پیچیده‌سازی دقیقا چه ارزش روایی‌ای داشته.
بعد از دو بار تماشا چیزی که بیشتر از خود معما توجهم رو جلب کرد، اصرار فیلم به تکرار کردن پلات بود. یک سری اطلاعات و موقعیت‌ها چند بار باز تعریف میشن، انگار فیلم مدام می‌خواد به مخاطب ثابت کنه که یه چیزی رو ندیده یا نفهمیده در حالی که این تکرار لزوما لایه‌ی تازه‌ای به داستان اضافه نمی‌کنه. پیچیدگی زمانی ارزشمنده که با هر بازخوانی، معنای قبلی تغییر کنه. اینجا بیشتر حس میشه فیلم فقط همون اطلاعات رو با بسته‌بندی متفاوت ارائه می‌کنه.
از طرف دیگه وقتی ریوالور رو کنار فیلم‌های دیگه‌ی گای ریچی می‌ذاریم، یک مشکل جدی‌تر می‌زنه بیرون. گای ریچی الگوی روایی و شخصیت پردازی خودش رو تکرار می‌کنه. چه پیرنگ اصلی، چه پیرنگ‌های فرعی و حتی جزئیات، مدام به همون چیزهایی برمی‌گردن که قبلا در سینمای ریچی دیدیم. گنگستر، پول، بازی قدرت، آدم‌های خلافکار، بدهی، خیانت و شخصیتی که توهم داره کنترل اوضاع رو داره. تفاوت فقط در پیش‌زمینه‌ی شخصیت‌هاس تا طراحیشون. انگار ریچی همون تیپ‌ها رو از این فیلم به اون فیلم می‌بره و فقط لباس، شغل و گذشته‌شون رو عوض می‌کنه.
البته تفاوت مهم ریوالور با فیلم‌های قبلی اینه که این بار تلاش می‌کنه از یک داستان جنایی نسبتا سرراست، یک فیلم فلسفی درباره‌ی ایگو، خودشناسی و ساختار ذهن بسازه. اما همین‌جا فیلم برای من شکست می‌خوره چون ایده‌های فلسفی‌ش بیشتر به شکل یک معما ارائه می‌شن تا یک تجربه‌ی دراماتیک. فیلم می‌خواد مخاطب رو وادار به رمزگشایی کنه اما باعث نمیشه با شخصیت‌ها یا ایده‌هاش درگیر بشه.
از نظر بصری هم فیلم در جاهایی جذابه، اما بعضی از انتخاب‌هاش بیشتر از اینکه به جهان فیلم کمک کنن مصنوعیش می‌کنن. حتی ظاهر بعضی شخصیت‌ها در کلوزاپ‌ توی ذوق می‌زنه. گریم و مخصوصا کلاه‌ گیس‌های مارک استرانگ و جیسون استاتهام اونقدر غیرطبیعین که مدام جلب توجه می‌کنن.
Watched: 3 April
5
Spider-Man. 2002. Sam Raimi. 8/10.
5
اول می‌خواستم راجع به این صحبت کنم که چرا سم ریمی این فیلم "سم ریمی‌ای" می‌کنه ولی برای دکتر استرنج ۲ نه، بعد تصمیم گرفتم این رو بذارم برای دکتر استرنج ۲.
سم ریمی از همون ابتدا پیتر پارکر رو در قاب‌هایی قرار میده که انزوا و جایگاه اجتماعی پایینش رو برجسته می‌کنن. پیتر اغلب تو محیط‌هایی بزرگ‌تر از خودشه و در مدرسه، خونه و خیابون‌ها نوعی بیگانگی بصری وجود داره. عمدتا توی قاب‌ها تنهاست و بین اون و فضای اطرافش فاصله‌ی کانونی وجود داره. بعد وقتی قدرت‌هاش رو به دست میاره زبان میزانسن تغییر می‌کنه. دوربین حرکت عمودی، ارتفاع و عبور از فضا رو تجربه می‌کنه.
جز اون‌ها دوربین در سکانس‌های اسپایدرمن همراه بدن شخصیت حرکت می‌کنه. حرکت‌های ناگهانی داره، POV داره، هلندی [داچ] داره.
این موضوع عمدتا تو صحنه‌های ابتدایی کشف قدرت‌های پیتر دیده میشه.
باز جز اون‌ها، ریمی خیلی هوشمندانه از POV استفاده می‌کنه. مثلا در لحظاتی که پیتر تازه قدرت‌هاش رو کشف می‌کنه، دوربین اجازه می‌ده محیط رو از زاویه‌ای ببینیم که قبلا نمیشد. این باعث میشه قدرت جدید از فقط یک قابلیت داستانی بودن به تغییر پرسپکتیو [نشون دادن عمق و فاصله در یک تصویر دو بعدی] برسیم
توی اکشن‌ها می‌تونیم می‌فهمیم شخصیت‌ها کجان، نسبتشون با هم چیه و حرکتشون در فضا چه مسیری داره. فیلم برای ساخت هیجان مجبور نیست مدام کات‌های کوتاه بزنه. در نتیجه، بخش زیادی از هیجان از حرکت داخل قاب و طراحی اکشن میاد نه صرفا از سرعت تدوین.
راجع به سی‌جی‌آی هم اینو بگم که ممکنه قدیمی باشه اما یک داستان روانی وجود داره و اون هم اینه که ذهن ما ناخودآگاه اثر رو به دلیل سال ساختش با آثار امروزی مقایسه نمی‌کنه و استانداردهاش رو پایین میاره. علاوه بر اون، برای من کاملا سی‌جی‌آی قابل قبولی داره. یک برتری دیگه‌ای هم که فیلم‌هایی با این سال ساخت وجود دارن اینه که بخاطر کمبود امکانات تکنیکال و هزینه‌های بالا خودشون خودکار سکانس‌هایی که نیاز دارن به CGI زیاد رو حذف می‌کنن و اصلا سراغش نمیرن.
من روی طراحی شخصیت گرین گابلین اما می‌تونی کمی سخت‌تر نقد کنم. چون از نظر طراحی بصری سی‌جی‌آی لباس گرین گابلین خیلی مصنوعیه حتی نسبت به زمان خودش.
اما!
اجرای ویلم دفو باعث میشه این ضعف تا حدود زیادی جبران بشه. یک نکته‌ی مهم اینه که گابلین در نهایت آلترناتیو دارک پیتره. مردی که قدرت رو به دست آورده اما اخلاق رو باخته.
و قیاس پیتر و نورمن آزبورن خیلی هوشمندانه‌س. هردو نابغه‌ن، هردو با قدرت و مسئولیت درگیرن، هردوتاشون با یک پدر یا پسر ship پیچیده درگیرن و هردو در معرض وسوسه‌ی استفاده از قدرتن. فکر می‌کنم تروپ اکثر قهرمان vs ویلن‌ها همینه.
این بود انشای من.
5
Film and stuff
Revolver. 2005. Guy Ritchie. 5/10.
Rocknrolla. 2008. Guy Ritchie. 8.9/10.
4
دوباره گای ریچیه و تکرار خودش.
نقطه‌ی قوت اصلی فیلم همچنان روایت چندلایه‌شه. چند خط داستانی رو هم‌زمان جلو می‌بره و شخصیت‌ها رو درگیر معامله‌ها و مسائلی می‌کنه که در نتیجه بهم وصل میشن. اما برخلاف ریوالور، اینجا پیچیدگی از جنس خوبشه. مخاطب اکثرا می‌فهمه چه اتفاقی داره میفته و تماشای فیلم لذت‌بخشه چون می‌بینی که مردم چطور دارن گلیم خودشون و از آب بیرون می‌کشن.
تدوین فیلم یکی از نمونه‌های مشخص سبک ریچیه. مجددا کات‌های سریع، فریز فرین، نریشن، تایتل کارد و بازی با زمان و غیره و غیره. تازگی لاک استاک و اسنچ رو ندارن اما همچنان کار می‌کنن. چیزی که ریچی توش خیلی خوبه اینه که چطور یک صحنه‌ی نسبتا ساده رو با تدوین و موسیقی تبدیل کنه به یک چیز پرانرژی.
از نظر میزانسن و قاب‌بندی هم فیلم نسبت به آثار قبلیش تمیزتر شده. قاب‌ها تمیزترن، نورپردازی کنترل‌شده‌تره و طراحی صحنه پرجزئیات‌تره. اما همین از اون وایب کثیف و خیابانی فیلم‌های اولیه کم کرده. راک‌ن‌رولا بیشتر یه تصویر ویترینی و سینمایی از لندن خلافکارهاس تا خود لندن واقعی آثار اولیه.
شخصیت‌ها هم بیشتر آرکیتایپ‌هایین که مخصوص فیلم‌های ریچی طراحی شدن. این مسئله به شخصیت‌پردازی هم برمی‌گرده. تقریبا همه‌ی آدم‌ها یا کاریزماتیک، یا باهوش، یا خشن و یا بامزه‌‌ن و کمتر کسی واقعا فرصت پیدا می‌کنه لایه‌ای فراتر از آرکیتایپش رو نمایش بده.
از طرف دیگه، فیلم در استفاده از طنز موفقه چون کمدی‌ش از تضاد بین خشونت و رفتار روزمره‌ی شخصیت‌ها میاد. ادم‌ها در حالی درباره‌ی پول و قتل و خیانت حرف می‌زنن که انگار درباره‌ی یک معامله‌ی معمولی صحبت می‌کنن. این چیزیه تحت عنوان تونال بلنس یا تعادل لحنی.
مشکل اصلی راک‌ن‌رولا اینه که در مقایسه با اسنچ چیز تازه‌ای به فرمول گای ریچی اضافه نمی‌کنه. ریچی هنوز همون فیلم‌ها رو می‌سازه فقط در مقیاس بزرگ‌تر، تمیزتر و پرهزینه‌تر. میشه به راحتی شخصیت‌ها و روابط فیلم‌هاش رو با هم جابجا کرد و ساختار فیلم هیچ آسیبی نبینه.
تنها نکته‌ی جالبش اینه که میشه دید در حال عبور از سینمای کم‌بودجا‌ی گنگستریه و به سمت یک نسخه‌ی بزرگ‌تر و استودیویی میره.
Watched: 3 April
4
رایان مورفی کی سریال جدید ساخت
4
Film and stuff
Rocknrolla. 2008. Guy Ritchie. 8.9/10.
Sherlock Holmes. 2009. Guy Ritchie. 7/10.
5
اگر درست یادم باشه چهارمین ریواچش میشه.
شرلوک هلمز و دکتر واتسون بعد از چند پرونده، درگیر ماجرای مرموز لرد بلک‌وود می‌شن. قاتلی که بعد از اعدام، ظاهرا به شکلی ماورایی برمی‌گرده و نقشه‌ای خطرناک برای به‌دست گرفتن قدرت داره.
من فکر می‌کنم هسته‌ی نگه‌دارنده‌ی این فیلم لاین آپ جود لا و رابرت دونیه چون واقعا چرا که نه. از نظر استاندارد هم فیلم کاملا قابل قبولیه، گرچه نه بهترین فیلم هیچ‌کدومه و نه به نظرم اونقدرها زیباست.
با گای ریچی معمولا از نظر بصری مشکل دارم. فیلتر و رنگ‌بندی فیلم رو اصلا دوست ندارم. خیلی "فیلم انگلیسی" شده. بعضی حرکت‌های دوربین هم، مثل اون حرکت رو به بالا، با فست‌موشن و تدوینش بیشتر اذیت‌کننده‌ان تا جذاب. پیشنهادم اینه که فیلمای این مدلی رو همیشه با بالاترین کیفیت ممکن ببینید.
خیلی طرفدار اسپکت ریشوی فیلم نیستم. نه اون‌قدر واید و چشمگیره که جذابیت بصری ایجاد کنه، نه اون‌قدر بسته‌ست که با تم فیلم راه بیاد. یه جاهایی حس تلویزیونی می‌ده.
و بله، فیلم کارآگاهی بدون توضیح حل پرونده بی‌معنیه. اینکه شواهد رو جلوی چشم مخاطب بذاره کاملا درسته، ولی اون مونولوگ‌های طولانی شرلوک برای توضیح نتیجه‌گیری‌ها برای من یه مقدار زیادیه.

Watched: 3 April
4
Film and stuff
Sherlock Holmes. 2009. Guy Ritchie. 7/10.
Sherlock Holmes: Game Of The Shadows. 2011. Guy Ritchie. 7.5/10.
5
شرلوک هلمز با بزرگ‌ترین رقیبش پروفسور موریارتی روبه‌رو می‌شه. هلمز همراه واتسون تلاش می‌کنن نقشه‌ش رو کشف و متوقفش کنن.
از نظر سرگرم‌کنندگی و شیمی رابرت داونی و جود لا حتی از فیلم اول هم بهتره [چون اون سکانس رقص ۱۰/۱۰]، ولی از نظر انسجام و ظرافت ضعیف‌تره. فیلم بیشتر از قبل خودش رو به استایل گای ریچی می‌سپاره که دوست داشتنیه، اما هرقدر هم که بهش فکر می‌کنم نمی‌تونم نه این فیلم و نه فیلم قبلی رو ببرم بین فیلم‌های کارآگاهی محبوبم چون فیلم کمی بیش از حد قربانی اکشن میشه. ایده‌ی تقابل شرلوک و موریارتی خیلی جذاب‌تر از خود پرونده‌ایه که فیلم تعریف می‌کنه. نتیجه‌ی استایل گای ریچی توی این فیلم بعضی وقت‌ها خیلی جذابه ولی بعضی جاها حس انگار فیلم داره بیش از حد برای خفن بودن تلاش می‌کنه.
و سکانس جنگل و تیراندازی از نمونه‌های خیلی خوب استفاده از اسلوموشن و پیش‌بینی حرکت توسط شرلوکه. تکنیک ریچی واقعا در خدمت شخصیت قرار می‌گیره در عین اینکه در خدمت سبک ریچیه.
موریارتی با بازی جرد هریس انتخاب خیلی خوبیه، نه به اندازه‌ی اندرو اسکات، اما خوبه.

Watched: 6 April
7
آیا می‌دانستید گای ریچی می‌خواست فیلم سوم رو بی‌ال بسازه و هردو بازیگر موافقت کرده بودن اما آر‌دی‌جی‌ اونقدر سرش شلوغ بود که پرونده بسته شد؟
7😭1