Film and stuff
160 subscribers
1.25K photos
239 videos
4 files
124 links
Download Telegram
وقتی حرف از انزوا و گوشه گیری و افسردگی و درک نشدن و غرق شدن و فشاره:
در راستای حرف‌های قبل:
فقط با زاویه‌ی درست دوربین و انداختن یه دیوار بین کرکترها میشه درک نشدن و ناسازگاری و غریبگی رو به تصویر کشید. همینقدر ساده و تمیز.
دوربین Manchester by the sea حرکت چندانی نداره. بجز چندتا حرکت، تمام فیلم دوربین ثابته. چرا ثابته؟ چون کارگردان و سینماتوگرافرش باهوشن و می‌دونن وقتی یه کرکتر (لی) هیچ کاری راجع به هیچ چیزی از دستش برنمیاد و تم فیلم سنگینه نباید خیلی با دوربین ور برن.
خواستم در جریان باشید که سعید روستایی نه به زندان رفت و نه قم، فقط ۵ سال ممنوعیت فیلمسازی گرفت و الان درحال برگزاری کلاسای بازیگریه.
قیافه‌ی نولان موقع تماشای فیلم Arrival تماشایی بوده.
باید بگم که ارایوال فیلمِ صبور و ظریف و دقیقه.
زبان هپتاپادها به شکل دایره اس، بی‌انتهاست و خاصیت واروخوانه‌گی داره، درست شبیه به تعریفِ زمان توی فیلم و توصیف لوییز از دخترش.

یه چیزی که راجع به ارایوال خوندم این بود که وجود اون پرنده‌ی توی قفس هیچوقت توی فیلم توجیه نشد.
درواقع اون پرنده برای هپتاپادها نماد انسانه و اون قفس کنایه از درک انسان نسبت به موضوع زمانه. (شبیه دبیرای ادبیات شدم)

آخرِ فیلم، لوییز برای اینکه ایان و صدا کنه روی شیشه ضربه می‌زنه، مشابه کاری که هپتاپادها برای برقراری ارتباط با لوییز انجام دادن.
1
تم و سینماتوگرافی:
فیلم Matrix 1999 از ثانیه‌ی آغاز فیلم تا ثانیه‌ی آخر درگیر نمادگذاری و سمبولیسمه.

از اسم کرکتر اصلی گرفته تا کتابی که جاسازشه و قرصی که می‌خوره و گهواره‌های ماتریکس و اسم کشتی مورفیس تا حتی ریزترین دیالوگ‌هایی که میگن. ریزترین جزئیات این فیلم سمبولیکه و اشاره است و نماده و وام گرفته شده و چقدر فوق العاده اس!
این شاهکار و می‌بینید؟
قرض آبی سمت راسته، قرص قرمز سمت چپه و دست نئو فقط سمت چپه
🤯1😐1
حالا، اسلحه فقط روی شیشه‌ی سمت چپه و سمت راست اسلحه‌ای وجود نداره.
یعنی چی؟ یعنی این عواقب قرص قرمزه و اگر قرص آبی رو انتخاب می‌کرد تهدیدی در کار نبود.
عکس اول دیدِ مخاطبه. مخاطب می‌دونه که یه کسی مورفیس و نئو رو به هم وصل کرده و جوری که معلومه اون فرد بین اون دو نفر ایستاده.
عکس دوم از دید نئوعه. نئو اونقدر مشتاق دیدار با مورفیسه که اون رابط و کنار زده.
ابتدای فیلم نئو رو می‌بینید که در محاصره‌ی ماتریکسه.
حالا اسم نئو چرا نئوعه؟ منظور از نئو کلمه‌ی جدیده و اشاره‌ اس به پیشوای جدید بودن.
بعد از ده سال با اسم #سرزمین_مادری و علی شادمان رو ببینید :)
#تنگه‌ی_ابوقریب بجز یه برش از یکی از سکانس‌هاش که اتفاقا خیلی هم تاثیر گذاره،
و بازی امیر جدیدی (که شخصیت پردازی ناقصی داره) هیچی نداره.
فیلم‌های ژانر دفاع مقدس و جنگی رو ما اونقدر دیدیم و اونقدر همه چیز از لوکیشن بگیر تا کاری که برای تلطیف فیلم انجام میدن و حرکت دوربین و لباسا و اتفاقات تکراریه که مهم نیست چقدر خوش ساخت باشه. تا زمانی که چیز جدیدی اضافه نکنه جایگاه بالایی پیدا نمی‌کنه. حالا شما اینم در نظر بگیر که فیلم‌‌های خیلی خفن‌تری توی این ژانر وجود داره.
حرکت دوربین تنگه ابوقریب همه رندومه و دوریین تمام مدت هندهلده و لرزش‌های شدید و خیلی بدی داره (گفتن هندهلد، نگفتن یدید دست امیرعلی ۳ ساله که) و مثلا pov مخاطبه و خون می‌پاشه روی دوربین و تمام اینا مخاطب و کلا از توی فیلم پرت می‌کنه بیرون.
اول فیلم یکی میره برای دخترش گل سر می‌خره که بعدا بکشنش که گریه مخاطب و در بیارن طبق معمول. (عروسک دختر اوس قادر توی درخت گردو رو به خاطر بیارید)
اواسط فیلم کرکترا مدام در حال شعار دادنن.
آخر فیلم اون دوربین با اون همه لرزش یهو میره روی استدی کم و آروم از کنار کرکترا رد میشه و دور میشه و یه موزیک مسخره هم پخش میشه و خب که چی؟ فرم و مچاله کرد انداخت دور.
پلان آخر فیلم هم یه کرکتر جلوی بقیه حرکت می‌کنه و استوار و به دوربین نگاه می‌کنه و این حرفا که قهرمان و پیشوا تحویلتون دادیم.
کلیشه در کلیشه در کلیشه.
اما اون برش از اون سکانس که اواسط فیلمه، ما یه عده رزمنده‌ی تازه نفس و می‌بینم که دارن از سمت راست به خط مقدم میرن و یه عده رزمنده‌ی خسته و زخمی از سمت چپ برمی‌گردن و در همون حال رزمنده جدیدا به قدیمیا بطری آب میدن.
حرف اینه که این ادما به چشم می‌دیدن که چه چیزی در انتظارشونه اما باز به سمتش می‌رفتن چون بالاخره یه عده باید این کار و انجام بدن.
این سکانس قبلا یه کاشتی داشته و قبلا زیر سوال هم میره.
این نه فقط بهترین بخش این فیلم بود بلکه یکی از بهترین سکانسای فیلم‌های ژانر دفاع مقدس بود.