همنت یک درام تاریخیه که با الهام از رمانی به همین اسم ساخته شده و داستان خانوادهی ویلیام شکسپیر رو بعد ازمرگ پسرش همنت روایت میکنه. با وجود حضور شخصیتهای واقعی تاریخی، داستان فیلم یک بازافرینی تخیلی از زندگیشونه و بر پایهی شواهد تاریخی قطعی یا یک روایت مستند ساخته نشده.
ژائو بجای اینکه داستان رو حول خود شکسپیر بچینه تمرکزش رو میگذاره روی اگنس، زنی کهپسر شرو از دست مید ه. شکسپیر هم اینجا حکایت عملی تبدیل غم بزرگ به کار بزرگه. ایدهی اینکه هملت از دلسوگواری یک پد ر متولد شده درواقع خیلی جالب و هوشمندانهس و قلب احساسی فیلمه.
چیزی که دوست داشتم تقابل دو نوع سوگواری بود. اگنس میخوادخاطرهی پسر ش رو در دنیای واقعی نگه داره اما شکسپیر با نوشتن، اون رو در هنر جاودانه میکنه. فیلم هیچ جواب قطعیای نداره اما اخرش این احساس رو داره که شاید هنر نتونه درد رو از بین ببره اما میتونه بهش معنا بده. درواقع تفاسیر خیلی قشنگی میشه ازش کشید بیرون.
بزرگترین نقطهی قوت فیلم زبان بصریشه. نگاه شاعرانهی ژائو حفظ شده، نور طبیعی، پلانهای طولانی. نکتهای که میپسندم اینه که طبیعت استقلال داره و بخشی از احساسات شخصیتهاست و اونها رو هرکدوم رو به نحوی بازتاب میده.
ژائو هیچوقت علاقهش به فیلم the new world رو [که خیلی فیلم خفنیه] پنهان نکرده و بارها گفته که طراحی صحنهی ترنس مالک روی فیلمسازیش تاثیر زیادی داشته. یک ویدیو دیدم که توش میگفت طراح صحنه حتی بوی هر لوکیشن رو هم کاملا بازسازی کرده بوده تا بازیگرها کاملا توی فضای فیلم غرق بشن. جسی باکلی گفته بود موقع فیلمبرداری صحنهیمرگ همنت ، بوی اتاق شبیه بهدنیا یمردهه ا بوده. اینکهدنیای مردهها چه بویی میده رو نمیدونم اما این خیلی زیاد اتفاق جذابیه.
جسی باکلی فوقالعادهست و پال مسکال هم مثل همیشه عالیه. اما چیزی که بیشتر از همه دوست داشتم بازی جاکوبی جوپ بود. صحنهای که از خواهرش مراقب میکنه برای من بهترین سکانس فیلمه. یک چیزی که به من ثابت شده اینه که اگر یک بچه کنار پال مسکال بذارید و فیلم بگیرید نتیجه شاهکار در میاد. به همین مناسبت فیلم Aftersun رو ببینید.
دوتا باگ اگر بخوام بگم:من با پایان این فیلم زار زدم و نه به خاطر اینکه فیلم غمانگیز بود [که اون ذرهای در من اثر نداشت]، بلکه به خاطر اینکه به شدت فیلم خوبی بود. ترکیبی بود از همهی عناصر حداقل ۹ از ۱۰ و همهی اونها و این حجم از کمنقصی و زیبایی فیلم من رو به سمتی سوق داد که تا دقایق طولانی اشک میریختم 👩🏿🦽.
۱. در سکانس نمایش هملت، خیلی زیاد دوربین به اگنس کات میخورد. من هدف رو میفهمم اما ابزار اشتباهه. کلوئی ژائو به مراتب دنبال احساساتی کردن مخاطب بود که کارش رو با اون سکانس اوجش انجام داد [به اون سکانس محدود نمیشه و تقریبا در تمام فیلم جریان داره]. اما این میزان کات خوردن به اگنس صرفا حکم کاتالیزور رو داره. اجازه نمیده مخاطب احساس که باید رو صرفا از طریق تماشای نمایش و کنار هم چیدن چیزهایی که دیده بگیره، مدام کات میزنه به اگنس که احساسات رو تقریبا دیکته کنه.
۲. من در طول فیلم قطرهای اشک نریختم تا اون سکانسی که موسیقی On the nature of daylight پخش شد که این هم دلیل داره و میگم. اما چیزی که میخوام به عنوان باگ معرفیش کنم تکراری بودن این موسیقیه. چون خود مکس ریشتر آهنگساز این فیلمه و اینکه اینقدر خوب میاد به اون سکانس تا حدودی پذیرشش رو قابل قبولتر میکنه.
Watched: 14 Feb
Film and stuff
Crew: Crew be nice to the English widow. -The thing with feathers
On the Nature of Daylight
Max Richter
Hamnet: I give you my life.
-Hamnet
Film and stuff
Max Richter – On The Nature Of Daylight [Richter] (From "Shutter Island")
اینجا هم هست. برای فیلم Arrival.
یک درام عاشقانه BL بریتانیاییه که داستان جانی، دامداری منزوی اهل یورکشایر رو دنبال میکنه تا جایی که زندگی سخت و احساسات سرکوبشدهش با ورود یک کارگر مهاجر رومانیایی تغییر میکنه. فیلم عشق، تنهایی و رشد عاطفی در فضای خشن روستاست. بازیهای درخشانن و فضا ملموس و روایت احساسیه. یکی از احساسات برانگیزترین پایانها رو هم داره.و بله جاش اوکانر.
Watched: 17 Feb
با خاموش شدن TVtime من چند اپ جایگزین رو تست کردم و نتیجه این شد:
برای سریالها اپ Serializd [که حالا قابلیت انتقال دیتای تیوی تایم رو هم داره] و برای سینماییها Letterboxd.
نکته: آرشیو سریالایز فقط سریال و لترباکس فقط سینمایی داره.
برای سریالها اپ Serializd [که حالا قابلیت انتقال دیتای تیوی تایم رو هم داره] و برای سینماییها Letterboxd.
لترباکس که مدت طولانیایه بین فیلمبازهای بینالمللی محبوبترین اپه. پیچیده نیست و رابط کاربری خوبی داره. قابلیت امتیازدهی، کامنت و ترک کردن فیلمها با تاریخ دقیق و ساخت پلیلیست داره و برای من اپ جذابیه.راجع به هرکدوم هر سوالی داشتین هستم 🫴🏿
سریالایز نسبت به اپ ترکت پیچیدگیهای کمتری داره و نزدیکتره به تیویتایم و آرشیو بهتری داره برای سریالها.
سایت سریالایز برای اپلود دیتای تیویتایم: https://serializd.com/tvtime.
نکته: آرشیو سریالایز فقط سریال و لترباکس فقط سینمایی داره.
❤2
Film and stuff
Photo
بچهها حقیقتا سریالایزم کنسله
فیلمها رو که از اول با لترباکس میرفتم ولی برای سریال هیچ اپ خوبی نیست. ترجیح میدم با نوت موبایلم پیش برم.
فیلمها رو که از اول با لترباکس میرفتم ولی برای سریال هیچ اپ خوبی نیست. ترجیح میدم با نوت موبایلم پیش برم.
👍3
مشکل بزرگش اینه که کاملا چه نورپردازی، چه سینماتوگرافی کارش یوتوبیه و این رو میشه دید. من میتونم به شما یک ویدیوی یوتوب معرفی کنم که عینا ستآپ نور ابسشن رو آموزش و توضیح میده. اما میتونم این کار رو برای فیلم مثلا فانوس دریایی رابرت اگرز بکنم؟ خیر.
و این نورپردازی تکراری و این رنگ آبی و زرد تکراری خستهم میکنه و حوصلهم رو سر میبره.
اسپکت ریشوی جمع و جوری داره اما اصلا ازش درست استفاده نمیکنه. درکل اصلا ترکیب بندی درستی نداره. شاید درست واژهی اشتباهی باشه اما بسط میدم و منظورم رو خواهید فهمید.در مقابل موفقیتش قابل ستایشه و این رو مدیون مارکتینگ درستشه.
اما هر آن چیزی که در این فیلم هست و وجود داره در مرکز قرار داره و جز دو نما، سوژه از مرکز خارج نمیشه. این یعنی مرگ ترکیب بندی. این نوع ترکیب بندی در ویدیوگرافی به هدف ساخت ریلز انجام میشه. اینجا نمیگم تعمدا اما میشه دید تاثیرش رو از کجا گرفته و این خوب نیست.
یک نکتهی مثبت دیگه که من در فیلم دیدم پایان بندی بود. تنها یک نکتهی ظریف.نکتهی مثبت دیگه از نظر من دوری نسبیش از جامپ اسکر و افتادن تو دام کلیشهای به اسم تریلر بود.در پایان فیلم کرکتر بر قرصها رو خورد اما اونقدر ضعیف بود که قصد داشت اونها رو بالا بیاره. چرا این کار رو نکرد؟ اتفاقی که افتاد این بود که نیکی آرزوی مشابهی کرد و این آرزو منجر به شجاع شدن بر شد. نتیجتا بر قرصها رو بالا نیاورد و اون پایان تحسین برانگیز رو رقم زد.
👍3❤1👎1
مشکل بزرگم باهاش اینه که از اون دست فیلمهای پینترست پسنده. اینجور فیلمها رو واقعا نتوانم.
سریال اسپایدر نوآر یک درام ابرقهرمانی و نئونوآر، برگرفته از کامیکهای اسپایدر نوآر ساخته شده. داستان بن رایلی یک کارآگاه سالخورده رو در دهه ۱۹۳۰ نیویورک روایت میکنه که از شغل ابرقهرمانی کنار کشیده. فضای سریال جنایی، کلاسیک و معماییه.
هویت بصری و فرم سریال بزرگترین نقطهی قوت و موفقیتشه. چه در نسخهی رنگی و چه نسخهی سیاه و سفید کنتراست بالاست، نورپردازی سایهمحوره و به شدت مناسب سبکه، قاببندیها کلاسیکه و طراحی فضایی رو خلق میکنه که کاملا یادآور سینمای کلاسیکه.
سریال مال مارول نیست و این برگ برندهشه. از فرمول سریالهای مارول فاصله گرفته و وابستگی زیادی به جهان امسییو نداره و به جای شوخیهای پیدرپی روی فضای جنایی، فساد شهری و کارآگاه بازی تمرکز میکنه. گرچه یک باگی که وجود داره اینه که برای پیش زمینه خیلی زیاد متوصل شده به فیلمهای اسپایدرمن و آشناییای که مخاطب با اونها داره.
نیکلاس کیج دقیقا چیزی رو ارائه میده که ازش انتظار میره. اجراش اغراق آمیزه، غیرقابل پیشبینیه و پرانرژی و بامزهس. سبک بازیش برای همه جذاب نیست اما با فضای نوآر سریال کاملا هماهنگه و شخصیت رو از یک تقلید ساده و تکراری از اسپایدرمن جدا میکنه.
اگر بخوام از باگهاش بگم اینه که داستان قابل پیشبینیه. اگر بصریش رو کنار بذاریم روایت چندان پیچیده نیست. خیلی از گرههای داستانی از همون ابتدا قابل حدسن و پیچشهای داستانی تاثیر لازم رو ندارن. و چندان درگیری مستقیم با ویلن اصلی وجود نداره و اصلا ویلن اصلی که سیلورمین باشه جونی نداره.
برگ برنده جاییه که دیگه ماجرایی که شخصی شده، مثل دعوای سیلورمین و اسپایدر وارد درگیری مستقیم با ویلن اصلی بشه مثل درگیری مت مرداک و ویلسن فیسک. بزرگترین باگ رابطهی سیلورمین و اسپایدر اینه که پیش زمینهی کاملی ازشون ارائه نمیشه واقعا.
یک سری از شخصیتهای فرعی و روابطشون پتانسیل زیادی دارن اما سریال بیش از حد روی شخصیت اصلی متمرکز میشه و فرصت کافی برای رشدشون نمیده. مثل کرکتر فلینت که مورد علاقهترینمه و مثل رابطهی کت و سیلورمین که از نظر دراماتیک خیلی قویه. ابتدایی هست [قاعدتا به واسطهی ساید پلات بودنش] اما قویه.
و گاهی سریال نمیدونه میخواد یک داستان کارآگاهی باشه یا ابرقهرمانی. بین نوآر و ابرقهرمانی تعادل وجود نداره و در نیمهی دوم فصل، ریتم کمی افت میکنه.
از نظر مضمونی اسپایدر نوآر دربارهی فرسودگی قهرمانه. بن رایلی دیگه جوان نیست که دنیا رو نجات بده و گذشتهش روی زندگی یک سایهی دائمی انداخته. این نگاه سریال رو به سنت فیلمهای نوآر نزدیک میکنه. توی فیلمهای نوآر قهرمان معمولا پیروز مطلق نیست و یک انسان زخمیه که در یک شهر فاسد سعی داره با چیزی بجنگه. نوآر در زبان فرانسوی معنای سیاه و در زبان سینما به معنای سیاه و سفیده و این تعریف، بازنماییِ قهرمان سبک نوآره.سریال در دو ورژن رنگی و سیاه و سفید ارائه شده. نسخهی رنگی زیباست اما سیاه و سفید حال هواش رو بهتر انتقال میده.
❤4
نوآر یک جنبش یا سبک پرداخت فیلمه که در دورهی ۱۹۴۰-۱۹۵۰ آمریکا شکل گرفت. نمیشه بهش گفت جنبش چون در تعریف جنبش میاد که هنرمندهای یک جنبش با علم به عنوان اثر رو میسازن اما هنرمندهای آثار نوآر نمیگفتن که خب داریم نوآر میسازیم.-در باب نوآر و نئونوآر
نوآر یک سری ویژگیهای مشخص داره اما موضوع ثابت نداره. نورپردازی پرکنتراست و سایههای عمیق، فضای بدبینانه و تلخ، شخصیت اصلی خاکستری و از نظر اخلاقی مبهم، فساد، جنایت و خیانت، سرنوشتگرایی، روایتهای پیچیده و گاهی فلشبک، شهرهای تاریک، بارانی و شبانه از تعاریف ثابتشن.
ژانر اکثر فیلمهای نوآر جناییه یا معماییه و سبک پرداختشون نوآر معرفی میشه.
سیاه و سفید بودن تعریف نوآر کلاسیک نیست و ویژگیشه.
نئونوآر هم به فیلمهایی اشاره داره که ویژگیهای مشترک دارن با فیلمهای نوآر اما معاصرن. سیاه و سفید و رنگی بودن تاثیری درش نداره. مثل فیلمهای Se7en, Blade Runner, Drive.
❤4
اپیزود ۳ فصل ۳ مصاحبه با ومپایر نیمهی اول خیلی بد اما پایان خیلی خیلی خوبی داشت 🔥
-interview with the vampire
-interview with the vampire
❤3
من در زمان قطعی اینترنت دو ژانر مورد علاقه داشتم. [ژانر در این جمله به معنای ژانر سینمایی نیست]
اول ژانر کشیشهای ناپاک و دومی خونآشامها. دونه دونه فیلمهاشون رو میذارم.
الان قراره که بهترین سریالی که توی این بازه تماشا کردم رو بهتون معرفی کنم.
اول ژانر کشیشهای ناپاک و دومی خونآشامها. دونه دونه فیلمهاشون رو میذارم.
الان قراره که بهترین سریالی که توی این بازه تماشا کردم رو بهتون معرفی کنم.
❤6
عشای ربانی شبانه یک مینیسریال ترسناک و روانشناختیه و داستانش در یک جزیرهی کوچیک و منزوی جریان داره.
داستان یک کشیش تازه وارد به جزیره رو روایت میکنه که با خودش یک مجموعهای از معجزات و اتفاقات عجیب رو با خودش به جزیره میاره.
سریال یک ترکیبی از وحشت، درام و مضامین فلسفی راجع به موضوعاتی مثل ایمان، گناه، مرگ، اعتیاد و تعصبات مذهبیه.
یک نکتهی مثبت اینه که جامپ اسکر نداره [جز انتهای اپیزود ۴] و به جاش فضاسازی خیلی خوبی داره. سریال کنده و پره از دیالوگهای عمیق و تنش تدریجی. کند بودنش ممکنه کمی اذیتتون کنه در ابتدا اما به هیچ عنوان قرار نیست که ازش پشیمون بشید چون شاهکار محضه.
و به نظرم سریال بیشتر از اینکه بخواد خود دین رو نقد کنه، داره آدمهایی رو نقد میکنه که از دین برای توجیه کارهاشون استفاده میکنن. سریال خیلی خوب نشون میده که وقتی ایمان با ترس، تعصب و عطش معجزه قاطی میشه، آدمها ممکنه هر کاری رو درست بدونن؛ حتی اگه به بقیه آسیب بزنن. از اون طرف، شخصیتهایی هم هستن که نشون میدن ایمان میتونه از روی عشق، همدلی و بخشش باشه، نه کنترل و خشونت. برای همین، سریال مدام این سوال رو جلوی مخاطب میذاره که مشکل از خود دینه یا از آدمهایی که هر چیزی رو به اسم دین به نفع خودشون تفسیر میکنن. شاهکاره شاهکار.
در فیلمنامه نویسی رسالت اصلی نویسنده ایجاد یک پرسش در مخاطبه. "حالا چه خواهد شد؟" [برگرفته از داستان رابرت مککی] و این سریال به خوبی این کار رو انجام میده.جز اینها شکل
سریال شخصیت پردازی خیلی خوبی داره و در کل هستهی مرکزی و زیرمتن خیلی خوبی هم داره. با اسطوره راه میاد و مدرنیزهش میکنه.
و خیلی هوشمندانه چیده شده. خیلی حرفه که مطلقا هیچ پلات هولی نداشته باشی و تک تک اپیزودهات با یک پیچش داستانی بزرگ به پایان برسه.اینکه لیزی و مادر رایلی تنها کسایی هستن که هرروز به کلیسا میرن پس منطقیه که زودتر شفا پیدا کنن و این فکت که یه عده هستن که کلا تبدیل نمیشن هم >>>>.
و انتهای اپیزود ۶ محشره.Watched: 23 Feb
یعنی جوری پیش میره که خب میدونی چی میشه.همه قراره بمیرن. خب که چی؟ عا ببین دختر کوچولو مرده. بعد میاد محکم میخوابونه توی گوشت که ببین یه چیزی رو یادت رفت. اونایی که قبلا به کلیسا میومدن به رستگاری میرسن و بیدار میشن.
و من فکر میکردم جایی که لیزی گفت پاهام رو حس نمیکنم تنها باگ منطق روایی داستانه. چون ۱. یک دلیلش میتونه این منطق باشه که با توجه به دانش پیشین مخاطب از دراکولا، زمانی که موجود مادر بمیره اثراتش از بین میره. اما داخل داستان نقل نشده پس به هیچ وجه قابل استناد نیست. ۲. این دوتا بچه قبلا هم در معرض خورشید بودن و اگر قرار بود اتفاقی بیفته هر روزی که لیزی روی زمین راه میرفت باید میافتاد.
بعد دلیلش رو فهمیدم و من رو حتی بیشتر علاقهمند کرد به این سریال.توی اپیزود ۳ جایی که رایلی میپرسه چطور فهمیدی لیزی میتونه حرکت کنه و پال جواب داد حسش کردم و توی اپیزود ۷ گفت حس میکنم که رایلی مرده. این کاشتیه برای اینکه بگه والد و مولد به هم متصلن و وقتی که والد میمیره برطرف شدن حالت خون آشامی لیزی منطقی میشه.
❤5