Film and stuff
161 subscribers
1.25K photos
239 videos
4 files
124 links
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Dear cinema, "You have bewitched me, body and soul."
3😭1
honeybee
Olivia Rodrigo
این زیباترین و خوش حس‌ترین ادیتیه که این چند وقت دیدم. مدام تماشاش می‌کنم و اینجوریم 🫠.
2
-Dog Man. 2025. Dreamworks. ?/10.
-Win Or Lose. 2025. Pixar. 8/10.
2
مرد سگی یک انیمیشن کمدی-ماجراجوییه که بر اساس مجموعه کتاب‌های مصور با همین اسم ساخته شده. داستان درباره‌ی یک پلیس و سگشه که بعد از یک عمل جراحی به موجودی نیمه‌انسان و نیمه‌سگ تبدیل می‌شن و در کنار طنز و اکشن، ماجراجویی‌های بامزه‌ای رو شکل میدن.
-انیمیشن خیلی رندوم و بدون الگوی تکراری و غیرقابل پیش‌بینیه و این خیلی خوب و جالبه، خیلی بیش فعالی و پرش ذهنی داره و بامزه‌س، آرت استایل خیلی خوبی هم داره. دوبله سورنم جالبه.

برد یا باخت یک مینی‌سریال انیمیشنی کمدی-درام و ورزشیه. داستان در هفته‌ی منتهی به مسابقه‌ی یک تیم سافت‌بال روایت می‌شه و هر قسمت، همون اتفاقات رو از زاویه‌ی دید یکی از شخصیت‌ها دنبال می‌کنه؛
بهترین انیمیشن سریالی اخیری بود که دیدم. جوری که اضطراب و جنس بار و استرسی که مردم به دوش می‌کشن رو به تصویر کشیده بود خیلی جالب و درست بود. خودش هم خیلی خوب ساخته شده بود. خلاصه دوستش داشتم. شخصیت‌ها خیلی دوست داشتنین.
Watched: 4 Feb
2
چند روز پیش یک قیاس دیدم از جدیدترین انیمیشن پیکسار و باقی انیمیشن‌ها.
نکته‌ی حرفش این بود که تک تک کمپوزیشن‌های این انیمیشن جدیده وسط چین شده و جوریه که کاملا مناسب کراپ کردن برای پست‌های اینستاگرام و تیک‌تاکه. این یکی از بدترین اتفاق‌هاییه که می‌تونه برای سینما بیفته.
3
The thing with feathers. 2025. Dylan Southern. 9/10.
2
یک درام روان‌شناختی با رگه‌هایی از وحشته که داستان پدری داغدار و دو پسرش رو بعد از مرگ ناگهانی مادر خانواده روایت می‌کنه. با ظهور موجودی مرموز به شکل یک کلاغ، مرز بین واقعیت و ذهن اشفته‌ی شخصیت‌ها از بین میره و فیلم، سوگ و فقدان رو استعاری به تصویر می‌کشه.
اگر بخوام این فیلم رو جدا از منبع اقتباسش قضاوت کنم، با فیلمی مواجهیم که جاه‌طلبی‌ش از میزان موفقیتش بیشتره. فیلم می‌خواد سوگ رو نه صرفا به‌عنوان یک احساس، بلکه به‌عنوان یک موجود زنده و مهاجم به تصویر بکشه؛ چیزی که وارد خونه میشه، کنار آدم‌ها می‌شینه، تحقیرشون می‌کنه، ازشون تغذیه می‌کنه و در نهایت مجبورشون می‌کنه باهاش همزیستی کنن. ایده روی کاغذ فوق‌العاده‌اس، اما در اجرا چندان تاثیرگذار در نیومده.
بزرگ‌ترین نقطه قوت فیلم، بازی بندیکته. تقریبا تمام بار احساسی فیلم رو به دوش می‌کشه؛ پدری که بعد از مرگ همسرش نه فقط هویت عاطفی، که توانایی پدر بودنش رو هم از دست داده. فیلم هوشمندانه نشون می‌ده که سوگ همیشه با گریه و فروپاشی همراه نیست و بندیکت در به تصویر کشیدنش کاملا موفق بوده.
کلید فهم فیلم کلاغه. کلاغ نه یک هیولا یا توهم که تجسم سوگه. سوگی که هم آزار می‌ده، هم محافظت می‌کنه، هم اجازه نمی‌ده گذشته فراموش بشه. فیلم مدام این سوال رو مطرح می‌کنه که ایا میشه از شر غم خلاص شد؟ پاسخ فیلم منفیه. سوگ از بین نمی‌ره فقط شکل حضورش تغییر می‌کنه. کلاغ تا زمانی می‌مونه که خانواده یاد بگیرن زندگی رو با نبود مادر باز‌تعریف کنن.
همزمان بزرگ‌ترین مشکل فیلم همین استعاره‌ی سوگه. دیلن ساترن اونقدر به استعاره اعتماد نداره که اجازه بده کار خودش و بکنه. فیلم بارها مفهوم سوگ رو به زبون میاره، کلاغ رو بیش از حد نشون می‌ده و نمادگرایی رو از چیزی رازآلود به چیزی کاملا صریح تبدیل می‌کنه. نتیجتا جایی که باید مخاطب درگیر حس کردن بشه، فیلم مدام در حال توضیح دادنه.
از نظر فرمی، فضای فیلم سرد، خفه و منزویه. قاب‌های بسته، نور کم و طراحی صدای سنگین باعث می‌شن خونه بیشتر شبیه به زندان شخصیت‌ها باشه. حتی زمانی که چیز ترسناکی اتفاق نمیفته، حس تهدید از بین نمیره. طراحی صدای فیلم شاید مهم‌ترین عنصر فنیشه. صدای بال زدن، قارقار کلاغ و سکوت‌های طولانی دائما تنش ایجاد می‌کنن. فیلم از صدا برای ایجاد اضطراب استفاده می‌کنه.

سوگ معمولا این‌قدر شلوغ یا خنده دار نیست. درواقع یکی از نقاط قوت فیلم طراحی شخصیت کلاغ چه بصری و چه هویتی و شخصیت‌سازی کردن سوگه.
اکثر فیلم‌ها فقدان رو چیزی آرام و باوقار نشون میدن اما این یکی می‌فهمه که سوگ در واقع چیزی جز یک آشوب نیست. تمام خونخ انگار نفسش رو حبس کرده و بعد پرنده‌ از راه می‌رسه و حقیقت رو توی صورتشون فریاد می‌زنه.
این همه غر زدم چرا نمره انقدر بالاست؟ بندیکت.
Watched: 6 Feb
2
درواقع زیباست.
2
Film and stuff
Rupert Gregson-Williams – Duck Shoot
Crew: Crew be nice to the English widow.

-The thing with feathers
2
من هر دو فصل گذشته‌ی سریال House of the dragons رو پشت سر هم ریواچ کردم و پشت بندش دو اپیزود جدید رو.
2
فصل ۲ به شدت کند بود. صحنه‌ها طولانی بودن و این علتیه که در مرحله‌ی اول یک اثر کند میشه و ریتم میاد پایین. جالب توجهه که فصل اول چیزی حدود ۲۰ سال رو پشت سر هم کاور کرد در ده اپیزود و فصل ۲ فقط ۲ هفته رو توی ۸ اپیزود؛ این دلیل دیگه‌ایه برای کند بودن فصل ۲. در مرحله‌ی دوم فصل ۲ دوران گذار بود. کنش به معنای عمل فیزیکال گنده‌ای درش صورت نمی‌گرفت. هر چیزی که بود روایت یک سری موقعیت‌ها و در راستای اون‌ها بسط و گسترش شخصیت‌ها در عمدتا ۴ لوکیشن محدود بود [هرن‌هال، کینگزلندینگ، دراگن‌استون و اسکله] پس دست و پای کنش بیرونی تا حدود زیادی بسته میشه.
راجع به فصل جدید این رو می‌تونم بگم که جذابیتش رو از گذر از دوره‌ی گذار می‌گیره. بعد از سکون برای یک فصل کامل، حالا چرخ کاملا برگشته، موقعیت کرکترها کاملا جابجا شده و اتفاقات جدیدی افتاده [نمونه‌ی بزرگش اتفاقیه که در انتهای اپیزود ۲ افتاد.]
اما اپیزود ۱ فصل ۳ مورد علاقه‌مه به این دلیل که خیلی به سلایق من نزدیکه. این اپیزود از نظر فرمی مسیر کاملا متفاوتی داره با باقی اپیزودها. پیوند تئاتر و سینماست و این رو می‌پسندم. در عمده‌ی سکانس‌ها [قبل از نبرد] تصاویر همه فورگرانده، میدل گراند نداره، بک‌گراند زیادی محوه و فاصله‌ی بین فورگراند و بک گراند زیاده. جدای از اون جنس خلاصه‌گویی دیالوگ‌ها و ابهام دیالوگ‌های آغازین هر صحنه خیلی زیاد تئاتریه.
و اینکه اسپکت ریشو [اندازه‌ی قاب تصویر]ی فصل ۳ جمع‌تر شده نسبت به دو فصل اول. تصویر نزدیک‌تر میشه به نتیجه نهایی آیمکس خصوصا که اعوجاج خیلی خیلی زیادی داره.
2
Hamnet. 2025. Chloé Zhao. 10/10.
همنت یک درام تاریخیه که با الهام از رمانی به همین اسم ساخته شده و داستان خانواده‌ی ویلیام شکسپیر رو بعد از مرگ پسرش همنت روایت می‌کنه. با وجود حضور شخصیت‌های واقعی تاریخی، داستان فیلم یک بازافرینی تخیلی از زندگیشونه و بر پایه‌ی شواهد تاریخی قطعی یا یک روایت مستند ساخته نشده.
ژائو بجای اینکه داستان رو حول خود شکسپیر بچینه تمرکزش رو می‌گذاره روی اگنس، زنی که پسرش رو از دست میده. شکسپیر هم اینجا حکایت عملی تبدیل غم بزرگ به کار بزرگه. ایده‌ی اینکه هملت از دل سوگواری یک پدر متولد شده درواقع خیلی جالب و هوشمندانه‌س و قلب احساسی فیلمه.
چیزی که دوست داشتم تقابل دو نوع سوگواری بود. اگنس می‌خواد خاطره‌ی پسرش رو در دنیای واقعی نگه داره اما شکسپیر با نوشتن، اون رو در هنر جاودانه می‌کنه. فیلم هیچ جواب قطعی‌ای نداره اما اخرش این احساس رو داره که شاید هنر نتونه درد رو از بین ببره اما می‌تونه بهش معنا بده. درواقع تفاسیر خیلی قشنگی میشه ازش کشید بیرون.
بزرگ‌ترین نقطه‌ی قوت فیلم زبان بصریشه. نگاه شاعرانه‌ی ژائو حفظ شده، نور طبیعی، پلان‌های طولانی. نکته‌ای که می‌پسندم اینه که طبیعت استقلال داره و بخشی از احساسات شخصیت‌هاست و اون‌ها رو هرکدوم رو به نحوی بازتاب میده.
ژائو هیچ‌وقت علاقه‌ش به فیلم the new world رو [که خیلی فیلم خفنیه] پنهان نکرده و بارها گفته که طراحی صحنه‌ی ترنس مالک روی فیلم‌سازیش تاثیر زیادی داشته. یک ویدیو دیدم که توش می‌گفت طراح صحنه حتی بوی هر لوکیشن رو هم کاملا بازسازی کرده بوده تا بازیگرها کاملا توی فضای فیلم غرق بشن. جسی باکلی گفته بود موقع فیلم‌برداری صحنه‌ی مرگ همنت، بوی اتاق شبیه به دنیای مرده‌ها بوده. اینکه دنیای مرده‌ها چه بویی میده رو نمی‌دونم اما این خیلی زیاد اتفاق جذابیه.
جسی باکلی فوق‌العاده‌ست و پال مسکال هم مثل همیشه عالیه. اما چیزی که بیشتر از همه دوست داشتم بازی جاکوبی جوپ بود. صحنه‌ای که از خواهرش مراقب می‌کنه برای من بهترین سکانس فیلمه. یک چیزی که به من ثابت شده اینه که اگر یک بچه کنار پال مسکال بذارید و فیلم بگیرید نتیجه شاهکار در میاد. به همین مناسبت فیلم Aftersun رو ببینید.
دوتا باگ اگر بخوام بگم:
۱. در سکانس نمایش هملت، خیلی زیاد دوربین به اگنس کات می‌خورد. من هدف رو می‌فهمم اما ابزار اشتباهه. کلوئی ژائو به مراتب دنبال احساساتی کردن مخاطب بود که کارش رو با اون سکانس اوجش انجام داد [به اون سکانس محدود نمیشه و تقریبا در تمام فیلم جریان داره]. اما این میزان کات خوردن به اگنس صرفا حکم کاتالیزور رو داره. اجازه نمیده مخاطب احساس که باید رو صرفا از طریق تماشای نمایش و کنار هم چیدن چیزهایی که دیده بگیره، مدام کات می‌زنه به اگنس که احساسات رو تقریبا دیکته کنه.
۲. من در طول فیلم قطره‌ای اشک نریختم تا اون سکانسی که موسیقی On the nature of daylight پخش شد که این هم دلیل داره و میگم. اما چیزی که می‌خوام به عنوان باگ معرفیش کنم تکراری بودن این موسیقیه. چون خود مکس ریشتر آهنگساز این فیلمه و اینکه اینقدر خوب میاد به اون سکانس تا حدودی پذیرشش رو قابل قبول‌تر می‌کنه.
من با پایان این فیلم زار زدم و نه به خاطر اینکه فیلم غم‌انگیز بود [که اون ذره‌ای در من اثر نداشت]، بلکه به خاطر اینکه به شدت فیلم خوبی بود. ترکیبی بود از همه‌ی عناصر حداقل ۹ از ۱۰ و همه‌ی اون‌ها و این حجم از کم‌نقصی و زیبایی فیلم من رو به سمتی سوق داد که تا دقایق طولانی اشک می‌ریختم 👩🏿‍🦽.
Watched: 14 Feb
God's Own Country. 2017. Francis Lee. 7/10.
4
یک درام عاشقانه BL بریتانیاییه که داستان جانی، دامداری منزوی اهل یورکشایر رو دنبال می‌کنه تا جایی که زندگی سخت و احساسات سرکوب‌شده‌ش با ورود یک کارگر مهاجر رومانیایی تغییر می‌کنه. فیلم عشق، تنهایی و رشد عاطفی در فضای خشن روستاست. بازی‌های درخشانن و فضا ملموس و روایت احساسیه. یکی از احساسات‌ برانگیزترین پایان‌ها رو هم داره.
و بله جاش اوکانر.
Watched: 17 Feb
با خاموش شدن TVtime من چند اپ جایگزین رو تست کردم و نتیجه این شد:
برای سریال‌ها اپ Serializd [که حالا قابلیت انتقال دیتای تی‌وی‌ تایم رو هم داره] و برای سینمایی‌ها Letterboxd.
لترباکس که مدت طولانی‌ایه بین فیلم‌بازهای بین‌المللی محبوب‌ترین اپه. پیچیده نیست و رابط کاربری خوبی داره. قابلیت امتیازدهی، کامنت و ترک کردن فیلم‌ها با تاریخ دقیق و ساخت پلی‌لیست داره و برای من اپ جذابیه.
سریالایز نسبت به اپ ترکت پیچیدگی‌های کمتری داره و نزدیک‌تره به تی‌وی‌تایم و آرشیو بهتری داره برای سریال‌ها.
سایت سریالایز برای اپلود دیتای تی‌وی‌تایم: https://serializd.com/tvtime.
راجع به هرکدوم هر سوالی داشتین هستم 🫴🏿
نکته: آرشیو سریالایز فقط سریال و لترباکس فقط سینمایی داره.
2