Film and stuff
160 subscribers
1.25K photos
239 videos
4 files
124 links
Download Telegram
مثالش این قابه. سوفی به خاطر داره که پدرش برای تولد ۱۱ سالگیش چه هدیه‌ای گرفته و چه چیزی رو تجربه کرده، اما چهره‌ش رو به خاطر نمیاره. پس ما هم هرچیزی که ازشون داریم بازتابشونه، توی آینه و تلویزیون.
فیلم Anna Karenina شبیه به صحنه‌ی تئاتر محبوس شده‌ داخل یه جعبه‌ی جواهراته که توی رویایی دوری تصور میشه.
ریزترین حرکات بازیگرها اون‌ها رو شبیه به مجسمه‌های چینی داخل جعبه‌ی جواهرات می‌کنه و حرکت چرخشی دوربین به دورشون اون‌ها رو با صدای موسیقی به چرخش در میاره و فیلترِ فیلم اکلیل طلایی و گرد رویایی روش پاشیده.
و چقدر همه چیز خوش سلیقه چیده شده و پیش میره.
واچ لیستم به دو بخشِ فاخرِ برتر و پیشنهادی تقسیم میشه که بخشِ اول بالای صدتا فیلم داره.
و از اون بالای ۱۰۰ تا فیلمِ برترِ جهان من فقط همشهری کین، جدایی نادر از سیمین، کلوزآپ کیارستمی، خانه‌ی دوست کجاست، درخشش ابدی یکی ذهنِ بی‌نقص و انگل رو دیدم :)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یکی از پلان‌های مهم citizen kane :
دوربین بر فرازِ جعبه‌های بازمانده از چارلز فاستر کین حرکت می‌کند؛ انگار بر فراز یک شهر، با برج‌هایی سربه‌فلک‌کشیده. اما هرچه جلوتر می‌رویم، گویا به خرابه‌های حاشیه‌ی شهر نزدیک می‌شویم. وسیله‌ها در هم می‌ریزند. امری که اشاره‌ای به زوال کین هم هست. و در آخر، راز بزرگ فیلم را شاهدیم:

رُزباد.
در رابطه‌ با زخم کاری بازگشت، از زاویه‌ی دیگه باید عرض کنم دیالوگ و بازی رابطه‌ی محکم و وابسته‌ای دارن. قبلا هم گفتم، دیالوگِ بد و به لیلا حاتمی هم که بدی نتیجه‌ی جالبی نداره.
در راستای همین جریان باید به بازی امینی تبار اشاره کنم که دو جنبه داره. قسمتایی که جواد عزتیه و قسمتایی که احتمالا یا از جواد سورسی نداشته یا نتونسته در بیاره.
این قسمت دومش همیشه پای دیالوگش می‌لنگه بخاطر همین نمی‌تونم تشخیص بدم بازی امینی تبار همونیه که تو فصل ۱ بود یا پیشرفت کرده و تمام مشکلمون دیالوگه.
من از علی بحرینی کلا انتظار دیگه‌ای داشتم.
سعید چنگیزیان یکی از بازیگرای درخشان زخم کاریه.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این پلان از سریال The devil judge 🤌🏿
موسیقی و زاویه دوربین و قاب و تدوین و بازی و نریشن همه خیلی به جاست 🤌🏿
ولی فقط اگر این سکانس یکمی حماسی‌تر بود لقب شاهکار برازنده‌ش بود 🤌🏿
اگر قبل از این پلان هم توی طول سریال نریشن داشت دیگه نور علی نور (؟) بود
اگر می‌خواید افسردگی و انزوا رو با سنگینی به تصویر بکشید کرکتر و گوشه‌ی قاب گیر بندازید و فضا رو آبی و سرد کنید.
Manchester by the sea
وقتی حرف از انزوا و گوشه گیری و افسردگی و درک نشدن و غرق شدن و فشاره:
در راستای حرف‌های قبل:
فقط با زاویه‌ی درست دوربین و انداختن یه دیوار بین کرکترها میشه درک نشدن و ناسازگاری و غریبگی رو به تصویر کشید. همینقدر ساده و تمیز.
دوربین Manchester by the sea حرکت چندانی نداره. بجز چندتا حرکت، تمام فیلم دوربین ثابته. چرا ثابته؟ چون کارگردان و سینماتوگرافرش باهوشن و می‌دونن وقتی یه کرکتر (لی) هیچ کاری راجع به هیچ چیزی از دستش برنمیاد و تم فیلم سنگینه نباید خیلی با دوربین ور برن.
خواستم در جریان باشید که سعید روستایی نه به زندان رفت و نه قم، فقط ۵ سال ممنوعیت فیلمسازی گرفت و الان درحال برگزاری کلاسای بازیگریه.
قیافه‌ی نولان موقع تماشای فیلم Arrival تماشایی بوده.
باید بگم که ارایوال فیلمِ صبور و ظریف و دقیقه.
زبان هپتاپادها به شکل دایره اس، بی‌انتهاست و خاصیت واروخوانه‌گی داره، درست شبیه به تعریفِ زمان توی فیلم و توصیف لوییز از دخترش.

یه چیزی که راجع به ارایوال خوندم این بود که وجود اون پرنده‌ی توی قفس هیچوقت توی فیلم توجیه نشد.
درواقع اون پرنده برای هپتاپادها نماد انسانه و اون قفس کنایه از درک انسان نسبت به موضوع زمانه. (شبیه دبیرای ادبیات شدم)

آخرِ فیلم، لوییز برای اینکه ایان و صدا کنه روی شیشه ضربه می‌زنه، مشابه کاری که هپتاپادها برای برقراری ارتباط با لوییز انجام دادن.
1