فیلم راجع به خاطراته و بزرگ شدن.
فیلم از تلویزیون خونهی سوفی بزرگسال دیده میشه و میتونیم رفلکت سوفی رو روی تلویزیون ببینیم.
تمام فیلم خاطراتِ ضبط شده روی دوربین سوفیه از آخرین سفر به همراه پدرش.
جاهایی فیلم و از دوربین و تلویزیون میبینیم و جاهایی خود فیلم رو. لا به لای صحنهها، جاهایی فیلم میپره و گلیچ میشه. تمام این فیلم خاطرات سوفیه پس گلیچ شدنش نشونهی اینه که خاطرات سوفی از کالوم شروع به فید شدن میکنن.
از طرفی پلانهایی لا به لای فیلم چپونده شده که محوه و تا آخر فیلم به مرور کامل میشه. شخصیت کالوم توی یک اتاق شلوغ و نسبتا تاریکه، جایی شبیه به بار و ما سوفیِ بزرگسال رو داریم که کالوم رو زیر نظر داره. کم کم به کالوم نزدیک میشه و صداش میکنه اما کالوم نمیشنوه. سمتش میره و در آغوشش میگیره. سعی میکنه اون و نگه داره اما در انتها کالوم از میون دستهاش سر میخوره و سقوط میکنه.
اون اتاق ذهنِ سوفیه.
با سقوط کالوم، خاطراتش کم و بیش توی ذهن سوفی محو و کمرنگ میشن و این میشه که سوفی تصمیم میگیره به مرور خاطرات سفر با پدرش.
سه سکانس آخر فیلم ما به ترتیب اینها رو میبینیم:
۱. ما از دوربینِ کالوم میبینیم که سوفی که داره برمیگرده پیش مادرش و توی فرودگاهه. تصویر روی سوفی فریز میشه.
۲. سکانس عوض میشه و ما وارد خونهی سوفیِ بزرگسال میشیم در حال تماشای آخرین ویدیوی دوربین پدرش.
۳. حالا دوربین جاییه که سوفی توی خط ایستاده و داره با کالوم خداحافظی میکنه و ما کالوم رو توی قاب داریم. آخرین تصویرِ سوفی از کالوم. کالوم دوربین رو خاموش میکنه و به سمت درب خروج میره و واردش میشه اما برخلاف انتظار، پشتِ اون درب اتاقی تاریک و شلوغه. آخرین تصویرِ کالوم وارد ذهن و خاطرات سوفی شده.
کالوم و سوفیِ خردسال از یک نظر کاملا مخالف هم پیش میرن.
سوفی بزرگ شدن و بزرگ بودن رو مثل خیلی از بچههای دیگه به بچهگی کردن ترجیح میده و خیلی هم ذهنِ بزرگسالی داره. [با این حال توی ویدیوهاش میتونیم ببینیم که چقدر سنش کمه]
و از طرفی کالوم رو داریم که از بزرگتر شدن ترس داره مثل خیلی از افراد توی ۳۰ سالگی. اما شرایط کالوم کمی متفاوته. مشکلات مالی داره، حرفهش رو پیدا نکرده و درگیر افسردگیه. و جاهایی حتی میتونیم بفهمیم که کالوم بیشتر دوست داره توی سن سوفی باشه تا بتونه تجربه کنه و کمی زندگیش رو جبران کنه.
مستقیم اشاره نشده اما واضحا کالوم با افسردگی دست و پنجه نرم میکرد. اما در همون حال، بهترینش رو برای سوفی گذاشت. کارگردان توی مصاحبهای میگه که "کالوم ممکنه که مرده باشه اما با وجود تمام مشکلات درونیش تمام تلاشش رو کرد که پدر خوبی برای سوفی باشه. عشقِ کالوم به سوفی راجع به کالوم به مخاطب بیشتر از مرگش اطلاعات میده."
علاوه بر اینها، کالوم قسمتی از فیلم اشاره کرد که در عجبه که تا ۳۰ سالگی دوام آورده.
و سوفیِ بزرگسال رو میبینیم که توی سنی مشابه به کالوم قرار داره و ممکنه که با تمام اون مشکلات درگیر باشه و این هم یکی دیگه از دلایلیه که شروع کرده به مرور خاطرات.
از نظر تکنیکی هم یه چیزی بگم،یکی از دلایلی که میگم سوفی هم دچار مشکلاتی که کالوم دچارشون بوده، دقیقا سکانسِ ذهن سوفیه. اون اتاقِ تاریک و شلوغ که صدا به صدا نمیرسه، نور به طرز آزار دهندهای چشمک میزنه و تصویری که قطع و وصل میشه و ثبات نداره.
جایی خوندم که افترسان فیلمِ شخصیه. فیلم شخصی فیلمیه که مخاطب رو به فکر راجع به خودش و شرایط خودش وا میداره. همزاد پنداری میکنه و تا مدتها به خاطرش میمونه.
یکی از دلایلش مسائلیه که فیلم بهش میپردازه.
افترسان عنوان نمیکنه اما بدون عنوان کردن تمام حرفش رو میزنه.
چیزی که الان یادم اومد اینه که یکی دیگه از دلایلی که میگم خاطرات سوفی در حال محو شدنه بازتابه. میتونم بگم حداقل ۳۰ درصد از فیلم درگیر بازتابِ آدمها توی شیشه و تلویزیون بودیم و اونها رو فقط میتونستیم از اون طریق ببینیم.
بازتاب اینجا حکمِ ناخودآگاه رو داره. شاید خودِ اون آدم رو یادت نباشه اما میدونی تو یه شرایطی یه حسی وجود داشته و یه حرفی زده شده و شاید توی شرایط و فضای مشابه احساس نزدیکی و آشنایی داشته باشی.
از طرفی، باور دارم زمانی که به بازتابها میرسیم سوفیِ بزرگسال به خاطراتش و ذهنش رجوع میکنه چون از اون لحظات فیلمی وجود نداره.
اما چیزی که من خیلی بهش توجه کردم فیلمبرداریشه.
اگر یادتون باشه [با این پیشفرض پیش میرم که فیلم رو دیدین.]، دوربین خیلی جاهای توی در و دیواره، کرکترا نصفه و نیمه توی قابن و لرزش خیلی زیاده.
ما فیلم و از تلویزیون خونهی سوفی شروع کردیم و سوفی درحال تماشای فیلمهاییه که خودش از سفر ضبط کرده.
اما مثلا جایی هست که کالوم به سوفی میگه برو دوربین رو بیار و بعد خودش شروع میکنه به مکالمه با پسر ترک. اینجا که دیگه دوربینِ سوفی درحال ضبط نیست، پس چرا باز دوربین لرزش داره و تکون میخوره و حرکت میکنه و ثانیهای صورت کالوم رو کامل میبینیم و ثانیهای بعد فقط نصف صورتش و کفِ قایق رو؟
دلیلش شاتِ رندومه. شات رندوم یکی از حرکات دوربینه.
شاتِ رندوم چیه؟ زمانیه که حرکات دوربین برنامه ریزی نشدن و صرفا هر چیزی رو ضبط میکنن. دوربین روی دسته و عمدتا کرکتر و دنبال میکنه. [یک ویژگی دیگهش زومِ تصادفیه که اینجا استفاده نشده.]
حالا استفاده از شات رندوم توی این فیلم ۳ تا دلیل داره:
۱. شات رندوم مخاطب و به دل فیلم میبره و احساسِ شخصِ سومِ حاضر در صحنه رو داره. به شخصیتها نزدیکتر میشه و اونها رو بیشتر و بهتر درک میکنه و باهاشون همزاد پنداری میکنه. شات رندوم بیشتر شبیه به زندگیه.
۲. اینکه نشون داده بشه تمام مدت ما فیلم رو از تلویزیون سوفی تماشا میکنیم.
۳. شات رندوم، از نظر تشویق و بیبرنامهگی و بینظمی نشونهی وضعیت ذهنی کالومه. [از اونجا که سوفی و کالوم وضعیت روحیِ مشابهی دارن در حدود ۳۰ سالگی، به نظر میرسه که هر دو. اما به دلیلِ اون سکانسی که گفتم سوفی توش حضور نداره، بیشتر شبیه به ذهن کالومه.]
فیلم Anna Karenina شبیه به صحنهی تئاتر محبوس شده داخل یه جعبهی جواهراته که توی رویایی دوری تصور میشه.
ریزترین حرکات بازیگرها اونها رو شبیه به مجسمههای چینی داخل جعبهی جواهرات میکنه و حرکت چرخشی دوربین به دورشون اونها رو با صدای موسیقی به چرخش در میاره و فیلترِ فیلم اکلیل طلایی و گرد رویایی روش پاشیده.
و چقدر همه چیز خوش سلیقه چیده شده و پیش میره.
ریزترین حرکات بازیگرها اونها رو شبیه به مجسمههای چینی داخل جعبهی جواهرات میکنه و حرکت چرخشی دوربین به دورشون اونها رو با صدای موسیقی به چرخش در میاره و فیلترِ فیلم اکلیل طلایی و گرد رویایی روش پاشیده.
و چقدر همه چیز خوش سلیقه چیده شده و پیش میره.
واچ لیستم به دو بخشِ فاخرِ برتر و پیشنهادی تقسیم میشه که بخشِ اول بالای صدتا فیلم داره.
و از اون بالای ۱۰۰ تا فیلمِ برترِ جهان من فقط همشهری کین، جدایی نادر از سیمین، کلوزآپ کیارستمی، خانهی دوست کجاست، درخشش ابدی یکی ذهنِ بینقص و انگل رو دیدم :)
و از اون بالای ۱۰۰ تا فیلمِ برترِ جهان من فقط همشهری کین، جدایی نادر از سیمین، کلوزآپ کیارستمی، خانهی دوست کجاست، درخشش ابدی یکی ذهنِ بینقص و انگل رو دیدم :)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یکی از پلانهای مهم citizen kane :
دوربین بر فرازِ جعبههای بازمانده از چارلز فاستر کین حرکت میکند؛ انگار بر فراز یک شهر، با برجهایی سربهفلککشیده. اما هرچه جلوتر میرویم، گویا به خرابههای حاشیهی شهر نزدیک میشویم. وسیلهها در هم میریزند. امری که اشارهای به زوال کین هم هست. و در آخر، راز بزرگ فیلم را شاهدیم:
رُزباد.
دوربین بر فرازِ جعبههای بازمانده از چارلز فاستر کین حرکت میکند؛ انگار بر فراز یک شهر، با برجهایی سربهفلککشیده. اما هرچه جلوتر میرویم، گویا به خرابههای حاشیهی شهر نزدیک میشویم. وسیلهها در هم میریزند. امری که اشارهای به زوال کین هم هست. و در آخر، راز بزرگ فیلم را شاهدیم:
رُزباد.
در رابطه با زخم کاری بازگشت، از زاویهی دیگه باید عرض کنم دیالوگ و بازی رابطهی محکم و وابستهای دارن. قبلا هم گفتم، دیالوگِ بد و به لیلا حاتمی هم که بدی نتیجهی جالبی نداره.
در راستای همین جریان باید به بازی امینی تبار اشاره کنم که دو جنبه داره. قسمتایی که جواد عزتیه و قسمتایی که احتمالا یا از جواد سورسی نداشته یا نتونسته در بیاره.
این قسمت دومش همیشه پای دیالوگش میلنگه بخاطر همین نمیتونم تشخیص بدم بازی امینی تبار همونیه که تو فصل ۱ بود یا پیشرفت کرده و تمام مشکلمون دیالوگه.
این قسمت دومش همیشه پای دیالوگش میلنگه بخاطر همین نمیتونم تشخیص بدم بازی امینی تبار همونیه که تو فصل ۱ بود یا پیشرفت کرده و تمام مشکلمون دیالوگه.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این پلان از سریال The devil judge 🤌🏿
موسیقی و زاویه دوربین و قاب و تدوین و بازی و نریشن همه خیلی به جاست 🤌🏿
ولی فقط اگر این سکانس یکمی حماسیتر بود لقب شاهکار برازندهش بود 🤌🏿
موسیقی و زاویه دوربین و قاب و تدوین و بازی و نریشن همه خیلی به جاست 🤌🏿
ولی فقط اگر این سکانس یکمی حماسیتر بود لقب شاهکار برازندهش بود 🤌🏿
اگر قبل از این پلان هم توی طول سریال نریشن داشت دیگه نور علی نور (؟) بود
اگر میخواید افسردگی و انزوا رو با سنگینی به تصویر بکشید کرکتر و گوشهی قاب گیر بندازید و فضا رو آبی و سرد کنید.
Manchester by the sea
Manchester by the sea
دوربین Manchester by the sea حرکت چندانی نداره. بجز چندتا حرکت، تمام فیلم دوربین ثابته. چرا ثابته؟ چون کارگردان و سینماتوگرافرش باهوشن و میدونن وقتی یه کرکتر (لی) هیچ کاری راجع به هیچ چیزی از دستش برنمیاد و تم فیلم سنگینه نباید خیلی با دوربین ور برن.