باید بهتون بگم که کارگردان این فیلم یعنی گراهام مور فقط یک فیلم بلند داره و نویسندهی فیلم The Imitation Game با بازی بندیکته.
فیلم the outfit خیلی فیلم هوشمندانهایه و قاب بندی و میزانسن نسبتا کلاسیکی داره و خیلی کار تمیز و درست و حسابی و خوبیه. و تمام این شکوه و داستان فقط تو یک لوکیشن.
یکی از بهترین فیلماییه که میتونید ببینید.
یکی از بهترین فیلماییه که میتونید ببینید.
فیلم اخرین روز از شب بر اساس کتابی نوشتهی این کارگردان با همین اسم و بازی ادی ردمین و کارگردانی مورتن تیلدم [کارگردان ایمیتیشن گیم] در دست ساخته.
جالبترین و بهترین پوینت زخم کاری بازگشت بازی مرتضی امینی تباره.
خیلی جذاب تک به تک میمیکها و ریزترین اکتهای جواد عزتی رو توی فصل اول تقلید میکنه.
خیلی جذاب تک به تک میمیکها و ریزترین اکتهای جواد عزتی رو توی فصل اول تقلید میکنه.
و توی ویدیوی دوم اون تکونی که به انگشتاش میده 🤌🏿
توی ژانر ثریلر و جنایی، درست اینه که حرکات دوربین آهسته باشه، سوم شخص باشه و تعلیق زیاد باشه و لنز واید هم خیلی مهمه. چیزی شبیه به Dahmer، چیزی شبیه به Prisoners .
فیلم Constantine توی دستهی کم تعدادِ بهترین فیلمهای #DC عه. یه نسبتا فیلم خوش ساختِ تمیز و درست.
اینجا هم خیلی هوشمندانه عمل کرده.
رنگ سبز توی سینما نشانهی نابودی و شومی و خطره. توی این دو شات داره از قبل نسبت به عواقب کاری که توی این سکانس انجام میشه هشدار میده.
رنگ سبز توی سینما نشانهی نابودی و شومی و خطره. توی این دو شات داره از قبل نسبت به عواقب کاری که توی این سکانس انجام میشه هشدار میده.
و سکانس مورد علاقهم اولین سکانس توی بارِ پاپا میدنایته. خیلی تمیزه. 🦕
شخصیت امیر حیثیت گمشده اصلا در نیومده بود، اصلا به حسینینیا نمیومد، خود سریال پر تناقض، داستان بیسر و ته و ناپیوسته.به قول یه بنده خدایی، خود مهدویان چیه که تدوینگرش چی باشه 🦕🛒
الناز حبیبی توی سریال از شوهرش متنفره و میخواد سر به تنش نباشه و اینا. توی قسمت آخر یه دیالوگی داره، میگه چرا شوهرم و کشتی، بخاطر اینکه شوهرم و کشتی امیدوارم تو زندان بمونی و بپوسی و اینجوری حرفا (حالا چیزای دیگه هم میگه) ولی حرف اینه که خب پهلوانزاده به چی فکر کرده این همه تناقض و چپونده توی سریال؟
[شوهر الناز حبیبی رو امیر نوروزی عزیزم بازی میکنه]
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این سکانس یکی از بزرگترین دلایلیه که عاشق نولانم.
بتمن جوکر و دستگیر کرده و جوکر سر و ته آویزونه.
بتمن خیال میکنه که دیگه بازی تموم شده و مردم دیگه نمیمیرن و جوکر رو گرفته اما اینطور نیست. جوکر شروع میکنه به کل کل کردن و غیره.
در همون لحظه، دوربین شروع میکنه به چرخیدن و جوکر که سر و تهه حالا با اینکه از نظر فیزیک هنوز سر و تهه اما از دید دوربین توی حالت نرمال قرار داره.
جوکر و بتمن شروع میکنن به بحث کردن و جوکر به بتمن میگه که فکر کردی من به این سادگی میبازم؟ بتمن ازش میپرسه چیکار کردی و اون میگه که من شوالیهی درستکار گاتهام و مثل خودمون کردم و به لجن کشوندم. (هاروی دنت و میگه)
زمانی که نولان دوربین و میچرخونه داره میگه که جوکر هنوز هم دست بالا رو داره و اهرم فشار دستشه. این برگردوندن ورق (فکر کنم اینجوری میگن) فقط با یه حرکت ساده و معنادار دوربین بود :)))))))))-The dark knight
فیلم راجع به خاطراته و بزرگ شدن.
فیلم از تلویزیون خونهی سوفی بزرگسال دیده میشه و میتونیم رفلکت سوفی رو روی تلویزیون ببینیم.
تمام فیلم خاطراتِ ضبط شده روی دوربین سوفیه از آخرین سفر به همراه پدرش.
جاهایی فیلم و از دوربین و تلویزیون میبینیم و جاهایی خود فیلم رو. لا به لای صحنهها، جاهایی فیلم میپره و گلیچ میشه. تمام این فیلم خاطرات سوفیه پس گلیچ شدنش نشونهی اینه که خاطرات سوفی از کالوم شروع به فید شدن میکنن.
از طرفی پلانهایی لا به لای فیلم چپونده شده که محوه و تا آخر فیلم به مرور کامل میشه. شخصیت کالوم توی یک اتاق شلوغ و نسبتا تاریکه، جایی شبیه به بار و ما سوفیِ بزرگسال رو داریم که کالوم رو زیر نظر داره. کم کم به کالوم نزدیک میشه و صداش میکنه اما کالوم نمیشنوه. سمتش میره و در آغوشش میگیره. سعی میکنه اون و نگه داره اما در انتها کالوم از میون دستهاش سر میخوره و سقوط میکنه.
اون اتاق ذهنِ سوفیه.
با سقوط کالوم، خاطراتش کم و بیش توی ذهن سوفی محو و کمرنگ میشن و این میشه که سوفی تصمیم میگیره به مرور خاطرات سفر با پدرش.
سه سکانس آخر فیلم ما به ترتیب اینها رو میبینیم:
۱. ما از دوربینِ کالوم میبینیم که سوفی که داره برمیگرده پیش مادرش و توی فرودگاهه. تصویر روی سوفی فریز میشه.
۲. سکانس عوض میشه و ما وارد خونهی سوفیِ بزرگسال میشیم در حال تماشای آخرین ویدیوی دوربین پدرش.
۳. حالا دوربین جاییه که سوفی توی خط ایستاده و داره با کالوم خداحافظی میکنه و ما کالوم رو توی قاب داریم. آخرین تصویرِ سوفی از کالوم. کالوم دوربین رو خاموش میکنه و به سمت درب خروج میره و واردش میشه اما برخلاف انتظار، پشتِ اون درب اتاقی تاریک و شلوغه. آخرین تصویرِ کالوم وارد ذهن و خاطرات سوفی شده.
کالوم و سوفیِ خردسال از یک نظر کاملا مخالف هم پیش میرن.
سوفی بزرگ شدن و بزرگ بودن رو مثل خیلی از بچههای دیگه به بچهگی کردن ترجیح میده و خیلی هم ذهنِ بزرگسالی داره. [با این حال توی ویدیوهاش میتونیم ببینیم که چقدر سنش کمه]
و از طرفی کالوم رو داریم که از بزرگتر شدن ترس داره مثل خیلی از افراد توی ۳۰ سالگی. اما شرایط کالوم کمی متفاوته. مشکلات مالی داره، حرفهش رو پیدا نکرده و درگیر افسردگیه. و جاهایی حتی میتونیم بفهمیم که کالوم بیشتر دوست داره توی سن سوفی باشه تا بتونه تجربه کنه و کمی زندگیش رو جبران کنه.
مستقیم اشاره نشده اما واضحا کالوم با افسردگی دست و پنجه نرم میکرد. اما در همون حال، بهترینش رو برای سوفی گذاشت. کارگردان توی مصاحبهای میگه که "کالوم ممکنه که مرده باشه اما با وجود تمام مشکلات درونیش تمام تلاشش رو کرد که پدر خوبی برای سوفی باشه. عشقِ کالوم به سوفی راجع به کالوم به مخاطب بیشتر از مرگش اطلاعات میده."
علاوه بر اینها، کالوم قسمتی از فیلم اشاره کرد که در عجبه که تا ۳۰ سالگی دوام آورده.
و سوفیِ بزرگسال رو میبینیم که توی سنی مشابه به کالوم قرار داره و ممکنه که با تمام اون مشکلات درگیر باشه و این هم یکی دیگه از دلایلیه که شروع کرده به مرور خاطرات.
از نظر تکنیکی هم یه چیزی بگم،یکی از دلایلی که میگم سوفی هم دچار مشکلاتی که کالوم دچارشون بوده، دقیقا سکانسِ ذهن سوفیه. اون اتاقِ تاریک و شلوغ که صدا به صدا نمیرسه، نور به طرز آزار دهندهای چشمک میزنه و تصویری که قطع و وصل میشه و ثبات نداره.
جایی خوندم که افترسان فیلمِ شخصیه. فیلم شخصی فیلمیه که مخاطب رو به فکر راجع به خودش و شرایط خودش وا میداره. همزاد پنداری میکنه و تا مدتها به خاطرش میمونه.
یکی از دلایلش مسائلیه که فیلم بهش میپردازه.
افترسان عنوان نمیکنه اما بدون عنوان کردن تمام حرفش رو میزنه.
چیزی که الان یادم اومد اینه که یکی دیگه از دلایلی که میگم خاطرات سوفی در حال محو شدنه بازتابه. میتونم بگم حداقل ۳۰ درصد از فیلم درگیر بازتابِ آدمها توی شیشه و تلویزیون بودیم و اونها رو فقط میتونستیم از اون طریق ببینیم.
بازتاب اینجا حکمِ ناخودآگاه رو داره. شاید خودِ اون آدم رو یادت نباشه اما میدونی تو یه شرایطی یه حسی وجود داشته و یه حرفی زده شده و شاید توی شرایط و فضای مشابه احساس نزدیکی و آشنایی داشته باشی.
از طرفی، باور دارم زمانی که به بازتابها میرسیم سوفیِ بزرگسال به خاطراتش و ذهنش رجوع میکنه چون از اون لحظات فیلمی وجود نداره.
اما چیزی که من خیلی بهش توجه کردم فیلمبرداریشه.
اگر یادتون باشه [با این پیشفرض پیش میرم که فیلم رو دیدین.]، دوربین خیلی جاهای توی در و دیواره، کرکترا نصفه و نیمه توی قابن و لرزش خیلی زیاده.
ما فیلم و از تلویزیون خونهی سوفی شروع کردیم و سوفی درحال تماشای فیلمهاییه که خودش از سفر ضبط کرده.
اما مثلا جایی هست که کالوم به سوفی میگه برو دوربین رو بیار و بعد خودش شروع میکنه به مکالمه با پسر ترک. اینجا که دیگه دوربینِ سوفی درحال ضبط نیست، پس چرا باز دوربین لرزش داره و تکون میخوره و حرکت میکنه و ثانیهای صورت کالوم رو کامل میبینیم و ثانیهای بعد فقط نصف صورتش و کفِ قایق رو؟
دلیلش شاتِ رندومه. شات رندوم یکی از حرکات دوربینه.
شاتِ رندوم چیه؟ زمانیه که حرکات دوربین برنامه ریزی نشدن و صرفا هر چیزی رو ضبط میکنن. دوربین روی دسته و عمدتا کرکتر و دنبال میکنه. [یک ویژگی دیگهش زومِ تصادفیه که اینجا استفاده نشده.]
حالا استفاده از شات رندوم توی این فیلم ۳ تا دلیل داره:
۱. شات رندوم مخاطب و به دل فیلم میبره و احساسِ شخصِ سومِ حاضر در صحنه رو داره. به شخصیتها نزدیکتر میشه و اونها رو بیشتر و بهتر درک میکنه و باهاشون همزاد پنداری میکنه. شات رندوم بیشتر شبیه به زندگیه.
۲. اینکه نشون داده بشه تمام مدت ما فیلم رو از تلویزیون سوفی تماشا میکنیم.
۳. شات رندوم، از نظر تشویق و بیبرنامهگی و بینظمی نشونهی وضعیت ذهنی کالومه. [از اونجا که سوفی و کالوم وضعیت روحیِ مشابهی دارن در حدود ۳۰ سالگی، به نظر میرسه که هر دو. اما به دلیلِ اون سکانسی که گفتم سوفی توش حضور نداره، بیشتر شبیه به ذهن کالومه.]