Film and stuff
160 subscribers
1.25K photos
239 videos
4 files
124 links
Download Telegram
نکته‌ی قشنگِ دیگه اینه که کرکترِ بورلینگی که همیشه وسط یا نزدیک به وسطِ قاب قرار داره [که با توجه به داستان نشان دهنده‌ی قدرتِ سرکوب شده یا پنهانشه]، زمانی که ریچی وارد قاب میشه کمی عقب‌تر از خطوط یک سوم می‌ایسته و زمانی که ریچی از قاب خارج میشه باز به پوزیشن اصلیش یعنی بین خط یک سوم و وسط قاب برمی‌گرده.
با اینکه می‌تونست قاب و فاصله‌ی‌ کرکترا رو استاندارد نگه داره ولی کلی فاصله بینشون انداخت و این جالبه
یه سکانسی توی فیلم بود که من نصفه نگاهش کردم، استپ زدم و هرچقدر که فکر کردم نفهمیدم که چرا کارگردان این کارا رو کرده، بعد که کامل اون سکانس و تماشا کردم فهمیدم که خیلی ساده بود و اون همه فکر کردن نمی‌خواست
این شات،
خیلی مرموز و مخفیانه و در تاریکی دقیقا همونطوری که توی داستان داره پیش میره
Film and stuff
یه سکانسی توی فیلم بود که من نصفه نگاهش کردم، استپ زدم و هرچقدر که فکر کردم نفهمیدم که چرا کارگردان این کارا رو کرده، بعد که کامل اون سکانس و تماشا کردم فهمیدم که خیلی ساده بود و اون همه فکر کردن نمی‌خواست
سکانسی که گفتم این بود.
زمانی که ریچی داره صحبت می‌کنه و به فرانسیس تهمت می‌زنه و اون رو تحقیر می‌کنه، ما فقط ریچی رو توی قاب داریم و برای شات برگشتش وقتی که فرانسیس رو می‌بینیم، قسمتی از شونه‌ی ریچی هم توی قابه. [اصطلاحن شات over shoulder یا ots]
چند ثانیه‌ی بعد در ادامه‌ی همون ماجرا، فرانسیس طاقتش تموم میشه و وارد درگیری لفظی‌ای با ریچی میشه که می‌بینیم زمانی که فرانسیس هم وارد جدل با ریچی میشه ما شونه‌ی فرانسیس رو هم توی قاب ریچی داریم.
جریان از این قراره که چون فرانسیس ساکت و خوددار بود و مداخله نمی‌کرد، حتی شونه‌ش هم توی قابِ ریچی نبود و بعلکس زمانی که تصمیم به مداخله و جدل گرفت وارد قاب ریچی شد و تنش رو بالا برد.
قبل از نوتیس بعدی باید بگم که دقیقا قبل از اولین اور شولدر فرانسیس ما یک نما از خیاط رو داریم که نزدیک به ریچی ایستاده و از نظر بصری انگار که داره تحریکش می‌کنه. [خیاط توی سکانس قبل ریچی رو تحریک کرد و بهش گفت که ممکن نیست فرانسیس جاسوس باشه و ریچی رو به شک انداخت.]
در ادامه‌ی همون سکانس وقتی که دعوا بالا می‌گیره، ما خیاط رو داریم که بینشون ایستاده.
توی تصویر اول وقتی که کسی حواسش نیست در خونسردترین حالتشه و در تصویر دوم تشویق توی چهره‌ش دیده میشه و بین اونها مداخله می‌کنه و میگه که از دعوا دست بردارن.
اما پلان بعد که این باشه از همه جالب‌تره.
ما خیاط رو بینشون داریم که بهشون میگه دست بردارید و در عین حال عقب میره و از بین اون دو نفر و درکل از قاب خارج میشه.
جوری که تمام آتیشاش و سوزونده و کرماش و ریخته و حالا از وسط معرکه کنار میره که اون دو نفر به جون هم بیفتن و بالاخره یکی اون یکی رو بکشه.
این قاب هم جالبه.
جوری که تنش و به تصویر می‌کشه جالبه.
پدر ریچی هر قدر هم که خلافکار، نسبت به بقیه‌ی کرکترا ادم قابل احترام و صادقیه. توی این سکانس و این شات‌های رفت و برگشتی، پدر ریچی و خیاط توی موقعیت‌های مشابه به هم ایستادن [از نظر قاب بندی و میزانسن و فلان] و حرف کارگردان اینه که اون‌ها مثل همن.
اما توی این دوتا شات از همون سکانس، زمانی که خیاط شروع می‌کنه به دروغ گفتن و تایید دروغ‌های فرانسیس، موقعیتش با موقعیت فرانسیس توی قاب برگشت کاملا یکیه.