قسمتی از فیلم، لایونل میره برای تست بازیگری برای نقش یک پادشاه، کارگردان تئاتر بهش میگه که ما پادشاهی که گریه و زاری میکنه و ضعیفه رو نمیخوایم، ما یه پادشاه قوی و قدرتمند میخوایم. جذاب بود 🦕.
این جایگیری کرکتر قاب رو دلپذیرتر میکنه و عموما دست کرکتر برای حرکت بازه [چنین میزانسنی از سختتریناست]
چیزی که راجع به این کرکتر جالبه اینه که توی اکثر قابها یا وسطه یا بین وسط و خط یک سوم،
اما وقتی که کرکتر میبل وارد قاب میشه، کرکتر بورلینگ به حالت استاندارد برمیگرده و روی خطوط یک سوم قرار میگیره جوری که انگار میبل اون رو به تعادل میرسونه.
اگر هم که به میبل نگاه کنیم اکثرا روی خط یک سوم و استاندارد قرار داره.
جز زمانهایی که داره راجع به رویاهاش صحبت میکنه و بلند پروازی میکنه.
نکتهی قشنگِ دیگه اینه که کرکترِ بورلینگی که همیشه وسط یا نزدیک به وسطِ قاب قرار داره [که با توجه به داستان نشان دهندهی قدرتِ سرکوب شده یا پنهانشه]، زمانی که ریچی وارد قاب میشه کمی عقبتر از خطوط یک سوم میایسته و زمانی که ریچی از قاب خارج میشه باز به پوزیشن اصلیش یعنی بین خط یک سوم و وسط قاب برمیگرده.
یه سکانسی توی فیلم بود که من نصفه نگاهش کردم، استپ زدم و هرچقدر که فکر کردم نفهمیدم که چرا کارگردان این کارا رو کرده، بعد که کامل اون سکانس و تماشا کردم فهمیدم که خیلی ساده بود و اون همه فکر کردن نمیخواست