Film and stuff
166 subscribers
1.26K photos
239 videos
4 files
125 links
Download Telegram
فکت: یک نفر نمی‌تونه تمام این افراد باشه.
در همون لحظه بندیکت کامبربچ:
🔥6
که چی؟
از تفریق
اگر قرار بر زندگی فرزانه و محسن بود، یا فرزانه نباید می‌فهمید که جلال مرده یا اینکه باید تحت هویت خودش با محسن ازدواج می‌کرد. این چیزی که هست اصلا با عقل جور در نمیاد.
همه‌ی اینا یه طرف، چرا دوتا سکانس اول فیلم جوری بود که انگار آماتورترین آدم‌های ممکن ساختنش؟
فیلمساز هزارتا راه و روش داره برای اینکه زیرمتن و به مخاطب برسونه. از به قول احسان منصوری کاغذ دیواری و گل روی شال فرزانه بگیر تا دکوپاژش.
اما این وسط خود فیلمنامه و دیالوگ‌ها هم باید یه تکونی به خودشون بدن.
فیلم خوب اونیه که با وجود تمام اون نشونه‌ها و فیلمنامه و دیالوگ بتونه زیرمتن و برسونه به مخاطب نه اینکه صبر بکنه یه نفر بیاد نخ به نخش و در بیاره توضیح بده. این وسط تکلیف کسی که مثلا دارک ندیده چیه؟
علاوه بر اینا من مخالف اون تئوری دنیاهای موازیم که احسان منصوری عنوان می‌کنه. حالا یا اینکه کلا از این خبرا نیست و هدفشون نبوده یا اینکه بد دراوردن.
چرا مخالفم؟ احسان منصوری میگه بارون میاد دنیاها باهم تلفیق میشن قبول. قاعده‌ی دنیاهای موازی چیه؟ اینکه توی هر دنیا یه لنگه از هممون هست و نگیم از همه‌مون از ۵۰ درصدمون هست.
اگر توی این تلفیق شدنه بیتا و محسن اومدن توی این دنیا کس دیگه‌ای نیومده؟ فقط همین دوتا؟ مگه میشه بعد دنیاها تلفیق بشن بعد به قول خود احسان منصوری هیچ‌کسی همزادش و نبینه یا اشناها نبینن؟
بیاین بگیم فقط اون دوتا. پس تکلیف کسی که محسن کتکش زده چی میشه؟ از اونام دوتاست؟ یا اینا از قبل بودن؟
اینا هیچی، اگر بحث دنیای موازیه حداقل باید یکم بهش پرداخته بشه.
می‌بینین میگم در نمیاد؟
اگر بحث تحلیل و دوست داشتنه، برای من فرزانه رو توجیه کنید.
دست آخرم میگم که فیلم قابل توجیه نیست.
تفریق نمونه‌ی بارز هر اثر خوبی یه کپی بی‌کیفیت داره‌ست.
دنیایی که انیمه خلق می‌کنه و احساسی که انیمه منتقل میشه با هیچ فیلم و کتابی برابری نمی‌کنه.
Chernobyl
یکی از درست‌ترین شخصیت پردازی‌هایی که دیدم با وجود حضور کوتاه، شخصیت یک ژنرال مستبد و مغرورِ نظامی بود که حاضر شد با تمام خطرات ممکن توی بالاترین حد تشعشعات هسته‌ای بره، برای اینکه ثابت کنه کار شدنیه و بقیه رو در امان نگه داره اما نه از سر دلرحمی بلکه بخاطر وظیفه شناسی.
و کرکتر استلن اسکارزگاد چقدر درست و تمیزه و بازی چقدر نشسته. چقدر تک تک میمیکای مرد درسته.
چیزی که راجع به چرنوبیل خیلی خیلی می‌پسندم شخصیت‌ پردازیه. تاحالا شخصیت پردازی‌ای درست‌تر از شخصیت پردازی این سریال ندیدم.
حتی برای کوتاه‌ترین نقش‌های ممکن هم درست‌ترین و قابل باورترین شخصیت پردازی رو داره و خود داستان از قهرمان‌نمایی و قهرمان‌سازی غیرقابل باور و زیاده از حد دوری می‌کنه.
کرکتری توی سریال هست که به لگاسف شکایت می‌کنه و میگه که چرا ما با اینکه می‌دونیم با این فداکاری به یک هفته نرسیده می‌میریم باید خودمون و به خطر بندازیم و شربینا در جواب یک دیالوگ ۲ خطی حماسی و تاثیرگذار تحویلش میده.
اگر سازنده‌ی دیگه‌ای بود قطعا همون شخص و برای فداکاری داوطلب می‌کرد و قهرمان‌سازی زننده‌ای رو پیش می‌گرفت. اما چیزی که سکانس و سریال و باورپذیر می‌کنه همینه که اون مرد تا پایان سکانس دلیل فداکاری اون ۳ داوطلب رو نمی‌فهمه و مخالفشونه.
قسمت ۵ چرنوبیل تماما اطلاعات شیمیایی و هسته‌ایه جوری که انگار رسما سر کلاس انرژی‌های هسته‌ای مقطع دکتری نشستی اما اونقدر درست و تمیزه که مخاطب یک لحظه حوصله‌ش سر نمیره و عنصر درام خیلی ریزی داره.
یکی از بهترین کارایی که سر چرنوبیل انجام دادن این بود که قید استفاده از لنز آنامورفیک و زدن. توی یک مصاحبه‌ای سینماتوگرافر چرنوبیل میگه که سینمای روسیه خیلی زیاد شبیه به تصویریه که لنز آنامورفیک ارائه میده اما اون لنز حالت وهم و خیالی و حتی تا حدودی ماوراء طبیعی و مکانیکی داره به همین خاطر تصمیم گرفتن که از لنزای spherical استفاده کنن. لنزای spherical انحنای زیادی دارن و محدب و مقعرن و توی گوشه‌های تصویر شارپنس کمتری وجود داره.
به طور نامحسوسی حالت وهم و خیال‌انگیز داره اما خیلی تصویر انسانی‌تری رو ارائه می‌کنه.
به قول یاکوب ایره لنز‌های خیلی صادق‌تر و متواضع‌تری هستن.
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این شات جاییه که لگاسف برای اولین بار حقیقت و بدون پرده توی دادگاه توضیح میده. تا قبل از اون تمام پرده‌ها کشیده شده بودن و نور خورشید وارد نمیشد و زمانی که لگاسف شروع می‌کنه به گفتن حقیقت پرده‌ها به طرز دراماتیکی کنار میره و نور طبیعی وارد سالن میشه.
که البته هیچ‌کدوم از اون نورا نور طبیعی نیستن.
برای ساخت چرنوبیل و اکثر صحنه‌های فضای آزاد هم از نور طبیعی استفاده نمی‌کنن برای القای تفاوتی که توی دنیای قبل و بعد از چرنوبیله.
برای تحلیل قسمت ۳ چرنوبیل:
ایوان چهارم، اولین تزار روسیه به دلیل بی‌رحم و سنگدل بودن لقب ایوان مخوف رو داشت. از طرفی پسرش که دوباره اسم اونم ایوان بود، وقتی که وارد سیاست شد، سران مملکت به این باور داشتن که ایوان پنجم پادشاهی بهتر از پدرش میشه پس ایوان مخوف پسرش رو به چشم تهدیدی برای سلطنتش می‌بینه و در نزاعی، عصاش رو بر سر پسرش می‌کوبه و بعد از مرگ پسرش در پشیمانی فرو میره.
در قسمت سه چرنوبیل، در سکانس بعد از این شات، سران مملکت تصمیم می‌گیرن که هزاران کارگر رو به کار بگیرن تا صدمات ناشی از حادثه رو جبران کنن و در پی اون زندگی کارگرها به خطر می‌افته.
این تامل نه چندان کوتاه روی نقاشی (که ظاهرا توی لوکیشن اصلی وجود نداشته و چیزی که داخل فیلمه بریده شده از نسخه‌ی اصلی نقاشیه)، نشون دهنده‌ی فضا و تصمیم بزرگیه که برای فدا کردن ده هزار مرد برای نجات میلیون‌ها نفر گرفته میشه و غم و اندوهی که این مسئولیت به بار میاره.
مخاطب حتی اگر تاریخ پشتِ اون نقاشی رو ندونه با فضاسازی‌ای که شده کاملا متوجه فضا میشه.
The revenant. 2015. Alejandro González Iñárritu. 8/10.