این چنل برای یادداشت و نگهداری نقد و تحلیل هر فیلم و سریالی که میبینم ساخته شده.
همهی فیلمهایی که اینجا معرفی میکنم رو پیشنهاد نمیکنم. مراد از حرف زدن از فیلم و سریالها صرفا تحلیل و نقدشه چه خوب چه بد.
سعی میکنم اسپویلتون نکنم، حواستون باشه که اسپویلی نشید.
همهی فیلمهایی که اینجا معرفی میکنم رو پیشنهاد نمیکنم. مراد از حرف زدن از فیلم و سریالها صرفا تحلیل و نقدشه چه خوب چه بد.
سعی میکنم اسپویلتون نکنم، حواستون باشه که اسپویلی نشید.
❤3
Letterboxd: https://boxd.it/9HHxZ
Bingers: https://bingers.app/@imprnh
[اگر چک میکنید در جریان باشید که سینماییهای بینجرزم کامل نیست اما سریالها چرا. برعکس سینماییهام توی لترباکس کامله.]
Bingers: https://bingers.app/@imprnh
[اگر چک میکنید در جریان باشید که سینماییهای بینجرزم کامل نیست اما سریالها چرا. برعکس سینماییهام توی لترباکس کامله.]
❤2🌚2
شات رفت و برگشتی زمانیه که دوتا کرکتر باهم اینتراکشن دارن. حالا یا با هم حرف میزنن یا اینکه به هم نگاه میکنن.
اینجوریه که مثلا ما یه شات داریم از کرکتر شمارهی ۱ که یه دیالوگی میگه، بعد شات بعدی از شخص مقابلش که کرکتر شمارهی ۲ باشه اس که اونم جواب میده یا سر تکون میده یا هرچی.
این شاتای رفت و برگشتی میتونن پشت تلفن باشن، میتونن حضوری باشن یا هرچیزی.
شات رفت و برگشتی صرفا برای پیش بردن نیست، برای روایته.
جای گیری کرکترا توی شاتای رفت و برگشتی خیلی مهمه.
مثلا اگر کرکتر ۱ تو شات رفت به دیوار سمت راست کاملا چسبیده باشه و صورتش به چپ باشه (منظور از دیوار کادر عمودیه)، و کرکتر شمارهی ۲ با فاصلهی یک ادم توی شات برگشت به سمت دیوار راست باشه، زمانی که این دوتا قاب ادغام بشن انگار که کرکتر شمارهی ۲، کرکتر شمارهی ۱ رو گیر انداخته.
حالا میتونه به منظور مچ گیری باشه، می.تونه معاشقهای باشه، میتونه احساس زندانی شدن ذهنی کرکتر ۱ باشه یا هرچی.
توی ملاقات خصوصی، تو اکثر شاتای رفت و برگشتی پروانه و فرهاد، جفتشون روی خطوط یک سوم بودن و وقتی که ادغام میشدن خیلی بهم نزدیک بودن.
🌚3
اما سکانسی که فرهاد اظهار بیگناهی میکنه و امضا میکنه و میخواد از دادسرا بیرون بره، ما یه شات رفت از پروانه داریم که اون صورتیه اس و اونجوری ایستاده، یدونه شات برگشت از فرهاد داریم که آبیه اس و اینجوری ایستاده و وقتی که این دوتا شات باهم ادغام بشن حاصلش میشه نقاشیای که من کشیدم.
هردو روشون به دیوار مخالفه و کلی از هم فاصله دارن که خب معنیش هم مشخصه.
هردو روشون به دیوار مخالفه و کلی از هم فاصله دارن که خب معنیش هم مشخصه.
❤2🌚1
فیلم ابرقهرمانی باید حماسی و در راستای حماسه باشه. باید تعلیقهای عمیق داشته باشه. اگر دیالوگی قراره تاثیر گذار باشه باید با موسیقی و تدوین درست و جایگیری درست کرکتر همراه باشه تا اثرش و بذاره.
موفقترین و درستترین نمونه شوالیه تاریکیه و بدترین نمونهها فیلمهای دیگهی دیسی.
موفقترین و درستترین نمونه شوالیه تاریکیه و بدترین نمونهها فیلمهای دیگهی دیسی.
داستان Mr. Robot یکساله که هنوز من و نگرفته ولی کارگردانی خیلی جالبی داره
توی قاب بندی سینما قانونهای مختلفی وجود داره.حالا اگر این قوانین در اختیار روایت قرار بگیرن میتونن شکسته بشن و کارگردان مستر روبات به مراتب این کار و کرده.
مثل قانون یک سوم که میگه قاب باید با دوتا خط عمودی و دوتا خط افقی به ۹ تا خونه تبدیل بشه و کرکتر روی یکی از خطوط عمودی قرار بگیره.
مثل لوکینگ روم که میگه چشم کرکتر به هر سمتی که باشه، سرِ کرکتر باید روی خط عمودی مخالفش قرار بگیره.
یا مثل هد روم که میگه شخصیت نه باید بالای سرش خیلی خالی باشه نه اینکه به طور آماتور گونهای نصف سرش معلوم نباشه.
این صرفا راجع به الیوت نیست،
اول اینکه این سبک سریاله، شکستن قوانین با این شدت و استفاده ازشون برای روایت داستان،
دوم اینکه میخواد شخصیتها رو بی-چاره، منزوی و بیثبات نشون بده و احساس خفقان رو به مخاطب القا کنه.
یه جوری که آره تک تک کرکتره میخوان خودشون و بالا بیارن.
👍1
یکی از دلایلی که دی سی رو دوست ندارم اینه که توی یه فیلم دوتا ویلن دارن.
[Justice league, Black Adam, Flash]
توی جاستیس لیگ، بتمن از تک تک کرکترا درخواست کمک میکنه اما هیچکدوم تا زمانی که کار خودشون لنگ نشه به کمکش نمیرن.
این خوبه ولی به جاش. جاش هم توی فیلم اجتماعیه یا حداقل ساب ژانر اجتماعی. جاش اونجاست که این اتفاق حداقل برای ۳ نفر بیفته نه تک تک قهرمانا. جاش توی فیلم ابرقهرمانی اونم به این شکل نیست. درکل که تایپ من نیست.
میدونین بتمن بن افلک اصلا جذاب نیست. شخصیت پردازی ناقصی داره و مستقل نیست.
و مهمتر از همه اینکه وسط جنگ کراوات میزنه! اون یکی بتمنا فقط وقتی میرفتن مهمونی یا جای رسمی کراوات میزدن ولی این بتمنه حتی توی غارشم کراوات میزنه و جلیقه و کت میپوشه!
دوتا بتمن دیگه شخصیت پردازی خیلی جذاب و کاملی دارن.
مثلا بتمن رابرت پتینسون الکی پرواز نمیکرد، فقط یه چتر نجات داشت. خیلی متکی به بند و بساطش نبود و خودش قوی بود. وسایلی هم که داشت سوپرنچرال نبودن.
یا بتمن کریستین بیل گذشتهی کاملی داشت. بیشتر از اینکه بروس وین باشه بتمن بود و وابستگیهای زیادی داشت. سوای همهی اینا خیلی جذاب بود.
اما بتمن بن افلک رسما هیچه!
سعی کردن شخصیت بری آلن یا همون فلش و یه ترکیبی با درصد بیشتری از پیتر پارکر و درصد کمتری حماقت ثور در بیارن.
میتونست نتیجه موفقیت آمیزی داشته باشه اگر بازیگرش ازرا نبود.
این هیچی، فلش حکم پیتر و داره، بتمن تونی!
بعد فلشی که همه چیز و توی حالت اسلوموشن میبینه و سرعتش از سرعت نور بیشتره، از حضور ناگهانی یه آدم با سرعت کند شوکه میشه و دستش رو روی قلبش میذاره!!! [ایرادای دیسی که یکی دوتا نیست.]
جاستیس لیگ خیلی بی سر و تهه.دقیقا فرق بلک آدام و شزم و فلش چیه؟
یهو out of nowhere بروس با فضاییا میجنگه، یهو میره تیم جمع میکنه، یهو برای تک تک اعضای تیم داستان درست میشه، یهو میرن استراحت، یهو میرن جنگ، یهو وقتی دارن جر میخورن سوپرمن ثانیه اخر میاد کمک.
دیالوگا بده، تیکه کلاما بده، شوخیا بده، همه چیز بده.
[Justice league, Black Adam, Flash]
بزرگترین اشتباه مهدویان سر
روایت مینا ساداتی بود.
داستان بدون اون راوی هم به خوبی پیش میرفت.
درخت گردو
روایت مینا ساداتی بود.
داستان بدون اون راوی هم به خوبی پیش میرفت.
مسئله اینجاست که نگاه میکنی به فیلم و میبینی یه بخش خیلی کوچیکی نیاز به روایت داره، پس تمام فیلم رو خراب میکنی فقط بخاطر همون.
فکر نمیکنم که کرکتر مهران مدیری اضافی بوده باشه بخاطر اینکه روایت زندگی خانم معلم لازم بود و همچنین حضور خانم معلم کنار بچهها. ولی اینکه مهران مدیری و مینا ساداتی موقع مرگش باشن اون هم با اون گریم بد و روایت کنن داستان رو، اضافه کاری بود.
رابرت مککی میگه که توی یکی از مراحل نوشتن فيلمنامه تک تک پلانا رو نگاه میکنی، تک تک دیالوگا رو بررسی و اگر دلیلی برای وجودش نبود و حادثه رو ایجاد یا پیش نمیبرد، حذفشون میکنی.