هیچوقت فکر نمیکردم ترکیب هری و فلو انقدر حس خوب و درستی بده!
اما هنوز هم میگم که به دانکرک نمیرسید.
دونت ووری دارلینگ بر خلاف انتظارم تمیز بود. اما به عنوان ایرادِ کار، قصهگوییِ سینماییِ خیلی سادهای داره بدون هیچ پیچیدگی. وقتی میگم تمیز منظورم اینه که چیز اشتباهی راجع به فیلمبرداری و قصهگوییِ سینماییش وجود نداره، نه اینکه سبک خاصی داشته باشه یا خلاقانه و پیشتاز باشه. صرفا تمیزه.
بجز اون، داستان چیز خاصی برای ارائه نداره. یک روایت کمی متفاوتتر (نه نو) از ماجرای ماتریکسه و همین. نهایت خلاقیتش استفاده از یه فریم برای نشون دادن تکراره و میتونم بگم که حتی اون هم میتونست کمی کمتر ساده باشه (برای مثال پلان پر کردن لیوان قهوه).
این حجم از شارپ و خالی بودن یه شات به بقیهش نمیخورد.
چیزی توی فیلم اضافه نبود اما کمبود تمام اون چیزایی که اون بالا گفتم بعلاوهی دو، سه تا لانگ شات حس میشه.بازی هری هم نسبت به مای پلیسمن خیلی بهتر بود (که معتقدم بخاطر فیلمنامهاس).
یه جاهایی از فیلم منتظر بودم بعد از اون همه شات رفت و برگشتی مدیوم یه لانگ شات بزنه ولی نزد 🦕.
اما هنوز هم میگم که به دانکرک نمیرسید.
اونقدر حرف برای گفتن از Asterodit City دارم که از بدیهیترینش شروع میکنم:
فیلم سبک داره و به همین دلیل ۱۰ هیچ از بقیه جلوعه.
و حتی فکر نمیکنم لازم باشه راجع به قاب و رنگ و حرکات دوربین و جزئیات ظریف فیلم مثل نوشتههای روی دیوارها صحبت کنم.
وس اندرسن قبلا هم دیوار چهارم رو شکونده و حتی از راه برش داشته اما به قولی اینجا دیوار چهارم رو پودرش کرده.
فیلم در جریانه، برایان کرانستن با دوربین صحبت میکنه و دیوار چهارم شکسته میشه،
پشتش سیاه میشه و ما سه دیوار میبینیم. دیوار سمت چپ، دیوار سمت راست و دیوار مقابل و دیوار چهارمی وجود نداره. مقابل همهی اینها برایان کرانستون گوشهی تصویر ایستاده و به دوربین خیره شده.
اما دیوار چهارم توی استروید سیتی نه فقط از نظر بصری بلکه توی متن هم شکسته میشه.
وقتی که شخصیت اسکارلت جوهانسن میگه این کبودی زیر چشمم برای نقشیه که دارم بازی میکنم و وقتی که داره برای اون نقش تمرین میکنه، کبودی رو نداره و درواقع، گویندهی این دیالوگ بازیگرِ دنیای سیاه و سفیده و منظورش از نقشی که داره بازی میکنه خود میچ کمپله.
قبلا به مراتب گفتم که فیلمی که سلبریتی زیاد داشته باشه انتظار رو بالا میبره و عموما خراب میکنه و فیلم رو شلوغ میکنه. (نمونهی نزدیک: یکم بالاتر فیلم آمستردام)
استروید سیتی مثل بقیهی فیلمهای وس اندرسن سلبریتی زیاد داره اما این اتفاقات براش نمیفته.
۱. به این دلیل که کرکتر اصلی به همون اندازهای توی فیلم سهم داره که بقیه دارن.
۲. به این دلیل که به همون اندازه که فیلم بازیگر داره، داستان و احساسات و شخصیت داره.
یکی عزاداره، یکی نابغهاس، یکی نیازمند توجهه و مدام دیگران رو به چالش میکشه، یکی صرفا پولداره و فخر فروش، یکی یه دانشمنده که قرنیهی چشمش سوخته، یکی بازیگریه که میدونه مادر خوبی نیست و غیره غیره غیره.
همه چیز توی فیلم خیلی کامله.
۳. این سبک وس اندرسونه.
اما پرسش اصلی فیلم جاییه که آگی میپرسه آیا دارم درست انجامش میدم؟ هر جایی از فیلم رو که نگاه کنید، همه تک به تک درگیر اینن که کارشون رو درست انجام بدن.
از طرفی میشه گفت فیلم جنبهی ابزوردیسم داره.
آگی قسمتی از فیلم میگه که من معنی تمام اینا رو نمیفهمم، معنی این فیلم و تمام کارهایی که میکنیم رو نمیفهمم و کارگردان (آدرین برودی) بهش میگه که صرفا بازی کن. هیچکس نمیدونه معنی تمام اینا چیه. دنبال معنی نباش صرفا بازی کن.
فکر میکنم معنیش اینه که بیخیال گشتن برای معنی توی اعماق شو. صرفا همونطور که هست قبولش کن و بازی کن تا زمانی که یکی کات بده.
پیام فیلم همینه که همیشه پشت همه چیز یک هدف و معنای عمیق وجود نداره و صرفا در نتیجهی تصادفات و واکنشات طبیعی و غیره و غیره اونجان. انقدر خودت رو درگیر معانی نکن.
فیلم میخواد بگه که نیازی نیست که دنبال چیزی عمیقتر بگردی. گاهی وقتا همه چیز به بیهودگی و حوصله سربریِ کاریه که آدم فضایی کرد. که ادم فضایی میاد و سیارک رو میبره و بعد اون و برمیگردونه. ادم فضایی سیارک رو برده تا صرفا ثبت دفتری بشه. گاها معنیِ پشت تمام اینا همینقدر حوصله سربره.
دقیقا مثل اینکه آگی از خواب بیدار میشه و میبینه که اون بازیگر رفته. درحالی که آگی فکر میکرد رابطهشون باید پرمعنیتر و عمیقتر از این حرفا میبود. اما در حقیقت اونا فقط دو نفر بودن که اتفاقی هم و ملاقات کردن و اتفاقی دو هفته رو در قرنطینه نزدیک به هم بودن و صرفا همین.
توی فیلم دوتا قالب داریم.
یکی تئاتری که اجرا میشه و یکی پشت صحنهی اون.
کسی نقش آگی رو بازی میکنه و جیسون شوارتزمن نقش اون رو. آگی تبدیل میشه به کسی که داره نقشش رو بازی میکنه و نقشِ آگی از غمِ اون آدم سرچشمه میگیره. پس اگر یک لایه بیایم عقبتر میرسیم به اینکه تمام اینها از خود جیسون شوارتزمن میاد.
اگر همین رو تعمیم بدیم به نقشِ ادوارد نورتون که نویسندهی استروید سیتیه، میرسیم به خود وس اندرسون.
توی فیلم وودرو میگه باید یه منطق و هدفی باشه. باید یه معنیای باشه. اونجاست که ادوارد نورتون میگه: معنیِ پشتش بینهایته و دیگه نمیدونم چی. [با توجه به نتیجهی بالا این خودِ وس اندرسونه.]
خیلی ها نسبت به فیلمای وس اندرسون اینجورین که هیچ معنایی پشت هیچ چیزی از فیلم نیست و صرفا زیباییه و خیلیهای دیگه سخت در تلاشن تا بفهمن پشت همه چیز چه خبره.
وس اندرسون توی فیلم دوتا جواب داره برای هر گروه:
۱. به گروه اول میگه اینطور نیست که لزوما پشت هر چیزی یک دلیل و معنای عمیق وجود داره. [که این پیامِ فیلم بود]
۲. به گروه دوم از زبون ادوارد نورتون میگه اون لاین از فیلمنامه صرفا چیزی بود که موقع نگارش همینجوری به ذهنم اومد پس اضافهش کردم. قرار نیست معنای خاصی داشته باشه. برات زیادی غیرعادیه؟
اگر قرار بر زندگی فرزانه و محسن بود، یا فرزانه نباید میفهمید که جلال مرده یا اینکه باید تحت هویت خودش با محسن ازدواج میکرد. این چیزی که هست اصلا با عقل جور در نمیاد.تفریق نمونهی بارز هر اثر خوبی یه کپی بیکیفیت دارهست.
همهی اینا یه طرف، چرا دوتا سکانس اول فیلم جوری بود که انگار آماتورترین آدمهای ممکن ساختنش؟
فیلمساز هزارتا راه و روش داره برای اینکه زیرمتن و به مخاطب برسونه. از به قول احسان منصوری کاغذ دیواری و گل روی شال فرزانه بگیر تا دکوپاژش.
اما این وسط خود فیلمنامه و دیالوگها هم باید یه تکونی به خودشون بدن.
فیلم خوب اونیه که با وجود تمام اون نشونهها و فیلمنامه و دیالوگ بتونه زیرمتن و برسونه به مخاطب نه اینکه صبر بکنه یه نفر بیاد نخ به نخش و در بیاره توضیح بده. این وسط تکلیف کسی که مثلا دارک ندیده چیه؟
علاوه بر اینا من مخالف اون تئوری دنیاهای موازیم که احسان منصوری عنوان میکنه. حالا یا اینکه کلا از این خبرا نیست و هدفشون نبوده یا اینکه بد دراوردن.
چرا مخالفم؟ احسان منصوری میگه بارون میاد دنیاها باهم تلفیق میشن قبول. قاعدهی دنیاهای موازی چیه؟ اینکه توی هر دنیا یه لنگه از هممون هست و نگیم از همهمون از ۵۰ درصدمون هست.
اگر توی این تلفیق شدنه بیتا و محسن اومدن توی این دنیا کس دیگهای نیومده؟ فقط همین دوتا؟ مگه میشه بعد دنیاها تلفیق بشن بعد به قول خود احسان منصوری هیچکسی همزادش و نبینه یا اشناها نبینن؟
بیاین بگیم فقط اون دوتا. پس تکلیف کسی که محسن کتکش زده چی میشه؟ از اونام دوتاست؟ یا اینا از قبل بودن؟
اینا هیچی، اگر بحث دنیای موازیه حداقل باید یکم بهش پرداخته بشه.
میبینین میگم در نمیاد؟
اگر بحث تحلیل و دوست داشتنه، برای من فرزانه رو توجیه کنید.
دست آخرم میگم که فیلم قابل توجیه نیست.